كلام

سلام- در وضو گردی صورت را می شوییم در نماز گردی صورت نیازی به حجاب ندارد. در وضو مسح پا می کشیم در نماز آن قسمت از پا نیازی به حجاب ندارد. در وضو از آرنج تا نوک انگشتان را می شوییم پس چرا قفط از مچ دست تا نوک انگشتان می تواند حجاب نداشته باشد. اصلا اگر آرنج دست بیرون باشد _ مثلا نمازگذار لباس آستین کوتاه پوشیده باشد- چه می شود؟ دوم اینکه چرا بین نمازگزاران زن و مرد پرده می کشند قاعدتا کسانی که به نماز جماعت می روند باید انسانهای مومن و معتقدی باشند و برای خدا خود را خالص می سازند ( البته می شناسم کسانی را که فقط به جهت ریا و حفظ ظاهرو موقعیتهای شغلی و اجتماعی در صفهای نماز می ایستند) مگر فلسفه نماز این نیست که در نماز تمام تمرکز و توجهت به خدا باشد و به ذکری که می گویی ؟ پس دیگر چه فرقی می کند کناردستت خانم ایستاده باشد یا آقا؟؟؟ همین فرد در جامعه در کنار همین زنانی که در صف نماز از آنها جدا می شود زندگی میکند ، کار می کند، درس می خواند و .... به نظر من دل باید پاک باشد . فکر باید پاک باشد. انسان هرچه محدود تر باشد حریص تر می شود/

پرسش 1:
در وضو گردي صورت را مي شوييم .در نماز گردي صورت نيازي به حجاب ندارد. در وضو مسح پا مي کشيم. در نماز آن قسمت از پا نيازي به حجاب ندارد. در وضو از آرنج تا نوک انگشتان را مي شوييم .پس چرا قفط از مچ دست تا نوک انگشتان مي تواند حجاب نداشته باشد؟ اصلا اگر آرنج دست بيرون باشد _ مثلا نمازگذار لباس آستين کوتاه پوشيده باشد- چه مي شود؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
1- در مورد حجاب زنان در نماز، در روايات، به دليل و روايت خاصي که حکمت آن را بيان کند برخورد نكرده ايم، در حالي كه اصل وجوب پوشش زنان در آن ها بيان شده است. در عين حال كه مي­دانيم و اطمينان داريم احكام دين اسلام بر اساس مصالح واقعي است كه خداوند عالَم به تمام اسرار آن­ها آگاهي داشته و بر بندگان مقرر و معين كرده تا به مصالح واقعي احكام دست يافته و به سعادت و كمال برسند.
همچنين به عنوان يك حكمت عام در احكام دين اسلام مي­دانيم كه مقررات الهي سنجشي براي ميزان تعبد و تسليم انسان در مقابل پروردگار است كه چقدر اهميت و ارزش به رضاي الهي مي­نهد. اگر خواسته دل بر خلاف رضاي الهي باشد، چگونه عمل خواهد كرد و ميزان تعبد و تسليم او در مقابل آفريدگار جهان و عالِم به تمام اسرار هستي چگونه خواهد بود.
حكمت پوشش بدن و رعايت حجاب اسلامي بر زن در حال نماز پنهان كردن و مستور نمودن خود از خدا نيست؛ زيرا چيزي از علم خدا پنهان نيست و خداوند بر همه چيز در همه حالات آگاه است. لکن حکمت هاي ديگري در کار است که ممکن است موارد زير نيز از حکمت هاي حجاب در هنگام نماز باشد :
رعايت ادب:
يكي از حكمت هاي اين حكم رعايت ادب است، يعني بدون ستر عورت و پوشش لازم هنگام نماز خواندن نوعي بي احترامي به حساب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد. اين مسئله در تمام اديان در هنگام عبادت وجود داشته و حفظ حجاب براي زنان داراي اهميت ويژه بوده است.
حضور قلب :
حكمت ديگر اين است كه رعايت حجا ب و آداب ديگر در نماز مانند پاك بودن بدن و لباس درتحصيل حضور قلب مؤثر است . رعايت اين برنامه ها شخص را از غياب به حضور مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رساند .پرده ها و حجاب هايي را كه ميان بنده و خدا ايجاد شده است كنار مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌زند.
در دين اسلام براي نماز و ايستادن در مقابل پروردگار و راز و نياز با او، آداب و احكامي قرار داده شده تا انسان آمادگي لازم براي حضور در مقابل پروردگار را پيدا كند. مانند طهارت رعايت قبله و امثال اين امور، حجاب نيز يکي از آداب لازم براي نماز است که با رعايت و توجه به حجاب آمادگي لازم براي نماز خواندن را پيدا نمايد.
پي بردن به ارزش و اهميت حجاب:
حكمت ديگري براي پوشش در هنگام نماز تأكيد در موضوع پوشش و حجاب بانوان است، و اين كه حجاب و پوشيده بودن بدن زن پسنديده و محبوب خدا است . اين حكم به زنان مسلمان مي فهماند كه حجاب مطلوب خداوند است به گونه اي كه حتي در نماز از زن مسلمان خواسته با حفظ حجاب با خداوند سخن گويد چون او بنده اش را اين گونه مي پسندد . نيز مي تواند تمريني براي زنان با ايمان باشد كه در حفظ حجاب به هنگام برخورد با نامحرمان كوشا باشند. حفظ حجاب در ميان جامعه اهميت بسيار دارد.
چه بسا حكمت‏هاي ديگري نيز وجود داشته باشد كه از آن‏ها آگاهي نداشته باشيم.
2- از آنچه در پاسخ سؤال اول شما بيان شد، پاسخ سؤال ديگر نيز روشن مي شود، چون حکم خدا در مورد پوشش زن در مقابل نامحرم آن است که دست ها در برابر نامحرم از مچ به بالا بايد پوشيده باشد، در مسئله نماز نيز همان مسئله که در هنگام حضور در برابر نامحرم لازم است ،بايد رعايت گردد . اين مسئله که در وضو صورت شسته مي شود، ولي پوشاندن آن از نامحرم لازم نيست، پس پوشاندن دست ها هم از آرنج به پايين واجب نباشد، قياس باطل است . ملاک حکم شرعي حکمت و مصلحت احکام است، نه قياس کردن. اگر اين قياس صحيح باشد ،بايد بگوئيم که پوشاندن قسمت جلوي سر که مسح کشيده مي شود نيز واجب نباشد درحالي که پوشاندن موها براي زن در هرحال در برابر نامحرم و در نماز واجب مي باشد.
ضمناً اجازه باز بودن گردي صورت به اندازه وضو به معناي آن نيست كه وضو علت براي اين حكم است تا بگوييم كه شستن دست هم مربوط به وضو است، پس آن هم باز باشد. اين اشتباه در تصور است، بلكه براي آن گفته شده تا مقدار باز بودن را مشخص كنند. يعني اصل باز بودن صورت حكم شرعي است، اما براي اينكه بدانيم چه مقدار باز باشد، گفته اند همان اندازه كه شسته مي شود.
پرسش 2:
چرا بين نمازگزاران زن و مرد پرده مي کشند ؟
پاسخ:
در نماز جماعت چون مأمومين از مراجع مختلف تقليد مي کنند، لازم است که زنان پشت سر مردان بأيستند يا با پارچه يا پرده اي ميان آن ها فاصله ايجاد شود تا طبق فتواي همه فقها نماز جماعت صحيح ادا شود.
اما به طور کلي در مورد فلسفه اين حکم مي توان گفت:
آدمي در حال عبادت خود را در محضر خدا مي بيند .با او سخن مي گويد . به راز و نياز با او بر مي خيزد. با مروري به روايات و احكام آداب نماز دو نكته به خوبي جلوه گر است:
1. اجتناب از هر آنچه كه باعث توجه به غير خدا است.
2. رعايت عفت و حيا به ويژه براي زنان.
از آن جا كه زن همانند گل است و خواسته يا ناخواسته چشم هاي محرم يا غير محرم را مي ربايد، شارع مقدس براي صيانت زن، دستوراتي واجب يا مستحبي را در نماز يا غير آن داده است؛ آب ريختن به دست ها از داخل آرنج هنگام وضو، كنار هم قرار دادن پاها هنگام قيام، ابتدا زانوها را روي زمين قرار دادن پيش از رفتن به سجده، گذاشتن آرنج ها و شكم بر زمين و چسباندن اعضاي بدن به يكديگر هنگام سجده و... كه از مستحبات وضو و نماز براي زنان است،همگي نشان دهنده آن است كه اين كارها مانع از در معرض ديد قرار گرفتن برجستگي هاي بدن زن به ويژه در نماز كه با نشستن و برخاستن و ركوع و سجود همراه است خواهد بود - تصور اين امر به ويژه در زناني كه چادر نمي پوشند راحت تر است - از جمله دستورات ديگر براي صيانت زن جلوتر قرار گرفتن مردان از زنان در هنگام نماز با تأكيد بيش تر و در جاهاي ديگر با تأكيد كم تري است.
اين ادب، از نوع حركت حضرت موسي و دختر حضرت شعيب به خوبي نمايان است. هنگامي كه دختر حضرت شعيب به درخواست پدرش از حضرت موسي دعوت كرد. براساس برخي روايات، دختر براي راهنمايي، از پيش رو حركت مي كرد و موسي از پشت سرش. باد بر لباس دختر مي وزيد و ممكن بود لباس را از اندام او كنار زند، حيا و عفت موسي اجازه نمي­داد چنين شود .به دختر گفت : از جلو مي روم، بر سر دو راهي­ها مرا راهنمايي كن.
دليل اين حكم، روايات متعددي است كه از پيشوايان معصوم رسيده است( 1) .شايد يكي از حكمت هاي آن اهتمام و اصرار شارع بر حفظ عفت و حياي زنان و دور نگه داشتن مرد از توجه به غير خدا هنگام نماز باشد.
همچنين دل اگر پاک باشد ، انسان زمينه هاي گناه را نبايد براي خود فراهم کند، چون يکي از آثار و نشانه هاي پاکي دل ، انجام فرمان خدا و واجبات الهي و ترک گناه است. کسي که گناه مي کند، دل خود را نيز آلوده مي کند ، همان گونه که در روايات آمده ، هر گناهي باعث ايجاد لکه اي سياه در دل مي شود که انسان تنها با آب توبه مي تواند آن را پاک نمايد.
در روايت معروفي از حضرت علي (ع) آمده که ايمان سه رکن دارد: اقرار به زبان ، اعتقاد به قلب و دل ، عمل با اعضا و جوارح.(2)
بنابراين روايت و آيات بسياري که در مورد همراهي ايمان با عمل صالح است، روشن مي شود که ايمان بدون عمل ، يعني دل پاک بدون ترک گناه فايده اي ندارد.
پي نوشت­ها:
1. وسائل الشيعه، ج 3، ص 427؛ ابواب مكان المصلي، باب 6 و7 و8.
2. ميزان الحكمه، ج 1، ص 301.

1- در زمان قبل از پيامبر(ص) مردم مكه بت پرست پودند پس چرا نام پدر پيامبر(ص) عبدالله بود؟ 2- قرارداد شعب ابي طالب توسط كفار نوشته شده بود پس چرا مي گويند وقتي كه موريانه آن را خورده بود فقط نام الله باقي مانده بود؟ مگر كفار از نام الله استفاده مي كردند؟ 3- عبدالله نام پسر امام حسن (ع) بود پس چرا به امام حسين (ع) ابي عبدالله مي گويند؟

پرسش 1:
در زمان قبل از پيامبر(ص) مردم مكه بت پرست پودند ،پس چرا نام پدر پيامبر(ص) عبدالله بود؟

پاسخ: پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
بر اساس عقيده شيعه، پدر و مادر و اجداد پيامبر اسلام، همگي موحد و يکتاپرست بودند. نور مقدس حضرت در صلب و رحم مشرکي قرار نگرفته است.
اجداد حضرت از فرزندان اسماعيل و ابراهيم بودند که ابراهيم داراي دين حنيف و يکتاپرست بود . از هر گونه شرک پرهيز مي کرد .بر اين اساس چون عبدالله و پدرش عبدالمطلب، مانند ساير اجداد پيامبر(ص) موحد و يکتاپرست بودند، عبدالمطلب اسم فرزند خود را «عبدالله» يعني بندة خدا که از بهترين نام هاست، گذاشت.
كلمه الله براي مردم آن زمان شناخته شده بود.
از پيامبر(ص) نقل شده: در روز قيامت با نام‌هاي خود و پدرتان، فراخوانده مي شويد، پس اسم هاي نيکو براي خويش انتخاب نماييد.(1)
در روايت ديگر از حضرت نقل شده : بهترين اسامي نزد خدا عبدالله و عبدالرحمن مي باشد.(2)
از امام صادق(ع) آمده : خانه‌اي که در آن نام محمد، احمد... عبدالله و فاطمه باشد، فقر داخل آن نخواهد شد.(3)
بر اين اساس عبدالمطلب، بهترين اسم را براي فرزندش برگزيد . کسي که بناست بهترين انسان يعني محمدرا به وجود آورد، شايسته است که داراي بهترين اسم باشد . ممکن است انتخاب اين اسم براي پدر پيامبر از الهامات خداوند باشد.
پي‌نوشت ها‌:
1 و2. تربيه الاولاد في الاسلام، ص 77 ـ 78، ج 1، عبدالله ناصح علوان.
3. کافي، ج 6، ص 19.
پرسش 2:
قرارداد شعب ابي طالب توسط كفار نوشته شده بود ،پس چرا مي گويند وقتي كه موريانه آن را خورده بود ،فقط نام الله باقي مانده بود؟ مگر كفار از نام الله استفاده مي كردند؟

پاسخ:
مشرکان در پيماني که با مسلمانان (در شعب ابي طالب) منعقدکردند ،از کلمه" الله" به اين صورت( بسمک اللهم) استفاده کردند (1)
اينکه آنان ازکلمه"الله " استفاده کردند. جهت آن اين است که خدا را قبول داشتند ،منتهي براي خداوند شريک قايل بودند. در قرآن نيز از زبان مشرکان آمده است:آنان بدان جهت بت مي پرسند که اين امر آنان را به خدا نزديک مي کنند. در آيه 3 سوره زمر آمده است " بت پرستان كه غير خدا را اولياى خود قرار دادند، (دليل شان اين بود :) اين ها را نمى‏پرستيم مگر به خاطر اين كه ما را به خداوند(الله) نزديك كنند(2)
بنا بر اين مشرکان ، خداي آفريننده جهان را قبول داشتند، ولي بت را براي نزديک شدن به خدا وبر آورده شدن حاجات شان پرستش مي کردند .
پي نوشت ها :
1.فروغ ابديت،ص356 .
2. تفسير نمونه، ج‏19، ص: 383.

پرسش 3:
عبدالله نام پسر امام حسن (ع) بود، پس چرا به امام حسين (ع) ابي عبدالله مي گويند؟
پاسخ:
به نظر مي‌رسد که چون يکي از فرزندان امام حسين(ع) عبدالله (علي‌اصغر) بود، مکني به ابا عبدالله گرديد.
مرحوم شيخ مفيد، نقل مي‌کند که امام حسين فرزندي به نام«عبدالله» داشت.(1)
البته برخي اوقات انتخاب کنيه به جهت صفات و خصوصيات افراد بوده ، نه به جهت داشتن فرزند . ميان برخي از اعراب چنين رسم است که پيش از آن که داراي فرزندي شوند، براي خود کينه‌اي مانند، ابوعلي، ابوفاطمه و... انتخاب مي‌کنند.

پي‌نوشت:
1. ارشاد مفيد، ج 1، زندگي امام حسين(ع).

 

امام علي عليه السلام: گفتنِ «نمى‏دانم» ، نيمى از دانش است . غرر الحكم و درر الكلم 6758

 

پرسش 1:
سوال در قيامت شرح چرا در آخرت سوال مي کنند که مثلا اموالت را از چه راهي و در چه راهي خرج کرده اي در حالي که خدا همه چيز را مي داند؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي؛ با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان

سوال از مال و ديگر موارد در قيامت از طرف خداي متعال نه براي اين است كه خدا از اعمال بندگان آگاه شود و با بررسي آنها حقيقت ماجرا براي او روشن شود . چرا كه عالم مطلق به همه عالم است . مي داند كه چه كسي ،چه كاري را كي و به چه هدف ونيتي و چگونه انجام داده است . حتي قبل از عمل به آن عمل و نحوه عمل علم دارد . اما فلسفه پرسش در قيامت از بندگان نسبت به اعمال و اموالي كه جمع كرده اند چيست ؟
سوال و جواب در قيامت براي الزام خود شخص است كه با اعتراف خود نزد خداي عالم به همه امور و با اين آگاهي كه در محضر اونمي تواند دروغ بگويد و يا عمل ناصواب خود را توجيه كند ، مجبور به قبول حكم حق خدا شود و حكم را مخالف حق خود نداند . درست است كه حكم در آن جا فقط براي خداست و كسي را ياراي مخالفت با‌ آن نيست لكن اين كه شخص عملكرد خود را خويش بازگو كند و با ديدن مدارك و شواهد متقن نتواند حقيقت را پنهان كند ،اگر حكمي عليه اش صادر شود ، ملزم به قبول آن مي شود و ديگر جائي براي اعتراض نخواهد داشت . جاي چون و چرا باقي نخواهد ماند .
بازگوئي عمل در بسياري از مواقع روشن كننده مواضع خطا و صواب آن مي باشد، مخصوصا كه اين بازگوئي و اعتراف در محضر عالم مطلق، يعني خدا و حضور ملائكه ،نويسنده اعمال و شاهدان اعمال ،يعني پيامبران و امامان و شهدا اتفاق بيافتد كه بدانيم هر چه بگوئيم ،صدها شاهد بر صدق يا كذب آن در مجلس حضور دارد ، با اين اوصاف مجبور به راستگوئي شده و ديگر توان فرار از حكم را نخواهد داشت .

مدتي است كه يك چيزي در وجودم به من مي گويد كه گروهي به نام علمداران خراسان و يا علمداران مازندران را تاسيس كنم ! شرح •

 

امام علي عليه السلام: سرآغاز نادانى ، دشمنى با مردم است . غرر الحكم و درر الكلم 5247

 

پرسش 1: مدتي است كه يك چيزي در وجودم به من مي گويد كه گروهي به نام علمداران خراسان و يا علمداران مازندران را تاسيس كنم ! شرح • پاسخ: با سلام و تشکر.. گروهي که قصد تأسيس آن را داريد، چنانچه قصد فعاليت فرهنگي و يا هيئت مذهبي و برگزاري مراسم اعياد و سوگواري ونشر معارف ديني را داريد و با قوانين جمهوري اسلامي نيز مغايرت ندارد، مانعي كه ندارد ،بسيار هم پسنديده است.اما اگر اين دستجات به تقابل با قوانين اسلامي ، يا به گروه بندي و جناح بندي و اختلاف منجر شود‌، اصلاً شايسته نيست ، حال چه به عنوان و با نيت گروه طرفدار امام زمان باشد و چه گروهي باشد در مقابل قيام حضرت. اما در گروه هايي كه قبل از ظهور مي آيند ، روايات متعدد و مختلفي نقل شده است كه قضاوت در مورد آنها كار آساني نيست. يكي از قيام هاي قبل از ظهور ، قيام سيد خراساني است. سيد خراساني که در بعضي از روايات و تعابير از ايشان به نام "سيد حسني" نام برده شده است، يکي از افراد و اصحاب خاص حضرت مي باشد و ميان اصحاب شايد برترين ايشان باشد. قيام زمينه ساز ظهور از خراسان توسط ايشان فرماندهي مي شود . پرچمدار حضرت جناب شعيب بن صالح تميمي و گنج هاي طالقان که 24 يا 12 نفر از اصحاب خاص امام هستند ،وي را در اين حرکت همراهي مي کنند. او قيام خراسانيان را در کوفه به امام وا مي نهد و دست ادب بوسه مي زند. از جمله نشانه هايي که از سيد خراساني (صاحب قيام پرچم هاي سياه) نام برده شده است، موارد زير مي باشد: امام صادق عليه السلام خبر از قيام جوانمردي دلاور از دودمان امام حسن مجتبي عليه السلام مي دهد و مي گويد: ... سپس قيام مي کند ، آن جوانمرد نوراني که از حوالي ديلم است و ... (1) جابر از امام باقر (ع) نقل مي کند: جواني از بني هاشم از خراسان با پرچم هاي سياه قيام مي کند(2) امام صادق (ع) مي فرمايد: سيد حسني ،آن جوانمرد خوب روي نيکو منظر که از طرف ديلم فرياد برآورد و قيام کند... صورت او همچون دايره ماه است ... (3) اميرالمؤمنين (ع)مي فرمايد: ... مردي از خاندان پيغمبر است و بوي او مانند مشکي معطر که بويش در فضا پراکنده شود و به مغرب مي رسد ... (4) در برخي روايات امده که وي از ديلم ( منطقه گيلان ) مي باشد. اين عنوان يکي از عناوين مبهم در مورد علائم ظهور است . تطبيق آن بر مصداق خاص امروزي مشکل است. در بعضي روايات خراساني به عنوان ساقط كننده حكومت بني‏عباس مطرح شده(5) كه در اين صورت بر قيام هاي اين دوران تطبيق نمي‏شود. پي نوشت ها: 1-الزام الناصب، ج2، ص265 ؛ بحارالانوار، ج53، ص15 2-الملاحم و الفتن ،ص52 ،باب97 3-انوارالنعمانية، ج2، ص87 4-بحار، ج52، ص272 5.همان، ص 234.

واقعيت يا .... شرح از آن جايي که ما هم خواب مي بينيم و هم مي توانيم تخيل کنيم و در خواب دنيايي را مشاهده مي کنيم و در تخيل خود دنيايي را مي سازيم ،چگونه مي توا

 

امام علي عليه السلام: گناه، درد است، آمرزشْ‏خواهى داروى آن است و تكرار نكردن ، درمانِ آن . غرر الحكم و درر الكلم 1890

 

پرسش 1: واقعيت يا .... شرح از آن جايي که ما هم خواب مي بينيم و هم مي توانيم تخيل کنيم و در خواب دنيايي را مشاهده مي کنيم و در تخيل خود دنيايي را مي سازيم ،چگونه مي توانيم بفهميم که ما يعني کل عالم اعم از ماده، انرزي، فرشتگان و...، خواب يا تخيل يک موجودي که اصلا" ماهيتي مانند ماهيت عالم ما را ندارد، نيستيم ؟ پاسخ: @@ جواب اين پرسش با دو رويکرد قابل طرح است و چون احتمال دارد که خاستگاه پرسش يکي از دو مبنا باشد، به اختصار در دو محور هر دو مبنا طرح و مطالب لازم در حد ظرفيت پاسخ‌نامه بيان مي‌شود. 1ـ در ميان دانشمندان يوناني قبل از سقراط گروهي بودند که سوفسطايي يا سوفيست خوانده مي‌شدند. اين گروه سعي مي‌کردند براي هر مدعايي، اعم از حق و يا باطل، دليلي ارائه دهند و به تصور خودشان برهان اقامه کنند. کم کم کار به جايي رسيد که معتقد شدند حق و باطل و راست و دروغ در واقع نيست، بلکه حق آن چيزي است که انسان آن را حق بداند و باطل آن چيزي است که انسان باطل پندارد. به تدريج اين عقيده در ساير شئون عالم سرايت کرد و گفتند حقيقت به طور کلي تابع شعور و ادراک انسان است . هر کسي از امور عالم هرچه ادراک مي‌کند، درست است . اگر دو نفر بر خلاف يکديگر ادراک مي‌کنند ، هر دو درست است. اين گروه را به واسطة آن كه در همه علوم و فنون عصر خود ماهر بودند، سوفسيت مي‌گفتند ،يعني دانشمند . اين اسم به همين دسته از دانشمندان اختصاص يافت . مقابل آنها فلاسفه بودند ، به معناي دوستداران دانش که بر خلاف عقيده آنها قايل به واقعيت داشتن عالم و آدم و همه پديده‌هاي هستي هستند . فراتر از شعور و ادراک آدمي براي جهان واقعيت عيني قايل هستند.(1) حال اگر مراد پرسشگر از خواب و خيال بودن عالم و آدم همان است که سوفسطائيان پيشين تصور مي‌کردند؟ بايد گفت: بر اساس دلايل عقلي و وحياني که در جاي خود به تفصيل بحث شده ،عالم و آدم و همه ريز و درشت پديده‌هاي هستي واقعيت عيني دارند . خواب و خيال و ساخته و پرداخته ذهني انسان نيستند. چون مبناي سوفسطي‌ها باطل است. آسان‌ترين راه را که فلاسفه براي نقد فکر سوفسطي پيشنهاد کرده، اين است که ابتدا از وجود خودشان و درد و رنج و شادي و غم در وجود آنها به عنوان حقيقت استدلال شود . اگر وجود خود و غم و درد را نيز انكار كنند ، كافي است كه چوبي بر آنان زده شود و چون درد را احساس و اعلام كنند ، از اين طريق سوفسيت ناچار به پذيرش واقعيت عيني اشيا خواهد شد و عملاً مي‌فهمد که نمي‌توان منکر واقعيت عيني اشيا شد. ‌همين که خود پرسشگر محترم چنين تصور و فکري براي او پيدا شده، معلوم مي‌شود وجود خيالي ندارد و وجودش خواب و خيال نيست، بلکه حقيقت عيني است که چنين انديشه و پرسش در ذهن او پديد آمده ، از اين رو دانشمند غربي گفت: مي‌انديشم، پس هستم. اين تصور صحيح نيست که عالم و آدم جز خواب و خيال موجود ديگر نيست، بلکه واقعيت و موجود عيني است و آثار و افعال آنها نيز حقايق عيني است. 2ـ رويکرد دوم مبناي عرفاني است. در قرآن کريم نکته‌اي زيبا آمده : «وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ؛(2) هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه‏ هاى آن نزد ماست. آن را جز به اندازه‏اى معين فرو نمی‏فرستيم». از اين آيه مي‌توان فهميد که تمام آنچه در عالم وجود دارد، اصل، ريشه و معدن و حقيقت آن در خزاين علمي خداوند است . آنچه در عالم خلق شده ، فرع، نماد و نمود و مقدار اندک حقايق است، چه اين که عرفا معتقدند عالم و آدم، تجلي، مظهر ظهورات، آيات و خيال و رقيقه‌اي از حقايق متعالي در علم باري تعالى است. موجودات عالم و تمام آنچه در عالم است ، نمودي از بود و جلوه‌اي از ظهوري حقايق و صور علمي حق تعالى است . بيت لسان الغيب حافظ شيرازي ناظر به همين معنا است : اين همه عکس و رنگ و نگاري که نمود يک فروغ رخ ساقيست که در جام افتاد از آن جا که عرفا عالم و عالميان را شعاع نور وجود حق تعالى مي‌دانند، از آن گاهي به عکس در آينه و يا خيال تعبير مي‌کند، مثلاً حکيم صدرالمتألهين اين سخن را از عرفا نقل کرده است: کل ما في الکون وهم او خيال او عکوس في المرايا او ظلال(3) تمام آنچه در عالم است، وهم، خيال يا عکس‌هاي در آيينه يا سايه و شعاع‌اند. مراد عرفا و حکما نظير صدرا از واژه‌گان خيال و وهم که درباره عالم به کار مي‌برند، معناي ابتدايي و عرفي که در ذهن عوام متبادر است نمي‌باشد، زيرا خيال در اصطلاح عوام به معناي باطل، پوچ، سراب و مانند است، در حالي که مراد عرفا اين است که عالم ،وجود مستقل حقيقي ندارد و از اين معنا تعبير به خيال مي‌کنند. در اين باره کتاب «آموزه‌هاي عرفاني از منظر امام علي(ع)» به تفصيل بحث شده است.(4) بنابر اين اگر مراد پرسشگر محترم رويکرد عرفاني مسئله باشد ، بايد گفت: عالم و آدم خيال، عکس و ظهور حقايق برتر و صور علمي و ظهورات وجود بي‌کران عالم برتر اند. حتي عالم خواب به طور كامل ، عالم تخيلات نيست. حقايق بسياري در مورد عالم خواب وجود دارد. بخشي از آنچه در خواب مي بينيم ، ساخته و پرداخته ذهن ما است ، اما برخي از خواب ها از حقايقي خبر مي دهند كه گاهي در عالم بيداري بعد از ماه ها و سال ها به وقوع مي پيوندد . هنوز حقايق بسياري در مورد عالم خواب وجود دارد كه ناشناخته مانده است. پي‌نوشت‌ها: 1. شهيد مطهري، مجموعه آثار، ج 6، ص 75 ـ‌76. 2. حجر (15) آيه 21. 3. اسفار اربعه، ج 1، ص 47. 4. انتشارات پژوهشگاه علوم و معارف اسلامي، ص 102 ـ 113.

به نام خدا سلام در آيات خدا داريم كه خداوند از قرآن محافظت مي كند و نمي گذارد جعل و تحريف بشود در مورد احاديث چه مي توان گفت آيا امكان داردبعضي از احاديث جعلي باشد ويا اين كه چگونه تشخيص مي دهند چه حديثي قدسي و چه حديثي غير قدسي است ممنون

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
جعل حديث و به دروغ سخن از زبان رسول خدا راندن، از زمان خود آن بزرگوار به وفور يافت شد . اين قدر دروغ بستن بر آن حضرت زياد شد که ايشان بارها اعلام کردند که زياد به من دروغ بسته شده و خواهد شد(1) .
جريان جعل حديث از زبان رسول خدا و امامان و اصحاب، بعد از رسول خدا شدت بيش تر گرفت .مورد حمايت حاکمان ستمگر هم واقع گرديد.
با توجه به توطئه شيطاني جعل حديث که از ابتدا وجود داشت و بعد هم شدت گرفت، رسول خدا و امامان براي شناسايي احاديث صحيح از جعلي راه هايي معرفي کردند از جمله:
1. ميزان قرار دادن قرآن؛
رسول خدا و امامان خود را مفسر و مبين قرآن مي دانستند و معرفي کردند .اعلام نمودند که هيچ گاه سخني مخالف قرآن نزده و نخواهند زد . هر سخني که منسوب بدانان بوده و با قرآن منافات داشته باشد، قطعا سخن آنان نيست.
2. در باب احکام و امر ونهي هاي تشريعي و واجب و حلال که چاره اي جز مراجعه به خبر واحد نبود ، ضمن حجت شمردن خبر واحد، براي معتبر شدن خبر شرايطي اعلام کردند از جمله اين که راويان تا معصوم معلوم و شناخته شده و معتبر باشند.
3. عالمان حديث شناس با توجه به اين دستور ها دو علم "رجال" و "درايه الحديث" را ايجاد کردند که اولي به شناساندن راويان همت داشت . راويان معتبر و مورد اعتماد را از غير معتبر ها که قابل اعتماد نبودند، باز مي شناساند . دومي به برسي متن روايات و مفهوم و مضمون آنان همت داشت تا منافات يا عدم منافات آن ها با قرآن و درجه اعتبار آن ها روشن گردد.
با اين معيارها است که مي توان روايات معتبر را شناسايي کرد .
اما حديث قدسي حديثي است که معصوم آن را از زبان خدا نقل مي کند، مثل احاديث معراجيه که رسول خدا در معراج از خدا و جبرئيل شنيده و نقل کرده است.
احاديث ديگر که مستقيم به خدا نسبت داده نشده بلکه از زبان پيامبر و امام نقل مي شوند، احاديث غير قدسي اند.
پي نوشت :
1. الفوائد الرجاليه، وحيد بهبهاني،ص5.

یک بار یکی از دوستانم که کلا بک گراند ذهنی اش ضد دینی است به من گفتمگر حدیث نیست که وقتی امام زمان می آید مردم احساس می کنند دين جدیدی آورده شده و همین امام بدترین آزارها را از دست عالمان دین خواهد کشید؟ مگر نه انکه ما مردم اخرالزمانیم ؟ پس این چیزی که آخوندها دارند به عنوان دین به ما عرضه می کنند بیخود است و قابل اعتماد نیست و دین واقعی گم شده این وسط درست نمیگوید؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
چرا در ميان صدها حديثي که از علما و فقها تعريف و تمجيد شده، به برخي احاديث نظر کرده‌اي که از برخي عالم نماها مذمت کرده است؟ علما و فقها هستند که ائمه در حق آنان فرموده‌اند:
امناي خدا و امانتداران و خليفه او در روي زمين هستند، حافظان و نگهبانان دينند. اگر آنان نبودند، دين خدا كهنه و قرآن فراموش مي‌شد و از بين مي‌رفت. آنان هستند که با جان و مال و خون دل‌هاي خويش از قرآن و دين تا ظهور امام پاسداري مي‌کنند. آنان هستند که ارزش قلم آنان بر خون شهدا برتري داده شد. ائمه عليهم السلام مردم را به اطاعت و فرمانبري از آنان توصيه کرده‌اند و امام زمان مي‌فرمايد:
«فانّهم حجّتي عليکم، آنان حجت من در روز قيامت هستند».
کسي نمي‌تواند بگويد انحراف وگناهم به خاطر جهل و ناداني ام بوده است. چون نمي‌دانستم و امامان معصوم(ع) هم نبودند تا از آنان بپرسم، منحرف شدم، زيرا به آنان گفته مي شود : مگر علما در ميان شما نبودند، مگر من نگفتم آنان نمايندگان من هستند؟
چگونه از بي‌اعتباري علما و معتبرنبودن داوري و فتواي آنان سخن مي‌گويي، در حالي که خداوند مي‌فرمايد:
«إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء؛(1) بر اين اساس تنها علما هستند که در دين داري و توحيد به مقام «خشيت»رسيده اند.
در سوره بيّنه آيه 7 و 8 مي‌فرمايد: کساني که به مقام خشيت مي‌رسند، خداوند از آن ها راضي و خشنود است. آن ها نيز از خدا خشنودند، آنان «خير البريه» يعني بهترين نيکوکاران و آفريدگانند.
منظور از اين که امام زمان وقتي ظهور کرد، امر تازه و روش و داوري جديدي با خود مي‌آورد ،به گونه‌اي که عده‌اي خيال مي‌کنند که دين جديدي آورده است، اين نيست که پنداشته‌ايد، بلکه منظور اين است:
حضرت وقتي با تکيه بر قدرت الهي و پشتيباني تشنگان حق و عدالت بر مستکبران و صاحبان زور و زر پيروز شد، تمام احکام و قوانين اسلام را به شيوه‌اي که در زمان پيامبر پياده مي‌شد، به اجرا در مي‌آورد.
يعني همان اسلام و قوانين و احکامي که بسياري از مردم آن را مي‌دانند، ولي به خاطر دنيازدگي و يا دلايل ديگري آن را اجرا نمي‌کنند، چنان که يکي از دوستان امام صادق به نام عبدالله بن عطا مي‌گويد:
از امام پرسيدم: روش و سيره مهدي چگونه است؟ فرمود:
يصنع ما صنع رسول الله؛...(2) کاري را انجام مي‌دهد که رسول خدا انجام داد...
همان گونه که رسول خدا با اعمال خود، جاهليت را ويران ساخت، امام زمان با اعمال خلاف دين مردم مخالفت خواهد نمود و آن را ويران خواهد ساخت. با اجراي احکام و قوانين اسلام در همه عرصه ها و در گستره کره زمين جامعه بشري چنان چهره با طراوت و وضعيتي جديد پيدا مي کند که برخي نا آگاهان از اسلام به دليل عدم آگاهي و نديدن چهره دنيايي که اسلام در همه ابعادش پياده شود ،مي پندارند که اين دين جديدي است.
اين سخن معنايش اين نيست که علما و فقها دين را منحرف مي‌کنند. تفسير و برداشت‌هاي غلط از آن ارائه مي‌دهند، بلکه معنايش اين است که احکام و قوانين دين که در زمان غيبت به آن عمل نمي‌شد،‌ عمل مي‌شود.
مگر الان اکثريت مردم در همه کارهاي فردي و اجتماعي خود ،آن چه را که علما و فقها مي‌گويند و مي‌نويسند، عمل مي‌کنند؟ مگر علما فقط علماي شيعه هستند؟ علما و فقهاي شيعه اقليتي هستند در ميان ميليون‌ها نفر از مردم شيعه از يک سو و در ميان صدها ميليون مسلمان و علماي غير شيعه از سوي ديگر.
بنابر اين آنکه مي‌خواهيد کاري کند که مورد رضايت خدا و ائمه باشد، و به ديني پايبند باشد که در قيامت پذيرفه شود، بايد:
اولاً: منفي‌گرايي و وسواس فکري ـ که قطعاً کار شيطان و مورد رضايت اوست ـ را کنار بگذارد . به جلوه‌هاي مثبت، زيبا و با طراوت نعمت‌هاي خدا بيش تر توجه کند.
دوم: بنگرد که ياران و کارگزاران امام زمان(ع) چه ويژگي‌هايي دارند، سعي کند آن ويژگي ها را داشته باشيد تا شايد يکي از کارگزاران حضرت‌شود.
سوم: دين خود را از علماي رباني اقتباس نمايد تا مورد مرضي پروردگار شود.

پي‌نوشت‌ها:
1. فاطر (35) آيه 28.
2. بحار، ج 52، ص 352.

بسمه تعالی با سلام من به تازگی با سایت شما اشنا شده ام و عضو نیستم . می خواستم در رابطه با مطلبی تحت عنوان "توسل به اموات فقط از طریق قران" در بخش گفتگوی دینی - توحید با حضور افرادی با نام عقیل و بینا و صدرا مطالب بنده به گفتگو گذاشته شود که در قرا ن مراد از خواندن غیر خدا با عباراتی مشابه با یدعون من دون الله که به کرات امده مراد خواندن غیر خدا در مقام ربوبیت و اله( خدا بودن ) و پرستش می باشد و نه واسطه و شفیع بودن . زیرا به دفعات زیاد در قران می خوانیم فلا تدعوا مع الله الهااخر و مشابه آن و یا "واتخذوا الهه لعلهم ینصرون" و یا هوی و هوس را اله گرفتن و یا ملائکه و حضرت مسیح و مریم را اله دانستن و یا احبا ر و رهبان را ارباب گرفتن.و مسیح و عزیر را فرزند خدا دانستن که در همه این حالات شریک برای حدا دانستن و مستقل از خدا کسی را دانستن می باشد ونه شفیع دانستن.همچنین در ایه 3 زمر عبارت نعبدهم که به معنای عبادت و پرستش می باشدکه در جاهای دیگر هم مراد عبادت است مثل بعبادتهم کافرون. اما کمک خواستن از دیگران شرک نیست مثل : درخواست حضرت موسی ازخدا تا بوسیله برادرش پشتش محکم شود( واشدد به ازری) یا از حضرت خضر خواست تا اورا تعلیم دهد تا به رشد رسد که البته تحمل نداشت در حالیکه از خدا هم خواسته بود علمش را زیاد کند.کمک گرفتن حضرت موسی از عصای بی جان خودش در بالا رفتن از کوه ها و چوپانی، درخواست پیاز و عدس بنی اسراییل از حضرت موسی از خدا ،درخواست مائده اسمانی حواریین از حضرت عیسی ،درخواست برادران یوسف از پدرشان،کمک خواستن حضرت سلیمان از اصف برخیا، دستور خدا برای رفتن خدمت پیامبر درسوره نسا و منافقین برای استغفار، خلق کردن به اذن خدا توسط حضرت عیسی،عبارات اتاهم الله و رسوله، اغناهم الله و رسوله در سوره توبه، که در همه این حالات مسئله واسطه بودن در کار است و هیچ شرکی هم در کار نیست.به فرض اینکه اموات حتی پیامبر ص از این دنیا هم خبر نداشته باشد چون مقام خدایی و پرستش در کار نیست و صرفا توسل و واسطه قرار دادن است نهایت کار ان است که شیعیان کار بی فایده ای انجام میدهند ولی شرکی در کار نیست مثل اینکه شما از شخصی در خواستی میکنی ولی او قادر به انجام نیست مثل بسیاری از بیماران که به پزشک مراحعه می کنند و لی اثری ندارد. حتی اگر پزشک ما را خوب کند و بگوییم پزشک مرا خوب کرده مشرک شده ایم در حالیکه شفای اصلی دست خداست .همچنین خدا می فرماید عسل مایه شفاست اما ایا واقعا عسل شفا می دهد و بسیاری از این امور. پس مسئله اصلی ان است که به مسائل چگونه نگاه کنیم. البته باید به ایه 106 سوره یوسف خیلی توجه شود. مسائل از این دست ( واسطه قرار دادن افراد ) در قران زیاد است. از اقای عقیل در خواست می شود نحوه زنده بودن و زندگی شهدا را در برزخ فقط از طریق قران توضیح دهد تا میزان علم و اگاهی انها معلوم شود . از دست اندر کاران سایت می خواهم این مطلب را د ر بخش گفتگو قرار دهند چون من به فنون گفتگوی کامپیوتری اشنا نیستم با تشکر حسین

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
دوست عزيز ؛ ايميل شما حاوي مطالبي بود و در اين ايميل به سوال خاصي اشاره نشده تا پاسخگوي شما باشيم.
مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني آماده پاسخگويي به سوالات شما در زمينه احكام، مشاوره خانواده، اخلاق، قرآن حديث، تاريخ اديان، اعتقادي و ... مي باشد.
در صورتي كه براي ما سوالي رو ارسال نماييد ما پاسخ آن را در اسرع وقت برايتان به ايميلتان ارسال مي كنيم.

اینجانب شیعه هستم. البته نه آن شیعه‌ای که شما تبلیغش را می کنید. که که مذهبی که شما تبلیغش را می کنید پر از تناقض و بعضا خرافات است. از یک طرف تبلیغ وحدت اسلامی می کنید از طرف دیگر به مقدسات مذاهب دیگر دشنام می دهید.ائمه به کدام شخص متوسل می شدند که شما با این حدت و شدت معتقدید که باید به ائمه متوسل شد.این ائمه بالاتر هستند یا پیامبر.مگر ما در نمازنمی خوانیم أشهد انّ محمدا عبده و رسوله ویاآیا در قرآن نیامده است که محمد با هیچک از بندگان تفاوتی ندارد وفقط به او وحی می شود. چراکه اینقدر افراطی گری و خرافات را تبلیغ می کنید. آیا انسان به راحتی نمی تواند که با خدا ارتباط برقرار کند و از او کمک بخواهد که باید به ائمه متوسل شود ائمه‌ای که خود را بنده‌ی کوچک خدا می‌دانند. حضرت علی می فرماید هلک فی رجلان رجل محب مفرط و باهت مفتر. فکر می کنید این افراطیها که علی از آنها نام برده چه کسانی هستند. از کرات دیگر هستند یا همین بعضی از علمای شیعه هستند.نمونه آن اینکه ما در اذان و اقامه می گوییم اشهد ان علیا ولی الله. همه می دانند که این عبارت جدیدا به اذان و اقامه اضافه شده است و شیعه هم اعتراف به این موضوع دارد و چاره‌ای جز قبول این موضوع ندارد چون همچون روز روشن است که در زمان پیامبر و بعد از او چنین چیزی وجود نداشته است. در رساله آقای مکارم آمده است که هرکس این عبارت را به عنوان اینکه جزیی از اذان و اقامه است بخواند اذان و اقامه اش باطل است. ولی فکری می کنی چند از شیعه این موضوع را می دانند. من خودم که از قشر تحصیل کرده هستم تازه فهمیده‌ام. اکنون از کجا مطمئن باشم که دربقیه موارد اختلافی بین شیعه و سنی حق با شیعه باشد. درخواندن زیارت عاشورا(فرازهای آخر) در متوسل شدن به این امام و آن امام و این امامزاده و آن امامزاده. آیا واقعا انسان با این عظمت نمی تواند بدون واسطه با خدا ارتباط برقرار کند(ادعونی استجب لکم)آیا امامان فقط برای درمان و شفا هستند یا الگویی برای ما بوده اند.به نظر می رسد بعضی ها با این تشیع برای خود دکان باز کرده اند. مطمئنا مرز بین خرافات و حقیقت در شیعه مشخص نیست و کسی جرات هم نمی کند حرفش را بزند از ترس اینکه شاید فلان موضوع درست باشد بنده شیعه هستم البته نه آن شیعه‌ای که شما تبلیغش را می کنید. یک جایی خواندم که یکی از امامان گفته که نگویید شیعه ی ما هستید بلکه بگویید دوستدار ما هستید. ولی بعضی از علمای شیعه اینگونه تفسیر کرده اند که منظور امام این است که شیعه بودن بسیار مقام بالایی است و رسیدن به آن سخت است. از کجا معلوم منظور امام همین تشیع نباشد. صحبت خیلی زیاد است و من اهل مجادله نیستم چنانچه خواستید به من جواب دهید لطفا از خودتان مایه بگذارید و به فلان کتاب ارجاع ندهید ثانیا بدون تعصب قضاوت کنید که به گفته‌ی معصوم هرکس ذره ای تعصب دارد بهشت نمی رود. در آخر ارزو می کنم که مصداق آیه ای از قرآن که می فرماید و جعلوا دینهم شیعا نباشیم.

با سلام و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز
به دليل طولاني بودن پرسش و اين که چند سوال و شبهه در ضمن يک پرسش مطرح شده ،لازم است با تفصيل و در چند محور پاسخ ارائه شود:
1- از اين که پرسشگر محترم وفاداري‌اش را به تشيع راستين اظهار نموده، جا دارد به ايشان تبريک بگويم، ولي اشاره به اين نکته لازم است که گويا پرسشگر محترم پيرايه‌هايي را که برخي از افراد عوام شيعه به عنوان باور مذهبي دارند، خرافات خوانده و به حساب مبلغان مذهب گذاشته است . البته اين قضاوت مقداري از انصاف به دور است، زيرا آنچه علماي شيعه که مبلغان راستين تشيع‌اند تبليغ مي‌کنند، از هر گونه تناقض و خرافات منزه است . باورهاي مردم عوام را نبايد به حساب مراکز تبليغي تشيع نظير حوزه‌هاي علميه و مانند آن گذاشت.
2- در باب توسل بايد به اختصار گفت: اولا توسل خاستگاه وحياني دارد مثلا قرآن کريم فرمود:
«و ابتغوا اليه الوسيله» (1) وسيله‌اي براي تقرب به خدا جست و جو نماييد.
وسيله که در آيه اشاره شده ممکن است مصاديق گوناگون داشته باشد، ولي توسل به پيامبر و ائمه يکي از مصاديق بارز آن است.
دوم: در قرآن آمده که جناب آدم ابوالبشر به کلماتي توسل جست . خداوند به برکت آن کلمات او را بخشيد. (2) سوم: درباره توسل ائمه به پيامبر روايات بسياري آمده که از آن ميان حضور و توسل فاطمه زهرا (س) به قبر پيامبر و امام حسين (ع) به قبر پيامبر و مادرش و برادرش امام حسن (ع) معروف است . در اين باره رواياتي بسيار نقل شده. (3) در مجموع در اين که خود ائمه به پيامبر و امام قبل از خود متوسل مي‌شده‌اند ،جاي ترديد نيست . در اين ميان پرسشگر محترم در زيارت نوراني رجبيه که از بهترين اعمال ماه رجب است و آن دعا از ناحيه مقدسه رسيده است ،دقت مضاعف فرمايد. بسياري از اين حقايق براي او روشن خواهد شد به خصوص تعبيراتي در خور دقت درآن دعاي نوراني مطرح شده است.
بسياري از دعاها و مناجات ها كه در آن ها توسل به پيامبر و ائمه(ع) آمده، صادر شده از ناحيه خود ائمه است.
3- جاي ترديد نيست که پيامبر برتر از امامان است . هر مقام معنوي که براي ائمه مطرح است ،در واقع جلوه‌اي از معنويت نبوي است، به دليل همان نکته که در تشهد آمده و پرسشگر محترم بدان اشاره کرده معلوم مي‌شود که عظمت ائمه تا کجاست .در اين باب نه از کلمات و منابع شيعي بلکه به سخني از يکي از پيشوايان اهل سنت اشاره مي‌شود که تصريح نموده محبت اهل بيت در قرآن واجب شده ، در افتخار اهل بيت (ع) همين کافي است که اگر کسي در تشهد نمازش به آنان درود نفرستد، نماز او باطل است. (4)
4- آنچه درباره پيامر از قرآن کريم در پرسش اشاره شده که او بشري مثل ساير افراد بود، يک ساحت از وجود آن حضرت است، پرسشگر محترم که بحمدالله قرآن محور مي‌انديشد، خوب است بدين آيه نيز توجه کند كه در وصف سير وجودي پيامبر فرمود:
«و هو بالافق الاعلي، ثم انا فتدلي، فکان قاب قوسين او ادنا (5) ؛در افق اعلاي کمال بود، آن گاه نزديک و نزديک‌تر آمد، بدان اندازه که به قدر دو کمان يا نزديک‌تر رسيد.
در اين آيه بايد دقت نمود که خداوند از قرب معنوي به خدا با تعبير «او ادني» ياد کرده و معنايش اين است که حضرت تقربش به خدا در شب وصال (معراج) به اندازه‌اي بود که نمي‌توان از آن ياد کرد ،چون تقرب گفتني و قابل بيان نيست، زيرا فوق درک بشري است.تعبير «او ادني» آمده ،حال آن تقرب چه اندازه و چگونه بود، فقط خدا و حبيب او مي‌داند .
بنابراين آنچه را پرسشگر محترم افراط خوانده، در واقع خاستگاه وحياني دارد. نه تنها افراط نيست بلکه با اين گفته باز هم حق حضرت ادا نخواهد شد. در اين باره نکته‌هاي شنيدني وجود دارد که در منبع ذيل مطالعه دقيق بفرماييد. (6) ولي دريغ است اين سخن سعدي را براي پرسشگر محترم که به گفته خودش اهل دانش و فرهيخته است ،يادآوري نشود که درباره پيامبر گفته است:
ندانم کدامين سخن گويمت که بالاتر ز آنچه مي‌ گويمت
تو را عز لولاک تمکين بس است ثناي تو طه و يس بس است
خدايت ثنا گفت و تبجيل کرد زمين بوس قدر تو جبرئيل کرد (7)
5- جاي ترديد نيست که در حوزه تشريعي انسان‌هاي عادي نياز به پيامبر و امام دارند تا از طريق آن ها با خدا ارتباط برقرار کنند و احکام الهي را به وسيله آن ها دريافت کند،
پرسشگر محترم بدين نکته اذعان دارد .همين نياز را مقداري توسعه بدهيد . در ساحت ساير فيض‌هاي الهي و استجابت دعا و برآورده شدن حاجت نيز به همين منوال است. اين مطلب درکش بسيار آسان است، زيرا همان طور که انسان با استفاده از آب رفع تشنگي مي کند و با آفتاب نور دريافت مي‌کند و اين ها همه واسطه فيض هستند، امور معنوي نيز چنين است .آيا مي‌توان تصور کرد که در امور حسي واسطه لازم است و در امور معنوي نظير استجابت خدا و برآورده شدن حاجت‌ها واسطه لازم نيست؟ !
6- کلامي که از امير المومنين نقل شده، مخاطبش به طور يقين علماي دين نيستند، بلکه محبان غالي‌اند، يعني کساني‌اند که از شدت محبت جاهلانه خود علي را خدا مي‌پنداشته‌اند.
7- آنچه در باب شهادت ثالثه در اذان گفته شده ، همه فقهاي شيعه شهادت ثالثه را جزء اذان نمي‌دانند، ولي به قصد رجاء ثواب و به عنوان اظهار ولايت مي‌گويند که هيچ منع و محذوري ندارد. ساير امور را نبايد با اين مسئله قياس کرد که قياس در دين جايز نيست . هر مسئله دليل و ضرورت خاص خود را دارد.
8- جاي ترديد نيست که امامان تنها براي توسل و طلب شفا و حاجت از خدا نيستند، بلکه سرمشق آدميان در همه ساحات زندگي‌اند همان طور که بر اساس قرآن پيامبر الگويي براي همگان است. (8) ولي بايد توجه داشت که به گفته صاحب نظران: «اثبات شي، نفي ما عدا نمي‌کند» مثلا اگر گفته شد: آفتاب روشن کننده است ،معنايش اين نيست که آثار و برکات ديگري ندارد، بلکه در همه امور نظير گرما، روشني، و مانند آن آفتاب موثر و مفيد است. بنابراين همه علوم و معارفي که در حوزه‌هاي علميه و مانند آن در طول تاريخ از کلمات ائمه استفاده شده و به وجود آمده ،همه دليل بر آن است که ائمه آثار و برکات گوناگون دارند . برخي از آن ها شفا و حاجت برآورده کردن است. همان طور که قرآن کريم هزاران اثر و برکت علمي و معرفتي، اخلاقي و مانند آن دارد . يکي از آثار اين است که فرمود:
«و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمت للمومنين؛ (9) ما از قرآن آنچه براي مومنان شفا و رحمت است فرو فرستاديم».
9- آنچه درباره مقام و ارزش شيعه بودن در پايان پرسش اشاره شده ،بايد به اختصار بگويم که پرسشگر محترم براي درک عظمت شيعه‌گري نبايد به آن آيه اشاره کند که ربطي به اصطلاح شيعه به مفهوم کلامي و اعتقادي ندارد، بلکه ناظر به معناي لغوي کلمه است. بايد به اين تعبير معنا دار توجه فرماييد كه در قرآن کريم از حضرت ابراهيم به عنوان شيعه و پيروي واقعي حضرت نوح ياد نموده و گفته است:
«و ان من شيعته لابراهيم، اذ جاء ربه بقلب سليم؛ (10) ابراهيم از پيروان نوح بود، هنگامي که با قلبي پاک روي به پروردگارش آورد».
با الهام از اين آموزه متعالي مي‌توان گفت شيعه مقام منيع است . شيعه خالص و راستين کسي است که ابراهيم گونه عمل کند .با قلب سليم به ديدار پروردگارش شرفياب گردد. آنچه در حديث ياد شده در پرسش آمده ،ناظر بدين مقام است که شيعيان واقعي اهل بيت چنين‌اند. گر چه محبان آن ها ممکن است بسيار باشند حتي برادران اهل سنت نيز به دليل آيه موده محب اهل بيت‌اند.
پي نوشت‌ها:
1- مائده (5) آيه 35
2- بقره(2) آيه 30
3- بحار الانوار، ج 44، ص 328
4- فضايل الخمسه من الصحاح السته، ج 2، ص 81
5- نجم (53) آيه 7-9
6- پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني، نشر موسسه آثار امام 1382 ش
7- کليات سعدي، ص 188
8- احزاب (33)آيه 21
9-اسرا(17) آيه 28
10- صافات (37) آيه 83- 84

در مورد افکار وتوهمات بسیار آزار دهنده نسبت به عقایدی که دارم که به صورت کاملا غیر ارادی وارد میشود وا باعث آزار روحیم میشود

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
به نظر مي رسد که با توجه به برخي نشانه هاي ذکر شده ، از نوعي وسواس فکري (از نوع ضعيف تر) برخوردار هستيد.
اگر اين احتمال در مورد شما صحيح باشد ، پاسخ ذيل را که براي مبتلايان به وسواس فکري اراسال شده ، براي تان مي فرستيم.
وسواس يکي از واکنش‏هاي عصبي است که معمولاً به دو شکل وسواس فکري و وسواس عملي بروز مي‏کند.
وسواس فکري عبارت است از يک سلسله افکار پوچ و بيهوده تکراري، که گرچه بيمار به بيهودگي آن اطمينان دارد، ولي براي جلوگيري از آن نمي‏تواند اقدامي کند.
وسواس عملي عبارت است از يک رشته رفتارهايي که قطع نظر از منطقي نبودن آن‏ها، جنبه تکراري به خود مي‏گيرد.(1)
شما تنها فردي نيستيد که از اين گونه افکار مزاحم و تکراري رنج مي‏بريد، بلکه افراد زيادي هستند که دچار اين گونه افکار يا مشابه آن هستند؛ ولي اين که سعي کرده‏ايد با چاره‏جويي‏هاي مختلف آن را درمان کنيد، گام مهمي را برداشته‏ايد.
شرط اساسي کنترل و درمان اين گونه افکار مزاحم، همکاري صميمانه و نزديک شماست؛ بنابراين بايد با تمام قدرت و توان و انجام دستور عمل هاي ارائه شده ، بر آن مسلط شويد. از نفوذ آن افکار جلوگيري کنيد. نبايد گمان کرد که با اولين قدم و بدون پي‏گيري مستمر، مي‏توان يک شبه، همه‏ آن افکار را از ذهن خود دور کرد.
اغلب مبتلايان به وسواس فکري، افکار بيهوده يا وحشتناکي در ذهن خود به وجود مي‏آورند که اين افکار در چرخه‏اي بي پايان، مرتب تکرار مي‏شود.
بعضي از مبتلايان، مشکل خود را پنهان نگه مي‏دارند . گاهي دور از چشم ديگران چندين ساعت را صرف افکار خود مي‏نمايند ، اما خوشبختانه با ارسال نامه به طرح موضوع پرداخته‏ايد و در واقع تصميم به حل و درمان آن داريد.
پس نيمي از راه درمان را که شناخت بيماري و عزم بر درمان آن است پيموده‏ايد. در ادامه و حل کامل مشکل بايد بدانيد که درمان وسواس فکري و عملي، نياز به صبر و حوصله و پشتکار دارد. انتظار حل و درمان يک شبه آن را نداشته باشيد، پس راهکارهايي را که ارائه مي‏شود، با دقت مورد توجه قرار دهيد و ارزيابي و نتيجه آن، نيز ميزان پيشرفت خود در مهار وسواس را در مکاتبه بعدي مشخص فرماييد.
قطعاً به ضررهاي وسواس فکري آگاهيد، که عبارتند از: اتلاف وقت، عدم توانايي در تمرکز حواس، بازماندن از کارهاي اصلي، خسته شدن ذهن، عدم تعادل رواني، بي حوصله شدن براي فکر کردن درباره موضوعات مهم و اساسي زندگي و تحصيلي.
نيازي به شرح و بسط اين پيامدها نيست، پس هر چه زودتر بايد به راهکارهاي عملي جهت مقابله با وسواس فکري بينديشيد که عبارتند از:
1 - بازسازي شناختي:
درمان وسواس فکري به تصميم و همت شما بستگي دارد. در اين جهت کسي جز خودتان نمي‏تواند به شما کمکي بنمايد. امام علي(ع) مي‏فرمايد: «کسي که در اصلاح خود کمک نکند، ديگري نه مانع بروز مشکلات او مي‏شود و نه او را به سوي رشد و خير مي‏کشاند».(2)
بايد کمر همت را ببنديد و با اتکا به توانايي‏هاي خود وارد عمل شويد و نسبت به درمان بيماري خويش اميدوار باشيد.
2 - شفاف کردن افکار:
براي مقابله با افکار انحرافي بايد انديشه خود را پالايش کنيد و ابهام زدايي نماييد. امام علي(ع) مي‏فرمايد: «به دليل شفافيت افکار ملائکه، آنان به وسواس فکري مبتلا نمي‏شوند».(3)
اگر شبهه و سؤالي در ذهن خود نسبت به خدا و يا اولياي الهي داريد، بدون واهمه آن‏ها را مطرح نماييد و در پي پاسخ برآييد.
3 - متمرکز شدن بر افکار مطلوب:
براي رهايي از افکار ناخواسته، لازم است افکار خوشايند را جايگزين کنيد. توجه به افکار معقول و تقويت و تمرکز آن به وسيله تکرار زباني، شما را از افکار مخرّب و آزاردهنده باز مي‏دارد. پيامبر اکرم(ص) مي‏فرمايد: «کسي که مبتلا به وسواس فکري است، سه بار ايمان به خدا و رسول را به زبان تکرار کند (آمنت بالله و رسوله) که آن وسواسي از بين مي‏رود».(4)
4 - ذکر زباني:
شخصي از امام صادق(ع) در مورد وسواس و شک سؤال کرد، حضرت فرمود: «لا شي فيها، تقول لا اله الا الله؛ اين وسواس و شک مشکلي ندارد. هر گاه به وسواس فکري مبتلا شدي، لا اله الا الله بگو».(5) با اين ذکر و تغيير حالت دادن، از فکر تکراري رهايي مي‏يابيد.
5 - تقويت اعتقادات مذهبي:
«کول جي آر» با مرور بر زندگي «مارتين لوتر» رهبر مذهبي شهيري که مبتلا به وسواس فکري بود، اظهار داشت که اعتقادات مذهبي «لوتر» نقش بسيار مهمي در کنار آمدن او با نگراني‏ها و ناراحتي‏هاي دروني ناشي از وسواس داشته است.
6 - ورود افکار منحرف را به ذهن دراختيار خود بگيريد تا اين افکار ناخواسته به ذهن شما وارد نشود. به اين منظور براي فکر در اين امور، ساعت خاصي تعيين کنيد، يعني با خود عهد ببنديد که زمان فکر کردن درباره موضوع وسواس، ساعت خاصي باشد.
در طول روز هرگاه اوهام و افکار وارد ذهن تان شد، به خود بگوييد: زمان فکر کردن فلان ساعت است. در زمان مقرر مدتي را به فکر کردن درباره آن موضوع اختصاص دهيد، تا در طول روز ذهن تان مشغول آن نشود. البته زمان اختصاصي را به تدريج در طي (مثلاً سي روز) روزي يک دقيقه کم کنيد تا به صفر برسد.
7 - هر روز به خود تلقين کنيد که من قادرم افکار ناخواسته را کنار بگذارم. تلقين يکي از راه‏هاي مبارزه با افکار منفي است.
نکته مهم و قابل توجه آن است که از افکار ناخواسته و مزاحم، احساس وحشت و نگراني نکنيد . بدانيد که آن‏ها موجب کفر نمي شود و اصلاً گناه نيست، بلکه يک نوع بيماري است که بايد درمان شود. پس اثر وضعي (نجاست) و اثر تکليفي (گناه و کفر) ندارد.
پيامبر اکرم(ص) فرمود: «از امت من هر چه که در ذهن شان خطور مي‏کند، عفو شده است، تا وقتي که آن را به زبان جاري نکرده و عملي انجام نداده باشند».(6) يعني عمل تان طبق افکار کافرانه و آلوده نباشد. نسبت بد دادن در ذهن و يا تصوير نادرست ايجاد کردن، هيچ کدام از نظر فقهي گناه محسوب نمي‏شود. البته از نظر اخلاقي پسنديده نيست.
افسوس خوردن مشکلي را حل نمي‏کند، بلکه اعصاب شما را ضعيف‏تر مي‏سازد. با صبر و بردباري و با ياري جستن از خدا و توسل به اهل بيت(ع) و انجام راهکارهاي ارائه شده، از افکار منفي رها خواهيد شد.

پي‏نوشت‏ها:
1. دکتر شکوه نابي‌نژاد، رفتارهاي بهنجار و ناهنجار، ص 162.
2. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 89.
3 . همان، خطبه 90.
4 . کنزالعمال، حديث 1245.
5 . کافي، ج‏2، ص 424.
6 . بحار الانوار، ج‏66، ص 42.

صفحه‌ها