روابط دوستي

پسری هستم 22ساله مسلمان ومعتقد. نمازم را ميخونم روزه ام رو ميگيرم و در كل وظايف شرعی ام رو ميدونم و انجام ميدم. مدتی بود حس ميکردم به يکی از دخترهای فاميلمون علاقه دارم.اما چون خانواده های ما زياد باهم رفت و آمد ندارند ما باهم درارتباط نيستيم. مدتی هست که فشارهای روحی زيادی چه از طرف جامعه چه دوستان و نزديکان در مورد دوستی با دختر روی من هست. مثلا درخيابون اين دوستی هارو ميبينم و با خودم ميگم کاش منم با يه دختر دوست بودم.ازطرف ديگه دوستانم همش به قول خودشون دوست دختر دارن و اينو هم يه سرگرمی ميدونن هم رفع نيازهاشون مثه تنهايی. خلاصه خيلی به من پيشنهاد ميدن يا مسخره ام ميکنن که چرا دوست دختر ندارم. بعداز اين همه تنهايی و فشارها تصميم گرفتم به دختری که توی فاميلمون بود و بش علاقه داشتم بگم که دوستش دارم بلکه يکم بيشتر بهش وابسته بشم و پايبندش باشم و خيالم راحت بشه. خلاصه هرطور شده بش گفتم و به خاطر اينکه دختر نجيبی بود گفت که باهم ارتباط نداشته باشيم و منتظر بمونيم منم با کمال ميل قبول کردم. گذشتو گذشت الان 2ساله که من احساس ميکنم به شدت نياز دارم با دختر ارتباط داشته باشم اما پيش خودم يه حس درونی ميگه نه! من واقعا نميدونم چکار کنم سوالم از شما اينه آيا داشتن يه رابطه سالم با يه دختر غريبه مشکل داره؟ تأکيد ميکنم ميخوام يه رابطه سالم باشه که هم از تنهايی بيرون بيام هم تجربياتم زياد بشه! اگه اينکار درسته و مشکل شرعی نداره بهم بگيد اگه نه بگيد چجوری از شر اين افکار و حس تنهايی بيرون بيام؟ حرف ازدواج رو نزنيد که اصلا شرايطش رو ندارم چونکه دوتا برادر بزرگتر از خودم دارم يکيش سربازه و ديگری و خودم دانشجوييم يه پدر زحمتکش دارم که تمام درآمدش خرج تحصيل ما ميشه و دست هممون تو جيبشه! دوباره ميپرسم آيا يه دوستی سالم با يه دختر غريبه مشکل شرعی داره؟يا کلا درست هست؟البته اصلا نميخوام خانواده هامون بفهمن! اگه مشکل داره بگيد چجوری از شر اين افکار و تنهايی بيرون بيام؟ ببخشيد سرتون رو درد آوردم لطفا راهنمايی کنيد با تشکر.

پرسشگر گرامي! هر انساني در سرشت و نهاد خويش به دنبال پاكي‏ها و نجابت است؛ از اينكه شما نسبت به اين گونه مسايل دغدغه داشته و عكس العمل نشان مي دهيد، نشان از سالم ماندن فطرت پاكتان دارد، اميدواريم با نسخه هاي اسلام، هميشه اين حالت را پايدار نگه داريد.
نياز به جنس مخالف براي تأمين و تعادل سازي غريزۀ جنسي از نيازهاي طبيعي در انسان مي باشد، يعني در واقع امكان اينكه با ارتباط دو جنس مخالف بدون ضوابط، مشكلي پيش نيايد خيلي بعيد است. البته شيطان در ابتداي كار با سياست گام به گام خود پيش مي رود و با گذشت زمان كه علاقه و وابستگي ايجاد شد، زهر خود را مي ريزد. از نگاه روانشناسان، ارتباط دو جنس مخالف رو به اوج است و هر روز پيشرفتش بيشتر مي شود. پس در اين مسأله بايد دقت زيادي كرد.
- نكاتي مهم و ضروري را خدمتتان عرض مي نماييم:
1- اگر دختر و پسر، مسائل و معاشرت‌هاي مهم روزانه خود را با افراد مجّرب مطرح كنند و والدين و مشاوران نيز بتوانند در حل مسائل آن ها نقش مفيد و سازنده‏اي را ايفا كنند، مي‌توان اميدوار بود كه جلوي بسياري از روابط پنهاني و ناسالمي كه احتمال دارد. پس از برخورد نخستين شكل بگيرد، گرفته شود. انساني كه مقام و منزلت خود را مي‌داند، خود را به بهاي كم و اندك نمي‌فروشد. اگر از واليدن خود خجالت مي كشيد و يا اينكه نمي خواهيد آنها متوجه شوند، از دلسوزان اين عرص كمك بگيريد.
2- غالباً دوستي‏ و ارتباط قبل از ازدواج، راه عقل را مسدود، چشم واقع بين انسان را كور مي‏سازد. اجازه نمي‏دهد تا يك تصميم صحيح و پيراسته از اشتباه گرفته شود. اين نوع انتخاب‏ها كه در فضايي آكنده از احساسات و عواطف انجام مي‏گيرد، به دليل نبود شناخت عميق و واقع ‏بينانه، اگر هم به ازدواج منتهي گردد، زندگي مشترك را تلخ و آينده را تيره و تار مي‏سازد.
3- نوشته ايد كه قصد داريد با اين دختر فاميل ازدواج كنيد. ببينيد وابستگي‌هايي كه بين دختر و پسر ايجاد مي‌شود، مانع گزينش صحيح و دقيق براي شريك آينده زندگي مي‌شود. از آن جا كه دختر يا پسر به فردي خاص وابسته شده، تمام نيكي‌ها، خوبي‌ها، زيبايي‌ها را در فرد مورد علاقه خود مي‌بيند و ديگر توان مشاهده عيوب احتمالي طرف مقابل را ندارد؛ زيرا از روي علاقه و از پشت عينك وابستگي، به طرف مقابل نگاه مي‌كند؛ نه با نگاه خريدار و نه با نگاه نقادانه و بررسي كننده‏اي كه تمام نقاط ضعف و قوت او را در ترازوي حقيقت بين، مورد دقت و مشاهده قرار دهد.
در روايت داريم:"حُبُّك للشّيءِ يُعْمي وَ يُصِمُّ؛ دوست داشتن چيزي[آن هم ناآگاهانه و از سر هيجان و احساسات]، انسان را كور و كر مي‌كند."(1)
4- نكات بيان شده، حاصل تجربيات روانشناسان ديني است كه با توجه به تجربه و مراجعاتي كه از دختران و پسران جوان داشته اند، بدست آمده است و واقعيتي است غير قابل انكار!
ايام جوانى دوره ى شور احساسات، شوق جنسى و نشاط جسمى است. با بيدار شدن قواى مختلف جسمى، توجه به مسائل عاطفى و جذابيت هاى ظاهرى جنس مخالف زيادتر مى شود. اين بلوغ طبيعى، در پيدايش دوستى ها و روابط دختر و پسر تأثير به سزايى دارد و گاه چنان فرد را تحت تأثير قرار مى دهد كه تمامى ارزش ها و هنجارهاى اخلاقى و اجتماعى را زير پا گذاشته، در دوستى ها و روابط با جنس مخالف هيچ حدّ و مرزى قايل نمى شود.
- نكات پاياني:
1- با توجه به نكات بالا، ممكن است مقداري دلخور شده باشيد، ولي در فضاي امروز كه جوانان هر روز عاشق كسي مي شوند، بيان اين نكات لازم و ضروري است. اگر مي خواهيد از شكست خوردگان اين عرصه نشويد، سريعاً اين مسأله را به كارشناس و دلسوزي اطلاع دهيد و بگذاريد آنها تصميم بگيرند و پيگير باشند.
2- در خيلي از موارد افرادي كه دچار لغزش و مشكلاتي شده اند، قدم أولش با يك نگاه و يا يك مكالمه و صحبت چند دقيقه اي شروع شده است؛ روي همين جهت است كه در حديثي آمده است كه: «النظره سهم مسموم من سهام ابليس»؛ «يك نگاه شهوت انگيز تيري از تيرهاي زهرآگين شيطان است كه انسان را به پرتگاه سقوط مي كشاند.»(2)
3- شيطان از هر راهي براي منحرف كردن انسانها وارد عمل مي شود و از هيچ ابزاري براي پيشبرد اهدافش چشم پوشي نمي كند. شايد در ابتدا براي شما اينطور وانمود كند كه ارتباط داشتن با يك دختر بدون قصد و غرض اشكالي ندارد، اما در واقع بخواهد به گناهاني بزرگتر سوق بدهد. اين همان معناست كه در قرآن از آن با تعبير (تزيين اعمال) يعني نيكو جلوه دادن عمل از سوي شيطان براي انسانها استفاده شده است: «زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ»(3) شيطان، اعمال زشت آنها را برايشان نيكو جلوه مي دهد. نافرماني و اسائۀ ادب به خدا زشت و ناپسند است، فرقي هم نمي كند در قالب استمناء، دوستي با نامحرم، دروغ و غيبت يا هر چيز ديگري باشد پس مواظب باشيد با دام شيطان نيفتيد.
- معرفي منابع براي مطالعه بيشتر:
1. تحليلي تربيتي بر روابط دخترو پسر درايران، علي أصغر أحمدي، انجمن اولياء و مربيان.
2. اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب، شهيد مطهري، انتشارات صدرا.
3. جوانان و روابط (پاسخ به پرسش‌هاي پيرامون روابط دختر و پسر)، مقيمي، مركز مطالعات حوزه.
پي نوشت ها:
1. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج74، ص166، مؤسسه الوفاء، بيروت، 1404 ه.ق.
2. محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج 6، ح 8865، قم، موسسه دارالحديث، 1416هـ.ق.
3. توبه (9) آيه 37.
موفق باشید.

میگن باید بعد از شکست در رابطه عشقی بری پیش سنگ صبورت و دوستات.من که عشقم سنگ صبورم و دوستم بوده چیکار کنم؟

دوستم به من خیلی محبت میکرد ولی حالا دیگه آدم سابق نیست.من باید چیکار کنم چطور فراموش کنم وقتی هر روز جلو چشممه؟!

قبل از هر چيز اين را بدانيد كه هر چيزي در اين عالَم حد و مرز مشخصي دارد به همين خاطر، ارتباط دوستي نيز از اين امر مستثني نيست. ارتباط با دوستان هرگز نبايد از حد خود فراتر رود و به دلبستگي شديد و به مرز وابستگي رواني برسد كند و يا چنان شدت يابد كه افراد را از پرداختن به امور مهم‌تر زندگي همچون تحصيل، كار و كارهاي مهم‌تر ديگر بازدارد و فكر و ذهن آنها را شديداً مشغول سازد بنابراين، از تغييري كه در حالات و شيوه رفتار دوست‌تان ايجاد شده و از اين بابت اظهار شكايت مي‌كنيد و او را عشق زندگي خود مي‌دانيد، مي‌توان اين گونه استنباط كرد كه شما در ارتباط دوستانه خود دچار افراط شده ايد و اين دوستي در حال تبديل شدن به نوعي دلبستگي و وابستگي رواني بوده‌‍است از اين روي، بهترين كاري كه مي‌توانيد انجام دهيد اين است كه از شدت دوستي خود بكاهيد و اجازه ندهيد فكر و ذهن‌تان بيهوده و بي‌جهت مشغول گردد و شما را از پرداختن به امور مهم‌تر زندگي باز دارد.
اين را هم بدانيد كه رابطه دوستانه با ديگران، بايد يك رابطه دو طرفه و از روي اختيار و علاقه طرفيني آن هم در حد معقول و منطقي صورت گيرد به همين خاطر، اگر دوست‌تان ديگر مثل سابق به شما محبت نمي كند و يا ديگر علاقه‌اي به ادامه رابطه دوستانه با شما را ندارد در اين صورت، دليلي بر ادامه رابطه دوستانه آن هم به شيوه يك طرفه وجود ندارد بنابراين، شما هم نبايد اصراري به ادامه رابطه دوستي داشته باشيد بلكه، مي‌توانيد او را به سهولت فراموش كنيد و به جاي وي افراد ديگري كه معيارهاي دوستي با شما را دارند و شايسته دوستي و رفاقت هستند و به اصول و مباني دوستي نيز آشنا هستند برگزينيد و با آنها رابطه دوستانه صميمانه‌اي داشته باشيد البته اين دفعه سعي كنيد ارتباط دوستانه شما از حد خود فراتر نرود و به دلبستگي شديد و به مرز وابستگي رواني نينجامد.
در هر حال، عشق زندگي نبايد تنها منحصر در اشخاص و يا شخص خاصي گردد و يا از يك دوست انتظار داشته باشيد كه شما را فراتر از يك رابطه دوستانه دوست بدارد و به شما محبت كند و نيازهاي شما را برآورده سازد. اين گونه نگرش افراطي و انتظارات غير منطقي به قضيه دوستي، هم به خودتان آسيب مي‌زند و هم دوستان شما را از كنار شما فراري مي‌دهد بنابراين، سعي كنيد معناي زندگي را به درستي بفهميد و هرگز دوست و يا دوستان خود را تنها عشق زندگي‌تان قلمداد نكنيد.
شكست در روابط عشقي بيش از هر چيز ديگر نشانگر، دلبستگي و وابستگي رواني شما به ديگران و احياناً برخي آشفتگي‌هاي روحي ديگرتان است به همين خاطر، توصيه مي‌شود براي شناسايي و درمان علت يا علل دقيق وابستگي رواني‌تان به مراكز مشاوره‌اي و خدمات روانشناختي معتبر مراجعه كنيد و مشكل خود را به صورت دقيق بررسي و درمان كنيد. يادتان باشد كه هيچ انساني آن‌قدر ارزش ندارد كه شما خودتان را به خاطر او ناراحت كنيد و يا فكر و ذهن‌تان را مشغول سازيد. يك انسان سالم هيچگاه در مقابل يك فرد معمولي سر فرود نمي آورد. براي به دست آوردن دل طرف، دست به هر آب و آتشي (مثل محبتهاي افراطي، بيش مراقبتهاي مادرانه، فداكاري غير معقول و...) نمي زند، بنابراين توصيه مي‌كنيم كه در اسرع وقت به مراكز مشاوره‌اي و خدمات روانشناختي معتبر مراجعه كنيد و با كمك گرفتن از روانشناسان و مشاوران، زمينه وابستگي رواني خود را بشناسيد و در آشفتگي‌هاي روحي و رواني احتمالي خود بكوشيد.
توجه داشته باشيد، اگرچه دوست سابق‌تان هر روز جلوي چشمان شماست اما، اين خود شماييد كه اجازه مي‌دهيد فكر او دائماً به ذهن‌تان خطور كند و در آن ماندگار شود و الا اگر طالب فراموش كردن واقعي او هستيد مي‌توانيد با او به مانند افراد عادي ديگر نگاه كنيد و با چند راهكار ساده مثل، تكنيك توقف فكر، ايجاد حواس پرتي، شمارس معكوس اعداد، بستن كش به مچ دست خود و رها كردن آن با شروع خطور افكار وي، خود را از خاطرات آن فرد رها كنيد و فكر و ذهن‌تان را از پرداختن به او خالي كنيد. البته اگر بتوانيد چيزهايي كه شما را به فكر او مي‌اندازد را از دسترس خود خارج كنيد و يا در مسير رفت و آمد وي قرار نگيريد و وي را نبينيد و يا اگر او را اتفاقاً ديديد، نگاه خود را از وي برگردانيد و به او توجهي نداشته باشيد طبيعتاً فرايند فراموشي تسريع مي‌گردد و شما آسان تر و سريع تر به هدف خود مي‌رسيد و او را به راحتي فراموش مي‌كنيد. البته همان طور كه گفتيم، ارتباط شما با دوستان ديگر كه به مراتب از دوست سابق شما بهتر و از ويژگي‌هاي مثبت ديگري برخوردار هستند شما را زودتر به هدف‌تان مي‌رساند.
موفق باشید.

سلام ..من با یکی از دوستانم که 14 سالش هست عقد اخوت بستم و الانم خیلی دوستش دارم ولی خدا می داند که هوس نیست می خواستم ببینم چه جوری این حس دو طرفه بشه /من چه کاری میتونم انجام بدم که اونم منو دوست داشته باشه و چه جوری بدونم که منو دوست داره ////ممنون میشم که منو راهنمایی کنید

عيد غدير خم، با نصب اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) به ولايت و امامت روز تكميل دين اسلام و بزرگ‌ترين عيد اسلامي است. اهميت غدير در روايات اهل‌بيت(ع) به اندازه‌اي است كه از آن به عيدالله الاكبر (عيد بزرگتر الهي) ياد شده است.(1)
اين روز پرعظمت و مبارك داراي احكام استحبابي ويژه و فراواني است كه يكي از اعمال اين روز پيمان برادري ميان مؤمنين است. مستحب است برادران ايماني در اين روز عقدي را بين خود برقرار سازند كه مفاد آن اخوّت و همدلي در دنيا و دستگيري از همديگر در آخرت است.
با توجه به نكات گفته شده مضمون اين عقد رعايت برخي امور معنوي نسبت به يكديگر در دنيا و پس از مرگ است. مثلاً متعهد مي‌شوند كه در دنيا همديگر را از دعا فراموش نكنند و در آخرت هم اگر از اهل نجات و شفاعت باشند، همديگر را شفاعت كنند. هدف از برقراري عقد اخوت اين مسأله بايد نه مسايل اقتصادي و يا منافع خاص ديگر...
- آسيب ها و مضرات دوستي جوانان با نوجوانان:
1- نوجوان هنوز در عالم زيباي خودش زندگي مي كند و دوستي با يك پسر جوان در زندگيش اختلالات زيادي ايجاد مي كند و مثل يك ويروس خطرناك كه وارد يك سيستم مي شود، برايش مشكل درست مي كند، چون پسر جوان از او انتظار دارد كه بيشتر وقت ها را با هم ديگر باشند و اين باعث مي شود كه پسر نوجوان از جمع هم سن و سال هايش خارج بشود و با دوست جوانش بگردد. خارج شدن پسر نوجوان از جمع هم سن و سال هايش تأثيرات رواني بدي روي شخصيت نوجوان خواهد گذاشت. اينگونه دوستي ها بعضي وقت ها باعث افت تحصيلي نوجوان مي شود، چون فكرش را موقع درس و كلاس مشغول مي كند!
2- پسري كه وارد سن جواني شده، خيلي از دغدغه ها و افكار متناسب با سن خودش را دارد و ادبيات صحبت كردنش خاص سن خودش مي باشد. وقتي با دوست نوجوان خودش صحبت مي كند، اين ادبيات و افكار پريشان را به نوجوان منتقل مي كند. اين در حالي است كه پسر نوجوان از خيلي از دغدغه ها و غصه هاي دنيا فارغ است و نياز دارد بخندد و با هم سن و سال هاي خودش تفريح و بازي داشته باشد. ولي وقتي افكار عجيب و غريب و پريشان و ادبيات خاص يك جوان به او منتقل مي شود، ممكن است از نظر روحي بهم بريزد و حتي لحن حرف زدنش هم تغيير كند تا جايي كه بين هم سن و سال هايش مورد تمسخر قرار بگيرد!
- مطالبي مهم كه نبايد از آن غافل باشيد:
1- اصراري بر دوست داشتن او در قبال دوست داشتن شما، نداشته باشيد! خيلي از علاقه ها يك طرفه شكل مي گيرد و البته شاخ و برگ نيز پيدا مي كند، در حالي كه طرف مقابل اصلاً چنين فكري نمي كند و از همه چيز بي خبر است. بايد با احساسات خود كنار بياييد و قدرت كنترل آن ها را داشته باشيد و شاخ و برگ به آن ندهيد و گرنه آسيب مي بينيد. اين كه مي گويند دل به دل راه دارد، جايي است كه هدف و مسير مشخص است و دو نفر در يك مسير حركت مي كنند، اما وقتي شما در مسيري هستيد و طرف مقابل شما بي خبر است و يا در اين مسير و هدف نيست هيچ گاه دل به دل راه پيدا نخواهد كرد.
2- از آنجايي كه نزديك سن بلوغ هستيد و بايد به فكر آيندۀ خود باشيد، صلاح نيست دوستي عميق با يك نوجوان برقرار كنيد، زيرا ممكن است داراي عوارضي باشد كه از كنترل شما خارج شود. سعي تان بر اين باشد كه با هم سن و سال خود ارتباط برقرار كنيد تا هم بتوانيد شرايط روحي يكديگر را درك كنيد و هم اينكه به مسألۀ ديگري برخورد نكنيد!
- نكته پاياني:
نكاتي كه بيان شد، صرفاً براي درك مسأله و آينده نگري بود تا بتوانيد به درستي در مسير صحيح قدم بگذاريد. پس اصراري بر رفاقت نداشته باشيد و در صورتي كه خودشان پا پيش گذاشتند و خواستند سوالي بپرسند يا در مسأله اي كمكش كنيد، همانند يك برادر دلسوز همراهش باشيد.
پي نوشت:
1. نك: تهذيب الاحكام، شيخ طوسي، دار الاضواء، بيروت، ج 3، ص 143.
موفق باشید.

سلام سپاس از این لطفی که به ما جوونا کردین من پسر معتقدی هستم و اگه خداقبول کنه اهل طاعتم . ی مدتیه که شدیدا و خیلی شدیدا تمایل دارم با یه دختر خانم رابطه ی دوستی داشته باشم البته قبلا داشتم اما به دلایلی از بین رفت . حجب و حیای درونی به من اجازه ی این امر رو نمیده و من بین دو راهی موندم من با این میل شدید که گاهی به تنهایی و گاهیی به دلتنگی تبدیل میشه چکنم ؟ جان مولا کمکم کنید

همان طور كه مي دانيد درصد قابل توجهي از انسان ها در طول عمر (هر چند به صورت موقت وگذرا) به برخي ناهنجاري هاي روحي مانند اضطراب و افسردگي دچار مي گردند. مثلاً شايد كمتر آدمي پيدا شود كه از رگه هايي از اضطراب در رنج نباشد يا اين كه دوره هاي از افسردگي و احساس تنهايي را تجربه نكرده باشد. افسردگي به قدري شايع است كه از آن به عنوان «سرماخوردگي روانپزشكي» ياد مي كنند اين اختلالات رواني در بيشتر موارد به مرز باليني (يعني در حدي كه نياز به مراجعه متخصص روان شناسي باليني يا روانپزشك داشته باشد) نمي رسند و مي توان با برخي اقدامات خوديارانه بر آن ها فائق آمد. آن چه در اين بين بسيار مهم است اين است كه همه اين ناراحتي هاي روحي بايد از مسير تخصصي درمان پذيرد و التيام يابد. نبايد به هيچ وجه از طرق صد درصد آسيب زا بر آنها فائق آمد. متاسفانه در كشور ما بسياري از جوانان براي غلبه بر اضطراب و افسردگي خود به اموري دست مي يازند كه زندگي آنان در سراشيبي سقوط مي افكند حال آن كه اگر همين جوان مضطرب و افسرده به جاي اقدامات خود تخريب گرانه به اقدامات تخصصي (يعني مراجعه به روان شناس و روانپزشك) روي مي آورد قطعا با كمترين آسيب به يك زندگي آرام رهنمون مي شد. كم نيستند دختران و پسران افسرده دلي كه براي برون رفت از روحيات افسرده وار خود به هم رقصي با شيطان مي پردازند و پا در وادي هاي سراسر آسيب همچون رابطه با جنس مخالف مي نهند. همان طور كه مي دانيد رابطه با جنس مخالف يكي از بزرگترين استرس زاها در جهان است و بديهي است كه يك امر استرس زا نمي تواند در عين حال كاهنده اضطراب باشد و سطح استرس و اضطراب فرد را كاهش دهد. اگر نيك در جوانان پيرامون خود بنگريد هيچ دختر و پسر مضطربي را نمي توانيد پيدا كند كه با رابطه برقرار كردن با جنس مخالف به يك جوان آرام مبدل شده باشد.
رابطه با جنس مخالف هم چون آب شور نه تنها از عطش فرد نمي كاهد، بلكه آن به آن و لحظه به لحظه بر شدت عطش وي مي افزايد. پس به خود بياييد و از اين تفكر احتمالي كه در رابطه با جنس مخالف خيري نهفته است صد درصد بيرون بياييد. اگر شما دوست عزيز صد سال با جنس مخالف (از طريق غيرخداپسندانه و غيرشرعي) رابطه برقرار كنيد ذره اي از دلتنگي شما به صورت واقعي كاسته نمي شود (و فقط به صورت موقت و گذرا دلتنگي شما كاهش مي يابد). بلافاصله بعد از مدت كوتاهي احساس نشاط كاذب، احساس دلتنگي بار ديگر به سراغ شما مي آيد و اين چرخه معيوب همين طور ادامه مي يابد. احساس دلتنگي شما مثل هر احساس ناخوشايند ديگر درمان تخصصي دارد و درمان آن همانا تجهيز شما به راه كارهاي روانشناختي درمان احساس تنهايي مي باشد. اين مهم را مي توان از طريق مطالعه كتبي همچون كتاب ارزشمند «از حال بد به حال خوب» نوشتۀ ديويد برنز و ترجمۀ مهدي قراچه داغي يا «وقتي اضطراب حمله مي كند» نوشتۀ ديويد برنز و ترجمۀ مهدي قراچه داغي يا ساير مقالات مفيد در اين زمينه محقق نماييد. اين احتمال وجود دارد كه احساس تنهايي شما به مرز باليني رسيده باشد كه در اين صورت توصيه اكيد مي گردد براي جلوگيري از پيشرفت آن در اسرع وقت به يك روان شناس باليني و روانپزشك مراجعه نماييد. در برخي موارد يك دارودرماني ساده و موقت سهم بسزايي در برون رفت ما از احساس تنهايي دارد. سعي كنيد در كنار اقدامات بالا احساس تنهايي تان فقط و فقط از طريق معاشرت سالم با دوستان همجنس خود بر طرف نماييد و فكر پر كردن تنهايي خود از طريق رابطه با جنس مخالف را از سر خود بيرون نماييد.

سلام یک دختر نوجوانم (14سال) اعتقادات دینی خودم رو دارم و نه بی بند و بارم و نه خیلی مذهبی یک دوست صمیمی دارم که نماز میخواند، طی این همه مدتی که با او دوست بودم فهمیده ام که خیلی هم دلش پاک است، اعتقاداتش خوب است و خانواده اش هم خانواده ی معمولی از نظر اعتقادی هستند اما یک اشکالی که دوستم دارد این است که حجابش را زیاد حفظ نمیکند. به نظرش پسرخاله و پسرعموها و.. محرم هستند. یعنی از بچگی کسی به او نگفته و اون هم این طوری بزرگ شده است. میگوید به نظر من هیچکسی نامحرم نیست. و من نمیخواهم که اون اینطوری بزرگ شه . میخوام حالا که نوجوونه عوضش کنم و میدونم که راحت تاثیر میگیره. میخوام فاصله ی بین محرم و نامحرم رو بفهمه . قابل ذکر هست که من خودم حجابم معمولی است. نه چادری هستم و نه موهایم رو زیاد بیرون میذارم. پیش همه پسرخاله و پسرعمو و اینا هم روسری سرم هست. میخوام یه جوری عوضش کنم. ناراحت میشم که میبینم اینقد باپسرعموهاش صمیمیه البته شاید عوض کردنش یکم سخت باشه چون از بچگی این طوری بزرگ شده. در حقیقت نمیخوام ثواب نمازو روزه هاش با این کارا بره چطور میتونم - از راه مستقیم یا غیرمستقیم- روش تاثیر بذارم؟ البته هدف من خیلی باحجاب کردنش نیست ... چون خودم خیلی باحجاب نیستم که این انتظارم ازش داشته باشم ... همین که بفهمه پسرخاله و اینا نامحرمن و معمولی بشه از نظر حجاب کافیه. البته اینم بگم که تو خیابون خیلی هم بی حجاب نیست خلاصه میخوام عوضش کنم چی کارا میتونم بکنم؟

اينكه نگران آينده دوستتان هستيد جاي تقدير دارد. اما براي اينكه هم خودتان در مورد حجاب، مطالبي را بدانيد و هم بتوانيد دوستتان را كمك كنيد توجه شما را به اين نكات جلب مي نماييم.
آنچه كه درمورد حجاب زنان در دستورات دين مبين اسلام آمده است، پوشش آنان است. استاد شهيد مطهري در اين باره مي فرمايند: «لزوم پوشيدگى زن در برابر مرد بيگانه يكى از مسائل مهم اسلامى است. در خود قرآن كريم درباره اين مطلب تصريح شده است. در هر صورت در اصل مطلب از جنبه اسلامى نمى توان ترديد كرد. از اين رو پوشيدن زن، خود را از مرد بيگانه، يكى از مظاهر لزوم حريم ميان مردان و زنان اجنبى است.»(1) اما دليل خاص شرعي و يا قانوني براجباري بودن چادر نداريم.
حجاب عبارت است از محجوب بودن و پوشيده بودن زنان و لباس حجاب به هر نحوى و به هر نوعى و به هر رنگى كه باشد مانعى ندارد. ولى مشروط بر اينكه نوع حجاب، فريبنده نباشد، و جلب توجه نكند، و نيز از نوع حجاب كفار نباشد كه پوشيدن آن در اسلام ممنوع شده باشد. پيامبر اعظم اسلام(ص) مى‏فرمايد:«من تشبه بقوم فهو منهم.»(2) يعنى كسى كه خود را به قومى شبيه كند از آن قوم خواهد بود.
و در آخر شهيد مطهري(ره) مي فرمايند:«اگر دختران در اجتماعات عمومى لباس ساده بپوشند... با چادر و روسرى كامل به مدرسه و دانشگاه بروند، آيا در چنين شرايطى بهتر درس مى خوانند يا با وضعى كه مشاهده مى كنيم؟ [با مانتو هاي و روسري هاي آن چناني] اصولا اگر التذاذهاى جنسى و منظورهاى شهوانى در كار نيست چه اصرارى است كه بيرون رفتن زن به اين شكل باشد؟...»(3)
در مورد دوست و يا دوستانتان نيز بايد چند نكته عرض كنيم:
1. اگر دوست شما حجاب را رعايت نمي كند، اولين وظيفه شما اين است كه سعي كنيد تحت تأثير او قرار نگيريد و هميشه به ياد داشته باشيد كه حفظ و رعايت حجاب اسلامي لازم و ضروري است.
2. وظيفه شما نسبت به دوستتان آن است كه او را امر به معروف كنيد، شايد حكم شرعي و نظر اسلام در مورد حجاب و كساني كه نامحرم هستند را نمي دانند،(4) بعيد است كسي كه اهل نماز و روزه هست، مخالف حجاب باشد، به احتمال زياد ايشان فلسفه حجاب را نمي داند توجه داشته باشيد كه امر به معروف شرايط خاصي دارد كه حتماً بايد رعايت نماييد. از نظر اسلام، فردي كه ديگران را امر به معروف و نهي از منكر مي نمايد بايد اين نكات را رعايت نمايد:
1. آنچه را مي گويد خود به آن عمل كند و پايبند باشد. زيرا اگر خودش عمل نكند همانطور كه خودتان هم گفتيد موعظه اش به ديگران اثر نمي گذارد. يعني شما بايد اطلاعاتتان در مورد حجاب و اينكه در ميان اقوام و فاميلها فقط عده اي محرم هستند را افزايش دهيد و خودتان هم مقيد به مراعات آنها باشيد و بعد، دوستتان را راهنمايي كنيد.
2. در نحوه برخورد با ديگران اخلاق اسلامي را رعايت نمايد. امام صادق(ع)فرمود: «كاملترين مردم از لحاظ ايمان خوش خلقترين آنهاست».(5)
و برخورد نرم و ملايم و شايسته داشته باشد، پيامبران و امامان معصوم –عليهم السلام- نيز در امر به معروف و نهي از منكر برخورد نرم وملايم داشتند. خداوند خطاب به پيامبر اسلام مي فرمايد: «‌از رحمتهاي خداوند نسبت به تو اين است كه ترا با خلق مهربان آراسته گردانيد. اگر تند خو و سخت دل بودي مردم از گرد تو پراكنده مي شدند.»(6)
در امر به معروف و نهي از منكر وظيفه شما بيان احكام الهي است، اما اينكه موثر واقع مي شود يا نه، از توان شما به دور است و از اين جهت نبايد بيش از حد نگران باشيد. مهين دلسوزي شما براي او حتما كار ساز خواهد بود پس نگران نباشيد.(7)
4. كتابهايي را در زمينه "حجاب" و "احكام روابط زن و مرد" به او معرفي كنيد يا حتي مي توانيد به مناسبتهاي مختلف كتابي را در اين زمينه به آنها هديه نمائيد. با مطالعه كتاب، بصورت غيرمستقيم متوجه رفتار خود مي شود و مي داند كه رفتارش تاكنون اشتباه بوده است.
5. به جاي آنكه بر نقاط ضعف تأكيد نماييد نقاط مثبت او را برجسته سازيد. مثلا بگوييد شما دوست خوب و دوستداشتني من هستيد. چون اهل نماز و روزه هستيد و مسايل اسلامي را رعايت مي كنيد، انتظار خداوند از شما اين است كه از اين پس نيز مسايل اسلامي را كاملاً رعايت كنيد.
6. به او بگوييد كه نماز و روزه و ديگر اعمال و عبادات شما در صورتي در رشد و بالندگي شما أثر كامل و همه جانبه دارد كه نسبت به همه احكام اسلامي از جمله روابط اسلامي اعتنا و توجه داشته باشيد.
7. اگر هيچ يك از اين راهكارها مؤثر و مفيد واقع نشد و دوستان شما همچنان به رفتار نادرست خود ادامه دادند، سعي كنيد مدتي از ايشان تا حدودي فاصله بگيريد و كمتر با آنها رفت و آمد داشته باشيد، شايد متوجه شوند كه فاصله گرفتن شما بخاطر آن است كه حجاب اسلامي را رعايت نمي كنند. اگر كار آنها ادامه پيدا كرد و هيچ راهي براي اصلاح وجود نداشت و احتمال تأثيرپذيري از آنها را مي دهيد و يا اينكه رفت و آمد و ارتباط شما با آنان به معناي تأييد رفتار آنها است، در اين صورت از رفت و آمد با آنها اجتناب كنيد يا ارتباط را به حداقل برسانيد. البته توجه داشته باشيد كه كمك كردن به ديگران وخوش رفتاري باآنان بادوست گرفتن ورفاقت كردن تفاوت دارد. فرد مؤمن درخوبي كردن به ديگران خوب و بد نمي كند اما در مسأله دوستي ورفاقت حساس وعميق است.
9. اگر دوست شما از افراد خانواده و فاميل نزديكتان است بگونه اي كه عملاً نمي توانيد با او قطع رابطه كنيد، سعي نماييد با ظرافت و در موقعيتهاي مناسب نسبت به رفتارش اظهار نارضايتي كنيد. شايد نارضايتي شما مؤثر واقع شود.
آشنايي با فلسفه و حدود حجاب اسلامي، عمل نمودن و رعايت اخلاق و حجاب اسلامي، آشنايي با روشهاي صحيح هدايت و ارشاد از مهمترين مسايلي است كه بايد شما با آنها آشنايي داشته و با توجه به آنها دوستان خود را به رعايت حجاب اسلامي دعوت نماييد.
پي نوشت ها:
1. مسئله حجاب، مرتضي مطهري، انتشارات صدرا، 1369 ، چاپ18، ص 85.
2. نجفى خمينى محمد جواد، تفسير آسان، انتشارات اسلاميه - تهران، چاپ اول، 1398 ق. ج‏14، ص 75.
3. مسأله حجاب، مرتضي مطهري، همان، ص 111.
4. در مورد آشنائي با فلسفه حجاب مراجعه نمائيد به: فتّاحي زاده، فتحيّه، حجاب از ديدگاه قرآن و سنت، فصل 4 و 5، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم، 1376 .
5. كليني، محمد ابن يعقوب، اصول كافي، ج 3، ص 156 . مكتب الاسلاميه.
6. آل عمران، آيه159.
7. براي مطالعه بيشتر ر.ك : دادسراي انقلاب اسلامي، شيوههاي صحيح امر به معروف و نهي از منكر، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1369.

چه اشکالی دارد پسر و دختر با هم دوست باشند؛ مثل رابطه‌ای که دو پسر با هم و یا دو دختر با هم دارند؛ مثل دو انسان، بدون در نظر گرفتن جنسیت و فکر در مورد ازدواج یا روابط خاص.

رابطه دختر و پسر نامحرم، خارج از ضوابط و احكام شرعي آسيب زا بوده و اشكالات متعددي را منجر مي شود؛ چرا که این نوع دوستی‌ها یک دوستی ساده مانند دوستی دو دختر یا دو پسر نیست؛ بلکه در دوستی و ارتباط دو جنس مخالف، پدیده‌ای وجود دارد که نباید آن را نادیده گرفت و آن، مسئله غریزه جنسی است که قابل انکار نیست و هر چه سعی شود نادیده گرفته شود، باز نمی‌توان وجود آن را انکار کرد؛ به‌ خصوص در مورد دختران و پسران جوانی که در اوج بلوغ جنسی قرار دارند. از این رو، آنچه در این دوستی‌ها مبادله می‌شود، غیر از آن دوستی‌ها خواهد بود.
قرآن در دو جا، جنس مؤنث و مذکر را از داشتن روابط دوستانه با نامحرم برحذر داشته و آن را مورد مذمت قرار داده است. (1) البته این نهی به معنای آن نیست كه در شریعت اسلام، اصل رابطه دختر و پسر و ارضاي غريزه جنسي ممنوع شده باشد؛ زیرا اصل وجود این نیاز و احساس طبیعی، در همه انسان‌ها نهاده شده تا پسر و دختر انگیزه لازم را برای تشکیل زندگی مشترک را داشته باشند؛ اما آنچه در اسلام بر آن تاكيد شده نظام مندي و ضابطه مندي آن است؛ افراط و تفریط و پیروی نکردن از توصیه‌های عقل و شرع، نه تنها در مسیر ارضای این نیاز، مشكلاتي را به وجود مي آورد، بلکه تأثیرات مخربی در دیگر زمینه‌های زندگی فردی و اجتماعی انسان ایجاد می‌ كند.
الف) ضوابط رابطه دختر و پسر
ارتباطات غیر ضروری بین دختران و پسران، از مناسب‌ترین زمینه‌های نفوذ شیطان است. این نوع ارتباط، ناخودآگاه، انسان را به روابط غیر اخلاقی سوق می‌دهد. این گونه گفتگوها، اگرچه در آغاز همراه قصد سوء، خلاف و لغزش نباشد، اما در ادامه راه به مسیر نادرست مى‏انجامد. پس برای دور ماندن از این گونه مفاسد و تحت الشعاع قرار نگرفتن ارتباط عادی برای مصالح ویژه از قبیل مباحثات علمی، داد و ستد، رفت و آمدهای خانوادگی و حتي استاد و شاگردی، که لازمه زندگی اجتماعی هستند، قرآن برای ارتباط با جنس مخالف چند توصیه مهم به دختران و پسران به ويژه دختران دارد:
1. رعایت حجاب: این مسأله در چند آیه مطرح شده است. (2) البته این امر اختصاص به دختران ندارد؛ بلکه پسران نیز موظف به رعایت آن هستند.
2. رعایت حیای فردی و عفّت جمعی: قرآن کریم، در داستان دختران شعیب می‌فرماید: «فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی‏ عَلَى اسْتِحْیاءٍ؛ (3) پس یکی از آن دو (دختران شعیب) آمد نزد او (موسی)؛ در حالی که همراه با شرم و حیا گام بر می‌داشت.» از این آیه، استفاده می‌شود که حیا برای زن و البته مرد، دارای ارزش اخلاقی ویژه است. حیا به این معنا است که انسان به جهت ترس از آلوده شدن به گناه، خود را از ورطه گناه دور بدارد.
3. رعایت وقار و متانت در ارتباط ها: خداوند خطاب به زنان می‌فرماید: سخن گفتنشان نباید به گونه‌ای باشد که هوس مردان را بر انگیزد؛ «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیطْمَعَ الَّذی فی‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً.» (4) نیز می‌فرماید: «وَ قَرْنَ فی‏ بُیوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیةِ الْأُولی؛ (5) در خانه خود بمانید و چون زنان دوران جاهلیت نخستین، با آرایش در میان مردم ظاهر نشوید.»
3. مراقبت در انگيزهها: هر ارتباطی، حتی ارتباط با جنس موافق، هدف و انگیزه‌ای را دنبال می‌کند که نقش محرک را در ایجاد ارتباط بازی می‌کند.
ب) انگیزه‌های برقراری ارتباط با جنس مخالف
1. ازدواج: یکی از بهانه‌های ارتباط، وعده ازدواج است. معمولاً با این وعده‌ها پسران با دختران ارتباط پیدا می‌کنند؛ اما حقیقت امر این است که وجود فکر ازدواج در بین دختران و پسران، تنها نوعی ساز و کار دفاعی برای ایجاد رضایت خاطر و رهایی از اضطراب و نیز پوششی برای دینی نشان دادن این گونه دوستی‌ها است. هدف بیشتر دخترها از دوستی با پسرها، ارضای نیازهای عاطفی، احساسی و پُر کردن تنهایی است و برعکس، انگیزه این ارتباط‌گیری در بسياري از پسرها، کامجویی و سوء استفاده جنسی بوده که در بعضی مواقع، با بهانه هايي چون"دادن وعده ازدواج" انجام می‌گیرد.
2. توهّم قدرت و جاذبه: پسران، داشتن دوست دختر را یک قدرت اجتماعی برای خود تصور می‌کنند و دختران نیز داشتن دوست پسر را جاذبه فردی و اجتماعی برای خود می‌شمارند. به همین دلیل، در بین برخي افرادی، نداشتن دوست از جنس مخالف، نوعی ناتوانی تلقی می‌شود. این نگرش، نقش مهمی در تحریک و تلاش دختران و پسران برای دوست‌یابی دارد. چنین نگرشی است که گاه برخی دختران و پسران را وادار می‌کند تا از طریق صحنه‌سازی و استفاده از روش‌های تقلّبی این گونه وانمود کنند که دارای دوستي از جنس مخالفند.
3. نیاز به محبت بسیاری از دوستی‌ها در جامعه ما، دارای کارکرد روانی- اجتماعی است؛ یعنی دختران و پسران پس از آن اقدام به این روابط می‌كنند كه مورد بی‌مهری خانواده قرار گرفته و از وضعیت روانی و اجتماعی خویش ناراضی هستند. بنابراین، به دنبال یافتن یک پایگاه روانی و اجتماعی مطمئن هستند تا از طریق آن به آرامش و رضايتمندي بيشتري دست يافته و كمبود محبت خانواده را جبران نمايند.
اما اين ارتباط، اكثرا موفقيت آميز نيست؛ زیرا این روابط پنهانی كه به دور از چشم خانواده صورت می‌گیرد، پس از چندي تنش ها و اضطراب هاي ديگري را دامن مي زند. (6) كه ساده ترين اين اضطراب ها نگراني از آينده اين رابطه و فقدان ضامن اجتماعي و عقلاني استمرار اين رابطه است.
ج) آسیب‌های دوستی دختر و پسر
در بین ارتباطات انسانی که از نیازهای اساسی زندگی انسان است، نیاز به ارتباط با جنس مخالف از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است؛ چرا كه اگر این ارتباط از چارچوب هنجار اجتماعی و دینی خارج شود، آثار و تبعات متعددی از قبیل آسیب‌های: روانی، اجتماعی، تربیتی و معنوی به دنبال می‌آورد كه به ‌راحتی قابل جبران نیست. در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:
1. فقدان شناخت درست و واقع‌بینانه: معمولاً ادعا می‌شود این گونه روابط و دوستی‌ها به انگیزه ازدواج شکل می‌گیرد؛ ولی با کمی دقت مي توان فهميد كه روح حاکم بر این دوستی‌ها عشق ورزیدن است؛ نه خردورزی. بدیهی است که پای خرد و عقل، در میدان عاشقی لنگ است. این نوع انتخاب که در فضایی آکنده از احساسات و عواطف انجام می‌گیرد، به دلیل عدم شناخت عمیق و واقع‌بینانه، زندگی مشترک را تلخ و آینده را تیره و تار می‌سازد. پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‏فرمایند: «حُبُّكَ لِلشَّی‏ءِ یعْمِی وَ یصِمُّ؛ دوست داشتن تو نسبت به چیزی، تو را كور و كر می‌كند.» (7)
2. ایجاد جوّ بدبینی: این گونه دوستی‏ها و روابط، اگر به ازدواج هم بینجامد، پس از مدتي جوّ بدبینی و سوء ظن را به دنبال خواهد داشت. پسر به خود می‏گوید این دختر وقتی به‌ راحتی با من پیوند و رابطه برقرار نمود، چه تضميني براي عدم وجود چنين روابطي در قبل از ازدواج و بعد از آن وجود دارد. از كجا معلوم كه در آینده، با دیگری ارتباط برقرار نكند؟ دختر نیز همین تصور را نسبت به پسر دارد. در نتيجه براي ادامه مسير زندگي اعتماد كافي وجود نخواهد داشت.
3. اُفت تحصیلی یا علمی: دل‏مشغولی و اضطرابی كه در اثر این گونه پیوندها پدید می‏آید، بزرگ‏ترین سد راه تعالی علمی و تحصیلی است. از این رو، متصدیان امور علمی مدارس و دانشگاه‏ها توصیه می‏كنند که حتی ایام عقد و نامزدی جوانان در بحبوحه تحصیلات نباشد تا آنان بتوانند با تمركز بیشتر، در ادامه دروس و امتحانات موفق شوند. اين اشتغال روحي در روابط نامطمئن و سستي چون دوستي هاي عاطفي چندين برابر دوران نامزدي است و چه بسا عقد ازدواج و دوران نامزدي محدود كننده غريزه، احساسات و تفكر در يك مسير معلوم ومشخص بوده و اگر هم اشتغالي ايجاد كنند، اشتغالي سازنده و در اصل انگيزه دهنده براي ادامه تحصيل باشد.
4. عدم استقبال از تشکیل خانواده: این گونه روابط و دوستی‏ها معمولاً به انگیزه تفنّن و سرگرمی شكل می‏گیرد و در خلال آن، از خودباوری و زودباوری دختران سوء استفاده می‌شود. متأسفانه در بسیاری موارد، بین عشق و هوس تمییز داده نمی‏شود. عشق حقیقی و پاك، با هوس‏های آلوده و زودگذر، تفاوت جوهری دارد.
5. پیدایش تنوّع‌‌طلبی و اثرگذاری آن بر انتخاب فرد در ازدواج: حس تنوع‌طلبی انسان از یك طرف، و فقدان عامل بازدارنده از طرف دیگر، باعث می‏شود برخی سراغ ازدواج و تشكیل خانواده نروند. جامعه‏ای كه از تشكیل كانون خانواده استقبال نكند، هیچ‏گونه ضمانتی برای رشد و شكوفایی فضایل انسانی در آن وجود ندارد. عمده خوبی‏ها و كمالات والای انسانی، در پرتو تشكیل خانواده‏ای سالم به فعلیت می‏رسد. و با تقويت تنوع طلبي در روابط زناشويي، ديگر زمينه اي براي استمرار بنيان خانواده باقي نخواهد ماند.
6. اضطراب، تشویش و احساس نگرانی: در دوستی‏های موجود بین دختران و پسران، از آن جا که این گونه دوستی‏ها بدون ضابطه و ضامن اجرايي رسمي و قانوني براي استمرار و تعهد طرفين مي باشد با مخاطرات روانی گوناگونی از جمله اضطراب و تشویش همراه است. وجود افکار دیگری چون احساس گناه، نگرانی از تهدیداتی که توسط پسر برای فاش کردن روابطش با دختر صورت می‏گیرد، یک تعارض درونی و اضطراب مستمر را به دنبال خود دارد.
7. محرومیت از ازدواج پاک: دخترانی که در پی این روابط هستند، معمولاً به جرم آلودگی به این روابط، شرایط ازدواج پاک را از دست می‌دهند. البته این گونه روابط ناسالم، حتی در ازدواج پسران نیز تأخیر ایجاد می کند.
8. از بین رفتن کرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت‌ها: اگر انسان به غریزه جنسی به عنوان یک هدف و
خارج از چهارچوب مقرّرات اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی بپردازد، هر عاملی که بهتر و بیشتر به شهوت‌ها پاسخ دهد، جایز شمرده می‌شود. با نگاهی به جوامع غربی پیامدهای منفی رابطه دختران و پسران را بر فرد و جامعه، به‌خوبی درخواهیم یافت در این جوامع ‌هدف انسان از زندگی و آینده روشن از میان رفته و افزایش روز افزون آسیب‌های اخلاقی و انسانی، همه ناشی از غلبه شهوات و بی ‌بند و باری، بر عقل و ایمان است.
9. آلوده شدن به معصیت: قرآن کریم و روایات معصومان از ارتباط جنسی با دیگران و نگاه‌های شهوت‌آمیز بر حذر داشته و وعده خسران و عذاب به مرتکبان چنین اعمالی داده است. قرآن می‌فرماید:
«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى.. . وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یبْدِینَ زِینَتَهُنَّ.. . إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ...؛ (8) به مؤمنان بگو: چشم‌های خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند و عفاف خود را حفظ کنند. این، برای آنان پاکیزه‌تر است... و به زنان با ایمان بگو: چشم‌های خود را (از نگاه هوس‌آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را آشکار ننمایند؛ جز بر شوهرانشان... .»
با توجه به مفاد این دو آیه، اگر دختر و پسر نامحرم از ابتدا به یکدیگر توجه ننمایند و به هم نگاه هوس‌آلود نکنند، آیا دوستی‌ها و عشق‌های خیابانی به وجود می‌آیند؟ امام باقر ـ علیه السلام ـ به نقل از جدش رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ می‌فرماید:
هر کس نگاه به نامحرم کند، خداوند چشمانش را از آتش جهنم پر خواهد کرد و هر کس با نامحرمی دست بدهد و مصافحه بکند، دچار غضب الهی شود. هر کس با زن یا مرد نامحرمی همراه شود (در جای خلوتی با هم باشند)، خداوند آنان را در زنجیرهای آتشین کرده و به جهنم خواهد انداخت؛ (9) مگر کسی که توبه کند.
نتیجه سخن
اسلام که یک مکتب جامع است و می‌خواهد پسران و دختران مسلمان، از یک طرف روحی آرام و اعصابی سالم و چشم و گوشی پاک داشته باشند تا بتوانند قله‌های رفیع انسانی و رستگاری را فتح نمایند و از طرف دیگر، به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند. بنابراین، با حساسیت ویژه، اما واقع‌بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونی و خواسته‌های نفسانی انسان، قوانین و احکامی را جهت حفظ و نگهداری فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه‌روی وضع کرده است. از جمله آن احکام، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است. این‌ها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسی برای هدایت انسان‌ها فرستاده شده است که خالق فطرت و غریزه با تمامی استعدادهای بهینه و ذخیره شده در انسان است. پس، هر عاملی که موجب تحریک انگیزه‌های شهوانی در جامعه گردد و به آرامش روحی و روانی و عفت عمومی صدمه وارد کند، مورد تأیید اسلام نیست. اسلام می‌خواهد انواع لذت‌های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد و از این طریق، آرامش روحی و روانی و پیوند‌های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه، به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود. روشن است رسیدن به این مقصود، جز با در نظر گرفتن محدودیت در روابط دختر و پسر ممکن نمی‌شود.
پی‌نوشت‌ها:
1. در آیه 5 سوره مائده خطاب به مردان می‌فرماید: «وَ لَا مُتَّخِذِى أَخْدَانٍ.» و در سوره نساء آیه 25 خطاب به زنان می‌فرماید: «وَ لَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَان.»
2. قصص (28)، آیه 25.
3. نور (24)، آیه 31.
4. احزاب (33)، آیه 32.
5. همان، آیه 33.
6. احمدی، علی اصغر، روابط دختر و پسر در ایران، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، ص 118.
7. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413 هجرى قمری، ج 4، ص 380.
8. نور (24)، 30 ـ 31.
9. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعة، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، 1409 ه. ق، ج 28، ص 364.

سلام. من پسری 22 ساله هستم. ترم4 دانشگاه. کمرو و خجالتی هستم. ارتباطات اجتماعی ام ضعیف است. از پارسال در خوابگاه با شخصی به نام سعید آشنا شدم. خیلی دوستش دارم. بهش وابسته شدم. تا الان خیلی وقتها ازش گلایه کردم و ناراحت شدم فقط به خاطر این که میخواستم بیشتر برای من وقت بگذارد. زیرا من در دانشگاه دوست صمیمی دیگری ندارم. لطفا کمکم کنید. چه کار کنم که وابستگی ام کم شود. نمیدانم 2 سال دیگر که دانشگاه تمام شود چگونه میخواهم از او جدا شوم.

برادر گرامي؛ از لحاظ لغوي در روان شناسي بين وابستگي و دلبستگي تمايز وجود دارد. به اعتقاد روان شناسان، وابستگي جنبه مرضي و آسيب زايي است كه به علل مختلفي كه در ادامه به آن خواهيم پرداخت ايجاد مي شود. اما دلبستگي نه تنها اختلال نيست بلكه، موجب سلامت روحي و رواني انسان ها مي شود. شخصي كه دلبسته است نه تنها در برقراري روابط ميان فردي، به خواسته هاي فرد مقابل احترام مي گذارد، بلكه عزت نفس خود را هم در نظر داشته و به هيچ عنوان شخصيت خود را به خاطر فرد مقابل به خطر نمي اندازد. البته اين مسئله به معناي تكبر يا غرور نيست و كاملا با آن فرق دارد.
اما وابستگي: وابستگي عاطفي به ديگران (چه همجنس چه غير همجنس) دلايل متعددي مي تواند داشته باشد به عنوان مثال عزت نفس پايين باعث مي گردد فرد عزت و ارزش زيادي براي خودش قائل نباشد و به خاطر همين عدم خود ارزشمندي كافي نيازمند تاييد يا توجه ديگران مي گردد. از بودن با خودش لذتي نمي برد و اين بازخوردها يا توجه هاي مثبت ديگران است كه به او عزت و ارزش مي بخشد. اگر ديگران به او بگويند تو پسر خوبي هستي او خود را خوب مي داند و اگر ديگران او را بد قلمداد كنند او خود را بد مي پندارد. خود پنداره ضعيف و غير واقعي مي توانند از علل وابستگي به ديگران گردد.
اضطراب بالا باعث مي گردد كه فرد براي كاهش سطح اضطراب خود به ديگران به عنوان كاهنده اضطراب پناه برد افسردگي و روحيات افسرده وار باعث مي گردد فرد معناي خاصي براي زندگي خود قائل نباشد و با صميمي شدن افراطي با ديگري سعي در دست و پا كردن يك معناي براي زندگي خود گردد.
همه اين مشكلات در روان شناسي با عنوان اختلال شخصيت وابسته شناخته مي شود. اختلال شخصيت وابسته يكي از انواع اختلالات شخصيت مي باشد كه ويژگي هاي خاص خود را دارد. البته تشخيص وجود اختلال وابستگي يا عدم آن نيازمند مراجعه به روان شناس متخصص در اين زمينه است.
اما در رابطه با پرسش اصلي شما بايد بگوييم: مشكل وابستگي بر خلاف ظاهر ساده اش بسيار پيچيده است و به راحتي نميتوان به حل اين مساله همت گماشت. متأسفانه در سنين جواني بروز چنين وابستگي هايي رواج دارد. اما علت اينكه فردي خيلي زود وابسته مي شود مي تواند بر اساس اصل مجاورت باشد. خواه ناخواه وقتي يك نفر براي مدتي در مجاورت فرد ديگري قرار مي گيرد، به تناسب و توافق ويژگيهاي شخصيتي طرفين و همچنين شرايط فيزيولوژيك آن دو ، نسبت به هم يا دل بستگي پيدا مي كنند و يا وابستگي. البته از اين نكته نمي توان غفلت كرد كه، علاقمندي غير طبيعي به جنس مخالف يا موافق به شدت تحت تأثير انگيزههاي ناهشيار يا هشيار جنسي است. بنابراين به دليل اينكه سوال شما تا اندازه اي كلي است، نمي توان به همه جنبه هاي آن پرداخت. اميد است با مراجعه به روانشناس دانشگاه خود يا در مكاتبات بعدي، سوالتان را به صورت مفصل تري بيان كنيد.
موفق باشید.

باسلام. من يه سري افرادي در اطرافم هستن كه قبلا فكر ميكردم دوستاي من هستن ولي الان متوجه شدم كه اشتباه ميكردم و نميشه روي دوستي اونا حساب كرد. مثلا يكيشون چند روز پيش به من ميگه (( چرا ريش گذاشتي؟ فردا ريشاتو بزن!!!)) يا اينكه بهم ميگن چرا تو با هيچ دختري دوست نيستي؟ و از اينجور سوالا... من ميخواستم بدونم با اينطور افراد به چه صورت رفاقتم رو بهم بزنم بهتره؟ باهشون دعوا كنم يا بي اعتنا بشم نسبت بهشون يا...؟؟ لازمه اينم بگم كه من تا تونستم بهشون تذكر دادم و امر به معروف و نهي از منكر كردمشون!! حالا چيكار كنم!!؟؟ اگه ميشه از آيات و احاديث و روايات در پاسخون استفاده كنيد، ممنون. پيروز و سربلند باشيد. يا علي.

پرسش گر گرامي اين كه از بي قيد و بندي آن ها نسبت به دين و حلال و حرام ناراحت مي شويد، بسيار خوب و ارزشمند است، و بي اهميتي و دوستان تان به مسائل ديني كار زشتي است، اين را بدانيد يكي از مهم ترين عوامل موفقيت و پيشرفت يا شكست و پسرفت انسان ها ،دوستان خوب و بد، و رفت وآمد انسان با آنها است، و اين مسئله بسيار مهم است تا حدي كه يكي از حسرت هاي انسان در روز قيامت، در مورد اين است كه اي كاش دوست بد نداشت:«يا وَيْلَتى‏ لَيْتَني‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَليلا »(1)اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم‏.
شما نيز وظيفه تان اين است كه دوستان خوب تر از خود تان انتخاب كنيد و اگر دوستان تان در مورد دين و ارزش هاي ديني اشتباه كردند، تذكر دهيد. و اگر بار ها تذكر داده ايد ولي گوش نمي كنند و به كار اشتباه خود ادامه مي دهند، بهتر است رابطه خود را با آن ها قطع كنيد، و با دوستاني كه اين مسائل ديني و اخلاقي را رعايت مي كنند، رابطه خود را بيشتر كنيد.
اهل بيت نيز وقتي مي فهميدند كسي اهل گناه است ارتباط شان را قطع مي كردند و رابطه اي با دوست بد نداشتند، عمرو بن نعمان جعفى گويد: «امام صادق(ع) دوستى داشت، آن حضرت را هر جا كه مى رفت رها نمي كرد و از او جدا نمى شد، روزى در بازار كفاش ها همراه حضرت مى رفت و دنبال شان غلام او كه از اهل سِند بود مى آمد، ناگاه آن مرد به پشت سرخود متوجه شده و غلام را خواست، ولي او را نديد و تا سه مرتبه بدنبال خود برگشت و او را نديد، بار چهارم كه او را ديد گفت: اى زنازاده كجا بودى؟ امام صادق(ع) دست خود را بلند كرده و به پيشانى خود زد و فرمود: سبحان ا... مادرش را به زنا متهم مي كنى؟! من خيال مى كردم تو خود دار و پارسائى، اكنون مى بينم كه ورع و پارسائى ندارى! عرض كرد: قربانت گردم مادرش زنى است از اهل سِند و مشرك است؟ فرمود: مگر ندانسته اى كه هر ملتى براى خود ازدواجى دارند، از من دور شو. عمرو بن نعمان (راوى حديث) گويد: ديگر او را نديدم كه با آن حضرت راه برود تا آن گاه كه مرگ ميان آنها جدائى انداخت.»(2)
وقتي اهل بيت دوست شان را به خاطر گناه و اشتباه ترك مي كنند، ما پيروان ايشان نيز خوب است كه به ايشان اقتدا كنيم و اگر دوست بدي داريم از او جدا شويم.
لازم نيست با آن ها دعوا كنيد، كم كم به بهانه هاي مختلف از همراهي با آن ها خود داري كنيد، و اين گونه كم كم خود را از آن ها دور كنيد.
پي نوشت ها:
1. فرقان(25) آيه 28.
2. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة،مؤسسه آل البيت عليهم‏السلام قم، 1409 ه.ق، ج 16، ص 36.
موفق باشید.

باسلام من دانشجوی رشته کامپیوتر هستم و با سه تا دیگه از دوستام توی یک خونه زندگی میکنیم. یک نفر از ما وقتی که با او صحبت می کنم میگه که من آدم خوبی هستم و ملاک من انسانیت هستش و نیازی نمبینم که دینی داشته باشم. اون بسیاری از کار هایی که ما انجام میدیم رو میگه که تقلید میکنید و من یک انسان هستم و برای خودم اختیار دارم و اگر چیزی بهم اثبات شد که درسته، انجامش میدم. من بااین فرد تقریبا حدود 5 ماه هست که داریم زندگی میکنم و در خواستی که از شما دارم اینکه من رو در برخورد با این دوست کمک کنید چون من شنیدم که اگر کسی رو راهنمایی کردید و راهکار جلوی پایش گذاشتید و باز هم بر عقاید اشتباه خود پابر جا ماند باید او را به انزوا برد و با قطع رابطه کرد. *با تشکر از شما*

با تشكر از دغدغه ارزشمندي كه در مورد عقايد و رفتارهاي نزديكان خود داريد؛ در ابتدا در مورد بخش پاياني پرسشتان بايد اين نكته را عرض كنيم كه اين امر يك قاعده كلي و مطلق نيست كه بعد از ارائه راه صحيح و عدم پذيرش ديگران بايد مسير انزوا و قطع رابطه را در قبال آن ها در پيش گرفت، بلكه رو و شيوه برخورد و تعامل با افرادي كه انديشه ديگري دارند كاملا متفاوت است.
در بسياري از موارد بايد تلاش براي ارائه حقيقت به ديگران را بارها و بارها و به شيوه هاي گوناگون ادامه داد و از تلاش مثبت و سازنده مايوس نشد، هرچند در مواردي هم اعراض و روي گرداني و مخالفت عملي لازم است.
در مورد اين دوست شما نيز به نظر مي رسد اولين گام در مسير هدايت او تبيين روشن و صريح اشتباه ايشان در ادعاهايي است كه مطرح مي كنند؛ در اين مسير اولين پرسشي كه بايد از ايشان پرسيد اين است كه معيار خوبي و بدي چيست و اولا ايشان بر اساس كدام اصول و معيارهاي پيشين خوبي و بدي را تعريف كرده اند و خود را فارغ از آموزه هاي ديني انسان خوب معرفي مي كنند؟
در واقع بايد ديد تعريف دقيق انسانيت چيست؟ آيا همچون هر موجود زنده ديگري به نيازهاي غريزي خود پاسخ گفتن و تلاش براي جلب منفعت و لذت بيشتر در مسير زندگي معناي انسانيت است؟ اگر اين است كه اين امر عين حيوانيت است؛ و اگر گزاره هاي اخلاقي مانند كمك به همنوعان و ايثار و گذشت و ... معيار است بايد گفت از كجا مي توان رفتارهاي صحيح اخلاقي را به دست آورد؟ از فرهنگ ها و سنن رايج در يك منطقه؟
اگر فرهنگ يك منطقه معيار انسانيت است، پس مردم ديگر مناطق كه اين فرهنگ را ندارند را نمي توان انسان دانست و اگر رفتار بر اساس همه اين فرهنگ ها معيار انسانيت است بايد پذيرفت كه انسانيت براي خود معيار و ضابطه معيني ندارد و يك فرد مستبد و ديكتاتور در فرهنگي كه اين رفتار را پذيرفته كاملا انساني عمل مي كند و يا فردي كه در قبايل بدوي به راحتي هم نوع خود را مي كشد نيز عملي منطبق بر انسانيت انجام داده است.
به علاوه انسانيت عنواني است كه در مورد روابط بين بشري يا عنواني كه لااقل بين انسان و ديگر موجودات مادي كارايي دارد، ولي در خصوص روابط بين انسان و خداي احتمالي هيچ توصيه اي ندارد، بلكه توصيه او رعايت جايگاه و حرمت و امتثال اوامر و نواهي آن خدا است يعني اگر انسانيت در اين خصوص سخني داشته باشد همان حكم عقل براي تحقيق پيرامون احتمال وجود خدا و دستورات و خواسته هاي او از ما انسان ها است نه بي تفاوتي در مقابل اين گزينه و حقيقت اديان.
البته اين نكته غير قابل انكار است كه به حكم عقل انسان نبايد به امري غير عقلاني و غير منطقي گردن بنهد و معيار رفتارهاي انساني اموري است كه منطبق بر عقل و منطق باشد، اما اين تعبير هم صحيح نيست كه بگوييم "اگر چيزي بهم اثبات شد كه درسته، انجامش ميدم" زيرا انسان در بسياري از موارد در مورد به نتيجه قطعي در مورد درستي يا نادرستي يك امر نمي رسد يعني دليلي قطعي براي اثبات درستي يك امر در دست ندريم، اما دليلي قطعي هم بر نادرستي آن وجود ندارد و به همين جهت انسان بايد در مورد كيفيت عمل خود تصميم بگيرد.
در واقع ترك عملي كه درستي آن براي انسان ثابت نشده همواره به معناي عمل و روش صحيح تلقي نمي شود و نمي توان گفت اين ترك نسبت به فعل رجحان دارد؛ مثلا فرض كنيد كه فردي مبتلا به يك بيماري خاص و ناشناخته است كه دارويي براي آن وجود ندارد و اين بيماري او را در معرض مرگ قرار داده، در اين ميان دارويي جديد به او پيشنهاد مي شود كه احتمال مي رود باعث بهبودي او شود؛ در اين موقعيت تاثير گذاري مثبت دارو بر بيماري ثابت شده نيست، اما ترك مصرف اين دارو يقينا رفتار نادرست تلقي مي شود زيرا عقل در جمع بندي خود به اين نتيجه مي رسد كه در اين موقعيت مصرف اين دارو بهتر از مصرف نكردن آن است.
در زمينه امور ديني هم يك اصل كلي عقلي وجود دارد كه تاكيد مي كند دفع ضرر محتمل لازم و ضروري است؛ در نتيجه انجام تحقيق و پي جويي ديني يا عمل به مقتضاي آموزه هاي ديني حتي در فرض فقدان ايمان و يقين به واقعيت داشتن آن ها عمل درست و منطقي محسوب مي شود. زيرا عقل در جمع بندي خود اين رفتار را ضامن دفع يك ضرر جدي و محتمل مي داند.
در صورت تمايل مي توانيم در نوبت هاي بعد به طور جزئي تر به پاسخ شبهات و تشكيكات اين دوست عزيز بپردازيم.
در زمينه امور ديني هم يك اصل كلي عقلي وجود دارد كه تاكيد مي كند دفع ضرر محتمل لازم و ضروري است ؛ در نتيجه انجام تحقيق و چي جويي ديني يا عمل به مقتضاي آموزه هاي ديني حتي در فرض فقدان ايمان و يقين به واقعيت داشتن آن ها عمل درست و منطقي محوب مي شود زيرا عقل در جمع بندي خود اين رفتار را ضامن دفع يك ضرر جدي و محتمل مي داند .
در صورت تمايل مي توانيم در نوبت هاي بعد به طور جزئي تر به پاسخ شبهات و تشكيكات اين دوست عزيز بپردازيم .
موفق باشید.

پسری هستم 20 ساله حدود هفت ساله که شدیدا به دوستم که اوهم پسری همسن من هست علاقمند شدم کاملا عاشقشم ، شب و روز به فکرشم و هر لحظه از عمرم به فکر میکنم واین باعث شده که از اهل البیت(ع) و خدا دورباشم. چطور او رو از دل بیرون کنم و محبت خداروتو دلم بشیندونم؟؟ از اونجایی که میگن یک دل داری یه دل دار هم باید داشته باشی یا مثلا دل جای دو محبوب نیست من میخوام عاشق خدا باشم نه عاشق یه بنده معمولی خدا تو این رابطه خیلی ضربه خوردم بخاطره این عشق از درسو ورزشو زندگیو... عقب افتادم دارم دیوونه میشم همش به او فکر میکنم پیشه خودم میکم اگه اینقدر که به او ارادت دارم به خدا و اهل البیت(ع) ارادت داشتم الان شرایطم فوق العاده بود الان هم که دارم اینو مینویسم دلم پیش او هست و سخنان عقلم هست...

برادر گرامي! دوران نوجواني و جواني دوران عجيبي است كه همراه با هيجان هاي مختلف در انسان نمودار مي شود.
يكي از حالاتي كه گاهي اوقات در اوايل جواني بين افراد با شدت و ضعف مختلف ديده مي شود همين حالت علاقه مندي به رفيق است كه گاهي اوقات تا حد جنون آميز پيش مي رود.
مهمترين موضوعي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه قطعا اين حال و علاقه يكباره در شما ايجاد نشده و روند تدريجي داشته، پس براي از بين رفتن آن نبايد انتظار داشته باشيد كه يكباره و دفعي برايتان حاصل شود.
راه حل مسئله چيست؟
اول كار بايد بدانيد براي فرار از اين حالت بايد براي مدتي فشار روحي را تحمل كنيد.
دوم اينكه شايد بيشتر از يك سال طول بكشد تا به وضيعت متعادل برسيد.
نياز به دوست و محبت ديدن از او يكي از نياز هاي انسان است پس شما ابتدا بايد چند نفر دوست پيدا كنيد علت اينكه مي گوييم چند نفر اين است كه اگر يك دوست ديگر پيدا كنيد همان علاقه را صرف او مي كنيد و دوباره گرفتار آن شخص ديگر مي شويد. پس با انتخاب چند نفر براي دوستي، محبت دروني شما بين چند نفر تقسيم مي شود و حالت تعادل به خود مي گيرد.
سعي كنيد هميشه با چند نفر از دوستان باهم باشيد و از خلوت و تنهايي با يك نفر خصوصا با دوست فعلي تان، به شدت بپرهيزيد(قرار ملاقات ها حتما گروهي باشد).
سعي كنيد ارتباط خود را با ايشان(دوست فعلي) از نظر زماني محدود و كم كم تعداد ديدار ها را هم كم كنيد و بايد ارتباط تان با ايشان دو نفري نباشد، يعني حتما دوستان ديگرتان هم با شما باشند؛ قطعاً تحمل اين حالت برايتان مشكل خواهد بود اما بايد براي بيرون رفت از علاقۀ افراطي صبر پيشه كنيد و بر نفس خود غلبه كنيد.
سعي كنيد در طي روز ساعتي را در اتاقي تنها باشيد و تمام مطالبي كه به ذهن تان خطور مي كند بر روي كاغذ بياوريد حتي حرف هايي كه مي خواهيد به دوست خود بزنيد و بعد از چند روز نوشته ها را از بين ببريد، بايد از نظر دروني تخليه شويد كه اين كار كمك خوبي مي تواند برايتان باشد.
در كارهاي گروهي شركت فعال داشته باشيد ( شركت در گروه هاي جهادي دانشجويي مفيد است).
ورزش را بعنوان يكي از برانامه هاي اصلي خود بدانيد اگر بدون آن دوستتان باشد خيلي بهتر است.
حساسيت بيش از حد به اين قضيه نداشته باشيد كه خود حساسيت باعث دل مشغولي و فكر كردن در مورد اين ارتباط مي شود و كار را برايتان سخت تر مي كند.
اگر شرايط مهيا باشد به فكر ازدواج باشيد.
از دعا نيز غافل نباشيد.
اين مطالب را بكار ببريد و بعد از چند مدت ارزيابي خود را برايمان بنويسيد.
موفق باشید.

صفحه‌ها