عدل الهی

با توجه به اينكه در روايات دينداري در آخرالزمان بسيار سخت توصيف شده آيا پس از مرگ ميزان دقت و بررسي در اعمال مردم آخرالزمان همانند مردمي است كه صدها سال پيش مي

 با توجه به اينكه در روايات دينداري در آخرالزمان بسيار سخت توصيف شده آيا پس از مرگ ميزان دقت و بررسي در اعمال مردم آخرالزمان همانند مردمي است كه صدها سال پيش مي زيستند؟

عدالت خداوند اقتضا مي كند كه هر كس را مطابق سختي كه كشيده و مقاومتي كه به خرج داده و تلاشي كه كرده ، پاداش دهد . از هر كس متناسب با امكاناتي كه به او داده، انتظار داشته باشد .
خداوند به همسران رسول خدا كه در كنار ايشان بودند و آيات خدا در خانه هاي شان نازل مي شد و ... انتظار بيش تري دارد از كساني كه از چنين امكاني بهره مند نبودند. از اين رو خطاب به آنان مي فرمايد:
يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَي اللَّهِ يَسيراً وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَريماً؛ (1)
اي همسران پيامبر! هر كدام از شما گناه آشكار و فاحشي مرتكب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود . اين براي خدا آسان است .هر كس از شما براي خدا و پيامبر خضوع كند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهيم ساخت، و روزي پر ارزشي براي او آماده كرده‏ ايم.
بنا بر اين امكاني كه به همسران رسول خدا داده شده، بسيار بيش تر از ديگران است . به همين خاطر انتظار از آن ها هم بيش تر است. اگر انتظار را برآورده نكنند و بيراهه روند ، با كيفري دو برابر مواجه مي شوند .
در روايت آمده:
يغفر للجاهل سبعين ذنبا قبل الغفران للعالم ذنب واحد؛ (2)
از ناداني (كه در تعليم و ياد گرفتن تقصير نكرده ) هفتاد گناه آمرزيده مي شود،پيش از آن كه يك گناه از عالم آمرزيده گردد.
صريح  روايت اين است:  ناداني كه تقصير ندارد و جاهل است و در اثر جهل خطا مي كند ،به آمرزش بسيار نزديك تر از عالمي است كه مي داند و با دانستن بر خدا جرأت كرده و مرتكب گناه مي شود.
با توجه به اين اصل عقلي و مورد تاييد نقل هم چنان كه دينداري در آخر الزمان سخت تر است و سالم ماندن از مهلكه ها و گرداب هاي فراواني كه سر راه دينداري مي باشد ، مشكل تر است ، پاداش خدا براي دينداران هم بيش تر و عفو و بخشش خدا هم به لغزش خطاكاران نزديك تر است.
خداوند آگاه مطلق است. وضع افراد و زمان ها و امت ها را دقيق مي داند . هر فرد و امتي را با توجه به نعمت هايي كه به آن ها داده و سختي و آساني هايي كه براي آن ها وجود داشته ، كيفر و پاداش مي دهد. اگر در زمانه اي امكان دينداري بيش تر بوده ، انتظار از مردم آن زمان هم بيش تر و حساب آن ها هم سختگيرانه تر است . اگر در زماني دينداري سخت و مهلكه ها فراوان باشد ، خداوند به دينداران پاداش عظيم تر داده و با لغزش لغزندگان هم آسان گيرانه مواجه مي شود . از اين رو در روايت آمده است كه پيامبر (ص) فرمود : بهترين اعمال آن است كه زحمت و سختي آن بيش تر باشد (أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا ) (3)

------------------------------------------------------------
پي نوشت ها:
1. احزاب (33) آيه 30-31.
2. سيد بن طاووس ، سعد السعود  ، قم ، شريف الرضي ، 1363 ش ، ص 89.
3.بحارالأنوار، مجلسي ، موسسه الوفاء بيروت ،‌ ج  67 ،ص  191  ، باب 53- النية و شرائطها و مراتبها...
 

باسلام عزيزان وسرورانم :آيادوست داريد تعريفتان كنم.يا ازشما گله كنم.كم صبري من بخاطر اينست كه از ناراحتي و شرم اينكه يك زنم و خدايم مسلما دوستم نميدارد.وچون از اوبخاطر تبعيض بين زن و مرد شديدا ناراحتم مدتي ست اصلا نماز نمي خوانم واز اين بابت ناراحتم و ./ آرزو مي كنم مطلقآپاسخ شمابه سوالم طوري نباشد كه مرا از اينكه زن متولد شده ام از زندگي بيزار كند / ميدانيد؟ فكر ميكنم جون من خيلي زياد با خدايم خلوت ميكنم تا اين حد مرا ميآزلرد....بهمين دليل دارم از او دور و دورتر ميشوم .درشعري گفته ام هر چه شكرم بيش شد "او جور افزونتر نمود // برد آنكه آفريدم آبروي خويش را /// ..اين شعرم 10 بيت است كه همه ي مصرعش با خويش را پايان داده ام . . و در ظم خدا گفته ام ..نه مد حش ..بي اختيار نصفه شب اشعار بسراغم هنگام خواب ميآيند ..فكرميكنم از حرص اينكه هر چه خوبي كردم مرابيشر گزيده و باين روز كه مي بينيد در آمده ام ...هرگز در پاسختان بمن نگوييد ...ذكر بگو جون هميشه با منست ازاو دور نيستم فقط نماز نمي خوانم ..چون آنقد ر عاشقانه و با خضوع بدرگاه بيكرانش مي ايستم ..كه خود وحشت ميكنم .. نمي خواهم بخوانم براي كه و چه بخوانم .نماز مال دل منست بچه درد او ميخورد محتاج نماز منست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه او را چه باحتياج .دوست دارم برايتان چيزي بگويم كه فقط به دو عزيز بزرگوار گفته ام و آن دو گريسته اند بمن فرموده اند فقط بايد براي اهلش بگوييد ...خوب فكر ميكنم شما همان اهلش باشيد البته " شايد باشيد " البته در شروع بايد بگويد بي ذكر او نه ميخوابم نه نفس ميكشم چون جزيي از منست نميدانم چرا وقتي ميخواهم به خدايم نيند يشم .در عذابم ..چراكه مانند عاشقي كه از معشوق دور مي افتد دلتنگش ميشوم اشك ميريزم و بيمار ميشوم ..همينكه با ترس اسمش را ميآورم آرام ميشوم ..حتما ميگوييد چرا ترس من هرگز از مرگ نمي هراسم ولي از او وخشمش ...بسيار هراسان مي شوم ...من حجاب چنداني ندارم بدون ريا ميگويم ..حال دوست دارم بي هيچ پرده اي بگويم..3سال پيش شبي ساعت 5 صبح درخواب د يدم روساي دانشگاه قراراست طبق هميشه بد يد ن همسرم بيايند . و من آمدم در پذ يرايي كه ببينم كارگرانم كارهاي مربوطه را خوب انجام داده اند يا نه ديدم هيچ چيز در منزلم نيست " نه مبلي نه فرشي و ......" بجاي آنها كندمهاي بسيار در كف منزلم روي مر مر ها ريخته شده ..فرياد زدم مگر اينجا حرم امارضا ست (ص ) كه گندم ريخته ايد آلان مهمانهايم ميآيند و آبرويم ميرود ..ولي در عالم خواب هيچكس نبود كه پاسخم دهد ...عصباني شدم و فرياد زدم ..اينبار در پاسخم كسي را كه نمي ديدم فرياد زد{ منم جبراييل و اين آخرين حكم پروردگار توست } اول متوجه نشدم صدا از كجاست فرياد زدم چرا آخرين حكم جرا هر وقت بمن ميرسد آخرينست ..هر كه ميخواهي باش و فرياد ميزدم 2 باره همان صدا آمد " منم جبراييل " و جمله ي قبلي را تكرار كرد صدا از بالا آمد .سرم را بالا كردم و ديدم سقف خانه ام نيست و آسمان را مي بينم ..داد ميزدم خدايا سقف خانه ام كو" آخر ما سقف را نشانه شوهر ميدانيم و ستون را زن خانه "..3باره صدا آمد { منم جبراييل و ........} حرفهاي قبلي ..تكرار شد..نمي دانم" اين عدد 3 چيست كه شوهرم هم وقتي 8 ماه در كماي مطلق بود .از حضرت عزراييل بدلايلي اين عدد 3 را 3 بار شنيده بود " /.آخر كي به حضرت جبراييل فكر ميكند ..تا ايشان رابخواب بيند./ ايشان براي آخرين بار به "محمد رسول خدا "(ص )نازل شده اند اصلا در خواب نمي فهميدم كه او كيست ؟؟مدام سرش فرياد ميزدم و هراسان بودم ..وقتي با گريه هراسان بيدار شدم صداي اذان صبح از مسجد بگوش ميرسيد..البته آن دو بزگوار عزيز.همانها كه از اين راز باخبرند . تعبيرش را بمن گفته اند استادان مي بينيد خدا هم مثل روزگار مرا به بازي گرفته ...مانند سرنوشت كه مرا به بازي گرفته ...بهر شكل شما عزيزان را خسته كردم و پوزش ميخواهم ..البته هر از گاهي از اينگونه خوابها ميد يد م ولي چند ماهي ست خوابي نديده ام .. در آخر 2 بيت از شعر ديگري كه براي گله از پرورگارم گفته ام جهت حسن خطام برايتان مينويسم شايد خسته گيتان برطرف شود و پاسخ مرا زودتر بدهيد آنشا...// تو چرا مهر از من دلدا ده ي خود بر گرفتي /// من به زحمت مي كشم جور زمانه گاه گاهي // آنهمه رنجي كه دادي برد م و چيزي نگفتم // سرزنش خواهي شنيد از من "اگر چه پاد شاهي // به كجا بگريزم من چون ز دستت در امان نيست /// اين وجود خاكي من بي خطا بي دادگاهي // مي روم از دست آخر با ستم همچون اسيري // مي برم رنج فراوان با اميد سال و ماهي // .. اين شعر شروع و پايانش زياد و غمگين است نمي خواهم ازمن خسته شويد ...شرمم باد ولي نياز به همراهيتان و پاسختان دارم ..خير پيش Tags: پرسش و پاسخ ها برای ارسال نظرات وارد شوید یا ثبت نام نمایید پرسش جدید ارسال پرسش تمامی حقوق برای مرکز ملی پاسخگویی به مسائل دینی محفوظ است. حقوق کاربران | نقشه سایت | ارتباط با ما | درباره ما ...

آنچه در اين نامه براي ما بازگو كرديد هم بيانگر زواياي تازه اي از روحيات و دل مشغولي هايتان بود كه هم مايه تحسين شد و هم تاسف؛ تحسين به دليل ارتباط عميق قلبي و نزديكي كه به خداوند عالم در خلوت هاي خود داريد و تاسف به دليل مسير انحرافي كه شما را به سمت خود جذب كرده و فقدان هدايتگري كه مانع ورود در اين عرصه خطا و خطر گردد؛ هرچند به طور جد معتقديم كه حل وضعيت بغرنج شما نيازمند مشاوره هاي حضوري مستمر است، اما در عين حال نكات مختصري در مورد برخي مطالب مطرح شده در نامه تان ارائه مي دهيم:
1- تصور تبعيض و بي عدالتي خداوند در حق زنان و اصولا تصور نگاه جنسيتي داشتن خداوند به بشر توهمي است كه نه عقل فلسفي بشر كه خداوند را اثبات و ادراك مي كند با آن همراهي مي كند و نه مستندات روشن ديني به صحت آن صحه مي گذارد؛ در واقع شواهد گوناگون ديني حاكي از اين حقيقت است كه خداوند در نگاه انساني و ريل گذاري مسير هدايت و سعادت بشر نگاهي برابر به زن و مرد داشته و اين امر در جاي جاي قرآن مجيد قابل درك است؛ پيشنهاد مي كنيم در اين باره پاسخ آدرس ذيل را مطالعه بفرماييد. (1)
2- به نظر مي رسد منشا اصلي مشكلات شما را بايد در نوع نگاهي كه به حقيقت دنيا و آخرت و فلسفه حضور انسان در دنيا داريد جستجو كنيم؛ در واقع از سر انصاف بايد گفت كه كمتر كسي پيدا مي شود كه نگاه درستي به حقيقت حضور در دنيا و رابطه اين عالم با عالم آخرت داشته باشد و البته اين مشكل در موارد خاص مانند عارض شدن مشكلات گوناگون در زندگي خود را شديد تر نشان مي دهد.
اگر ما بپذيريم كه دنيا با همه خوشي ها و ناخوشي ها و رنج و لذت ها در برابر آخرت چيزي بسيار بسيار اندك و كم اهميت است، چنان كه خداوند در قرآن تاكيد فرموده:
« فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليل (2) متاع زندگى دنيا، در برابر آخرت، جز اندكى نيست! »؛ چه بسا نگاهمان در برابر اقبال و ادبار و كم و زياد نعمت هاي دنيا تا حد زيادي متفاوت گردد.
البته اين كم ارزشي نعمت هاي دنيا در برابر آخرت به معناي بي ارزش دانستن خود دنيا و زندگي دنيا نيست. زيرا دنيا محل ساختن آخرتِ جاويدان و زندگي باشكوه آن عالم ابدي و بي بديل است، ولي بايد توجه داشت كه با فرض موقت و محدود دانستن دنيا، تحمل سختي ها و مشكلات اين عالم همانند تحمل سختبي ها و مشقات در زمان حضور در جلسه آزمون است كه با توجه به نتايجي كه به دنبال دارد قابل تحمل، بلكه دوست داشتني خواهد بود.
به يقين خداوند هدف مشخصي در مورد خلقت اين عالم و موجودات آن از جمله انسان ها داشته كه هدف خلقت ما انسان ها رسيدن به كمالي است كه لايق آن هستيم تا بعد از اين دنيا كه به منزله آزمون و جلسه امتحان ماست به راحتي حقيقي و زندگي سعادتمندانه آخرت برسيم، چون همه ما در اين دنيا در حال انجام يك مسابقه مهم هستيم و به همين خاطر خداوند به ما تاكيد مي كند كه در اين مسابقه و براي رسيدن به پيروزي و نتيجه ارزشمند آن كه نعمات بهشتي باشد بايد تلاش كنيم:
« وَ في‏ ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُون (3) در اين نعمتهاى بهشتى راغبان بايد بر يكديگر پيشى گيرند!»
اگر از اعماق وجودمان درك كنيم كه دنيا محل تجارت، (4) زراعت آخرت (5) و محل آزمايش است(6) در برابر كم و كيف آزمون و نوع چيدمان سوالات و سختي هاي اين جلسه امتحان نگاه متفاوتي خواهيم داشت و همه همّ و غم خود را مصروف موفقيت در اين آزمون خواهيم نمود، بخصوص با توجه به اين حقيقت كه اولا طراح سوال و ممتحن اين جلسه متناسب با توان و ظرفيت ما طرح سوال خواهد نمود و ثانيا تفاوت سختي ها و مشكلات در امتحان هر فرد نسبت به ديگري با ظرافت و حساسيت بي نظيري مورد بررسي قرار خواهد گرفت و ذره ذره تفاوت ها و اختلافات ظاهري و باطني در اين آزمون، در كم و كيف نتيجه و جايزه اي كه براي برندگان در نظر گرفته شده لحاظ خواهد شد.
3- سوال مهمي كه در اين جا مطرح مي شود اين است كه حقيقتا براي موفقيت در اين آزمون مهم دنيايي كه به تصريح قرآن همراه با ابتلائات و دشواري ها و از دست دادن عزيزان و... انجام مي شود چيست؟ پاسخ، همان چيزي است كه قرآن بيان فرموده است " صبر "؛ همان حقيقتي كه شما سالهاست به آن تمسك كرده ايد و با حفظ همين سرمايه مي توانيد بالاترين درجات كمال انساني را براي خود رقم بزنيد.
خداوند به صراحت فرموده:
« وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين (7) قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، و كاهش در مالها و جانها و ميوه‏ها، آزمايش مى‏كنيم و بشارت ده به استقامت‏كنندگان!»
در واقع تاثيرگذاري عميق و فوق العاده صبر كه در سه حوزه صبر در برابر طاعت و بندگي و صبر در برابر گناه و در نهايت صبر در برابر بلا و مصيبت تعريف مي شود، قابل مقايسه با هيچ عامل ديگري در ساختن حقيقت وجودي انسان و كمال بخشيدن به وجود او نيست؛ به همين دليل وقتي مي بينيم بعد از اين همه سال تا حدودي طاقتتان طاق شده و از گنج صبر و استقامت خود چندان محافظت نمي كنيد نگران و متاسف مي شويم.
البته به يقين هيچ كس تا در موقعيت شما نباشد نمي تواند سختي و دشواري اين آزمون مهم را دريابد، اما يقينا خداي مهربان توان و قدرت تحمل و اوج صبر و استقامت شما را ديده كه چنين مسئوليتي را بر عهده شما نهاده است و با توكل به او و نزديكي بيشتر به اولياء او و درعين حال به كار بستن برخي راهكارهايي كه در نامه قبل پيشنهاد شد مي توانيد اين آزمون مهم را به سلامت به پايان برسانيد.
البته ماهيت صبر در اين عرصه تنها تحمل بي ضابطه و خارج از چارچوب نيست بلكه كم و كيف طي اين مسير دشوار نيز داراي ضوابط و قواعدي است كه خداوند براي ما معين فرموده است و آن حركت در مسير تقوا و تسليم بودن در برابر خواست خداوند است؛ در واقع خداوند براي رسيدن انسان به كمال واقعي خود و به درجه بالايي كه مي تواند در حقيقت وجودي خود بيابد، دو راهنما و دليل باطني و ظاهري براي او قرار داده است كه دليل و حجت باطني همان عقل و قوه ادراك بشري و دليل ظاهري همان پيامبران الهي و آموزه هاي وحياني است كه در قالب اديان و شرايع به بشر منتقل شده است و با عمل به اين آموزه هاي عقلي و ديني انسان مي تواند خود را به هدف نهايي خلقت خود برساند.
در نتيجه پاسخگويي به اين دعوت كه همان حقيقت ايمان است و در نتيجه عمل به آنچه به حكم عقل و هدايت پيامبران بايد بدان عمل شود حيات پاك و باشكوه بشري براي او رقم خواهد خورد كه همان هدف مهم از زندگي در دنيا و آخرت است: « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون (8) هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد.»
با اين بيان خطاي شما در تفسيرها و تحليل هاي شخصي پيرامون مورد نماز نخواندن و نياز نداشتن خداوند به آن تا حد زيادي روشن مي شود زيرا هيچ عملي از اعمال ما براي نياز خداوند به آن نيست، بلكه به دليل تاثير مستقيمي است كه در تكامل وجودي ما مي نهد و نيازي است كه از ما بر مي آورد؛ به همين دليل پيامبر و ائمه كه در اوج قرب و نزديكي خداوند بودند، بلكه بالاترين درجات حضور به ملكوت را داشتند، ذره اي از انجام اين تكاليف و وظايف كوتاهي نكردند.
حتي در اوج بلاها و مصيبت ها، باز ذره اي از مقام عبوديت و بندگي خداوند تنزل ننمودند و حضرت زهرا سلام الله عليها در اين زمينه مصداق خوب و روشني براي شما است كه در اوج بلاها و فشارهاي روحي و جسمي و اجتماعي و ايماني كه تحمل مي نمود، ذره اي از تكاليف و وظايف ديني خود اعم از نماز و حجاب و ... كوتاهي نورزيد و اتفاقا تفاوت آن حضرت با ديگر زنان رنج ديده در طول تاريخ در همين زمينه است.
4- در مورد مساله خوابي كه نقل كرده ايد هم بايد عرض كنيم اصولا مساله خواب و رويا و صادقه بودن يا نبودن همچنين تعبيرآن، امري كاملا تخصصي است و ما در اين زمينه صلاحيت اظهار نظر را نداريم، اما نتيجه گيري هاي شخصي و فردي و غير كارشناسانه در اين حوزه كاملا نادرست است و معيار اعمال و رفتار ما همواره و در طول زندگي بايد امور مشخص عقلي و مستندات روشن و معتبر ديني باشد.
اميدواريم كه از پاسخ طولاني ما ملول نشده باشيد و كماكان با صبر و تصميمات صحيح و درست به زندگي توام با عبوديت و بندگي خود ادامه بدهيد و كوتاهي ها و قصورهاي احتمالي اين مسير را نيز برطرف كنيد تا همين بندگي و بخصوص تقيد به نماز، زمينه ساز حل مشكلات تان باشد و به علاوه از رابطه عاطفي و دوستانه خود با خداوند متعال و لطف و عنايتي كه به شما در قالب مشكلات زندگي وارد كرده است تفسير ظلم و بي عدالتي نكرده از بيانات و اشعار نادرست و با مضامين غير مومنانه پرهيز نماييد.
تنها توصيه ما به شما در اين آزمون سخت واگذاري كامل امورتان به خداوند متعال است؛ چنان كه خواجه شيراز فرمود:
كار خود گر به خدا بازگذاري حافظ اي بسا عيش كه با بخت خداداده كني
پي نوشت:
1. رك : http://www.pasokhgoo.ir/node/88193
2. توبه (9) آيه 38
3. مطففين (83) آيه 26.
4. سيد رضي، نهج‏البلاغه، نشر مشهور ، قم 1379 ش، كلمات قصار، 131.
5. علامه مجلسي، بحار الانوار، نشر اسلاميه، تهران، بي تا، ج 73، ص 148.
6. نهج‏البلاغه، همان، نامه 55: «فانّ الله سبحانه قد جعل الدنيا لما بعدها و ابتلى فيها اهلها ليعلم اليهم احسن عملاً».
7. بقره (2) آيه 155.
8. نحل (16) آيه 97.
موفق باشید.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

با سلام لطفا بر اساس حکم عقل آن هم در حد انتطار جوان امروز که شاید خیلی هم احساس دینی ندارد پاسخ بفرمایید. چرا کسی که تا چهل سالگی تقریبا بنده خالص خدا بوده ودستورات دینی را کامل انجام داده و در جامعه نیز بسیار صادقانه و شرافتمندانه کار کرده اینک فکر میکند که هیچ فرقی با کسی که اینگونه نبوده ندارد . حتی بر خلاف تمام وعده های دینی وضع مادی خوبی ندارد با اینکه واقعا کار کرده و حتی به اندازه یک نخ سیگار اسراف نکرده اما زندگی اش می لنگد . ..... مگر انسان چقدر عمر میکند و تا کی باید ...... منتظر باشد . مگر نه اینکه لا معاد له من لا معاش له . لطفا با ارسال پاسخ مستدل به جوانی که کم کم پا به میان سالی می گذارد در حالی که فکر میکند از دینداریش خیر چندانی ندیده است کمک کنید تا از این برزخ بیرون اید. با وجود اینکه قبل از 25 سالش تمام شود 70 درصد کتب استاد مطهری و قبل از سی سالگی بسیاری از مکتوبات علامه جعفری یا تفاسیر متعدد ویا تعداد بسیار زیادی از کتب حضرت امام را مطالعه کرده وکتب سلوک معتبری را هم مدت های طولانی عمل کرده اما اکنون با نگاهی به گذشته ... و مهمتر در پیشرو آنچه را که وعده فرمودند آنهم حداقل در دنیای مادی محقق ندیده است با اینکه تمام و کمال انجام وظیفه کرده است اما اینک ....... . با تشکر

با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز
1-تصور شما از وضعيت خود و ديگر افراد و موقعيت و جايگاه خود و آنان كاملا اشتباه است ؛ وضعيت ظاهري و امكانات و بهره مندي هاي فردي و اجتماعي فرد، نه معيار درستي اعمال و رفتارهاي گذشته اوست و نه نشان دهنده نادرستي آن ؛ البته و به شكل طبيعي درست رفتاري و تلاش و كوشش در عين دين داري و تقوا مداري مي تواند به سعادت و موفقيت ظاهري كمك كند ، اما به هيچ وجه تلازم و رابطه مستقيمي بين اين امور وجود ندارد .
چه بسا افرادي كه به واسطه رعايت تقوا و حدود الهي در مشكلات و نابساماني هاي بسياري واقع مي شوند . چه بسا بي دينان و بي تقواياني كه در نتيجه بي تقوايي و عدم رعايت ضوابط ديني و اخلاقي به ثروت و موقعيت و مكنت فراوان دست مي يابند ؛ البته در نتيجه معمولا رعايت تقوا و ضوابط ديني و اخلاقي به سعادت و برخورداري معقول از نعمت هاي دنيايي هم منتهي مي گردد .بي تقوايي و بي مبالاتي در رفتارها به مشكلات مختلف براي اين افراد منجر مي شود ، اما اين امر هم عموميت و كليت ندارد .
2- در مباني ديني به ما وعده داده نشده كه براي رفاه و برخورداري و نعمت هاي ظاهري خود دين دار باشيد . بين تقوا و دين مداري و نعمات مادي نسبت مستقيمي تعريف نشده ؛ اگر اين گونه بود، بسياري از انبيا و امامان معصوم ما در فقر و تنگناي مادي به سر نمي بردند ؛ البته در منابع ديني در خصوص رابطه تلاش و كوشش و كياست نسبت به برخورداري مادي اشاراتي شده كه اين امر هم نوعي رابطه عقلاني و طبيعي است .
نبايد توقع داشت كه تنها به مجرد دين داري و رعايت حدود شرعي و اخلاقي لزوما بايد طرح هاي اقتصادي انسان با موفقيت همراه شود يا تلاش هاي او به نتايج و اهداف قابل قبول برسد ، فرد دين دار به واسطه توكل به خداوند و اهداف ارزنده اي كه در مسير تلاش هاي خود دارد ،چه بسا زودتر و بهتر به نتيجه دست يابد ، اما باز نبايد اين امر را قاعده اي كلي دانست .
3- روايت مورد نظر به اين شكل وارد شده است : " من لا معاش له لا معاد له " به اين معنا كه كسي كه داراي معاش و امورات درستي براي زندگي معيشتي خود نباشد، نبايد توقع معاد و آخرتي آباد نيز براي خود داشته باشد ؛ در نتيجه اين بدان معنا نيست كه تنها افراد داراي
امكانات مادي و رفاه اقتصادي داراي آخرتي خوب و رضايتمندانه هستند ، بلكه ممكن است فرد داراي بهره مادي كم ، اما ابزار و توان و زمينه معيشتي ثابت و معقولي باشد و با همان زندگي خود را به سرانجامي مطلوب برساند .
4- نتيجه مستقيم رعايت امور ديني و تقوا و اخلاق ، نزديكي به خداوند و جلب رضايت او و در نتيجه برخورداري از بهترين سرنوشت و تقديرات در زندگي و رسيدن به سعادت ابدي است ؛ بر اين اساس چه بسا خداوند براي بنده اي خوب ، دارا بودن از امكانات وسيع مادي و رفاهي را به صلاح او و آخرتش نداند . او را از پاره اي از اين امور محروم سازد ، اما اين امر لطفي است از جانب خداوند كه در نتيجه نيك رفتاري او عائدش شده است .
در واقع خداوند اين وضعيت را همچون نعمتي براي او مقدر نموده است تا وي در اين وضعيت به برخي مفاسد و خطرات كه ممكن بود در شرايط رفاه و نعمات گوناگون مادي به آن مبتلا شده و از سعادت حقيقي باز بماند ، دچار نگردد ؛ پس حتي اگر وضعيت شما ناشي از همين حقيقت باشد، باز بين شما و ديگر افراد چون خودتان كه از اين دين مداري و تقواي رفتاري برخوردار نيستند، فاصله اي بس عظيم است .
بين تقوا و كسب معارف ديني و رعايت امور شريعت و اخلاق با تلاش هاي سودمند اقتصادي و انتخاب هاي دقيق و درست اجتماعي و مشورت و همكاري با افراد موفق در اين حوزه جمع كرده ، تلاش كنيد موفقيت هاي اجتماعي و اقتصادي خود را نيز در كنار موفقيت هاي معرفتي و ديني به دست آوريد. تلاش هاي مضاعف را عين جلب رضايت خداوند و كسب معرفت ديني بدانيد .
هيچ گاه از تلاش هاي و مجاهدت هاي ديني خود مايوس و نااميد نبوده ،همه آن ها را درآمدهاي معنوي و سرمايه هاي انساني خود بدانيد كه بسياري ديگر از آن بي بهره اند . چه بسا سرمايه دار هاي عظيم گرفتار هزاران آلودگي و انحراف و مشكل عقيدتي و رفتاري هستند و در آتشي مي سوزند كه اكنون بر ما و خودشان مخفي است .
از هر نوع نگاه كاركرد گرايانه به مباني و مفاهيم ديني دست كشيده، از مقايسه نتيجه اعمال و رفتار ديني خود و نتايجي كه متوقع رسيدن به آن هستيد ،دست برداريد . خود را در دو عرصه متفاوت ، يعني :دين داري و دين مداري تنها براي خدا و جلب رضايت او - و تلاش براي معيشت و رفاه بيش تر ، البته با توكل به خداوند و با كمك عقل و منطق و خرد اجتماعي ، مهيا كرده، بيش تر و بهتر از گذشته دراين مسير گام برداريد كه اميدواريم به نتيجه مطلوب دست يابيد .

یامبر وقتی به دنیا اومدند آتشکده خاموش شد، پادشاهان به رو افتادند، ایوان مداین ترک برداشت، این نشون می ده که پیامبر از وقتی که به دنیا اومدن پیامبر بودند و پیامبر نشدند، یا مثلا حضرت علی (ع) دیوار کعبه به خاطر ایشون شکافته شد، خوب یعنی خدا این بنده ها رو یه جور دیگه هدایت کرده، خدا خواسته که پیامبر پیامبر و حضرت علی حضرت علی بشن، بعد خدا ما رو با همین بنده هاش مقایسه می کنه و میگه اینا جاشون تو بهشته، خوب منم اگه خدا حضرت فاطمه(س) می آفرید جام تو بهشت بود.اما منو یه آدم معمولی آفرید و کاملا بی انصافیه که خدا پاداشهایی که به اونا دادند رو به رخ ما بکشند. تناقض شدیدیه. باعث شده که یه بدبینی بدی پیدا کنم. خواهش می کنم کمکم کنید.

پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز؛
خدا براى رساندن پيام خويش، پيامبرانى را از بين مردم برگزيده است . در هر زمان اين شخص برگزيده داراى بالاترين فضائل اخلاقى است . بين مردم زمان خويش عالم‏ترين و با كمال‏ترين و شايسته‏ترين انسان براى رساندن پيام الهى و به دست گرفتن اين مسئوليت بزرگ مى‏باشد.
وى بين مردم به تقوا و علم معروف مى‏باشد . شايستگى لازم را براى دريافت وحى و به دوش گرفتن بار مسئوليت الهى دارد.
طبق نص صريح قرآن بين پيامبر و مردم هيچ تفاوتى از جهت انسان بودن نيست: «قل انما أنا بشر مثلكم؛ اى پيامبر ما، به مردم بگو: من انسانى همانند شما هستم». (1) پس پيامبر، هيچ تفاوتى با انسان هاى ديگر ندارد، مثلاً پيامبر گرامى اسلام (ص) بسان ساير انسان‏ها داراى زندگى عادى و طبيعى بود . در عين زندگى عادى، با مجاهدت و كوشش فراوان، بندگى خود را به اثبات رساند.
وقتى با چله نشينى در غار حرا و عبادت خدا و محمد امين شدن بين مردم و ترك گناه، شايستگى خود را ثابت كرد و از هر جهت آماده دريافت وحى و پيام خداوند شد ، در چهل سالگى به پيامبرى مبعوث شد.
قبل از آن با الهام الهى و ارتباط قلبى با خدا ، عمر مى‏گذراند. مقاماتى كه پيامبر بدان‏ها رسيد، اكتسابى بود، نه اين كه مجبور باشد گناه نكند، بلكه با كمال اختيار، در مسير الهى گام مى‏نهاد، از ديگر سو، طبق آيه قرآن «الله يعلم حيث يجعل رسالته» خداوند اين مقام را در جايى قرار مى‏دهد كه شايستگى لازم فراهم آمده باشد. حال در زمان ما ديگر پيامبرى مبعوث نمى‏شود، چرا كه دين پيامبر خاتم اديان است. راه وحى تشريعى بسته شده اما راه دل و ضمير خداشناسى باز است . اگر انسان بتواند با خودسازى، هرگونه گناه و پليدى را از خود دور نمايد، بدان جا مى‏رسد كه مى‏تواند كارى پيامبر گونه انجام دهد و به مقامى عظيم برسد. براى هر انسانى امكان آن است كه به مقام عصمت نايل گردد. عقلاً هيچ محذورى ندارد و عصمت چيزى نيست كه به كسى تفويض شده باشد، بلكه هر كسى مى‏تواند شايستگى رسيدن به اين مقام را در سايه علم و عمل داشته باشد و به آن دست يابد.
اگر شما يا هر فرد ديگري هم شرايط لازم را داشتيد و پيامبر مى‏شديد، باز جاى اين سؤال براى ديگران بود كه چرا شما يا ديگري پيامبر شديد؟ جواب همان است كه گفتيم.
از ديگر سو، ميزان مسئوليت با مقام، ارتباط مستقيم دارد . هر چه مقام بالا رود، مسئوليت سنگين تر مى‏شود . تلاش و مجاهدت بسيار مى‏طلبد. اين گونه نيست كه اين مقام را به كسى بدهند و او ديگر خيالش راحت و آسوده باشد، بلكه هر چه مقام بالاتر رود، مسئوليت‏ها بيش تر، تكاليف سنگين تر، وسوسه‏هاى شيطانى بيش تر و تلاش و سختى و مصيبت و امتحان افزايش مى‏يابد، بلكه تنها با گذراندن سختى‏ها و تلاش‏ها و امتحان‏ها مى‏تواند به آن مقام دست يابد، مانند داستان حضرت ابراهيم (ع) و ذبح فرزند .

پى‏نوشت‏:
1. كهف (18) آيه 110.

مگر نمی گویید خداوند عادل است پس چرا به امامان معصوم ما عنایات ویژه ایی نموده تا یک شخصی مثلا بشود حضرت علی (ع)یا مثلا بعضی دیگر از امامان از سنین کودکی بدون هیچ استادی دارای علم های فراوان بوده یا مثلا میگوییم امامان ما معصوم هستند مگر نمیگوییم آنها مثل خودمان بوده اند پس خدا یک لطفی به آنها داشته که از هر گناهی مصون و محفوظ بوده اند که شاید اگر این لطف وعنایات را به هر شخص دیگر می نمود آن هم امام میشد

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
اولا اين امور از باب تفاوت است و نه تبعيض، تفاوت‌ها در نظام آفرينش بسيار است مثلا يکي فرشته آفريده شده، يکي انسان، ديگر حيوان، ديگردرخت و گياه، ديگر سنگ و خاک و مانند آن، و خود همين انواع موجودات در ميان شان تفاوت ها بسياري به لحاظ درجه و مرتبه وجودي مطرح است، مثلا فرشتگان درمراتب و درجات مختلف آفريده شده اند، و امثال آن، تفاوت‌هايي که بين انسان هاست به طور کلي دو نوع است برخي ذاتي و خدادادي است، و برخي کسبي است که بر اثر تلاش و عوامل گوناگون ديگر برخي کامل از برخي ديگر مي‌شوند و مزايا و امتياز و کمالات علمي و عملي برتر پيدا مي کند. در بخش تفاوت هاي ذاتي و خدا دادي علل و عوامل و اسراري نهفته فراوان ممکن است، وجود داشته باشد که درک‌ آنها براي همه کس کار دشواري است و از همين روست که حافظ مي گويد:
حديث از مطرب و مي گو و راز دهر کمتر جو کسي نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را
ثانيا: خداوند بر اثر علم ازلي بر عالم و آدم احاطه و اشراف دارد و از جزئيات امورو عمل کرد همه انسان به طور کامل آگاه است، از اين رو مي‌داند که چه کسي شايسته مقام امامت است و بر اساس اين علم زمينه و شرايطي گوناگون را به گونه اي براي برخي از بندگان خود فراهم مي‌سازد که از همان آغاز کودکي در مسير رشد و تکامل وجودي خاص قرار مي‌گيرد و به مقامات بالا و بالاتر مي‌رسد، ولي افراد ديگر چون اين توان وجودي را ندارند در مراتب بعدي و بعدتر قرار مي‌گيرند.
و از همين روست که گفته شده:
گوهر پاک ببايد که شود قابل فيض وگرنه هر سنگ و کلوخ لو لو و مرجان نشود.
وخداوند در ازل مي‌داند که چه کسي شايسته چه مقامي است از اين رو او را از همان آغاز براي احراز آن مقام مي‌پروراند و شکوفا تر مي سازد. از اين رو فرمود: «الله اعلم حيث رسالته» (1) خداوند بهتر مي داند که رسالت خود را در کجا مقرر دارد و اين مقام را به چه کسي دهد.
بنابراين نه تنها مسئله رسالت بلکه همه امور چنين است که شايستگي افراد را خدا از قبل مي‌داند و بر اساس آن به آنها مقام و توفيق و فيض و عنايت مي کند.
ثالثا: گر چه ائمه مثل بشرند، ولي اين سخن مولوي بسياري زيبا و گوياست:
از قياسش خنده آمد خلق را کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
جمله عالم زين سبب گمراه شد کم کسي ز ابدال حق آگاه شد
کار پاکان را قياس از خود مگير گرچه ماند در نوشتن شير، شير
همسري با انبياء برداشتند اوليا را همچو خود پنداشتند. (2)
اين اشعار مفصل است، پرسشگر حتما ادامه آن را در کتاب مثنوي ملاحظه فرمايد که بسيار آموزنده و زيبا است.
و در کلام امير مومنان نيز د ر باب عدم مقايسه ائمه با ديگران آمده:
«لا يقاس بآل محمد (ص) من هذه الامه احد و لا يستوي بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا هم اساس الدين و عماد اليقين» (3) کسي را با خاندان رسالت نمي‌شود مقايسه کرد و آنان که پرورده نعمت هدايت اهل بيت مي‌باشند، با آنان برابر نخواهد بود،عترت پيامبر اساس دين و ستون هاي استوار يقين مي باشند.
بنابراين اگر آن همه مقام و لياقت و زمينه رشد و تکامل خداوند به ائمه داده حقيقتا شايسته آن بوده است و هيچ کس با آنان نبايد مقايسه شود.
رابعا: اين که درفراز پاياني پرسش آمده ... بايد گفت جهان آفرينش بر اساس عدل به پاست و هر چيز سر جاي خودش و هر کس به اندازه ظرفيت وجودي خودش کمال داده مي‌شود، چه اين که هر ظرفي مقدار گنجايش خاصي دارد از اين روست که در روايتي آمده: «بالعدل قامت السموات و الارض» (4) همانا جهان بر اساس عدل برپاست .
طبق اين مبنا هر چيز را به هر کس نمي‌دهد، به گفته شاعر:
توفيق رفيقست به هر کس ندهندش بال و پيکر طاووس به کرکس ندهندش.
پي‌نوشت‌ها:
1. انعام (6) آيه 124.
2. مثنوي معنوي دفتر 1 ص 16.
3. نهج البلاغه خطبه 2.
4. تفسير صافي ج 2 ص 638 (ذيل آيه 7 سوره الرحمن) .

می خواستم بدونم که آیافردی مثل ادیسون دارای مقامی والانزد خدا است یاامامان ومعصومین.اصلا جایگاه دانشمندانی که کارشون خدمت به خلق بود چیست. ازنظر من فردی مثل ادیسون فرستاده خدابود.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
خودتان هم خوب مي دانيد كه افرادي مثل اديسون فرستاده خدا نبوده اند . خودشان هم چنين ادعايي را ندارند . نبايد كاسه داغ تر از آش باشيم اما به هر حال با اختراعي كه انجام داده ،خدمت خوبي به بشر انجام داده است و مي توان اين سوال را اين طور اصلاح كرد كه چنين افرادي وارد بهشت مي شوند ؟
دربارة وضع غير مسلمان (مبني بر اين كه بهشت مي‌روند يا نه) سه ديدگاه عمده وجود دارد:
1ـ نظر افراط.
برخي از روشنفكران عقيده دارند كه بين مسلمان و غير مسلمان در پاداش و رفتن به بهشت فرقي وجود ندارد. شهيد مطهري مي‌نويسد:
" معمولاً كساني كه داعيه روشنفكري دارند، با قاطعيت مي‌گويند هيچ فرقي ميان مسلمان و غير مسلمان، بلكه موحد و غير موحد نيست. هر كس عمل نيكي انجام دهد! خدمتي از راه تأسيس يك مؤسسة خيريه و يا اكتشاف و اختراع و يا از راه ديگر انجام دهد، استحقاق ثواب و پاداش از جانب خداوند دارد. مي گويند خداوند عادل ميان بندگان خود تبعيض نمي‌كند. . . ". (1)
طرفداران اين نگرش هم به دليل عقل استدلال كرده‌اند و هم به دليل نقل. دليل عقلي آنان بر دو مقدمه استوار است:
يكم: خداوند با همه موجودات نسبتي مساوي داشته. . . بندگان و مخلوقات براي او يكسان هستند .با هيچ‌كس خويشاوندي و رابطة خصوصي ندارد؛ بر اين اساس به افعال و عملكرد همگان پاداش و ثواب مي‌دهد؛ چون نسبت خداوند به همة موجودات يكسان است، دليلي ندارد كه عمل نيك از يك نفر مقبول باشد و از يك نفر ديگر مقبول نباشد. (2)
دوم: خوبي و بدي اعمال، قراردادي نيست، بلكه واقعي است، يعني حسن و قبح افعال ذاتي بوده و هر كدام آثار خود را دارد؛ از اين رو پاداش و ثواب آن در راستاي حسن ذاتي آن است. هر گاه اعمالي به ‌وجود آمد كه حسن ذاتي داشته باشد، ثواب دارد.
شهيد مطهري مي‌نويسد: ". . . از اين دو مقدمه چنين نتيجه مي‌گيريم كه چون خداوند اهل تبعيض نيست و چون عمل نيك از هر كس نيك است، پس هر كس كار نيك بكند، ضرورتاً و الزاماً از طرف خدا پاداش نيك خواهد داشت. . . ". (3)
دليل نقلي نيز دليل عقل را تأييد و تأكيد مي كند؛ زيرا در آيات و روايات تصريح شده است كه عمل نيك پاداش و عمل بد عذاب را در پي دارد: " فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره". (4): "انا لا نضيع اجر من احسن عملاً". (5)
از اين آيات استفاده مي‌شود كه پاداش و عذاب بر اعمال مترتب بوده ، مسلمان بودن در اعطاي پاداش شرط نشده، همان‌طوري كه در عذاب شدن غير مسلمان بودن شرط نشده است.
2ـ نظر تفريط.
برخي ديگر عقيده دارند كه به فعاليت‌هاي نيكوي غير مسلمانان پاداش داده نشده و به بهشت نمي‌روند. اين نگرش معمولاً از سوي مقدس مآب ها ابراز شده است. طرفداران اين نگاه نيز به دليل عقل و نقل استدلال نموده‌اند. دليل عقلي اين است كه اگر بنا باشد اعمال غير مسلمان و يا مسلمان غير شيعه مقبول درگاه خداوند باشد، پس فرق ميان مسلمان و غير مسلمان چيست؟ اصولاً اگر تفاوت مسلمانان با غير مسلمانان در پاداش ظهور نكند، اسلام و تشيع لغو خواهد بود. در برخي از آيات آمده كه عمل كافر غير مقبول است. در آيه 18سورة ابراهيم اعمال كفار به خاكستري تشبيه شده است كه به وسيلة تند بادي پراكنده شود:
"مثل الّذين كفروا بربهم اعمالهم كرماد اشتدت به الريح في يوم عاصف لا يقدرون مما كسبوا علي شيء ذلك هو الظلال البعيد"؛(6)
اعمال كساني كه به پروردگارشان كافر شدند، همچون خاكستري است در برابر تندباد، در يك روز طوفاني، آن‌ها توانايي ندارند كم ترين چيزي از آن چه را انجام داده‌اند، به دست آورند و اين گمراهي دور و درازي است.
شهيد بعد از بررسي آيات مي‌نويسد: ". . . از ضميمه ساختن اين آيه با آيه قبل چنين استنباط مي‌كنيم كه اعمال نيك كافران با همه ظاهر فريبا، سرابي بي واقعيت است اما اعمال بد ايشان شر اندر شر و ظلمت روي ظلمت است". (7)
3ـ ديدگاه اعتدال.
ديدگاه اعتدال از آيات و روايات استفاده مي‌شود. شهيد مطهري و برخي از نظرية سازان اسلامي، طرفداران اين ديدگاه هستند. بر اساس اين نگرش فعاليت و خدمات مخترعان و مكتشفان کافر كه با انگيزه انسان دوستي شكل مي‌گيرد، پاداش داشته و در عذاب آن‌ها تخفيف داده مي‌شود.
شهيد مطهري بعد از بررسي آيات و روايات دربارة وضع مخترعان و مكتشفان غير مسلمان مي‌نويسد:" افرادي اين‌چنين كه البته در همة زمان‌ها كم يا بيش پيدا مي‌شوند، حداقل اين است كه در عذاب آن‌ها تخفيف داده مي‌شود و يا عذاب آن‌ها به كلي برداشته مي‌شود ". (8)
در تفسير نمونه مي خوانيم :
از نظر جهان بيني اسلام مطالعة نفس عمل به تنهائي كافي نيست، بلكه عمل به ضميمة، محرک و انگيزة آن ارزش دارد، بسيار ديده شده كساني بيمارستان يا مدرسه يا بناي خير ديگري مي‌سازند و تظاهر به اين هم دارند كه هدف شان صد در صد خدمت انساني است به جامعه‌اي كه به آن مديونند، در حالي كه زير اين پوشش مطلب ديگري نهفته شده، حفظ مقام يا مال و ثروت يا جلب توجه عوام، و تحكيم منافع مادي خود، و يا حتي دست زدن به خيانت هائي دور از چشم ديگران است!. ولي به عكس ممكن است كسي كار كوچكي انجام دهد، با اخلاص تمام و انگيزه‌اي صد درصد انساني و روحاني. اكنون بايد پروندة اين مردان بزرگ را، هم از نظر عمل، هم از نظر انگيزه و محرك، مورد بررسي قرار داد، و مسلّماً از چند صورت خارج نيست:
ا) گاهي هدف اصلي از اختراع صرفاً يك عمل تخريبي است (همانند كشف انرژي اتمي كه نخستين بار به ‌منظور ساختن بمب هاي اتمي صورت گرفت) سپس در كنار آن منافعي براي نوع انسان نيز به‌وجود آمده كه هدف واقعي مخترع يا مكتشف نبوده و يا در درجة دوم قرار داشته، تكليف اين دسته از مخترعان كاملاً روشن است.
ب) گاهي مخترع يا مكتشف، هدفش بهره‌گيري مادي و يا اسم و آوازه و شهرت است. در حقيقت، حكم تاجري دارد كه براي درآمد بيش تر تأسيسات عام المنفعه­اي به ‌وجود مي‌آورد. براي گروهي ايجاد كار و براي مملكتي محصولاتي به ارمغان مي آورد، بي آن كه هيچ هدفي جز تحصيل درآمد داشته باشد. اگر كار ديگري در آمد بيش­تري داشت، به سراغ آن مي‌رفت.
البته چنين تجارت يا توليدي اگر طبق موازين مشروع انجام گيرد، كار خلاف و حرامي نيست، ولي عمل فوق العادة مقدسي هم محسوب نمي‌شود.
از اين‌گونه مخترعان و مكتشفان در طول تاريخ كم نبودند. نشانة اين طرز تفكر همان است كه اگر ببينند آن درآمد يا بيش تر از آن از راه هايي كه مضرّ به حال جامعه است، تأمين مي‌شود (مثلاً در صنعت داروسازي بيست درصد سود مي‌برند و در هروئين سازي 50 درصد) اين دسته خاص دومي را ترجيح مي‌دهند. تكليف اين گروه نيز روشن است. آن‌ها هيچ گونه طلبي نه از خدا دارند و نه از همنوعان خويش و پاداش آن‌ها سود و شهرتي بوده كه مي‌خواسته ‌و به آن رسيده‌اند.
ج) گروه سومي هستند كه مسلماً انگيزه‌هاي انساني دارند و يا اگر معتقد به خدا باشند، انگيزه‌هاي الهي، و گاهي ساليان دراز از عمر خود را در گوشة لابراتوارها با نهايت فلاكت و محروميت به سر مي‌برند، به اميد اين كه خدمتي به نوع خود كنند، و ارمغاني به جهان انسانيت تقديم دارند، زنجيري از پاي دردمندي بگشايند و گرد و غباري از چهرة رنجديده­اي بيفشانند.
اين گونه افراد اگر ايمان داشته باشند و محرك الهي، بحثي در آن‌ها نيست. اگر نداشته باشند اما محرك شان انساني و مردمي باشد، پاداش مناسبي از خداوند دريافت خواهند داشت. پاداش ممكن است در دنيا باشد، و ممكن است در جهان ديگر باشد،
مسلماً خداوند عالم عادل آن ها را محروم نمي كند، اما چگونه و چطور ؟ جزئياتش بر ما روشن نيست، همين اندازه مي توان گفت "خداوند اجر چنين نيكوكاراني را ضايع نمي‌كند" (البته اگر آن‌ها در مورد پذيرش ايمان، مصداق جاهل قاصر باشند، مسئله بسيار روشن تر است).
دليل بر اين مسئله علاوه بر حكم عقل، اشاراتي است كه در آيات و يا روايات آمده است.
هيچ دليلي نداريم كه جملة «ان الله لا يضيع اجر المحسنين» شامل اين‌گونه اشخاص نشود، زيرا محسنين در قرآن فقط به مؤمنان اطلاق نشده است. برادران يوسف هنگامي كه نزد او آمدند، بي آن كه او را بشناسند و در حالي كه او را عزيز مصر مي‌پنداشتند، به او گفتند:« انا نراك من المحسنين ؛ تو را از نيكوكاران مي‌دانيم».
از اين گذشته آية «فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره؛ هر كس به اندازة سنگيني ذره اي كار نيك كند، آن را مي‌بيند و هر كس به مقدار ذره اي كار بد كند، آن را خواهد ديد» به وضوح شامل اين‌گونه اشخاص مي‌شود.
در حديثي از علي بن يقطين از امام كاظم(ع) مي‌خوانيم : " در بني اسرائيل مرد با ايماني بود كه همساية كافري داشت. مرد بي ايمان نسبت به همساية با ايمان خود نيك رفتاري مي كرد. وقتي كه از دنيا رفت، خدا براي او خانه‌اي بنا كرد كه مانع از گرماي آتش شود. . . به او گفته شد: به سبب نيك رفتاريت نسبت به همساية مؤمنت مي‌باشد".
نيز از پيامبر اكرم(ص) دربارة عبدالله بن جدعان كه از مشركان معروف جاهليت و از سران قريش بود، نقل شده : " كم عذاب ترين اهل جهنم ابن جدعان است، سؤال كردند : چرا؟ فرمود : گرسنگان را سير مي‌كرد".
پيامبر به عدي بن حاتم (فرزند حاتم طائي ) فرمود: دفع عن ابيك العذاب الشديد بسخاء نفسه ؛خداوند عذاب شديد را از پدرت به خاطر جود و بخشش او برداشت".
در حديث ديگري از امام صادق(ع) مي‌خوانيم: گروهي از يمن براي بحث و جدال خدمت پيامبر آمدند. ميان آن‌ها مردي بود كه از همه بيش تر سخن مي‌گفت و خشونت و لجاجت خاصي در برابر پيامبر مي‌نمود.
پيامبر چنان عصباني شد كه آثارش در چهرة مباركش كاملاً آشكار گرديد، در اين هنگام جبرئيل آمد و پيام الهي را ‌چنين به پيامبر ابلاغ كرد: خداوند مي‌فرمايد اين مردي است سخاوتمند. پيامبر با شنيدن اين سخن خشمش فرو نشست، رو به سوي او كرد و فرمود: پروردگار به من چنين پيامي داده است. اگر به خاطر آن نبود، چنان بر تو سخت مي‌گرفتم كه عبرت ديگران گردي.
مرد پرسيد: آيا پروردگارت سخاوت را دوست دارد، فرمود: بلي، عرض كرد: شهادت مي‌دهم كه معبودي جز "الله" نيست و تو رسول و فرستادة او هستي. به خدائي كه تو را مبعوث كرد سوگند كه تا كنون هيچ كس را از نزد خود محروم بر نگردانده‌ام". (9)
پي نوشت ها:
1. عدل الهي، ص 335.
2. همان، ص 337 ـ 338.
3. همان، ص 339.
4. زلزال (99) آية 7 ـ 8.
5. كهف (18) آيه 30.
6. ابراهيم (14) آية 18 و تفسير نمونه، ج 10، ص 308.
7. عدل الهي، ص 347.
8. همان، ص 377.
9. تفسير نمونه، ج 10، ص 312ـ 317.

پرسش

1. راه زیاد کردن رزق و روزی چیست؟جوری که پول از در و دیوار بریزه؟

2. علاوه بر تلاش و کوشش از طریق کار و فعالیت آیا ذکر و دعایی در این رابطه داریم؟و

3. اصولا چرا در دنیا عده ای پولدار و غنی هستند و زندگی راحتی دارند و عده ای در سختی؟آیا خداوند حکمتی داشته؟

4. گفته میشه که گناه روزی را کم میکند پس چرا پیدا میشوند کسانی که توی گناه تا خرخره فرو رفته اند اما همچنان پولدار؟ما چه کار کنیم که پولدار شویم

پاسخ:
پاسخ:
پاسخ سوال1. رزق و روزي بر دو قسم مي‌باشد:
1 . رزق و روزي که همچون سايه ما را تعقيب مي‌کند و براي ما مشخص و مقدّر گرديده است که به آن رزق محتوم و طالب گفته مي‌شود.
اين نوع از رزق نيازي به تلاش و کوشش ندارد و از مقدّرات الهي براي شخص مي‌باشد.
اين گونه رزق از طرف خداوند مقدّر شده و در هر شرايطي به انسان مي‌رسد.
رزق مقسوم، برات است نباشي مغموم در سر و عده وصول است برات مقسوم
ما و اين رزق مقدّر پي هم مي‌گرديم تا کجا دست بيابيم به وقت معلوم(1)
خداي تعالي مي‌فرمايد: هيچ جنبنده اي نيست مگر اين که رزق و روزي او بر عهده خدا است.(2) که اين همان روزي است که خدا تضمين نموده است که به همه مخلوقات تعلق مي‌گيرد تا بتوانند به وجود و بقاي خود ادامه دهند. اين روزي قابل کم و زيادي و تحول نيست و حرص آدم آن را افزايش نمي‌دهد، همان طور که تنبلي باعث کاهش آن نمي‌شود. رسول خدا فرمود: حرص حريص رزق را بيش تر نمي‌کند و تنبلي تنبل آن را کم نمي‌کند.(3)
پاسخ سوال2 . مقدر بودن روزي به معناي آن نيست که انسان سعي و تلاش نکند و روزي مطلوب همان رزق و روزي است که با سعي و تلاش و فعاليت انسان به دست مي‌آيد و تا انسان تلاش نکند، حاصل نمي‌شود. يکي از عوامل کمي و زيادي اين روزي، تلاش انسان مي‌باشد. اگر تلاش و کوشش انساني صورت نپذيرد، به آن دست نمي‌يابد. اين مطالب شرح حديثي از امام علي(ع) مي‌باشد که فرمود: روزي بر دو قسم است: آن که تو را مي‌خواهد و طالب تو است و آن که تو او را مي‌جويي و مطلوب تو است. کسي که دنيا را خواهد، مرگ نيز او را مي‌طلبد تا از دنيا بيرونش کند. کسي که آخرت خواهد، دنيا او را مي‌طلبد تا روزي او را به تمام پردازد.(4)
بنابر اين هميشه موفقيت و کاميابي در کارهاي از جمله زيادي در رزق و روزي بسته به آشنايي و شناخت عوامل آن است، زيرا اطلاع و آگاهي از راه‌هاي کسب رزق و روزي، در توسعه آن عامل اوّل به شمارمي‌آيد. پس از شناخت، پيگيري و کوشش و کنار گذاشتن سستي و تنبلي در راه هدف است که در مجموعه آيات و روايات بر آن تأکيد و سفارش شده ؛ بنابر اين روشن است که تنبلي و سستي از رزق و روزي انسان مي‌کاهد اما سعي و تلاش بر آن مي‌افزايد، زيرا خداوند براي هر چيزي اسبابي قرار داده، مهم‌ترين سببي که خداوند براي روزي مقرر نموده، سعي و تلاش است.
در عين حال، از روايات بر مي‌آيد که علاوه بر تلاش انسان اموري از جمله دعا مي‌تواند در زيادي رزق مؤثر باشد، مانند: خوب همسايه‌داري کردن ، وضو داشتن(5)، صله رحم به خصوص با پدر و مادر(6).
برخي از سوره‌هايي که در روايات اسلامي براي زياد شدن رزق و روزي توصيه شده عبارتند از:
1. سورة واقعه‌؛ امام صادق‌(ع) مي‌فرمايد: کسي که هر شب سوره واقعه را بخواند....در دنيا سختي‌، فقر، نيازمندي و آفتي از آفت دنيا را نمي‌بيند و از دوستان حضرت علي‌(ع) مي‌شود...(7)
2. سوره همزه‌؛ امام صادق(ع) ‌مي‌فرمايد: هر کس سوره همزه را در نمازي واجب بخواند، فقر از او دور مي‌شود و روزي بر او روي مي‌آورد...(8)
3. ليل‌؛ پيامبر اکرم‌(ص) مي‌فرمايد: هر کس سوره ليل را بخواند ،خداوند آن قدر به او عطا مي‌کند تا راضي شود و او را به سختي نيندازد و برايش آسان مي‌گيرد.(9)
4. مزمل‌؛ رسول اکرم‌(ص) مي‌فرمايد: هر کس سوره مزمل را بخواند، در دنيا و آخرت سختي از او برداشته مي شود.(10)
5. ذاريات‌؛ امام صادق‌(ع) مي‌فرمايد: هر کس سوره ذاريات را روز يا شب بخواند، خداوند وضع زندگي او را اصلاح مي‌کند و روزي فراواني برايش مي‌دهد...(11)
6. ممتحنه‌؛ امام سجاد (ع) مي‌فرمايد: هر کس سوره ممتحنه را در نمازهاي واجب و مستحبي بخواند ،خداوند....فقر و ديوانگي را بر او و فرزندانش دور مي‌کند.
دعاهاي زيادي براي طلب روزي و رفع فقر و بدهکاري وارد شده است.
امام باقر (ع) فرمود: براي طلب روزي در سجده نماز واجب بگو: يا خير المسئولين و يا خير المعطين، ارزقني و ارزق عيالي من فضلک، فانّک ذو الفضل العظيم. (12)
از امام جواد (ع) نقل است که جهت وسعت رزق مکرّر بگو: يا من يکفي من کل شيء و لا يکفي منه شيء اکفني ما أهمّني.
امام علي (ع) مي‌فرمايد: به پيغمبر از قرض شکايت کردم، فرمود: بگو: اللهم اغنني بحلالک عن حرامک و بفضلک عمّن سواک. اگر به قدر کوه بزرگي قرض دار باشي، خدا ادا مي‌فرمايد.(13)
در نهايت دستور عملي که از آيت الله مکارم شيرازي براي رفع گرفتاري ها و زياد شدن روزي نقل شده است ، بيان مي کنيم :
1- نمازهاي يوميه را در اول وقت بخواند.
2- بعد از نماز صبح دست راست را برسينه بگذارد و هفتاد مرتبه بگويد «يافتاح».
3- بعد از ذکر «يا فتاح» 110 مرتبه صلوات بر پيامبر بفرستد و بعد دعا کند.
4- هر روز صدقه بدهد ولو به مقدار کم.
براي اطلاع بيش تر از دعاها و نمازهاي مخصوص، به حاشيه مفاتيح الجنان (باقيات الصالحات) مراجعه فرماييد.
پاسخ سوال 3. فقط گناه علت فقر نيست .فقر علت هاي ديگري هم دارد.در ذيل به بخشي از علل اختلافات انسان ها اشاره مي کنيم .
1. بعضي از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق ديگران است.
تفاوت‏ها ظالمانه و غير منطقي است و با از بين رفتن نظام طبقاتي و گسترش عدالت اجتماعي از ميان خواهد رفت.
2 . تفاوت بهره­مندي انسان‌ها در برخي موارد ديگر معلول كار و تلاش خود انسان‌ها است . قانون خلقت بر آن نهاده شده كه هر كسي به اندازه سعي و تلاش خود بهره مند شود. مطمئنا كسي كه به تنبلي خو كرده باشد ،به دنبال كسب روزي حلال بر نيايد ،نمي­تواند مانند ديگران از نعمت­هاي دنيوي بر خوردار شود . كسي كه كار و تلاش بيش تر مي­كند ، بهره بيش تري نصيب او خواهد بود.
3 . قسمتى ديگر از تفاوت‏ها، طبيعى و لازمه آفرينش انسان است، يعنى هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانى رعايت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سليقه‏ها يكسان نخواهند بود.
استاد مطهرى مى‏گويد: معناى عدالت اين نيست كه همه مردم از هر نظر در يك حد و يك مرتبه و يك درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيكر است. وقتى كه مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندى و درجه بندى شود. راه منحصراَ، آزاد گذاشتن افراد و زمينه مسابقه را فراهم كردن است. همين كه پاى مسابقه به ميان آمد، خود به خود به موجب اين كه استعدادها در همه يكسان نيست و به موجب اين كه مقدار فعاليت‏ها و كوشش‏ها يكسان نيست، اختلاف و تفاوت به ميان مى‏آيد. يكى جلو مى‏افتد و يكى عقب مى‏ماند.(14)
معمولاً بخشش‏هاى الهى و استعدادها چنان تقسيم شده‏اند كه هر كسى قسمتى از آن‏ها را دارد، يعنى كم‏تر كسى پيدا مى‏شود كه همه نعمت‏ها را يك جا داشته باشد. از اين رو قرآن مجيد مى‏فرمايد: ما معيشت آن‏ها را در حيات دنيا ميان آنان تقسيم كرديم . بعضى را بر بعضى برترى داديم، تا آن‏ها يكديگر را به كار گيرند و به يكديگر خدمت نمايند.(15)
ميدان مسابقه و رقابت عادلانه بايد براى همه باز باشد كه اين نيز مربوط به انسان‏ها است.
براى به وجود آمدن يك جامعه كامل، نياز به استعدادها و ذوق‏ها و ساختمان‏هاى مختلف بدنى و فكرى است، اما نه به اين معنى كه بعضى از اعضاى پيكر اجتماع در محروميت به سر برند و يا خدمات آن‏ها كوچك شمرده شود و يا تحقير گردند، همان طور كه سلول‏هاى بدن با تمام تفاوتى كه دارند، همگى از غذا و هوا و ساير نيازمندى‏ها به مقدار لازم بهره مى‏گيرند.(16)
قرآن مجيد به يكى از اسرار مهم تفاوت‏ها اشاره كرده و آن آزمايش الهى است.
خداوند مى‏فرمايد: او كسى است كه شما را جانشينان در زمين قرار داد . بعضى را بر بعض ديگر درجاتى داد، تا شما را به آن چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد.(17)
تفاوت‏ها براى اين است كه معلوم شود انسان چگونه از امكانات خدادادى بهره بردارى مى‏كند. اگر نابرابرى‏ها نبود، زمينه امتحان از ميان مى‏رفت.
بعضى افراد با نعمت و گروهى ديگر با نقمت و تنگدستى آزمايش مى‏شوند. مطمئناً آنان كه بيش تر نعمت استعداد و توانايى دارند، بيش تر مورد سؤال و درخواست مى‏شوند و بايد بيش تر پاسخگو باشند.
4- خدا مصلحت بندگانش را بهتر از خود آنان مى‏داند.
چه بسا كسانى كه دوست دارند از نظر زندگى در رفاه باشند، ولى پروردگار صلاح آنان را در اين امر نمى‏بيند : چه بسا شما را چيزى خوش نيايد، در حالى كه خيرتان در آن است و يا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالى كه شرّتان در آن است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد.(18)
پس اگر انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت، اما درها را به روى خود بسته ديد، بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده است. چه بسا كسانى هنگامى كه ثروتمند شدند، خدا را فراموش كردند. از اين رو قرآن كريم مى‏فرمايد: اگر خداوند روزى را براى تمام بندگانش گسترش دهد، در زمين طغيان و ستم مى‏كنند.(19)
گاهى ثروت بى حساب و رفاه، يك مجازات الهى است که شخص با غرق شدن در نعمت‌ها از ياد خدا غافل شده و خود را از ايمان و اعمال صالح محروم مي‌کند و بر گناهان خود مي‌افزايد. چنين شخصي مجازات خود را در جهان آخرت خواهد ديد. چنين چيزي در سنت امهال و استندراج بيان مي‌شود.
پس نه نعمت ظاهرى نشانه محبت الهى است و نه نقمت و بلا نشانه بى­اعتنايى خدا به بنده است : « فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ، كَلَّا ... اما انسان هنگامي که پروردگارش او را براي آزمايش، اکرام کند و نعمت دهد مي گويد: پروردگارم مرا گرامي داشته است. اما هنگامي که براي امتحان روزيش را بر او تنگ مي­گيرد مي گويد: پروردگارم مرا خوار کرده است؛ هرگز ...».(20) خداوند پس از بيان اين فکر، آن را مردود اعلام مي­کند.
نگاه خود را به زندگى در اين جهان نبايد محدود كنيم. اين بخش از زندگى را بايد در پيوست با بخش عظيم‏تر از زندگى و حيات جاودانه و عالم برتر و حقيقى‏تر نگاه كنيم. اگر نگاه ما به زندگى محدود به دنيا بود، اشكال از تفاوت‏ها در دنيا به جا بود، در حالى كه هر چيزى در دنيا، آزمايشى براى انسان است كه در عالم ديگر نتيجه آن را خواهيم ديد . همان گونه كه خداوند فرموده است: خداوند زندگى و مرگ را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدامين بهترين در عمل خواهيد بود.(21) نعمت و تنگدستي هر دو آزمايش الهي است که آزمون نعمت بسيار سخت­تر است .محاسبه آن مشکل­تر و جهان ابدي قيامت و لذت‌ها و نعمت‌ها و حتي عذاب‌هاي آن را با جهان محدود دنيا نمي­توان مقايسه کرد.
پي‌نوشت‌ها:
1. کليات ديوان شهريار، ج 5، ص 331.
2. هود (11) آيه 6.
3. بحارالانوار، ج 77.
4. نهج البلاغه، حکمت 431.
5. ميزان الحکمه، ج 2، ص 1073.
6. همان، ج 3، ص 2116 "ما يزيد في العمر".
7. وسائل الشيعه‌، شيخ حر عاملي‌، ج 6، ص 112، مؤسسه آل البيت‌، قم‌.
8. همان‌، ص 150.
9. مصباح الکفعمي‌، عاملي کفعمي‌، ص 444، انتشارات رضي‌، قم‌.
10. مستدرک الوسائل‌، محدث نوري‌، ج 4، ص 354، مؤسسه آل البيت‌، قم.
11. اعلام الدين‌، ديلمي‌، ص 377، مؤسسه آل البيت‌، قم.
12. الکافي، ج 2 ،ص551.
13. بحارالانوار، ج92، ص 301.
14. استاد مطهرى، بيست گفتار، ص 109.
15. زخرف (43) آيه 31.
16. تفسير نمونه ، ج 3، ص 366.
17. انعام (6) آيه 165.
18. بقره (2) آيه 216.
19. شورى (42) آيه 27.
20.فجر (89) آيه 15-17
21. ملك (67) آيه 2.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها