پرسش وپاسخ

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

بعضی افراد این زیارت را قبول ندارند و اعتقاد دارند که این مربوط به دوره ی صفوی و جعلی است؟

پاسخ:
مي‏ توان گفت اين زيارت شريفه از دو يا سه نفر از معصومين (علیهم السلام) نقل شده، يکي از علماي بزرگ شيعه به نام شيخ طوسي، با سه سند اين زيارت شريفه را نقل کرده است.
1. عقبة ابن خالد از امام باقر(عليه‏ السلام).
2. صفوان بن مهران از امام صادق‏ (عليه‏ السلام) از پدرانش از پيامبر و جبرئيل و سرانجام از خدا.
3. علقمه بن محمد حضرمي از امام باقر(عليه‏ السلام).
علامه مجلسي در کتاب بحارالانوار اين زيارت را از امام باقرنقل کرده است که ‌حضرت فرمود:
"هركسي ‌ روز عاشورا حسين‌(علیه السلام) را زيارت و براي مصيبت‌ او گريه‌ كند، روز قيامت‌ با دو ميليون‌حج ‌و عمره مقبول ‌به ‌ملاقات ‌رحمت‌ خدا نايل مي شود پرسيدند: كساني كه ‌در آن روز در كربلا نباشند، چكار كنند؟ حضرت فرمود:
"به صحرا يا به ‌پشت ‌بام ‌روند، با دست اشاره‌ به كربلا كنند، بر قاتلان ‌آن حضرت‌ لعن‌ و نفرين‌ كنند، دو ركعت‌ نماز بخوانند، بر حسين ‌ندبه‌ و گريه ‌كنند، به‌ ديگران‌ كه ‌در خانه‌ هستند، امر كنند كه ‌براي حسين ‌گريه ‌كنند، اظهار جزع‌ و مصيبت‌ براي‌ مصيبت ‌حسين‌ كنند، اگر چنين ‌كنند، آن‌همه‌ ثواب ‌در نامه اعمالشان ثبت‌ و ضبط ‌مي‌شود".(1)
در کتاب هاي ديگر نقل شده چون تعليم و دستور اين زيارت در روز عاشورا توسط حضرت صادق بوده،(2) اين زيارت امروزه به زيارت عاشورا شهرت يافته، خواندن آن در همه اوقات و هر روز داراي فوائد و بركات زيادي است. اين زيارت تجديد عهد همه روزه پيروان حسين بن علي‏ (عليهما‏ السلام) با مولاي خويش است كه همراه با تولّي و تبري است. خط فكري زائر را در برابر دوستان و دشمنان اسلام و اهل بيت‏ (عليهم‏ السلام) ترسيم مي‏ كند. اعلام همبستگي با موافقان راه حسين‏ (عليه‏ السلام) و اعلان جنگ و مبارزه با دشمنان حق است تا عشق در وي به جهاد بيروني بينجامد.(3)
براي اطلاع بيشتر مي‌توانيد به مقدمه زيارت عاشورا در کتاب مفاتيح الجنان مرحوم شيخ عباسي قمي مراجعه نماييد.

پي‌نوشت‌ها:
1.بحار الانوار، ج 98 ص، ‌290.
2. مفاتيح الجنان، ص 832.
3. جواد محدثي، فرهنگ عاشورا، ص 207.

«وَ قالَ لِلَّذی ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنی‏ عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْساهُ الشَّیْطانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنینَ» آیا حضرت یوسف که در همین سوره از مخلصین خوانده شده اند (بر اساس فیلم حضرت یوسف) آیا واقعاً خدا را فراموش کرد و چند سالی را به همین دلیل در زندان ماندند!!؟

پاسخ:
گر چه بعضي مفسران ضمير در جمله "فانساه الشيطان ذکر ربه" را به حضرت يوسف برگردانده و مانند شما فکر کرده اند که ايشان براي لحظه اي خدا را فراموش کرد، ولي دقت در آيات اين معنا را نفي مي کند.
علاوه بر اين که خدا قبل از جريان زليخا بر برگزيدگي يوسف تاکيد مي کند و مي فرمايد:
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنين؛‏(1)
و چون باليدن يافت، حكمت و دانشش ارزانى داشتيم و نيكوكاران را بدين سان پاداش مى‏دهيم. و پدرش نيز در ابتداي نو نهالي به او گفته بود: تعبير خوابت اين است که خدا تو را بر خواهد گزيد:
وَ كَذلِكَ يَجْتَبيكَ رَبُّك‏(2)
يوسف وقتي زنداني مي شود، به دو دوست زنداني اش که از وي تعبير خواب شان را مي خواستند، در باره وجه اين که خدا به او عنايت کرده، علم و از جمله تعبير خواب آموخته، اين گونه شرح مي دهد:
ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَني‏ رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائي‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛ (3)
اين تعبير خواب گوشه اي از تعليم خدا به من است، زيرا من كيش مردمى را كه به خداى يكتا ايمان ندارند و به روز قيامت كافرند، ترك كرده‏ ام. من پيرو كيش پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب هستم. ما را نسزد كه هيچ چيز را شريك خدا قرار دهيم. اين فضيلتى است كه خدا بر ما و بر مردم ديگر ارزانى داشته است ولى بيش تر مردم ناسپاسند. اى دو زندانى، آيا خدايان متعدد بهتر است يا اللَّه، آن خداوند يكتاى غالب بر همگان؟ نمى‏ پرستيد سواى خداى يكتا، مگر بتانى را كه خود و پدران تان آن ها را به نام هايى خوانده‏ ايد و خدا حجتى بر اثبات آن ها نازل نكرده است. حكم جز حكم خدا نيست. فرمان داده است كه جز او را نپرستيد. اين است دين راست و استوار، ولى بيش تر مردم نمى‏ دانند.
در اين جا "شيء" نکره و در سياق نفي است و عموم کامل را بيان مي کند، يعني ما هيچ شرکي نداريم و اين نهايت درجه ايمان و ذکر و ياد خدا است.
بعد از اين بيان، به دوست زنداني اش توصيه مي کند که نزد پادشاه مصر جريان او را يادآوري کند. معلوم مي شود که اين تقاضا از سر فراموشي خدا نيست، زيرا کسي که مخلص است و به هيچ وجه شرک در دل او راه نيافته است و سراسر وجودش از خدا پر شده، ديگر غفلت و خدافراموشي در او راهي ندارد.
اما تقاضا از دوست زنداني هم براي کمک گرفتن از پادشاه و نجات يافتن از زندان نبود، بلکه براي اين بود لکه اي که به ناحق به دامنش چسبانده بودند، بزدايد. پاکدامني خود را ثابت کند. اين غرض، عين خداخواهي است. خودخواهي و دنياطلبي نيست که نتيجه غفلت باشد. توسل به اسباب و وسايل هم با توجه به سبب و وسيله بودن آن ها و خدا را مسبب الاسباب دانستن، با توحيد و ياد خدا منافات ندارد. آنچه غفلت و خدا فراموشي است، اين که فرد به وسيله اي توجه کرده، وسيله بودن او را فراموش کرده، براي لحظه اي او را وسيله مستقل بداند؛ اما کسي که به وسيله به عنوان سبب و وسيله توجه مي کند، در همان حين به ياد خداست. خدا را مؤثر حقيقي مي داند و آن را فقط وسيله اي مي داند که اگر مؤثر شود، به اذن خداست.
اما اگر در آيات دقت کنيم متوجه مي شويم که منظور از "رب" پادشاه مصر است، نه خدا. کسي هم که يادآوري رب را فراموش کرد، يوسف نبود، بلکه دوست زنداني اش بود که فراموش کرد جريان يوسف را به گوش پادشاه و رب خودش برساند.
در اين آيه ابتدا دارد که يوسف به دوست زنداني اش که آزاد شدني بود گفت:
اذْكُرْني‏ عِنْدَ رَبِّكَ
بعد مي گويد:
فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّه‏ (4)
اهل مصر فرعون را "رب" مي دانستند. يوسف به دوست زنداني اش مي گويد: نزد ربت مرا ياد کن. شيطان هم براي رنج رساندن به يوسف، تذکر يوسف را نزد رب فراموشاند. در نتيجه يوسف در زندان ماند.
در ادامه هم مي گويد:
وقتي پادشاه خواب ديد و آن را تعريف کرد و تعبيرش را جويا شد، به يک باره دوست زنداني بعد از مدت ها يوسف را به ياد آورد و گفت: اگر مرا اجازه رفتن بدهيد، تعبير خواب را براي شما خبر خواهم آورد:
وَ قالَ الَّذي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْويلِهِ فَأَرْسِلُون؛‏(5)
يكى از آن دو كه رها شده بود و پس از مدتى به يادش آمده بود، گفت: من شما را از تعبير آن آگاه مى‏كنم. مرا نزد او بفرستيد.
بنا بر اين آيه ظهور دارد که يوسف براي دفاع از پاکدامني خود به اسباب متوسل شد، همان گونه که وقتي هم تعبير خواب را گفت و پادشاه به ديدن وي راغب گشت و او را به حضور طلبيد، فرستاده شاه را گفت: اول از شاه بخواهد جريان زنان درباري را پي جويي کند تا پاکدامني يوسف ثابت گردد. بعد از ثابت شدن پاکدامني اش، از زندان بيرون آمد. دفاع از پاکدامني براي يوسف مهم بود، نه نجات از زندان. چون پاکدامني محبوب خدا بود. براي تحقق اين هدف صحيح، به اسباب با توجه به سبب بودن متوسل شد. اين با توحيد و ياد خدا منافات ندارد. مصداق غفلت و فراموشي خدا نيست. اصلا آيه اين جا به فراموش کردن ياد خدا نظر ندارد بلکه فراموش کردن يادآوري پادشاه مصر را که در نزد مصريان "رب" بود، مد نظر دارد. فراموش کننده هم، نه يوسف بلکه دوست زنداني اش هست که بعد از مدت ها به يادش آمد.

پي نوشت ها:
1. يوسف(12)آيه22.
2. همان،آيه5.
3.همان،آيه37-40.
4. همان،آيه42.
5. همان،آيه45.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

با سلام من بیست و یک سال دارم و دانشچو هستم همیشه به دنبال این بودم که دوستهای خیلی صمیمی و مهربان و حقیقی داشته باشم و دوستیم پایدار و همیشگی باشد و برای دنیا و آخرت در کنار هم باشیم ولی الان این سوالات برایم پیش امده که در محیط دانشگاه چگونه می توانم دوست پیدا کنم ؟اصلا دوست خوب چگونه است؟چه ویژگی هایی دارد؟چه طور باید دوست حقیقی را شناخت و پیدا کرد ؟چهطور میشه که به یک دوست اعتماد کرد ؟تا چه حد/بهترین دوستیها چگونه بوده اند؟ خواهشمندم به سوالاتم جواب دهید که بتوانم یک دوست همیشگی پیدا کنم؟اگر چه من الان دوستان زیادی دارم و با هم مشکلی نداریم و در کنار هم هستیم و لی ما تا به حال از دوستیمان هدفی را نداشته ایم و زیاد هم در مورد خانواده های همدیگر نمی دانیم و در سال است که در کنار هم هستیم ولی الان این سوالات برایم پیش امده است؟ خواهشمندم جواب مرا بر طبق احادیث پیامبر و ائمه (ع) بدهید. با تشکر

دوست خوب از نظر روايات معصومين كسي است كه ويژگي‏هاي ذيل را دارا باشد:
1 - عقل و خرد:
در روايات بر هم‏نشيني با دوستان خردمند تأكيد شده است. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
"هم نشيني با دوست خردمند، زندگي بخش جان و روح است". (1) اين موضوع به حدي مهم است كه دشمن‏ خردمند بر دولت نادان ترجيح داده شده است.
امام علي مي‏فرمايد: "دشمن با خرد براي تو از دوست نادان مطمئن‏تر است". (2)
دوستي با مردم دانا نكوست دشمن دانا به از نادان دوست
دشمن دانا بلندت مي‏كند بر زمينت مي‏زند نادان دوست
2 - صلاحيت اخلاقي:
دوست خوب كسي است كه از رذايل اخلاقي و شرارت باطني به دور باشد.
در روايات معصومين از دوستي با اشرار و اهل فسق و فجور به شدت منع شده است. امام علي مي‏فرمايد: "همنشيني با تباهكاران مايه تباهي است، همانند باد كه وقتي بر مردار مي‏وزد، با خود بوي بد به‏ همراه دارد". (3) افرادي كه با دوستان نااهل رفت و آمد مي‏كنند، هر چند بتوانند مراقب خويش باشند، اما هرگز نخواهند توانست خود را از رسوايي و ننگ و بدنامي اجتماعي محفوظ بدارند.
پيامبر مي‏فرمايد: "شايسته‏ترين مردم براي بدنامي كسي است كه با بدنام‏ها همنشين باشد". (4)
تا تواني مي‏گريز از يار بد يار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند يار بد بر جان و هم ايمان زند
3 - پاي بندي به تعهدات:
دوست خوب كسي است كه به آداب دوستي متعهد باشد. امام صادق‏عليه‏السلام مي‏فرمايد:
"دوستي حد و مرزي دارد. هر كس آن‏ها را مراعات كرد، دوست حقيقي است و گرنه نسبت دوستي به او نده. حدود دوستي عبارتند از:
1 - آن كه نهان و آشكارش براي تو يكسان باشد.
2 - زينت تو را زينت خود و عيب تو را عيب خويش شمارد.
3 - اگر به رياست و ثروت و پست و مقام برسد، رفتارش عوض نشود.
4 - اگر تمكن پيدا كرد، از آن چه دارد، نسبت به تو دريغ نورزد.
5 - تو را در گرفتاري‏ها رها نكند و تنها نگذارد". (5)
4 - همطراز بودن:
دوست خوب كسي است كه از جهت مالي و اجتماعي همطراز و همسنگ انسان باشد. امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: "هرگاه خواستي با كسي هم‏نشين شوي، با كسي كه مثل تو است، رفيق شو و با كسي كه‏ متكفل تو شود، رفاقت نكن كه اين دوستي ماية ذلت و خواري است". (6)
دوست بد كسي است كه ويژگي‏هاي فوق را دارا نباشد، يعني از عقل و خرد برخوردار نباشد . صلاحيت اخلاقي نداشته باشد.به تعهدات پاي بند و همطراز آدمي نباشد. در پاره‏اي از روايات از دوستي با بعضي از افراد نهي شده كه به روايتي جامع در اين باره اشاره مي‏كنيم.
امام سجاد عليه‏السلام مردم را از رفاقت با پنج دسته برحذر داشته است:
اي فرزندم، به پنج گروه نظر كن و با آن‏ها رفاقت نكن و سخن نگو و همراه آن‏ها نشو:
1 - از رفاقت با دروغ‏گو بپرهيز كه او مانند سراب است كه نزديك را دور و دور را نزديك جلوه مي‏دهد.
2 - از دوستي با گناهكار اجتناب كن كه تو را به يك لقمه يا كم‏تر مي‏فروشد.
3 - از رفاقت با بخيل خودداري كن كه تو را در زماني كه نياز به او داري، رها مي‏كند.
4 - از مصاحبت با نادان بپرهيز كه او مي‏خواهد به تو نفع رساند اما ضرر مي‏رساند.
5 - از دوستي با كسي كه از خويشاوندانش بريده، دوري كن كه او را در قرآن ملعون يافته‏ام". (7)
پي­نوشت­ها :
1. تصنيف غرر الحكم، ص 429.
2. غرر الحكم، ج4، ص 611.
3. تصنيف غرر الحكم، ص 431.
4. مستدرك الوسائل، چاپ قديم، ج2، ص 65.
5. اصول كافي، ج4، ص 452.
6. مكارم الاخلاق، ص 131.
7. اصول كافي، ج4، ص 452.
********************
گام اوّل در دوست‌يابي، دوست‌شناسي است اگر اين امر به طور شايسته‌اي انجام نگيرد، مراحل بعدي فرجام خوبي نخواهد داشت.
در پاسخ به اين كه چگونه دوست خوب را از بد بازشناسيم، بايد گفت: تنها با آزمايش و امتحان اين امر ميسر است. پروين اعتصامي مي‌گويد:
پروين، نخست زيور ياران صداقت است باري نيازموده، كسي را مدار دوست
تا دوستي را نيازموده‌ايم، نبايد به او اعتماد كنيم. اكتفا كردن به ظاهر و روي خوش كافي نيست.
براي آزمودن دوستان مهم‌ترين راه، هفت چيز است:
1ـ آزمايش روحي:
اگر روان و عواطف خويش را به خوبي بشناسيم، از راه احساس دروني مي‌توان ميزان محبت ديگري را تشخيص داد. در حديث آمده است: "محبت قلبي برادرت را نسبت به خود، از محبت قلبي خويش نسبت به او بشناس"(1).
2ـ آزمودن به گاه نياز:
در موقع نيازمندي، مي‌توان دوست را شناخت. از لقمان نقل است كه گويد: "برادرت را مشناس مگر در وقت نيازت به او"(2).
دوست مشمار آن كه در نعمت زند لاف ياري و برادر خواندگي
دوست آن دانم كه گيرد دست دوست در پريشان حالي و درماندگي
3ـ آزمودن علاقه دوست به برقراري پيوند نزديك‌تر:
آيا او دوست دارد كه به سخن تو گوش دهد؟ آيا از همنشيني با تو احساس رضايت دارد؟ آيا كارهاي خوب تو را ميان مردم مطرح مي‌كند؟
4ـ آزمودن در سختي‌ها:
دوست خوب كسي است كه در گرفتاري‌ها به ياري‌ات بيايد. امام علي(ع) مي‌فرمايد: "دوست را در هنگام گرفتاري و سختي بيازماي". (3)
5ـ آزمودن به هنگام خشم:
هر انساني چهره واقعي‌اش را در حال خشم آشكار مي‌سازد، از اين رو امام صادق(ع) فرمود: "اگر برادرت سه بار بر تو خشمگين شد و سخن ناخوشايندي درباره‌ات نگفت، او را براي خود حفظ كن"(4).
6ـ آزمودن در سفر:
آدمي در سفر، لباس تكلف و ريا را از تن خود بيرون مي‌آورد . آن طور رفتار مي‌كند كه واقعاً مي‌انديشد، از اين رو مي‌توان دوست را در سفر آزمود. در روايات. يكي از روش‌ها، دوست را آزمودن به هنگام مسافرت دانسته‌اند. (5)
7ـ آزمودن به هنگام زوال قدرت:
دوستي واقعي، ناشي از سِمَت و مقام نيست و با نبود آن ها نيز پابر جاست. امام علي(ع) مي‌فرمايد: "هنگام زوال قدرت، دوست از دشمن شناخته مي‌شود". (6)
پي‌نوشت‌ها:
1. ميزان الحكمه، ج 5، ص 311.
2. همان، ص 312.
3. همان.
4. همان.
5. بحار الانوار، ج 78، ص 10.
6. ميزان الحكمه، ج 5، ص 312.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

حکم ارتباط با ارامنه چیست؟آیا باید از تماس خیس با انها جلوگیری کرد؟آیا نمی توان با آنها غذا خورد؟

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
بنا به فتواي آيت الله نوري همداني اهل کتاب مانند مسيحي ها و يهودي ها پاک هستند .(1) ولي هر چه ارتباط با کفار کمتر باشد بهتر است .
پي نوشت:
1 . آيت الله نوري همداني ، توضيح المسايل ،م 107 .

درمسیله ای که تا به حال تقلید نکرده ام میتوانم از مرجع دیگری تقلید کنم؟کدام مراجع چت کردن را با رعایت شیونات اسلامی بلا اشکال میدانند؟(مراجع زنده)در احتیاط واجب اگر به فتوی مرجع خود مدتی عمل نموده باشیم میتوانیم در صورت دانستن فتوی مرجع دیگر که صریحا فتوی داده عمل کنیم؟ در احتیاط واجبی از مرجعی تقلید میکرده و در حال حاضرا یشان فوت نموده اندتکلیف چیست؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مركز
در مورد عمل کردن به فتواي مرجع ديگر بايد طبق نظر مرجع فعليت عمل بکني. بايد ببيني مرجعي که انتخاب کرده اي ، نظرش در مورد معناي تقليد چيست. اگر نظرش اين باشد که تقليد عبارت است از (التزام به عمل کردن از يک مرجع ) نخواهي توانست از مرجع ديگر تقليد بکني مگر در احتياط ها . در فتواها بايد از مرجع خودت تقليد بکني، ولي تقليد به فتواي آيت الله مکارم به معناي( استناد عملي به دستور مجتهد است ). (1) بنا بر نظر آيت الله مکارم در مسايلي که به فتواي ايشان عمل نکرده اي، مي تواني از مرجع ديگر که او را در اين باب اعلم مي داني ،تقليد بکني .
اما چت كردن بارعايت شئونات اسلامي به فتواي تمامي مراجع اشكالي ندارد، يعني اگر دو نفر با اينترنت به بحث و گفتگوهاي لازم و مباحث علمي بپردازند و يا در تالارهاي گفتگو و سخنراني شركت كند، اشكال ندارد، ولي اگر با چت كردن به شهوتراني بپردازند ،جايز نيست. تمامي مراجع چت كردن با نامحرم را اگربه قصد شهوت باشد، جايز نمي دانند .
از آيت الله مكارم سوال شده :
آيا ارتباط نوشتارى و نامه نگارى دختر و پسر بالغ نامحرم از طريق كامپيوتر و شبكه اينترنت جايز است؟
جواب: با توجّه به اين كه اين گونه ارتباط ها غالباً منشأ مفاسدى مى‏شود، جايز نيست. (2)
اگر مرجع انسان در مسئله اي احتياط واجب کرده و مقلد هم مدتي بدان عمل کرده ، مي تواند به مرجع اعلم بعدي که فتوا داده عمل نمايد .
در احتياط واجبي که از مرجع فوت شده اش تقليد مي کرده، بعد از فوت او مي تواند با اجازه از مرجع زنده اش بر همان احتياط واجب باقي بماند . مي تواند به مرجع زنده رجوع نموده و طبق فتواي مرجع زنده عمل کند .(3)
پي نوشت ها:
1 . آيت الله مكارم ؛ توضيح المسايل ،م 2 .
2 . آيت الله مكارم ، استفتائات جديد، ج‏3، ص: 257 ،س 686.و ج1، س819 وج 2، س 1049 .
3 . آيت الله مكارم ؛ توضيح المسايل، م 10 و 9 .

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها