قرآن

راز و رمز وجود تعبیر قل در قرآن
فعل امر «قل» در قرآن برای ترویج گفت‌وگو، نشان‌دادن جدایی منبع وحی از پیامبر و تأکید بر الهی بودن خود قرآن آمده است، نه صرفاً فرمانی بیرونی به پیامبر.

پرسش:

تعابیری از قبیل «قل» که بیانگر خطاب خدا به پیامبر است تا دستور الهی را به سرانجام برساند، در قرآن کریم، فراوان به‌چشم می‌خورد، پرسشی که مطرح است این است که راز‌و‌رمز وجود این تعابیر در قرآن چیست؟ خدا به پیامبر دستور داده است تا فرمان خدا را انجام دهد، مأموریت پیامبر ابلاغ فرمان خداست، پس چه ضرورتی دارد که تعبیر «قل» (=بگو) نیز در قرآن حفظ گردد؟ خواندن آن برای ما چه فایده‌ای دارد؟

پاسخ:

«قل» فعل امر مخاطب از ریشه «ق و ل» و فعل «قال یقول» و به معنای «بگو» است. این فعل بیش از سیصدبار در قرآن به‌کار رفته است. (1) پنج سوره جن، کافرون، فلق، ناس و توحید با این فعل شروع شده‌اند. در اکثر موارد (2) این فعل خطاب به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و در راستای ابلاغ وحی الهی است. با توجه به این‌که مسئولیت پیامبر ابلاغ و گفتن همه آیات قرآن به مردم بوده است، اعم از این‌که خداوند «قل» را بگوید یا نگوید، این سؤال پیش می‌آید که چرا این فعل در قرآن آورده شده است؟

 

چرایی آمدن «قل» در قرآن

درباره چرایی آمدن فعل امر «قل» در قرآن ادله مختلفی بیان شده است. در ادامه این ادله را باهم مرور می‌کنیم:

1. آوردن فعل «قل» تأکیدی است بر این‌که گفت‌وگوهای قرآن همگی به‌فرمان خدا و عین منطق پروردگار است، نه نظرات شخص پیامبر خدا. (3) قرائتی در تفسیر نور در همین زمینه گفته‌ است: «کلمه «قل» اندکى از کینه کفار نسبت به پیامبر مى‌‏کاهد، زیرا مى‏فهمند که سر‌و‌کارشان با خداست و پیامبر تنها مأمور است.» (4) چنانکه آوردن کلمه «قل» ثابت مى‌کند که «وحى جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه حضرتش نیست، بلکه پیامى از جانب خداست» (5) و پیامبر هیچ دخالتى در آن ندارد؛ (6)

2. شروع سوره یا آیه با «قل» نشانه اهتمام و عنایت ویژه خداوند نسبت به آن مطلب است؛ درنتیجه، هم خوب فهماندن آن مطلب و هم دانستن آن، لازم است؛ (7)

3. مواردی که در قرآن با کلمه «قل» آغاز مى‏شود ناظر به رسالت پیامبر و ابلاغ پیام ویژه الهى است. «قل» یعنى با این پاسخ، رسالت خود را ایفا کن و نظر دین و مکتب را در این زمینه به مردم بگو؛ (8) طالقانی در همین زمینه گفته است: «امر "قل،" در این سوره [فلق] و سوره بعد [ناس] - مانند سوره الکافرون و اخلاص و دیگر امرهاى «قل» که بسیار در قرآن آمده - فرمان‌هایی است از جانب خداوند به پیامبر اکرم که به‌عنوان مقام نبوت، باید به دیگران اعلام شود - تا دیگران به مضمون مورد فرمان آگاه شوند و یا بیش از آگاهى پیروى نمایند.» (9)

4. هرچند «قل» در بدو امر خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند. (10) برخی همه موارد استعمال «قل» در قرآن را بررسی و به این نتیجه رسیده‌اند که آمدن این فعل در قرآن حامل این پیام است که: «بخش وسیعی از معارف اسلامی و انتقال فرهنگ دینی اولاً از طریق گفتار قابل انجام است و نیازی به انجام رفتار ندارد؛ ثانیاً به‌صورت کنش فردی، قابل‌اجراست و لزوماً نیازمند اقدام جمعی نیست.» مطابق این تحقیق «قرآن کریم بر مبنای امر گفتاری «قل» اثرگذاری فرهنگی در جامعه ایمانی و حتی غیر ایمانی را محدود به شخص یا گروه خاصی نمی‌داند. قرآن مؤمنان را به این باور می‌رساند که تک‌تک آنان، چه در جایگاه اکثریت و چه در جایگاه اقلیت ایمانی، بایستی کنشگر و آموزگار فرهنگی باشند و خود را معاف از نقش فرهنگی ندانند.» بر پایه این تحقیق خداوند با آوردن فعل امر «قل» در قرآن به دنبال سه هدف بوده است: 1. ترویج فرهنگ گفت‌وگو که البته لزوماً اختصاصی به خلق ندارد و شامل خالق نیز می‌شود؛ 2. مسئولیت‌پذیری همگانی؛ 3. توسعه فرهنگ دینی از طریق هم‌افزایی درون دینی و برون دینی؛ (11)

5. به باور برخی آوردن فعل «قل» در قرآن نشان‌دهنده امانت‌داری پیامبر خدا و درنتیجه اصالت قرآن است؛ (12) چراکه حضرت عین مطلبی که به ایشان وحی می‌شده را بدون هیچ‌گونه تغییر و حذف و اضافه‌ای از اول تا آخر، حتی فعل امر «قل» را که خداوند خطاب به ایشان گفته، عیناً نقل می‌کردند و درنتیجه، این سبب اطمینان به اعتبار قرآن می‌شود؛ (13)

اما به نظر این دیدگاه آخر صحیح نباشد؛ چراکه این دیدگاه ظهور در این معنی دارد که خداوند در آغاز وحی به پیامبرش می‌فرموده: «قل» و بعد قرآنی را که پیامبر موظف به ابلاغ آن بوده را بیان می‌کرده؛ اما حضرت به جهت امانت‌داری به‌جای این‌که فقط مطلب بعد از «قل» را که قرآن بوده نقل کند، خود «قل» را نیز نقل می‌کرده است! اگر واقعاً چنین چیزی مراد باشد، اولاً قطعاً چنین دیدگاهی نمی‌تواند صحیح باشد؛ چراکه پیامبر ملزم به ابلاغ قرآن بوده و مطابق این نظر «قل» جزء قرآن نبوده، اما باوجوداین، پیامبر آن را به‌عنوان قرآن نقل کرده است! ثانیاً نه‌تنها نشان‌دهنده اصالت قرآن نیست؛ بلکه نشانه این است که مطالبی وارد قرآن شده که هرچند وحیانی هستند، اما به‌عنوان قرآن نازل نشده‌اند. ثالثاً اگر این دیدگاه صحیح بود، باید همه سوره‌های قرآن، بلکه همه واحدهای نزول با «قل» شروع می‌شدند که چنین نیست.

 

دلیل‌های اختصاصی

برخی مفسران در مقام تفسیر قرآن برای برخی از «قل‌»های قرآن دلیل‌های ویژه‌ای را نقل کرده‌اند. برای نمونه نویسندگان تفسیر نمونه، درباره «قل» در آغاز سوره کافرون گفته‌اند: «اگر کلمه "قل" در آغاز این سوره نباشد سخن، سخنِ خدا خواهد شد و در این صورت جمله "لا أعبد ما تعبدون" (من آنچه را شما عبادت مى‏کنید نمى‏پرستم) و امثال آن مفهومى نخواهد داشت». (14) طالقانی نیز در تفسیرش برای «قل» در آغاز سوره توحید و کافرون دلیلی اختصاصی نقل کرده و گفته است: «"قل هو الله أحد": امر "قل،" اِشعار به این حقیقت دارد که چون اوصاف کامل و جامع خداوند برتر از دریافت عقول بشر است، باید از جانب او بیان و اعلام شود. (15) "قل یا أیها الکافرون": این امر "قل ..." فرمان اعلام از جانب خداوند است تا مخاطبین «کافرین» متوجه شوند که آن حضرت واسطه ابلاغ است و نظر و مصلحت شخص او در اجرای این امر دخالت ندارد و تا یکسره امیدشان از هرگونه سازگارى درباره یگانه‌پرستی قطع شود.» (16)

نتیجه:

فعل امر «قل» بی‌معنای «بگو» بیش از سیصدبار در قرآن آمده است. برخلاف تصور برخی، «قل» دستور خداوند به ابلاغ قرآن نبوده که پیامبر در راستای امانت‌داری آن را نیز در قرآن نقل کرده، بلکه جزئی از قرآن بوده است. درباره چرایی آمدن این فعل در قرآن دلیل‌های مختلفی بیان شده است. این کلمه نشان می‌دهد که قرآن جوششى از باطن پیامبر یا سخنى تراویده از ذوق و اندیشه آن حضرت نیست، بلکه پیامى است از برون و ایشان هیچ دخالتى در آن نداشته است. افزون بر این، هرچند «قل» در هنگام نزول فقط خطاب به پیامبر بوده، اما این «قل» در قرآن نیز ذکر شده تا همه مسلمانان متوجه شوند که آنان نیز موظف به ابلاغ و گفتن قرآن هستند؛ ازاین‌رو، می‌توان گفت: ازجمله اهداف ذکر «قل» در قرآن ترویج فرهنگ گفت‌وگو و تقویت مسئولیت‌پذیری همگانی است.

برای مطالعه بیشتر:

اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406.

 

پی‌نوشت‌ها

1. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 652.

2. در آیه‌های 23 و 24 سوره اسراء این فعل به‌کاررفته اما خطاب آن به پیامبر خدا نیست.

3. مستنبط غروى، مرتضى‏، مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، شرکت سهامى چاپ کتاب آذربایجان‏، چاپ اول، 1381 ش، ص 314؛ شعراوى، محمد متولى‏، تفسیر الشعراوى، بیروت، اخبار الیوم، اداره الکتب و المکتبات‏، چاپ اول، 1991 م، ج‏1، ص 616؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏6، ص 59.

4. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص: 620

5. رکنی یزدی، محمدمهدی، آشنایی با علوم قرآنی، تهران، سمت، 1379 ش، ص 25.

6. میرمحمدی زرندی، ابوالفضل، تاریخ و علوم قرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1377 ش، ص 44.

7. صدر، سید رضا، تفسیر سوره حجرات، به اهتمام سید باقر خسروشاهی، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم‏، چاپ دوم، 1379 ش، ص 373

8. دهقان، اکبر، نسیم رحمت تفسیر قرآن کریم، قم، انتشارات حرم، چاپ اول، 1387 ش، ج‏1، ص 432.

9. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 306

10. شمس، سعید، پرسمان‌های قرآنى نماز، قم، انتشارات سبط اکبر، چاپ اول، 1385 ش، ص 216؛ هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج‏20، ص 635.

11. اسعدی، محمدمصطفی، کارکردشناسی فرهنگی واژه «قل» در قرآن کریم، فرهنگ در دانشگاه اسلامی، پاییز 1400 ش، ش 40، صص 385-406، ص 387، 403 و 404؛ هاشمی، تفسیر راهنما، ج‏1، ص 344: «هدف از آوردن کلمه «قل» در آیه، بیان ضرورت پاسخگویى به تبلیغات دشمنان دین است.»

12. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏10، ص 164.

13. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 59 و ج‏27، ص: 387؛ شمس، پرسمان‌های قرآنى نماز، ص 216.

14. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏27، ص 387.

15. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 300.

16. طالقانی، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏4، ص 283.

سستی خانه عنکبوت و استحکام تار عنکبوت
از نظر علمی تارعنکبوت بسیار مقاوم است، اما خانه عنکبوت به‌عنوان یک سازه کارکردی سست‌ترین خانه‌هاست؛ بنابراین استحکام ماده با استحکام خانه یکی نیست.

پرسش:

شبهه اشتباه علمی در قرآن:

 قرآن می‌گوید: خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌هاست و حال‌آنکه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت نسبت به ظرافتش استحکام بسیار بالایی دارد.

پاسخ:

خداوند در قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان «أوهن البیوت» یعنی سست‌ترین خانه‌ها یاد کرده است و از سوی دیگر، امروزه ازنظر علمی ثابت شده که تارعنکبوت از مقاوم‌ترین مواد است و استحکامش نسبت به وزن خود حتی از فولاد نیز بیشتر است. سؤالی که پیش می‌آید این است که آیا یادکرد قرآن از خانه عنکبوت به‌عنوان سست‌ترین خانه‌ها با این یافته‌های علمی در تضاد نیست؟

قرآن و تشبیه کار مشرکان به کار عنکبوت

خداوند در آیه 41 سوره عنکبوت حال‌وروز مشرکانی که غیر از خدا را به‌عنوان «ولی» برای خود انتخاب کرده‌اند، به کار عنکبوت تشبیه کرده که هرچند برای خود از تار خانه می‌سازد، اما این خانه از خانه بودن فقط اسمش را یدک می‌کشد، ولی هیچ‌کدام از ویژگی‌های لازم برای یک‌خانه واقعی را ندارد. اولیائی که مشرکان برای خود برگزیده‌اند نیز هرچند مشرکان از آن‌ها با عنوان «ولی» یاد می‌کنند، اما هیچ‌کدام از قابلیت‌های یک ولی واقعی را ندارند؛ چراکه نه سودی می‌رسانند و نه زیانی، نه اختیار مرگ و زندگی کسی در دست آنان است و نه قدرت برانگیختن و بازگرداندن به حیات دوباره را دارند و در کل، کاری از دست آن‌ها برنمی‌آید؛ بنابراین اتکای به آنان، همچون پناه بردن به خانه‌ای است که فقط اسماً خانه است، اما هیچ‌یک از فواید و آثار خانه را ندارد (1) و در یک‌کلام نه برای صاحب خود سودی دارد و نه دردی از دردهای او را دوا می‌کند:

«مَثَلُ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ اَلْعَنْکَبُوتِ اِتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ اَلْبُیُوتِ لَبَیْتُ اَلْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ؛(2)

داستان کسانی که به‌جای خدا سرپرستانی گرفته‌اند، مانند داستان عنکبوت است که خانه‌ای برای خود بنا کرده باشد و بی‌تردید سست‌ترین خانه‌ها خانه عنکبوت است، اگر [به این واقعیت] معرفت و شناخت داشتند [بت‌ها را سرپرستان خود نمی‌گرفتند.]»

تارعنکبوت یا خانه عنکبوت؟

ازنظر علمی تارعنکبوت بااینکه خیلی نازک است، نسبت به وزنش حدود پنج برابر فولاد مقاومت دارد و حتی از ماده‌ای مثل کولار که در جلیقه‌های ضدگلوله استفاده می‌شود نیز محکم‌تر است؛ اما آیه گفته «سست‌ترین خانه‌ها خانهٔ عنکبوت است» و نگفته «سست‌ترین مادّه‌ها تارعنکبوت است» و نباید «تارعنکبوت» را با «خانه عنکبوت» اشتباه گرفت. تارعنکبوت ازنظر علمی ماده‌ای شگفت‌انگیز است، اما همین تار وقتی به‌مثابه خانه‌ای برای عنکبوت درنظر گرفته می‌شود، دیگر نه‌تنها نمی‌توان آن را خانه‌ای مستحکم‌ دانست، بلکه در مقایسه خانه‌هایی که سایر موجودات برای خود می‌سازند، سست‌ترین نیز هست؛ چراکه خانه جایی است که ساکن خود را حفظ کند و نوعی ثبات و دوام داشته باشد؛ اما شبکه‌ای که عنکبوت می‌تند، هرچند از تارهایی بسیار ظریف و درعین‌حال مقاوم ساخته شده و هدف اصلی عنکبوت از ساخت آن ‌که شکار باشد را محقق می‌کند، اما ازنظر ساختاری پناهگاهی مستحکم به شمار نمی‌آید و با یک تماس ساده آسیب می‌بیند و از بین می‌رود؛ بنابراین اگر خانه را معیار بدانیم، نه ماده‌ای که خانه از آن ساخته می‌شود، خانهٔ عنکبوت در مقایسه با خانه‌هایی که سایر جانوران برای خود می‌سازند، از سست‌ترین‌ها به شمار می‌آید. (3)

نتیجه:

قرآن نگفته «تارعنکبوت سست‌ترین مواد است» تا با آخرین یافته‌های علمی در تضاد باشد؛ بلکه گفته «خانه عنکبوت سست‌ترین خانه‌ها است» و این گفته کاملاً درست است؛ چراکه هرچند تارعنکبوت ازنظر علمی از مستحکم‌ترین مواد است اما وقتی عنکبوت از همین تار خانه می‌سازد و این تار به‌مثابه یک‌خانه و از جهت کارکردهای موردانتظار از یک‌خانه درنظر گرفته می‌شود، نه‌تنها خانه‌ای سست، بلکه سست‌ترین خانه‌ای است که جانداران برای خود می‌سازند؛ به‌عبارت‌دیگر، قرآن خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته و علم، تارعنکبوت را بسیار مستحکم دانسته و ازآنجاکه «تارعنکبوت» غیر از «خانه عنکبوت» است، بین آیه 41 سوره عنکبوت با علم هیچ تضادی وجود ندارد.

برای مطالعه بیشتر:

صابری، علی و محمدجواد توکلی خانیکی، «نقد و تحلیل آراء مفسران درباره «أَوْهَنَ الْبُیُوت» ذیل آیه 41 سوره عنکبوت و تطبیق آن با علم تجربی»، مطالعات تفسیری. ۱۴۰۲ ش; دوره ۱۴، ش ۵۳، صص ۱۱۷-۱۳۶.

پی‌نوشت‌ها:

1. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏16، ص 130 و 131.

2. سوره عنکبوت، آیه 41.

3. برخی به این پرسش به‌گونه‌ای دیگر پاسخ داده و گفته‌اند: منظور از «بیت» در این آیه خانه نیست، بلکه منظور از آن «خانواده» و روابط خانوادگی است و خانواده عنکبوت از سست‌ترین خانواده‌ها است؛ چراکه عنکبوت ماده پس از جفت‌گیری عنکبوت نر را می‌خورد و بچه عنکبوت‌ها نیز بعدها مادر خود را می‌خورند و همین امور سبب شده که خانواده عنکبوت، دوام چندانی نداشته باشد و سست‌ترین خانواده‌ها باشد. مطابق این تفسیر، خداوند در این آیه در مقام بیان این نکته است: «کسانی که غیر از خدا را دوستان و یاوران خود انتخاب می‌کنند فقط برای انجام مصلحت‌های دنیوی است که به چنین انتخابی دست می‌زنند و هنگامی‌که این مصلحت‌ها تحقق یافت، یا در دنیا و یا در آخرت دشمن یکدیگر می‌شوند». (رشید، صلاح،«تأملات فى تفسیر معنى آیه و انّ اوهن البیوت»، مجله الاعجاز العلمى، ش ۱۷، ذى‌الحجه ۱۴۲۴ ق، ص ۱۷ به نقل از تفسیر قرآن مهر، ج ۱۶، ص ۸۰؛ مقاله «تفسیری جدید از مثال عنکبوت در قرآن») با قطع‌نظر از خلاف ظاهر آیه بودن این تفسیر و لزوم آشکار بودن وجه شبه برای مخاطبان، استعمال «بیت» در معنای خانواده نیازمند قرینه صارفه یا دستکم معینه است و در این آیه چنین قرینه‌ای وجود ندارد. بله اگر قرآن تارعنکبوت را سست‌ترین ماده دانسته بود، لزوم مخالفت نداشتن قرآن با علم، قرینه خوبی بود، اما آیه، خانه عنکبوت را سست‌ترین خانه‌ها دانسته که کاملاً درست است.

توصیۀ قرآنی یا روایات از اهل‌بیت علیهم السلام در زمان جنگ
قرائت برخی سوره‌ها و آیات قرآن طبق روایات موجب پیروزی، حفظ از آسیب دشمن و یاری الهی است و در کنار اسباب مادی اثر معنوی دارد.

پرسش:

  آیا در شرایط جنگی، از جانب پیامبر (ص) و اهل‌بیت (ع) خواندن سوره یا آیه‌ای از قرآن سفارش شده است؟

 

 

 

 

پاسخ :

با اینکه قرآن کتاب هدایت است، بر اساس روایات فراوانی که شیعه و اهل‌سنت از پیامبر خدا و ائمه هدی علیهم السلام نقل کرده‌اند، قرائت قرآن سبب دفع و نیز رفع برخی از بلاها و مشکلات می‌شود. جنگ از جمله بلاهایی است که هر انسانی امکان دارد در زندگی خود گرفتار آن شود. بررسی روایات منابع معتبر شیعه نشان می‌دهد قرائت برخی از سور و آیات در پیروزی بر دشمن و نیز حفظ‌شدن از شرّ جنگ و آثار ناخوشایند آن مؤثر است (1). در ادامه به برخی از این روایات اشاره می‌شود.

1. پیروزی بر دشمن

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، خواندن سورۀ «نصر» در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن مؤثر است (2): «بِسْمِ اَللّٰه اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِذٰا جٰاءَ نَصْرُ اَللّٰهِ وَ اَلْفَتْحُ * وَ رَأَیْتَ اَلنّٰاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اَللّٰهِ أَفْوٰاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اِسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کٰانَ تَوّٰاباً».

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام نیز به قرائت سورۀ «توحید» و پس از آن عبارت «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِین»‌ برای پیروزی در جنگ با دشمن کرده‌اند (3): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * قُلْ هُوَ اَللّٰهُ أَحَدٌ * اَللّٰهُ اَلصَّمَدُ * لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ * وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.

2. شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل‌» برای شکست‌نخوردن از دشمن و حفظ‌شدن از قتل و کشته‌شدن را مؤثر می‌داند (4).

3. حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها

بر اساس روایتی از امام صادق علیه ‌السلام، قرائت سورۀ «توحید» به تعداد یازده بار پیش از رفتن به رختخواب، سبب حفظ‌شدن خانۀ شخص و خانه‌های اطرافش می‌شود (5).

4. حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار

امام کاظم علیه ‌السلام قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر» پیش از خواب برای حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار را سفارش کرده‌اند (6): «إِنَّ اَللّٰهَ یُمْسِکُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ أَنْ تَزُولاٰ وَ لَئِنْ زٰالَتٰا إِنْ أَمْسَکَهُمٰا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ کٰانَ حَلِیماً غَفُوراً».

5. محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب

پیامبر خدا علیه و آله السلام در روایتی، قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم»‌ به همراه سه آیۀ پایانی سورۀ «حشر» در هنگام صبح را سبب محافظت فرشتگان از شخص می‌داند: (7): «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عٰالِمُ اَلْغَیْبِ وَ اَلشَّهٰادَةِ هُوَ اَلرَّحْمٰنُ اَلرَّحِیمُ * هُوَ اَللّٰهُ اَلَّذِی لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْمَلِکُ اَلْقُدُّوسُ اَلسَّلاٰمُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَیْمِنُ اَلْعَزِیزُ اَلْجَبّٰارُ اَلْمُتَکَبِّرُ سُبْحٰانَ اَللّٰهِ عَمّٰا یُشْرِکُونَ * هُوَ اَللّٰهُ اَلْخٰالِقُ اَلْبٰارِئُ اَلْمُصَوِّرُ لَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنىٰ یُسَبِّحُ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ».

6. محافظت فرشتگان از شخص از شب تا صبح

امام علی علیه ‌السلام فرموده‌اند اگر کسی پیش از خواب سورۀ «قدر» را قرائت کند، فرشتگان از او تا صبح محافظت می‌کنند (8): «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * إِنّٰا أَنْزَلْنٰاهُ فِی لَیْلَةِ اَلْقَدْرِ * وَ مٰا أَدْرٰاکَ مٰا لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ * لَیْلَةُ اَلْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ اَلْمَلاٰئِکَةُ وَ اَلرُّوحُ فِیهٰا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ * سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ».

7. حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه

در روایتی از امام صادق علیه السلام، قرائت سورۀ «توحید» هنگام خروج از منزل، سبب می‌شود شخص در بیرون از منزل تا زمان برگشت در حفاظت الهی باشد (9).

8. برطرف‌شدن ترس

در روایاتی از امام صادق علیه ‌السلام، تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز قرائت آیةالکرسی برای برطرف‌شدن ترس سفارش شده است: (10): «اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْحَیُّ اَلْقَیُّومُ لاٰ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاٰ نَوْمٌ لَهُ مٰا فِی اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی اَلْأَرْضِ مَنْ ذَا اَلَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاّٰ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مٰا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مٰا خَلْفَهُمْ وَ لاٰ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاّٰ بِمٰا شٰاءَ وَسِعَ کُرْسِیُّهُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ یَؤُدُهُ حِفْظُهُمٰا وَ هُوَ اَلْعَلِیُّ اَلْعَظِیمُ».

9. برطرف‌شدن غم و اندوه

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» در برطرف‌شدن غم و اندوه نقش دارد (11).

10. محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او

مطابق روایتی از پیامبر خدا علیه و آله السلام، خواندن این آیات با هم پس از هر نماز برای محفوظ‌ماندن از شرّ دشمن و یاری‌شدن علیه او مؤثر است (12):

الف) سورۀ حمد: «بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ اَلْعٰالَمِینَ * اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ * مٰالِکِ یَوْمِ اَلدِّینِ * إِیّٰاکَ نَعْبُدُ وَ إِیّٰاکَ نَسْتَعِینُ * اِهْدِنَا اَلصِّرٰاطَ اَلْمُسْتَقِیمَ * صِرٰاطَ اَلَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ اَلْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ اَلضّٰالِّینَ»؛ ب) آیة‌الکرسی؛ ج) آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران: «شَهِدَ اَللّٰهُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ وَ اَلْمَلاٰئِکَهُ وَ أُولُوا اَلْعِلْمِ قٰائِماً بِالْقِسْطِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ اَلْعَزِیزُ اَلْحَکِیمُ * ... * قُلِ اَللّٰهُمَّ مٰالِکَ اَلْمُلْکِ تُؤْتِی اَلْمُلْکَ مَنْ تَشٰاءُ وَ تَنْزِعُ اَلْمُلْکَ مِمَّنْ تَشٰاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشٰاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشٰاءُ بِیَدِکَ اَلْخَیْرُ إِنَّکَ عَلىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ * تُولِجُ اَللَّیْلَ فِی اَلنَّهٰارِ وَ تُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِی اَللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ اَلْحَیَّ مِنَ اَلْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ اَلْمَیِّتَ مِنَ اَلْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشٰاءُ بِغَیْرِ حِسٰابٍ».

در‌نهایت تذکر این نکتۀ مهم لازم است که توصیه به قرائت این آیه‌ها و سوره‌ها به ‌معنای نفی و کنارگذاشتن اسباب و علل مادی نیستند؛ بنابراین باید همه اقداماتی را که کارشناسان برای شرایط جنگی توصیه می‌کنند، به بهترین وجه انجام داد و در کنار آنها از اسباب معنوی نیز کمک گرفت.

نتیجه:

بر اساس احادیث پیامبر و اهل‌بیت علیهم السلام، قرائت قرآن سبب دفع شرّ و رفع بلا می‌شود. البته این روایات در مقام نفی اسباب و علل مادی نیست؛ درنتیجه باید هر دو در کنار هم باشد تا نتیجه‌بخش باشد؛ نمونه‌هایی از سفارش‌های اهل‌بیت علیهم السلام عبارت‌اند از:

الف) پیروزی بر دشمن: سورۀ نصر در نمازهای واجب و مستحب به نیت پیروزی بر دشمن؛ ب) پیروزی بر دشمن: سورۀ توحید + «مَنْ لَا هُوَ إِلَّا هُوَ اغْفِرْ لِی وَ انْصُرْنِی عَلَى الْقَو.ْمِ الْکَافِرِین»؛ ج) شکست‌نخوردن و حفظ‌شدن از قتل: تکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل؛ د) حفظ‌شدن خانۀ خود و همسایه‌ها: یازده بار سورۀ «توحید» پیش از رفتن به رختخواب؛ هـ) حفظ‌شدن از رفتن زیر آوار: قرائت آیۀ ۴۱ سورۀ «فاطر»؛ و) محافظت فرشتگان از شخص از صبح تا شب: قرائت «أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیم‌ + سه آیۀ آخِر سورۀ حشر در هنگام صبح؛ ز) محافظت فرشتگان از شخص تا صبح: سورۀ «قدر» پیش از خواب؛ ح) حفظ‌شدن شخص در بیرون از خانه: قرائت سورۀ توحید هنگام خروج از منزل؛ ط) برطرف‌شدن ترس: تَکرار آیۀ «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیل» و نیز آیةالکرسی؛ ی) برطرف‌شدن غم و اندوه: تکرار آیۀ «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»؛ ک) محفوظ‌ماندن از دشمن و یاری‌شدن علیه او: سورۀ «حمد» + آیةالکرسی + آیات ۱۸، ۲۶ و ۲۷ سورۀ «آل‌عمران».

برای مطالعۀ بیشتر:

هادی غلامرضائی؛ فهرست‌واره خواص سور و آیات قرآن بر اساس منابع حدیثی معتبر شیعه؛ قم: مرکز ملی پاسخ‌گویی به سؤالات دینی، گروه علوم قرآن و حدیث، زمستان 1403 ش.

پی‌نوشت‌ها

1. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ بیروت: چ 2، دار‌إحیاء التراث العربی، 1403 ق‏، ج 89، ص 343.

2. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 348.

3. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ اصفهان: کتابخانه امام امیرالمؤمنین على علیه ‌السلام، 1406 ق، ج 9، ص 1760.

4. محمدمحسن فیض کاشانی؛ الوافی؛ ج 9، ص 1586

5. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 308.

6. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 332.

7. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 349.

8. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 351.

9. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1767. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 267.

10. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261

11. محمدمحسن فیض کاشانى؛ ‏الوافی؛ ج 9، ص 1760.

12. محمدباقر مجلسی؛ ‏بحار الأنوار؛ ج 89، ص 261.

مصداق «بحر» در آیات مربوط به داستان خضر و موسی
شواهد زبانی، تاریخی و باستان‌شناسی نشان می‌دهد واژه‌های «بحر» و «یم» در داستان فرعون به معنای دریا هستند و غرق شدن او در دریای واقعی، نه رود، قابل‌پذیرش‌تر است.

پرسش:

منظور از «بحر» در آیات مربوط به داستان خضر و موسی کدام بحر است، دریای سرخ یا رود نیل؟ از برخی آیات قرآن به دست می‌آید که فاصله زیادی با مصر نداشته، پس رود نیل است و نمی توانه دریای سرخ باشد؟ اگر رود نیله چرا تعبیر بحر آمده است؟

پاسخ:

پس از سال‌ها ستم و بردگی بنی‌اسرائیل، خداوند به حضرت موسی علیه‌السلام فرمان داد بنی‌اسرائیل را شبانه از مصر بیرون ببرد. هنگامی‌که آنان به کنار دریا رسیدند، سپاه فرعون در تعقیبشان بود و بنی‌اسرائیل خود را بین دریا و دشمن گرفتار دیدند و گمان کردند که به آخر خط رسیده‌اند. در این لحظۀ ترس و وحشت، خداوند به حضرت موسی وحی کرد که با عصایش به دریا بزند؛ دریا شکافته شد، به‌گونه‌ای‌که هر بخش آب، چون دیواری استوار در دو سوی راه ایستاد. بنی‌اسرائیل با آرامش از آن گذشتند، اما هنگامی‌که فرعون و لشکریانش دنبال آنان وارد دریا شدند، آب‌ها به هم پیوست و همگی غرق شدند. (1) درباره این‌که بنی‌اسرائیل از رودخانه نیل گذر کردند یا دریای سرخ اختلاف است. (2) در این نوشتار این موضوع را مورد کاوش قرار می‌دهیم.

رود نیل یا دریای سرخ؟

قرآن برای تعبیر از آنچه حضرت موسی آن را با عصایش شکافت و بنی‌اسرائیل از آن گذر کردند و فرعونیان در آن غرق شدند، از دو واژه «بحر»(3) و «یم»(4) استفاده کرده است. «بحر» در زبان عربی هر محل وسیعى است که شامل آب زیاد باشد.(5) کلمه «یم» نیز در عربی به معنای دریا است و در اصل از زبان عبری و سریانی وارد این زبان شده است. (6) با توجه به این‌که دو واژه «بحر» و «یم» در معنای «دریا» ظهور دارند و استفاده از آن‌ها در معنای «رود» هرچند جایز، اما خلاف ظاهر است و قرینه‌ای برای آن وجود ندارد، می‌توان گفت: مطابق ظاهر آیات قرآن بنی‌اسرائیل از دریای سرخ گذر کردند، نه رود نیل. (7) با توجه به سبک خاص قرآن که در هنگام نقل داستان فقط به مواردی اشاره می‌کند که در هدف هدایتی آن مؤثرند و به سایر مطالب نمی‌پردازد، بیشتر از این نمی‌توان چیزی از قرآن درباره این موضوع گفت. البته این ظهور قرآن مؤیّداتی هم دارد. مطابق قرآن، خداوند جسد فرعون را پس از غرق شدن نجات داد و سالم نگه داشت تا درس عبرتی برای آیندگان شود (8) و از سوی دیگر، بدن فرعون پس از کشف مقبره‌اش از مومیایی خارج و مورد آزمایش قرار گرفت و دانشمندان در بدنش بقایای نمک یافتند. با توجه به این‌که نمک در دریا است و نه در رودخانه، احتمال دادند که فرعون در دریای سرخ که از شورترین دریاهاست غرق شده و نه در رود نیل. (9) مؤید دیگر هم این‌که بنی‌اسرائیل در سمت شرق رود نیل زندگی می‌کردند؛ بنابراین، آنان برای فرار نیازی به عبورکردن از رود نیل نداشتند تا شکافته شود. (10) چنانکه شرق و غرب نیل زیر نفوذ فرعون بود و درنتیجه، فرار از سمت غربی و رفتن به سمت شرقی آن، کمکی به بنی‌اسرائیل نمی‌کرد. مؤید دیگر هم این‌که در خلیج عقبه که در شمال شرقی دریای سرخ است، آثاری همچون چرخ طلایی ارابه یافت شده است. (11)

نتیجه:

در قرآن برای محل غرق شدن فرعون از دو واژه «بحر» و «یم» استفاده شده است. این دو واژه ظهور در معنای «دریا» دارند و دست برداشتن از این ظاهر و حمل آن‌ها بر معنای «رود» نیازمند قرینه است و چنین قرینه‌ای وجود ندارد. در کنار این ظهور قرآنی می‌توان به شواهد تاریخی و باستان‌شناسی نیز اشاره کرد: 1. بنی‌اسرائیل در شرق رود نیل زندگی می‌کردند و این یعنی آنان برای فرار از مصر نیازی به گذشتن از رود نیل نداشتند تا خدا بخواهد آن را بشکافد. 2. مطابق قرآن خداوند جسد فرعون را سالم نگه داشت تا مایه عبرت آیندگان باشد و دانشمندان در جسد فرعون بقایای نمک پیدا کردند که شاید نشانه غرق شدن فرعون در دریا باشد، نه در رود که نمک ندارد. 3. مطابق برخی گزارش‌ها در خلیج عقبه که در دریای سرخ واقع شده، بقایایی از ارابه‌های قدیمی همچون چرخ طلا پیدا شده است.

برای مطالعه بیشتر:

طباطبائی امین، طاهره سادات و محمدعلی احمدیان، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بر دیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دوره11، ش4، اسفند 1393ش، صص109-136.بى‌‏آزار شیرازى، عبدالکریم‏، باستان‌شناسی و جغرافیاى تاریخى قصص قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى‏، چاپ سوم، 1380ش، ص222-226.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره شعراء، آیه‌های 52-66.

2. طباطبائی امین، طاهره سادات و محمدعلی احمدیان، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بر دیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، تحقیقات علوم قرآن و حدیث، دوره11 ، ش4 ، اسفند 1393 ش، ص 110.

3. سوره اعراف، آیه 138: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ ...؛ و بنی‌اسرائیل را از دریا [یی که فرعونیان را در آن غرق کردیم] عبور دادیم ...؛» سوره یونس، آیه 90: «وَ جٰاوَزْنٰا بِبَنِی إِسْرٰائِیلَ اَلْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْیاً وَ عَدْواً حَتّٰى إِذٰا أَدْرَکَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِیلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِینَ؛ و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم، پس فرعون و لشکریانش آنان را از روی ستم و تجاوز دنبال کردند تا هنگامی‌که بلای غرق شدن، او را فروگرفت، گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودی جز همان‌که بنی‌اسرائیل به او ایمان آوردند، نیست و من از تسلیم‌شدگان [در برابر فرمان‌های حق] هستم؛» سوره طه، آیه 77: «وَ لَقَدْ أَوْحَیْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ أَنْ أَسْرِ بِعِبٰادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی اَلْبَحْرِ یَبَساً لاٰ تَخٰافُ دَرَکاً وَ لاٰ تَخْشىٰ؛ و همانا به موسی وحی کردیم که بندگانم را شبانه [از مصر] حرکت بده و برای آنان راهی خشک در دریا قرار ده که [در آن موقعیت] نه از رسیدن فرعونیان بترسی و نه از غرق شدن بهراسی؛» سوره شعراء، آیه 63: «فَأَوْحَیْنٰا إِلىٰ مُوسىٰ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْبَحْرَ فَانْفَلَقَ فَکٰانَ کُلُّ فِرْقٍ کَالطَّوْدِ اَلْعَظِیمِ؛ پس به موسی وحی کردیم که عصایت را به این دریا بزن. [موسی عصایش را به دریا زد] پس [دریا] از هم شکافت و هر پاره‌اش چون کوهی بزرگ بود.»

4. سوره طه، آیه 78: «فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ اَلْیَمِّ مٰا غَشِیَهُمْ؛ پس فرعون با لشکریانش آنان را دنبال کرد و [بخشی] از دریا آنان را فروگرفت، چه فروگرفتنی؛» سوره اعراف، آیه 136: «فَانْتَقَمْنٰا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ بِأَنَّهُمْ کَذَّبُوا بِآیٰاتِنٰا وَ کٰانُوا عَنْهٰا غٰافِلِینَ؛ نهایتاً به سبب اینکه آیات ما را تکذیب کردند و از آن‌ها غافل و بی‌خبر بودند، از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم؛» سوره قصص، آیه 40: فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ فَانْظُرْ کَیْفَ کٰانَ عٰاقِبَهُ اَلظّٰالِمِینَ؛ پس او و سپاهیانش را گرفتیم و در دریا افکندیم؛ پس با تأمل بنگر که سرانجام ستمکاران چگونه بود؟ سوره ذاریات، آیه 40: «فَأَخَذْنٰاهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْنٰاهُمْ فِی اَلْیَمِّ وَ هُوَ مُلِیمٌ؛ درنتیجه او و سپاهیانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، درحالی‌که مستحقّ سرزنش بود.»

5. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار الشامیه، چاپ اول، 1412 ق، ص 108؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏1، ص 215؛ قرشى بنابى، على‏‌اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، 1371 ش، ج‏1، ص 162.

6. راغب اصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، ص 893؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏14، ص 2677. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، ص 112 و 129.

8. سوره یونس، آیه 92: «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَهً وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ اَلنّٰاسِ عَنْ آیٰاتِنٰا لَغٰافِلُونَ؛ پس امروز تو را با بدن بی‌جانت نجات می‌دهم تا برای آیندگانت نشانه‌ای باشی؛ و یقیناً بسیاری از مردم از نشانه‌های ما بی‌خبرند.»

9. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق»، ص 115.

10. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق، ص 113-115.

11. طباطبائی امین، «جغرافیای تاریخی عبورگاه بنی‌اسرائیل از بحر با تأکید بردیدگاه‌های مفسران قرآن و عهد عتیق، ص 131.

چرایی عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیه 113 سوره فصلت
عدم ذکر نام اسماعیل در آیه «وَ بارَکنا عَلَیهِ وَ عَلىٰ إِسحاقَ» و ذکر حضرت اسحاق و ابراهیم، به‌سبب تغییر موضوع آیات است، نه محرومیت او از برکت الهی.

پرسش:

چرا در آیات 112 و 113 سوره صافات فقط به ابراهیم و اسحاق برکت داده و از اسماعیل سخنی به میان نیامده است؟

پاسخ:

«اسماعیل» دوازده بار در قرآن آمده و از میان دست‌کم یازده بار حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم اراده شده است. (1) ایشان در قرآن چهره‌ای سرشار از ایمان، وفاداری و تسلیم دارد. او «غلامی حلیم» بردبار، آرام و اهل صبر معرفی می‌شود که در آزمون بزرگ قربانی، با آگاهی و اختیار در کنار پدرش می‌ایستد و نهایت اطاعت از فرمان خدا را نشان می‌دهد؛ به‌همین‌دلیل، نماد تسلیم آگاهانه در برابر اراده الهی به شمار‌می‌آید. اسماعیل شریک ابراهیم در ساخت کعبه است. قرآن شش‌بار از حضرات اسماعیل و اسحاق با هم یاد کرده و در همه‌جا اسماعیل مقدم بر اسحاق آمده است.

 

اسماعیل و اسحاق در سوره صافات

از آیه 100 تا آیه 113 سوره صافات درباره حضرت ابراهیم و دو پسر ایشان است. خداوند نخست از آیه 100 تا 108 ماجرای بشارت حضرت ابراهیم به پسری بردبار که حضرت اسماعیل است و سپس رؤیای حضرت و فرمان یافتن ایشان به قربانی اسماعیل و تسلیم شدن پدر و پسر در مقابل این فرمان الهی را بیان می‌کند. این 9 آیه کاملاً حول محور شخصیت حضرت اسماعیل است. در ادامه، خداوند در دو آیه به حضرت اسحاق اشاره می‌کند و این‌که خداوند به او برکت داده است.

 

چرایی عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیه 113 سوره صافات

خداوند پس‌ازاینکه بشارت تولد اسحاق را به حضرت ابراهیم می‌دهد، می‌گوید ما «او» و اسحاق را برکت دادیم:

«وَ بَشَّرْنٰاهُ بِإِسْحٰاقَ نَبِیًّا مِنَ اَلصّٰالِحِینَ * وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا مُحْسِنٌ وَ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِینٌ؛ (2)

و ما او را به اسحاق که پیامبری از شایستگان بود مژده دادیم و بر "او" و بر اسحاق برکت دادیم و از دودمان "آن دو" برخی نیکوکارند و برخی آشکارا ستمکار بر خویش‌اند.»

مفسران درباره مرجع ضمیر «علیه» در آیه «وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ» با هم اختلاف دارند. اقلیتی از مفسران معتقدند که این ضمیر به حضرت اسماعیل برمی‌گردد. برخی همچون بقاعی در نظم الدرر و صادقی در الفرقان (3) فقط این قول را مطرح کرده‌اند. برخی همچون طبرانی (4) و شوکانی این قول را به شکل «قیل: گفته شده» بیان کرده‌اند که نشان می‌دهد خودشان آن را قبول ندارند؛ به‌ویژه شوکانی که آشکارا این قول را بعید دانسته است. (5)

 بقاعی در همین زمینه گفته است: «مراد از سخن خداوند متعال "و بر او برکت نهادیم،" همان غلامِ بردبار است؛ و او همان کسی است که برای قربانی شدن مطرح بود و تمام سیاق این گفتار پیرامون او شکل گرفته است، زیرا سخن از آغاز تا انجام دربارهٔ اوست. آخرین ضمیرِ قطعی پیش‌ازاین عبارت، ضمیرِ موجود در جملهٔ "فدیناه: او را بازخریدیم" است که بی‌تردید به او بازمی‌گردد و همچنین ضمیر در جملهٔ "ترکنا علیه فی الآخرین: و نام نیکش را در میان آیندگان باقی گذاشتیم،" ازنظر من، بازگرداندن این ضمیرها به غلام بردبار سزاوارتر از بازگرداندن آن‌ها به ابراهیم علیه‌السلام است، زیرا ستایش ابراهیم پیش‌تر در سیاق آیات به‌طور کامل بیان شده است. همچنین دیدم که حمزه کرمانی نیز همین دیدگاه را اختیار کرده و گفته است که از برکت او این بود که محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از نسل او پدید آمد و عرب‌ها همگی از تبار او هستند». (6)

مشکل سخن بقاعی این است که آخرین ضمیر در عبارت «بشرناه» آمده و ضمیر «ه» در این عبارت قطعاً به حضرت ابراهیم برمی‌گردد و نمی‌توان گفت خدا به حضرت اسماعیل بشارت تولد حضرت اسحاق را داد!

بحرانی در البرهان نیز روایتی از امام صادق علیه‌السلام آورده که امام منظور از آن را حضرت اسماعیل دانسته است. (7)

حتی در تایید این قولِ اقلیت، می‌توان گفت: عبارت «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِمٰا» نیز مؤیّد این است که منظور از ضمیر «ه» در «علیه» حضرت اسماعیل و منظور از ضمیر «هما» در «ذریتهما» حضرات اسماعیل و اسحاق هستند؛ زیرا ذکر ذریه ابراهیم ما را از ذکر ذریه اسحاق بی‌نیاز می‌کرد، برخلاف ذکر ذریه اسماعیل که ما را از ذکر ذریه اسحاق بی‌نیاز نمی‌کند. نیازی به تذکر نیست که این مؤیّد تنها در حد اشعار است و نه ظهور.

اما اکثر مفسران معتقدند که ضمیر «ه» در «علیه» به حضرت ابراهیم و ضمیر «هما» در «ذریتهما» به حضرات ابراهیم و اسحاق برمی‌گردد. (8) به‌ویژه‌که ضمیر قبلی در «بشرناه» نیز به ایشان برمی‌گردد و بین بخشی از سوره که درباره حضرت اسماعیل بود تا این بخش، چهار آیه فاصله شده است و عود ضمیر به مرجعی که این مقدار دور باشد، به‌ویژه باوجود اشاره به اسم ابراهیم که می‌تواند مرجع باشد، معمولاً تا قرینه قوی‌ای وجود نداشته باشد، پذیرفته نمی‌شود.

اما حتی اگر ضمیر «ه» در «علیه» به حضرت اسماعیل برنگردد، نه کسر شأن حضرت است و نه دلیل این‌که خداوند به ایشان برکت نداده است؛ چراکه بخشی از سوره که مخصوص ایشان بود، تمام شده و موضوع این دو آیه حضرت اسحاق است و همان‌طور که عدم اشاره به حضرت اسحاق در آیات مربوط به حضرت اسماعیل، کسر شأن حضرت اسحاق نبود؛ پس عدم اشاره به حضرت اسماعیل در آیات مربوط به حضرت اسحاق نیز کسر شأن حضرت اسماعیل نیست.

نکته پایانی نیز این‌که ابن‌عجیبه مراکشی در همین زمینه گفته است: علت این‌که خداوند در این بخش اسمی از حضرت اسماعیل نیاورد این بود که خداوند از ایشان در سوره مریم یاد کرده است؛ (9) اما با قطع‌نظر از ذوقی بودن این پاسخ، مشکل این است که ثابت نیست «اسماعیل» ذکرشده در آیه 54 سوره مریم، حضرت اسماعیل پسر حضرت ابراهیم است یا اسماعیل دیگری اراده شده است. (10)

نتیجه:

درباره این‌که ضمیر «ه» در «علیه» در آیه «وَ بٰارَکْنٰا عَلَیْهِ وَ عَلىٰ إِسْحٰاقَ» به حضرت ابراهیم برمی‌گردد یا حضرت اسماعیل اختلاف است. اقلیتی از مفسران معتقدند این ضمیر به حضرت اسماعیل برمی‌گردد که در این صورت این سؤال پیش نمی‌آید که چرا به نزول برکت بر حضرت اسماعیل اشاره نشد؛ اما اکثر مفسران معتقدند که این ضمیر به حضرت ابراهیم برمی‌گردد که این پرسش مطرح می‌شود: چرا خدا فقط به حضرات ابراهیم و اسحاق برکت داده و از اسماعیل، سخنی به میان نیامده است؟ پاسخ این است که اسماعیل و اسحاق در سوره صافات دو بخش مستقل از هم دارند و در هیچ‌کدام از دیگری یاد نشده است. توضیح آن‌که خداوند در سوره صافات در هشت آیه به تولد حضرت اسماعیل و ماجرای ذبح ایشان اشاره می‌کند و محور اصلی این بخش، حضرت اسماعیل است و در این بخش اصلاً ذکری از حضرت اسحاق نیست. سپس این بخش تمام می‌شود و بعد از سه آیه، خداوند در دو آیه به تولد حضرت اسحاق و برکت اشاره می‌کند و چون این بخش درباره حضرت اسحاق بوده، به حضرت اسماعیل اشاره نشده و این عدم اشاره لزوماً دلیل این نیست که برکت بر ایشان نازل نشده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. درباره مصداق «اسماعیل» در آیه 54 سوره مریم اختلاف است.

2. سوره صافات، آیه‌های 112 و 113.

3. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏25، ص 195 «و من ذریتهما: إسماعیل و إسحاق‏.»

4. طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏5، ص 319: قوله تعالى: «"و بارکنا علیه و على إسحاق؛" أی و بارکنا على إبراهیم و على إسحاق و قیل: على إسماعیل و على إسحاق.»

5. شوکانی، محمد، فتح القدیر، دمشق، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1414 ق، ج‏4، ص 466: «و قیل: إن الضمیر فی علیه یعود إلى إسماعیل و هو بعید.»

6. بقاعی، ابراهیم بن عمر، نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‌، چاپ سوم، 1427 ق، ج‏6، ص 330.

7. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص: 618: «فقال أبو عبد الله (علیه‌السلام): ثم قال: "و بشرناه بإسحاق نبیا من الصالحین* و بارکنا علیه و على إسحاق‏" یعنی بذلک إسماعیل قبل البشاره بإسحاق، فمن زعم أن إسحاق أکبر من إسماعیل و أن الذبیح إسحاق فقد کذب بما أنزل الله عز و جل فی القرآن من نبأهما.»

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏23، ص 56؛ طبرسى، فضل بن حسن،‏ مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ اول، 1372 ش، ج‏8، ص 709.

9. ابن‏‌عجیبه، احمد، البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، قاهره، حسن عباس زکی‏، چاپ اول، 1419 ق، ج‏4، ص 615: «و لیس لإسماعیل هنا ذکر، استغناء بذکر ترجمته فى مریم.»

10. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏7، ص 244.

داستان مسخ شدگان روز شنبه
یهودیان به دلیل حیله برای صید ماهی در روز شنبه، به شکل میمون مسخ شدند، این مسخ جسمانی بود و این افراد پس از چند روز بدون تولیدمثل مردند. 

پرسش:

داستان اعتدا و ظلم یهودیان در روز شنبه چیست و آیا واقعاً گروهی از یهودیان مسخ شده و میمون شدند؟ (بقره/65) بعد از مسخ وضعیتشان چی شد؟ آیا نسبت به این موضوع، گزارش‌های تاریخی نیز وجود دارد؟

پاسخ:

«مسخ» در عربی به معنای تغییر صورت و زشت شدن آن (1) و از شکل انسان به شکل حیوان درآمدن است. در اصطلاح قرآنی و دینی، انسان گناه‌کار درحالی‌که هنوز انسانی عاقل است، (2) به‌سبب سرپیچی از فرمان خداوند، شکل و شمایلش شبیه حیوانی همچون میمون یا خوک می‌شود و وقتی خودش را به این شکل می‌بیند، عذاب می‌کشد. (3) مشهورترین نمونه مسخ در قرآن، داستان یهودیانِ «اصحاب سبت» (یاران شنبه) است.

گناه مسخ‌شدگان روز شنبه

گروهی از یهودیان در شهری ساحلی زندگی می‌کردند. خداوند صید ماهی در روز شنبه را برای امتحان بر آنان حرام کرد. پس از مدتی ماهی‌ها در روزهای شنبه به‌وفور و آشکارا به سمت ساحل می‌آمدند و کاملاً در دسترس بودند؛ اما در روزهای دیگر به ساحل نزدیک نمی‌شدند. یهودیان وقتی این ماجرا را دیدند به سه دسته مختلف تقسیم شدند:

 گروهی از آنان دست به یک حقه یا اصطلاحاً «کلاه‌شرعی» زدند. آن‌ها در روزهای جمعه ترفندی را در ساحل اجرا می‌کردند تا ماهی‌ها در روزهای شنبه محبوس شوند و سپس در روزهای یکشنبه، آن ماهی‌ها را می‌گرفتند و می‌گفتند: ما فرمان خدا را زیر پا نگذاشته‌ و روز شنبه ماهی نگرفتیم!

 گروه دوم هرچند خودشان اقدام به صید نکردند، اما در مقابل گناه صیدکنندگان سکوت کردند و آنان را نهی از منکر نکردند؛

 گروه سوم نه‌تنها خود صید نکردند، بلکه با صیدکنندگان مخالفت و آنان را از این منکر نهی کردند. خداوند دو گروه اول را مجازات و با امر تکوینی ظاهر آنان را شبیه به میمون و اصطلاحاً «مسخ» کرد. (4)

مسخ یهود؛ واقعی یا تمثیلی؟ (جسمانی یا روحانی؟)

همه مفسران معتقدند که گناه‌کاران یهود واقعاً تبدیل به میمون شدند. تنها کسی که از قدما با مسخ واقعی مخالفت کرده و به مسخ روحانی، تمثیلی و باطنی باور دارد، مجاهد بن جبیر (متوفای ۱۰۲ ق) است. به اعتقاد وی آنان واقعاً تبدیل به میمون نشدند و بدنشان همچنان به شکل انسان بود؛ (5) فقط قلب‌هایشان مسخ و درک و فهمشان همانند درک و فهم میمون شد. (6) به باور او خداوند همان‌طور که علمای یهود که تورات را حمل می‌کنند، اما به آن عمل نمی‌کنند، در قرآن به درازگوش مثال زده و تشبیه کرده است، (7) گناه‌کاران روز شنبه را نیز در نپذیرفتن پند و اندرز، به میمون مثال زده و تشبیه کرده است؛ اما همان‌طور که مشخص است قول مجاهد با ظاهر قرآن مخالف است (8) و بدون دلیل، نمی‌توان دست از ظاهر قرآن برداشت. (9)

وضعیت مسخ‌شدگان پس از مسخ

قبل از این‌که گناه‌کاران به میمون و خوک مسخ شوند نیز میمون و خوک وجود داشته و نباید گمان کرد که از آن به بعد چنین موجوداتی خلق شده‌اند. (10) مطابق روایتی که ابن‌مسعود از پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل کرده، موجودی که مسخ می‌شود نسل و عقبی از خود باقی نمی‌گذارد. (11) هرچند مطابق برخی اقوال و روایات ضعیف، مسخ‌شدگان پس از مسخ باقی ماندند، زادوولد کردند و به حیات خود به همان شکل حیوانی ادامه دادند؛ (12) اما اکثر مفسران (13) معتقدند که آنان سه (14) یا نهایتاً هفت (15) روز زنده ماندند و سپس بدون این‌که در زمان حیوان بودن، زادوولدی کنند، همگی مردند و نسلی حیوانی از آن‌ها باقی نماند؛ بنابراین، بوزینه‌‌ها و خوک‌هایی که اکنون وجود دارند، از نژاد آنان نمی‌باشند. (16)

گزارش‌های تاریخی از مسخ‌شدگی یهودیان

مطابق قرآن، اصحاب سبت در کنار دریا و در یک شهر ساحلی زندگی می‌کردند و اطلاع دیگری درباره زمان و مکان زندگی آنان در قرآن نیامده است. در روایات، شهر اصحاب سبت، «ایله» معرفی شده است. (17) شهر ایله احتمالاً به بندر ایلات فعلی اشاره دارد که در کنار دریای سرخ و در فلسطین اشغالی قرار دارد. (18) شهرهای «مدین» و «طبریه» نیز به‌عنوان مکان زندگی اصحاب سبت، ذکر شده است. (19) مفسران معتقدند این واقعه پس از حضرت موسی و در زمان حضرت داود رخ داده است. (20) این ماجرا در منبع دیگری غیر از قرآن همچون کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان مشاهده نشد.

نتیجه:

1. یهودیانی که در شهری ساحلی زندگی می‌کردند از صید ماهی در روز شنبه منع شدند. ماهی‌ها روزهای شنبه به کنار ساحل می‌آمدند و در دسترس بودند، اما در سایر روزها به ساحل نزدیک نمی‌شدند. گروهی از یهودیان برای این‌که هم در روز شنبه شکار نکرده باشند و هم ماهی‌هایی که روز شنبه به ساحل می‌آمدند را شکار کرده باشند، تصمیم گرفتند روزهای جمعه تله‌هایی را در ساحل کار بگذارند تا ماهی‌ها روزهای شنبه در آن‌ها گرفتار شوند تا روز یکشنبه آن‌ها را بگیرند! خداوند به‌دلیل این حقۀ یهودیان آنان را عذاب و تبدیل به میمون کرد؛

 2. ظاهر آیات قرآن این است که بدن آنان شبیه به میمون شد و اکثر مفسران معتقدند این مسخ جسمانی و واقعی بوده است؛

 3. انسان‌هایی که مسخ شدند چند روز بیشتر زنده نماندند و بعد بدون این‌که در این مدت زادوولدی بکنند، همگی مردند.

برای مطالعه بیشتر:

شاکر اشتیجه، محمدتقی، قیوم‌زاده، محمود، «جستاری در چیستی و چگونگی مسخ انسان»، انسان پژوهی دینی، بهار و تابستان 1392 ش، ش 29، صص 83-108.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع، چاپ اول، بی‌تا، ج ۳، ص ۵۵: «تحویل صوره إِلى صوره أَقبح منها»؛ جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ سوم، 1404 ق، ج ۱، ص ۴۳۱.

2. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏5، ص 74.

3. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 542.

4. این داستان در آیه‌های ۱۶۳ تا ۱۶۶ سوره اعراف به‌تفصیل بیان و در آیه 65 سوره بقره و آیه 47 سوره نساء نیز به آن اشاره شده است. در برخی از تفاسیر ادعا شده که جوانان آنان به میمون و پیران آنان به خوک مسخ شدند. (طبرانی، احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 208) این قول با ظاهر قرآن مخالف است. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص: 393. برخی دیگر نیز گفته‌اند: مسخ‌شدگان زمان حضرت داود میمون و مسخ‌شدگان زمان حضرت عیسی علیهماالسلام، خوک شدند. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2611.

5. ابن‌جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 74.

6. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 15. البته بعدها برخی همچون تفسیر المنار این قول را انتخاب کردند. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏6، ص 448.

7. سوره جمعه، آیه 5.

8. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص: 263؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 290.

9. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏1، ص 264.

10. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 17.

11. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

12. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏2، ص: 35؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 758.

13. نسفى، عبدالله بن احمد، مدارک التنزیل و حقایق التاویل، بیروت، دار النفائس‏، چاپ اول، 14146 ق، ج‏2، ص 121.

14. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 298.

15. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

16. انصاری، ابوذر، «ابعاد مسخ در قرآن و روایات»، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، 1391 ش.

17. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 70.

18. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏6، ص 418.

19. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 756.

20. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، ج‏4، ص: 2611؛ طبرانی، تفسیر القرآن العظیم، ج‏3، ص 208.

بررسی واکنش حضرت موسی در برخورد با گوساله‌پرستی یهودیان
تفاسیر مبنی بر پرتاب الواح توسط حضرت موسی(ع) متأثر از اسرائیلیات است؛ کاربرد قرآنی واژه «ألقی» شامل «گذاشتن» نیز می‌شود که با عصمت پیامبران سازگارتر است.

پرسش:

مطابق آیۀ 150 سورۀ «اعراف» حضرت موسی در هنگام عصبانیت از گوساله‌پرستی یهودیان، الواح مشتمل بر کلام الهی را پرت کرد و به زمین زد؛ آیا این کار اهانت به کلام الهی نیست و با عصمت پیامبران منافات ندارد؟

پاسخ:

حضرت موسی علیه السلام پس از نجات بنی‌اسرائیل از فرعون، به فرمان خداوند برای دریافت الواح تورات به کوه طور رفت. ایشان هارون را جانشین خود قرار داد و قوم را به پرستش خدای یگانه توصیه کرد. در غیاب موسی علیه السلام، سامری از زیورهای طلایی قوم، گوساله‌ای ساخت که صدایی شبیه گاو داشت. او ادعا کرد این گوساله خدای موسی و قوم است و بنی‌اسرائیل را به پرستش آن فراخواند. هرچند حضرت هارون علیه السلام آنان را نهی کرد، بسیاری از قوم فریب خوردند و به بت‌پرستی روی آوردند.

موسی علیه السلام به ‌هنگام بازگشت از میقات، صحنۀ گوساله‌پرستی یهودیان را دید؛ ازاین‌رو به‌شدت غضبناک شد، الواح را به زمین انداخت و موهای برادرش هارون را گرفت و از او پرسید: «چرا قوم را از این کار بازنداشتی؟ آیا از فرمانم سرپیچی کردی؟» هارون پاسخ داد: «ای برادر، قوم مرا ضعیف شمردند و نزدیک بود مرا بکشند. من آنان را نهی کردم، اما ترسیدم تفرقه ایجاد شود و تو مرا ملامت کنی». موسی علیه السلام دعا کرد و خداوند توبه‌کنندگان را بخشید. سپس سامری را مجازات کرد و گوساله را سوزاند. وقتی خشم موسی علیه السلام فرو‌نشست، الواح را برداشت (1). این نوشتار اختصاص به بررسی این موضوع دارد که آیا انداختن الواح اهانت به کلام الهی نیست و با عصمت پیامبران منافات ندارد؟

معنای «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ»

برخی از مفسران معتقدند منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ»،گذاشتن آنان است نه پرت‌کردن: «وَ أَلْقىٰ فِی اَلْأَرْضِ رَوٰاسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ ...: و در زمین کوه‌هایی قرار داد تا شما را نلرزاند ...» (2). منظور از فعل «أَلْقَى» در این آیه، گذاشتن است و نمی‌توان گفت: خداوند کوه‌ها را بر روی زمین پرت کرد و انداخت. بنابراین معنای «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» چنین می‌شود: «حضرت موسی الواح را روی زمین گذاشت» (3). قرینه و شاهد بر اینکه منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» گذاشتن است و نه پرتاب‌کردن، این است که در ادامه شاهدیم حضرت موسی آنها را برمی‌دارد: «وَ لَمّٰا سَکَتَ عَنْ مُوسَى اَلْغَضَبُ أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ وَ فِی نُسْخَتِهٰا هُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلَّذِینَ هُمْ لِرَبِّهِمْ یَرْهَبُونَ: و هنگامی که خشم موسی فرو‌نشست، الواح را برگرفت و در نوشته‌هایش برای کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، هدایت و رحمت بود» (4). درحالی‌که اگر «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» به ‌معنای پرت‌کردن بود و چنان‌که برخی از مفسران گفته‌اند الواح بر اثر پرت‌شدن شکسته شده بودند (5)، «أخذ» و برداشتن معنا نداشت.

نکته پایانی نیز اینکه برخلاف کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان که از شکسته‌شدن الواح خبر می‌دهد (6)‌ و احتمالاً مفسران نیز تحت تأثیر آن موضوع شکسته‌شدن را مطرح کرده‌اند، در قرآن نامی از شکسته‌شدن الواح نیامده است (7)، بلکه ظهور در این دارد که الواح سالم بود که بعد حضرت موسی علیه السلام آنها را برداشت (8).

نتیجه:

هرچند بسیاری از مفسران ـ احتمالاً تحت تأثیر کتاب مقدس و اسرائیلیات ـ «ألقی» را به پرت‌کردن و درنتیجه شکسته‌شدن کرده‌اند، بررسی «القی» در قرآن نشان می‌دهد که این واژه در قرآن در دو معنای «طرح» و انداختن و «وضع» و گذاشتن به ‌کار رفته است. بنابراین منظور از «وَ أَلْقَى اَلْأَلْوٰاحَ» در آیۀ 150 سورۀ «اعراف»، لزوماً انداختن و پرت‌کردن الواح نیست تا اهانتی معنا شود و با عصمت پیامبران منافات داشته باشد. از جمله قراین ترجیح معنای گذاشتن بر پرت‌کردن، می‌توان به آیۀ 154 همین سوره اشاره کرد که حضرت موسی علیه السلام الواح را برداشت: «أَخَذَ اَلْأَلْوٰاحَ» و این امکان‌پذیر نبود مگر اینکه الواح سالم باشد.

برای مطالعه بیشتر:

سیدمرتضی؛ تنزیه الانبیاء؛ چ 2، قم: بوستان کتاب، 1387 ش.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. اعراف: 138 ـ 154.

2. نحل: 15.

3. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ چ 1، بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏5، ص 45. «در ینابیع آورده‏اند که الواح را نیفگند، اما زود از دست بنهاد چنان‌که کسى چیزى بیفگند» (حسین بن على کاشفى؛ تفسیر حسینى (مواهب علیه)؛ سراوان: کتاب‌فروشى نور، [بی‌تا]، ص 356). ناصر مکارم شیرازى؛ پیام قرآن؛ چ 9، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1386 ش، ج ‏7، ص 129.

4. اعراف: 154.

5. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏2، ص 65. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏9، ص 46.

6. «و واقع‌ شد که‌ چون‌ نزدیک‌ به‌ اردو رسید، و گوساله‌ و رقص‌کنندگان‌ را دید، خشم‌ موسی‌ مشتعل‌ شد، و لوح‌ها را از دست‌ خود افکنده‌، آنها را زیر کوه‌ شکست‌» (خروج 32: 19).

5. «و لقائل ان یقول: لیس فی القرآن الا انه القى الألواح فاما انه ألقاها بحیث تکسرت فهذا لیس فی القرآن و انه لجراءه عظیمه على کتاب الله و مثله لا یلیق بالأنبیاء علیهم السلام» (محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏15، ص 372).

6. گفتنی است بیشتر مفسران «ألقی» در این آیه را به ‌معنای انداختن و پرت‌کردن می‌دانند و با این وجود، معتقدند این کار حضرت موسی چون نه به نیت اهانت، بلکه در راستای نشان‌دادن شدت ناراحتی و انزجار خود از گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل بود، با عصمت ایشان منافاتی ندارد (ناصر مکارم شیرازی و همکاران؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏6، ص 378).

 

بررسی تعلق سرزمین فلسطین به یهودیان بر اساس آیۀ 21 سورۀ مائده
آیه 21 سوره مائده، مالکیت ابدی برای یهود ثابت نمی‌کند، بلکه وعده‌ای مشروط به ایمان و فرمان‌برداری است که با سرپیچی از بین می‌رود.

پرسش:

 آیا بر اساس آیه 21 سوره مائده، سرزمین فلسطین متعلق به یهودیان است؟

پاسخ:

یکی از آیاتی که در مباحث سیاسی و کلامی معاصر پیرامون مسئله فلسطین بحث و بررسی می‌شود، آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» است که خداوند متعال از زبان حضرت موسی علیه ‌السلام خطاب به بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «یَا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ». ممکن است کسانی با استناد به تعبیر «التی کتب الله لکم»، مدعی‌ شوند که قرآن کریم مالکیت ابدی سرزمین فلسطین را برای قوم یهود تثبیت کرده است؛ اما آیا چنین برداشتی با اصول تفسیر قرآن، سیاق آیات و مبانی کلام اسلامی سازگار است؟ آیا «کَتَبَ اللّهُ لَکُمْ» به معنای تملیک دائمی و غیرمشروط است؟ در این نوشتار می‌کوشیم این مسئله را بررسی کنیم.

استیلای مشروط

حضرت موسی علیه ‌السلام به بنی‌اسرائیل فرمود: «وارد آن سرزمین مقدسی شوید که خدا برایتان مقرّر کرده است»؛ اما مقدّر‌شدن ورود به آن سرزمین را مشروط به ایمان و پایداری بر دین دانست و هشدار داد که از دین بازنگردید که زیان خواهید کرد. این هشدار نشان می‌دهد که ورود و استقرار در آن سرزمین، وابسته به ایمان، اطاعت و پایداری بر دین الهی بوده است؛ چنان‌که وقتی بنی‌اسرائیل از فرمان الهی خودداری کردند، نه‌تنها وارد آن سرزمین نشدند، بلکه به مدت چهل سال در بیابان سرگردان ماندند (۱)؛ سرنوشتی که به‌روشنی نشان‌دهندۀ مشروط‌بودن این وعده بوده است و نه قطعی و همیشگی (2).

کتابت الهی در عالم طبیعت

برای فهم دقیق‌تر این مطلب باید به این مسئله توجه کرد که کتابت الهی در عالم طبیعت و نشئه حرکت، در معرض «بدا» و تغییر و تبدیل است. تنها حکمی که از مرزهای «محو و اثبات» فراتر رود و به لوح محفوظ راه یابد، ثابت و تغییر‌ناپذیر است؛ اما در محدوده محو و اثبات، آنچه خداوند برای فرد یا گروهی مقدر می‌کند، وابسته به شرایط و رفتار آنان است و امکان زوال و تغییر و دگرگونی دارند. بنابراین در جایی که پای اختیار و تکلیف انسان در میان است، تقدیر این نیست که خدا «چه شما بخواهید یا نخواهید، در مسیر مستقیم باشید یا نباشید، من نعمت خود را به شما می دهم»، اصل کلی معارف قرآنی درباره عالم طبیعت و حیات دنیا این است که اگر خدا نعمت خود را به گروهی داد، از آنها بازپس نمی‌گیرد، مگر آنکه منحرف شوند و این سنّت الهی در قرآن با تعبیرهای مختلف بیان شده است (۳)؛ متنعّمان اگر حق‌شناس باشند، خدا به ایشان پاداش می‌دهد؛ اما چنانچه نعمت الهی را پاس ندارند، مدتی به آنها مهلت داده می‌شود تا توبه کنند، وگرنه ممکن است نعمت از آنان گرفته شود. در آیه مورد بحث نیز هم به ورود به سرزمین مقدس فرمان داده شده است و هم از بازگشت و ارتداد نهی گردیده است؛ بدین معنا که استمرار لطف الهی وابسته به استمرار ایمان و اطاعت است (4).

نقد دلالت آیه بر ملکیت دائمی

بر فرض اینکه مراد از سرزمین مقدّس، فلسطین باشد، آیه دلالتی ندارد که فلسطین برای بنی‌اسرائیل است و خدا آن را برایشان مقدّر کرده است و هرچند صهیونیستی فکر کنند و نژادپرست و خونریز باشند، باز بتوانند در این سرزمین مقدّس و منزّه بمانند. حتی اگر ملک طِلق آنها باشد، ورود و سکونت در آن را تا زمانی که به شریعت الهی مؤمن باشند، برای آنها مقدّر کرده است. شاهد این مدعا، افزون بر ماجرای چهل‌سال سرگردانی آنها به دلیل خودداری از فرمان الهی، آیۀ دوم سورۀ «حشر» است که یهودیان در مدینه دارای مالکیت و قدرت بودند و در دژهای مستحکم زندگی می‌کردند؛ ولی هنگامی که به پیمان‌شکنی و توطئه روی آوردند، به فرمان الهی از سرزمین خود اخراج شدند و اموال و سرزمینشان در اختیار مسلمانان قرار گرفت (5).

نتیجه:

استدلال به آیۀ ۲۱ سورۀ «مائده» برای اثبات مالکیت یهود بر سرزمین فلسطین از دو حیث مخدوش است: نخست: معلوم نیست مراد از «سرزمین مقدس»، فلسطین باشد؛ دوم: حق سکونت این سرزمین «مقدّس» برای کسانی است که مؤمن باشند و یهود آن روز نیز بر اثر ایمان اجازۀ ورود به آن را یافتند، نه به طور مطلق و دائمی. بنابراین آیه نه دلالتی بر ملکیت ابدی دارد و نه یهودیان و صهیونیست‌هایی را دربر می‌گیرد که با نژادپرستی و دشمنی با اسلام، شرایط حفظ این موهبت را از دست داده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

2. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۵، ص ۲۸۹.

3. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ چ 32، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۳۳۷.

پی‌نوشت‌ها:

۱. مائده: ۲۶.

2. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۲۲، ص ۲۵۵.

3. رعد: ۱۱. انفال: ۵۳. اسراء: ۸. انفال: ۱۹.

4. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۲۲، ص ۲۵۶.

5. ر.ک: عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج 22، ص ۲۵۸.

دلیل کافرخواندن یهودیان در آیۀ 46 سورۀ نساء
بر اساس آیات قرآن، یهودیان در دو دستۀ خوب و بد قرار می‌گیرند. یهودیان بد،با وجود یقین‌داشتن به حقانیت اسلام، نه‌تنها ایمان نمی‌آورند، بلکه در مقابل آن می‌ایستند

پرسش:

چرا در برخی آیات قرآن (نساء: 46)، یهودیان کافر شمرده شده اند؟ مگر یهودیان پیرو دین آسمانی نبوده و موحد نیستند؟

پاسخ :

در آیات متعددی از یهودیان با عنوان «کافر» یاد شده است. در این نوشتار به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آیا یهودیان به صرف ایمان‌نیاوردن به اسلام و مسلمان‌نشدن کافر شمرده شده‌اند یا علت دیگری داشته است؟

کفر در قرآن

«کفر» در لغت به ‌معنای ردّ‌کردن، قبول‌نکردن و توجه‌نکردن به چیزی است و از آثار آن بیزاری‌جستن، پنهان‌کردن و پوشاندن است. بر اساس این معنا هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه بدان بی‌توجهی کند، از آن بیزار باشد و سعی در محو و نابودی آن داشته باشد، کافر به شمار می‌آید (1).

چرایی کافر شمرده‌شدن یهودیان در قرآن

بررسی آیات قرآن نشان می‌دهد واژۀ «کافر» در این کتاب هر فرد غیرمسلمانی را دربر نمی‌گیرد، بلکه فقط شامل کسانی می‌شود که افزون بر قبول‌نکردن اسلام، در مقابل آن موضعی خصمانه اتخاذ کردند و سعی در نابودی آن دارند. اگر قرآن اهل کتاب اعم از یهودیان و مسیحیان را با وجود ادعای ایمان به دینی الهی کافر دانسته است، به این دلیل است که نه‌تنها حقانیت اسلام و پیامبر خدا علیه و آله السلام را قبول نکردند و ایمان نیاوردند، بلکه در برابر ایشان موضعی خصمانه داشتند و می‌خواستند دین اسلام را محو و نابود و مسلمانان را از آن گمراه کنند (2).

اهل کتاب در قرآن

منظور از اهل کتاب در قرآن، یهودیان و مسیحیان هستند که به تورات و انجیل در جایگاه کتاب الهی معتقدند. بر اساس آیات قرآن، همۀ اهل کتاب با هم یکسان نیستند (3)؛ به همین دلیل قرآن آنان را در دو دستۀ کلی خوب و بد قرار می‌دهد. دسته‌ای از اهل کتاب از شدت دشمنی با مسلمانان، دوست نداشتند هیچ خیری به آنان برسد (4)؛ اینان با اینکه حق برایشان آشکار شده بود، دوست داشتند مسلمانان را گمراه کنند (5) و با بستن مسیر الهی و کج نشان‌دادن آن، آنان را از این مسیر بازدارند (6)؛ این گروه با اینکه از حق آگاه بودند، می‌کوشیدند با تحریف کلام الهی (7)، حق را با باطل بیامیزند؛ درنتیجه حق را مخفی کنند (8). آنان در روز به دروغ مسلمان می‌شدند و شب دوباره به دین خود برمی‌گشتند تا مسلمانان را با شک و تردید مواجه کنند (9). این عمل آنان در زمان صلح بود و در زمان جنگ و هنگام هجوم مشرکان به مدینه، با مشرکان همکاری کردند و از پشت به هم‌وطنان مسلمان خود خنجر زدند (10). مطابق قرآن، این گروه از اهل کتاب که بیشتر یهودیان زمان و مکان نزول قرآن در این گروه بودند، دشمن‌ترین مردم در برابر مؤمنان (11) و بدترین مردم هستند و عذابشان در قیامت، خلود در جهنم خواهد بود (12).

در نقطۀ مقابل، قرآن برخی از اهل کتاب را مدح می‌کند؛ برای نمونه می‌گوید: «اگر مال فراوانی را به آنان به امانت بدهی، آن را برمی‌گردانند» (13)؛ ازاین‌رو قرآن از مسلمانان می‌خواهد با اهل کتابی که ظالم نیستند، به بهترین وجه مجادله و گفتگو کنند (14).

نتیجه:

قرآن افراد را به صرف مسلمان‌نبودن «کافر» نمی‌داند، بلکه از نگاه قرآن، کسانی که با وجود آشکار‌شدن حق نه‌تنها آن را نمی‌پذیرند، بلکه خصمانه در مقابل آن می‌ایستند و سعی در نابودی و خاموشی آن دارند، کافر هستند. بر اساس آیات قرآن، اهل کتاب زمان و مکان نزول قرآن که یهودیان را نیز دربر می‌گیرد، در دو دستۀ خوب و بد قرار می‌گیرند که البته بیشتر آنان بد بوده‌اند. یهودیان بد که قرآن از آنان بیشتر با عنوان «کافران از اهل کتاب» یاد می‌کند، با وجود اینکه به حقانیت اسلام و پیامبر یقین داشتند، نه‌تنها به ایشان ایمان نیاوردند، بلکه در مقابل ایشان ایستادند و از هیچ دشمنی‌ای فروگذار نکردند.

برای مطالعۀ بیشتر:

مصطفی مهدوی ارجمند و ...؛ «کاربست کفر در قرآن (مطالعه موردی: سورۀ بقره)»؛ آموزه‌های قرآنی، دورۀ 21، ش 40، دی 1403 ش، ص 251 ـ 276.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 80.

2. مصطفی مهدوی ارجمند و ...؛ «کاربست کفر در قرآن (مطالعه موردی: سورۀ بقره)»؛ آموزه‌های قرآنی، دورۀ 21، ش 40، دی 1403 ش، ص 252 و 257 ـ 260.

3. آل‌عمران: 113.

4. بقره: 105.

5. بقره: 109.

6. آل‌عمران: 99.

7. نساء: 46.

8. آل‌عمران: 71.

9. آل‌عمران: 72.

10. احزاب: 26.

11. مائده: 82.

12. بینه: 6.

13. آل‌عمران: 75.

14. عنکبوت: 46.

مهر ذلت و خواری بر پیشانی بنی اسرائیل و حکومت یهود بر دنیا
حکم تشریعی دریافت جزیه، راهکار مسلمانان برای تحقق “ذلت و مسکنت” اهل کتاب است، نه بیان صریح قرآن بر وقوع حتمی آن.

پرسش:

قرآن می‌گوید: «مهر ذلت و خوارى بر پیشانى بنی‌اسرائیل زده شده است» (بقره/61) و حال‌آنکه امروزه یهود بر کل دنیا حکومت می‌کند و در همه‌جا نفوذ دارد؟

پاسخ:

خداوند در آیه 61 سوره بقره (1) درباره یهودیان گفته است: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ؛» در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم آیا این خواری و بیچارگی اختصاص به یهودیان زمان حضرت موسی دارد یا شامل یهودیان زمان‌های بعدی نیز می‌شود؟

حکم تکوینی و حکم تشریعی

احکام الهی به دودسته تکوینی و تشریعی تقسیم می‌شوند: منظور از حکم تکوینی آن است که خداوند اراده می‌کند چیزی در خارج محقق شود. چنین حکمی تخلف‌ناپذیر است و حتماً محقق می‌شود:

«إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ (2)

شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی‌درنگ موجود می‌شود.»

در مقابل حکم تکوینی، حکم تشریعی قرار دارد. در این حکم خداوند از بندگان مکلفّش می‌خواهد که با اختیار خود چیزی را در خارج محقق کنند. این حکم ممکن است در خارج محقق شود و ممکن است محقق نشود. اگر بنده از حکم الهی اطاعت کند، محقق می‌شود و در غیر این صورت، محقق نمی‌شود. (3)

اگر جمله «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ» در مقام بیان حکم تکوینی باشد، یعنی خدا اراده کرده که یهودیان همیشه در ذلت باشند؛ (4) بنابراین، این سؤال پیش می‌آید پس چرا یهودیان در این زمان نه‌تنها ذلیل نیستند، بلکه از نفوذ و ثروت زیادی برخوردار هستند؟! اما اگر این جمله در مقام بیان حکم تشریعی باشد یعنی خداوند از بندگان خود خواسته که با یهودیان به‌گونه‌ای رفتار کنند که ذلیل شوند، در این صورت، اگر بندگان به این فرمان الهی عمل کنند، ذلت یهودیان محقق می‌شود، ولی اگر عمل نکنند، محقق نمی‌شود. (5)

حکم قرآن به ذلت یهودیان تکوینی است یا تشریعی؟

بنی‌اسرائیل پس از خروج از مصر و عبور از دریا وارد صحرای سینا شدند. آنان به حضرت موسی علیه‌السلام اعتراض کردند که تو ما را از جایی آباد وارد بیابان خشک و بی‌آبی کردی که از سایه، درخت و آب در آن خبری نیست. خداوند با فرستادن ابر برای آنان در طول روز سایه درست کرد. برای آنان «مَنّ» که شهد و عسل بود و «سلوی» که پرنده کباب‌شده بود، نازل می‌کرد. حضرت موسی سنگی را وسط اردوگاه قرار داد و با عصای خود بر آن زد و از آن به تعداد دوازده سِبط بنی‌اسرائیل، دوازده چشمه آب جاری شد. پس از مدتی یهودیان به حضرت موسی شکایت کردند و گفتند: از این غذاهای یکسان و تکراری خسته شدیم. از پروردگارت بخواه تا سبزی، خیار، سیر، عدس و پیاز که از زمین می‌رویند برای ما آماده کند. حضرت موسی خطاب به آنان فرمود: آیا غذای بهتر را با غذای پست‌تر عوض می‌کنید؟! در اثر این درخواست قرار شد که بنی‌اسرائیل وارد شهری شوند که آنچه خواسته بودند در آن وجود داشت. (6) خداوند در اینجا درباره بنی‌اسرائیل فرموده: «مهر خواری و نیاز بر پیشانی آنان زده شد.»

بررسی تفاسیر قرآن نشان می‌دهد که به باور اکثر مفسران جمله: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَه»

 - اولاً: «استینافیه» (ابتدای کلام) و غیر مرتبط با ماقبلش است؛ (7) درنتیجه، ارتباطی با ماجرای درخواست بنی‌اسرائیل برای تغییر غذای خود از منّ و سلوی به اموری همچون عدس و خیار و... ندارد. آیه 112 سوره آل‌عمران به‌خوبی این برداشت را تائید می‌کند و نشان می‌دهد (8) که برخلاف تصور اولیه، این جمله ارتباطی با ماقبلش نداشته و در مقام بیان نکته جدیدی است؛ چراکه در این آیه نیز از ذلت و خواری اهل‌کتاب خبر داده شده؛ (9) اما این آیه ارتباطی با ماجرای منّ و سلوی ندارد؛

- ثانیاً: از وجوب دریافت جزیه از یهودیان خبر می‌دهد. (10) مطابق شریعت اسلامی، غیرمسلمانان ساکن کشورهای اسلامی خمس و زکات نمی‌دهند و در جنگ‌ها نیز شرکت نمی‌کنند؛ لذا باید در مقابل تأمین امنیتشان توسط حکومت اسلامی، مالیات «جزیه» بدهند. (11)

نتیجه:

 ذلت و خواری بنی‌اسرائیل که در آیه 61 سوره بقره آمده است، حکم تکوینی نیست، بلکه حکم تشریعی است و در حقیقت، قرآن از تحقق ذلت و مسکنت یهودیان خبر نمی‌دهد؛ بلکه از مسلمانان می‌خواهد که این ذلت و مسکنت را از طریق دریافت مالیات جزیه از آنان، محقق کنند. مطابق این حکم تشریعی، اهل کتاب و ازجمله یهودیانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند، یا باید مسلمان شوند یا ضمن احترام و تعهد به قوانین حکومت اسلامی، به آن «جزیه» بپردازند.

برای مطالعه بیشتر:

صباغچی، یحیی، بازخوانی تفسیری جزیه اهل‌کتاب در آیه 29 توبه، مطالعات تفسیری، پاییز 1399 ش، ش 43، صص 81-100.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلىٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ اَلَّذِی هُوَ أَدْنىٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ.»

2. سوره یس، آیه 82.

3. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏18، ص 23.

4. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏3، ص 54.5. حتی اگر آیه در مقام بیان حکم تکوینی بود نیز می‌شد بدین شکل پاسخ داد که یهودیان هرچند نفوذ و ثروت دارند، اما اکثر مردم دنیا از آنان متنفر هستند و منظور قرآن از ذلت آنان همین تنفر عمومی است. (ثقفى تهرانى، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، نشر برهان، چاپ دوم، 1398 ق، ج‏1، ص 155)

6. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 48.

7. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 277.

8. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، تفسیر نمونه، ج‏3، ص 52.

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏3، ص 384.

10. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 111؛ ابن‌‏ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏1، ص 125؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 58.

11. سوره توبه، آیه 29. مکارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 9، 1386 ش، ج‏10، ص 350.

صفحه‌ها