۱۴۰۴/۱۱/۲۵ ۱۴:۰۷ شناسه مطلب: 101168
پرسش:
تبعیض جنسیتی در قرآن:
آیا ولایت پدر بر دختر در امر ازدواج، دلیل و سند قرآنی دارد؟ اینکه پدر بر دختر ولایت دارد، ولی بر پسر نه این تبعیض جنسیتی نیست؟
بر اساس فقه امامیه، «ولایت پدر» در ازدواج دختر اصل ثابتی نیست که در همه حالات و برای همه دختران به یکشکل جاری باشد، بلکه به سن، رشد، باکره بودن و شرایط خاص دختر بستگی دارد. در ازدواج کودکان (دختر یا پسرِ صغیر)، پدر و جد پدری حق تزویج دارند و عقد آنان نافذ است؛ البته مشروط به رعایت مصلحت فرزند. در صورت فقدان عقل یا رشد (دیوانگی، سفاهت مالی و…)، ولایت پدر بر نکاح همچنان برقرار است. دختر بالغ و رشیدهای که باکره نیست، نیازی به اذن پدر ندارد. درباره دختر باکره، بالغ و رشیده اختلاف است. گروهی از فقها اذن پدر را الزامآور نمیدانند و رضایت پدر را تنها بهعنوان ادب و مصلحت توصیه میکنند. گروه دیگری اذن پدر یا جد پدری را در ازدواج دختر باکره رشیده شرط میدانند، مگر در مواردی مانند ظلم و سوءاستفاده ولی یا تعذر و تعسر دسترسی به او که ولایت ساقط میشود؛ مثلاً اگر پدر بدون دلیل شرعی، بهطور مطلق مانع ازدواج دختر با «کفؤ شرعی و عرفی» شود و بیم آن باشد که موقعیت ازدواج از دست برود یا اینکه پدر اهلیت شرعی نداشته و مثلاً دیوانه باشد، ولایتش ساقط میشود. (1)
مستند قرآنی ولایت پدر بر دختر
همانطور که گذشت گروهی از فقها قائل به لزوم اذن پدر برای ازدواج دختر بالغ رشید باکره هستند. در این بخش به این پرسش پاسخ میدهیم که آیا این قول مستند قرآنی نیز دارد؟
پاسخ مثبت است و برخی آیات میتوانند ظهور یا دستکم اشعار (2) داشته باشند که ازدواج دختر منوط به اذن پدرش است. برای نمونه، به سه مورد اشاره میشود:
1. پسازاین که فرشتگان در شکل و شمایل چند مرد مهمان، وارد خانه حضرت لوط علیهالسلام شدند، قوم بدکارش، به درب خانه ایشان آمدند و خواهان این بودند که حضرت مهمانان خود را در اختیار آنان قرار دهد. حضرت لوط از آنها خواست که آبروی ایشان را نبرند و به آنها پیشنهاد ازدواج با دخترانشان را داد. (3) این آیه هرچند مستقیماً ارتباطی با مسئله ازدواج دختر و احکام آن ندارد، اما ظهور در این امر دارد که پدر درباره ازدواج دخترانش اختیار یا به قول شرع «ولایت» دارد؛
2. حضرت موسی علیهالسلام به مدین فرار کرد و در آنجا به دو دختر در آب دادن گوسفندانشان کمک کرد. پدر آن دو دختر که در سنت اسلامی از او با عنوان «شعیب» یاد شده، حضرت موسی را دعوت کرد تا از کمک او به دخترانش قدردانی کند. یک از دو دختر به پدرش پیشنهاد داد که او را استخدام کند. حضرت شعیب به حضرت موسی پیشنهاد داد که با آن دختر ازدواج کند. (4) مطابق این آیه نیز پیشنهاد ازدواج توسط پدر دختر ارائه شد و میتواند به ولایت پدر در مسئله ازدواج دخترش ناظر باشد؛ (5) البته هرچند آیه آشکارا چیزی نگفته، اما اشعار دارد که آن دختر از حضرت خوشش آمده و شاید خواستگاری حضرت شعیب به نمایندگی از دخترش بوده باشد؛
3. مطابق آیه 237 سوره بقره، اگر زن و مردی پیش از نزدیکی از هم طلاق بگیرند، مرد باید نصف مهریه را به زن بپردازد؛ مگر اینکه خود زن یا «اَلَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ اَلنِّکٰاحِ: کسی که پیوند ازدواج در دست اوست» آن نصف را نیز به مرد ببخشد. مطابق روایات مختلفی از اهلبیت علیهمالسلام منظور از «اَلَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ اَلنِّکٰاحِ» ولی زن است که اجازه ازدواج دختر باکره در دست اوست.(6)
تبعیض جنسیتی
تبعیض جنسیتی به معنای رفتار متفاوت یا نابرابر با افراد بر اساس جنسیت آنهاست؛ اما تبعیض جنسیتی همیشه بد نیست و ازاینجهت میتوان آن را در دودسته خوب و بد قرار داد. اگر تبعیض بر اساس پیشداوریها و بدون توجیه منطقی باشد و منجر به آسیب زن شود، بد است؛ اما اگر ناظر به تفاوتهای زن و مرد باهم و در راستای حمایت و پشتیبانی از زنان باشد، نهتنها بد نیست، بلکه پسندیده نیز هست؛ مثلاً امروزه در متروهای کشورهای مختلفی واگنهایی را مختص زنان قرار دادهاند، اما هیچ واگنی به مردان اختصاص پیدا نکرده؛ این تبعیض جنسیتی است، اما بد نیست.
ولایت داشتن پدر بر دختر و لزوم اذن پدر در ازدواج دختر، نهتنها به دختران آسیبی نمیرساند، بلکه در راستای حمایت از آنان وضع شده است. ازدواج یک تصمیم مهم است. ازآنجاییکه دختران، بهخصوص دختران باکره و بیتجربه، ممکن است در مواجهه با جنس مخالف، بیشتر تحت تأثیر احساسات و عواطف قرار گیرند و کمتر به جوانب عقلانی و آیندهنگرانه توجه کنند، ولایت پدر بهعنوان یک حامی دلسوز و باتجربه، نقش مشاور و ناظر را ایفا میکند تا دختر در انتخاب همسر دچار اشتباه نشود. پدر که خود از جنس مردان است، معمولاً بهتر میتواند وضعیت خواستگار را بسنجد و شریک زندگی مناسبی برای دخترش انتخاب کند. این ولایت، بهنوعی تضمین میکند که ازدواجها با پختگی بیشتری صورت گیرد و از تصمیمات عجولانه که ممکن است به طلاق و فروپاشی خانواده منجر شود، جلوگیری کند. نکته مهمی که این اشکال را تا حد زیادی رفع میکند، این است که این ولایت شامل دخترانی که قبلاً ازدواج کردهاند، نمیشود. این خود نشان میدهد که هدف از این ولایت، صرفاً حمایت از بیتجربگی و آسیبپذیری احتمالی دختر است، نه سلب اختیار از زن بهطورکلی. بهویژهکه این ولایت، مطلق نیست و مشروط به رعایت رضایت و مصلحت دختر است و در صورت عدم رعایت رضایت و مصلحت یا ممانعت بیدلیل پدر، ساقط میشود.
در مورد دلیل اینکه چرا شارع اجازه پدر را برای ازدواج پسر ضروری ندانسته، نمیتوان اظهارنظر قطعی کرد، اما واضح است که شکست در ازدواج برای پسر، معمولاً پیامدهای منفی فردی و اجتماعی کمتری نسبت به دختر به همراه دارد. حتی در عصر حاضر، در بسیاری از جوامع دختری که سابقه ازدواج ناموفق داشته باشد، اغلب با چالشهای بیشتری در یافتن همسر مناسب روبهرو میشود. افراد اغلب به دنبال دختران باکره هستند و زنان مطلقه یا بیوه را بهعنوان گزینههای درجه دوم میبینند. در مقابل، این معیارها برای مردان کمتر اعمال میشود و جامعه معمولاً سابقه ازدواج قبلی آنها را مانعی جدی تلقی نمیکند.
نتیجه:
دلیل و مستند ولایت پدر بر دختر باکره در امر ازدواج، روایات است. آیهای که آشکارا بر این امر دلالت کند، یافت نشد، اما برخی آیات قرآن همچون قصه حضرت لوط و پیشنهاد ازدواج با دخترانش یا حضرت شعیب و پیشنهاد ازدواج با دخترش، میتواند مؤید این روایات باشند؛ البته تعبیر «اَلَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ اَلنِّکٰاحِ» در آیه 237 سوره بقره نیز بهضمیمه احادیث بیانگر این است که نکاح دختر باکره منوط به اذن پدرش است؛ اما نکته مهم این است که ولایت پدر به معنای سلب حق انتخاب از دختر نیست. رضایت دختر شرط اساسی صحت عقد است و پدر نمیتواند بدون رضایت دختر او را به ازدواج کسی درآورد. چنانکه اگر پدر بدون دلیل موجه مانع ازدواج دختر با فرد شایسته شود، اذن او ساقط میشود. تبعیض جنسیتی اگر در راستای حمایت و پیشتیبانی از زنان باشد، نهتنها بد نیست، بلکه پسندیده است.
برای مطالعه بیشتر:
سیاهبیدی کرمانشاهی، سعید و امیرعباس عسکری، «نگرشی نو در باب حدود مداخله ولی در ازدواج باکره: تبیین قلمرو حمایت و دخالت»، فقه و اصول، بهار 1404 ش، ش 140، صص 136-155.






