پرسش وپاسخ

با عرض سلام. در مورد معجزات علمی قرآن دو پرسش داشتم: 1.علم بشر همواره در حال تحول است، و ممکن است آیه ای که ما با یک گزاره صحیح علمی سازگار میدانیم، فردا با گزاره های علمی ناسازگار باشد، پس چگونه باید مطمئن باشیم که این آیه معجزه علمی در بر دارد؟ 2.آیا این نگرش که قرآن را بخواهیم یک کتاب علمی فرض کنیم، ممکن نیست باعث شود روزی با دانشمندان آن برخوردی بشود که کلیسا با گالیله کرد؟ موفق باشید. به امید ظهور

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
براى بررسى رابطه علم و وحى که آيا ممکن است با هم معارض در آيند يا اين که هميشه هم راستا هستند، چند مقدمه لازم است:
مقدمه اول ـ منظور ما از علم در اين جا علم تجربى است. علم و شناخت به حقايق جهان هستى كه در اثر تجربه، استقرا، تفكر و تعميم عقلانى به دست مى‏آيد.
مقدمه دوم ـ معارف و مطالبى كه در كتاب و سنت راجع به جهان آفرينش و رشته‏ هاى مختلف علوم مطرح شده، غالبا اشاره‏اى، گذرا و نمادين مى‏باشند. قرآن كتاب هدايت است، نه كتاب زمين‏شناسى، زيست‏شناسى، كيهان‏شناسى، فيزيك، شيمى و... از اين رو مطالب مطرح شده در قرآن و حديث همه بر محور هدايت چيده شده ‏اند . اگر مطلبى راجع به زمين‏ شناسى، كيهان‏شناسى و غير آن در كتاب و سنت آمده، از باب استفاده ‏اى است كه در زمينه هدايتگرى از آن مدنظر بوده است. البته آنچه در كتاب و سنت راجع به جهان و كيفيت خلقت و... مطرح شده، قطعا حق و مطابق واقع است ، زيرا متون وحى سخن خالق جهان هستى هستند . خالق جهان هستى به خلقت خود علم مطلق دارد . سخنش نيز طبق علم مطلق او و مطابق واقع است. ولى
چون خالق هدف اصلى اش بيان چگونگى خلقت يا ديگر مسائل پيرامون آن نبوده، بلكه هدفش هدايت انسان بوده وبيان چگونگى خلقت را براى هدايتگرى مناسب ديده، ريز ومفصل و واضح پيرامون جهان خلقت و ريزه كاري هاى تجربى در زمينه‏هاى مختلف، سخن نگفته، بلكه به اجمال اشاره‏اى كرده ، در حالي كه مثلاً در زمينه توحيد و صفات خدا يا نبوت و معاد، به تفصيل و وضوح و صريح سخن گفته است ؛ بسيارى از برداشت‏هاى ما از متون وحيانى در زمينه‏هاى توحيد و نبوت و معاد و احكام و اخلاق قطعى و صددرصد است، ولى بسيارى از برداشت هاى ما از آيات مربوط به خلقت يا آيات مربوط به علوم تجربى، ظنى و احتمالى است. خداوند در قرآن به آسمان‏هاى هفتگانه، به خلقت جهان آفرينش در شش روز و... اشاره كرده و از آن ها به اجمال سخن گفته و هنوز به طور قطع نمى‏دانيم منظور از خلقت جهان در شش روز چيست؟ اگر منظور دوره است، هر دوره‏اى چقدر طول كشيده و در هر دوره‏اى چه اندازه از خلقت جهان شكل گرفته است؟
مقدمه سوم ـ گفتيم كه علوم تجربى ـ كه اصطلاح علم برآن اطلاق مى‏شود ـ در زمينه معارف اعتقادى و احكام اخلاقى و عملى سخنى ندارد . سخن آن در باب خلقت مادى و اسرار آن است .سخن قرآن و حديث در اين باب، سخن فرعى و تبعى است.
البته چون قرآن به زبان قوم‏ـ عرب هزار و چهار صد سال پيش ـ نازل شده و پيامبر و امامان نيز به زبان همان قوم و متناسب فهم آنان سخن گفته‏اند، حقايق مربوطه به عالم خلقت از جمله مربوط به جهان مادى را با زبان آن ها بيان كرده‏اند. اگر آن بزرگواران امروز مى‏خواستند سخن بگويند ،مطابق فهم مردم امروز سخن مى‏گفتند. مثلاً وقتى معصوم در آن زمان مى‏خواهد در باب بهداشت سخن بگويد و مردم را به نظافت و بهداشت ترغيب كند و از آلودگى بپرهيزاند، بايد از مفهوم‏هاى قابل درك آنان استفاده كند .چاره‏اى ندارد جز اينكه بفرمايد مثلاً زير ناخن‏هاى شما آشيانه شيطان است . با وضو گرفتن و شستن دست ها و زير ناخن‏ها شيطان را فرارى مى‏دهيد. اگر در آن روز معصوم مى‏فرمود كه زير ناخن شما ميكروب‏هاى خطرناك است و با مواد شوينده ضد عفونى كننده مثلاً با صابون آن ها را خوب بشوييد يا با خمير دندان، دندان هاي تان را مسواك بزنيد، مخاطبان مى‏گفتند: ميكروب چيست؟ مواد شوينده ضد عفونى كننده چيستند و كجايند؟ خمير دندان چيست و از كجا بايد تهيه كرد؟ آن گاه پيامبر بايد كلاس زيست‏شناسى مى‏گذاشت و ميكروب را معرفى مى‏كرد و كارخانه توليد كننده مواد پاك كننده درست مى‏كرد و...! در حالي كه نه پيامبر براى اين كار آمده بود و نه اين كار ممكن بود. پيشرفت علمى بشر بايد به طور طبيعى در گذر زمان و اندك اندك حاصل شود.
بنابراين پروردگار و پيامبران سخن خود را در اين زمينه مطابق فهم روز گفته ‏اند. حالا كه علم تجربى پيشرفت كرده و بشر بسيارى از مسائل را درك نموده ، بايد بداند كه آن نحوه سخن گفتن ناشى از جهل گوينده نبوده ، بلكه گوينده مخاطبانى داشته كه بيش از آن نمى‏فهميده ‏اند. امروز بايد از لاك آن الفاظ بيرون آمد و روح سخن را فهميد كه در آن صورت خواهيم ديد كه نه تنها با علم هيچ گونه تعارضى نداشته، بلكه علم، روز به روز بهتر آن ها را مى‏فهمد و رموز آن را مى‏يابد .
مقدمه چهارم ـ گفتيم كه كتاب و سنت در باب مسائل علوم تجربى، بيانى راز گونه دارند. اگر معصوم امروز حضور محسوس و ملموس داشت، سخن وحى را در همه زمينه‏ ها و از جمله در اين زمينه تفسير مى‏كرد و ما مى‏ديديم كه هيچ گونه تعارضى بين علوم قطعى تجربى با متون وحيانى وجود ندارد ، ولى امروز دست ما در اين زمينه از دامن معصوم كوتاه است . چاره ‏اى نداريم جز اينكه به كمك عقل خود به محضر متون وحيانى مشرف شويم و پيام‏هاى آن ها را در زمينه ‏هاى مختلف از جمله در زمينه علوم
تجربى دريابيم . پيام‏هاى معقول و در زمينه‏ هاى اعتقادى و اخلاقى و احكام حجت اند . در زمينه‏ هاى ديگر راهگشا و معرفت زا.
سخن وحى در باب مسائل طبيعى و علوم تجربى با واقعيت خارجى كاملاً با هم مطابق اند . محال است متن وحى يا تفسير معصوم از وحى با حقيقت و واقعيت خارجى مخالف باشد. اگر ره آورد علمى ما با تفسير معصوم يا سخن قطعى وحى در اين زمينه مخالف است، معلوم مى‏شود ما در مراحل كسب آن ره آورد، دچار خطا و اشتباه شده‏ايم، زيرا ممكن نيست واقعيت خارجى را جز آن گونه كه معصوم تفسير كرده، بيابيم.
اما بين استنباط و فهم ما از كتاب و سنت در زمينه مسائل تجربى با علوم تجربى ممكن است تعارض پيش آيد كه در اين صورت تعارض وحى با علم نيست. بلكه بين برداشت عقلانى ما از متون وحيانى با علم تجربى تعارض حاصل شده است.
سخن از تعارض بين علم و وحى بلاموضوع است. زيرا باب وحى بعد از نبوت رسول خدا (ص) بسته شده است . مفسر معصوم وحى نيز حضور محسوس ندارد تا تفسير قطعى وحى را در زمينه ‏هاى مربوط به علوم تجربى بيان كند _گر چه اگر معصوم حضور داشته باشد و تفسير آيات را بگويد و بين تفسير معصوم با ره‏آورد علوم تجربى تعارض باشد، خود تفسير معصوم دليل بر اشتباه و علم نبودن ره‏آورد تجربه است . معلوم مى‏شود در مراحل كسب آن ره آورد خطايى رخ داده است _آنچه امروز در اين زمينه وجود دارد، تفسير معقول ما از متون وحيانى است كه ممكن است با تفسير معقول متكى بر تجربه ما از جهان طبيعت منافات داشته باشد.
با توجه به مقدمات مذكور اگر بين برداشت معقول ما از متن وحيانى با علم تجربى و برداشت معقول ما از كتاب طبيعت، تنافى و تعارض افتاد ،نمى‏توان حكم به تقدم مطلق يكى از آن ها داد. هم آنان كه در اين مورد به طور مطلق برداشت عقلانى از متون وحيانى را بر ره‏آورد علوم تجربى مقدم مى‏شمارند، بر خطا هستند و هم آنان كه به طور مطلق ره‏آورد علوم تجربى را بر برداشت عقلانى از متون وحيانى ترجيح داده وحكم به تأويل نصوص مى‏دهند. در اين جا چند فرض است كه هر كدام حكم جداگانه دارد:
1ـ ممكن است متن وحيانى در آن مورد صريح باشد و ما به نحوقطع و يقين مطلبى را از آن برداشت كنيم. در چنين زمانى فرض كنيم كه داده‏ هاى تجربى به مرحله يقين رسيده و فرضيه‏ ها اثبات شده و مطلبى خلاف آنچه از متن وحيانى برداشت كرديم، به ما ارائه دهند. در اين فرض دو علم با هم تعارض كرده‏اند. چنين فرضى محال است زيرا كتاب وحى را همان كاتبى نوشته كه كتاب خلقت را ايجاد كرده ، ممكن نيست در كتاب وحى تصويرى خلاف آنچه خلق كرده، ارائه دهد يا خلاف تصويرى كه در كتاب وحى ارئه داده، خلق كرده باشد. بنابراين محال است بين يك علم تجربى قطعى و يقينى با برداشت عقلانى قطعى و يقينى از متن وحى تعارض پيش آيد . وجود چنين تعارضى حكم به فساد عقل يا شرع است . هر دو محال. اين فرض مانند فرض وجود دو خدا است كه قرآن مى‏فرمايد:
«لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّه‏ُ لَفَسَدَتَا؛(1)
اگر در آسمان و زمين جز خدا، خدايانى وجود داشت، قطعا تباه مى‏شدند».
2ـ ممكن است متن وحيانى صريح و فهم معقول ما از آن قطعى و يقينى باشد ، ولى ره‏آورد تجربه عالمان و متخصصان، فرضيه و تئورى باشد . بين فهم قطعى ما از وحى صريح با فرضيه ارائه شده، منافات وجود داشته باشد. در اين فرض وجود اين منافات
دليل بر بطلان اين فرضيه است ، زيرا مدلول قطعى متن صريح وحيانى، مطابق با واقع است . فرضيه خلاف آن، فرضيه‏ اى خلاف واقع مى‏باشد.
3ـ ممكن است متن وحيانى صريح نباشد و فهم ما نيز قطعى نباشد، ولى ازظاهر متن وحيانى چنان برداشتى كرده باشيم اما ره آورد علمِ قطعى و اثبات شده مخالف آن باشد.
در چنين صورتى اين ره آورد قطعى علمى به ما مى‏فهماند كه آن برداشت معقول غير قطعى ما از متن وحى، صحيح نبوده ، بايد دست از آن شسته ، وحى را طورى تفسير و تأويل كنيم كه با اين داده قطعى علم منافات نداشته باشد.
4ـ نه متن وحيانى صريح است و نه داده علمى قطعى است. در اين جا هيچ كدام از دو طرف، علمى و قطعى و يقينى نيستند تا مقدم باشند . دليل قطعى مخالف هيچ كدام هم نداريم تا از آن دست بشوييم. بنابراين در اين جا بايد بدون نفى يكى از دو طرف به انتظار بنشينيم تا آينده علم پيشرفت كند و فرضيه را ابطال كند يا اثبات نمايد.
اگر ابطال كرد كه ما مى‏مانيم و برداشت عقلانى از متن وحى .اگر اثبات كرد كه مى‏فهميم برداشت ما از وحى صحيح نبوده و بايد برداشت خود را تصحيح و تعديل كنيم.
پي نوشت :
1.انبياء(21)آيه22.

گناه نبود رابط با پسر مجردایا امکان پذیر است که با صیغه.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
در ازدواج موقت (صيغه ) بنا بر احتياط واجب اجازه پدر دختر لازم مي باشد .(1)
پي نوشت :
1. سوال تلفني از دفتر(7746666-0251) آيه الله خامنه اي

با سلام علیکم در صورت بیرون آمدن منی در روز ماه مبارک در حالت بیداری ولی بدون قصد خروج منی فقط با بازی و تماس با همسر(ملاعبه)بدون دخول آیا روزه باطل می شود و تکلیف ما چیست؟ آیا عرق فرد جنب نجس است؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
اگر در اين گونه موارد قصد خروج مني را نداشته و عادت نداشته که مني خارج شود، قضا و کفاره ندارد.
اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند، در صورتى كه عادت نداشته باشد كه بعد از بازى و شوخى منى از او خارج شود، اگرچه اتفاقاً منى بيرون آيد، روزه او صحيح است، ولى اگر شوخى را ادامه دهد تا آن جا كه نزديك است منى خارج شود، و خود دارى نكند تا خارج گردد، روزه ‏اش باطل است.(1)
پي نوشت:
1. توضيح المسائل مراجع ، مسئله1595.

عرض سلام و خسته نباشید. پرسش من این است که: 1. نظر به اینکه قران در یونس:64 و انعام:34 میفرماید که تبدیلی برای کلام خدا ممکن نیست، آیا این امر با وجود ناسخ و منسوخ در قران ناسازگار نیست؟ 2.در ضمن اگر ممکن است بفرمایید آیا وجود ناسخ و منسوخ به معنای این نیست که خدا نظرش را تغییر داده است؟

پرسش 1:
ناسخ و منسوخ در قرآن شرح :
1. نظر به اينکه قران در يونس:64 و انعام:34 مي فرمايد که تبديلي براي کلام خدا ممکن نيست، آيا اين امر با وجود ناسخ و منسوخ در قرآن ناسازگار نيست؟

پاسخ:
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
در آيه 64 يونس مي فرمايد:
لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْديلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ؛
بشارت است ايشان را در دنيا و آخرت. سخن خدا دگرگون نمى‏شود.
در آيه 34 انعام مي فرمايد:
وَ لَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما كُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ؛
پيامبرانى را هم كه پيش از تو بودند تكذيب كردند، ولى آن ها بر آن تكذيب و آزار صبر كردند تا يارى ما فرا رسيدشان. و سخنان خدا را تغييردهنده‏اى نيست‏.
در اين آيات تصريح مي کند که سخن خدا در وعده اي که مي دهد و معارف و حقايقي که بيان مي کند، تغيير پذير نيست . خطا يا خلف وعده در آن نيست، بر خلاف غير خدا که در خبر دادن از حقايق و معارف ممکن است خطا کند و بعد اصلاح نمايد يا وعده اي بدهد و بعد نتواند به آن وفا کند يا از وفاي به آن منصرف شود .
اما در باب احکام و دستور عمل ها خداوند نفي نسخ و تغيير و تبديل را نکرده ، زيراتغيير و تبديل در اين عرصه طبيعي و لازم است. احکام و امر و نهي ها براي تربيت است . در مراحل تربيت، در هر مرحله اي اقتضائاتي هست که بايد لحاظ شود.
مثلا در ابتدا که بشر زندگي ساده روستايي داشته، فقط به يک سري دستور هاي ساده محتاج بوده ، بعد که به زندگي گسترده و پيچيده شهر نشيني رو آورده، به دستور عمل هاي جديد محتاج شده است. دستور عمل ها تبديل شده و يا امتي به دليل کفران ها و طغيان ها مورد کيفر واقع شده ، تکاليف سخت يافته، حلال هايي بر آن ها حرام شده و حالا که آن امت منقرض و امت مطيع و مؤمني جايگزين آن ها شده، ديگر نبايد آن تکاليف سخت و محروميت هاي کيفري ادامه يابد . در ابتداي کار مردم ايمان قوي و محکم دارند . بار تکاليف سنگين را مي توانند حمل کنند، ولي با گذر زمان و زياد شدن مؤمنان، نوعي سستي و به دوش هم انداختن حاصل مي گردد . در اين جا ديگر توان و طاقت حمل بار سنگين مسؤوليت از غالب افراد سلب مي شود . لازم است تخفيفي صورت گيرد يا در باب تحريم چيزي به خاطر علاقه شديد و عادت گسترده بدان حرام است، اگر به سرعت و يکباره و با قاطعيت حرام بودنش اعلام شود، بسياري به سرپيچي سوق داده مي شوند و بايد تحريم با زمينه سازي و به تدريج اعلام گردد و...
موارد فوق عوامل و اقتضائاتي است که نسخ به معناي عام (تغيير حکم اول) را لازم مي کند .اين گونه تغيير، تغيير نفي شده در آيات بالا نيست . موضوع اين ها غير از موضوع آن آيات است.
آنچه در آيات بالا نفي شد، تغيير در سنت هايي بود که خدا قرار داده ،مثل سنت پاداش و کيفر و سنت امتحان و ابتلا و سنت ياري مؤمنان و سنت استدراج و مهلت دادن به کافران و...، اين سنت ها تغيير ناپذيرند ،ولي نسخ در باب احکام و شريعت است که با تغيير و تبديل عجين مي باشد.

پرسش 2:

آيا وجود ناسخ و منسوخ به معناي اين نيست که خدا نظرش را تغيير داده است؟

پاسخ: معناي واقعي نسخ يعني حکم دائمي به وسيله حکم ديگر برداشته شود.
اگر حکمي موقت باشد و موقت بودن بيان شده باشد،بعد از تمام شدن مدت، خود به خود رفع مي شود و آن را نسخ نمي گويند، زيرا با تمام شدن وقت، ديگر حکمي نيست تا نسخ شود.
بنا بر اين حکم بايد حداقل در ظاهر دائمي بنمايد تا در مورد آن نسخ معنا پيدا کند.
اما نسخ واقعي و برداشتن حکم دائمي در مورد خداوند محال است، زيرا معنايش اين است که خدا در قانون اولي که نسخ شده ،مصلحت را لحاظ نکرده است يا اين که نمي دانسته عمل به اين حکم چه عواقب ناگواري پيش خواهد آورد و بعد که عواقب ناگوار آشگار شده، آن را نسخ کرده است.
بله اگر خدا حکمي را که به بيان دائمي و ثابت و مطلق اعلام کرده، براي اجراي دائمي وضع کرده باشد و بعد آن حکم را نسخ کند، يکي از اين دو اشکال وارد است.
اما گاهي حکمي که به بيان دائمي و مطلق و ثابت بيان شده، براي اجراي دائمي وضع نشده يا اصلا براي اجرا وضع نشده بلکه هدف ديگري از آن حکم ، در نظر است مثلا خداوند به بنده اش دستور ذبح فرزند مي دهد .هدفش اين نيست که بنده فرزندش را ذبح کند و فرزند ذبح شود ،بلکه فقط اقدام بنده به ذبح کردن و روشن شدن اطاعت او مدنظر است. از اين رو به صورت مطلق و بدون قيد و شرط امر به ذبح فرزند مي کند . وقتي بنده اش به ذبح فرزند اقدام کرد و از فرزند دل بريد و کارد بر گلوي فرزند نهاد و براي بريدن کشيد، مي فرمايد: ديگر لازم نيست ادامه دهي . منظور از حکم همين بود که تسليم و اطاعت تو معلوم شود و تو به امر عمل کردي.
گاهي نيز به صورت مطلق و ثابت امر مي کند و مثلا مي فرمايد: براي نجوا و سخن گفتن درگوشي با رسول خدا بايد اول صدقه بدهيد تا معلوم کند چه کساني براي نجوا و سخن گفتن و استفاده بردن از رسول خدا واقعا اشتياق دارند .چه کساني نجوا کردن شان براي خودنمايي و کسب وجهه مي باشد . بعد از مدت کمي که چهره ها آشکار مي گردد، مي فرمايد ديگر لازم نيست براي نجوا کردن صدقه بدهيد . حکم وجوب اولي که دائم و مطلق و بدون قيد و شرط بود، نسخ مي کند.
بنا بر اين اگر حکمي دائمي براي عمل شدن وضع شود و بعد نسخ گردد، معنايش اين است که مصلحت عملي يا از اول وجود نداشته و مفسده داشته و خدا جاهل بوده يا از حالا به بعد مصلحت عملي ديگر وجود ندارد و خدا نمي دانست که از اين زمان به بعد مصلحت عملي ندارد و حالا که مي بيند ديگر مصلحت عملي ندارد، آن را نسخ مي کند اما نبايد در خدا براي جهل راهي بدانيم.
اما حکم را به لسان دائمي گفت تا بندگان را بيازمايد و پذيرش و عمل آنان را روشن گرداند . بعد از روشن شدن پذيرش و عمل آنان حکم را برداشتن ،نسخ است . بر خدا هم محال نيست بلکه خدا در شريعت چنين نسخي دارد و هيچ عيب و محذوري هم ندارد.

گاهي نيز حکمي که بر مبناي مصلحت واقعي تشريع شده، پس از مدتي نسخ مي شود . در اين جا نسخ يعني آشکار شدن اين که حکم از اول موقت بوده ،ولي ما آن را دائم تصور مي کرديم و با نسخ ، خدا اعلام مي کند که اين حکم تا به حال مصلحت داشته ، ولي از حالا ديگر مصلحت ندارد. از اين رو نسخ مي شود.
براي توضيح بيش تر به "بيان در علوم و مسائل کلي قرآن" از آيت الله خويي ترجمه محمد صادق نجمي و هاشم زاده هريسي،ج2،ص470 به بعد مراجعه کنيد.

بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و تشکر از پاسخ شما سوال بعدی من راجع به وام های خانگی است که افرادی جمع می شوند و پول روی هم می گذارند و هر ماه قرعه کشی کرده و یک نفر به عنوان برنده از امتیاز وام استفاده می کند آیا این وام از نظر شرعی مشکل ندارد ؟ البته تمام افرادی که در قرعه کشی شرکت می کنند نسبت به این شرایط آگاهی و رضایت کامل دارند . و گفته می شود مقدار پولی که به عنوان قسط پرداخته ایم و سال بر آن گذشته و هنوز در قرعه کشی برنده نشده ایم مشمول خمس می شود آیا درست است ؟ نظر به اینکه ما به آن پول دسترسی نداریم و اگر در دست بود خرج می شد . دوم اینکه پولی که به دیگری قرض داده ایم و یکسال دست او مانده مشمول خمس می شود ؟ سوال سوم من مربوط به حج است بنده سالها پیش مبلغی پول از طریق ارث بدست آوردم که آن موقع چون همسرم وضعیت مالی خوبی نداشت همه آن را در اختیار او قرار دادم و او صرف خرید یک زمین و اقدام برای خرید منزل نمود حالا پس از سالها خانه را فروخته و زمین همچنان بلا استفاده باقی مانده است و از آن انتظار سود دهی دارد البته پس از فروش خانه من پول خود را مطالبه نکردم و او صرف خرید زمین بلا استفاده دیگری نمود که آن هم همچنان بدون مشتری مانده است با توجه به اینکه حالا ما مستاجر هستیم و تمام سعی ما برای خرید خانه است آیا ما مستطیع هستیم ؟ علاوه بر آن در این اوضاع که ثبت نام برای مکه بی نتیجه است و سالها طول می کشد آیا باید ثبت نام کنیم؟ با تشکر از پاسخ شما

پرسش 1:
خمس و حج شرح : سوال بعدي من راجع به وام هاي خانگي است که افرادي جمع مي شوند و پول روي هم مي گذارند و هر ماه قرعه کشي کرده و يک نفر به عنوان برنده از امتياز وام استفاده مي کند. آيا اين وام از نظر شرعي مشکل ندارد ؟ البته تمام افرادي که در قرعه کشي شرکت مي کنند، نسبت به اين شرايط آگاهي و رضايت کامل دارند . و گفته مي شود مقدار پولي که به عنوان قسط پرداخته ايم و سال بر آن گذشته و هنوز در قرعه کشي برنده نشده ايم ،مشمول خمس مي شود ، نظر به اينکه ما به آن پول دسترسي نداريم و اگر در دست بود ،خرج مي شد؟
پاسخ:
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
گرفتن اين وام از لحاظ شرعي اشکال ندارد . در صورتي که سال بر آن بگذرد ، خمس آن واجب مي شود اما بعد از اينکه پول خود را دريافت کرديد، واجب است که خمس آن مقداري که خودتان پس انداز کرده ايد بپردازيد ،نه کل آنچه که به عنوان وام گرفته ايد .(1)
پي نوشت :
1. سوال تلفني از دفتر (7741850-0251 ) آيه الله نوري همداني .
پرسش 2:
پولي که به ديگري قرض داده ايم و يک سال دست او مانده، مشمول خمس مي شود ؟

پاسخ:
در صورتي که به راحتي مي توانيد پول خود را پس بگيريد ،بايد خمس آن را پرداخت کنيد .اگر اطمينان به وصول قرض خود نداريد ، هر وقت که قرض خود را پس گرفتيد، بايد خمس آن را بدهيد.(1)
پي نوشت :
1. آيه الله نوري همداني ، استفتائات ج2 ، س 737 .
پرسش 3:
سال ها پيش مبلغي پول از طريق ارث به دست آوردم که آن موقع چون همسرم وضعيت مالي خوبي نداشت، همه آن را در اختيار او قرار دادم و او صرف خريد يک زمين و اقدام براي خريد منزل نمود. حالا پس از سال ها خانه را فروخته و زمين همچنان بلا استفاده باقي مانده است و از آن انتظار سود دهي دارد. البته پس از فروش خانه من پول خود را مطالبه نکردم و او صرف خريد زمين بلا استفاده ديگري نمود که آن هم همچنان بدون مشتري مانده است. با توجه به اينکه حالا ما مستاجر هستيم و تمام سعي ما براي خريد خانه است آيا ما مستطيع هستيم ؟ علاوه بر آن در اين اوضاع که ثبت نام براي مکه بي نتيجه است و سال ها طول مي کشد، آيا بايد ثبت نام کنيم؟
پاسخ:
اگر مالي که به عنوان ارث به شما رسيده، به اندازه مخارج حج باشد ، مستطيع هستيد.
در صورتي که براي حج ثبت نام نمي کنند، اگر مي توانيد بايد فيش آزاد بخريد .در غير اين صورت بايد صبر کنيد تا زماني که ثبت نام شروع شود. اگر آن موقع مستطيع بوديد ،بايد ثبت نام کنيد اما شوهرت درصورتي مستطيع مي شود که علاوه بر داشتن مخارج رفت و برگشت حج، شغلي داشته باشد که با درآمد آن بتواند زندگي را اداره کند و يا مالي داشته باشد که با آن مخارج زندگي را تامين کند. نيز بايد خانه يا پول آن را داشته باشد. در غير اين صورت مستطيع نمي باشد.(1)
پي نوشت :
1. سوال تلفني از دفتر(7741850-0251) آيه الله نوري همداني .

باعرض سلام وخسته نباشید. من دختری17 ساله هستم.عادت ماهیانه شدم روز پنجم تمییز شده وغسل کردم اما امروز که هفتم هست دوباره لکه قرمز دیده ام می خواستم بدونم روزه ام اشتباه است؟؟قبل از اذان ظهر غسل کردم.اگر بعد از آن دیگر لکه نبینم روزه ام درست است؟اگر ببینم چی؟خواهش میکنم زود به سوالم پاسخ دهید. با تشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
با عرض معذرت به دليل کثرت سوالات پاسخ گويي سريع امکان پذير نيست.
روز ششم و هفتم حايض مي باشيد . نماز در اين دو روز بر شما واجب نبوده و روزه هم از شما صحيح نيست .روزه ها را بايد بعد از ماه رمضان قضا کنيد.(1)
تا قبل از روز دهم اگر خون ببينيد ،حکم حيض را دارد ومقدار آن مهم نيست، هر چند به صورت لکه باشد .
پي نوشت :
1 . سوال تلفني از دفتر (7746666-0251) آيه الله خامنه اي

باسلام 1.من ازكساني هديه گرفته ام ولي نميدانم اواين هديه راازراه حلال به دست اورده يانه؟حالامن ميتوانم ازاين هديه استفاده كنم؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
در صورتي که علم به حرام بودن هديه نداريد ، استفاده از آن اشکال ندارد .(1)
پي نوشت :
1 . سوال تلفني از دفتر (7746666-0251) آيه الله خامنه اي

دختری بیست و سه ساله هستم که وقتی با دوست پسرم صحبت میکنم یا حتی با هم مسج میدهیم آبی شفاف مانند آب ولی با غلظت بیشتر ازمن خارج می شود آیا این آب منی است و حکم جنابت رادارد ؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
گرچه دوستي شما با پسر نامحرم جايز نيست ،ولي آنچه از شما خارج مي شود، مني نيست و حکم جنابت را ندارد.
اگر زن بر اثر تحريک هاي جنسي به قدري تحريک شود که به اوج لذت و شهوت جنسي برسد و در آن حال مايعي از او خارج شود ،جنب مي شود. اگر به اوج لذت نرسد و مايع خارج شود و يا به اوج لذت برسد، ولي مايعي خارج نشود و يا شک کند که مايعي خارج شد يا نه ، جنب نمي شود و غسل لازم نيست.
زن اگر يقين به خارج شدن مني پيدا کند ، جنب مي شود و اگر يقين پيدا نکند ،جنب نمي شود. بنابراين مواقعي که زن بر اثر تحريک هاي شهواني مقداري لذت مي برد و در آن حال رطوبتي از او خارج مي شود ،چون به اوج شهوت نرسيده ،جنب نمي شود و رطوبت خارج شده هم پاک است و وضو و غسل را باطل نمي کند.(1)
اوج لذت و شهوت به حالتي گفته مي شود. که در آن حال معمولا انسان از خود بي خود مي شود و لذت زيادي مي برد و مني بيرون مي ريزد. بعد از تمام شدن آن حال انسان احساس تخليه شدن و ارضا مي کند .حالت شهوتش تمام مي شود و بدنش سست مي شود . حالت تحريک آميزي که قبل از تخليه شدن داشت ، ديگر آن حالت را ندارد. مثل اين که انسان گرسنه دلش غذا مي خواهد، ولي وقتي غذا خورد و سير شد، ديگر ميل به غذا ندارد.
آنچه که از شما خارج مي شود، مذي مي باشد. مذي آبي است کمي لزج و چسبنده که نوعاً بعد از تحريک شدن جنسي (مانند ديدن صحنه شهوت‌انگيز، يا فکر کردن درباره آن يا نگاه و صحبت با جنس مخالف و يا بازي با همسر) خارج مي‌شود. پاک است و غسل و وضو را باطل نمي‌کند.
لطفا هرگاه سوال شرعي مي پرسيد ،نام مرجع تقليد خود را ذکر کنيد تا بر اساس نظر مرجع شما پاسخ بدهيم.
پي نوشت :
1.آيت الله خامنه اي، استفتائات ، سوال 171.

سلام علیکم اینجانب در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان نیم ساعت قبل از اذان صبح بیدار شدم و دیدم که جنب شده ام ولی از مادرم خجالت کشیدم برم حمام و غسل کنم,بنابراین ساعت 7صبح رفتم غسل کردم و آن روز را روزه گرفتم.آیا روزه من صحیح است و آیا تکلیفی بر عهده ام میباشد یا خیر؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
خجالت کشيدن دليل بر غسل نکردن نمي شود . روزه شما صحيح نيست .علاوه بر قضا کفاره هم بر شما واجب است. (1)
كسى كه كفّاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مد (750 گرم )، طعام يعنى گندم يا جو و مانند اين ها بدهد، چنانچه برايش ممكن نباشد، مخيّر است بين اينكه هيجده روز روزه بگيرد، و يا اينكه هر چند مد كه مى‏تواند به فقرا اطعام بدهد، اگر نتواند بدهد، بايد استغفار كند. احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند كفّاره را بدهد.(2)
پي نوشت ها :
1. سوال تلفني از دفتر (7720500-0251) آيه الله فاضل
2. آيه الله فاضل ، توضيح المسائل ، م 1071 .

با سلام نحوه بروز و ظهور رحمت خداوند چگونه است؟ به عبارت واضح تر رحمت عام و رحمت خاص خدا در چه قالبی ظهور پیدا می کند؟ مثلا قالب های مادی دنیوی یا قالب های اخروی. به عبارت دیگر از کجا می توان فهمید گروهی مورد رحمت خدا قرار گرفته اند؟ در صورت امکان منبعی برای تحقیق کاملتر معرفی کنید. با تشکر

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
اگر معناي رحمت عام و خاص روشن گردد ،جواب کاملا معلوم خواهد شد، از اين رو بايد گفت:
خداوند متعالي دو صفت به نام الرحمن و الرحيم دارد. در اولين آيه قرآن يعني بسم الله الرحمن الرحيم، بيان شده. صفت رحمان اشاره به رحمت عام خدا است که شامل همگان مي‌شود، مومن، کافر، نيکوکار، بدکار همه و همه از آن بهره منداند، حتي حيوانات و ساير موجودات زمين و آسمان از آن برخوردارند. بر اساس همين رحمت همه شوون وجودي شان تامين مي‌شود، همه بندگان از مواهب گوناگون حيات بهره مندند . روزي خود را از سفره گسترده نعمت هاي بي پايان او بر مي‌گيرند. اين همان رحمت عام خداوند است که قلمرو آن همه هستي را در برگرفته و قالب ظهوري آن روشن است، مثلا به همگان وجود داده و همگان را به کمال لايق شان مي‌رساند . روزي مي‌دهد و نعمت هاي گوناگون براي همگان فراهم ساخته و مانند آن .
همه اين ها در واقع قالب ظهور اين رحمت گسترده و عمومي خداوند است، راه فهميدن اين نوع رحمت نيز روشن است . همه مي‌فهمند که وجود يافته، نعمت داده شده، روزق و روزي دريافت مي‌کنند و مانند آن. اما رحمت خاص عبارت از رحمت رحيمي خداوند است که صفت الرحيم بدان اشاره دارد، اين نوع رحمت ويژه بندگان مطيع و صالح و مومن و پرهيزگار است، زيرا به دليل ايمان و عمل صالح، شايستگي اين را يافته‌اند که از رحمت و بخشايش و احسان خاصي که بسياري از مردم از آن بهره‌اي ندارند برخوردارند. قالب ظهور اين نوع رحمت نيز روشن است، يعني در قالب نعمت هاي خاصي نظير ايمان، توفيق عمل صالح، نماز شب، روزه ماه رمضان، علم و معرفت و مانند آن براي خوبان ظهور يافته است . اگر توجه ويژه از رهگذر رحمت خاص الهي نبود، معلوم نبود کسي به آن کارهاي پر ارزش که مايه سعادت ابدي انسان است دست يابد. از اين رو در قرآن کريم در سپاس از اين نوع رحمت آمده:
«الحمدالله الذي هدنا لهذا و ما کنا لنهتدي لولا ان هدانا الله؛(1) سپاس خدايي را که ما را بر اين مقام راهنمايي کرد. اگر هدايت و لطف او نبود ،خود به اين مقام راه نمي‌يافتيم».
راه تشخيص و فهميدن اين نوع رحمت که نصيب انسان مي شود، آسان است، چون هر کسي که به علم و معرفت و ايمان و عمل صالح و مانند بار مي‌يابد، به خوبي مي داند که در پي توفيق الهي آن مواهب نصيب او شده و اين همان نکته اي است که در آيه ياد شده اشاره گرديده. (2) امام صادق درباره تفاوت رحمت عام و خاص فرمود:
«و الله اله کل شي الرحمان بجميع خلقه، الرحيم بالمومنين خاصه» (3)
براي مطالعه بيش تر اين بحث کتاب هاي زير بسيار مفيد است:
1- الميزان، علامه طباطبايي، ج 1 ،تفسير بسم الله
2- تفسير سوره حمد امام خميني
پي نوشت‌ها:
1. اعراف (7) آيه 43.
2. تفسير نمونه، ج 1 ،ص 22.
3. همان .

صفحه‌ها