كلام
۱۳۸۹/۰۵/۲۹ ۱۷:۳۷ شناسه مطلب: 17064
با سلام و تشکر از ارتباطتان) در زمينه اثبات وجود خدا، براهين بسيارى وجود دارد . كتاب هاي زيادى در اين زمينه تأليف شده است . اگر علاقهمند به بيان ساده و روان و در عين حال استدلال محكم و منطقى هستيد، كتاب آفريدگار جهان، تأليف آيتالله ناصر مكارم شيرازى و نيز كتاب خدا را چگونه بشناسيم، از همين مؤلف را به شما پيشنهاد مىكنيم.
در مورد اثبات وجود خدا ما به بيان دو برهان در اين زمينه اكتفا مىكنيم . شما را به كتاب هاي فوق ارجاع مىدهيم.
ا) برهان نظم:
خداپرستان براى اثبات خداى جهان به دلايل فراوانى استدلال كردهاند. در ميان دلايل آن ها روشنترين و قانعكنندهترين دليلى كه جلب نظر مىكند «برهان نظم» است. زيرا اين برهان هم عقل را قانع مىكند و هم وجدان را راضى مىسازد . از اين جهت هميشه مورد توجه دانشمندان و فلاسفه الهى بوده است.
پايههاى اساسى اين برهان: اين برهان بر دو پايه اساسى قرار دارد:
1ـ در هر گوشهاى از اين جهان پهناور آثار نظم و حساب و قانون و هدف به چشم مىخورد.
2- هر دستگاهى چنين باشد ،سازنده آن يك مبدأ عالم و عاقل است.
اكنون به توضيح اين دو مقدمه توجه فرماييد.
پايه اول: در هر گوشهاى از جهان پهناور، دستگاههاى منظم و سازمانهاى مرتب به چشم مىخورد. برنامه و حساب و قانون حتى بر كوچك ترين اجزاي عالم حكومت مىكند . هر يك از اين موجودات گوناگون چون لشكرى انبوه كه به دستههاى مختلفى تقسيم شده باشند، با صفوف منظم و با هماهنگى شگرفى تحت فرماندهى واحدى به سوى مقاصد خاصى حركت مىكنند.
جهان هستى درهم و برهم نيست . همه موجودات و حوادث در يك خط سير معينى سير مىكنند.
يك نوع ارتباط و هماهنگى خاصى در ميان تمام اجزا و موجودات عالم هستى مشاهده مىشود كه در اولين نظر محسوس است.
براى روشن شدن اين حقيقت توجه شما را به نكات زير جلب مىكنيم.
1- بررسى اجمالى برخى از عظمت و نظم كرات و سيارات:
نيوتون منجم معروف، در نظريه معروف خود مبنى بر جاذبه عمومى مىگويد: قانون جاذبه عمومى به ضميمه قوه «گريز از مركز» بر تمامى سيارات حكمفرما است .در هر يك از اجرام بالا، اين دو قوه به طور متعادل وجود دارد. از طرفى چون قوه جاذبه نسبت مستقيم با حجم دو جسم و نسبت معكوس با مجذور دو جسم دارد . وزن هر يك از سيارات متناسب با فاصله و سرعت سير آن ها است. بنابراين اگر تساوى بين اين دو ناموس برقرار نبود ،يعنى مثلًا قوه جاذبه بيش تر از قوه دافعه مىشد، جسم بزرگ تر، كوچك تر را به سوى خود جذب مىكرد . اگر قوه دافعه زيادتر مىشد ،سيارات تدريجا از مركز خود دور شده، نابود مىگرديدند. يعنى در اجرام سماوى اين دو نيرو به طور متساوى حكمفرما است. اگر كوچك ترين تخلفى روى دهد ،يعنى قوه جاذبه و يا نيروى گريز از مركز كم و زياد گردد . به طور كلى اگر سيارات فاصله يا حجم يا سرعت سيرى را كه دست قدرت براى آن ها تعيين كرده، از دست بدهند، وضع آن ها به كلى به هم مىخورد و اين خود يكى از مصاديق نظم در جهان بالا است.
حركت سيارات يكى از شواهد بارز نظم است كه روى يك حساب منظم و دقيقى به طور يكنواخت در حركتند. به طورى كه طى هزاران سال كمترين تغييرى در وضع آن ها ديده نمىشود.
مسأله خسوف و كسوف هم از موضوعات قابل ملاحظه است، زيرا مىتوان وقوع آن ها را از سالها قبل دقيقا پيشبينى كرد . اين خود به خوبى حكايت مىكند كه گردش كواكب چقدر منظم و دقيق است، به طور كلى در هر 18 سال و 11 روز 43 مرتبه كسوف و 28 مرتبه خسوف صورت مىگيرد. پس از گذشتن اين مدت باز كسوف و خسوف در اوقات معين تكرار مىشود. يعنى در هر 18 سال و 11 روز خورشيد و ماه و زمين در وضع متناسبى، مشابه جريان قبل قرار مىگيرند.
2- نگاهى گذرا به نظم در كوچك ترين ذرات عالم:
كوچك ترين موجودى كه تاكنون در دسترس علم بشر قرار گرفته «اتم» و اجزاي آن مىباشد. اتم كه از شگفتانگيزترين موجودات جهان آفرينش است، به قدرى ريز و كوچك مىباشد كه حتى با نيرومندترين ميكروسكوپهاى الكترونى كه موجودات را چندين دههزار برابر بزرگ تر نشان مىدهد، قابل رؤيت نيست، ولى تنها، محاسبات علمى و رياضى و آثار گوناگونى كه ضمن آزمايشها روى شيشههاى عكاسى و مانند آن ظاهر مىشود، بشر را به وجود اين موجود حيرتآور پر از قدرت هدايت نموده است.
اتمها همان واحدها و مصالح ساختمان عظيم جهان ماده است كه از به هم پيوستن آن ها به طرزهاى گوناگون، اجسام و موجودات متنوع اين جهان به وجود آمده است .
تمام اجسام و موجودات عالم طبيعت مجموعهاى است از اتمها و يك جسم بسيار كوچك كه به زحمت به چشم ديده مىشود، در حقيقت از تراكم ميليونها اتم روى هم انباشته، به وجود آمده است.
ساختمان درونى اتم: اتم با آن همه كوچكى داراى اجزاي متعددى است كه عمده آن ها سه قسمت زير است كه آن ها را به منزله اركان اتم مىشود معرفى كرد:
«پروتون» كه داراى بار الكتريكى مثبت است. «نوترون» كه از نظر خاصيت الكتريكى خنثى است. «الكترون» داراى بار منفى بوده و گاهى به آن «نگاتون» هم گفته مىشود.
اين اجزاي بىنهايت ريز به طور شگفتانگيزى ساختمان اتم را تشكيل دادهاند، به اين ترتيب كه پروتون و نوترون به طور اجتماع در مركز قرار گرفته، هسته اتم را تشكيل مىدهند . ذرات الكترونها هم در فاصلههاى معينى در اطراف هسته به سرعت سرسامآورى در گردشند.
دانشمندان، ساختمان اتم را به ساختمان منظومه شمسى و حركت الكترونها را به حركت دورانى سيارات تشبيه كردهاند، با اين تفاوت كه اگر تعجب نكنيد سرعت سير سارات اتمى به مراتب از سرعت سير سيارات منظومه شمسى بيش تر است. تعداد ذرات هسته و الكترونها و فاصله آن ها و بالاخره مداراتشان در اتمها فرق مىكند.
ابعاد اتمها: پروتون كه يكى از اجزاي هستهاى اتم است ،به اندازهاى كوچك است كه هرگاه هزار ميليارد تا دههزار ميليارد از آن ها كنار هم چيده شوند، تازه طول اين صف عجيب فقط يك سانتيمتر خواهد بود.
حجم يك اتم بيش از هزار برابر حجم يك پروتون مىباشد، ولى تمام اين حجم هم پر نيست . فاصله ميان الكترونها و هسته كه نسبت به حجم هسته بسيار وسيع مىباشد، كاملًا خالى است . براى تصوير اين فضاى عجيب كافى است بدانيم كه اگر قطر يك اتم را يك كيلومتر فرض كنيم، تنها يك متر آن به وسيله هسته و پروتون اشغال شده ، الكترونها در فاصله يك كيلومترى به دور هسته گردش مىكنند و بقيه را يك فضاى خالى تشكيل مىدهد.
قسمت پر و اشغال شده اتمها نسبت به فضاى خالى آن ها به قدرى ناچيز است كه درست مانند جرم كره خورشيد است. در مقابل فضاى وسيع ميان آن و دورترين سيارات . روى اين حساب پيداست كه قسمت مهم حجم اتم خلاء بوده و ماده اصلى بسيار كوچك است . به گفته «ژوليو» دانشمند معروف اگر فضاى خالى ميان اتمهاى بدن يك انسان را از بين ببريم و تمام اجزاي اتمهاى آن را به وسيله مثلًا فشار فوقالعاده به هم بچسبانيم، همين بدن انسان به قدرى كوچك مىشود كه به زحمت مىتوان آن را مشاهده كرد . عجيبتر آن كه اين جسم بسيار كوچك وزن اوليه خود را از دست نخواهد داد، يعنى وزن آن برابر با وزن بدن اصلى مثلًا همان 70 كيلوگرم خواهد بود.
از سريع هم سريعتر الكترونها كه ذراتى سبكوزن و داراى بار منفى هستند و گرد هسته مركزى اتم با سرعت سرسامآورى حركت مىكنند. در اتم هيدروژن كه سادهترين اتمها است و داراى يك الكترون مىباشد ،سرعت سير الكترون سه هزار كيلومتر در ثانيه است .در اتم اورانيوم كه الكترونهاى متعددى دارد ،سرعت حركت آن ها به 164 و 201 كيلومتر در ثانيه مىرسد.
اكنون فكر كنيد در اين ميدان بىنهايت كوچك موجودى با اين سرعت عجيب، گردش كند ،چه وضعى به خود گرفته و در يك ثانيه چند مرتبه گرد مركز خود بايد طواف كند و چه مسافتى را بپيمايد؟
با توجه به اين بيان تصديق خواهد كرد كه سيارات شمسى هم با آن عظمت و سرعتى كه دارد ،هرگز به گرد اين الكترونهاى كوچك و ناچيز نمىرسد
تفاوت اتمها: سابق بر اين گمان مىكردند كه ساختمان تمام اجسام از عناصر اربعه: آب، باد، خاك، آتش ساخته شده و اين چهار عنصر سازنده جهان مادى خود بسيط بوده ،قابل تجزيه نيستند، ولى در اثر تحقيقات و آزمايش علمى معلوم شد كه نه تنها «عناصر» منحصر به چهار نيست، بلكه اين چهار عنصر اساسا قابل تجزيه بوده و خود از عناصر بسيط ديگرى پديد آمدهاند.
از اين عناصر تاكنون حدود 104 عنصر كشف شده كه از حيث تعداد ذرات هستهاى و الكترونها با هم تفاوت دارند و همين اختلاف است كه تنوع اتمها را ايجاب كرده است.
به اين معنى كه اين اجسام گوناگون با آن همه اختلافاتى كه در خواص فيزيكى و شيميايى دارند، تفاوت و اختلافى جز در كم و زياد تعداد الكترونها و پروتونها ندارند.
سادهترين اتمها، اتم هيدروژن است كه فقط داراى يك الكترون و يك پروتون است تا مىرسد به اتم اورانيوم كه در آن 92 الكترون «ديوانهوار» در مدارات متعدد دور هسته مركزى (كه داراى 136 تا 147 نوترون و پروتون مىباشد) در گردشند . بعد از عنصر اورانيوم عناصر ديگرى كشف شده كه داراى الكترونهاى بيشترى هستند.
مطالعه در عالم «بىنهايت كوچك» اتمها درسهايى به ما مىآموزد كه ما را به خداوند «بىنهايت بزرگ» راهنمايى كرده، به عظمت و قدرت و علم بىپايان او آشنا مىسازد.
در اين جا كافى است كه ما چهار قسمت را كه بيش از همه جلب توجه مىكند و هر كدام نمونه بارزى از علم و قدرت آفريننده اتم مىباشد مورد مطالعه قرار دهيم:
1- نظم اتمها:
104 عنصرى كه تاكنون كشف شده ،همه داراى يك قاعده منظم و ترتيب مخصوصى مىباشد كه تعداد الكترونهاى آن ها به ترتيب از يك شروع شده ،تدريجا روز نقشه منظم و واحدى بالا مىرود. به طورى كه توانستهاند تمام آن ها را دستهبندى كرده و تحت يك جدول (معروف به جدول مندليف) تنظيم كنند.
2- تعادل نيروى جاذبه و دافعه:
دو «بار» مخالف الكتريسيته همواره يكديگر را جذب مىكنند، يعنى اگر يك جسم كه حامل الكتريسيته مثبت است ،با ديگرى كه داراى الكتريسيته منفى است ،نزديك شود، آن دو جسم به سوى يكديگر حركت كرده و همديگر را در آغوش مىفشارند و جرقهاى كه بايد نام آن را برق عشق گذارد ،مي جهد.
روى اين حساب، الكترونها كه داراى بار منفى و پروتونها كه حامل بار مثبت هستند ،بايد به فوريت يكديگر را جذب كنند و اين گردشهاى پرهيجان جاى خود را در دل اتمها به سكون مرگبارى بدهند. بديهى است اگر چنين مىشد، جهان وضع ديگرى به خود مىگرفت، ولى هرگز چنين حادثهاى در جهان اتفاق نيافتاده و نخواهد افتاد . اين، روى يك حساب كلى دقيق و پايدارى مىباشد كه اين تعادل عجيب و نظم شگفتانگيز را در درون اتم به وجود آورده است.
رمز اين مطلب در اين است كه يك نظم و حساب معينى در اندرون اتم حكومت مىكند كه نگهدار و پديدآورنده اين تعادل است، يعنى يك قوه ديگرى كه در اثر گردش دورانى الكترونها به دور هسته توليد مىشود و آن را قوه گريز از مركز مىنامند ،قوه جاذبه هسته مركزى را تعديل مىبخشد.
«قوه گريز از مركز» كه در اثر حركت دورانى به وجود مىآيد و قدرت آن متناسب با سرعت حركت مىباشد، همواره جسم متحرك را از هسته مزبور به عقب مىراند . از طرفى هم هسته مركزى با قوه جاذبه كه در اثر نزديكى دو «بار» الكتريكى توليد شده، الكترونها را به شدت به طرف خود مىكشاند.
اكنون فكر كنيد كه براى حفظ موجوديت اتم بايد سرعت سير الكترونها به اندازهاى باشد كه قوه دافعه متولد شده از آن، درست به اندازه قوه جاذبه و جوابگوى آن باشد . اگر كوچك ترين تجاوزى از اين حد و قانون معين رخ دهد ،دستگاه اتم از كار خواهد افتاد، يعنى اگر كمى قوه گريز از مركز زيادتر شود، الكترونها به زودى فرار كرده و اتم تجزيه مىشود . اگر اين تعادل به نفع قوه جاذبه به هم بخورد، اجزاي اتم به زودى به هم نزديك شده و از كار خواهد افتاد . به اين ترتيب دستگاه اتم از بين خواهد رفت. فكر كنيد تنظيم اين حساب دقيق در آن محيط فوقالعاده كوچك چه كار مشكلى است
3- نيروى فوقالعاده اتم:
هسته اتم كه از ذرات پروتون و نوترون تشكيل يافته است، داراى يك نيروى فوقالعاده عظيمى مىباشد كه در دل هسته اتم نهفته است . به عبارت صحيحتر اين ذرات چيزى جز «نيرو و انرژى متراكم» نيستند. وقتى اين نيرو از هسته اتم آزاد مىشود ،توليد يك انرژى عظيم مىكند كه آثار خارقالعادهاى به وجود مىآورد ولى با اين همه، اين نيروى بزرگ به طور اسرارآميزى در درون ذرات بىنهايت كوچك هسته اتم مهار شده و آزاد كردن آن به اين سادگى و آسانى هم امكانپذير نيست، بلكه براى اين منظور احتياج به ماشينهاى عظيم الكتريكى دارد.
حال فكر كنيد اگر اين ديو ديوانه به زودى مىتوانست زنجير خود را پاره كرده و اتم را منفجر سازد ،چقدر زندگى در اين جهان خطرناك و مشكل بود .
مطالعات اين نكات توحيدى درباره ساختمان دقيق اتم و ابعاد و نظم اسرارآميزى كه در هر قسمت از آن به كار رفته و نيروى فوقالعادهاى كه در دل آن نهفته است ، ما را به يك منبع عظيم قدرت و علم كه به وجود آورنده آن است، راهنمايى مىكند.
راستى آيا ممكن است اين همه دقايق و اسرار نظامى را كه در وجود يك موجود بىنهايت كوچكى به كار رفته است ،معلول علل و عواملى دانست كه كاملًا از آن ها بىاطلاع و بىخبر مىباشد ،حتى به اندازه يك كودك دو ساله هم ازعقل و شعور بهره ندارد؟
پايه دوم: سازمانى با اين نظم و دقت نمىتواند معلول تصادف و اتفاق باشد، يعنى يك سلسله علل فاقد عقل و شعور آن را ايجاد كرده باشند. از اين دو مقدمه (عالم منظم است و نظم آن بدون فاعل عاقل حكيم ممكن نيست) چنين نتيجه مىگيريم كه جهان داراى مبدئى دانا و توانا است كه اين سازمان عظيم را طبق نقشه و هدف خاصى ايجاد كرده و رهبرى مىكند.
اكنون كه اساس اين استدلال اجمالًا روشن شد، به توضيح كامل هر يك از دو مقدمه آن مىپردازيم و چون مطالب مقدمه دوم سادهتر و از طرفى هنگام مطالعه از مقدمه اول جلوتر است، ما هم ابتدا مقدمه دوم را اثبات مىكنيم و سپس به بحث در پيرامون مقدمه اول مىپردازيم.
چرا نظم حاكى از عقل و فكر است؟
براى رسيدن به اين حقيقت كه نظم همواره حكايت از يك مبدأ عاقل و متفكر مىكند ،دو راه در پيش داريم، از هر كدام ميل داشته باشيد مىتوانيم به مقصد برسيم ولى چه بهتر كه هر دو راه را با هم جمع كنيم:
راه اول:
همه مىدانيم كه براى ساختن يك آپارتمان آبرومند، يك خانه معمولى از هرگونه مصالحى نمىتوان استفاده كرد. مثلًا مقوا و كاغذ و لاستيك براى اين كار به درد نمىخورد، بلكه سنگ و چوب و آهن و سيمان ومانند آن لازم است . باز مىدانيم كه اين مصالح «با كميت خاصى» به درد مىخورد و هر مقدارى از هر كدام باشد، كافى نيست. حتما بايد هر كدام به نسبت معينى باشند. اين هم نيز مسلم است كه مصالح مزبور هر كدام بايد با «كيفيت خاصى» باشد تا مفيد واقع شود. مثلًا اگر آهن به صورت «براده» و چوب به صورت قطعات خيلى كوچك در آيد، به هر مقدار هم كه باشد ،كوچك ترين فايدهاى براى اين ساختمان نخواهد داشت.
از اين بيان چنين نتيجه مىگيريم كه براى هر ساختمانى «مواد مخصوص» با «كميت مخصوص» با «كيفيت مخصوص» لازم است. بنابراين براى رسيدن به مقصود بايد از ميان تمام مصالح و مواد گوناگون فراوانى كه در اين جهان هست، مواد مورد نظر را انتخاب نموده و جدا سازيم. همچنين بايد توجه به مقدار و اندازه آن نيز داشته باشيم كه كم و زيادى پيش نيايد . نيز كيفيت و چگونگى هر يك از مصالح را از ميان تمام كيفيات موجود انتخاب كنيم.و گرنه هرگز به منظور خود نائل نخواهيم شد. تازه از اين سه مرحله كه گذشتيم ،صحبت از «طرز تركيب» اين مصالح مختلف پيش مىآيد كه آنها را به صورت خاصى به هم پيوسته و تركيب كنيم تا ساختمان مورد نظر به دست آيد.
بديهى است هر يك از اين مراحل چهارگانه يعنى: انتخاب نوع مصالح، كميت لازم، كيفيت مورد نظر، طرز تركيب آنها به يكديگر محتاج به يك مبدأ عقل و شعور است كه آن را انجام دهد و بدون آن هيچ يك از اين مراحل عملى نيست.
تصادف كور و كر نمىتواند مصالح لازم و كيفيت و كميت آن را انتخاب كرده و به طرز خاصى به هم تركيب كند، از اين جاست كه ما از مشاهده يك ساختمان فورا متوجه مبدأ عقل و شعورى كه در ساختن آن به كار رفته مىشويم.
راه دوم حساب احتمالات: كتابى است علمى، مطالب آن طبق شماره صفحه مرتبه شده و داراى 100 برگ است. اوراق آن را در هم ريخته و مخلوط سازيد ،به طورى كه شمارهها و مطالب به طور مشوش و نامنظمى قرار گيرند، اكنون كتاب را به دست شخص بي سواد يا نابينايى بدهيد و خواهش كنيد كه آن را به صورت اول بازگرداند. او نابينا است يا سواد ندارد و در هر حال نمىتواند شماره ورق اول را بخواند. به منظور برداشتن همان ورق اول، ورقى را از ميان آن اوراق پراكنده
برمىدارد، به اميد اين كه همان ورق اول باشد.
احتمال رسيدن او به اين مقصد يك احتمال از صد احتمال است. اين ورق را هر چه هست كنار مىگذارد، ورقى را به احتمال برگ دوم برمىدارد، احتمال درست از آب در آمدن آن يك احتمال در 99 احتمال است. بنابراين موفقيت او در قرار گرفتن شمارههاى 1 و 2 پشت سر هم تقريبا يك احتمال در مقابل ده هزار احتمال است، يعنى: ميان اين ده هزار احتمال يك احتمال آن مطابق با واقع است و آن در صورتى است كه در دفعه اول ورق اول و در دفعه دوم ورق دوم را برداشته باشد . همچنين اگر ورقى ديگر را به منظور برگ سوم بردارد ،احتمال موفقيت آن يك احتمال در 98 احتمال است، يعنى احتمال منظم شدن برگ اول و دوم و سوم تقريبا يك احتمال در مقابل يك ميليون احتمال است. پس احتمال موفقيت اين شخص نابينا يا بيسواد در جمعآورى اين كتاب و مرتب كردن آن يك احتمال از عددي است نامتناهى، يعنى تقريبا يك احتمالى است در برابر «عدد 1 كه دويست صفر در سمت راست آن قرار داشته باشد»
مثال ديگر: فرض كنيد شعرى در كمال فصاحت روى كاغذى نوشته شده ،اين شعر يك مطلب اخلاقى را بيان مىكند و بسيار موزون و خوشقافيه و بالاخره مشمول كليه مزاياى شعرى است . از طرفى داراى مضمون بسيار عالى است . چنين به نظر مىآيد كه مربوط به هزار سال قبل است. آيا هيچ كس احتمال مىدهد كه اين شعر نتيجه حركات مدادى است كه به وسيله دست يك بچه خردسال به قصد بازى انجام گرفته و بالاخره از روى اتفاق به وجود آمده است؟
يا اين كه فرض كنيد لوحه بسيار زيبا و نقاشى شدهاى در يكى از حفارىها به دست آمده ، كارشناسان و متخصصين فن آن را مربوط به دو هزار سال قبل تشخيص دادهاند. آيا مىتوان احتمال داد كه اين لوحه در اثر چرخيدن ناموزون دست كسى كه هيچگونه اطلاعى از اصول نقاشى نداشته ،به وجود آمده؟ بديهى است كه انسان از مشاهده اين آثار پى مىبرد كه شاعرى زبردست و با اطلاع از شعر و اخلاق و همچنين هنرمندى كه كاملًا از فن نقاشى اطلاع داشته ،در سرودن آن شعر و ترسيم اين لوحه دست در كار بودهاند.
بدن انسانى را در نظر بگيريد: فرض كنيد اين بدن داراى صد جزء است كه با صد كيفيت تشكيل يافته كه هر كدام از اين اجزا با يك حساب دقيق تنظيم و هر كدام به طور منظمى كار خود را انجام مىدهند، اكنون آيا احتمال به وجود آمدن اين بدن با اين كيفيت از روى تصادف و اتفاق، روى حساب احتمالات مساوى با صفر نيست؟ آيا مىتوان اين موجود منظم و صدها بلكه هزارها موجود ديگر را كه در سازمان خلقت به چشم مىخورد ،به علل فاقد شعور و اراده نسبت داد؟
از دو پايه فوق نتيجه مىگيريم: اين دستگاه شگفتانگيز با آن همه ريزهكارىهاى دقيق از روى «تصادف» به وجود نيامده است . احتمال پيدايش تصادفى آن مساوى با صفر است، بلكه وجودى عاقل و مقتدر كه خود در هستىاش محتاج به غير نيست، جهان هستى را خلق كرده و اداره مىكند.
ب) برهان عليت: مقدمه اول اگر مثلًا «الف» در وجودش محتاج «ب» باشد، به گونهاى كه اگر «الف» نباشد «ب» هست اما اگر «ب» نباشد خبرى از الف نيست،در اين صورت به «الف» معلول و به «ب» علت مىگويند.
مقدمه دوم: يك علت ممكن است خودش معلول علت بالاترى باشد، مثلًا اگر يك آهنرباى قدرتمند در پشت يك صفحه فلزى قرار دهيد و مقدارى براده آهن در جلو صفحه فلزى بريزيد، اين برادهها جذب صفحه مىشوند. پس علت جذب اين برادهها صفحهى فلزى است اما خود صفحه نيز حالت مغناطيسىاش را مديون آهنربا است ،يعنى آهنربا علت اصلى است و معلول آهنرباى ديگرى نيست اما صفحه فلزى معلول آهنربا است و علت جاذبه برادههاى آهن. اما برادهها فقط معلولاند و ديگر علت جذب چيز ديگر نمىباشد (در اين مثال).
مقدمه سوم: بين علت و آثار آن سنخيت و هماهنگى است. يعنى از علت گرمازا حرارت صادر مىشود و از علت سرمازا برودت صادر مىشود. از آب لطافت و از گل عطر و بوى خوش.
مقدمه چهارم: هر معلولى علتى دارد و اين را يك طفل شيرخوار نيز درك مى كند و وقتى آرام به صورت او دست مىزنيد ،
فورا به سوى شما متوجه مىشود. چرا كه فطرتا مىداند هر واقعهاى سبب دارد.
حال وقتى وارد منزل مىشويم ،در صورتى كه مشاهده كنيم كتابهاى ما پاره شده است، چرا به سراغ برادر يا خواهر كوچكترتان مىرويم؟ چون اولًا پذيرفتهايم كه هر حادثه علتى دارد، پس اين پاره شدن كتابها نيز بىجهت و بىسبب نمىباشد ،پس علتى دارد اما چرا سراغ بچهها مىرويم؟ چون مىدانيم پاره كردن كتاب كار عاقلانهاى نمىباشد، از طرفى پدر و مادر ديگر افراد بزرگسال منزل عاقلاند ،پس اين كار را نمىكنند. اما چون كوچك ترها عاقلانه كار نمىكنند، حتما پاره شدن كتابها كار آنهاست. (و اين همان سنخيت ميان علت و آثار آن است)
مقدمه پنجم:
اگر موجودى فقط علت باشد و معلول نباشد، بايد وجودش هميشگى باشد، يعنى ازلى و ابدى باشد ،چرا كه اگر قبلًا نبوده و بعدا موجود شود ،حتما براى موجود شدن علتى مىخواهد . در اين صورت معلول مىشود. خوب آيا ما مىتوانيم بدون علت باشيم؟ نه، چرا؟ چون صد سال پيش ما نبوديم و عمر و سن ما دليل اين است كه در زمان هاى بسيار دور نبودهايم و به قدر سنمان سابقه وجود داريم .پس چون قبلًا نبودهايم و بعد موجود شدهايم معلوليم. چون معلوليم علت مىخواهيم.
علت ما كيست؟ آيا طبيعت است؟ آيا پدر و مادر است؟ آيا هيچ كدام اينها علت ما نمىباشند چون هر كدام به نحوى سابقه نيستى دارند و در وجود خودشان مديون موجود ديگرى هستند؟
اگر سلسله موجودات را دنبال كنيم ،به چيزى مىرسيم كه فقط علت است و ديگر معلول نيست. آن موجود شريف كه علت همه معلولها است و خود معلول نمىباشد ،خداوند است. حال اگر كسى بگويد چرا خداوند علت ندارد؟ پاسخ مىدهيم در مقدمه چهارم گذشت كه هر معلول علت مىخواهد اما علت ديگر علت نمىخواهد. خداوند معلول نيست تا علت بخواهد. بلكه چون فقط علت است ديگر علتى براى او نيست.
با توجه به مقدمه سوم (سنخيت ميان علت و آثار آن). وقتى به تابلو زيباى يك نقاش يا خط خوش يك خطاط نگاه مىكنيم ،چرا صاحب آن اثر را تمجيد مىنمائيم؟ چون مىدانيم وقتى معلول زيباست ،علت آن نيز بايد داراى حسن و كمال و زيبايى باشد .در غيراين صورت چرا يك بچه خردسال كه هيچ گونه تعليم خط نديده است ،نمىتواند خطاط ماهرى باشد؟ همه اينها به خاطر ارتباط ميان علت و معلول است.
حال همان گونه كه يك تابلو زيباى نقاشى ما را به دو امر راهنمايى كرد :يكى وجود نقاش ،ديگرى هنر و حسن و مهارت او ،وقتى به آسمان و دريا و كره و طبيعت و نگاه مىكنيم،در درجه اول در مىيابيم كه آنها معلولاند. چون وجودشان هميشگى نيست. چون معلولاند ،علتى دارند. علت بايد صاحب حسن و زيبايى باشدو آن خداى بزرگ و مهربان است كه خالق همه هستى است و كمالات موجودات همه و همه ريشه در كمالات او دارد.
براى مطالعه در باب استدلالهاى فلسفى دو كتاب زير بسيار مفيد است:
1- جوادى، محسن، درآمدى بر خداشناسى فلسفى، نشر معارف؛
2- اصول فلسفه و روش رئاليسم، با تعليقات شهيد مطهرى، ج 5.
۱۳۸۹/۰۵/۲۹ ۰۳:۲۰ شناسه مطلب: 17006
داروین نظریه ای در خصوص پیدایش انسان دارد که با از گل درست شدن انسان تضاد دارد این نظریه را اکثر دانشمندان نیز پذیرفته اند این نظریه را چگونه رد می کنید؟؟؟
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مركز
نظريه تكامل موجودات زنده از ابعاد مختلف قابل بررسي است:
گاهي از ديدگاه اعتقاد به خدا و توحيد بحث ميشود كه آيا اين نظريه با اعتقاد به خدا منافاتي دارد؟
گاهي از اين بعد كه با آيات قرآن در مورد خلقت منافات دارد ؟
آيا اين يك اصل مسلم و ثابت شده علمي ؟ اين نظريه هنوز هم يك فرضيه است و دانشمنداني با آن به مخالفت برخاسته يا تغييراتي در آن داده اند؛ بر فرض كه اين نظريه مخالف ظواهر برخي از آيات قرآني قلمداد شود، قدرت برابري با آن ها را ندارد.
به فرض تكامل ترانسفورميستي را بپذيريم و براي انسان اجداد حيواني قائل شويم، هيچ گونه مخالفتي با اينكه انسانهاي موجود همه داراي پدر و مادر واحدي به نام آدم و حوا باشند ندارد.
بلي اين سوال پديد ميآيد كه آدم و حوا از تكامل حيوانات ديگر خلق شده اند (نظريه ترانسفورميسم) يا هيچ گونه اجداد حيواني ندارند (نظريه فيكسيسم)؟
ظواهر آيات قرآن نظريه دوم است، ولي در عين حال اين آيات نفي كلي نظريه ترانسفورميسم را در مورد انسانهاي قبل از انسان موجود (مانند انسانهاي نئاندرتال) نميكند.
ممكن است آيات قرآن در مورد آفرينش انسان از خاك چنين تفسير شود كه خاك پس از طي مراحل تكاملي بعد از ميليونها سال به صورت خلقت كامل انسان درآمده است.
همان گونه كه برخي نويسندگان آيات قرآن را با نظريه تكامل تطبيق دادهاند.
هم چنين ممكن است بين انسانهاي امروزي و از نسل آدم با انسان نماهاي گذشته از نظر فيزيولوژي (جسماني) شباهتهاي وجود داشته باشد، اما به هيچ وجه نميتواند بين عناصر اساسي انسانيت مانند روح انساني، خلاقيت، وجود ارزشهاي اخلاقي، خوب و بد و... شباهتها را اثبات كرد تا بين انسانهاي امروزي موجودات حيواني ارتباط برقرار كرد.
در هر حال تئوري هاي علمي صرفا مي تواند شباهتهايي را از نظر فيزيولوژي و مادي اثبات كند، اما در موضوع عناصر و ويژگي هاي ديگر انسان از نظر ساختار روحي و معنوي چيزي بيان نمي كند.
هم چنين حتي بر فرض اثبات كامل اين نظريه، باز نميتواند نظريهاي مقابل و مخالف با قرآن باشد، زيرا بر اساس نظريه تكامل، راه پيدايش انسان از دگرگونيهاي طبيعي حيوان ميگذرد، اما ثابت نميكند كه اين، تنها راه تحقق انسان است و بشر منحصراً از اين طريق پا به عرصه هستي گذاشته ، زيرا تجربه دلالت ميكند بر اين كه از اين راه فلان حادثه رخ ميدهد و هرگز دلالت ندارد بر اين كه رخداد فلان حادثه از غير اين راه محال است. (1)
به اين معنا كه ممكن است انسان نماهايي وجود داشته اند كه از نسل حيوانات و از تكامل آن ها به وجود آمدند، اما در عين حال آدم مي تواند مستقيما از خاك به وجود آمده باشد.
بنابراين درباره تكامل انسان و نظريه داروين بايد به اين نكته توجّه داشت كه يك نوع را در صورتي ميتوان تكامل يافته نوع پيش دانست كه اتّصال اين نوع به نوع قبلي حتمي باشد. اگر احتمال داده شود كه نوع قبلي از بين رفته و نوع ديگري به وجود آمده كه شباهت به نوع پيشين داشته است، نميتوان اين نوع را تكامل يافته نوع قبل دانست. در مورد نسل انسان چنين است؛ براساس آنچه از ظاهر احاديث و آيات استفاده ميشود، نسل كنوني انسان به حضرت آدم و حوا منتهي ميشود و آن دو داراي آفرينش مستقل بودهاند. اينكه قبلاً موجوداتي شبيه به انسان بودهاند و فسيلهاي به دست آمده حاكي از آن هاست، دليل آن نيست كه انسانهاي تكامل يافته آنان باشد.
در هر حال اين مسئله از زواياي مختلف قابل بررسي بوده و با توجه برداشتها و نظريات مختلف( هم در جانب علم و هم در برداشت از آيات قرآن) ناهمگوني ظاهري ميان آيات و تئوري تكامل كاملا قابل رفع است.
پي نوشت :
1. جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 14، ص 26.
۱۳۸۹/۰۵/۲۸ ۱۵:۱۳ شناسه مطلب: 16958
من به وجود خدا ایمان دارم ولحظه ای هم به وجود خدا شک نمی کنم ام نماز نمی خوانم اما با زبان خودم خدا را به خاطر تمام نعمت هایش شکر می کنم البته پدر ومادرم به من تذکر میدهند اما متاسفانه هنوز جواب قانع کننده ای برای سوالم پیدا نکردم لطفاٌ مرا راهنمای کنید متشکرم
پاسخ:
1) با عرض سلام و آرزوي موفقيت براي شما و سپاس از اعتماد به ما و ارتباط با اين مركز.
مشكل شما خواهر گرامي و برخي از جوانان پاك و مومني مثل شما در عدم شناخت درست از مقوله عبادت است. عبادت در يك معناي ساده يعني عبوديت و بندگي . بندگي يك اقتضا و لازمه بسيار روشن دارد و آن اطاعت است. كسي كه خود را بنده خدا بداند، يعني او را آفريدگار عالم هستي بشناسد .خيرخواه انسان كه سعادت و خوشبختي انسان را مي خواهد، طبعاً آنچه را دستور و فرمان داده است، اطاعت خواهد كرد. وقتي سخن از اطاعت به ميان آيد، ديگر معنا ندارد كه بگوييم اين طوري كه خدا گفته ، انجام نمي دهم، آن طور كه خودم بهتر تشخيص مي دهم يا دلم مي خواهد، انجام مي دهم.
حال بفرماييد آيا چنين كسي اطاعت خدا كرد يا اطاعت از خواسته خودش؟ايا اين شخص علم و درك الهي را بالاتر دانسته يا علم و درك خودش را؟ آيا چنين كسي عبوديت و بندگي خدا كرد، يا عبويدت و بندگي نفس (خواسته دل) خود؟
متأسفانه خواهر محترم و پاك نفسي مانند شما كه اظهار مي داريد به خدا ايمان داريد و البته صداقت در اين بيان داريد، از اين موضوع بسيار ساده و روشن غفلت كرديد كه ايمان به خدا، يعني ايمان به خداوندي او و حق عبوديت و بندگي، در حالي كه با توجيه بسيار ناشيانه از عبوديت خدا بيرون رفته ايد، چون اطاعت نكرديد. چون از چيزي كه او براي بندگي مقرر كرده، سرباز زديد و در عين حال ادعاي ايمان راستيني به خدا داريد.
ما در صدد تشكيك در ايمان شما نيستيم و نبايد باشيم، بلكه مي خواهيم درك درستي از موضوع داشته باشيد . مطمئنيم كه با ايماني كه بيان كرديد، در صورت شناخت درست به لوازم ايمان خود پاي بند خواهيد بود.
خداوند در قرآن فرموده است:« اقم الصلوه لذكري؛ نماز را براي ياد من بر پا دار» اما متأسفانه خواهر محترمي چون شما به جهت عدم آگاهي كامل و عده بسياري شايد براي فرار از عبوديت و بندگي، با ادعاي اينكه من بهآنچه كه خود مي خواهم خدا را ياد مي كنم، با او راز و نياز مي كنم، او را شكر مي گويم و...
در حالي كه غافل است( يا تغافل مي كند) كه خدا اين راه را براي ياد خودش معين كرده و اين اذكار را براي ارتباط با خود تعيين نموده و اين گونه اطاعت و عبادت و بندگي را از انسان خواسته است.
عده اي شايد تصور مي كنند كه خدا نياز به عبادت و نماز و روزه و... ما دارد كه تصوري باطل است. شايد عده اي هم اين مسئله را مي فهمند، اما به گونه اي رفتار مي كنند كه گويا شكر و عبادت و نماز و... ما
كاملاً روشن است كه با درخواست راهنمايي در صدد اصلاح اين فكر و انديشه خود هستيد . شايد در ضمير ناخودآگاه خود نيز از اين توجيه گري نفس خود رضايت نداشتيد. به خوبي مي دانيد كه بزرگ ترين شاكرين و بندگان خداوند مانند ائمه معصوم(ع) دقيقاً آن چيزي را انجام مي دادند كه دستور و فرمان الهي بود.
البته انسان مي تواند غير از به جا آوردن نماز كه دستور و فرمان و خواست الهي است، در ساعات ديگر و در حالات خود با هر زباني با خدا راز و نياز كرده و شكر نعمت هايي او را به جا آورده و اعمال و كارهاي خير بسيار ديگر انجام دهد كه ثواب و پاداش آن بسيار است، اما بايد عبوديت و بندگي خود را نيز با اطاعت از آنچه فرمان داده نيز اثبات نمايد.
۱۳۸۹/۰۵/۲۸ ۰۹:۴۴ شناسه مطلب: 16923
سلام من جوانی 21 ساله هستم که یه سری سوال اعتقادی درباره ی دین اسلام دارم امیدوارم به آنها با دید روشن فکرانه و نه فقط از بعد اسلام پاسخ دهید. 1. مگر همه ی ما فرزندان آدم و حوا نیستیم ؟ پس چرا در دین اسلام محرم و نامحرم داریم؟ 2.آیا خداوند به انسان قدرت اختیار داده یا نه؟ اگر داده پس چرا این قدر انسانها را مخصوصا خانوم ها را از حقوق انسانی خود محروم می کنیم؟ چرا یک زن نباید تا قبل از ازدواج به نیازهای جنسی خود پاسخ دهد؟ مگر نه این است که سکس یک نیاز غریزی در انسان است، پس چرا پاسخی برای آن گذاشته نشده ؟ آیا این زیر سوال بردن قدرت الهی نیست؟ دختری که شرایط ازدواج ندارد آیا نباید به این نیاز خود پاسخی بدهد؟ امیدوارم به سوالات من پاسخ بدهید و اون رو در بایگانی سوالاتتون به یادگار نگذارید!
پرسش 1:
اعتقادي شرح : جواني 21 ساله هستم که يه سري سوال اعتقادي درباره دين اسلام دارم. اميدوارم به آن ها با ديد روشن فکرانه و نه فقط از بعد اسلام پاسخ دهيد. 1. مگر همه ما فرزندان آدم و حوا نيستيم ؟ پس چرا در دين اسلام محرم و نامحرم داريم؟ 2.آيا خداوند به انسان قدرت اختيار داده يا نه؟ اگر داده، پس چرا اين قدر انسان ها را مخصوصا خانوم ها را از حقوق انساني خود محروم مي کنيم؟ چرا يک زن نبايد تا قبل از ازدواج به نيازهاي جنسي خود پاسخ دهد؟ مگر نه اين است که سکس يک نياز غريزي در انسان است، پس چرا پاسخي براي آن گذاشته نشده ؟ آيا اين زير سوال بردن قدرت الهي نيست؟ دختري که شرايط ازدواج ندارد ،آيا نبايد به اين نياز خود پاسخي بدهد؟ اميدوارم به سوالات من پاسخ بدهيد و اون رو در بايگاني سوالات تون به يادگار نگذاريد! پاسخ :
پاسخ:
2با سلام و تشكر از تماس تان با اين مركز ؛
قبل از هر چيز همان طور كه از ما درخواست پاسخي روشن فكرانه كرديد، ما هم از شما درخواست مطالعه دقيق و منصفانه در پاسخ مان داريم .
به نظر مي رسد مساله محرم و نامحرم هيچ ارتباطي با اين كه همه ما فرزندان آدم و حوا عليهماالسلام هستيم ندارد. نسبت به اين قضيه با دقت و تامل خوبي برخورد نكرده ايد ؛ دراين زمينه توجه شما را به چند نكته جلب مي نماييم :
اصولا محرميت و نامحرميت از جمله امور اعتباري و تكليفي است ،نه امور حقيقي خارجي .در امور اعتباري و قانوني ، قانون گذار يا به اصطلاح ديني شارع مي تواند هر معيار و ميزاني را وضع نمايد . اين امر ربطي به امور واقعي و حقيقي مانند اين كه در واقع همه ما فرزندان يك پدر و مادريم ندارد .
مثلا از نظر قانوني و اعتباري ممكن است گفته شود به خاطر مقابله با مشكل ترافيك ،خودروها به صورت زوج و فرد در خيابان حاضر شوند ؛ يا به خاطر سلامت جسمي مردم كاركنان مراكز غذايي از لوازم معيني استفاده نمايند ويا ... ؛ در همه اين قوانين يك سري منافع و مصالح مد نظر قرار گرفته است كه چه بسا در آينده تغيير كرده يا حتي كاملا عوض شود ؛ اما در همه اين موارد معنا ندارد بگوييم چرا اين گونه است، در صورتي كه همه ما انسانيم و از يك پدر و مادريم .
دستورات ديني و تكاليف شرعي هم از زمره همين امور اعتباري هستند كه بنا بر مصالح و فوائدي كه دارند و همه آن ها براي ما روشن نيست ، وضع شده اند . افراد ملزم به رعايت آن ها هستند ؛ بر اين اساس در زمينه روابط اجتماعي با ديگر افراد و حريم هاي روابط خصوصي و همچنين ازدواج ، قانوني تحت عنوان محرميت وضع شده كه همانند همه قوانين ديگر كه در دين وارد شده رعايت آن را لازم مي دانيم و البته بسياري ازمنافع و فوائدان هم بر ما پوشيده نيست .
معيار در اين قانون مشخص و معين است . همه افراد از دو جنس زن و مرد با هم رابطه محرميت نداشته ،امكان ازدواج با هم را دارند، مگر آن كه رابطه نسبي درجه يك يا بسيار نزديك داشته باشند ،مانند خواهر و برادر يا عمه و برادر زاده و... ؛ اما همين كه اين امر كمي دورتر مي شود ،مانند پسر عمو و دختر عمو محرميت وجود ندارد .افراد ملزم به رعايت حريم هاي معيني در روابط بين خود هستند .
در نتيجه با اين اوصاف معيار محرميت نسبت خويشاوندي نيست تا گفته شود همه انسان ها در چند هزار سال پيش به يك پدرو مادر منتهي مي شوند و...
پرسش 2:
2.آيا خداوند به انسان قدرت اختيار داده يا نه؟ اگر داده پس چرا اين قدر انسان ها را مخصوصا خانوم ها را از حقوق انساني خود محروم مي کنيم؟ چرا يک زن نبايد تا قبل از ازدواج به نيازهاي جنسي خود پاسخ دهد؟ مگر نه اين است که سکس يک نياز غريزي در انسان است، پس چرا پاسخي براي آن گذاشته نشده ؟ آيا اين زير سوال بردن قدرت الهي نيست؟ دختري که شرايط ازدواج ندارد آيا نبايد به اين نياز خود پاسخي بدهد؟
پاسخ:
2در خصوص اين سوال هم متاسفانه به نظر مي رسد چندان با دقت و تامل برخورد نكرديد ؛ در واقع با كمي تامل روشن مي شود كه هيچ ربط منطقي بين قدرت اختيار و حق انتخاب انسان با ميزان و حجم بهره مندي او از حقوقش وجود ندارد .
انسان بر حسب خلقت خاص خويش، موجودي صاحب عقل و اراده است، به صورتي كه در هر كاري ميتواند انجام آن را اختيار كرده يا آن را ترك نمايد.اين همان حقيقت آزاد و مختار بودن انسان در كارهايش است كه از اين نوع آزادي انسان به «آزادي تكويني» ياد ميشود.
اما در خصوص چگونگي استفاده از قدرت انتخاب و آزادي دروني ،عوامل و قوانين و انگيزه هاي گوناگوني وجود دارند كه ما را بر انجام يا ترك برخي كارها متمايل مي سازند . به خاطر اين عوامل گوناگون احساس مي كنيم كه در انجام كارهاي مختلف آزاد نيستيم و محدوديت هاي گوناگوني را در برابر خود مي بينيم و درك مي كنيم كه اين نوع آزادي مطلق يعني «آزادي تشريعي» را نداريم .
به عنوان مثال وقتي فردي به پشت چراغ قرمز مي رسد ، به خودي خود در مي يابد كه قدرت بر عبور از چراغ قرمز را داراست. مي تواند بدون توقف به راه خود ادامه بدهد ، اما از آن جا كه مي داند انجام اين كار خلاف قانون بوده و عوارض بسياري براي او مي تواند داشته باشد ، از انجام آن خود داري كرده ، خود را مجبور به توقف مي بيند .
فرد در انتخاب رفتارهاي متفاوت رانندگي، اختيار و آزادي دروني و ذاتي داشت اما به واسطه قوانين اجتماعي دچار محدوديت و عدم آزادي بود ؛ همين حقيقت در دستور ديني هم وجود دارد ؛ اصولا انسان در انتخاب هر دين و شيوه زندگي آزاد است . حق انتخاب دارد اما بايد به تبعات و لوازم گوناگون از جمله تبعات عقوبتي آن تن بدهد ؛ پس در انجام هر عملي آزاد هستيم اما دليل نمي شود كه تبعات گوناگون آن از قبيل تبعات طبيعي و قانوني و شرعي آن را نپذيريم .
دراسلام همه دستورات ديني اعم از دستور حجاب و محدوده روابط اجتماعي و مالي و جنسي و ... منافاتي با آزادي تكويني و ذاتي ما ندارد. خداوند هر فرد را در چگونگي رفتار در اين حوزه ها آزاد گذاشته ، اختيار انجام هر رفتاري را به او داده است، اما اين به معني درستي و قابل قبول بودن هر نوع از اين رفتارها از نظر خداوند نيست . به همين خاطر خداوند به حكم عقل و همچنين دستورات شرع قوانين و مقررات خاصي را در هر يك از حوزه هاي فكري و رفتاري براي ما تعيين نموده است .
اما در خصوص مساله نياز جنسي بايد گفت: يقينا اين نياز يكي از اصلي ترين و جدي ترين نيازهاي هر انساني است كه خداوند آن را در وجود هر فردي قرار داده است . البته براي شيوه ارضاي اين نياز هم راهكار و قانون معيني را تدوين نموده است .
اما از آن جا كه اين نياز برخلاف ديگر نيازها مانند نياز به آب و غذا و هوا ، نيازي دائمي و هميشگي نيست ، به علاوه عدم پاسخگويي موقت به آن به سلب حيات انسان منجر نمي گردد ، محدوده پاسخگويي به اين نياز هم داراي حدود و ضوابط معيني تبيين شده است . ماهيت اصلي اين محدوديت ها هم به بهره مندي درست و قابل قبول و لذت بخش در همان محدوده قانوني يعني در حريم خانواده بر مي گردد .
نيازجنسي همانند ديگر نيازهاي بدن يك نياز مهم و طبيعي است كه خداوند آن را به خاطر اهداف گوناگوني در نهاد انسان سرشته است ؛ اما پاسخ دادن به هر نيازي مي تواند دو صورت درست و منطقي يا نادرست و غير منطقي داشته باشد ؛ مثلا فرد گرسنه نياز به غذا دارد ، اگر به غذايي سالم و بهداشتي دست يافت و از آن تغذيه نمود ، پاسخي درست به نياز خود داده است ، اما اگر غذايي به ظاهر خوب و لذيذ اما در حقيقت آلوده و مسموم را تناول نمود، پاسخي نادرست و غير منطقي به اين نياز داده است .
به همين خاطر خداوند براي همه نيازهايي كه در وجود انسان قرارداده ، ضابطه و قاعده معيني در پاسخگويي هم تبيين نموده است كه تنها رعايت اين اصول و قواعد به لذت و بهره مندي صحيح از اين غرائز منتهي مي گردد . هر نوع تخطي از اين قواعد مي تواند لطمات سختي بر روح و روان انسان و يا سعادت دنيا و آخرت او داشته باشد .
در نياز هاي جنسي هم تنها راهكار قابل قبول پاسخگويي در فرايند تشكيل خانواده و ازدواج است كه علاوه بر نيازهاي جنسي بخش عمده نيازهاي روحي و عاطفي انسان را هم تحت پوشش قرار مي دهد . به علاوه نياز جنسي را هم در اوج و كمال پاسخ مي گويد .
اما در خارج از خانواده و ازدواج اسلام هيچ راهكاري را قابل قبول و منطقي و همه راهكارهاي ديگر -كه انواع انحرافات جنسي محسوب مي شوند- را پاسخي درست به نياز جنسي نمي داند . البته تجربه هاي گوناگون بشر در طول تاريخ و تحقيقات مختلف روانشناسان و پزشكان باليني و آمارهاي غير قابل انكار در جوامع مختلف صحت و درستي اين نظر را به اثبات رسانده است كه در صورت نياز مي توانيم به جزييات آن بپردازيم .
البته قبول داريم كه وضعيت فرهنگي جامعه و مشكلات ومحدوديت هايي كه اقتضاعات محيط و زمان براي انسان پديد مي آورد ، رعايت اين قوانين و حريم هاي شرعي را براي برخي از افراد با مشكلات بيش تري توام مي كند ، اما در عين حال همه اين فشارها و مشكلات دليل نمي شود كه انسان خود را مجاز به زير پا نهادن اين اصول و قواعد كرده، همانند آن فرد گرسنه خود را مجاز به خوردن غذاي مسموم نمايد ، زيرا اين سيري موقتي ، در مدتي كوتاه عوارض خطرناك خود را نشان خواهد داد .
تنها توصيه تربيتي دراين خصوص آن است كه انسان تلاش نمايد با حداقل توقعات و پايين آوردن سطح خواسته ها و انتظارات هر چه سريع تر زمينه ازدواج و زندگي مشترك را براي خود فراهم نمايد .به علاوه تا رسيدن آن زمان ، فشار اين نياز را با مديريت آن و جلوگيري از هرنوع تحريك و تقويت آن ، از خود دور سازد .
۱۳۸۹/۰۵/۲۷ ۱۸:۱۴ شناسه مطلب: 16898
ايا از نظر قران خمس يعني تجارت پس چرا با تجارت نيامده ثانيا چه كسي گفته پول را به اخوند بدهند ثالثا كجا در قران 50 درصد براي سيد امده 50 درصد براي عام و رابعا خود مقولي سيدي چيست كه مد شده لطفا فقط پرسش را از نظر قران بگوئيد واز حديث خوداري كنيد چون ما بنده خدائيم وامامان نيز بنده خدايند و رابط كفتار حق با تشكر
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
پيش از پاسخ به سوالات شما آنچه که بيان آن اهميت بيش تري دارد، سخن در رابطه با ائمه و جايگاه آن ها درنظام تشريع و تبيين احکام مي باشد. اينکه مي فرماييد فقط از قرآن بگوييم و از حديث خود داري کنيم ،آيا مي تواند راه صحيحي براي دست پيدا کردن به واقع باشد؟ آيا بدون مراجعه به احاديث معصومين مي توانيم فهم صحيحي از احکام و دستورات قرآن داشته باشيم ؟بسياري از واجبات و احکام شرعي که مورد قبول همه و خود شما نيز مي باشد، در قرآن نيامده، بلکه در احاديث معصومين آمده است . هيچ منعي وجود ندارد كه قسمتي از احكام را قرآن بيان كند و قسمت ديگر را سنت و روايات معتبر اسلامي بيان نمايد؛ مثلاً در قرآن مجيد، به حكم نمازهاي پنجگانه و نماز طواف ـ كه از نمازهاي واجب است ـ اشاره شده است، ولي از نماز آيات و ديگر نمازهاي واجب ذكري به ميان نيامده است. در حقيقت، ما حکم نمازهاي واجب ديگر را از سنت و روايات معتبرمي فهميم . همچنين در قرآن به بعضي از غسلهاي واجب اشاره شده است، ولي حکم بعض ديگر، از روايات استفاده ميشود. صدها نمونه ديگر که سنت و روايات ما عهده دار بيان آن ها شده اند.
عمل به دستورات قرآن ما را ملزم مي کند که در عمل به دستورات خداوند ،احاديث معصومين را هم در نظر بگيريم ،با توجه به آيه شريفه قرآن که مي فرمايد :
وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ ؛
آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده، خوددارى نماييد و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است!
با توجه به حديث ثقلين که متواتر به شيعه و سني مي باشد، پيامبر هم بعد از خود اهل بيتش را راهنما براي قرآن قرار داده است.
اسلام دين جامعي است که در تمامي ابعاد زندگي بشر، داراي قوانين و دستوراتي است كه آدمي در صورت عمل و تمسك به آن، مي تواند به سعادت واقعي برسد .
رهنمودها در امور مختلف زندگي بشر گسترده است . در همه شئون زندگي، اعم از فردي، اجتماعي، حقوقي، عبادي، قضايي، حكومتي و سياسي، معاملاتي و اقتصادي و ... جريان دارد.
يكي از شاخههاي مهم اين پيكره اقتصادي، خمس است كه به همراه ديگر منابع مالي به مانند زكات، صدقه، فييء، خراج، جزيه و ...، بيت المال اسلامي را تشكيل ميدهد.
خمس در قرآن
«واعلموا انما غنمتم من شيء فان لله خمسه و للرسول و لذي القربي و اليتامي و المساكين و ابن السبيل ان كنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علي عبدنا يوم الفرقان يوم التقي الجمعان و الله علي كل شيء قدير؛ بدانيد هر گونه غنيمتي که به دست ميآوريد، خمس آن براي خدا، پيامبر، ذيالقربي، يتيمان و مسكينان، و واماندگان راه است؛ اگر به خدا و آن چه بر بنده خود در روز جدايي حق از باطل، روز درگيري دو گروه با ايمان و بيايمان نازل كرده، ايمان آوردهايد. و خداوند بر هر چيزي تواناست».
خداوند در آيه شريفه خمس را شش قسمت مي کند، سه قسمت براي خدا و پيامبر و ذوي القربي و سه قسمت هم براي يتيمان و مساکين و در راه ماندگان از خويشان پيامبر(سادات ) .
سه سهم اول براي پيامبر مي باشد . او مي تواند آن ها را در راه پيشبرد اهداف اسلام و براي مصالح عمومي جامعه مصرف کند.بعد از پيامبر اختيار اين سه سهم به جانشينان پيامبر يعني ائمه معصومين مي رسد .سه سهم ديگر هم به فقرا و مساکين و در راه ماندگان از نزديکان پيامبر مي رسد . به اين دليل خمس به سهم امام و سهم سادات تقسيم مي شود .
اصل اختيار مصرف خمس (هر دو سهم) در اختيار پيامبر و بعد از حضرت در اختيار امامان معصوم عليهم السلام مي باشد.
در زمان غيبت امام معصوم، فقها و مجتهدين جامع الشرائط نايبان عام حضرت ولي عصر مي باشند . اختيار مصرف خمس نيز در زمان غيبت دراختيار فقيه جامع الشرائط مي باشد(1).
مراجع خمس را در راه مصالح عمومي و آنچه که موجب تقويت اسلام مي شود ، مصرف مي کنند.
سيد به معناى آقا و اطاعت شده (مطاع)، رئيس و بزرگ آمده است.
سيادت عنوانى است اعتبارى، نه تكوينى و عنوانى است براى مردان و زنانى كه در طول نسب خويش به حضرت هاشم بن عبد مناف (جدّ دوم رسول خدا) مىرسند. هر كس سلسله نسب او به هاشم بن عبد مناف يا فرزندان او برسد، سيد محسوب مىشود.(2) .
اصطلاحاً به فرزندان هاشم، بنى هاشم مىگويند. برخى از اينان به عموهاى پيامبر مثل ابوطالب ، عباس و حمزه مىرسند. بنابراين فرزندان عباس عموى پيامبر كه اصطلاحاً به آنان بنى عباس مىگويند، سيد محسوب مىشوند. فرزندان ابوطالب به نامهاى طالب و عقيل و جعفر طيار و على(ع) و نسل آنان (تا كنون هر چه هستند) سيدند.
پرداخت نيمي از خمس به سادات امتياز ويژه اي براي آن ها نيست زيرا که سادات از دريافت زکات محروم مي باشند. در حقيقت اسلام دو صندوق براي اداره فقرا پيش بيني فرموده است. از صندوق زکات فقراي غير سيد استفاده کنند . از صندوق خمس فقراي سيد. هردو هم فقط به اندازه نياز مي توانند استفاده کنند ،نه زيادتر، پس از اين جهت فرقي ندارند
پي نوشت ها :
1. الغاية القصوى في ترجمة العروة الوثقى، ج2، ص 268.
2.عروة الوثقى، ج 2، كتاب الخمسك فصل 2، مسئله 3.
۱۳۸۹/۰۵/۲۷ ۱۶:۰۳ شناسه مطلب: 16880
همانگونه كه ميدانيم نماز ستون دين وواجب وقتي در حال خواندن نماز وراز نياز با خالق هستيم چه سعادتي بالاتر است كه ما بايد در مسافرت نيايش با خدا را كاهش دهيم چرا كامل نخوانيم
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
گرچه احکام اسلام همهاش داراي مصالح ميباشد و در قرآن و روايات به فلسفة بعضي از احکام اشاره شده است، ولي ما موظفيم همة عبادات را از روي تعبد و تسليم در برابر اوامر الهي انجام دهيم، گرچه به فلسفة عبادات آشنا باشيم. پس چون دستور اسلام اين است که مسافر نماز را شکسته بخواند، در حال سفر با شرايط خاص نمازهاي چهار رکعتي را شکسته ميخوانيم.
از آياتي که دربارة نماز و روزه نازل شده استفاده ميشود که اين احکام ، به جهت آسان گرفتن و آسايش مسافر بوده . در آية 185 بقره آمده است:
«...فَمَن شَهِدَ مِنکمُ الشَّهْرَ فَلْيصُمْهُ وَمَن کانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَي سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيامٍ أُخَرَ يرِيدُ اللّهُ بِکمُ الْيسْرَ وَلاَ يرِيدُ بِکمُ الْعُسْرَ... ؛
پس هر کس ماه رمضان در شهر و وطن خود باشد، بايد روزه بگيرد . هر کس بيمار يا مسافر باشد، در ايام ديگر روزه بگيرد. خدا آساني را براي شما اراده کرده و مشقت و سختي را از شما نخواسته است...».
نيز در مورد نماز در سوره نسا آيه 101 آمده است : وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِي الأَرْضِ فَلَيسَ عَلَيکمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُواْ مِنَ الصَّلاَةِ ....؛
هنگامي که سفر کنيد، گناهي بر شما نيست که نماز را کوتاه بخوانيد.
خداوند منّت گذارده و حکم امتناني براي مسافر وضع و هديه کرده است. رد کردن و برگرداندن هدية الهي، خلاف ادب است. بنابراين عقل سليم تجويز نميکند که بر خلاف خواستة خداوند در سفر نماز را تمام بخواند و يا روزه بگيرد امّا اگر کسي بر خلاف اين حکم عمل کند، يعني مسافر در سفر نماز را چهار رکعتي بخواند ويا روزه بگيرد، صحيح نيست، به دليل رواياتي که وارد شده است که کوتاه خواندن نماز در سفر يک نوع تخفيف الهي است و ادب اقتضا ميکند که انسان اين تخفيف را رد نکند و نسبت به آن بي اعتنايي به خرج ندهد. در روايات اهل سنت از پيغمبر اکرم (ص) نقل شده که در باره نماز قصر فرمود : صدقة تصدق الله بها عليکم فاقبلوا صدقته ؛ (1) هديه اي از خداوند است. آن را بپذيريد .
نظير اين حديث از طريق شيعه نيز آمده است. امام صادق (ع) از پيامبر (ص) نقل ميکند : «افطار در سفر و نماز قصر از هداياي الهي است .کسي که از اين کار صرف نظر کند، هديه الهي را رد کرده است» .(2)
امام باقر(ع) فرمود: «گروهي با پيامبر در ماه مبارک رمضان در سفر بودند. پيامبر در سفر روزه نگرفت، ولي برخي از همراهان روزه گرفتند. پيامبر(ص) فرمود: « اينان تا روز قيامت از نافرمانان خواهند بود».(3)
امام صادق(ع) فرمود: «خدا تصدّق کرده بر مريض و مسافر که روزه نگيرند. آيا پسنديده است که صدقة خدا برگردانده شود؟!»(4)
پي نوشت ها :
1. سنن بيهقي، ج 3، ص 134 .
2. تفسير نمونه، ج4، ص 97، به نقل از وسايل الشيعه، ج 5، ص 540 .
3. وسائل الشيعه، ج 7، ص 124.
4. همان.
۱۳۸۹/۰۵/۲۷ ۱۵:۵۰ شناسه مطلب: 16878
با عرض سلام و خسته نباشید و تشکر فراوان. اگر انسان روحی دارد که در انتخاب راه درست یا غلط به او کمک میکند آیا میتوان اساسا وجود روح را با یافته های علمی که میگوید مرکز احساس شادی ، غم،لذت حتی از رابطه با خدا،استدلال و حتی انتخاب راه درست و غلط مغز انسان است و این موضوع را با استدلال علمی قوی اثبات میکند،تطبیق داد؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
به چند نکته بايد توجه داشت:
اول: در اين که انسان موجود دو ساحتي است ،جاي ترديد نيست، يک ساحت آن بدن و قواي بدني و ساحت ديگر او روح و نفس و قواي آن است.
دوم: آنچه انسان را در تشخيص کارهاي صحيح از ناصحيح کمک مي کند ،عقل است که يکي شوون و قواي نفس و روح آدمي است وگرنه روح خودش يک حقيقت فراگيري است که از عقل که کارش تشخيص درستي کارهاست، قوا و شوون ديگر نيز دارد، گر چه در واقع قواي نفس با خود آن يک حقيقت اند ،ولي به حسب تحليل هر قوه از قواي نفس کاري خاص انجام ميدهد . آنچه در پرسش آمده، مربوط به قوه عقل است ،چون بر اساس آموزههاي ديني خدا با عقل عبادت ميشود و خوبي و بدي نيز با عقل فهميده مي شود. (1)
سوم: اگر مراد پرسشگر محترم از استدلال علمي و يافت ها علمي در اثبات روح، اين باشد كه روح از طريق علوم تجربي و آزمايشگاهي اثبات گردد، بايد گفت چون روح پديده مجرد و فرامادي است و از هر گونه خواص مادي منزه است ، از طريق يافت علمي به مفهوم تجربه علمي و دانش هاي تجربي قابل اثبات نيست ،چون قلمرو آن گونه علوم پديدههاي مادي است و روح منزه از آن است.
اگر مراد استدلال عقلي و وحياني است بايد گفت: «آموزه ها وحياني در باره روح و عقل به عنوان مهم ترين قوه روح در تشخيص حقايق فراوان سخن گفته شده که در اين جا تنها به عنوان نمونه به سخني از امام موسي کاظم (ع) اشاره مي شود :
خداوند بر مردم دو حجت دارد، يکي ظاهري که انبيا، و ائمه هستند، ديگر باطني که عقل آدميان است.(2) از اين حديث معلوم مي شود که در نهانخانه وجود آدمي حقيقتي قدسي که از آن به حجت الهي ياد شده، به نام عقل نهفته است.
اما درباره استدلال علمي بر اثبات آن بايد گفت:
گاهي انسان از تمام اعضاي ظاهري و اجزاي باطني خود غافل است .در همان حال نسبت به ذات خود يا همان «من» آگاهي دارد. اين واقعيت حاکي از آن است که ذات انسان غير از بدن اوست. چه اين که آگاهي ما به بدن خود ما و اعضاي آن از رهگذر حس حاصل مي گردد، اما علم ما به ذات خويش ادراکي حسي نيست و حتي از راه تفکر نيز به دست نمي آيد، بلکه علمي حضوري است، از اين بيان معلوم ميشود که در وجود انسان غير از بدن، ساحتي وجود دارد که از آن به روح ياد مي شود و گاهي از آن به نفس ياد مي کنند و آن همان چيزي است که د رفارسي از آن به «من» ياد مي کنم و همه چيز را به او نسبت مي دهيم مثلا مي گويم: بدن من، دست من، چشم من، قلب من و مانند آن (3) بنابراين جاي ترديد نيست که انسان در همين شکل و شمايل جسماني خلاصه نميشود، بلکه در باطن اين بدن حقيقتي وجود دارد که انسانيت انسان به او و ذات انسان در واقع اوست و آن همان روح آدمي است.
چهارم: آنچه درباره يافت علمي روز در باب انتساب برخي ادراکات به مغز در پرسش اشاره شده، بايد گفت: گر چه دانش تجربي مادي گرايانه مي کوشد امور ياد شده در پرسش را به يک بخش جسماني از حقيقت انسان به نام مغز و مانند آن نسبت داده ، تلاش ميکند که آدمي را در همين وجود مادي و جسماني تعريف نمايد، ولي نگاه عقلاني و رويکرد انسان شناسي بر مبناي عقلانيت الهي و فرامادي، ضمن اذعان به نقش مغز در ادراک هاي ياد شده ،آن را ابزار کار براي روح آدمي ميداند.دانش پژوهان الهي محور که حقيقت انسان را در فراسوي اعضاي بدن او ميدانند، معتقدند که روح ذاتا مجرد و فعلا مادي است، يعني گرچه ذات روح فرامادي است ،ولي کارهايش را به وسيله قواي بدني نظير مغز و مانند آن انجام ميدهد. (4)
طبق اين رويکرد کارفرماي بدن آدمي روح مجرد اوست . هر آنچه حسب ظاهر از اعضا و قواي بدني انسان سر ميزند ،درحقيقت کار روح است که به وسيله اين ابزار انجام ميشود. از همين رو است که دانش تجربي تصور ميکند مغز همه کاره اموري ياد شده در پرسش است، در حالي که مغز در درک آن امور نقش ابزاري دارد .کار اصلي از آن ساحت ديگر انسان است که در آموزههاي وحياني از آن به روح و در اصطلاح فلسفي به نفس ناطقه ياد ميشود.
پينوشت:
1- دانشنامه قرآن، ج 1، ص 1465.
2- اصول کافي ، ج 1 ،ص 16.
3- آموزش کلام اسلامي، ج 2، ص 213.
4- نتايج کلامي حکمت صدرايي فصل معرفت نفس (انسان شناسي) ص 231.
۱۳۸۹/۰۵/۲۷ ۱۵:۴۳ شناسه مطلب: 16877
با عرض سلام و خسته نباشید. اگر خداوند خود مسئولیت هدایت انسانها را بر عهده گرفته است پس چرا بعضی از انسانها در خانواده یا محیط بدی رشد مییابند و بعضی در خانواده خوب و تاثیر محیط برای آنان غیرقابل انکار است، مگر عده ی کمی که در این معادله برعکس عمل میکنند که البته تعدادشان بسیار کم است؟
پاسخ:
معتقديم كه خداوند هدايت كننده بندگان به سوي حقيقت و سعادت است .به همين خاطر يكي از نام هاي او «هادي» است ؛ اما بايد بدانيم كه در اين زمينه دو نوع هدايت وجود دارد ، هدايت هاي عمومي و هدايت هاي خصوصي .
هدايت عمومي در دو نوع هدايت خلاصه مي گردد:
1 - هدايت عمومي تكويني :
مقصود از چنين راهنمايي اين است كه خداوند همه موجودات را آفريد . هر كدام را با وظايف آفرينش خود آشنا ساخت: «قال ربنا الذى اعطا كل شىء خلقه ثم هدى »(1)يعني : گفت :پروردگار ما همان كسي است كه به هر موجودي آن چه را لازمه آفرينش او بوده ،داده ،سپس هدايت كرده است .
در همين مسير، خداوند بستر و زمينه هدايت انسان را كه همان عقل و قوه ادراك حقيقت از باطل و درستي از نادرستي است ،به وي اعطا نموده است .بدين جهت انسان به واسطه قوه عقل و ادراك خود و از طريق فطرت و ادراكات روحي و ودروني خود بسياري از حقايق را لااقل به شكل مختصر و مجمل در مي يابد . مي تواند مسير حركت و جهت گيري خود را بر ات اساس معين نمايد .
بالاتر از همه اين ها ، خداوند دغدغه و ميل به يافتن حقيقت و مسير صحيح را در درون انسان قرار داده كه همين دغدغه و ميل است كه اولين گام مهم در مسير هدايت هاي كامل و دقيق محسوب مي گردد .
2 - هدايت عمومي تشريعي :
از آن جا كه انسان موجودي است داراي عقل و شعور ،خداوند هدايت تكوينيش را با هدايت تشريعي او به وسيله پيامبران همراه كرده است . در واقع هدايت تكويني از درون برمي خيزد و راهنمايي مي كند، ولي هدايت تشريعي از بيرون متوجه انسان مي گردد . دست او را مي گيرد و از مراحل خطرناك عبور داده و به مقصود مي رساند. اين نوع هدايت كه به وسيله پيامبران , اولياي الهي , امامان و كتاب هاي آسماني انجام مي گيرد ،عمومي است . در اختيارهمگان قرار دارد . همه افراد بشر مي توانند از آن ها بهره بگيرند.
قرآن مجيد مي فرمايد:
«قل يا ايهاالناس قد جاءكم الحق من ربكم فمن اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانما يضل عليها و ما ان عليكم بوكيل (2); بگو اي مردم، حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده ،هركس (درپرتو آن ) هدايت يابد ،براي خود هدايت شده و هر كسي گمراه گردد ،به زبان خود گمراه مي گردد و من مأمور به (به اجبار) شما نيستم ».
در جاي ديگر مي فرمايد: «ان هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفوراً(3);ما راه را به او نشان داديم ،خواه شاكر باشد (و پذيرا گردد) يا ناسپاس ..»
نيز فرموده :« ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصلحت ان لهم اجراً كبراً (4) ; اين قرآن به راهى كه استوارترين راه ها است، هدايت مى كند . به مؤمنان كه اعمال صالح انجام مي دهند، بشارت مي دهد كه برا آن ها پاداش بزرگي است» . اين آيات شريفه به روشني مي رساندكه هدايت تشريعي عمومي است .در حق تمام افراد انسان انجام مي گيرد .اين وظيفه بشر است كه از آزادي خود بهره گرفته و از هدايت هاي همگاني استفاده كند.
هدايت خصوصي :
هدايت خصوصي هم وجود دارد كه عنايت خاص الهي براي گروهي از بندگان مخصوص خداست،يعني افرادي كه از هدايت عمومي بهره گرفته ، روح و روان آنان از فروغ وسايل هدايت همگاني روشن گرديده است ، كساني كه به مخالفت كشش فطرت و راهنماي خرد و دعوت پيامبران برنخاسته و خود را در مسير وزش نسيم رحمت و هدايت قرار داده باشند.
اين گروه به خاطر بهره گيري از هدايت هاي عمومي از عنايات خاص الهي بهره مند شده ، مشمول مددهاي غيبي و توفيق هاي الهي مي گردند. اين عده هم شايستگي استفاده از هدايت خصوصي را از پذيرش سخن پيامبران الهي و كتب آسماني كه به حسن اختيار خود پذيرفته و به كار بسته اند ،به دست مي آورند. اين كه مي گوييم اين نوع هدايت ازآن گروهي است كه از وسايل هدايت عمومي بهره مند شوند, مطلبي است كه قرآن را در آيات مختلف بيان كرده است :
« والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» (5); آن ها كه در راه ما جهاد و كوشش كنند ،به راه هاي خود هدايت شان خواهيم كرد.» و :
« الله يجتبى اليه من يشاء و يهدى اليه من يريد (6);خداوند هر كسى را بخواهد برمي گزيند و كسي را كه به سوي او باز گردد ،هدايت مي كند».
با توجه به اين نكات روشن مي شود كه خداوند همه بندگان را به نوعي در مسير هدايت قرار مي دهد . هريك به فراخور حال و روز خود و البته اعمال و رفتار خود به نوعي از هدايت هاي الهي بهره مند مي گردد ؛ اما در اين مسائل همان طور كه تفاوت ها ناشي از كيفيت استفاده فرد از هدايت هاي عمومي قبلي مطرح است ،انواع تفاوت ها و اختلاف ها در اصل هدايت هاي عمومي هم وجود دارد ئ افراد مختلف در اين خصوص داراي بسترها و زمينه هاي متفاوتي هستند كه به نظر مي رسد امكان هدايت در آن ها كاملا متفاوت خواهد بود .
هرچند اختلاف زمينه ها و محيط ها به نوعي منجر به تفاوت رويكرد و جهت گيري هاي انسان ها در زندگي مي شود ، اما به معني تبعيض در هدايت آن ها از جانب خداوند نيست ؛ در حقيقت مساله اصلي در كيفيت و كميت ميزان معرفت و مسئوليت و تكليف هر فرد است كه هدايت مناسب حال او را رقم مي زند .
هدف حقيقي از حيات دنيايي ما رسيدن به كمالات و ارزش هاي وجودي مان است كه در مسير هدايت يافتن به سوي حقيقت شكل مي گيرد ، اما تكامل و هدايت مورد توقع از ما تكاملي است كه در ظرف مقدرات و داده هاي الهي شكل مي گيرد، نه تكامل و هدايتي مطلق كه براي بالاترين انسان ها متصور و ممكن است .
در واقع تكامل مورد انتظار از هر فرد به فعليت رساندن ظرفيت هاي بالقوه اي است كه براي او با توجه به فرصت ها و امكانات گوناگون الهي برايش متصور و ممكن بود . مي توانست در فرصتي كه به او داده شده بود، آن ها را با حسن اختيار و انتخاب خود در وجود خويش متجلي سازد . اگر به فردي فرصت داده مي شد به چه كمالاتي دست مي يافت ،ارتباطي با اصل لزوم تكامل دنيايي انسان ندارد.
در نتيجه هدايت و كمال مورد نظر و مورد توقع از افراد در موقعيت هاي مختلف كاملا متفاوت است . اين گونه نيست كه خداوند زمينه هدايت و تكامل ناچيزي براي فردي ايجاد نمايد ، اما توقع دستيابي به هدايتي تمام و كامل از او داشته باشد ؛ چنين فردي اگر به حجم هدايت و كمال مورد توقع از خودش برسد ، هدايتي همچون هدايت انسان هاي كامل و در موقعيت هاي خاص را براي خود حاصل نموده و كمال مناسب حال خويش را به كسب كرده است .
پي نوشت ها:
1 . طه (20) آيه 50 .
2 . يونس (10) آيه 108.
3 . انسان (76) آيه 3.
4 . اسراء (17) آيه 9.
5 . عنكبوت (29) آيه 69.
6 . شورا (42) آيه 13 .
۱۳۸۹/۰۵/۲۷ ۱۵:۲۷ شناسه مطلب: 16873
با عرض سلام لطفا در مورد ايه 27 سوره فصلت كه مي فرمايد (ما كافران را البته عذاب سخت بچشانيم و بدتر از انچه كه كردند كيفر كنيم) توضيح دهيد چرا بيشتر از انچه كه انجام دادند كيفر مي شوند مگر نه اينكه در ايات ديگر قران ذكر شده است كه هر كس باندازه كاري كه انجام داده مجازات مي گردد.
2اين که خدا عادل است و گناهکار را يا مي بخشد يا حداکثر به اندازه گناهش مجازات مي کند و نه بيش تر؛ اما در باب پاداش نه تنها هيچ عملي رابدون پاداش نمي گذارد، بلکه اضافه هم مي دهد، اصلي است قطعي و آيات زيادي از قرآن بر آن دلالت دارد از جمله:
مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ؛(1)
هر كس كار نيكى به جا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، هر كس كار بدى انجام دهد، جز مانند آن، كيفر نخواهد ديد و ستمى بر آن ها نخواهد شد.
لِلَّذينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُون وَ الَّذينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها؛ (2)
كسانى كه نيكى كردند، پاداش نيك و افزون بر آن دارند . تاريكى و ذلّت، چهرههاي شان را نمىپوشاند. آن ها اهل بهشتند، و جاودانه در آن خواهند ماند. امّا كسانى كه مرتكب گناهان شدند، جزاى بدى به مقدار آن دارند .
لِيَجْزِيَ الَّذينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى(3)
مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى إِلاَّ مِثْلَها (4)
هر كس بدى كند، جز مانند آن كيفر داده نمىشود.
وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها؛ (5)
كيفر بدى، مجازاتى است همانند آن.
وَ الَّذِينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها ؛(6)
امّا كسانى كه مرتكب گناهان شدند، جزاى بدى به مقدار آن دارند.
البته مجازات و کيفر و پاداش در آخرت قراردادي نيست بلکه اعمال خوب و بد انسان صورت ملکوتي دارند .کيفر و پاداش، دادن اعمال به عمل کننده در قيامت است. در قيامت اعمال گناهکار را که صورت ملکوتي آن ها ظلمت، آتش ، مار ، عقرب و زقوم است ،به او مي دهند و نه بيش تر . اعمال نيکوکار را هم که صورت ملکوتي آن ها نور ، حور و قصور است، با اضافه و فضل و زيادي که هديه حق تعالي است، به او مي دهند.
آيات زير حکايت از اين معنا دارد که کيفر و پاداش انسان ها همان اعمال شان است:
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيدا ؛(7)
روزى كه هر كس، آنچه را از كار نيك انجام داده، حاضر مىبيند و آرزو مىكند ميان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده، فاصله زمانىِ زيادى باشد.
لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون ؛(8)
امروز عذرخواهى نكنيد، چرا كه تنها به اعمال تان جزا داده مىشويد!
اما آيه 27 به شرح زير است:
فَلَنُذيقَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا عَذاباً شَديداً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذي كانُوا يَعْمَلُونَ؛
به يقين به كافران عذاب شديدى مىچشانيم، و آن ها را به بدترين اعمالى كه انجام مى دادند، كيفر مىدهيم!.
در اين آيه خلاف اصل بالا سخن نگفته، بلکه از باب تاکيد و تصريح و براي انذار کافران فرموده به يقين در مقابل کارهاي بدترشان که سيره و رفتار پيوسته آن ها شده بود، کيفر مي شوند. در اين جا به کيفر اعمال بدترشان که سيره آن ها بود، تصريح کرده و نسبت به بقيه سکوت کرده تا تهديد اثر گذارتر باشد .
متاسفانه اشکال کننده محترم آيه را بد ترجمه کرده ، خود را دچار شبهه ساخته است. بعضي از مترجمان هم متاسفانه دقت نکرده ،مشابه ترجمه بالا را ارائه داده اند و در ايجاد شبهه سهيم بوده اند.
پي نوشت ها:
1. انعام(6)آيه160.
2. يونس(10)آيه 26-27.
3. نجم(53)آيه31.
4. غافر(40)آيه40.
5. شوري(42)آيه40.
6. يونس(10)آيه27.
7. آل عمران(3)آيه30.
8. تحريم(66)آيه7.





