پرسش وپاسخ

من حدیثی شنیدم که امام علی‌ (علیه السلام) فاصله زمین تا خورشید را به اندازه مسافتی که یک اسب عربی‌ در پانصد سال می رود ذکر می‌کنند. متاسفانه نتوانستم منبعی برای این حدیث پیدا کنم. ممنون میشوم اگر راهنمایی کنید. باتشکر

پاسخ:
بايد بيان كنيم چنين حديثي با اين الفاظ كه فاصله زمين تا خورشيد به اندازه پانصد سال راه رفتن با اسب عربي است، در كتاب هاي معتبر روايي ديده نشده است.
علاوه معلوم نيست كه مقصود از خورشيد، آسمان است يا خورشيدي كه در آسمان است.
به همين جهت در بيان روايات از فاصله ميان آسمان و زمين بسيار سخن گفته و كلمه پانصد سال (خمس مائه) كه خود مثل بعضي از اعداد رمز گونه است، زياد مشاهده شده است كه به يك نمونه كه شايد در مقصود شما باشد و در كار شما آيد، اشاره مي شود.
از پيامبر گرامي اسلام (صلی الله علیه و آله) خطاب به اصحابش در مورد فاصله ميان آسمان و زمين بدون ذكر خصوصيت، نقل شده است.
حضرت فرمود:
"هَلْ تَدْرُونَ كَمْ بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ قُلْنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ بَيْنَهُمَا مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ وَ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ مَسِيرَةُ خَمْسِمِائَةِ عَامٍ..."(1)
يعني آيا مي دانيد ميان آسمان و زمين چه مقدار (فاصله) است؟ اصحاب پاسخ دادند خدا و رسولش بهتر مي دانند! حضرت فرمود: (فاصله ميان آسمان و زمين) مسير پانصد سال راه است و از هر آسماني تا آسمان ديگر مسير پانصد سال راه است...

پي نوشت:
1. مجلسي محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، انتشارات اسلاميه، چاپ مكرر، ج‏55، ص103.
موفق باشید.

آیا کتاب جرج جرداق مسیحی در مورد حضرت علی (علیه السلام) ترجمه شده است؟ کدام انتشارات چاپ کرده است؟

پاسخ:
كتاب" الامام علي صوت العدالة الانسانية "، جرج جرداق مسيحي، ترجمه شده است كه امروزه از آن به عنوان " صداي عدالت انساني" ياد مي گردد. در ضمن اين كتاب چاب هاي مختلف دارد. نويسنده اين كتاب مي نويسد: براي اولين بار -اين كتاب- در بيروت و آن هم توسط مسيحيان منتشر شد. بعد از انتشار اين كتاب در بيروت رئيس يك انتشارات عراقي به نام «قاسم رجب» اين كتاب را به عراق برد و بعد از اينكه آن را دور حرم حضرت امير(ع) طواف داد، چاپ كرد و بارها هم اين كتاب تجديد چاپ شد. البته بدون اجازه من.(1)
اين كتاب سيد هادي خسروشاهي ترجمه و انتشارات سماط، آن را منتشر كرده است.

پي نوشت:
1.<http://bookfriend.blogfa.com/post-
موفق باشید.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

سلام..مشکل من مربوط به یه اشناییه اینترنتیه!. بیست و چهار سالمه و تا حالا با هیچ پسری دوست نبودم و ازین نظر به خودم افتخار میکردم.نزدیک دو سه ماه پیش یه وب زدم تا شعرها مو توش بنویسم.همون اوایل با پسری اشنا شدم که ازم دو سه سالی بزرگتربود .پسر خوبو با شخصیتیه به این شک نداشتم.ازش خواستم هروقت تونست نظرشو درباره شعرام بگه.نمیدونم شیطان گولم زد یا کنجکاوی و احساسات دخترونه ام بود یا دوس داشتم خوبی رو طرف خودم بیارم..تو این مدت ایشون خیلی کمکم کردن سوالاتمو جواب دادن تو موارد زیادی در مورد مسایل جامعه و بهبود وضعیت وب راهنماییم کردن.داشتیم صمیمی میشدیم.چندبار هم از طریق وب نه محیط چت روم شبا صحبت کردیم.اینو هم بگم ا ز اول من گفتم اهل دوستی های اونجوری نیستم و این دوستی ها مخالف عقایدمه و به خودم افتخار میکنم.گفتم به شما اعتماد داذم و غبطه میخورم به شما.نمیدونم چرا ازش تعریف میکردم ولی هر دو سعی کردیم حرفامون در چارچوب درستی باشه. اما تو این مدت متوجه شدم ایشون واقعا احساسیو پاکن به خودشم گفتم ادم پاکی هستی اونم گفت به من نگو پاک.اما من این حرفو زدم بهش. تا اینکه یه روز متن یه شعری از یه خواننده رو گذاشتم که میگف:از فکری که مریضه بهتره دوری باشه.... بعد این اساس کردم دیدم دلخور شده البته مستقیم نه من چیزی گفتم نه اون.این شعرو گذاشتم چون مخم هنگ کرده بود بین عقل و دل و احساسو منطق و وجدان مونده بودم.از حرفاش میفهمیدم که اونم مثه من گیج شده چون از یه طرف این شعرا و حرفای مثبتم از طرفی هم بهش گفتم برادر.! تا اینکه...یه پستی گذاشتم از شعر خودم با این مضمون که من مقصرم میرم تا تو خوب بمونی ..اونی که رفت لیاقت نداشت...رفتم تا تو نشکنی شاد باشی...اما احساس کردم اون به خودش گرفته .فک کرده من بهش توهین و بی ادبی کردمو گفتم تو لیاقت نداشتی.در صورتی که اخرین جمله بیتم گفتم من رفتم تا تو خوب بمونی ادم بده من بودمو تو خوب... بعد رفتم تو وبش دیدم حسابی اذیت شده.فک کرده بهش بیوفایی کردم بدبین شدم بی ادبی کردم نمک نشناسی کردم... حالا مشکل من اینه اگه واقعا با احساس پاک یه پسر بازی کرده باشم چی؟من که ازون دخترا نیستم؟ اون پسره خیلی خوبیه که همش تو فکرمه انگار به معیارام نزدیکه اما میدونم این جور فکرا و اشناییها اصلا عاقلانه نیس.وابستگیه فکریه.اما نمیدونم چرا نمیشه بهش فکر نکنم. همش میترسم که درباره من دچار سوئ تفاهم شده .فکر کرده من بهش توهین کردم به صداقتش به... اگه اینطور باشه اینا حق الناسه ؟یعنی اگه ازم رنجیده باشه و دلشو شکسته باشم؟ اگه به دخترا بدبین بشه و تو ایندش تاثیر یزاره من چکار کنم؟ ادم حساسیه غیر مستقیم تو نوشته هاش بود که دلش خون شده و افکارش بهم ریخته. به خدا دارم دیوونه میشم.. به دوست صمیمیم گفتم میخوام برم در جوابش یه متنی بزارم غیر مستقیم بگم سوئ تفاهمه من نمیخوام دل کسیو بشکنمو حلالیت بطلبم.اما گفت دیگه به وب نری بهتره. منم ازون روز دیگه نرفتم تا چیزی بگم.دارم میترکما هر لحظه یادم میاد چکار کردم باهاش دلم هری پایین میریزه. مساله دیگه اینه میترسم نتونم فراموشش کنم و تو ایندم تاثیر بزاره و همسر ایندمو با هاش مقایسه کنم و ... یه فکرایی تو سرم میاد که... در ضمن من اسم دانشگاه محل تحصیلمو با اسم کوچیکمو بهش گفتم همش میگم نکن پاشه بیاد پیدام کنه.پشیمونم نباید اینجور میشد.تازگیا دارم فکر میکنم شاید توهم منه که اون به من وابسته شده چون میگف احساس خاص داره و گیج شده و.. (شاید اصن اون بنده خدا منظوری نداره و من توهم زدم .احساس میکنم دوستیش پاکه) البته منم خیلی سوتی دادم هم تو شعرام هم حرفام. تو اینترنت درین مورد تحقیق کردم دیدم یهو بخوام ارتباطو قطع کنم برای هردو بهتره. الان نگرانم که ایا باید سوئ تفاهم رو برطرف کنم یا نه؟ برم غیر مستقیم بگم باید تموم میکردیم یا نه تا خدای نکرده چیز بدی پیش نیاد؟ چون از عاقبت این دوستی میترسیدم.به خودم میگم خوب شد این دلخوری پیش اومد وازم دلخور شد.ایجوری برای حفاظت پاکی خودش بهتره.هرچند کلی سوال و ابهام ازش تو ذهنم موند. ولی احساس میکنم اذیتش کردم و حق الناس برام مونده.نباید میرنجوندمش. حرفام بچه گونه و احساسی بود نه؟ خیلی بی عقلم نه؟ ببخشید طولانی شد حرفام.لطفا کمکم کنید بگید کارم درسته که یهو قطع کردم این دوستیو؟ . حالا دارم میفهمم چرا دین ما دوستیهای دختر و پسر رو مجاز نکرده به خاطر این سردرگمی ها گیجی ها و بازی با احساس.حالا هم که دارم فک میکنم با احساس یکی بازی کردم.دیگه به خودم افتخار نمیکنم چون فک میکنم به کسی توهین و بی ادبی کردمو احساس پاک کسی رو مسخره کردم. باتشکر از وقتی که گذاشتید.التماس دعا.

خواهر گرامي؛ خوشبختانه به نظر مي رسد انسان فرهيخته و با استعدادي مانند شما، به خوبي با مضرات ارتباطات اينترنتي آشنا باشد. همانطور كه گفتيد دين مبين اسلام به دليل همين سردرگمي ها و غلبه احساسات است كه مانع از برقراري ارتباطات دور از چشم بزرگترها مي شود. غالبا كسي كه همدم و هم صحبت خود را از طريق فضاي مجازي بر مي گزيند، انتخابش ابتدا بر اساس گفته هاي او است و چون اغلب، احساسي و عاطفي برخورد مي كند، به سخنان غيرواقعي طرف مقابل يا تناقض هاي گفتاري وي توجه ندارد و پس از گذشت مدتي دچار عشق مجازي و به تدريج وارد مرحله بعدي ارتباط مي شود. حتي گاها پس از مدتي، ارتباط از چت روم به ارتباط تلفني كشيده مي شود و همچنان شيفته گفتار وبيان او اوست تا سرانجام زمان ديدار فرا مي رسد. بسياري از مردان سود جو بر اساس همين ويژگي احساسي دختران جوان، پس از جذب آنها و همچنين پس از نقش بازي كردن ها و قهر و آشتي هاي متعدد، طعمه خود را آماده پذيرش هرگونه شرايط تحميل مي كنند. بر اين اساس موارد بسياري بوده كه پس از ملاقات دو طرف، با ديدن يك ديگر شوكه مي شوند (بيشتر دختر شوكه مي شود)؛ زيرا متوجه مي شوند كه هيچ گونه سنخيتي با هم ندارند؛ اما چون پيش تر دلبسته و عاشق هم شده اند پذيرش واقعيت (عدم همتايي با فرض اينكه قصد ازدواج داشته باشند) برايشان سخت است؛ چرا كه عشق آنها را كر و كور كرده. در مواردي هم متوجه عدم همتايي مي شوند و آن را مي پذيرند؛ اما به سبب ترحم، گاهي ترس از نفرين طرف، گاهي تهديد طرف به خودكشي و ... به ازدواج با او تن مي دهند كه روشن است عاقبت چنين ازدواجي چه خواهد بود.
بنابراين از شما مي خواهيم به نكات ذيل توجه كنيد.
1. به هيچ عنوان از نفرين يا سخنان احساسي او ترسي به دل راه ندهيد. زيرا نفرين يا هر چيز ديگري حق شما نيست. و مطمئن باشيد كه خداوند هيچ اثري به نفرين يا آه او نخواهد داد. قطعا اين فرد به عنوان پسر در قبال اين ارتباط مسئوليت بيشتري داشته و بايد بر اساس عقل و منطق بپذيرد كه ادامه اين ارتباط هر چند به ظاهر سالم مي تواند مشكلاتي كه شما گفتيد را به همراه داشته باشد. بايد بدانيد كه اگر خدايي نكرده اين ارتباط باعث مقايسه همسر با ايشان گردد، اين فرد مسول مستقيم خواهد بود. پس مي بينيد كه قطع اين ارتباط نه تنها بد نيست، بلكه به نفع هر دوي شماست.
2. در نتيجه سعي كنيد با اين احساس كه با احساسات او بازي كرده ايد مبارزه كنيد. ديگر نبايد از كلمات منفي بر عليه خودتان استفاده كنيد. اين كه مي گوييد ديگر به خودتان افتخار نمي كنيد مي تواند ناشي از بروز رگه هايي از افسردگي باشد. البته لازمه چنين ارتباطاتي هم افسردگي است كه اگر قطع اين ارتباط صورت نمي گرفت، دير يا زود تبديل به افسردگي اساسي مي شد. پس به خودتان و تصميمتان بباليد و اين تجربه تلخ را به فال نيك گرفته و از تكرار آن جلوگيري كنيد. قطعا با وجود مزاياي خوبي كه فضاي مجازي براي مطرح كردن هنر و شعر دارد، مضراتي هم دارد كه مضرات آن براي دختر مجرد و جواني مانند شما بسيار بسيار بيشتر و مخرب تر است.
3. شما مي توانيد با دستنويش كردن اين شعرها و جمع آوري آنها در يك مجموعه و سپس با اصلاح آن در طي ساليان بعد، مجموعه اي از اشعار داشته باشيد كه بعد از چند سال قابليت چاپ و حتي تكثير براي استفاده ديگران را دارد. پس باز تاكيد مي كنيم به اين هنر خود بباليد و از آن در راه درست استفاده كنيد.
4. در پايان به شما توصيه مي كنيم به هيچ عنوان حتي براي وداع يا خداحافظي با اين فرد تماس نگيريد. بازگشت شما مساوي است با شروعي جديد در ارتباطات كه پاياني جز بدنامي يا بي آبرويي ندارد. اين را تجربه هاي مشاوره اي ما و همكاران ما اثبات كرده است.
موفق باشید.

نماز در ادیانی چون مسیحیت، زرتشتی، یهودیت، چگونه است؟ آیا نماز جماعت دارند یا نه؟ قبله شان کجاست؟ جایگاه نماز در دینشان چیست؟

پاسخ:
از متون تاريخي و آيات قرآن استفاده مي شود كه نماز به عنوان يكي از عبادات نه تنها در اديان مورد نظر شما بلكه در همه اديان آسماني گذشته مطرح بوده است، اگر چه كيفيت، اجزا و شرايط دقيق آن معلوم نيست. امام صادق(ع) فرمود: "اولين كسي كه نماز خواند، حضرت آدم(ع) بود كه نماز را در پنج وقت خواند".(1)
آيات ذيل بيانگر آن است كه نماز در اديان گذشته وجود داشته است: خداوند خطاب به حضرت موسي فرمود: "به موسي و برادرش وحي كرديم كه براي قوم خود خانه هايي در سرزمين مصر انتخاب كنيد... و نماز را بر پا داريد و به مؤمنان بشارت دهيد (كه سرانجام پيروز مي‌شوند)".(2)
همچنين خداوند از زبان قوم شعيب فرمود: "گفتند: اي شعيب، آيا نمازت تو را دستور مي دهد كه آنچه را پدرانمان مي پرستيدند، ترك گوييم و آنچه را مي خواهيم در اموال خودمان انجام ندهيم؟! تو مرد بردبار و رشيدي هستي".(3)
بعضي از مفسران گفته اند كه علل مخالفت و موضع گيري قوم شعيب در برابر او آن بود كه شعيب بسيار نماز مي‌خواند و به مردم مي گفت: نماز انسان را از كارهاي زشت و منكرات باز مي‌دارد، ولي جمعيت نادان كه رابطة ميان نماز و ترك منكرات را درك نمي‌كردند، از روي مسخره به او گفتند: آيا اين اوراد و حركات تو را فرمان مي‌دهد كه سنت نياكان و فرهنگ مذهبي خود را زير پا بگذاريم؟!(4)
همچنين خداوند يكي از ويژگي‌هاي حضرت اسماعيل را سفارش خانواده خويش به نماز دانست: "او همواره خانوادة خود را به نماز و زكات دعوت مي‌كرد و همواره مورد رضايت پروردگارش بود".(5)
هم چنين در قرآن اولين سخنان حضرت عيسي (ع) را در گهواره مربوط به نماز دانسته است: و (خداوند)... مرا به نماز و زكات سفارش نموده است.(6)
از آن چه بيان شد، استفاده مي شود كه از نظر قرآن در تاريخ اديان الهي گذشته نظير يهوديت و مسيحيت و... نماز وجود داشته امّا امروزه بر اثر تحريف در آموزه هاي اين اديان چندان اثري از آن باقي نمانده است و يا بسيار كم رنگ شده است و در غالب برخي دعاها و نغمات و زمزمه هاي محدود تغيير ماهيت داده است كه مي توانيد جهت آشنائي بيشتر با آداب و رسوم عبادي يهوديان و يا مسيحيان به منابع معرفي شده در پايان مراجعه فرمائيد.
در خصوص دين زرتشت نيز بنا به نوشته جان بي ناس: از تشريفات و آداب عبادات و اعمال مذهبي كيش اصلي زرتشت چيز مهمي باقي نمانده، همين قدر معلوم است كه زرتشت رسوم و مناسك آريايي هاي قديم را، كه مبني بر اعتقاد به سحر و جادو و بت پرستي بوده و رو به زوال مي رفته، به كلي منسوخ نموده است. تنها يك عبادت از زمان زرتشت باقي مانده است و چنان كه گفته اند اين است كه وي در هنگام انجام مراسم پرستش در برابر محراب آتش مقدس به قتل رسيد و در هنگام عبادت جان سپرد.
زرتشت خود آتش را نمي پرستيده و بر آن عقيده اي كه پيشينيان و نياكان او در باره اين عنصر مقدس داشته اند نبوده است . معتقدات او با آن چه بعدها آتش پرستان اخير عنوان كرده اند، اختلاف دارد. او آتش را فقط يك رمز قدوسي و نشاني گران بها از اهورامزدا مي دانست كه به وسيله او به ماهيت و عصاره حقيقت علوي خداوند دانا پي مي توان برد.(7)
بنا بر آن چه گذشت، آن چه امروزه با طول و تفصيل به عنوان عبادات آيين زرتشت مطرح مي شود، ريشه در تاريخ كهن زرتشت ندارد و در زمان هاي بعد به اين آيين افزوده اند.
مي توانيد جهت مطالعه دقيق تر در مورد نحوه انجام عبادات و ساير آداب و رسوم در اديان مختلف به منابع زير مراجعه فرمائيد ضمنا هركدام از اين كتاب ها منابع مرتبط را نيز معرفي كرده اند:
ـ راهنماي اديان زنده، جان ر. هينلز، ترجمه عبدالرحيم گواهي، بوستان كتاب قم
ـ تاريخ جامع اديان، جان بي نانس، ترجمه علي اصغر حكمت، شركت انتشارات علمي و فرهنگي
ـ تاريخ اديان و مذاهب جهان، عبدالله مبلغي آباداني، انتشارات منطق
ـ آشنايي با اديان بزرگ، حسين توفيقي
ـ تاريخ مختصر اديان بزرگ، فليسين شاله، ترجمه خدايار محبي
ـ ضمن آنكه امكان وجود فايل هاي اينترنتي برخي از كتب مذكور در اينترنت وجود دارد نيز مي توانيد به سايت دانشگاه اديان و مذاهب و مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب مراجعه نماييد.

پي نوشت ها:
1. محمد حسين اعلمي، دايره المعارف الشيعه العامه؛ بي جا ،بيتا، ج 11، ص 292 ـ 293.
2. يونس (10) آيه 87؛ آيت الله مكارم شيرازي ،تفسير نمونه،دارالكتب الاسلاميه ،1374ش، ج 8، ص 371.
3. هود (11) آيه 87.
4. تفسير نمونه، همان، ج 9، ص 207.
5.مريم، (19) آية 55، تفسير نمونه، همان،ج 13، ص 94 ـ 96.
6.مريم ، آيه 31.
7. تاريخ جامع اديان، جان بي نانس، ترجمه علي اصغر حكمت، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، ص 463.
موفق باشید.

با سلام بنده 25 ساله هستم.4 ماه هست که علاقه خاصی که همراه با محبت قلبی می باشد نسبت به پسری که 10 سال از من کوچکتر است پیدا کردم. خصوصیات رفتاری او مثل نماز اول وقت و راستگویی و ادب و رفتار او باعث بوجود آمدن این علاقه نسبت به او در من شده است. به گونه ای که دوست دارم همیشه با او همکلام شوم و بیشتر وقتها به او فکر میکنم. آیا این احساس من خوب است یا بد؟ آیا سعی کنم با او دوست شوم یا از او فاصله بگبرم؟(چگونه)

پرسشگر گرامي بايد عرض نمايم كه با توجه به تجارب باليني مركز ما، دوستي دو نفر همجنس با تفاوت سني زياد آنهم با توجه به صبغه ي مذهبي والاي شما نمي تواند بازتاب خوبي در انظار عمومي داشته باشد و علاوه برآن ادامه اين چنين دوستي اي با توجه به روحيه ي لطيف شما باعث ايجاد وابستگي شديد شما به ايشان مي شود و با توجه به اينكه چنيني روابطي بالاخره بايد در مقطعي قطع گردد باز شما دچار همان دور باطل آسيب روحي و رواني مي شويد پس به نظر مي رسد با توجه به روحيه لطيفتان و با توجه به اينكه سريعا به اشخاص وابسته مي شويد بايد از نزديك شدن به افراد و صميميت با آنها پرهيز كنيد تا زمان ازدواجتان فرارسد و آنگاه همين دلبستگي ها را به همسر خود پيدا كنيد تا زندگي زناشويي‌تان هروز بيش از روز پيش پايدار تر گردد پس همين سعي كنيد ارتباطان را با ايشان تدريجا كم رنگ كنيد و در صورت امكان مقدمات ازدواج تان را فراهم آوريد. پرسشگر گرامي انتهاي چنين رفاقت هايي جز خواري نيست، من اين سخن را از زبان كساني براي شما نقل مي كنم كه مشكلاتي نظير مشكل شما را داشته اند و در آن نيز گامي فراتر از گامهاي شما برداشته بودند.
موفق باشید.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

اگر واقعه غدیرخم، به این اندازه در میان شیعه و سنی مشهور است، پس چرا سنی ها ولایت و امامت حضرت علی (علیه السلام) را نپذیرفتند؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
در ابتدا بايد گفت: حديث غدير به حدي متواتراست كه هيچ كسي نمي‌تواند در صدورش تشكيك كند. علامه اميني حدود يكصد و ده نفر از صحابه را نام مي‌برد كه اين حديث را نقل كرده‌اند.(1)
عالمان اهل سنت به اين امر اعتراف دارند. دانشمنداني مثل ابوعيس ترمذي،(2)ابوجعفرطحاوي،(3)احمدغزالي،(4)ابن كثير شافعي،(5)ابن حجر عسقلاني،(6) محمد آلوسي،(7) ابن ابي الحديد،(8) و تعداد زيادي از ائمه حديث اهل سنت اين حديث را از طرق متعددي نقل كرده‌اند. بر اين اساس اكثر عالمان اهل سنت اصل جريان غدير را قبول دارند ودر اين امر مخالفت ندارند، اما اينان به خاطر برخي از مسايل شبهات علمي، تعصبات مذهبي... خلافت بلافصل علي (ع) را قبول ندارند، مثلا عالمان اهل سنت مي گويند در جريان غدير محبت علي (ع) مطرح شده است، يعني حديث غدير (من كنت مولي فعلي مولا ) دوست داشتن حضرت را مطرح مي كند نه امامت حضرت را، زيراكلمه مولي داراي معاني متعددي است، مانند؛ اولي در تصرف، ناصر، دوست ...، معلوم نيست كه «مولي» در حديث به معناي اولي در تصرف باشد، بلكه اصلا مراد از آن، ناصر و دوست است، و در عرف لغت عرب، مفعل به معناي أفعل تفصيل نيامده است.(9)
در جواب بايد گفت:
أ‌) اگر به فرض قبول كنيم كه مولي، مشترك معنوي است ولي فهم افرادي كه در آن مكان بوده‌اند، براي ما حجت است. آنان از مولي، "اولي در تصرف" را فهميده­اند و همين، باعث انصراف لفظ مولي، به اولي در تصرف مي‌شود. حسان بن ثابت كه از بزرگان شعراي عرب بوده و در همان واقعه حاضر بوده چنين سروده است:
قم ياعلي فأنني رضيتُك من بعدي اماماً و هادياً(10) ابابكر و عمر نيز در غدير به علي (ع) تبريك گفتند، و اين معنايش اين است كه اينان نيز از حديث غدير امامت را فهميده اند
ب‌) آيا بيان دوستي حضرت امير (ع) امري بوده كه پيامبر (ص) از ابراز آن واهمه داشته باشند. پس قطعا مراد از ولي، دوست نبوده است، (وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس)
ج) استعمال مولي به معناي صاحب امر و اولي در تصرف، در عرف لغت، بسيار شيوع دارد و بزرگان اهل ادب مثل فراء، جوهري، قرطبي و ابن اثير(11)بر اين مطلب صحه گذاشته‌اند. پس مولي، اسمي است كه به معناي صفتِ افعل تفضيل آمده نه اينكه خودش صفت باشد.(12)
عمده دليل عدم قبولي ولايت علي (ع) از سوي اهل سنت به جريان سقيفه بر مي گردد يعني، به خلافت رسيدن ابابكر سبب شد كه مخالفت ها با حضرت شروع و عملا وصاياي رسول خدا ناديده گرفته شود مخالفت سقيفه سازان با علي (ع) نيز را بايد در دنيا گرايي، پيروي از هواي نفس، حسادت، انتقام جوي، تعصبات قومي و عدم رشد فكري مردم جستجو نمود كه ريشه همه اين امور به هوا پرستي بر مي گردد.
رسول گرامى فرمود: در زير آسمان هيچ بت بزرگى نزد خدا از هوا و هوس كه از آن پيروى كنند وجود ندارد.(13)
در اين جا به برخي از عوامل مخالفت با علي اشاره مي گردد:
1- حسادت ورزى و برترى جويى نسبت به خاندان پاك پيامبر و قبيله بنى هاشم، از طرف معركه گردانان غصب خلافت و اطرافيان آنان از انگيزه‏هاى مهم عمل نكردن به دستور پيامبر اسلام‏(ص) در مورد امامت على(ع) است. اين انگيزه ريشه دار بود و به عصر پيامبر اسلام(ص) و شايد پيش از اسلام بر مى‏گردد و مربوط به قبايل عرب به ويژه برخى قبايل قريشى مكه است.
بررسى‏هاى تاريخ نشان مى‏دهد كه بسيارى از اقوام و قبايل عرب خصوصاً برخى از قبايل قريش و در رأس آنان بنى اميه بنا به انگيزه ياد شده هيچ گاه با پيامبر و خاندانش (كه از بنى هاشم بودند) خوب نبودند و پيوسته نسبت به آنان به دليل تعصب قومى و قبيلگى رشك مى‏ورزيدند. بر اين اساس هرگز مايل نبودند فردى از اين خاندان به حكومت برسد. اين حسادت به قدرى در اعماق جانشان شعله ور بود كه بسيارى از قريشيان حتى پس از بيعت مردم با اميرمومنان(ع) با حضرت بيعت نكردند و يا اگر به انگيزه سياسى مجبور شدند بيعت كنند، از همكارى با حكومت علوى سرباز زدند و پيوسته مترصد ضربه زدن به او و براندازى حكومتش بودند. امام(ع) درباره انگيزه مخالفت قريش با حضرتش مى‏فرمايد:" قريش با ما دشمنى نمى‏كند جز براى اين كه خداوند ما را به رهبرى و سرورى ايشان برگزيد و ما آنان را زير فرمان خويش كشانديم".(14)
حضرت در پاسخ به اين سؤال كه چگونه مردم شما را از خلافت كه حقتان بود بازداشتند؟ فرمود: به خاطر خودخواهى بود كه گروهى بخيلانه به خلافت چسبيدند (و حق را از ما گرفتند) (15)
ابوسفيان به مردى گفت او را به قبر حمزه عموى پيامبر اسلام(ص) برساند. وقتى به كنار قبر رسيد، خطاب به قبر گفت: حكومتى كه با ضرب شمشير به دست آورديد، امروز بازيچه دست غلامان ما شده است، سپس به قبر حمزه(ع) لگد زد.(16)
2- كينه توزى و انتقام جويى اعراب و قريش. اين انگيزه ريشه‏اش به جنگ‏هاى صدر اسلام بر مى‏گردد. امام على(ع) در دفاع از پيامبر اسلام(ص) و برداشتن موانع تبليغ و نشر اسلام، تعدادى از سران شرك و كفر را به هلاكت رساند. از اين رو بسيارى از اعراب و قريشيانى كه در جنگ‏ها نزديكان خويش را از دست داده بودند، كينه حضرت را به دل گرفتند و اين واقعيت در قسمت هايى از دعاى ندبه آمده است: "در راه خدا خون‏هاى سران و گردن كشان عرب را به خاك ريخت و شجاعان شان را به قتل رساند و سركشان آن‏ها را مطيع ساخت (در نتيجه) دل‏هاى آنان را نسبت به خود پر از حقد و كينه از واقعه جنگ‏هاى بدر و خيبر و حنين و غير آن‏ها ساخت.(17)
3- دنياطلبى؛ عده‏اى با توجه به شناختى كه از على(ع) وخاندان پيامبر داشتند، به خوبى مى‏دانستند كه اگر حكومت به دست حضرت بيفتد، اجازه دنياطلبى و تعدّى به بيت المال را به آنان نمى‏دهند. يا در تقسيم قدرت منصب دلخواه به آنان واگذار نمي شود. برخي اينان سخت‏گيرى حضرت على(ع) و بيت المال را - در زمان حضرت رسول خدا ديده بودند، (18)از اين رو متوجه بودند كه امام در واگذار ي منصب حكومت و تقسيم بيت المال عدالت را رعايت مي كند.
4- عدم رشد سياسى؛ غاصبان خلافت و سياست بازان، آگاهانه امامت را از مسير حقيقى خود منحرف نمودند و اما توده مردم هم به لحاظ عدم رشد سياسى و عدم درك صحيح از اين كه انحراف در مسئله امامت و رهبرى امت اسلام چه مصايبى به بار مى‏آورد، دنبال غاصبان خلافت را گرفتند. نه به توصيه و سفارش پيامبر اسلام(ص) عمل كردند و نه به دعوت على(ع) پاسخ مثبت دادند.
آن‏ها تصور مى‏كردند مسئله خلافت و امامت بر جامعه اهميت چندانى ندارد كه حضرت على(ع) به دست گيرد يا كسانى مانند ابوبكر و عمر. متاسفانه عدم رشد فكري مردم سبب شدكه آنان از امامان وخاندان پيامبر حمايت نكنند و از كساني حمايت كنند كه لياقت رهبري نداشتند. در زمان امام علي (ع) مردم شخصيت امام علي را با معاويه قياس مي نمودند و مي گفتند معاويه از علي (ع)سياست مدار تر است. يا در زمان امام حسن و امام حسين (ع) مردم به جاي كه از امام حسن و امام حسين حمايت كنند به مخالفت اين دو شخصيت الهي پر داختند و از معاويه و يزيد حمايت نمودند.
براي آگاهي بيشتر، ر،ك، جعفر سبحانى، فروغ ولايت.

پي نوشت ها:
1. عبدالحسين، اميني، الغدير في الكتاب و السنة و الادب، قم، مركزالغدير، چاپ اول، 1421ه، ج 1، ص 41.
2. ترمذي، ابوعيسي محمد بن عيسي؛ سنن ترفدي؛ تحقيق احمد محمد شاكر، نشر دارالفكر، بيروت، ج5، ص 591، ح3713.
3. طحاوي، احمد بن محمد؛ مشكل الاثار، نشر مجلس دائرة المعارف، حيدرآباد ، چاپ اوّل، 1333ه، ج2، ص 308.
4. سرّالعالمين و كشف ما في الدارين، ص 21.
5.ابن كثير، عماربن ابي الفداء، البداية و النهاية؛ داراحياء التراث العربي، بيروت، 1413ه، ج 5، ص 228.
6 .ابن حجر، احمد بن علي، فتح الباري في شرح صحيح البخاري؛ تحقيق محمد فواد عبدالباقي و ديگران، دارالمعرفة، بيروت، ج7، ص 74.
7 .آلوسي، شهاب الدين محمد، روح المعافي في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، داراحياء تراث العربي، بيروت، چاپ چهارم، 1405، ج6، ص 195.
8.ابن ابي الحديد مدائني، عزالدين ابوحامد؛ شرح نهج البلاغه، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، دار احياء الكتب العربي، قاهره، چاپ اول، 1378ه، ج9، خطبه 154، ص 166.
9. جرجاني، شرح المواقف، قم، منشورات رضي، ج8، ص 361.
10. الغدير، ج1، ص 272- 283.
11. الغدير،ج1، ص361.
12. هيتمي ابن حجر؛ الصواعق المحرقة، دارالكتب العلميه، 1405ه، ص 64.
13. ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1374 ش‏، ج 15، ص 103.
14. ارشاد مفيد، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، ناشر اسلاميه، ج 1، ص 242 .
15. نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 161، تهران، چاب آفتاب، ص510.
16. عبدالفتاح عبدالمقصود، امام على بن ابى طالب، ترجمه سيد محمّد مهدى جعفرى، تهران، شركت سهامي انتشار، ج 1، ص 287.
17. مفاتيح الجنان، دعاى ندبه.
18. جعفر سبحانى، فروغ ولايت، انتشارات صحيفه، چاپ اول، ص 123.
موفق باشید.

علم وعصمت امامان اکتسابی است یا نه؟ از بدو تولدشان لطف خداوند بوده است؟ اگر اکتسابی است (اکتسابی بودن یعنی اینکه درطول زمان بدست آوردن) بااین نظرشبهه موجوده چنین است که امامان درکودکی علم شان ناقص و به مرور زمان به صورت اکمل خود درآمده است. پس با این وجود چون به طور فلسفی و منطقی عصمت تابع علم است، درنتیجه عصمت آنها نیز همانندعلمشان درطول زمان تکمیل گردیده است؟ اگرعلم وعصمت امام از بدو تولدشان دروجود آنها قرارداده شده است، در این حالت نیز از لحاظ فلسفی و منطقی عدالت خداوند زیر سؤال می رود؟

پاسخ:
پاسخ در سه محور بيان مي شود:
الف- در باره عصمت ائمه (ع) در ابتدا بايد گفت: گرچه اصل عصمت در برخي مراتب ناشي از تلاش و كوشش خود فرد است و در مراتب بالاتر مانند عصمت نبوت يا امامت موهبتي الهي است. امّا در عين حال بايد توجه داشت كه همين درجه از عصمت هم بدون دليل و حكمت الهي تحقق نيافته است و لياقت فردي اين بزرگواران براي احراز مقام رسالت و امامت، مي طلبيد كه خداوند مقام عصمت از هر نوع خطا و گناه را به ايشان اعطا فرمايد.
در واقع خداوند مي‏ دانسته كه آنان منهاي عصمت هم با ديگران در مراتب اخلاص و فداكاري فرق داشته، از اين رو، اين موهبت را به آن ها بخشيده است؛ بنابراين معصومين شايستگي و ويژگي‏هاي ذاتي براي قبول مقام عصمت داشته ‏اند. افاضه و موهبت الهي در حق آنان بي‏حساب و بدون جهت نبوده است.
به علاوه وقتي فردي لياقت و توان و قابليت برخورداري از مقام نبوت و امامت را از خود نشان داد ،براي موفقيت در اين مقام و مسئوليت نيازمند برخي ابزار و لوازم است. بدون آن ها امكان موفقيت ندارد. عصمت در راس ابزارها و نعماتي است كه در درجات كامل از طرف خداوند به فردي كه لياقت داشتن چنين مقامي را از خود نشان داده اعطا مي شود. پس عصمت آنان موهبتي الهي بوده ونه اكتسابي و از اول كودكي داشته وبه تدريج براي آنها حال نشده است. (1)
ب- درباره علم ائمه(علیهم السلام) در ابتدا بايد اشاره شود علم آنها به طور كلي دوگونه اند برخي از همان آغاز كودكي به عنوان موهبت الهي به آنها داده شده و برخي در ادامه آن هم به عنوان موهبت الهي دريافته اند. اما درباره اين كه ائمه(ع) همه احكام الهي را بدون درس و تحصيل از آغاز مي‌دانسته‌اند، بايد گفت:
چنان كه در روايت پيش گفته آمده، اسرار امامت و ولايت از سوي امام پيشين به امام بعدي به طور خاص القا مي‌شده است. او از رهگذر القاي الهي معارف و اسرار ولايت و امامت را دريافت مي‌كرده، با توجه به آموزه‌هاي قرآن كريم هيچ منع و محذوري وجود ندارد كه ائمه(ع) در زمان كودكي از احكام و حقايق الهي و وحياني آگاه شوند، مثلاً در قرآن كريم درباره حضرت عيسى مي‌گويد: او در حالي كه در گهواره بود گفت:
« إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا؛(2) منم بنده خدا .به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است».
نيز درباره جناب يحيى مي‌گويد:
«وآتَيْنَاهُ الحُكْمَ صَبِيّا؛(3) به يحيى در كودكي حكمت آموختيم».
در اين دو آيه به صراحت آمده كه خداوند حضرت عيسى و يحيى را در كودكي از حقايق و حكمت الهي آگاه ساخت، پس اگر در عقايد شيعي آمده كه برخي ائمه(ع) در كودكي به مقام امامت و ولايت رسيده‌اند، كاملاً با مباني قرآن كريم مطابق مورد تأييد آن است.
بنابراين ائمه از راه‌هاي گوناگون نظير علم لدنّي (علم خدادادي) وراثت پيامبر، درك حقايق قرآن از همه احكام الهي اطلاع يافته‌اند.از نظرگاه شيعه، امام بايد مثل پيامبر از علوم ويژه‌اي برخوردار باشد .
در باره نوع دوم از علوم ائمه(ع) بايد گفت:
شيعه و سني نقل كرده اند كه رسول خدا(ص) فرمود: «من شهر علم هستم و علي در آن است».(4)
اين كه از طريق قرآن كريم نيز آنها احكام و معارف الهي را درك مي‌كرده‌اند. در اين باره جاي سخن بسيار است، ولي بدين حديث اشاره مي‌شود كه عده‌اي از علم و دانش علي(ع) شگفت زده بودند، روزي از حضرت پرسيدند: آيا نزد شما از رسول خدا به جز قرآن چيزي از وحي موجود است؟ حضرت فرمود:
«لا والذي فلق الحبّة وبرأ النسمة إلاّ يُعطى عبداً فهماً في كتابه؛(5) سوگند به خدايي كه دل دانه‌ها را شكافت و انسان را آفريد، جز قرآن چيزي از وحي نزد من نيست، مگر اين كه خداوند به بنده‌اي قدرت درك و فهم كتابش را عطا مي‌كند» . و همين اصل در باره ساير ائمه(ع) نيز مطرح است. در نتيجه برخي از علوم آنها به تدريج ممكن است بدست آمده باشد.
ج- در باره اين كه اگر علم وعصمت ائمه موهبتي باشد اين شبهه بي عدالتي را ايجاد خواهد نمود با توضيحي كه در ماهيت انتخاب اين افراد از جانب خداوند مطرح شد تا حدودي پاسخ اين پرسش نيز روشن مي گردد ، به علاوه كه اصولا امتحانات الهي و توقعات خداوند نيز بر اساس داده هاي او و عطاياي الهي رقم مي خورد و سختي امتحانات و بلايا و تكاليف معصومان با ديگر افراد قابل مقايسه نيست .

پي‌نوشت‌ها:
1. جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم، نشر مركز اسرا ، قم 1378ش، ج 9، ص 20-22.
2. مريم (19) آيه 30.
3. همان، آيه 12.
4. علي متقي، كنز العمال، دار البعثه بيروت، 1413 ق، ح 32890؛ كليني، اصول كافي، نشر دار الكتب الاسلاميه تهران 1380 ق، ج 1، ص 223.
5. فيض كاشاني، تفسير صافي نشر المكتبه الاسلاميه، تهران، بي تا، ج1، ص 45.
6. محسن فيض كاشاني، تفسير صافي، ج 2 ،ص 638 (ذيل آيه 7 سوره الرحمن) ،نشر المكتبه الاسلاميه ،تهران، بي تا.
موفق باشید.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها