پرسش وپاسخ

با سلام من یک زن هستم. برادر زاده من دختر است. آیا شوهر او با من محرم است؟ شوهر خواهرزاده چطور؟ لطفا زودتر پاسخ دهید. با تشکر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
شوهرخواهر زاده و برادر زاده به تو محرم نيستند و نامحرم اند.

آيا چون عدالت خوبه خداوند عادل است يا چون خداوند عادل است پس عدل خوبه؟؟؟؟؟؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
بحث و گفتگو در اين مسئله، سابقه طولاني در تفكر بشري داشته حتي به دوران قبل از اسلام باز مي گردد و در آثار افلاطون نيز آمده است.
از نظرگاه انديشمندان بزرگ اسلام که شامل علماي شيعه و گروه معتزله مي‌شود، عدل و ظلم به ترتيب داراي حسن و قبح ذاتي‌اند و عقل انسان، حسن و قبح آن ها را درک مي‌کند، يعني عقل عمومي انسان‌ها در مي‌يابد که عدالت ورزي در هر شرايطي و از سوي هر فاعلي کاري شايسته است و ستمگري و ظلم مطلقاً قبيح است . از آن جا که خداوند، حکيم و از انجام فعل قبيح منزه است، عقل در مي‌يابد که خدا از انجام ظلم اجتناب مي‌کند و تمام افعال او عادلانه است. (1)
بنابراين بر اساس مباني کلامي و اعتقادي شيعي چون عدل نيکو است، خداوند عادلانه کارمي‌کند، البته اين نه بدان معناست که او محکوم اين قانون باشد، زيرا او حاکم مطلق است و محکوم هيچ اصلي فلسفي و عقلي نيست، بلکه چون عدل حسن ذاتي دارد ، خداي حکيم از روي عدل رفتار مي‌کند. پس حسن خلق عدل عقلي و ذاتي است و نه شرعي و اعتباري.
پي‌نوشت‌:
1. آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 314 و 315.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
2آيه اي را که نيت کرده ايد بخوانيد، اگريکي از آيه هاي سجده نباشد ،خواندن آن در حال عادت ماهانه اشکال ندارد . توقف لازم نيست اما اگراز آيه هاي سجده باشد، نبايد بخوانيد. آيه هاي سجده چهارتا است:آيه 15 سوره سجده ,آيه 37سوره فصلت,آيه62سوره نجم,آيه 19 سوره علق.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله مکارم شيرازي,توضيح المسائل,م 370.

در باره ملاقات با امام زمان(عج) در زمان غيبت کبري اختلاف نظر وجود دارد برخي ديدار و ملاقات با آن حضرت را ممکن می دانند و برخي نیز آن را انکار مي کنند.

پرسش:

آیا داستان هایی که در رابطه با ملاقات امام زمان (عج) توسط اشخاص در کتب نوشته شده صحت دارد؟ راههای ملاقات با ایشان چیست؟
 

پاسخ:
در باره ملاقات با امام زمان عليه السلام در زمان غيبت کبري اختلاف نظر وجود دارد. برخي معتقدند که ديدار و ملاقات با آن حضرت :در زمان غيبت کبري ممكن است ، و برخي آن را انکار مي کنند .
توضيح : ملاقات به چند صورت متصور است .
1- ملاقات حضوري:
در خصوص امكان و عدم امكان ملاقات حضورى با امام زمان(ع) اختلاف است. برخى عقيده دارند كه ملاقات حضورى امكان دارد و انسان با رعايت تقوا و ايجاد شايستگي، مى تواند به حضور امام زمان(ع) برسد. چنان كه شخصيت هايى مانند مقدس اردبيلي،(1) علامة‌حلي(2) و علامة بحرالعلوم(3) به حضور حضرت رسيد ند. عالماني چند همانند سيد مرتضي، شيخ طوسى و ... از طرفداران اين نگرش هستند. شيخ طوسى مى نويسد: «يقين نداريم كه حضرت از تمام اولياى خود، پنهان باشد، بلكه جايز است كه براى بيش تر آنان ظاهر گردد».(4)
برخى ديگر عقيده دارند كه ملاقات حضورى با امام امكان ندارد. محمد بن ابراهيم،‌معروف به نعماني،(5) فيض كاشاني،(6) و كاشف الغطا،(7) از طرفداران اين نگرش هستند. اينان به برخى از روايات تمسك نموده اند كه هر گونه ارتباط حضورى با امام را در اين دوره منع مي کند.(8) مهم ترين دليل و تمسک اين ها اين است که امام در آخرين توقيع شريف خطاب به آخرين نايب خاص خود، يعنى على بن محمد سمرى فرمود:
«به زودى از شيعيان من كسانى خواهند آمد كه ادعاى ديدن مرا مى كنند. آگاه باشيد، هر كس قبل از خروج سفياني، و صيحة آسماني، ادعا كند كه مرا ديده دروغگوى افترا زننده است».(9)
ولي به نظر مي رسد که سخن درست اين است که بگوييم: با تقوا و معنويت و کسب شايستگي و قابليت لازم مى توان به حضور امام
رسيد، چنان كه برخى از بزرگان به حضورش رسيده اند. اما آن دسته از رواياتى كه بر منع ملاقات دلالت دارند، ناظر بر اين است كه امام مي خواهد جلوى هر گونه سوء استفاده از ادعاى ديدن امام گرفته شود و هر كس نتواند با ادعاى رؤيت امام دکاني و بازاري براي خودش درست کند .
روايت يا توقيع هنگام فوت آخرين نايب امام صادر شده و قرينه اي كه در توقيع است ، نشان مي دهد که مراد از دروغ‏گو بودن مدعى مشاهده امام بعد از صدور توقيع، ادعاى ارتباط و نيابت از جانب حضرت است .
امام در اين توقيع مى‏فرمايد: با از دنيا رفتن تو اى على بن محمد سمرى، نيابت خاصه تمام شد. غيبت كبرى آغاز شد . ديگر بعد از اين اگر كسى بگويد من حضرت را مى‏بينم و با او مرتبط هستم و نيابت خاصه از جانب حضرت را دارم، دروغ‏گو است.
حضرت در توقيع مبترک خود مي نويسد : «بسم الله الرحمن الرحيم، اى على بن محمد سمرى! خداوند به برادران دينى تو در مصيبت تو اجر دهد. تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت .به كارهايت رسيدگى كن و به كسى بعد از خودت [جهت نيابت] وصيت نكن چرا كه غيبت طولانى آغاز شد . ظهور نخواهد بود مگر بعد از اذن خداوند... به زودى خواهد آمد كسى كه مدعى مشاهده من باشد ،ولى آگاه باش كسى كه مدعى مشاهده باشد (قبل از خروج سفيانى و صيحه )دروغ‏گو خواهد بود»، (10).
حضرت با دادن اين توقيع در واقع خواسته اند راه را بر مدعيان دروغين ادعاى نيابت ببندند. اين جمله كه مدعى مشاهده ،دروغ‏گو است، به اين معنى نيست كه در غيبت كبرى ديگر كسى حضرت را نخواهد ديد. بسيارى از صالحين و بزرگان شيعه در طول تاريخ غيبت حضرت را ديده‏اند. وثاقت و صداقت بسياري از آن ها مورد تأييد همه اهل فن، حتي منکران ملاقات با حضرت قرار گرفته است ، قطعا اکثر آن ها اهل دروغ نبوده‏اند . يك مورد آن هم كه راست باشد ، بايد حديث به گونه‏اى ديگر معنا و توجيه شود.
مفهوم حديث :
امام در اين حديث به دو نكته اشاره مى‏كنند:
يكى :اخبار از آينده كه پس از من عده‏اى پيدا مى‏شوند و مشاهده و ارتباط با من را ادعا مى‏كنند .
دوم : دروغ‏گو بودن مدعى .
امام در حديث دو تعبير دارد: يکي "ادعا" و ديگري "مشاهده". كسى را كه ادعاى مشاهده نمايد، كاذب معرفى كرده است.
مشاهده به معناى ديدن امام و ارتباط با او است . ادعا به معناى اعلان و انتشار آن و با خبر كردن مردم از مسأله است، ممكن است كسى با امام ملاقات داشته باشد ،همان‏گونه كه براى برخى علما و غير آنان نقل مى‏كنند ،ولى آن را ميان مردم بازگو نكرده و در سينه خود پنهان كرده باشد.
چگونه خبر ملاقات شان منتشر شد و در کتاب ها نوشته شد ؟
خبر ملاقات ها يا از برخي قراين و شواهد قطعي توسط ديگران به دست آمد يا توسط افرادي که محرم اسرار بزرگان بوده اند ، بعد از مرگ آن ها منتشر شد . به اين صورت که بزرگان فرد يا افرادي را که محرم اسرارشان بود ،از باز گوکردن ملاقات تا زماني که زنده هستند ، منع مي کردند. آن ها خبرهاي ملاقات را بعد از فوت آنان مطرح کردند .
بنابراين بين مضمون حديث با داستان ملاقات برخى صالحان با امام هيچ ناسازگارى وجود ندارد.
توجه به دو نکته:
ا ـ ديدن حضرت بدون شناخت:
حضرت در مجامع مختلف حضور پيدا مي كند . بين مردم رفت و آمد دارد . در مشاهد مشرفه مخصوصاً در ايام حج در مكّه و عرفات حضور دارد. او مردم را مشاهده مي كند . مردم نيز ايشان را مي بينند امّا او را نمي شناسند. در كتاب هاي روايي و در شرح حال برخي از اولياي خدا نقل شده كه بسيار اتفاق افتاده كه حضرت را ديده ، ولي نشناخته اند، اما بعداً حدس زده اند كه حضرت مهدي بود.
ب ـ ديدن حضرت با شناخت:
ديدار حضرت همراه با توجه و با شناخت از اين كه ايشان حضرت مهدي هستند، نيز امكان دارد . براي برخي از اولياي خدا اتفاق افتاده ، اگرچه اين نوع ديدار كم اتفاق افتاده است.
ـ ديدار حضرت بدون ادعاي ديدار:
در دو فرض پيش - مخصوصاً در فرض دوم - كسي كه موفق به ديدار حضرت شده، هيچ گونه ادعايي ندارد . خود را به عنوان اين كه من كسي هستم كه با حضرت ملاقات كرده ام، مطرح نمي كند. اگر مدعي باشد و خود را ملاقات كننده معرفي كند، بايد تكذيب شود.
چون در روايت ياد شده از ادعاي رؤيت و مشاهده و ارتباط با حضرت به شدت جلوگيري شده و مدعي ديدار و ارتباط را كذّاب و دروغگو انگاشته است.
2- ارتباط معنوي:
بى ترديد مى توان با امام ارتباط معنوى بر قرار كرد. البته اين ارتباط با بهره گيرى از تقوا، دعا و توسل به ائمه(ع)، به ويژه به ساحت مقدس امام زمان امكان پذير است. شايد بر همين اساس باشد كه يكى از وظايف شيعيان در زمان غيبت، دعا براى امام زمان و توسل بيان شده است.(11) ارتباط معنوى بدان معنا نيست كه انسان امام زمان را ملاقات حضورى كند، بلكه بايد با امام ارتباط برقرار كند و هميشه به ياد او باشد و او را در تمام اعمال ناظر بداند.
هرگاه چنين لياقت و شايستگى اى حاصل شد ،حضرت به انسان عنايت نموده و به رفع مشكلاتش مى پردازد؛ از اين رو امام زمان در توقيعى كه براى شيخ مفيد صادر نمود، فرمود:« ما بر اخبار و احوال شما آگاهيم . هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده نمى ماند».(12)
باز حضرت درهمان توقيع فرمود: «در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى نكرده و ياد شما را از خاطر نبرده ايم. اگر جز اين بود، دشوارى ها و مصيبت ها بر شما فرود مى آمد .دشمنان، شما را ريشه كن مى كردند».(13)
ارتباط معنوى انسان با امام زمان سبب مى شود كه حضرت ميان مردم حضور پيدا كند، اگر چه مردم او را نشناسند. امام علي(ع) فرمود: «سوگند به خدا ، حجت خدا ميان آنان هست . در كوچه و بازار گام بر مى دارد . بر خانه هاى آنان وارد مى شود . در شرق و غرب جهان به سياحت مى پردازد . گفتار مردمان را مى شنود. بر اجتماعات آنان وارد شده سلام مى دهد. او مردمان را مى بيند».(14)
در دعاى ندبه مى خوانيم: «جانم فدايت! تو آن غايبى هستى كه از ميان ما بيرون نيستي. جانم فدايت! تو آن دور شده از وطن هستى كه از ما دور نيستي».(15)

پي نوشت ها:
1. منتهى الآمال، ج2، ص 470؛ مهدى موعود، ص 934.
2. تنكابني، قصص العلما، ص 259.
3. بحارالانوار، ج 52، ص 174.
4. تنزيه الانبياء، ص 182، به نقل از مجلة حوزه، ويژه نامة امام زمان، ص 99.
5. كتاب الغيبه، ص 99.
6. وافي، ج 2، ص 414.
7. حق المبين، ص 87.
8. شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص 395.
9. شيخ صدوق، كمال الدين، ص 516.
10. بحارالانوار، ج 51، ص360.
11. منتهى الآمال، ص 559و 562.
12. احتجاج طبرسي، ج 2، ص 596.
13. همان.
14. جباري، عاشورى و حكيم، تاريخ عصر غيبت، ص 426، به نقل از الغيبه نعماني، ص 72.
15. مفاتيح الجنان، دعاى ندبه.

با سلام و تشکر آیا تفکر درباره نامحرمی که ممکن است در آینده با شخص ازدواج کند حرام است؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
تفکر در باره نامحرمي که ممکن است در آينده با شخص ازدواج کند، اشکال ندارد، ولي سعي شود در باره مسائلي که شهوت را تحريک مي کند، تفکر نشود ،چون اين گونه افکار پيامد هاي منفي دارد.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله مکارم، بخشي از مسائل کثير الابتلا، سوال162.

سلام میخواستم بپرسم با توجه به صفت ستارالعیوبی خداوند ایا با این مساله که به بعضی از بزرگان کرامتی داده میشود که میتوانند باطن افراد رو ببینند منافات ندارد؟اینکارچه نفعی برای ان عالم دارد؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
هر كه را اسرار حق آموختند مُهر كردند و دهانش دوختند
نخست لازم است به امکان داشتن چشم برزخي و راه تحصيل آن اشارتي شود.
بر اساس برخي آيات وروايات داشتن چشم برزخي و شهود باطن يا مکاشفه امري ممکن و شدني است . انسان هر مقدار از دلبستگي و وابستگي به ماديات و دنيا ي مذموم دور شود، به عالم برتر آن که عالم برزخ است، نزديک تر مي گردد. بنابر آنچه از روايات به دست مي آيد ، عمل به واجبات و ترك محرمات، باعث سلامتي و هنجارهاي گفتاري ، رفتاري و اخلاقي در دنيا ، و دوري از جهنم و ورود به بهشت مي گردد. اگر علاوه بر آن به سحر خيزي و خواندن نماز شب و نماز هاي نافله و رعايت تقوا ي الهي را نيز پيشه خود سازيم، به بيش از آنچه ديگران از جهت معنوي دست يافته اند، خواهيم رسيد كه از آن به چشم برزخي تعبير مي شود و حقايق را فراتر از وقايع ظاهري مي توان ديد.
خواجه عبداله انصاري (ره) مي گويد: مكاشفه در واقع از مقدمات مشاهده و شهود (باطن و ملكوت يا بُعد غير مادي) است،(1) حقيقت كشف اين است كه ميان دل و دلدار( خدا ) حجاب نبوَد(2)
هنگامي كه انسان به خود فايق آيد و از غفلت بيدار و هشيارگردد و با شناخت و معرفت نفس خويش، حجاب ها و موانع تقرّب به خدا را كنار زند و با تمسك به حقيقت «إنّي مهاجر إلي ربّي»،(3) از خود به سوي مولا و ربّ مهاجرت كند، مي تواند ماوراي حجاب عالم را كشف نمايد و بُعد باطني و ملكوتي افراد و اشيا را مشاهده كند.
از پيامبر(ص) روايت شد كه خداوند فرمود: اظهار دوستي نكرد بنده من به چيزي محبوب تر از انجام واجبات و ترک گناهان و محرمات.با نمازهاي نافله به محبت من دست مي يابد. در آن صورت من نيز او را دوست مي دارم . پس هنگامي كه او را دوست خود برگزيدم ،گوش او مي شوم ، آن گاه كه مي شنود ؛ چشم و قدرت بينايي او مي گردم، آن گاه كه مي بيند ؛ زبان او مي شوم، آن گاه كه سخن مي گويد ؛ دست او مي گردم، آن گاه كه ضربه مي زند . پاي او مي شوم، آن گاه كه راه مي رود. هنگامي كه به درگاه من دعا كند ،اجابت مي كنم . اگر از من درخواست كند ، به او مي دهم. (4)
در حديث قدسي از قول خداوند آمده است:
فرزند آدم ! من بي نياز مطلق وغني بالذات هستم .آن چه به تو دستور دادم، اطاعت کن تا تو را چون خود بي نياز گردانم . همه چيز به اراده من تحقق پيدا مي کند و تحت فرمان من است. در هر آن چه به تو تکليف کرده ام ،از من اطاعت کن، تا همه چيز را تحت اراده و فرمان تو قرار دهم .به هر چيزي بگويي، باش به وجود آيد.(5)
اما چشم برزخي با ستاريت خدا منافات ندارد زيرا:
1- در دعاي جوشن کبير هزار صفت براي خداوند ذکر شده است. هيچ صفتي مانع تجلي و ظهور صفت ديگر نيست. خداوند همان گونه که ستار است،«مظهر» و«منتقم» است .نه صفتي جايگزين صفت ديگر مي گردد و نه مانع ظهور صفت ديگر مي شود .مثلا خداوند "مجيب الدعوات"است اما دعاي هر کسي را در هر شرايط و وضعيت مستجاب نمي کند.بلکه استجابت دعا مقدمات ، آداب ، شرايط هم چنين موانعي دارد .
2- ميزان ستاريت پروردگار نسبت به هر كس به تناسب لياقت، شايستگي و درجات قرب او در پيشگاه خداوند است. از اين رو خداوند براي كافران لجوج و مفسداني که بي باکانه و بدون هيچ ترس و واهمه از آشکار شدن جرم ،به گناه و معصيت شان ادامه مي دهند ، ستاريتي قرار نداده و عيب پوشي نمي کند .ستاريت نسبت به مومنان نيز به تناسب درجات ايماني آنان بستگي دارد . از اين رو در دعا ها آمده است :
َ اللَّهُم اِنّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ ؛خدايا از گناهاني که سبب پاره شدن پرده صيانت و حفاظت(عصمت ) مي گردد، به تو پناه مي برم .
در برخي دعاها آمده است :
اللَّهُم اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ ؛خدايا آن دسته از گناهان مرا ببخش و بيامرز که (اگر تکرار شود ) باعث مي گردد ، پرده عصمت و صيانت(يعني ستاريت ) کنار رود و رسوا گردم .
مرحوم علامه مجلسي مي فرمايد :
«تَهْتِكُ الْعِصَمَ» هنگامي است که شخصي در برخي گناهان اصرار و قصد تداوم و تکرار را داشته باشد . در اين صورت براي آن دو معنا تصور مي شود :
يکي آن که خداوند توفيق عبادت و بندگي و حفاظت و صيانت از گناه را از چنين شخصي بر مي دارد. او را به شيطان و هواي نفسش وا مي گذارد .
معناي ديگر اين است که خداوند پرده ستاريت و عيب پوشي خويش را از چنين بنده گستاخ بر مي دارد ، تا رسوا گردد. (6)
از آيات قرآن که سرنوشت اخروي مجرمان را مطرح مي كند و نيز از آياتي كه عذاب دنيايي بعضي از تبه كاران را بيان نموده، استفاده مي شود كه« ستارالعيوب» بودن پروردگار به طور مطلق نبوده و درباره همگان به يك معنا نمي باشد. بلكه ظهور عيب بعضي از افراد ، معلول نوع عملكرد اختياري انسان است . ستارالعيوب بودن حضرت حق به چنين عيوبي تعلق نمي گيرد. افزون بر آن آيا معقول است که " ستاريت" خداوند مطلق باشد و عده اي بخواهند با خاطر جمع و بدون هيچ دغدغه اي هر معصيتي را مرتكب شوند؟
ستارالعيوب بودن خداوند نسبت به افرادي است كه عيب و عمل آن ها با سوء اختيار و تكرار عمدي نباشد . ستارالعيوب بودن در مراحل اوليه خطاي انسان است تا او فرصت توبه داشته باشد اما اگر بي پروا بود ،رسوا مي شود.
3- افراد داراي زمينه ها و ظرفيت هاي متفاوتي هستند. گاهي کساني که اسرار حق يادشان داده اند،با ملاحظه شرايط و ظرفيت افراد و آثار مثبت و منفي کار خود ،و مهم تر از همه ،اذن و اطمينان يافتن از رضايت خدا، از چشم برزخي براي "هدايت "يا "اتمام حجت" و يا "اثبات حقي " استفاده مي کنند.
4- چشم برزخي را خداوند به هر کسي نمي دهد بلکه به کساني عنايت مي کند که محرم اسرار الهي باشند. ظرفيت تحمل آن را داشته باشند . جايگاه استفاده از آن را بدانند . جز با اذن و و اجازه خدا و اطمينان از رضايت او از آن استفاده نمي کنند.
به علاوه حالات كشف و شهود و حضور در عارفان امري پيوسته و مستمر نيست بلكه گاهي "نفحات رحماني" در قلوب شان تجلّي مي كند. چنين حالتي به آنان دست مي دهد . گاهي جلو يا پشت پاي خويش را نمي بيند. سعدي جهت توضيح اين مطلب قصه حضرت يعقوب و استشمام بوي پيراهن يوسف (ع) را در قالب شعر مطرح کرده و مي گويد:

يكي گفتا به آن گمگشته فرزند كه اي روشن روان، پير خردمند
ز مصرش بوي پيراهن شنيدي چرا در چاه كنعانش نديدي؟!
بگفتا حال ما برق جهان است گهي پيدا و ديگر گه نهان است
گهي بر طارم اعلي نشيند گهي در پيش پاي خود نبيند

پي نوشت ها :
1. منازل السايرين، ص 278.
2. حسن زادة آملي، تازيانه سلوك، ص 12.
3. عنكبوت (29) آيه 26.
4. المحاسن، احمد بن محمد بن خالد البرقي، ج 1، ص 291 ؛ اصول كافي، كليني، ج 2، ص 352.
5. جواهر السنيه،ص741.
6. بحار الانوار ، ج 84، ص253.

kotobe serrol'mostater va majma'o'dda'avatel'kabir az nazare bozorgane din che jaygah va e'tebari darand?

كتب سر المستتر و معجم دعا دعا از نظر بزرگان دين چه جوري و چه اعتباري دارند.

پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباط تان با اين مرکز
کتب مذکور مشتمل بر مطالبي در ادعيه و طلسمات و علم حروف و علوم غريبه و اذکار و تسخيرات است ، از نظر متخصصان اهل فن ، اين گونه اوراد و اذکاربه گونه‌اي نيستند كه به صحّت آن‌ها بشود اعتماد كرد. اگر چه نمي توان به طور کامل آن ها را نيز رد کرد.

ba arze salam va tahia'at.chera laghabe babal'hava'ej ra ham nesbat midahand be emam moosa kazem va ham be hazrate abalfazl ?

چرا لقب باب الحوائج را هم نسبت مي دهند به امام موسي كاظم و هم به حضرت ابوالفضل ؟
پاسخ:
پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
تركيب دو كلمه: ‌باب و حوائج، به معناي نيازها است. به نظر مي رسد اين كلمه از آن جهت بدين معنا استعمال شده كه انسان ها جهت رفع نياز و خواست هاي خويش، نيازمند وسيله اند كه بايد از آن بهره گيرند و از آن طريق وارد شوند. به كساني واژة "باب الحوائج" اطلاق مي گردد كه وسيله هستند و مردم جهت رفع نيازهاي خود و رفع مشكلات بر اولياي خدا متوسل شده و آنان را واسطه درخواست هاي خويش قرار مي دهند، تا خدا به واسطة اوليا حاجت مردم را بر آورد.
درحوزه تفكر شيعي كلمه باب الحوائج به همة اولياي خدا و معصومان اطلاق مي شود، زيرا واسطه مهم ارتباط انسان با خدايند. اين كلمه بيش تر به امام هفتم(ع) و امام نهم(ع) اطلاق شده و ميان غير معصومان، باب الحوائج به حضرت اباالفضل العباس اطلاق مي شود.

سالها قبل حضر ت اقای جوادی املی این مورد را شرح دادند مثل مورد ابوالقاسم لطفا دوباره توضیح بفرمایند خوشا به حالت عبد الله

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
1.عبد الله ،کنيه امام حسين است که رسول خدا (ص ) در زمان ولادت ، بر آن حضرت نهاد.(1)
2.شيخ مفيد نام يکي از فرزندان حضرت را عبد الله ذکر کرده و مي گويد: ... و عبد الله بن حسين که در کودکي در کربلا شهيد شد.(2)
خليفه بن خياط، طبري ، قاضي نعمان ، ابن اثير و ذهبي نيز نام آن طفل شيرخوار را عبدالله آورده اند،(3)
شايد يکي از علت هائي که به امام حسين ابا عبد الله گفته شده اين باشد که يکي از فرزندانش ، عبد الله بوده است
پي نوشت ها:
1 . فرهنگ عاشورا ،ص 35 .
2 .. الارشاد، ج 2، ص 137.
3 .. تاريخ الطبري ، ج 5، ص 468؛ قاضي نعمان ، شرح الاخبار، ج 3، ص 178؛ الکامل في التاريخ ، ج 3، ص 429؛ ذهبي ، تاريخ الاسلام ، ج 5، ص 21؛ شمس الدين ، انصار الحسين (ع)، ص 130 - 131.

باسلام من هر سال 7-8 روز روزه قضا دارم که هنوز به جا نیاورده ام. به علت ضعف بدنی متاسفانه نمی توانم قضای آنها را بجا آورم و می خواهم کفاره آنها را پرداخت نمایم. این کفاره چگونه محاسبه می شود و آیا با پرداخت کفاره رفع می شود یا خیر خواهشمندم راهنمایی بفرمایید مرسی

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
مي تواني پول کفاره را بدهي ، ولي بايد به فقيري که پول را به او مي دهي ، بگويي که با آن پول به وکالت از تو طعام بخرد و بخورد .مطمئن باشي که او اين کار را مي کند. نيز مي تواني پول را به نماينده يا دفتر مرجع تقليدت بدهي و بگويي که کفاره تاخير روزه است تا آن ها به مصرف کفاره برسانند. پول کفاره تاخير براي هرروز حدودا چهارصد تومان است. معمولا امام جمعه ها در هر شهري ازطرف مراجع نمايندگي دارند.
لطفا در ارتباط هاي بعدي نام مرجع تقليد خود را ذکر کنيد .

صفحه‌ها