سرنوشت

نقش دعا بر سرنوشت یک ساله
تقدیر، نه سرنوشتی محتوم، بلکه نظامی پویا از علت‌ومعلول است که از طریق اختیار، دعا و اعمال انسان شکل گرفته و تغییر می‌یابد.

پرسش:

آیا عجیب نیست که با گریه و دعا در یک‌شب، بتوان سرنوشت یک سال را رقم زد؟

پاسخ:

شب‌های قدر، با جایگاه ویژه‌ای که در متون دینی دارد، نقطه تلاقی مفاهیمی چون تقدیر الهی، اختیار انسان و دعا به‌شمار می‌آید. ازاین‌رو، فهم درست نسبت به این مفاهیم، نیازمند نگاهی عمیق‌تر و تحلیلی‌تر است. شگفتیِ پیوند میان یک‌شب و سرنوشتی به گستره یک سال، بیش از آنکه ناشی از ناسازگاری عقل و دین باشد، ریشه در برداشت‌های ساده‌انگارانه از معنای «تقدیر،» سازوکار تحقق آن و نقش واقعی دعا و تضرع در نظام حکیمانه الهی دارد. تبیین این نسبت، می‌تواند افق روشن‌تری از حقیقت شب قدر و کارکرد دعا در حیات انسانی ارائه دهد.

 در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

 

نکاتی در باب تقدیر و دعا

نکته اول: تقدیر؛ تابع علل و اسباب و ذاتاً تغییرپذیر

در معارف قرآنی و تفسیری، تقدیر به معنای اندازه‌گذاری و تعیین حدود پدیده‌ها بر اساس سلسله‌ای از علل و اسباب است، نه تحمیل سرنوشتی گسسته از واقعیت‌های عینی عالم. شب قدر ازآن‌رو «قدر» نامیده شده که در آن، هر پدیده با لحاظ همه عوامل مؤثرش سنجیده می‌شود. (1) در این نظام، هیچ حادثه‌ای بدون پیوند با علل خود رقم نمی‌خورد و در حوزه انسانی، مهم‌ترین علت، اراده و اختیار انسان است. ازاین‌رو، تقدیر نه امری ایستا و بسته، بلکه فرآیندی پویا و وابسته به علل است(2) و دعا و گریه در شب قدر نیز خود یکی از همین علل واقعی و مؤثر به‌شمار می‌آید، نه عاملی بیرون از نظام علیت.

نکته دوم: علل تغییر تقدیر؛ از گذشته تا شب قدر و پس‌ازآن

تمایز میان «تقدیر» و «قضا» در اینجا نقش کلیدی دارد. تقدیر، مرحله اندازه‌گذاری است و قضا، مرحله قطعیت و تحقق نهایی پس از تکمیل همه علل. (3) بسیاری از مقدرات شب قدر از سنخ تقدیرهای مشروط‌اند، نه قضای حتمی. این بدان معناست که آنچه اقتضای اعمال گذشته انسان بوده، می‌تواند در شب قدر، به‌واسطه دعا، توبه، صدقه و تضرع، دگرگون شود. روایات تصریح دارند که دعا حتی می‌تواند قضای محکم را نیز تغییر دهد. (4) همچنین ممکن است تقدیری که بر اساس گذشته و اعمال شب قدر شکل گرفته، در ادامه مسیر زندگی و براثر کنش‌های بعدی انسان دستخوش تغییر گردد. بدین‌سان، تقدیر حاصل ‌کنش مستمر علل پیشین، اعمال شب قدر و رفتارهای بعدی است، نه تصمیمی یک‌باره و غیرقابل‌بازگشت.

نکته سوم: تقدیر؛ تعیین میدان آزمون، نه پاسخ انسان

حتی با فرض ثبت مقدرات، کار انسان پایان نمی‌یابد. آنچه در شب قدر نوشته می‌شود، «زمینه‌های امتحان» است، نه «نتیجه امتحان». بسترها، فرصت‌ها، چالش‌ها و رویدادهایی که انسان در طول سال با آن مواجه می‌شود، تعیین می‌گردد، اما واکنش او در برابر این رویدادها، کاملاً اختیاری است. امام باقر علیه‌السلام در تفسیر آیه «فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» (5) می‌فرمایند: «در شب قدر، همه امور سال آینده تقدیر می‌شود؛ از خیر و شر و طاعت و معصیت تا روزی و اجل.» (6) این روایت نشان می‌دهد که آنچه مقدر می‌شود، موقعیت‌هاست، نه پاسخ انسان به آن‌ها. دعا در شب قدر می‌تواند نوع و شدت این موقعیت‌ها را تغییر دهد؛ مثلاً بلایی سخت به آزمایشی سبک‌تر تبدیل شود. (7) اما سعادت یا شقاوت نهایی، درگرو نحوه مواجهه انسان با همین موقعیت‌هاست.

نتیجه:

شب قدر، نه صحنه تحمیل جبر، بلکه عرصه تلاقی رحمت الهی، نظام علت‌ومعلولی و اختیار انسان است. تقدیر در این شب، اندازه‌گذاری پویا و مشروط امور است، نه اعلام سرنوشتی بسته. دعا و اشک، عللی حقیقی در این نظام‌اند که می‌توانند مسیر مقدرات را تغییر دهند، بی‌آنکه اختیار انسان را سلب کنند. آنچه رقم می‌خورد، میدان آزمون است و آنچه آینده انسان را می‌سازد، واکنش آگاهانه او در این میدان. ازاین‌رو، پیوند شب قدر با سرنوشت یک‌ساله نه عجیب است و نه جبرآمیز؛ بلکه جلوه‌ای از نظام حکیمانه‌ای است که به انسان اجازه می‌دهد با بندگی، دعا و انتخاب، در ساخت آینده خویش نقش‌آفرین باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 20، ص 561-563.

2. سوره رعد، آیه 39: «یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ.» در کتاب‌های تفسیری، از این آیه استفاده شده که حوادث عالم در دو لوح جداگانه نوشته می‌شود که یکی از آن‌ها لوح مَحْفوظ و دیگری لوح محو و اثبات است. نوشته‌های موجود در لوح محو و اثبات قابل‌تغییر، اما وقایع نوشته شده در لوح محفوظ قابل‌تغییر نیست؛ چون نوشته‌های موجود در لوح محو و اثبات به‌منزله علت‌های ناقص (علت غیرقطعی) و وقایع نوشته‌شده در لوح محفوظ به‌منزله علت تامه (علت قطعی) است. ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج 7، ص 9 و ج 11، ص 514.

3- ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1374 ش، ج ۱۳، ص 97-99.

4- ر.ک: «الدُّعَاءُ یَرُدُّ الْقَضَاءَ بَعْدَ مَا أُبْرِمَ إِبْرَاماً...»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 2، ص 470.

5- سوره دخان، آیه 4: «فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ.»

6- «یُقَدَّرُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ کُلُّ شَیْءٍ یَکُونُ فِی تِلْکَ السَّنَهِ إِلَى مِثْلِهَا مِنْ قَابِلٍ خَیْرٍ وَ شَرٍّ وَ طَاعَهٍ وَ مَعْصِیَهٍ وَ مَوْلُودٍ وَ أَجَلٍ أَوْ رِزْق...»‏؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 4، ص 158.

7- «الْمُؤْمِنُ مِنْ دُعَائِهِ عَلَى ثَلَاثٍ إِمَّا أَنْ یُدَّخَرَ لَهُ وَ إِمَّا أَنْ یُعَجَّلَ لَهُ وَ إِمَّا أَنْ یُدْفَعَ عَنْهُ بَلَاءٌ یُرِیدُ أَنْ یُصِیبَه»؛ ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف‌العقول، تصحیح علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، 1363 ق، ص 280.

در قرآن، گاهى خداوند كارهایى را به خودش نسبت مى ‏دهد و گاهى همان كار را به دیگرى...
مرگ انسان به دست كیست؟!

هنگام مرگ به گفته ی قرآن، نفس ماست که از ما گرفته می شود. یادمان باشد هیچ کاری در هستی انجام نمی شود مگر با اجازه خداوند و منطبق بر سنت الله (قوانین آفرینش) باشد حتی پیامبران برگزیده خداوند که برای هدایت بشر فرستاده می شوند فقط باید آنچه را خدا دستور می دهد به مردم بگویند و مطابق فرامین خدا عمل نمایند؛ مثلا روح الامین  که قرآن را بر سینه پیامبر نازل می کند با اجازه خداوند است و پیامبر اجازه هیچ دخل و تصرفی را از جانب خود در کلام وحی ندارد: (سوره 40 غافر آیه 78) وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِّن قَبْلِکَ مِنْهُم مَّن قَصَصْنَا عَلَیْکَ وَمِنْهُم مَّن لَّمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَن یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ فَإِذَا جَاءَ أَمْرُ اللَّـهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْمُبْطِلُونَ: و البته رسولانی را از قبل تو فرستادیم و از آنها کسی است که داستانش را برای تو نقل کردیم و از آنها کسی است که داستانش را برای تو نقل نکردیم و در شان و شایسته ی هیچ رسولی نیست که آیه ای را بیاورد مگر با اجازه ی خدا و وقتی دستوری از جانب خدا به حق گذرانده شود ( اجازه ی آوردن آیه ای داده شود) و آنجاست که کسانی که به مسیر باطل می رفتند زیان می کنند.

می میرید با اجازه خدا!

و تنها خداست که می میراند و زنده می کند و خلق می کند و روزی می دهد و شفا می دهد و هدایت می کند و هر یک از این ها را که بخواهد توسط رسولان و فرشتگانش به انجام می رساند.

و هیچ کس نمی میرد مگر با اجازه خدا ! (سوره 3 آل عمران آیه 145): وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّـهِ کِتَابًا مُّؤَجَّلًا وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن یُرِدْ ثَوَابَ الْآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِی الشَّاکِرِینَ: و نبوده است کسی بمیرد (کسی نمی تواند بمیرد) مگر با اجازه خدا و کتابی است زمان دار و هر کس می خواهد پاداش دنیا را از آن به او می دهیم و آن کس که می خواهد پاداش آخرت را از آن به او می دهیم و به زودی شاکران را پاداش می دهیم.
بنابراین آنچه که رسولان خدا انجام می دهند همه از جانب خداست و در این کار ماموریت دارند (سوره 32 سجده آیه11) قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ: بگو فرشته ی مرگ شما را متوفی می کند (جانتان را به تمامی میگیرد) همان کسی که بر شما وکیل شده سپس به سوی پروردگارتان باز گردانده می شوید.
و قرآن به روشنی بیان می کند گرفتن جان انسان ها  برعهده ی یک نفر نیست و فرشتگان، رسولانی هستند که برای گرفتن جان های کسانی که هنگام مرگشان فرا رسیده است به سوی آنها فرستاده می شوند تا جانشان را بستانند.
و تنها خداست که می میراند و زنده می کند و خلق می کند و روزی می دهد و شفا می دهد و هدایت می کند و هر یک از این ها را که بخواهد توسط رسولان و فرشتگانش به انجام می رساند.

کلام آخر:

نبوده است کسی بمیرد (کسی نمی تواند بمیرد) مگر با اجازه خدا و کتابی است زمان دار و هر کس می خواهد پاداش دنیا را از آن به او می دهیم و آن کس که می خواهد پاداش آخرت را از آن به او می دهیم و به زودی شاکران را پاداش می دهیم.

در قرآن، گاهى خداوند كارهایى را به خودش نسبت مى ‏دهد و گاهى همان كار را به دیگرى، مثلاً در مورد گرفتنِ جان انسان، یك جا مى ‏فرماید: «اللّه یتوفّى الانفس» (سوره زمر، آیه 42) خدا، جان مردم را مى ‏گیرد. 
و در جاى دیگر مى ‏فرماید: «یتوفّاكم ملك الموت» (سوره سجده، آیه 11) ملك الموت «عزرائیل»، جان مردم را مى ‏گیرد.
و جایى دیگر مى‏فرماید: «تَوفّته رُسُلنا» ( سوره انعام، آیه 61) فرشتگان، جان مردم را مى‏ گیرند. 
هر سه تعبیر قابل قبول است. 
در بعضی آیات بیان می کند که فرشتگان جان ‏ها را مى ‏گیرند و به عزرائیل تحویل مى ‏دهند و عزرائیل جان ‏ها را به خدا تحویل مى ‏دهد. 
شاید هم این گونه باشد: جان افراد عادى را فرشتگان مى ‏گیرند، جان افراد برجسته را عزرائیل مى ‏گیرد و جان اولیاى الهى  را خداوند مى ‏گیرد. 
همان ‏گونه كه قرآن درباره اهل بهشت تعبیرهاى مختلفى دارد؛ یك جا مى ‏فرماید: «یسقیهم ربّهم» (سوره انسان، آیه 21) خداوند آنان را سیراب مى ‏كند. در جاى دیگر مى‏ فرماید: «یُسقَون فیها كأساً» (سوره انسان، آیه 17) اینها از طریقى سیراب مى‏ شوند و نامى از خداوند برده نشده است.
در همه ی این بیانات نکته ی اساسی و مهم این است که بدانیم هیچ کاری در هستی انجام نمی شود مگر با اجازه خداوند و منطبق بر سنت الله (قوانین آفرینش) باشد حتی پیامبران برگزیده خداوند که برای هدایت بشر فرستاده می شوند فقط باید آنچه را خدا دستور می دهد به مردم بگویند و مطابق فرامین خدا عمل نمایند.

منابع:
سایت حوزه
بیانات حجت الاسلام قرائتی

سلام. سؤالی که داشتم در مورد سرنوشت حضرت زینب سلام الله علیها بعد از واقعه اسارت و سخنرانیهای کوبنده ایشون هست. آیا اتفاقات و زندگی ایشون تا پایان عمر شریفشون پس از این تاریخ در تاریخ ثبت شده؟ هم چنین،منبع تحقیقی در این مورد هست که کار کرده باشه؟

پاسخ:
حقيقت امر اين است كه وضع زندگي حضرت زينب (س) بعد از اسارت چندان روشن نيست. شايد بتوان گفت كه حضرت بعد از حادثه كربلا حدود يك سال و شش ماه زندگي كرد.
دكتر سيد جعفر شهيدي، مي‌نويسد:
«پايان زندگاني شير زن كربلا روشن نيست. مسلّم است كه زينب(س) پس از بازگشت از شام، مدتي دراز زنده نبود، چنان كه مشهور است سال شصت و دوم از هجرت به جوار حق رفته است. در كجا؟ مدينه؟ دمشق؟ قاهره؟ هر يك از نويسندگان سيره براي درستي رأي خود، دليلي و يا دليل‌هايي آورده است... اين زيارتگاه‌ها (شام و مصر) از مصاديق بيوتي است كه نام خدا در آن ها به بزرگي ياد مي‌شود و دوستداران اهل بيت يا خلوص نيّت فراوان، مراتب ارادت خود را به كسي كه آن مزار به نام اوست، بيان مي‌دارند و با پيغمبر خود و خانواده او تجديد عهد مي‌كنند.»(1) جهت آگاهي بيشتر به مطالب زير توجه فرماييد:
در مورد ولادت حضرت زينب(ع) مورخان اقوال گوناگوني را ذكر كرده اند.
دو قول مشهور در مورد ولادت ايشان: 1. پنجم جمادي الاولي سال پنجم هجري.(2) 2. برخي نيز سال 6 هـ را سال ولادت ايشان مي دانند.(3) البته اقوال ديگري نيز ذكر شده است. اين بانوي بزرگوار در شهر «مدينه» تولد يافت. مدت زندگي ايشان با مادرش حضرت زهرا (ع) حدود پنج يا شش سال بوده است. «زندگي حضرت زينب با مادر در سوم جمادي الثاني سال 11 هـ به پايان رسيد».(4) شوهرِ «زينب» «عبدالله بن جعفر» پسر عموي بزرگوارش مي باشد. «او يكي از شخصيتهاي مشهور اسلام و از سخاوتمندان به نام و معروف مي باشد».(5)حضرت زينب (ع)داراي القاب و كنيه هاي زيادي است. «يكي از القاب آن حضرت كه در روايات آمده، «عقيله» يا «عقيله بني هاشم» است (6) از ديگر القاب آن حضرت مي توان «صديقه صغري» «عارفه» «عالمه» «فاضله» «كامله» و «عابده آل علي»(7) را نام برد. حضرت زينب (ع) تا زماني كه امير المؤمنين در مدينه بود با شوهرش عبدالله بن جعفر در مدينه زندگي كردند و زماني كه امير المؤمنين پايتخت حكومت اسلامي را به كوفه منتقل كردند به كوفه نقل مكان كردند. «حضرت زينب در كوفه به ارشاد و تعليم زنان كوفه اشتغال داشت».(8) حضرت علي (ع) در سال 40 هجري در كوفه به شهادت رسيد. بنابراين سن حضرت زينب (ع) در اين زمان تقريبا 35 سال بود. حدود 10 سال هم بعد از شهادت پدر بزرگوارش با برادرش امام حسن (ع)زيست نمود. «امام حسن(ع)» در سال 50 هجري به شهادت رسيد.(9)
بعد از شهادت امام حسن (ع)10 سال نيز با برادر ديگرش يعني امام حسين (ع) زندگي كرد. حضور ده ساله زينب (ع) در صحنه زندگي برادرش حسين (ع) پر حادثه ترين و رنج آورترين دوران زندگي ايشان است. حضرت زينب در طول زندگي با مصائب زيادي روبرو شد. اما حضور ايشان در كربلا و ديدن آن صحنه هاي دلخراش و از دست دادن برادران و فرزندان و فرزندان برادر از همه مصيبات دردآورتر و ناگوارتر بود. چرا كه در يك روز همه عزيزانش خصوصاً برادرش امام حسين (ع) را از دست داد. هنگام مصيبت جانگداز كربلا سن حضرت زينب (ع)55 ساله بود. اين بانوي بزرگوار «در شب يك شنبه چهاردهم ماه رجب سال 62 هجري درگذشت.»(10)هر چند اقوال ديگري نيز در مورد ماه وفات ايشان وجود دارد. اما قول مشهور همان 14 ماه رجب سال 62 هجري است.
درباره حضرت زينب به منابع زير مراجعه فرماييد:
- زينب پيام آور عاشورا، سيد عطاء الله مهاجراني
- زينب قهرمان كربلا، صادقي اردستاني
-رياحين الشريعه، ذبيح الله محلاتي ج 3- بخش زندگي حضرت زينب (س)-
- زندگاني حضرت زينب (س)، مصطفي اوليائي
- زندگاني حضرت زهرا و دختران آن، رسولي محلاتي، سيد هاشم

پي نوشت ها:
1. جعفر شهيدي زندگاني حضرت فاطمه(ع) تهران، دفتر فرهنگ اسلامي، ص 262.
2. علي محمد علي دخيل، زينب بنت الامام اميرالمؤمنين، بيروت، موسسه اهل البيت (ع)، 1399 هـ، ص 10.
3. بنت الشاطي،السيدة زينب عقيلة بني هاشم، ترجمه حبيب چايچيان، تهران، نشر اميركبير، چاپ 16، 1373، ص 16.
4. مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي، چ دوم، 1403ه‍ ق، 1983 م، ج43، ص215.
5. رسولي محلاتي، سيد هاشم، زندگاني حضرت زهرا و دختران آن حضرت، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، چاپ اول، ص 273.
6. همان، ص 270.
7. علي محمد علي دخيل، پيشين، ص 11.
8. رسولي محلاتي، سيد هاشم، پيشين، ص 285، بعد از شهادت امام علي (ع)حضرت زينب - سلام الله عليها - مجددا به مدينه بازگشتند.
9. مفيد، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدي، تهران، انتشارات كتابفروشي اسلاميه، 1376 ش، ص 192.
10. بنت الشاطي، همان، ص 72.
موفق باشید.

با توجه به این که خدا از سرنوشت همه ی انسان ها آگاه است آیا این یک نوع نوع جبر در سرنوشت نیست به این مفهوم که انسان ها نمی توانند چیزی بشوند به جز آنچه خدا به آن علم دارد

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
تصور بسياري از مردم اين است كه سرنوشت انسان از پيش رقم خورده و هر چه بر انسان واقع مي‏شود. از پيش طراحي و تعيين شده است و انسان در تغيير آن نقشي نمي‏تواند. داشته باشد. اما حقيقت چنين نيست. و هرگز قضا و قدر الهي که امري مسلم و درست است به معناي جبر و سرنوشت حتمي و بدون اختيار ما نيست .
در همين رابطه اگر کمي دقت کنيم در مي يابيم علم و آگاهي خدا از آينده انسان و ساير موجودات عالم هيچ ربطي به اعمال وکارهاي انسان و موجودات ديگر ندارد.
اين كه خدا مي‏داند در آينده فلان شخص چه خواهد كرد و چه نخواهد كرد، تأثيري در عمل فرد ندارد، مانند: معلمي که از قبل بداند کدام دانش آموز در امتحان نمره بدي مي آورد، آیا در امتحان او تاثيري خواهد داشت؟ آيا مي توان گفت چون معلم از نتايج ضعيف او مطلع بود پس او مستحق توبيخ نيست؟ مسلما خير زيرا نتايج ضعيف اين دانش آموز معلول علت هاي خاص خود مانند کاهلي و تنبلي اين دانش آموز است که اطلاع قبلي معلم ربطي به آنها ندارد.