پرسش وپاسخ

1- آیا آن بزرگواران (ائمه معصومین علیهم السلام) هرگز در زمان حیات خود ادعای معصومیت خود را مطرح و عنوان نموده بودند یا خیر؟ و اگر پاسخ مثبت است مستند این مهم کجاست؟ و چنین سندی از چه اعتباری برخوردار است؟

2- با عنایت به اینکه امر وحی با فوت حضرت رسول اکرم ( ص ) بسته شده است آیا می توان پذیرفت که ائمه اطهار (علیهم السلام) نیز از عالم غیب اطلاع داشته باشند؟

3- و اگر چنین بوده پس چگونه می توان شهادت آنان از طریق مسمومیت را می توان پذیرفت؟ مستند پاسختان چیست؟ و اگر چنین ارتباطی موجود بوده است پس تمایز بین ائمه اطهار (ع) با پیامبران (ع) در کجاست؟

پرسش1: آيا آن بزرگواران در زمان حيات خود ادعاي معصوميت خود را مطرح نموده بودند يا خير؟ و اگر پاسخ مثبت است مستند اين مهم از کجاست؟ و چنين سندي از چه اعتباري برخوردار است؟
پاسخ:
مقدمه:
شيخ صدوق مي‌فرمايد:
به اعتقاد ما پيامبران، رسولان، امامان و فرشتگان، معصوم و از هرگونه آلودگي پيراسته‌اند. آنها هيچ گناهي، چه كوچك و چه بزرگ، مرتكب نمي‌شوند و با آنچه خدا به آنها امر فرموده، مخالفت نمي‌ورزند و به آن چه به آن امر شده‌اند عمل مي‌كنند.
هر كس عصمت آنان را، در چيزي از احوال آن ها، نفي كند، ايشان را نشناخته است.
ما معتقديم آنها موصوف به كمال و تمام‌اند و نسبت به ابتدا و انتهاي امور خود علم دارند. آنها را در مورد هيچ‌ يك از احوالشان نمي‌توان به نقص، عصيان و ناداني متصف كرد.(1)
نمونه هايي از تصريح ائمه به عصمت:
ائمه(ع) در موارد متعددي تصريح به عصمت خود كرده‌اند؛ امام علي(ع) مي‌فرمايد:
«إنّ الله طهّرنا و عصمنا و جعلنا شهداء علي خلقه».(2)
امام سجاد(ع) مي‌فرمايد:
امام از ما جز معصوم نيست. و عصمت در ظاهر آفرينش نيست تا كسي به آن شناخته شود. از اين رو امام بايد [از جانب خدا نصب] و به او تصريح شود. (3)
امام رضا(ع) نيز در روايتي، ضمن توصيف امامان، ويژگي عصمت آنان را اين گونه بيان مي‌كنند:
امام معصوم، تأييد شده، توفيق يافته و استوار شده است. او از اشتباه، لغزش و سقوط در امان است. (4)
اين روايات ارشاد به حكم عقلي مبني بر عصمت امامان است؛ چنانچه روايتي هم از اين بزرگواران نرسيده باشد، باز عصمت به دليل عقلي ثابت است .

پي نوشتها:
1. الاعتقادات في دين الإمامية، الشيخ الصدوق، ص96، سال چاپ : 1414 - 1993 م، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، لبنان.
2. الكافي،كليني، محمدبن يعقوب ج 1، ص191، ح5، ناشر: اسلاميه‏، مكان چاپ: تهران‏، سال چاپ: 1362 ش‏،چاپ: دوم‏.
3. معاني الأخبار،شيخ صدوق‏، ص132، ناشر: جامعه مدرسين‏، چاپ: قم‏، سال چاپ: 1403 ق‏، چاپ: اول‏.
4. أمالي الصدوق‏، شيخ صدوق‏، ص680، ناشر: اعلمى‏، چاپ: بيروت‏، سال چاپ: 1400 ق‏، چاپ: پنجم‏.
-------------------------------------

پرسش 2: با عنايت به اينکه امر وحي با فوت حضرت رسول اکرم ( ص ) بسته شده است، آيا مي توان پذيرفت که ائمه اطهار (ع) نيز از عالم غيب اطلاع دارند؟ اگر چنين ارتباطي (عصمت و وحي) بين پيامبر وامامان موجود بوده است، پس تمايز بين ائمه اطهار (ع) با پيامبران (ع) در کجاست؟
پاسخ:
وحي داراي دو معنا است:
يکي به معناي عام که شامل پيامبران، اوليا و موجودات ديگر مي شود. مانند وحي بر مادر موسي، حضرت مريم و زمين -که در آيات قرآن بدان اشاره شده است.
وحي در اين موارد، هدايتي است خاص که پنهان از ديگران است. اين معنا از وحي، شامل امامان نيز مي شود.
اما معناي خاص از وحي تنها در مورد پيامبران الهي است و در مورد امامان استفاده نمي شود. ظاهراً مقصود از سؤال نيز همين معنا است.
اين صورت از وحي، اختصاص به پيامبران دارد، زيرا آن ها داراي شريعت و آئين هستند. خداوند برنامه زندگي انسان ها را در قالب يک شريعت و آئين جديد بر پيامبران وحي مي نمود و آن ها بر مردم ابلاغ مي کردند. با رفتن آخرين پيامبر الهي و ختم نبوت، وحي به معناي خاص نيز- که تنها بر پيامبران مي شد - قطع شده است. با وجود ختم نبوت، ديگر پيامبر جديد و آئين و شريعت جديدي نخواهد بود. وحي (به معناي خاص) بر هيچ انساني حتي بر امامان نيز نخواهد شد. اگر غير از اين بود، ختم نبوت معنا نداشت و پيامبر به عنوان خاتم الانبيا نبود.
در عين حال قطع شدن وحي، به معناي قطع رابطه خداوند با انسان کامل، مانند: امام و پيشواي معصوم نيست. آن ها به طريق ديگر به منبع غيب اتصال دارند و حقايق را از منبع پرفيض الهي دريافت مي کنند. آن ها به جهت آن که پيشوا و امام هستند، علم و دانش هاي خويش را از طرف خداوند دريافت مي کنند و داراي علم لدني الهي هستند. دريافت حقايق، علوم و دانش‌ها و اطلاع بر اسرار غيب را وحي نمي گويند، بلکه به آن الهام مي گويند. بنابراين اگر چه وحي قطع شده است، اما الهام الهي که نوع ديگري از وحي مي باشد، براي امامان وجود دارد. براساس روايات، امامان دست آموز الهام غيبي اند. آنان صداي غيب را مي شنوند؛ اما طبق عقيده برخي از بزرگان، فرشته را نمي بينند، به خلاف پيامبر که سخن فرشته را مي شنيد و گاه خود ملک را مي ديد، نه اين که تنها صدا را بشنود. (1)
اين الهام نظير الهامي است که به حضرت خضر و ذوالقرنين و حضرت مريم و مادر موسي(ع) شده است. (2)
بعضاً در قرآن کريم، تعبير به وحي گرديده که البته منظور از آن، وحي نبوت نيست.
حضرت رضا (علیه السلام) در ضمن حديث مفصلي درباره امامت فرمود:
هنگامي که خدا کسي را به عنوان امام براي مردم برمي گزيند، به او سعه صدر، عطا مي کند. چشمه هاي حکمت را در دلش قرار مي دهد. علم را به وي الهام مي کند تا براي جواب از هيچ سؤالي در نماند. در تشخيص حق سرگردان نشود، پس او معصوم و مورد تأييد و توفيق الهي بوده، از خطاها و لغزش ها در امان خواهد بود. (3)
امام کسي است که از وجودي برتر در عصر خود برخوردار بوده، در نقطه اوج و قلّه هرم هستي قرار دارد، از اين رو باطن امام هم همانند باطن پيامبر، با نور ولايت حق روشن بوده، با عالم حقايق و معاني غيبي ارتباط دارد.
امام هم همانند پيامبر واسطه فيض ميان خلق و حق، عامل ارتباط خلق با حق و حافظ حريم وحي و شريعت است، امّا پيامبر نيست ، يعني مقام و شأن و مسئوليت نبوي و رسالت را به او نداده اند.
امام رضا(ع) مي فرمايد:
فرق ميان پيامبر و رسول و امام اين است که رسول فرشته وحي را مي بيند و صدايش را مي شنود. وحي بر او نازل مي شود، گاه در خواب مي بيند، چنان که حضرت ابراهيم ديد .پيامبر سخن فرشته را مي شنود و گاه فرشته را مي ببيند، نه اين که تنها صدا را بشنود. امام کسي است که فرشته را نمي بيند اما سخن او را مي شنود. (4)
البته بنا بر برخي تفاسير، شنيدن معصوم عقلي است، به اين معني که امام، سخن فرشته را با گوش نمي شنود، بلکه مقصود از شنيدن آن است که باطن امام، تعاليم و الهام هاي الهي را فرا مي گيرد و مي پذيرد. براي اين که کلام الهي جز اين نيست که حقايقي را به آگاهي اوليا برساند؛ زيرا کلام الهي نمي تواند از نوع صوت و لفظ باشد. (5)
البته غير از راه وحي، راه هاي ديگري نيز براي دريافت حقايق و دستور از جانب خداوند وجود دارد، مانند راه الهام و اتصال به مبدأ الهي .

پي‌نوشت‌ها:
1. اصول کافي، روايات شماره 705، 706، 435.
2. کهف(18) آيات 65 - 98 ؛ آل عمران(3) آيه 42 ؛ مريم(19) آيات 17 - 21 ؛ طه(20) آيه 38و قصص(28) آيه 7.
3. اصول کافي، ج 1، ص 198 - 203.
4. اصول کافي، حديث 435.
5. صدرالمتألهين، شرح اصول کافي، کتاب حجت، باب 3، حديث اول.
-----------------------------

پرسش 3: و اگر چنين بوده (امامان علم غيب داشتند) پس چگونه مي توان شهادت آنان از طريق مسموميت را مي توان پذيرفت؟ مستند پاسختان چيست؟
پاسخ:
دانش و آگاهى پيامبران و امامان(ع) بر دو قسم است:
1. علم هايي که از راه هاى عادى فراهم مى آيد، که در اين دانش ها با مردم ديگرتفاوت زيادى ندارند.
2. علومى که از راه هاي غير عادي وغير معمولي ‌نظير (علم لدنى، وحى و الهام) حاصل مى گردد.
بديهى است که پيشوايان و امامان وظيفه نداشتند در تمام موارد، طبق علومى که از راه هاى غير عادي حاصل مى شد، عمل کنند، بلکه تکاليف دينى آنان طبق علومى بود که از راه هاي عادى پيدا مي‌شد.
روش و رفتار آنان در زندگي، در معاملات، معاشرت، زناشويي، پوشيدن، نوشيدن، خوردن، خوابيدن، تندرستى و بيماري، صلح و جنگ، فقر و توانگري، حکومت و سياست، مثل ساير مردم است، مثلاً پيامبر(ص) و امامان(ع) منافقان را خوب مى شناختند و مى دانستند که آن‌ها ايمان واقعى ندارند، ولى هرگز با آن‌ها مانند کفار برخورد نمى کردند، بلکه از نظر معاشرت و ازدواج و ديگر احکام با آن‌ها مانند ساير مسلمانان رفتار مي کردند.
هم چنين هنگامي که در مسند قضاوت و حل و فصل مشکلات مردم مى نشستند، مطابق قوانين قضايى اسلام حکم مى کردند و از علم خدادادى خود استفاده نمى کردند. در موردى که دليل شرعى مثلاً بر قاتل بودن متهمى وجود نداشت، امام يا پيامبر با تکيه بر علم غيب، حکم قصاص صادر نمى کرد.
قضاى کلى الهى بر اين است که معصومين در زندگي، مانند ساير مردم عمل نمايند. از اين رو وقتى مريض مى شدند، به طبيب مراجعه مي کردند و از دارو استفاده مى نمودند و درد را تحمل مى کردند و در بستر بيمارى مي افتادند.
گرچه امامان(ع) از علم خدادادى برخوردار بودند و گاهي از گذشته و آينده خبر مى دادند و از نحوه شهادت خود با خبر بودند، ولى مؤظف نبودند طبق علمشان عمل کنند، بلکه در همه موارد (مگر مصلحت ايجاب کند) مطابق آن چه علم و دانش از راه عادى اقتضا مى کرد، عمل مى نمودند. همان گونه که خداوند مى توانست در تمام برخوردهاى بين کفر و توحيد، پيامبران و امامان و اولياى الهى و رهروان راه حق را پيروز گرداند و کفر و کافران را مغلوب نمايد، اما اين کار را جز در موارد خاص انجام نداد، چرا که سنت الهى بر اين است که جريان امور دنيوى به طور عادى و طبيعى پيش رود. در غير اين صورت دنيا بستر آزمايش براي بشر نخواهد شد.
امام صادق(ع) فرمود:
خداوند از جريان و تحقق اشيا جز از راه اسباب و علل ابا دارد. (1)
رهبران الهي اگر زندگى شان بر مبناى علم لدنى (دانش خدادادي) و اعجاز بود، عمل و زندگى شان سر مشق و قابل پيروى نمى گرديد. بدين خاطر امير مؤمنان(ع) با اين که مي‌تواند در شناسايى افراد و قبايل، از علم غير عادى خود استفاده کند، ولى اين کار را نمي کند. در ماجراى ازدواج با ام البنين (مادر حضرت ابوالفضل(ع)) به برادرش عقيل -که در نسب شناسى وارد بود- مي‌فرمايد: از قبيله ايى شجاع براى من دخترى خواستگارى کن تا فرزندي دلاور از وى متولد شود. (2)
نتيجه: گرچه امير مؤمنان شهادت خود را مي‌دانست و قاتل خويش را مى شناخت، اما اين علم افاضى (خدادادي) بود و بر حضرت لازم نبود طبق آن عمل نمايد و به مسجد نرود. ابن ملجم تصميمش مبنى بر شهادت علي(ع) را مخفى نگه داشته بود و از اين امر کسى غير از همدستانش با خبر نبود. موقعى که علي(ع) به مسجد تشريف برد، در ظاهر مطلبى که دلالت کند فردى در مسجد مصمم بر قتل حضرت است، وجود نداشت. از اين رو حضرت مثل ساير روزها براى اقامه نماز جماعت به مسجد تشريف برد،‌ و بر اساس علم عادى خود رفتار نمود،‌ چنان که در قضاوت و حکومت و تدبير امور و انجام ساير تکاليف، طبق راه ها و علم هاى معمولى عمل مى فرمود، نه طبق علم غيب. مثلا اگر در ظاهر آب نبود، ولى از راه علم غيب از وجود آب اطلاع داشت، تکليفش مثل ديگران تيمم بود. (3)
امام حسين طبق تکليف الهى عمل کرد. از بيعت سر باز زد و دعوت کوفيان را اجابت نمود، و همان گونه که روش طبيعي و مرسوم اقتضا مي کرد ، پيش از حرکت سفيراني را به کوفه فرستاد و سپس دست به جهاد با دشمن زد و شهيد شد.
بنا بر اين آنها وظيفه داشتند که در زندگي خود از دانش ظاهري استفاده کنند و طبق آن عمل نمايند و علم غيب و دانش برتر را در راه بيان احکام الهي و هدايت مردم به کار مي بردند، نه براي نفع و سود شخصي.
در کتاب شريف اصول کافي، بابي با عنوان« الائمة إذا شاووا أن يعلموا علموا» وجود دارد. در اين باب رواياتي جمع آوري شده که بيانگر آن است كه امامان هر گاه اراده علم و دانش چيزي مي نمايند، بر آن آگاه مي شوند .
از بيان اين گونه روايات به دست مي آيد که علم ائمه(ع) به امور ماوراي حس و عالم غيب به صورت فعلي نبوده است؛ بلکه حقيقت وجودي آنان در مرتبه اي قرار داشت که چون اراده دانش خاصي (مانندغيب) مي نمودند، به اذن الهي آگاه مي شدند و در امور عادي زندگي، تکليف آنان بر اساس علم عادي بود و مکلف بودند که بر اساس علم و نشانه‌هاي عادي عمل نمايند.
بنابراين آنها برخلاف تکليف الهي عمل نمي کردند و در اين سلسله امور از علم غيب استفاده نمي کردند. اگر در مواردي خداوند نخواهد که آنها از علم غيب آگاه شوند، تابع خواست خداوند هستند و در آن موارد اراده علم غيب نمي کنند تا آزمون الهي که در مورد همه انسان ها جاري است ، در مورد آنان نيز جاري باشد و به اجر و پاداشي که خداوند براي پذيرفته شدگان در آزمايش هاي بزرگ و سخت مقرر داشته ، نائل شوند؛ هم چنين الگو و نمونه اي براي تمام انسان ها قرار گيرند.
علاوه بر اين وقتى امام با لطف و اذن الهى به مرتبه اعلاى کمال و علو وجودى مى‏رسد و با منبع علم الهى تماس پيدا مى‏کند، در اوج مقام فناى در ذات الهى است. او در اين مقام، خود را نمى‏بيند و خود را نمى‏پسندد. فقط خدا را مى‏بيند و فقط مشيت الهى را مى‏پسندد. خواسته‏اى غير از خواست و مشيت الهى ندارد. در اين مقام وقتى اراده و مشيت الهى را (بر اساس نظام علت و معلولى و قضا و قدر) در تحقق حوادث و پديده‏هاى هستى به دنبال علت کامل شان مى‏يابد، خواسته‏اى بر خلاف آن ندارد. «پسندد آنچه را جانان پسندد» به همين جهت تلاش براى تغيير اين حوادث از جمله شهادت خود با قطع نظر از اين که تأثيرى ندارد، با مقام فنا و رضا و حب لقاء الله هم سازگار نيست.
پس: علم ائمه به آينده مانند علوم عادى ما نيست، بنابراين اقدام به امورى که منجر به شهادت مى‏شود، خود را در هلاکت انداختن و خودکشي نيست و درجات و کمالاتى براى ائمه مقدر شده بود که راه رسيدن به آن از طريق تحمل اين بلاها و مصائب است.

پي نوشت:
1. بحارالانوار، ج 2، ص 90، حديث 13.
2. مصطفى حسينى دشتي، معارف و معاريف، ج 4، ص 414.
3. لطف الله صافي، معارف دين، ص 118 ـ 123؛ موسسه تحقيقات و نشر معارف اهل البيت (ع), در راه حق، بيست پاسخ، ص 113؛ ابراهيم اميني، مسايل کلى امامت، ص 324؛ بحارالأنوار، ج 42، ص 258 و 259.

اداب امیزش با همسر را بیان کنید؟

از آن جا که پرسش شما خیلی کوتاه و مختصر است و هیچ اطلاعاتی در مورد خود و انگیزتان از سؤال بیان نکرده اید، طبیعی است که فرایند پاسخگویی ما خیلی روشن نخواهد بود. همان طور که ندانستن و عدم آگاهی به انسان ضربه وارد می کند، گاهی دانستن زود هنگام و پیش از موعد، موجب خسارت و آسیب می گردد . انسان را در وادی گمراهی می کشاند. از این روی اگر خواستار پاسخ روشن و عالمانه ای هستید، در مکاتبه بعدی اطلاعاتی در مورد سن، وضعیت تأهل، مشکلات احتمالی، نوع رابطه های پیشین، هدف از پرسش و... در اختیار ما قرار دهید.
به هر حال در پاسخ به پرسش شما دوست عزیز مطالبی را در قالب نکات زیر تقدیم حضورتان می کنیم:
1. شكى نیست كه وجود غریزه جنسى در انسان، ارضاى نیازهاى خود را مى‏خواهد؛ اما ارضا باید از طریق صحیح آن صورت پذیرد. تنهاترین راه ارضا صحیح جسمى و روانى، ازدواج و آمیزش با همسر خود مى‏باشد. ارضاى این غریزه، به غیر از این راه، نوعى انحراف جنسى محسوب مى‏شود، كه عوارض و پیامدها سوء و منفى زیادى نیز در بر دارد.
در این جا لازم می دانم برای درک بهتر مفهوم انحراف جنسی به تعریف رابطه جنسی و انحراف جنسی بپردازیم.
رابطه جنسی:
علاقه دو جنس مخالف به یکدیگر طبق اصول و موازین صحیح اجتماعی و شرعی و در قالب ازدواج شرعی و قانونی است، بدون اینکه علاقه با هیچ گونه خصوصیات غیرعادی و ناموزونی همراه باشد.
انحراف جنسی:
عبارتست از عملی که به منظور ارضای تمایلات جنسی انجام می گیرد، ولی عمل مذکور بر خلاف عرف معمول بوده و اکثریت مردم به انجام آن عمل همگامی ندارند . منحرف جنسی شخصی است که تحت تاثیر بد آموزی های محیط قرار گرفته، بدون اینکه هدف توالد و تناسل داشته باشد و بدون توجه به هنجارهای موجود به اعمالی دست می زند که یک نوع عمل جنسی می باشد که از معیار و مقیاس عادی و قانونی خارج است.
2. بهترين راه كنترل مثبت و تعديل نيروي شهوت، ازدواج است.
به همين جهت اسلام، مردم را به ازدواج و ارضاي نياز جنسي تشويق و ترغيب مي کند و مي فرمايد: اگر امكان ازدواج وجود دارد ،حتماً ازدواج كنيد.
بنابراين ازدواج تنها راه طبيعي و مشروع ارضاى غريزه جنسى است. با فراهم كردن امكانات و شرايط لازم بايد سعى كرد به آن پاسخى صحيح داد. گر چه مشكلات گوناگون جامعه مانع ازدواج به موقع جوانان عزيز مى‏شود، در عين حال با كاهش سطح توقعات و انتظارات، پرهيز از تشريفات غير ضرورى، كنار گذاشتن بعضى رسومات فرهنگى و اجتماعى منفى، به تأخير انداختن مراسم عروسى در دوران نامزدى و عقد ،نیز بعضى تدابير ديگر مى‏توان از مشكلات مادى و اقتصادى كه فراروى بسيارى از جوانان مى‏باشد نجات يافت.
خداوند در قرآن كريم مى‏فرمايد:
«كسانى كه تنگدست مى‏باشند ،دلهره فقر و عدم امكانات مادى نداشته باشند كه از ناحيه فضل و رحمت خاص خداوندى در امر نكاح و ازدواج كمك خواهد شد». وعده خداوند قطعى است و كسى نمى‏تواند به آن بدبين باشد. پيامبر اكرم(ص) نيز مى‏فرمايد:
«اگر كسى به اين مطلب اعتقاد نداشته باشد، به خداوند سوء ظن دارد، آن ظلم و گناه بزرگى است». اما اگر به هر دليلي فردي نتوانست غريزه جنسي خود را از طريق ازدواج تأمين و ارضا کند، بايد به طور موقت آن را کنترل کند ،يعني از راه عفت و پاکدامني و حفظ خود از گناه و در غلطيدن به هواهاي شيطاني و شهواني جلوي سقوط خود را بگيرد، هر چند ممکن است سخت و دشوار باشد، ولي ممکن است.
3. بعد از ازدواج و اختیار کردن همسر، رابطه جنسی باید بر اساس اصول معقول و انسانی صورت گیرد تا هر یک از زوجین به نحو شایسته و درست از گرایشات جنسی خود بهره گیرند و ارضای لذت بخشی داشته باشند. در ارتباطات جنسی هیچ گاه نباید خللی به وجود آید ،چه در غیر این صورت احتمال بروز مشکلات و مسائل حاد در زندگی زناشویی بیش تر می شود . بنیان زندگی را مورد تهدید قرار می دهد. برای حفظ ارتباط جنسی باید معقولانه کوشش کرد . در صورت وقوع اختلالی در این روابط تا آن جایی که امکان دارد ، کم و کیف موضوع را مورد بررسی قرار داد.
4. ارتباط معقول و اصولی رابطه جنسی، نشانه عشق و علاقه عمیقی است که بین زن و شوهر وجود دارد. باید از این عامل پیوند دهنده همچون سایر عوامل به نحو موثر استفاده کرد. باید با شناخت نارسایی ها و رفع آن این رابطه را مستحکم کرد ، چون ارتباط جنسی چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. نوع ارتباط جنسی بستگی مستقیمی به فرهنگ، قدرت جسمانی روحی و عوامل دیگر دارد. اما در عمل جنسی افراط و تفریط پسندیده نیست. اگر در عمل جنسی افراط شود، برای دو طرف زیان آور است . کم ترین ضرر آن ایجاد بی علاقگی و عدم اشتیاق و تحریک پذیری برای نزدیکی است.هر چه فاصله دو عمل بیش تر باشد، میل و اشتیاق بیش تر بوده و عمل نزدیکی با لذت بیش تر انجام می شود. بهترین روش این است که جنبه تعادل رعایت شود.
5. انجام صحیح رفتار جنسی مستلزم این است که مرد و زن مقداری با کارکرد جنسی خود و همسر آشنا باشند . آگاهی را نه از طریق سایت های مستهجن و توقیف شده اینترنتی و نه از طریق دیگر ،بلکه از طریق صحیح علمی آموخته باشند. زیرا انتقال سینه به سینه آموزش ها به طور سنتی باعث خطاهای بسیاری شده است که بعضاً غیر قابل اصلاح می باشد.
6. اگر می خواهید رابطه جنسی و آمیزش جنسی برای شما و همسرتان لذت بخش تر شود ،باید نقاط تحریک پذیری یکدیگر را کشف کرده حتی بتوانید تقریباً آن ها را اولویت بندی کنید، مثلاً باید بدانید که همسرتان از بوسه بر گردن بیش تر لذت می برد یا از نوازش موهایش.
نقاط تحریک پذیری جنسی اشخاص از هم متفاوت است. بنابراین باید حوصله داشته باشید . به آرامی آن ها را جستجو و شناسایی کنید. البته این نقاط حساس هرجایی می توانند باشند، بنابراین برای پیدا کردن نقاط تحریک پذیری همسر خود، جای جای بدن او را نوازش داده و گاهی آرام لمس کنید. چنانچه از نوازش و لمس استقبال کرد ،در صورت امکان آن نقطه را بوسه زده و بمالید.
جهت پیدا کردن نقاط تحریک پذیر، شاید یک بار جستجو کافی نباشد. بهتر است در چندین نوبت پیش از شروع آمیزش جنسی با دقت در جستجوی نقاطی باشید که همسر شما از نوازش و لمس آن لذت می برد.
همسرتان باید بداند که این کار را برای پیدا کردن نقاط تحریک پذیری او انجام می دهید و نه برای اینکه خودتان لذتی ببرید، باید باور داشته باشد که لذت بردن او برای شما مهم است . در تلاش هستید که رضایتش را از نزديكي افزایش دهید. در هنگام جستجوی این نقاط از همسرتان بخواهید در هر لحظه هر احساسی که دارد بر زبان آورد. برای فهمیدن میزان لذت بردنش گوش های تان تیز و چشمان تان باز باشد.
موفق باشید.

من پسری با رتبه ممتاز در دانشگاه بودم؛چهره زیبایی داشتم؛روابط اجتماعی خوبی با مردم داشتم؛اما دچار استمنا شدم و حدود ۶۰۰ بار این کار را تکرار کردم؛الان دور چشمانم کبود شده؛خانواده مرا ترد کردند؛هیچ انگیزه ای برای ادامه درس و زندگی ندارم؛اما چون قبلا انسان معتقدی بودم میدونم با خودکشی به شقاوت ابدی دچار خواهم شد؛از همه بدتر کبودی دور چشمم اجازه حضور در جامعه را به من نمیده؛چیکار کنم؟

امیدواریم که بتوانیم راهنمایی درخور این اعتماد؛ به آن جناب ارائه نماییم. نیز قدم مثبت شما در جستجوی راه حل برای خروج از بحران و بازگشت به عزت و احترام سابق را می‌ستاییم.
ابتدا اشاره ای گذرا به برخی از سخنانی که در پرسش خود مطرح کرده اید می کنم . سپس به طور خلاصه به درمان های متداول روان درمانگران در باره خود ارضایی (که در اصطلاح روانشناسی به آن مستوربیشن و در لسآن معارف دینی به نام استمنا از آن یاد می شود )می پردازم . در پایان با توجه به شدت ابتلا شما به استمنا توصیه برایتان خواهم داشت.
در پرسش خود اشاره کرده اید که در دانشگاه رتبه ممتاز، چهره زیبا همراه با روابط اجتماعی خوب با مردم، داشتید. با اندکی عزم و اراده، و پی گیری مجدانه درمان تان خواهید توانست به راحتی گنج از دست رفته را باز یابید و همه آن ها را با هم داشته باشید. اگر قبلا رتبه ممتازی داشتید، به معنی این است که توان و استعداد ممتاز شدن دوباره را دارید، اگر چهره زیبایی داشتید، پس هنوز هم فرم و چهارچوب زیبایی در چهره شما به هم نخورده و فقط به خاطر بی توجهی شما به عواقب جسمی خود ارضایی شکل صورت تان اندکی دچار افت شده است که ان شاء الله با بازگشت شما به سوی یک شخصیت سالم و اسلامی ، بعد از مدتی زیبایی سابق به شما باز خواهد گشت . هنوز هم دیر نشده است. البته کبودی اطراف چشم می‌تواند علت های دیگری نیز داشته باشد که بدکارکردی کبد از جمله آن هاست. پس کبودی دور چشم به این معنا نیست که مردم در باره شما قضاوت بد بکنند .نباید این مسئله باعث انزوای شما از جامعه شود ، زیرا یکی از اموری که فرد مبتلا به استمنا باید جدا از ان خود داری کند ، تنها ماندن و انزوا پیشه کردن است .
یکی از روش های پیشنهادی روان درمانگران برای افرادی که دچار استمنا هستند ، دوری از تنهایی، حضور در جمع و گسترش روابط اجتماعی است. پس نباید این مسئله باعث عدم حضور شما در جمع و جامعه گردد ، زیرا خود علتی برای تشدید استمنا می شود . شاید مقداری از تشدید اعتیاد شما به همین جهت بوده که در ابتدا با توجه به حساسیت شما به زیبایی تان مقداری کمی دور چشم تان کبود شده، به این خاطر از جمع دوری کرده اید . خلوت گزینی موجب تشدید ابتلای شما به خود ارضایی شده است.
پس این تصور شما که مردم با دیدن تان می فهمند به خود ارضایی دچار هستید، تصور غلطی است .یکی از راه های فرار از وسوسه های خود ارضایی پناه بردن به دامان جمع‌های سالم و مذهبی است، زیرا افراد زیادی هستند که به سبب مشکلات فیزیولوژیک مختلف، ممکن است دور چشم آن ها کبود باشد، در حالی که خود ارضایی هم ندارند.
می توانید با مراجعه به پزشک پوست و تهیه کِرِِِم های مناسب، این مشکل را تا حد زیادی برطرف نمایید.
تا آن جا که من متوجه شدم یک جوان خوش تیپ و با استعدادی هستید که توانمندی های زیادی دارد، ولی به خاطر عدم مقابله جدی و علمی با خود ارضایی و تکرار آن، اعتماد به نفس خود را از دست داده و فکر می‌کنید که هرگز نخواهید توانست بر این عادت ناپسند غلبه کنید ،در حالی که با توجه به قابلیت های تان با تکان اندکی به خودتان که طلیعه آن نیز با اقدام به طرح این مشکل برای ما دمیده شده و توکل بر خدای مهربان خواهید توانست سلامت خود را باز یافته و به دامان زندگی سالم و با نشاط بازگردید.
پس اولین گام در درمان خود ارضایی ، خواست شخص مبتلا برای رهایی از آن است که اکنون متوجه عوارض نامطلوب عمل ناپسند و حرام خود ارضایی شده و خواهان ارائة راهکارهایی برای ترک آن می‌باشید،
گام دوم که باید برای ترک این عمل برداشته شود ،محکم کردن کمربند و فشردن دندان ها بر روی هم است که حکایت از عزم بنیان کن شما برای ترک دارد. باید با توکل بر پروردگار مهربان و یاری طلبی از ذات پاک معصومین همراه باشد ،زیرا با توجه به روحیه پاک مذهبی تان محال است که از این برگزیدگان یاری بخواهید و آن ها از آن سر باز زنند.
گام سوم: در تمام مراحل ترک به آینده فکر کنید که فارغ ازاین مشکل چه زندگی شاد با نشاط و خوشی کنار پدر و مادر و دوستان و آشنایان خود خواهید داشت. این امر باعث می شود که سختی های ترک اراده شما را موجب طوفان تزلزل و شک و دو دلی نکند.
شما که از روحیه مذهبی خوبی برخوردار می باشید، در دوران ترک عمل هنگامی که برای ارتکاب دوباره وسوسه می شوید ،به این فکر کنید که این عمل شنیع یکی از گناهان کبیره نزد خدای متعال شمرده می شود . مرتکب آن اگر توبه نکند و به دامان خدا بازنگردد، به عقوبت الهی در دنیا و عذاب او در آخرت دچار خواهد شد. این افکار باعث می شود که انگیزه ترک بر انگیزه انجام پیشی گیرد و از ارتکاب دوباره منصرف تان کند.
گام چهارم: به راهکارهایی كه در ذيل بيان مى‏گردد ،به صورت كامل، دقيق و مستمر عمل كنيد تا به هدف والای خود دست یابید. تأكيد مى‏شود که عمل ناقص به دستور عمل‏ها و انجام برخی و ترک برخی دیگر چون نتيجه ‏بخش نخواهد بود، موجب سرخوردگی شما و کاهش اعتماد به نفس تان خواهد شد . این تصور را در شما به وجود خواهد آورد که هرگز نمی توان بر این مشکل فائق آمد. بايد تا دست یابی به نتیجه به تمام آن ها به صورت دقيق و كامل و هميشگى عمل كنيد.
تذکر: روان درمانگران در مواقعی که اعتیاد شخص به استمنا شدید است، توصیه به قطع یکباره این عمل نمی‌کنند . از تکنیک ترک تدریجی استفاده می کنند، بدین صورت که مثلا به شخصی که روزی سه بار استمنا می کرده ، جدولی می دهند و می گویند که طبق این جدول در مرحله اول باید بعد از این تا یک هفته، روزی دو بار این کار را انجام دهی .بعد از یک هفته مرحله دوم شروع می شود . به او گفته می شود که تا یک هفته باید روزی فقط یک بار این عمل را انجام دهی . همین طور با پیشرفت درمان تعداد دفعات کم می‌شود تا به صفر برسد.
برای اینکه تشخیص داده شود که مشکل تان شدید است یا نه، باید به یک روان درمانگر و یا مشاور مراجعه کنید . زیر نظر وی پروسه درمان را طی کنید. اگر شهرستان محل اقامت خود را به ما اعلام می کردید ، مراکز مشاوره و روان درمانگری را که می توانستید به آن جا مراجعه کنید و با یکسری پیگیری ساده مشکل خود را حل نمایید ، معرفی می کردیم.
حال به بیان دستور عمل‏هايى در مورد كنترل نيروى شهوت و فرار از گناه خودارضايى مى‏پردازيم:
1. به طور کلی محیط هایی که برای شما بیش ترین تحریک را دارند که اگر در آن محیط ها قرار بگیرید ، به احتمال زیاد دچار خود ارضایی می شوید، به هیچ وجه در آن محیط ها قرار نگیرید . اگر هر موقع که تنها می شوید ، دچار وسوسه می شوید، به گونه ای برنامه ریزی کنید که تنها نمانید یا اگر تنها شدید ،فورا از محل خارج شوید و در جمع دیگرآن یا پارک و... حضور یابید.
2. قدم بعدی که می تواند خیلی به شما کمک کند ،این است که برای خود پاداش و تنبیه مناسب را مشخص کنید، یعنی هنگامی که دچار وسوسه شدید، ولی مقاومت کردید و پیروز شدید، برای خود یک پاداش مناسب و جذابی قرار دهید . به خود جایزه بدهید، مثلا خوردن یک غذای خوشمزه و یا خرید یک وسیله ای که مدت ها بود دوست داشتید بخرید و ...، بر عکس اگر در وسوسه مغلوب شدید، از قبل تنبیهی مشخص کرده باشید . به صورت خیلی جدّی و بدون هیچ چشم پوشی آن را اِعمال کنید، مثلا محرومیت از شام و یا جریمه نقدی و صدقه اجباری یا نذر روزه و....
3. سعی کنید بیش از پیش با دیگران ارتباط برقرار کنید . ارتباطات اجتماعی خود را افزایش دهید. مبادا گوشه گیری پیشه کرده و با دوستان و آشنایان و فامیل و قطع رابطه کنید.
4. از انجام هر کار مثبتی که باعث تقویت اعتماد به نفس شما می شود غفلت نکنید. مانند ورزش یا کارهای هنری و.....در مورد چگونگی افزایش اعتماد به نفس می توانید به کتاب های فراوانی که در این باره چاپ شده و در کتابخانه‌ها دردسترس شما است و یا از طریق سایت های اینترنتی معتبر دست پیدا کنید.
5. هنگام خواب، شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد. همچنین شب‏ها تا هنگامى كه خواب كاملا برچشمان شما مسلط نشده است، به‏بستر نرويد . سعى كنيد پيش از خواب، به نحوى خود را فعال و مشغول كنيد.
6. از پوشيدن لباس‏هاى تنگ و چسبان که موجب تحریک اعضای تناسلی شما می شود، اجتناب كنيد.
7. از نگاه كردن به مناظر، فيلم‏ها و تصاوير تحريك كننده جدا خوددارى كنيد . به محض مواجهه با اين امور، چشم را از آن ها بگردانید.
8. از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخى‏هاى جنسى و تحريك‏كننده و فكر كردن در اين امور، به جدّ بپرهيزيد.
9. از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز، غذاهاى پرچرب در حد امكان پرهیز نمایید.
10. از دست‏ورزى با اندام جنسى خود اجتناب كنيد.
11. به منظور تخليه انرژى اضافی بدن، به طور منظم ورزش كنيد.
12. هيچ گاه بيكار نباشيد، براى اوقات فراغت خود برنامه داشته باشيد . آن را با مطالعه، ورزش، زيارت وعبادت و پر كنيد.
13. هرگاه مورد هجوم افكار جنسى واقع شديد، در مكان خلوت و دور از نظر ديگرن به سر نبريد.
14. قرآن زياد بخوآنيد و درباره معانى آيات آن فكر كنيد.

من پسری با رتبه ممتاز در دانشگاه بودم؛چهره زیبایی داشتم؛روابط اجتماعی خوبی با مردم داشتم؛اما دچار استمنا شدم و حدود ۶۰۰ بار این کار را تکرار کردم؛الان دور چشمانم کبود شده؛خانواده مرا ترد کردند؛هیچ انگیزه ای برای ادامه درس و زندگی ندارم؛اما چون قبلا انسان معتقدی بودم میدونم با خودکشی به شقاوت ابدی دچار خواهم شد؛از همه بدتر کبودی دور چشمم اجازه حضور در جامعه را به من نمیده؛چیکار کنم؟

امیدواریم که بتوانیم راهنمایی درخور این اعتماد؛ به آن جناب ارائه نماییم. نیز قدم مثبت شما در جستجوی راه حل برای خروج از بحران و بازگشت به عزت و احترام سابق را می‌ستاییم.
ابتدا اشاره ای گذرا به برخی از سخنانی که در پرسش خود مطرح کرده اید می کنم . سپس به طور خلاصه به درمان های متداول روان درمانگران در باره خود ارضایی (که در اصطلاح روانشناسی به آن مستوربیشن و در لسآن معارف دینی به نام استمنا از آن یاد می شود )می پردازم . در پایان با توجه به شدت ابتلا شما به استمنا توصیه برایتان خواهم داشت.
در پرسش خود اشاره کرده اید که در دانشگاه رتبه ممتاز، چهره زیبا همراه با روابط اجتماعی خوب با مردم، داشتید. با اندکی عزم و اراده، و پی گیری مجدانه درمان تان خواهید توانست به راحتی گنج از دست رفته را باز یابید و همه آن ها را با هم داشته باشید. اگر قبلا رتبه ممتازی داشتید، به معنی این است که توان و استعداد ممتاز شدن دوباره را دارید، اگر چهره زیبایی داشتید، پس هنوز هم فرم و چهارچوب زیبایی در چهره شما به هم نخورده و فقط به خاطر بی توجهی شما به عواقب جسمی خود ارضایی شکل صورت تان اندکی دچار افت شده است که ان شاء الله با بازگشت شما به سوی یک شخصیت سالم و اسلامی ، بعد از مدتی زیبایی سابق به شما باز خواهد گشت . هنوز هم دیر نشده است. البته کبودی اطراف چشم می‌تواند علت های دیگری نیز داشته باشد که بدکارکردی کبد از جمله آن هاست. پس کبودی دور چشم به این معنا نیست که مردم در باره شما قضاوت بد بکنند .نباید این مسئله باعث انزوای شما از جامعه شود ، زیرا یکی از اموری که فرد مبتلا به استمنا باید جدا از ان خود داری کند ، تنها ماندن و انزوا پیشه کردن است .
یکی از روش های پیشنهادی روان درمانگران برای افرادی که دچار استمنا هستند ، دوری از تنهایی، حضور در جمع و گسترش روابط اجتماعی است. پس نباید این مسئله باعث عدم حضور شما در جمع و جامعه گردد ، زیرا خود علتی برای تشدید استمنا می شود . شاید مقداری از تشدید اعتیاد شما به همین جهت بوده که در ابتدا با توجه به حساسیت شما به زیبایی تان مقداری کمی دور چشم تان کبود شده، به این خاطر از جمع دوری کرده اید . خلوت گزینی موجب تشدید ابتلای شما به خود ارضایی شده است.
پس این تصور شما که مردم با دیدن تان می فهمند به خود ارضایی دچار هستید، تصور غلطی است .یکی از راه های فرار از وسوسه های خود ارضایی پناه بردن به دامان جمع‌های سالم و مذهبی است، زیرا افراد زیادی هستند که به سبب مشکلات فیزیولوژیک مختلف، ممکن است دور چشم آن ها کبود باشد، در حالی که خود ارضایی هم ندارند.
می توانید با مراجعه به پزشک پوست و تهیه کِرِِِم های مناسب، این مشکل را تا حد زیادی برطرف نمایید.
تا آن جا که من متوجه شدم یک جوان خوش تیپ و با استعدادی هستید که توانمندی های زیادی دارد، ولی به خاطر عدم مقابله جدی و علمی با خود ارضایی و تکرار آن، اعتماد به نفس خود را از دست داده و فکر می‌کنید که هرگز نخواهید توانست بر این عادت ناپسند غلبه کنید ،در حالی که با توجه به قابلیت های تان با تکان اندکی به خودتان که طلیعه آن نیز با اقدام به طرح این مشکل برای ما دمیده شده و توکل بر خدای مهربان خواهید توانست سلامت خود را باز یافته و به دامان زندگی سالم و با نشاط بازگردید.
پس اولین گام در درمان خود ارضایی ، خواست شخص مبتلا برای رهایی از آن است که اکنون متوجه عوارض نامطلوب عمل ناپسند و حرام خود ارضایی شده و خواهان ارائة راهکارهایی برای ترک آن می‌باشید،
گام دوم که باید برای ترک این عمل برداشته شود ،محکم کردن کمربند و فشردن دندان ها بر روی هم است که حکایت از عزم بنیان کن شما برای ترک دارد. باید با توکل بر پروردگار مهربان و یاری طلبی از ذات پاک معصومین همراه باشد ،زیرا با توجه به روحیه پاک مذهبی تان محال است که از این برگزیدگان یاری بخواهید و آن ها از آن سر باز زنند.
گام سوم: در تمام مراحل ترک به آینده فکر کنید که فارغ ازاین مشکل چه زندگی شاد با نشاط و خوشی کنار پدر و مادر و دوستان و آشنایان خود خواهید داشت. این امر باعث می شود که سختی های ترک اراده شما را موجب طوفان تزلزل و شک و دو دلی نکند.
شما که از روحیه مذهبی خوبی برخوردار می باشید، در دوران ترک عمل هنگامی که برای ارتکاب دوباره وسوسه می شوید ،به این فکر کنید که این عمل شنیع یکی از گناهان کبیره نزد خدای متعال شمرده می شود . مرتکب آن اگر توبه نکند و به دامان خدا بازنگردد، به عقوبت الهی در دنیا و عذاب او در آخرت دچار خواهد شد. این افکار باعث می شود که انگیزه ترک بر انگیزه انجام پیشی گیرد و از ارتکاب دوباره منصرف تان کند.
گام چهارم: به راهکارهایی كه در ذيل بيان مى‏گردد ،به صورت كامل، دقيق و مستمر عمل كنيد تا به هدف والای خود دست یابید. تأكيد مى‏شود که عمل ناقص به دستور عمل‏ها و انجام برخی و ترک برخی دیگر چون نتيجه ‏بخش نخواهد بود، موجب سرخوردگی شما و کاهش اعتماد به نفس تان خواهد شد . این تصور را در شما به وجود خواهد آورد که هرگز نمی توان بر این مشکل فائق آمد. بايد تا دست یابی به نتیجه به تمام آن ها به صورت دقيق و كامل و هميشگى عمل كنيد.
تذکر: روان درمانگران در مواقعی که اعتیاد شخص به استمنا شدید است، توصیه به قطع یکباره این عمل نمی‌کنند . از تکنیک ترک تدریجی استفاده می کنند، بدین صورت که مثلا به شخصی که روزی سه بار استمنا می کرده ، جدولی می دهند و می گویند که طبق این جدول در مرحله اول باید بعد از این تا یک هفته، روزی دو بار این کار را انجام دهی .بعد از یک هفته مرحله دوم شروع می شود . به او گفته می شود که تا یک هفته باید روزی فقط یک بار این عمل را انجام دهی . همین طور با پیشرفت درمان تعداد دفعات کم می‌شود تا به صفر برسد.
برای اینکه تشخیص داده شود که مشکل تان شدید است یا نه، باید به یک روان درمانگر و یا مشاور مراجعه کنید . زیر نظر وی پروسه درمان را طی کنید. اگر شهرستان محل اقامت خود را به ما اعلام می کردید ، مراکز مشاوره و روان درمانگری را که می توانستید به آن جا مراجعه کنید و با یکسری پیگیری ساده مشکل خود را حل نمایید ، معرفی می کردیم.
حال به بیان دستور عمل‏هايى در مورد كنترل نيروى شهوت و فرار از گناه خودارضايى مى‏پردازيم:
1. به طور کلی محیط هایی که برای شما بیش ترین تحریک را دارند که اگر در آن محیط ها قرار بگیرید ، به احتمال زیاد دچار خود ارضایی می شوید، به هیچ وجه در آن محیط ها قرار نگیرید . اگر هر موقع که تنها می شوید ، دچار وسوسه می شوید، به گونه ای برنامه ریزی کنید که تنها نمانید یا اگر تنها شدید ،فورا از محل خارج شوید و در جمع دیگرآن یا پارک و... حضور یابید.
2. قدم بعدی که می تواند خیلی به شما کمک کند ،این است که برای خود پاداش و تنبیه مناسب را مشخص کنید، یعنی هنگامی که دچار وسوسه شدید، ولی مقاومت کردید و پیروز شدید، برای خود یک پاداش مناسب و جذابی قرار دهید . به خود جایزه بدهید، مثلا خوردن یک غذای خوشمزه و یا خرید یک وسیله ای که مدت ها بود دوست داشتید بخرید و ...، بر عکس اگر در وسوسه مغلوب شدید، از قبل تنبیهی مشخص کرده باشید . به صورت خیلی جدّی و بدون هیچ چشم پوشی آن را اِعمال کنید، مثلا محرومیت از شام و یا جریمه نقدی و صدقه اجباری یا نذر روزه و....
3. سعی کنید بیش از پیش با دیگران ارتباط برقرار کنید . ارتباطات اجتماعی خود را افزایش دهید. مبادا گوشه گیری پیشه کرده و با دوستان و آشنایان و فامیل و قطع رابطه کنید.
4. از انجام هر کار مثبتی که باعث تقویت اعتماد به نفس شما می شود غفلت نکنید. مانند ورزش یا کارهای هنری و.....در مورد چگونگی افزایش اعتماد به نفس می توانید به کتاب های فراوانی که در این باره چاپ شده و در کتابخانه‌ها دردسترس شما است و یا از طریق سایت های اینترنتی معتبر دست پیدا کنید.
5. هنگام خواب، شكم شما بيش از حد معمول پر نباشد. همچنین شب‏ها تا هنگامى كه خواب كاملا برچشمان شما مسلط نشده است، به‏بستر نرويد . سعى كنيد پيش از خواب، به نحوى خود را فعال و مشغول كنيد.
6. از پوشيدن لباس‏هاى تنگ و چسبان که موجب تحریک اعضای تناسلی شما می شود، اجتناب كنيد.
7. از نگاه كردن به مناظر، فيلم‏ها و تصاوير تحريك كننده جدا خوددارى كنيد . به محض مواجهه با اين امور، چشم را از آن ها بگردانید.
8. از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخى‏هاى جنسى و تحريك‏كننده و فكر كردن در اين امور، به جدّ بپرهيزيد.
9. از خوردن مواد غذايى محرك مانند: خرما، پياز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز، غذاهاى پرچرب در حد امكان پرهیز نمایید.
10. از دست‏ورزى با اندام جنسى خود اجتناب كنيد.
11. به منظور تخليه انرژى اضافی بدن، به طور منظم ورزش كنيد.
12. هيچ گاه بيكار نباشيد، براى اوقات فراغت خود برنامه داشته باشيد . آن را با مطالعه، ورزش، زيارت وعبادت و پر كنيد.
13. هرگاه مورد هجوم افكار جنسى واقع شديد، در مكان خلوت و دور از نظر ديگرن به سر نبريد.
14. قرآن زياد بخوآنيد و درباره معانى آيات آن فكر كنيد.

آیا این حمله مورد تایید ائمه بوده است یا خیر؟ در این زمینه حدیثی وجود دارد؟

پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز؛
در اسلام جنگ به منظور کشور گشایی و قدرت گرایی جایز نیست. دلیلی وجود ندارد که امام علی (ع) با آغاز این جنگ ها موافق بوده باشد. البته در حین جنگ ها و یا بعد از آن، شرایط به گونه ای فراهم می شد که بدان جهت امام با خلفا همکاری می نمود. (مشورت و راهنمایی)
همکاری امام در راستای مصالح جهان اسلام بود ، نه به معنای تأیید حکومت خلفا و تأیید مشروعیت جنگ.
امام نه به طور مطلق، موافق جنگ ها بود و نه به طور مطلق مخالف.
امام با بعضی از امور موافق و با بعضی از امور مخالف بود که می توان از آن به عنوان سیاست بی طرفانه یاد کرد.
جنگ ها، هم آثار مفید و سازنده داشت و هم آثار منفی و زیانبار. از آن جهت که برخی آثار مفید را در پی داشت، مورد تأیید امام بود؛ اما از سوی دیگر به دلیل این که جنگ ها برخی از شرایط جهاد و دفاع مورد نظر اسلام را نداشت و برخی پیامد های منفی را داشت، امام مخالف بود.
با توجه به محتوای دین اسلام (که مشتمل بر جهاد، دفاع، امر به معروف، نهی از منکر، دادخواهی و کمک به مظلومان و استضعاف زدایی و...، است) و سیره پیامبر و امامان (ع)، می‏توان به این نتیجه رسید که جهاد و دفاع و شیوه جنگی برای زدودن موانعی که در مسیر گسترش اسلام وجود دارد، تا حدودی، آن هم با وجود ضوابط و شرایطش، پذیرفته شده است.
جنگ هایی که مورد تأیید اسلام است، جنگ‏های کشور گشایی و فتوحات پادشاهان با انگیزه مادی نیست، بلکه مبارزات رهایی بخش است. شعار پیامبر، رستگاری، آزادی و آزادگی بشر بود (قولوا لا اله الاّ اللَّه تفلحوا) .
حضرت می‏کوشید با اقدامات فرهنگی مردم را به راه رستگاری رهنمون سازد. جنگ‏های پیامبر تنها برای رفع موانع بود، چون که دشمنان در مسیر فعالیت‏های سازنده حضرت موانعي ایجاد می‏کردند.
حال اگر پیامبر موانع را از مسیر راه بر نمی‏داشت، نمی‏توانست به هدف‏های والای خویش که هدایت و رستگاری بشر بود، نایل گردد؛ به ناچار از استراتژی جهاد و دفاع بهره می‏گرفت تا مانع‏های مسیر رشد، زدوده شده و راه برای سعادت و رستگاری هموار گردد.
اسلام استفاده از قدرت نظامی را تنها در سه مورد روا می‏داند:
1. برای نابودی آثار شرک و بت پرستی:
چون از نظر اسلام شرک و بت پرستی، انحراف و بیماری و خرافه است. از این رو پیامبر اوّل بت پرستان را از راه تبلیغ به سوی توحید دعوت می‏کرد، آن گاه که مقاومت کردند، به زور متوسّل شد.
2. برای نابودی نقشه‏های دشمنان:
کسانی که نقشه نابودی و حمله به مسلمانان را می‏کشند، اسلام دستور جهاد و توسل به قدرت نظامی بر ضد اینان را صادر کرده است.
3. برای آزادی در تبلیغ:
زیرا هر آیینی حق دارد آزادانه و به صورت منطقی خود را معرفی کند . اگر کسانی مانع این کار شوند، می‏توان با توسل به زور این حق را به دست آورد.(1)
می‏توان همه این موارد سه گانه را در دایره دفاع از رشد و تعالی و کمال انسان‏ها قرار داد. دفاع یکی از ضروریات در زندگی بشر است.
دفاع در زندگی بشر همانند غرایز ديگري است که از درون انسان می‏جوشد، اسلام این ویژگی را هدایت نموده و با برنامه خاصی، به آن جهت داده است.
هر کس دین اسلام را بپذیرد ، بر اساس آن، برنامه دفاعی خود را تنظیم می‏کند. این برنامه دفاعی خردمندانه است و با منطق و برهان می‏توان از آن دفاع نمود.
در مورد حمله اعراب به ایران، امام علی(ع) موضع محتاطانه ايی داشت . آن جا که اعراب به دفاع مشروع می پرداختند، حضرت موافق بود، اما وقتی که عرب ها به ظلم رو مي آوردند، امام مخالف این کار بود.
به هر روی یکی از آثار مثبت فتح ایران توسط مسلمانان، رهایی آنان از ستم حکام زور گو بود .
دکتر عبدالحسین زرین کوب می گوید:
سقوط دولت ساسانی به دست عرب انجام شد ، ولی نه به خاطر قدرت نظامی عرب، بلکه به خاطر اين كه ضعف و فساد بر دولت ساسانی غلبه کرده بود.
اصلا مقارن هجوم عرب، ایران از پای در آمده بود. دولت ساسانی در آن روزگار مانند مرده حضرت سلیمان (ع) بود که بر عصایی تکیه داشت. موریانه عصا را خورد و آن پیامبر به زمین افتاد. ضعف و فساد در همه ارکان کشور راه یافته و دولت ساسانی روی به نکبت و ذلت نهاده بود. (2)
می توان انگیزه های اعتقادی، اقتصادی و سیاسی را برای تهاجم عرب ها به خارج جزیرة العرب برشمرد.
الف) اهداف اعتقادی:
بی تردید شرکت گروهی از مهاجمان (يا مهاجران) اولیه در فتوحات، بر پایه ایمان و شور مذهبی و با قصد جهاد و نشر اسلام بوده است. حضور تعداد زیادی از اصحاب پیامبر در این جنگ ها با این هدف بوده است.
برخی از جنگاوران، به صورت داوطلبانه و با زبان روزه می جنگیدند.(3) آنان کشتن و کشته شدن را یکسان می دانستند. مغیره در ملاقات با رستم، مسئله دعوت به اسلام را مطرح کرد ، نه مسائل اقتصادی را.(4)
عرب ها با این فتوحات، و عرضه اسلام به مردم، خدمت بزرگی به سرزمین های فتح شده، کردند.
ب) اهداف اقتصادی:
سختی معیشت عرب ها در عربستان می توانست زمینه ساز این حمله ها باشد. برای عده ای کسب غنیمت، انگیزه اصلی بود. عمر برای تشویق مسلمانان به پیوستن به جبهه نبرد، هوای غنائم خسروان را در دل های شان افکند.(5) همچنین گفت:
حجاز جای ماندن شما نیست. مگر آن که آذوقه از جای دیگر بجویید که مردم حجاز جز به این وسیله نیرو نگیرند.(6)
برای فراخواندن اعراب مسلمان به جنگ، این شعار تکرار می شد:
دست یافتن به یکی از دو نیکی: شهادت و فیض آخرت یا بهره این جهانی.(7)
وعده پیامبر(ص) به امت خویش در جنگ خندق مبنی بر تملک خزائن و گنج های کسری ها و قیصرها(8) در تشویق مسلمانان در این نبردها تأثیرگذار بود.
روح اصلی حاکم بر فتوحات، بیش تر دینی می نمود تا دنیایی.
ج) اهداف سیاسی:
دستگاه خلافت علاوه بر بهره برداری های اقتصادی، در فکر بهره برداری های سیاسی نیز بود. وحدت داخلی که پس از رحلت پیامبر(ص) در دو واقعه سقیفه و ارتداد، خدشه دار شده بود، با این جنگ ها احیا می شد . از هدر رفتن قوا در جنگ با اهل رده ممانعت می شد . نیز در زمان عثمان که تعداد ناراضیان رو به فزونی گذاشته بود، با ترتیب دادن این جنگ ها اذهان عمومی متوجه مسئله ای خارجی معطوف می گردید؛ خصوصا که اطلاعات واصله، حکایت از ضعف و فساد در ایران و روم داشت.
دکتر حسن ابراهیم حسن می نگارد:
محققاً، اگر توجه عرب ها به جنگ های خارجی معطوف نمی شد، ستیزه جويی آن ها مایه اختلافات و فتنه های داخلی می شد، و اساس دولت اسلامی را که هنوز کاملاً استقرار نیافته بود، واژگون می کرد.(9)
زمانی‌که اعتراض ها به عثمان به اوج رسید، مشاوران و کارگزاران خود را خواست و برای مقابله با این نارضایتی ها و این خواسته های مردم که می‌گفتند: باید عثمان عمال خود را عوض کند و افراد بهتری را به جای آنان قرار دهد، با آنان به مشورت پرداخت و نظر آنان را جویا شد. عبدالله بن عامر گفت:
به آنان دستور جهاد بده تا بدین طریق مشغول بوده، کاری به کار تو نداشته باشند . آنان را در جنگ‌های زیاد شرکت بده تا در برابرت رام شوند و همه به خود پرداخته و اندیشه‌ای جز زخم پشت اسب های شان و شپش پوستین‌های خود نداشته باشند.
بعد از آن، عثمان بر معترضین سخت گرفت و دستور اعزام آنان به سپاه را داد.(10)
فرماندهی این جنگ ها نیز اکثراً بر عهده کسانی بود که وجودشان در مدینه می توانست باعث ناآرامی شود. عمر فرماندهی سپاه مسلمانان در جنگ با ایران را به امیرالمؤمنین(ع) پیشنهاد می کند، اما حضرت از قبول آن سرباز می زند.(11)
بنا براین نمی توان به طور مطلق گفت که این جنگ ها کاملا مورد تأیید امامان (ع ) بوده است. همچنین نمی توان گفت که آنان به طور کامل مخالف این جنگ ها بوده اند. اصل این جنگ ها برای از بین بردن موانع تبلیغ حق ،مورد تأیید بوده، ولی شیوه ناصحیح برخورد ها و جنگ هايی که هدفش کشور گشايی بوده ، مورد تأیید آنان نمی باشد .
برای آگاهی بیش تر از علت حمله عرب ها به ایران مطالعه این منابع مناسب است:
ـ تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، حسین مفتخری و حسین زمانی، ص32 ـ 34.
-دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 8، ص 505، مدخل اسلام در ایران.
ـ خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضی مطهری.
پی نوشت ها:
1. تفسیر نمونه، ج 2، ص 206 و 207.
2. تاریخ ایران بعد از اسلام، چاپ دوم، ص 157.انتشارات امیرکبیر.
3. فتوح البلدان ، بلاذری ،ج2،ص 464 ، تحقیق : نشر و إلحاق وفهرسة : الدکتور صلاح الدین المنجد ،سال چاپ : 1957 م ، ناشر : مکتبة النهضة مصر، قاهرة.
4. تاریخ الطبری، الطبری ،ج3 ، ص 38 ،ناشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - لبنان.
5. فتوح‏البلدان أحمد بن یحیى بلاذرى ، ترجمه محمد توکل ،متن، ص361 ،تهران، نشر نقره ، چ اول، 1337ش.
6. تاریخ‏طبری، ترجمه ابو القاسم پاینده ،ج‏4،ص1588 ، تهران، اساطیر، چ پنجم، 1375ش؛ مروج‏الذهب مسعودی، ابو القاسم پاینده‏ ،ج‏1،ص664 ، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ پنجم، 374 .
7. اخبارالطوال ابو حنیفه احمد بن داود دینورى ،‌ترجمه محمود مهدوى دامغانى ‏، ص146، تهران، نشر نى، چ چهارم، 1371ش.
8. المغازى،ترجمه محمود مهدوى دامغانى ،ص:345 ،تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چ دوم، 1369ش.
9. تاریخ سیاسی اسلام، حسن ابراهیم حسن، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص242، نشر جاویدان،‌ تهران.
10. تحلیلی از زندگانی سیاسی امام حسن(ع)، سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهرى ، ص 155 - 166‌، تهران ، سازمان تبلیغات اسلامي، 1369.
11. تاریخ سیاسی اسلام، رسول جعفریان، ج2، ص319،نشر دلیل ما، 1387 .

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

آیا عرق حاصل از جنابت حرام<استمناء>نجس است؟

عرق جنب از حرام پاک است، ولی در حالی که بدن یا لباس نماز گزار عرق جنب از حرام داشته باشد، تا خشک نشده ،نمی تواند نماز بخواند . اگر بخواند ،باطل است .(1)
پی نوشت :
1 . آيت الله خامنه اي ،‌ رساله أجوبه الاستفتاءات س 270 .

چرا امام حسن (علیه السلام) در هنگام سجده وقتی خاری از پای او بیرون اوردند متوجه نشد اما امام علی در هنگام رکوع انگشتری خود را داد

پاسخ:
جریانی که نقل کرده اید ، مربوط به امام حسن (ع) نیست، بلکه در باره حضرت علی (ع) است .
نوشته اند: روزی در مسجد پیامبر(ص) سائلی وارد شد و از مردم درخواست کمک نمود، امّا هیچ یک از مسلمانانِ حاضر در مسجد چیزی به او نداد؛ او دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا، شاهد باش که در مسجد پیامبر و فرستاده تو از مسلمانان کمک خواستم، ولی هیچ یک به من پاسخ مساعد نداد.
در همین حال حضرت علی(ع) که در نماز و در حال رکوع بود، با انگشت کوچک دست راست خود اشاره کرد. سائل نزدیک شد و انگشتر را از دست حضرت بیرون آورد. به دنبال این عمل خدا پسندانه، بر پیامبر اکرم(ص) وحی نازل شد و آیة «انّما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»(1) در عظمت و فضیلت امام علی(ع) بیان گردید.(2)
از سوی دیگر نوشته اند: به پای حضرت تیری اصابت نموده بود و از شدت درد نمی‌توانستند آن را از پای حضرت بیرون آورند، حضرت زهرا(س) فرمود: این تیر را در هنگام نماز از پای حضرت علی(ع) در آورند؛ چون که او در نماز فقط به خدا توجه دارد و درد را احساس نمی‌کند.(3) این دو نکته چگونه قابل جمع است؟
پاسخ: در صورت صحت سند و صحت انتساب روایتی که می‌گوید: در هنگام نماز تیر را از پای حضرت درآوردند و متوجه نشد، می‌گوییم: این حادثه و اعطای انگشتر در نماز به فقیر هیچ منافاتی ندارد. در هر دو حضور قلب هست و هر دو عبادت خالصانه است، چون که
اوّلاً: شنیدن صدای سائل و کمک به او، پرداختن به امور غیر خدایی نیست. قلب پاک امام در برابر صدای سائلان حساس بود و به ندای آنان پاسخ می‌گفت.
حضرت با این کار عبادتی را با عبادت دیگر در می‌آمیخت و در حال نماز زکات داد و به فقیر انفاق نمود. هر دو کار برای خدا و در راه تقرّب به او بود. این عمل را قرآن به بهترین وجهی تأیید کرده و ستوده است.
اگر این عمل نشانه غفلت و دوری از یاد خدا بود، قرآن آن را به عنوان یک کار با ارزش تلقی نمی‌کرد. از این که قرآن به آن ارج نهاده، دلیل و گواه این مطلب است که پاسخ به ندای سائل در هنگام نماز، از بزرگ ترین عبادت‌ها است.
دوم: حالات پیامبران، امامان و اولیای خداوند در نماز همیشه به یک حال و به یک منوال نیست. گاهی حال متوسطی دارند و با حفظ حضور قلب، به عالم کثرت و مظاهر مادی هم توجّه دارند و از آن‌ها غافل نیستند . اگر مسئله ای پیش آید، در صورت لزوم واکنش نشان می‌دهند که اعطای انگشتر به فقیر و مستمند توسّط امام در هنگام نماز یکی از نمونه‌های بارز همین حالت است. نظیر این حالت را از پیامبر گرامی و دیگر امامان هم نقل کرده اند:
شیخ صدوق در علل الشرایع و علامه مجلسی در بحارالأانوار می‌نویسند: در یکی از روزها که پیامبر به نماز اشتغال داشت و اصحاب هم به وی اقتدا کرده بودند، در هنگام نماز، کودکی شروع به گریستن نمود، حضرت نمازش را به سرعت به پایان رسانید، بعد از نماز علت این کار را از حضرت جویا شدند، فرمود: «أو ما سمعتم صراخ الصبی؛(4) آیا فریاد بچه را نشنیدید؟!» یعنی: نماز را به سرعت به پایان رساندم تا این که مادر کودک هر چه زودتر به دادش برسد و او را ساکت نماید.
گاهی هم غرق در عالم ملکوت می‌شوند و به جز ذات پاک کبریایی، چیزی نمی‌بینند و به آن چه در اطراف شان رخ می‌دهد، هیچ توجهی ندارند؛ حتی از بدن خود غافل می‌شوند. انگار که دستگاه حواس ظاهری آنان در هنگامه جذبه عشق و عرفان ربانی، از فعالیت باز می‌ماند و آن چه را مربوط به بدن شان می‌شود، احساس نمی‌کنند. بیرون کشیدن تیر از پای امام در هنگام نماز از این قبیل است.
در حالات عبادی امام سجاد(ع) نقل شده است: در یکی از شب‌ها فرزند امام از بلندی افتاد و دستش شکست و درون خانه فریادش بلند شد و همسایگان جمع شدند. امّا امام سجاد هم چنان به عبادت مشغول بود و هیچ گونه توجهی به این حادثه نداشت. در هنگام صبح، حضرت متوجّه شد که دست بچه اش بسته شده است. علت را پرسید، گفتند: دیشب چنین اتفاقی پیش آمد.(5)
نیز نوشته اند: حضرت سجاد(ع) در خانه اش در حال نماز بود و سر بر سجده نهاده بود، در همین هنگام در گوشه ای از خانه آتش زبانه کشید. اهل خانه فریاد زدند. اما حضرت همچنان سر بر سجده ساییده و به عبادت مشغول بود و به سر و صدا و آتش هیچ توجهی نداشت. آتش را خاموش کردند و سپس امام سر از سجده برداشت و با کمال آرامش و بی توجه به همه این حوادث، نمازش را به پایان رساند.(6)
بنابراین اولیای الهی از حالات متفاوتی بهره مندند. گاهی غرق در ذات خداوند‌اند و گاهی هم حالت متوسطی دارند. شبیه این، جریان حضرت یعقوب پیامبر است که فرزندش حضرت یوسف(ع) به جفای برادران در چاه کنعان افتاد، حضرت یعقوب(ع) متوجّهه این امر نشد. بعد از گذشت سال‌های متمادی، حضرت یوسف عزیز مصر شد، برادران نزد یوسف رفتند، و از مصر پیراهن فرزند گمشدة یعقوب، یوسف را با خود آوردند، قرآن می‌گوید: «فلمّا فصلت العیر قال أبوهم انی لأجدُ ریح یوسف؛(7) هنگامی که کاروان فرزندان یعقوب از مصر حرکت کرد، یعقوب که در کنعان بود گفت: بوی یوسف را استشمام می‌کنم».
سعدی شاعر نامدار، این دو حادثه را با هم مقایسه می‌کند و می‌پرسد که چگونه شد حضرت یعقوب در هنگامی که فرزندش یوسف را در نزدیک محل زندگیش در کنعان به درون چاه انداختند، متوجّه نشد، امّا بوی پیراهن یوسف را از مصر استشمام نمود؟!
یکی پرسید از آن گم گشته فرزند که ای روش روان پیر خردمند
ز مصـرش بوی پیـراهن شنیــدی چرا در چاه کنعــانش ندیدی؟
سپس سعدی پاسخ را چنین می‌دهد:
بگفتا حال ما برق جهان است گهی پیدا و دیگر گه نهان است
گهـــی بر طارم اعلی نشینم گهـــی بر پشت بام خود نبینم(8)
بنا براین در صورت صحت سند روایتی که می‌گوید: در هنگام نماز تیر را از پای حضرت بیرون کشیدند، منافاتی با اعطای انگشتر به فقیر در هنگام نماز ندارد، چون که اوّلاً: اعطای انگشتر در نماز نوعی عبادت است.
دوّم: حالات اولیاءالله در همه حال یکسان نیست.
این‌ها پاسخی بود که در صورت صحت سند آن روایت ارائه شد. لیکن با تحقیق و بررسی در سند این روایت معلوم می‌شود که این روایت سند درستی ندارد.
یکی از اسلام پژوهان معاصر در این زمینه می‌نویسد:
موضوع کشیدن تیر از بدن علی(ع) در هنگام نماز، از مشهورات تاریخی است.
کهن ترین مأخذی که این موضوع در آن آمده ، کتاب «کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین» از علاّمة حلی (648 ـ 726ق ) است. وی سند این روایت تاریخی را ذکر نکرده و حتی نگفته است در کدام یک از جنگ‌ها تیر به بدن حضرت رفته بود.
پس از آن، این موضوع در کتاب «ارشاد القلوب دیلمی (ج 2، ص 217) و الانوار النعمانیة از سید نعمت الله جزایری (ج2، ص 371) و المناقب المرتضویة از محمد صالح کشفی حنفی (ص 364) و حلیة الابرار از سید هاشم بحرانی (ج 2، ص 180) آمده است. به هر حال پذیرش این موضوع ـ که فاقد سند است ـ جای تأمّل دارد.
از گذشتگان: سنائی و عبدالرحمان جامی و حکیم شفائی اصفهانی این موضوع را به شعر در آورده‌اند. البته این کتاب‌ها نمی‌تواند منبع برای این موضوع تاریخی باشد.
به هر حال برای این موضوع منبعی مستند یافت نشد. احتمال می‌رود که از مشهورات بی پایه و از گفته‌های صوفیان باشد.(9)
پی‌نوشت‌ها:
1. مائده (5) آیه 55.
2. تفسیر نمونه، ج 4، ص 421 ـ 422.
3. مرحوم فیض کاشانی در محجّه البیضاء بعد از ذکر اوصاف خاشعین می‌نویسد:
«اقول و قیل هذا ینسب الی مولانا امیرالمؤمنین(ع) انه وقع فی رجله نصل فلم یمکن من اخراجه؛ فقالت فاطمه(س) اخرجوه فی حال صلاته فانه لا یمس لا یجری علیه حینئذٍ فاخرج و هو(ع) فی الصلاة». (محجه البیضاء، ج 1، ص 397 و 398).
4. مجلسی، بحارالانوار، ج 88، ص 93؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 2، ص 40.
5. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 44.2 ،قم ،انتشاراتی هجرت ،1378 ، چاپ سیزدهم .
6. همان، ص 44-45.
7. یوسف (12) آیه 98.
8. کلیات سعدی، ص 53.
9. محمد اسفندیاری، بُعد اجتماعی اسلام، ص 155، پاورقی.

سلام ببخشید من در طهارت دچار شک شدم و نمیدونم دقیقا چگونه باید طهارت کرد آیا باید محل خروج مدفوع را با دست شست یا اینکه باآب خالی بشوییم بدون اینکه دست بکشیم کافی است؟خواهش میکنم به رساله رجوع ندهید و کامل توضیح دهید

پرسشگر محترم با سلام و تشکر از ارتباطتان با این مرکز؛
اگر مخرج غائط را با آب بشوئید، باید چیزى از غائط در آن نماند . اگر فقط آب بریزید و دست نکشید، اگر ذرات نجاست برطرف شود، اشکالی ندا ولی چون غایط غالبا با دست کشیدن ذراتش بر طرف می شود،با دست کشیدن از بین می رود . بدون دست کشیدن آب زیادی باید صرف شود تا ذرات نجاست مدفوع برطرف شود. اگر از دست کشیدن بدتان می آید ، می توانید ابتدا با دستمال کاغذی محل را تمیز کنید . بعد با آب ریختن و کمی دست کشیدن پاک می شود و یا دستکش به دست کنید . در هر صورت ، باید غائط در محل مدفوع نماند، خواه آب خالی بریزید و خواه توسط دست کشیدن برطرف کنید .(1)
لطفا هرگاه سوال شرعی می پرسید ،نام مرجع تقلید خود را ذکر کنید تا بر اساس نظر مرجع شما پاسخ بدهیم .
پی نوشت :
1 . توضیح المسائل مراجع ، ج 1 ، ص 67 ، مسئله 69 - 67 .

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها