فحش دادن

مفهوم‌شناسی فحش در روایات و تطبیق شعار «مرگ بر آمریکا» بر آن
در آموزه‌های دینی، فحش و سب، حتی به دشمنان در حال جنگ نیز نهی شده است.شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا از مصادیق ناسزا گویی نیست،بلکه از مصادیق برائت از دشمنان است.

پرسش:

 مفهوم فحش در روایات چیست؟ آیا شعار‌هایی مثل «مرگ بر آمریکا» می‌تواند از مصادیق فحش باشد؟

پاسخ:

در برخی روایات دینی، فحش و سب به دشمنان ممنوع شده است و آن را دور از ادب و اخلاق اسلامی برشمرده‌اند. بر اساس همین احادیث، این پرسش مطرح می‌شود که آیا شعارهایی مانند «مرگ بر آمریکا» مصداق فحش نیست؟ برای تبیین جنبه‌های مختلف این پرسش، پاسخ در دو بخش آورده می‌شود. ابتدا مفهوم فحش در روایات را بررسی می‌کنیم؛ سپس به این موضوع می‌پردازیم که آیا شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا، از مصادیق فحش است یا خیر؟

 

الف) مفهوم فحش در روایات

«فُحْش» یعنی به‌‌کارگیری الفاظ ناپسند و زشت علیه دیگران. در روایات دینی و بر اساس ادب و اخلاق اسلامی، فحش و سب به دشمنان ممنوع است؛ حتی از دشنام و ناسزا به دشمنان در حال جنگ نیز نهی شده است. امیر‌مؤمنان علیه السلام وقتی از فحاشی برخی یارانش به لشکر معاویه با‌خبر شدند، فرمودند: «إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْر: من اکراه دارم از اینکه شما فحاش باشید؛ اما اگر کردار آنها را توصیف و حالاتشان را بازگو مى‏کردید، به سخن راست، نزدیک‌‏تر و عذر‌پذیرتر بود» (1).

 

ب) بررسی مصداق فحش‌بودنِ مرگ بر آمریکا

با توجه به تبیین مفهوم فحش و همچنین مواردی که اهل‌بیت علیهم السلام، مردم را از فحش‌دادن و ناسزا‌گویی منع کرده‌اند، روشن می‌شود شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا از مصادیق ناسزا‌گویی و فحاشی نیست، بلکه از مصادیق برائت از دشمنان است که در آموزه‌های دینی هم بر آن تأکید شده است. برای اثبات این مطلب در ادامه چند دلیل ارائه می‌شود:

دلیل اول

شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل، در‌حقیقت شعار دفاع از اسلام و دین است نه فقط یک شعار سیاسی که از اختلاف‌ها و گرایش‌های سیاسی اخذ شده باشد. امام خمینی رحمة الله علیه در‌این‌باره فرمودند: «نکته مهمی که همه ما باید به آن توجه کنیم و آن را اصل و اساس سیاست خود با بیگانگان قرار دهیم، این است که دشمنان ما و جهانخواران تا کی و کجا ما را تحمل می‌کنند و تا چه مرزی استقلال و آزادی ما را قبول دارند. به‌یقین آنان مرزی جز عدول از همۀ هدایت‌ها و ارزش‌های معنوی و الهی‌مان نمی‌شناسند. به گفتۀ قرآن کریم، هرگز دست از مقاتله و ستیز با شما برنمی‌دارند مگر اینکه شما را از دینتان برگردانند ...» (2).

امام شهید حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای اعلی الله مقامه الشریف نیز در‌این‌باره فرمودند «تا وقتی که آرمان‌ها و اهداف قرآنی و الهی و اسلامی بر ما و بر این نظام حاکم است این نفرت و مقابله با سردمداران استکبار جهانی و در رأس همه آمریکا به قوت خود باقی است» (3). ایشان در جای دیگری فرموده‌اند: «این شعارِ "مرگ بر آمریکا" به معنای [مرگ بر] ملّت آمریکا نیست ... ؛ "مرگ بر آمریکا" یعنی مرگ بر سلطه‌گری، مرگ بر تجاوزگری، مرگ بر دست‌درازی به حقوق ملّت‌ها؛ معنایش این است» (4).

بر اساس این سخنان، هدف اصلی دشمنان جمهوری اسلامی از مقابله با ایران، دشمنی با دین و نابودی اسلام است؛ ازاین‌رو مقابله با آنها و اعلام انزجار و درخواست مرگ و نابودی آنها، مصداق نابودی کفر و شرک است و آرزوی نابودی کفار و مشرکان، امری پسندیده است.

 

دلیل دوم

دلیل دیگر جواز و بلکه مطلوب‌بودن شعار مرگ بر آمریکا این است که بر اساس آموزه‌های دینی، مؤمنان باید برای نابودی کافران و ظالمان دعا کنند؛ ازاین‌رو شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا، چیزی جز دعا علیه دشمنان و نفرین آنها نیست؛ بنابراین نه‌تنها مذموم و ناپسند نیست، بلکه شایسته است. همان‌گونه که در موارد متعددی از قرآن کریم، کافران و مشرکان لعن و نفرین شده‌اند. در‌این‌باره می‌توان به آیات ذیل اشاره کرد:

«إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ کُفَّارٌ أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعین: به‌یقین کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنان است» (5). «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین: آگاه باشید، لعنت خدا بر ظالمان باد» (6). «تَبَّتْ یَدا أَبی‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ: بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد» (7).

نفرین بر دشمنان در سیرۀ اهل‌بیت علیهم السلام نیز به‌وفور وجود دارد؛ برای نمونه امام سجاد علیه ‌السلام در دعای ۲۷ صحیفۀ سجادیه خطاب به افرادی که در مقابل حق شمشیر می‌کشند، افراد بی‌‌گناه را می‌کشند و بعد هم شادی و افتخار می‌‌کنند، می‌‌فرمایند: «اللَّهُمَّ وَ امْزُجْ مِیَاهَهُمْ بِالْوَبَاءِ وَ أَطْعِمَتَهُمْ بِالْأَدْوَاءِ: خدایا آب آنها را با وبا و خوراکشان را به بیماری مخلوط کن»؛ «وَ ارْمِ بِلَادَهُمْ بِالْخُسُوفِ: و شهرهایشان را به زمین فرو بر»؛ «وَ أَلِحَّ عَلَیْهَا بِالْقُذُوفِ: و پیوسته بر آنها سنگ و ریگ بباران»؛ «وَ افْرَعْهَا بِالْمحُولِ: و به قحطی و خشکسالی بکوبان»؛ «وَ اجْعَلْ مِیَرَهُمْ فِی أَحَصِّ أَرْضِکَ وَ أَبْعَدِهَا عَنْهُمْ: و آذوقۀ آنها را در خالی‌‌ترین و دورترین زمین قرار ده»؛ «وَ امْنَعْ حُصُونَهَا مِنْهُمْ: و دژ‌های آن زمین از حفاظت آنان منع کن»؛ «أَصِبْهُمْ بِالْجُوعِ الْمُقِیمِ وَ السُّقْمِ الْأَلِیمِ: و آنان را به گرسنگی همیشگی و بیماری دردناک مبتلا کن» (8).

این آیات و روایات، نمونه‌هایی است که اجازه می‌دهد تا شعارهایی چون مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را بگوییم.

 

دلیل سوم

قوی‌ترین استدلال بر جواز شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا، این است که در آموزه‌های قرآنی و روایی متعددی به‌صراحت از لفظ «مرگ» به‌مثابۀ نوعی شعار دینی علیه کافران و مشرکان استفاده شده است؛ چنان‌که در قرآن کریم می‌خوانیم: «قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ: مرده باد صاحبان آن خندق [که مؤمنان را در آن سوزاندند]» (9). در آیۀ دیگری فرموده است: «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُون: از آنان بپرهیز؛ خدا آنان را بکشد، چگونه [با دیدن این همه دلایل روشن، از حق به باطل] منحرف می‌شوند» (10) یا می‌فرماید: «قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَه‏: مرگ بر انسان، چه کافر و ناسپاس است» (11).

همچنین در روایات اهل‌بیت علیهم السلام موارد متعددی از عبارت «مرگ بر ... » استفاده شده است که با جستجوی کلیدواژه‌هایی مانند «قاتلک الله»، «قاتله الله»، «قتلک الله» و ....، می‌توان به این مطلب دست یافت. بر همین اساس امام خمینی رحمة الله علیه، شعار مرگ بر آمریکا را تأسی از رسول خدا صلی الله علیه و‌آله می‌دانستند و فرموده‌اند: «فریاد برائت از مشرکان در مراسم حج و این یک فریاد سیاسی ـ ‌عبادی است که رسول‌الله صلی الله علیه و‌آله به آن امر فرمود. حال باید به آن آخوند مزدور که فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل و شوروی را خلاف اسلام می‌داند، گفت تأسی به رسول خدا و متابعت از امر خداوند تعالی خلاف مراسم حج است؟» (12).

 

نتیجه

با توجه به تبیین مفهوم فحش در روایات و نیز مواردی که اهل‌بیت علیهم السلام، مردم را از فحش‌دادن و ناسزا‌گویی منع کرده‌اند، به‌خوبی روشن می‌شود که شعارهایی مانند مرگ بر آمریکا از مصادیق ناسزا‌گویی و فحاشی نیست، بلکه از مصادیق برائت از دشمنان است که در آموزه‌های دینی نیز بر آن تأکید شده است. دفاع از اسلام‌بودنِ شعار مرگ بر آمریکا، اینکه شعار مرگ بر آمریکا از مصادیق دعا برای نابودی کفر و استکبار است و نیز وجود مواردی از اصطلاح «مرگ بر» در آیات و روایات، از مهم‌ترین دلایل جواز بلکه نیکو‌بودن شعار مرگ بر دشمنان است.

 

پی‌نوشت‌ها

1. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج‌البلاغه؛ محقق/ مصحح: صبحی صالح؛ قم: هجرت، 1414 ق، خطبه 206.

2. سیدروح‌الله خمینی؛ صحیفه امام؛ قم: ‏‏مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، [بی‌تا]، ج 20، ص 237 ـ 238.

3. بیانات در دیدار جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان، 11/8/1373؛ در:

https://farsi.khamenei.ir/.

4. بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی، 29/11/1397؛ در:

https://farsi.khamenei.ir.

5. بقره: 161.

6. توبه: 30.

7. مسد: 1.

8. على بن الحسین امام چهارم علیه السلام؛ الصحیفة السجادیه؛ قم: الهادى‏، 1376 ش، ص 130، دعای 27.

9. بروج: 4.

10. منافقون: 4.

11. عبس: 17.

12. سیدروح‌الله خمینی؛ صحیفه امام؛ قم: ‏‏مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، [بی‌تا]، ج 18، ص 91.

در مواجهه با دشمن، باید از دشنام و تحقیر کلامی پرهیز کرد. هدف از جنگ در اسلام، رفع موانع هدایت و مبارزه با ظلم است، نه انتقام‌جویی یا تحقیر ذات انسان.

پرسش:

 آیا دادن فحش و سب دشمنانی که با ما در جنگ هستند، سزامند است یا نکوهش شده است؟

پاسخ:

فحش و ناسزاگویی از جمله گناهانی است که برای زبان بیان شده است. در آموزه‌های اسلام، از فحاشی و ناسزاگفتن به دیگران نهی شده است و و ناسزادهنده به‌شدت مذمت گردیده است. هر اندازه انسان از فطرت پاک انسانی خویش دور شود، ادبیاتش به فحاشی نزدیک می‌گردد.

«سَبّ در لغت به معنای شتم و دشنام و توصیف‌ دیگری است به آنچه نقص و خواری او باشد» (1). زمانی که انسان در ادبیات و کلام خود از واژه‌های زشت و رکیک استفاده کند، درواقع فحاشی کرده است. انسان مؤمن همواره زبانش را از به‌کارگیری الفاظ زشت بازمی‌دارد. سیرۀ بزرگان نیز بر همین امر بود که نه‌تنها اهل فحاشی نبوده‌اند، بلکه سخنان عادی را هم با احتیاط بر زبان می‌آوردند تا ناخواسته در دام بی‌عفتی در کلام گرفتار نشوند.

مذمت فحاشی:

بی‌عفتی در کلام در قرآن و روایات به‌شدت مذمت شده است. خداوند متعال می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را استهزا کنند؛ شاید آنها از اینها بهتر باشند و نه زنانی از زنان دیگر، شاید آنان بهتر از اینان باشند. و یکدیگر را مورد طعن و عیب‌جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یاد نکنید. بسیار بد است که بر کسی بعد از ایمان نام کفر بگذارید. و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند» (2). فحاشی نشانهٔ ضعف است و بیشتر افرادی که در گفتگو با دیگران منطق ندارند، به ‌جای بیان استدلال به فحاشی روی می‌آورند. در روایت آمده است: «سلاحِ انسان‌های پَست، زشت‌گویی است» (3). همچنین رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: «خداوند بهشت را بر هر فحّاش بی‌آبرو و کم‌شرمی که باکی از آنچه گوید و آنچه به او گویند ندارد، حرام کرده است؛ زیرا اگر دربارۀ او کنجکاوی و بازرسی کنی یا از زناست یا شیطان در نطفۀ او با پدرش شریک شده است» (4).

آثار فحاشی:

1. دشمن‌شدن خدا: امام باقر (علیه ‌السلام) می‌فرمایند: «خداوند شخص ناسزاگوی بددهن [یا دشنام‌شنو] را دشمن دارد» (5).

2. استجابت‌نشدن دعا: از دیگر آثار فحاشی این است که دعای فحش‌دهنده مستجاب نمی‌گردد. امام سجاد (علیه ‌السلام) در بیانی برخی از گناهانی را نام می‌برند که منجر به استجابت‌نشدن دعا می‌شود؛ در میان آنها به گناه فحاشی و بدزبانی نیز اشاره می‌فرمایند و آن را عاملی برای رد دعا می‌دانند: «گناهانی که دعا را رد می‌کنند، عبارت‌اند از: بدزبانی و ناسزاگفتن» (6).

3. دشمنی مردم: فحاشی به دیگران موجب افزایش دشمنی می‌شود. پیامبر اکرم (صلی ‌الله علیه و آله) می‌فرمایند: «به مردم ناسزا نگویید که با این کار در میان آنها دشمن پیدا می‌کنید» (7).

4. بی‌برکتی: در روایتی نقل شده است: «هر کس به برادر مسلمانش دشنام دهد، خداوند برکت روزی‌اش را از او می‌گیرد و او را به خودش وامی‌گذارد و زندگی‌اش را برایش تباه می‌کند» (8).

لعن:

افزون بر سب، با اصطلاح دیگری با عنوان لعن روبرو می‌شویم. لعن یعنی درخواست از خدا برای دورشدن از رحمت الهی. در تعریف لعن آمده است: «لعن به معنای طرد و دورکردن با غضب است. لعن اگر از طرف خداوند باشد در آخرت به معنای عقوبت و در دنیا به معنای انقطاع از قبول رحمت و توفیقش است و اگر از طرف انسان باشد، به معنای دعا و نفرین و درخواست بر ضرر غیر است» (9).

دو مؤلفهٔ مهم دینی یعنی تولی و تبری جان‌مایهٔ مکتب اسلام است؛ یعنی اظهار دوستی و مودت و محبت به دوست‌داران راه حق و اعلام برائت و دوری از مخالفان و مشرکان که قرآن نیز بر هر دو صحه گذاشته است. لعن ابزاری برای نشان‌دادن اصل تبری است.

سب دشمنان:

خداوند تبارک و تعالی دربارۀ سب و دشنام کافران می‏فرماید: «[به معبود] کسانی که غیر خدا را می‌خوانند، دشنام ندهید؛ مبادا آنها [نیز] از روی [ظلم و] جهل، خدا را دشنام دهند. این‌چنین برای هر امّتی عملشان را زینت دادیم؛ سپس بازگشت همۀ آنان به‌ سوی پروردگارشان است. و آنها را از آنچه عمل می‌کردند، آگاه می‌سازد [و پاداش و کیفر می‌دهد]» (10).

در کتاب مصادر نهج‌البلاغه نقل شده است حجر بن‌ عدی و عمرو بن حمق که از اصحاب معروف علی (علیه ‌السلام) در ایام صفین بودند، به شامیان دشنام می‌دادند؛ اما امام آنها را خواست و از این کار نهی فرمود. آنان عرض کردند: ای امیرمؤمنان، مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: آری. عرض کردند: مگر آنها بر باطل نیستند؟ فرمود: آری. عرضه داشتند: پس چرا ما را از بدگویی به آنان نهی می‌کنی؟ فرمود: «من دوست ندارم شما دشنام‌دهنده باشید؛ ولی اگر اعمال زشتشان را شرح دهید و احوال آنها را بیان کنید، به گفتار صحیح نزدیک‌تر و برای اتمام حجّت رساتر است. شما باید به ‌جای دشنام چنین می‌گفتید: پروردگارا خون ما و آنها را حفظ کن [و آتش جنگ را خاموش فرما]، میان ما و آنها را اصلاح کن و آنان را از گمراهی‌شان هدایت نما تا کسانی که جاهل‌اند، حق را بشناسند و آنها که گمراه‌اند و بر دشمنی با حق اصرار می‌ورزند، از آن دست بردارند و [به راه راست] باز گردند». آنچه در این کلام آمده است، دستور مهم اخلاقی و اجتماعی است که می‌تواند آثار زیادی داشته باشد؛ یعنی نهی از بدگویی به دشمن و سبّ او که ممکن است آتش خشم او را برافروزد و کینه‌ها را عمیق‌تر کند. امام (علیه ‌السلام) در این خطبه یارانش را از این کار باز می‌دارد و به ‌جای آن دستور می‌دهد صفات زشت و اعمال بد آنها را نقد کنند و حجّت را بر آنها تمام نمایند که هم تأثیر بیشتری دارد و هم بهانه به دست دشمن برای مقابله‌به‌مثل نمی‌دهد (11).

سبّ کافران حربی (دشمنان جنگی) از حیث اخلاقی با روح دین و اهداف متعالی آن سازگار نیست. دشمن‌ستیزی باید امری هدفمند و با رعایت اصول اخلاقی باشد. فحش‌دادن تأثیر اصلاحی ندارد و با وجود این نفرت و قساوت را افزایش می‌دهد. انسان از کرامت ذاتی برخوردار است و هدف از جنگیدن با دشمن مبارزه با ظلم است و نه تحقیر ذات انسان. البته بر اساس آنچه در روایت ذکر شد، بیان زشتی رفتار دشمن، رسواکردن ظلم او و پرده‌برداشتن از انحراف‌های عقیدتی و سیاسی او وظیفۀ مسلمانان است؛ اما انجام این امر لزوماً به معنای تجویز فحاشی نیست. بنابراین در جنگ روانی گفتاری، باید با بیان آنچه موجب تقویت روحیه جهادگران می‌شود، به تثبیت جبهه حق کمک کرد، بدون آنکه کلام به ورطه فحاشی کشانده شود؛ زیرا چه‌بسا فحاشی منجر به تضعیف جبهه فرهنگی اسلام در نگاه جهانی خواهد شد. هدف از جنگ و جهاد در نگرش اسلام، رفع موانع هدایت است و نه انتقام‌جویی؛ به همین دلیل فحاشی و سب با روح جهاد اسلامی سازگاری ندارد.

نتیجه:

یکی از گناهان شایع زبان، بدزبانی و فحاشی است. سب به معنای دشنام‌دادن و تحقیر کلامی و نسبت‌دادن صفات زشت به دیگران است. فحاشی با کرامت انسانی در تضاد است؛ به همین دلیل در نگاه دین مذمت شده است. فحش‌دادن از حیث اخلاقی به دلیل تأثیری که زبان بر روح انسان دارد، مقابل مسلمان و کافر، کوچک و بزرگ و حتی حیوانات هم جایز نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن‌درید الأزدی، ابو‌بکر محمد بن الحسن؛ جمهرة اللغه؛ محقق: رمزی منیر بعلبکی؛ بیروت: دارالعلم للملایین، 1987 م، ج 1، ص 69.

2. ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَی أَنْ یَکُونُوا خَیْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَی أَنْ یَکُنَّ خَیْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَنْ لَمْ یَتُبْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾ (حجرات: 11).

3. «سِلَاحُ اللِّئَامِ قَبِیحُ الکلَامِ» (مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار؛ تحقیق: السیدابراهیم المیانجی و محمدالباقر البهبودی؛ چ 3، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 75، ص 185).

4. «إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّهَ عَلَی کلِّ فَحَّاشٍ بَذِی قَلِیلِ الْحَیاءِ لَا یبَالِی مَا قَالَ و َلَا مَا قِیلَ لَهُ فَإِنَّک إِنْ فَتَّشْتَهُ لَمْ تَجِدْهُ إِلَّا لِغَیهٍ أَوْ شِرْک شَیطَان» (مجلسی، محمدباقر؛ بحار الأنوار؛ تحقیق: السیدابراهیم المیانجی و محمدالباقر البهبودی؛ چ 3، بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1403 ق، ج 60، ص 207).

5. «اِنَّ اللهَ یبغِضُ الفاحِشَ المُتَفَحُّشَ» (کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407، ج 2، ص 324، باب البذاء).

6. «وَ الذُّنوبُ الَّتی تَرُدُّ الدُّعاءَ:... وَاسْتِعْمالُ الْبَذاءِ وَ الْفُحْشِ فِی الْقَولِ» (شیخ الصدوق؛ معانی الأخبار؛ بیروت: دارالمعرفه ، ص 271).

7. «لَا تَسُبُّوا النَّاسَ فَتَکتَسِبُوا الْعَدَاوَهَ بَینَهُمْ» (کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407، ج 2، ص 360).

8. «من فَحَشَ عَلی أخیهِ المُسلِمِ، نَزَعَ اللّه مِنهُ بَرَکهَ رِزقِهِ، و وَکلَهُ إلی نَفسِهِ، و أفسَدَ عَلَیهِ مَعیشَتَهُ» (کلینی، محمد بن یعقوب؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407، ج 2، ص 326).

9. «اللَّعْنُ: الطّرد والإبعاد علی سبیل السّخط، وذلک من الله تعالی فی الآخره عقوبه، وفی الدّنیا انقطاع من قبول رحمته وتوفیقه، و من الإنسان دعاء علی غیره. قال تعالی: أَلا لَعْنَهُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ» (راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن؛ المحقق: صفوان عدنان الداودی؛ دمشق: دارالقلم، 1412 ق، ج 1، ص 741).

10. ﴿وَلَا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذَٰلِکَ زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُمْ فَیُنَبِّئُهُمْ بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ﴾ (انعام: 108).

11. مکارم شیرازی، ناصر؛ پیام امام امیرالمؤمنین (علیه ‌السلام)؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1386 ش، ج 8، خطبه 206، ص 97 ـ 102.

آيا درباره مثلا آقاياني كه الان سران فتنه خوانده مي شوند، مي توان توهين روا داشت. پا را فراتر بگذارم آيا مثلا به خلفاي اهل سنت، به خارج نشين ضد انقلاب، به شاه ملعون مي توان توهين كرد. خيلي عذرخواهي مي كنم مثلا مي توان گفت: اون شاه الاغ و ...؟ حرف هايي از جنس زير آيا مصداق توهين دارد: مصاحبه بی سواد جامع التجاوز با الاغ نیوز *سران فتنه از ابن ملجم فقط خریتش را به ارث برده *فلاني سگ كي باشه. *حق با حاج منصور نیست؛ شما از عمرسعد بدترید.(شهردار فلان شهر) *حاج منصور عزیز که قربانش بروم و فدای یک “یا حسین” اش بشوم، این شبها ورد زبانش به شوخی و جدی شده “کره خر”. آن وبلاگ نویس ۱۵۰ تومانی که حتی به ماه هم دروغ می بندد اما کره خر نیست؛ چون هیچ کره خری دروغ نمی گوید! به صرف عرعر کردن آدمی، نمی توان شان کره خر را پایین آورد. , ... بعد از اين همه صحبت، فردي استناد به قرآن و به گمانم سوره جمعه و انعام كرده است: "خداوند چون که شخصیت واقعی و حقیقت وجودی آن گروه خاص را معرفی می کند و آن ها شخصیت وجودی والایی ندارند تا این گونه سخن، توهین به آن ها باشد." فرض مي گيريم كه من نوعي اصلا مخالف ولايت فقيه هستم و ضد انقلاب آيا مستحق توهين هاي بالا خواهم بود. آيا اگر خدا گروهي را حمار خطاب مي كند ما هم به پيروي از اين آيه اين اجازه را خواهيم داشت؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
وظيفه مسلمانان آن است که در گفتگوها و برخوردهاي اجتماعي اخلاق اسلامي را رعايت و در برابر دشمنان مشترک متحد باشند. اما آنچه را که شما درباره آقاي حاج منصور گفته ايد اطلاعي نداريم، ا ز اين رو در اين باره نمي توانيم اظهار نظر نماييم. افزون بر آن وظيفه ما اظهار نظر درباره گفتار و رفتار افراد نمي باشد. صرف اين که کسي ولايت فقيه را قبول ندارد. و يا از نظام اسلامي انتقادمي نمايد توهين به آن جايز نيست. اسلام- حتي -اجازه نداده است به غير مسلمانان توهين و فحش داده شود. در آيه 108 سوره انعام مي خوانيم: شما مومنان آناني که غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد، مبادا‌ آنان از روي دشمني و ناداني خدا را دشنام دهد» بدينسان رفتار ما بايد نسبت به مخالفان ولايت فقيه مبتني بر اخلاق اسلامي و دور از هر گونه توهين و اهانت باشد. البته در اين ميان از مخالفان ولايت فقيه نيز انتظار مي رود که با مخالفت هاي غير اصولي زمينه توهين و اهانت را فراهم نکنند.
اساسا توهين و فحاشي و لعن و نفرين بر کسي جائز نيست مگر دليل شرعي بر برائت و بيزاري جستن از آن ها داشته باشيم.
در قرآن ظالمان(1)، پيمان‌شكنان‌(2)، كافران(3)، اذيت كنندگان خدا و رسول(4) و تهمت زنندگان به زنان پاكدامن(5)، منافقان(6)، مشركان و فرعونيان(7) لعن شده‌اند.
در روايات نيز بعضي افراد و گرو ه ها مثل ربا خواران ، گواهي دهندگان و شاهدين ربا، مورد لعن قرار گرفته‌اند(8)‍. اين گروه با كردار ناپسند خود، جامعه و نظام اسلامي را چه از نظر اخلاقي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي به خطر انداخته‌اند كه نشان مي‌دهد نفرين به امور مهم كلان و افراد خاص( كه مرتكب خطاهاي فاحش شده‌اند) تعلق مي‌گيرد، نه به امور غير مهم و جزئي.

پي‌نوشت‌ها:
1. هود (11) آيه 18.
2. مائده (5) آيه 13.
3. احزاب (33) آيه 64.
4. همان آيه 57.
5. نور (24) آيه 23.
6. توبه (9) آيه 68.
7. فتح (48) آيه 6.
8. ميزان الحكمه، ج 8، ص 508.