پرسش وپاسخ

مدير محترم مركز ملي پاسخگوئي حجه الاسلام و المسلمين مخدوم به بيان اهم فعاليتهاي مركز دربخشهاي تلفني، كتبي و اينترنتي ازبدو تاسيس تاكنون پرداخته وبه اين مطلب اشاره نمودند كه طي سه سال گذشته در بخش هاي مختلف مركزبه بيش از 6 ميليون پرسش ، پاسخ داده شده است و همچنين از نگارش جديد سايت در بخش اينترنتي و افزودن پاسخگوئي در شيفت شب به صورت تلفني خبر دادند ودر پايان با رويكرد كنوني چشم انداز و آينده روشني را براي اهداف و فعاليتها مركز در عرصه هاي جديد برشمردند. بعد از پايان سخنان رياست مركز ، مدير بخش تلفني مركز حجه الاسلام و المسلمين روشن تن به معرفي و بيان اهم فعاليتهاي بخش تلفني پرداختند كه از جمله پاسخگوئي تخصصي و محققانه وارتباط زنده و مستقيم و ارتباط كم هزينه و دسترسي آسان با عث اعتماد و اميد و دلگرمي نسبت به مراكز ديني وفرهنگي و جمع شدن به آموزه هاي مدهبي واحساس ارامش به جهت رفع دغدغه ذهني از جنله وي‍‍ژگيهاي پاسخگوئي تلفني بود و همچنين به تعدادي از پرسشهاي مطرح شده خبرنگاران در رابطه با فعاليت بخش تلفني پاسخ دادند و اشاره نمودند كه بيش از 610 هزار پرسش هموطنان عزيز پاسخ دادند. در ادامه نشست خبري مدير بخش اينترنتي جناب آقاي جعفري به بيان مطالبي پيرامون فعاليتهاي انجام گرفته در بخشهاي مختلف اينترنتي از جمله بخش آنلاين ، جوامع مجازي ،انجمن (اسك دين ، اسك قرآن)... پرداختند و از عوامل موفقيت مركز در امر پاسخگوئي را بهره گيري از فن آوري روز و استفاده از فضاي وب دانستند ،ايشان همچنين به دامنه و گستره فعاليتهاي بخش اينترنتي مركز به خارج از مرزهاي ايران اشاره نمودند و حيطه فعاليتها اينترنتي مركز را جهاني دانستند واز پيشرفت در اين عرصه خبر دادند. در پايان نشت خبري ، خبرنگاران پرسشهاي از فعاليتهاي مختلف مركز را مطرح نمودند كه توسط رياست و مديران مركز به سوالات مطرح شده پاسخ داده شد.

پرسش 1:
اگر مي گوييم در غدير دين کامل شد،آيا قبل از آن دين ناقص بوده است.پاسخ را با عنايت به قضيه يوم الدار بنويسيد؟ شرح
پاسخ:
@@ اين تعبير در کلام خداوند در قرآن کريم آمده :
«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا؛(1) امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را براى شما به عنوان آيينى برگزيدم».
بر اساس منابع روايي و تاريخي اين آيه در جريان غدير خم نازل شد، وقتي پيامبر امير مؤمنان را به خلافت بعد از خود منصوب و به مردم براي آخرين بار ولايت او را اعلام نمود. هنوز مردم متفرق نشده بود که آيه ياد شده نازل گرديد. بعد رسول فرمود:
«اللهُ أکبر على إکمال الدين واتمام النعمة ورضي الربّ برسالتي و ولاية علي من بعدي؛(2) الله اکبر بر کامل کردن دين و تمام کردن نعمت و خشنودي پروردگار از رسالت من و ولايت علي پس از من».
بنابر اين معلوم مي‌شود گرچه احکام الهي تا آن روز فراوان بر پيامبر نازل و به وسيله ايشان به مردم ابلاغ شد، ولي آخرين پيام وحي که به دستور خداوند از سوي پيامبر(ص) به مردم ابلاغ شد، وصي و خليفه بعد از خود به عنوان آخرين بار بود که موجب تکميل دين شد. با تعيين سرپرست و خليفه بعد از پيامبر ،دين اسلام به کمال مطلوب خود رسيد.
اما درباره اين که در پرسش آمده اين مسئله با توجه به قصه يوم‌الدار پاسخ داده شود، بايد گفت: در جريان «يوم الدار» شايد اولين نوبت بود که پيامبر خلافت بعد از خود را به مردم اظهار نمود . در روز غدير آخرين بار بود که در جمع عمومي آن گونه به صراحت از خليفة بعد از خود سخن گفت. روز يوم الدار سرآغاز اظهار رسالت و ولايت بود. روز غدير سرانجام ابلاغ رسالت و ولايت بود. يوم الدار در جمع اقوام و بزرگان قريش از خليفه بعد از خود سخن گفت . در روز غدير در جمع هزاران مسلمان از مناطق و اقوام مختلف درباره خليفه بعد از خود سخن گفت.
در جريان يوم الدار گرچه خلافت و وزارت امير مؤمنان از سوي پيامبر ابلاغ شد، ولي چون آغاز کار بود، نه تنها ولايت علوي، بلکه رسالت محمدي نيز مورد قبول حاضران قرار نگرفت . همه با تمسخر به آن پيام برخورد کردند، ولي در روز غدير هزاران مؤمن و مسلمان با اعتراف به اين که خدا و پيامبر او از خود آنان بر سرنوشت‌شان سزاوارتر است، به پيام رسول خدا گوش دادند و آن را پذيرفتند حتى خليفه دوم عمر بن خطاب حضور علي بن ابي طالب عرض کرد:
بخٍ بخٍ لک يا ابن ابي طالب، أصبحت مولاي و مولا کلّ مؤمن ومؤمنة؛(3) گوارا باد بر تو اي پسر ابو طالب که مولاي من و مولاي همه مؤمنان و مؤمنات شد.
گرچه اين سخن‌ها بعداً از سوي عده‌اي از جمله خود عمر بن خطاب به فراموشي و انکار سپرده شده، ولي در آن روز همه بالاتفاق اين سخن را شنيدند و نقل کردند.
اعلام ولايت و سرپرست براي احکام دين و مجري قوانين الهي به عنوان آخرين پيام وحياني دين کامل اسلام را کامل‌تر نمود و نعمت الهي را به اتمام رسانيد . دين قبل از آن رخداد گرچه به لحاظ احکام و قوانين کامل شده بود ،ولي به لحاظ تعيين سرپرست و مجري با حادثه غدير به کمال نهايي و حد نصاب خود رسيد .مراد از تکميل دين اين حقيقت است و نه کامل در مقابل ناقص.

پي‌نوشت‌ها:
1. مائده (5) آيه 3.
2. الغدير، ج 2، ص 34.
3. همان، ص 43.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

نچه که ما به صورت آکادمیک از دين می خوانيم محدود می شود به درس های دبيرستان و دانشگاه سال سوم دبيرستان بود یا پیش دانشگاهی که بحث قضا و قدر مطرح شد توی بینش مان به صورت خیلي ساده : قدر ان چيزی است که حتمی است و قضا آنست که با اختیار ما صورت می گیرد بعد هم مثال های در مورد روابط طولي و عرضي و اراده خدا که در طول است و...راستش الان خیلی یادم نیست ولی يادم هست بحث شد توی کلاس در مورد اینکه ما اصلا مختار نیستیم مثالش هم قضايای بهشت و جهنم سوال اول : مسئله بهشت و جهنم واضح ترش کنم من به بچه ام می گویم تو می توانی درس بخواني یا نخواني اگر درس بخواني مي برمت شهربازی و برات دوچرخه می خرم و روزي 4 ساعت هم مي تواني با پلي استيشن بازی کنی اگر درس نخوانی اول یک کتک حسابي مي خوري با کمر بند و بعد هم توی زیر زمين زندانی می شود و تا یک هفته فقط نان خشک و آب به نظر شما من به بچه ام اختیار داده ام واقعا؟ بحث اعمال نیک و بد و بهشت و جهنم هم همین است اگر کار خوب کنی بهشت و گرنه آتش جهنم...خوب اسمش اختیار نیست که. من از ترس هم شده کار بد نمی کنم يک جواب این است که ماهیت کار بد اتش است و اصالتش در واقع همین است و اين جزای بیرونی خداوند نيست اما این جواب باز هم رضايت بخش نیست اما باز يک جای دیگر گیر دارد سوال دوم: تضاد مسئله ی اختیار انسان با موضوع علم خداوند و آن تضادی است که این مسئله با علم خداوند دارد ما معتقدیم برگ درخت زمين نمی افتد مگر آنکه خدا عالم باشد به آن پس يعني خداوند به ریزترین اعمال حال و آینده ما واقف است پس یعنی تمام کارهای ما از لحظه ی تولد تا مرگ توی يک بسته اي است که خدا از محتویاتش خبر دارد یعنی این بسته "از قبل" تعيين شده و مهر و موم شده و خلاص اين مسئله با اختیار در تضاد است استاد دانشگاه ما براي حل کردن این تضاد جواب داد که نه خیر اگر ما از علم خدا آگاه بودیم آن وقت اسمش می شد جبر ولی ما که نمی دانیم توی آن بسته چیست پس مختاريم ولی من باز هم راضی نمی شوم من مجبورم اينکه خودم آگاهي داشته باشم از این جبر یا نه، تفاوتي در اصل قضیه ندارد مثال می آورم من اگر درس ریاضی 1 را پاس نکنم نمي توانم معادلات دیفرانسیل بگیرم من این قانون دانشگاه را نمی دانم و حالا ریاضی ام را می شوم 5 پس "بالاجبار" نمي توانم معادلات بگيرم آیا اگر من از این قانون خبر داشتم در اصل ماجرا تفاوتی داشت؟ البته که نه در هر دو صورت مجبور بودم دوباره رياضي بخوانم اعمال ما هم همین است مهم نیست که "ما" نمی دانيم در آینده چه اتفاقی می افتد مهم آنست که این اتفاق ها از قبل تعیین شده دانستن و ندانستن ما اثری ندارد آنچه که باید بشود می شود حتی در مورد مسئله قضا پس این وسط اختیار انسان چه معني مي دهد؟ امیدورام قضیه جا افتاده باشد لطفا پاسخ را ساده شرح دهيد و با مثال

پرسش 1:
جبر و اختيار شرح : آنچه که ما به صورت آکادميک از دين مي خوانيم، محدود مي شود به درس هاي دبيرستان و دانشگاه سال سوم دبيرستان يا پيش دانشگاهي که بحث قضا و قدر مطرح شد. توي بينش مان به صورت خيلي ساده : قدر چيزي است که حتمي است و قضا آنست که با اختيار ما صورت مي گيرد .بعد هم مثال هاي در مورد روابط طولي و عرضي و اراده خدا که در طول است و.. يادم هست بحث شد توي کلاس در مورد اينکه ما اصلا مختار نيستيم .مثالش هم قضاياي بهشت و جهنم : مسئله بهشت و جهنم را واضح ترش کنم. به بچه ام مي گويم :تو مي تواني درس بخواني يا نخواني .اگر درس بخواني ،مي برمت شهربازي و برات دوچرخه مي خرم و روزي 4 ساعت هم مي تواني با پلي استيشن بازي کني. اگر درس نخواني، اول يک کتک حسابي مي خوري با کمر بند و بعد هم توي زير زمين زنداني مي شود و تا يک هفته فقط نان خشک و آب .
به بچه ام اختيار داده ام واقعا؟ بحث اعمال نيک و بد و بهشت و جهنم هم همين است. اگر کار خوب کني ،بهشت و گرنه آتش جهنم...خوب اسمش اختيار نيست که. من از ترس هم شده کار بد نمي کنم .يک جواب اين است که ماهيت کار بد اتش است و
پاسخ:
2@@باعرض سلام و تشکر از ارتباط شما با اين مرکز.
درباره سوال اول بايد گفت: اگر معنا و مفهوم جبر و اختيار به خوبي روشن گردد ،جواب بهتر و کامل‌تر به دست خواهد آمد .از اين رو مي گويم:
مقصود از اختيار آن است که رفتار انسان بر اساس آگاهي، قدرت و اراده او است که بر اساس انتخاب و گزينش فاعل و از روي عزم و تصميم او واقع شود، البته اختياري بودن يک عمل لزوما به اين معنا نيست که با ميل و رغبت انجام پذيرد زيرا چه بسا انسان مانند بيماري است که بر خلاف تمايل خويش به خوردن داروي تلخ مبادرت مي کند. (1)
بنابراين همه کارهاي انسان ها چون از روي اراده و اختيار و انتخاب خودش صورت مي گيرد، گر چه ترس دورزخ و شوق بهشت در آن انگيزه ايجاد کند و نقش ايفا نمايد، باز هم کارش اختياري و به دور از جبر است، چون جبر آن است که انسان بدون خواست و اراده خود کاري را انجام دهد . خود هيچ نقشي در انتخاب کارهايش نداشته باشد. در حالي که انسان ها در انجام کارش کاملا با اراده و اختيار است. ترس از دوزخ يا طعم در بهشت منافات با اختيار آدمي ندارد.
از اين رو در مثالي که در پرسش آورده شده، گر چه ممکن است از روي ترس يا شوق جايزه درس‌هاي خود را خوب بخواند، ولي اين کار با اراده و اختيار او صورت مي گيرد . جبر در آن نقش ندارد. گر چه ممکن است انسان برخي کارها را از روي به اصطلاح ناچاري، نظير جبر اجتماعي، نياز اقتصادي و يا فقر فرهنگي و در يک جمله از روي اکراه انجام دهد، ولي اين به معناي جبر به معناي خاص که در مقابل اختيار مطرح است ،تلقي نمي شود، پس برخي گر چه مکره اند، ولي مجبور نيستند.
اما در باره سوال دوم بايد گفت: علم ازلي خداوند به همه امور ما و کارها و آينده ما نيز هرگز موجب جبر نمي شود . آنچه پرسشگر محترم از استادش نقل کرده ،پاسخ مسئله نيست ،بلکه پاسخ دقيق مسئله اين است: علم الهي به فعل انسان با تمام خصوصيات آن تعلق مي پذيرد، بنابراين معناي اين که خداوند از پيش مي داند که فعلي اختياري مانند ايستادن، راه رفتن و مانند آن از انسان سر مي زند، آن است که خداوند مي داند شخصي خاصي در زمان و مکان خاصي فعل مزبور را با بهره گيري از اختيار خويش انجام دهد، بديهي است که در اين صورت وقوع فعل ياد شده را با بهره گيري از اختيار خويش انجام مي دهد، در اين صورت وقوع فعل مزبور ضروري خواهد بود، اما ضرورت هيچ گونه منافاتي با اختياري بودن آن ندارد، زيرا معناي ضرورت آن است که فعل مورد بحث، در ظرف تحقق علت تامه اش که مشتمل بر اختيار فاعل نيز هست، ضرورت يافته است ،چنان که هر معلولي در فرض وجود علت تامه اش ضرورت مي‌يابد. (2)
طبق اين تحليل کاملا روشن مي گردد که علم پيشين الهي نسبت به اعمال انسان ها هرگز موجب جبر نمي‌شود.
پي‌نوشت‌ها:
1- آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص344.
2- صدر المتالهين، اسفار، ج 6، ص 318، تعليقه 2؛آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 340.

اینجانب دانشجوی کارشناسی ارشد و شاغل در یک کارخانه می باشم. در سال 87 پس از اتمام تحصیلات کارشناسی به مدت 4 ماه در دانشگاه مشغول به کار بوده و پس از قبولی از کارشناسی ارشد انصراف از کار دادم. در آخر سال نیز به مدت 3 ماه در آموزشگاهی تدریس کردم. از اسفند 88 در کارخانه ای مشغول به کار (کارورزی که نوعی قراداد می باشد که مبلغی به عنوان کمک هزینه حدود 100 هزار تومان شرکت و تقریبا همین مقدار را بایست سازمان صنایع بپردازد) شده و تا به امروز (حدودا 5 ماه) در همان جا مشغول می باشم و البته هنوز دانشجو و مجرد بوده و بخش عمده مخارجم را خانواده ام می پردازند. کل مبلغ درآمد شغل اولم حدود یک میلیون تومان، کل درآمدم از تدریس حدوود 300 هزار تومان و کل مبلغ دریافتی از شغل فعلی ام تا به امروز 350 هزار تومان می باشد ( که البته حدود 300 هزار تومان سهم سازمان صنایع هنوز دریافت نشده است). انشاالله در ابتدای مرداد ماه امسال به عمره مفرده دانشجویی مشرف می شوم که بیشتر هزینه آن را خانواده ام می پردازند. از آنجایی که " کسی که تحت تکفل دیگری می باشد بایست خمس کل مبلغ درآمد را پرداخت نماید" و درآمد بنده به شرحی که عرض شد که البته به صورت متناوب از حسابم کم و زیاد شده و مقداری از آن نیز در طی دو سال اخیر مصرف شده است، خمس مبلغ پرداختی بنده به چه شکل بایست ادا شود؟

با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز
به حقوق و مزدهايي که گرفته ايد و يک سال يعني 12 ماه از اولين دريافت گذشته ،خمس تعلق مي گيرد و بايد خمسش را بدهيد يا از مرجع يا از نماينده مرجع تان مهلت بگيريد تا کم کم پرداخت نماييد . شماره تلفن دفتر آيت الله خامنه اي در قم 02517742227 مي باشد. به پول ديگران و پدر و مادرتان كه به شما هديه کرده اند ،خمس تعلق نمي گيرد .هزينه عمره که پدرتان پرداخت کرده ،خمس ندارد.(1)
پي نوشت:
1 . آيت ا... خامنه اي،استفتاآت،س 858.

با سلام من مقلد مرحوم آیت الله تبریزیباقی مانده ام البته با اجازه آیت الله جعفر سبحانی میخواستم ببینم از نظر مرجع تقلید بنده اهدای عضو پس از مرگ مغزی مشکل دینی ندارد؟ اجازه این کار را می دهند؟ لطفا نظر آیت الله سبحانی را هم ذکر کنید.

پرسشگر گرامي باسلام و تشکر از ارتباط با اين مرکز.
به نظر آيت الله تبريزي اهداي عضو پس از مرگ مغزي اشکال دارد و جايز نيست.(1) درمورد نظر آيت الله سبحاني با دفتر ايشان تماس تلفني (02517743151)گرفتيم ،فرمودند بايد استفتاي کتبي کنند تا آقا جواب دهند. به آدرس:قم ،ميدان شهدا ،دفترآيت الله سبحاني.
پي نوشت:
1. آيت الله تبريزي،استفتائات,س2074-2078.

در جنگ جمل حق با علی بود یا عایشه؟چرا؟

در مورد پرسش فوق تنها به بيان برخي از حقايق تاريخي مي پردازيم . با دقت درآن پاسخ پرسش خود را به روشني دريافت مي نماييد.
بعد از قتل عثمان، گروه زيادي از مهاجر و انصار که طلحه و زبير هم جزو آنان بودند، ‌خدمت علي(ع) رسيدند و گفتند: مردم نياز مبرم به امام و رهبر دارند و اکنون بر شماست که رهبري را عهده‌دار شوي. حضرت فرمود:
«مرا رها کنيد و به سراغ ديگري برويد». جماعت همگي گفتند: به غير شما راضي نمي‌شويم، هيچ کس شايسته‌تر از شما نيست، چون مردم اصرار کردند، حضرت فرمود:
«در مسجد بيعت انجام شود، چون من بيعت پنهاني را قبول ندارم». مردم در مسجد اجتماع کردند و اولين فردي که بيعت کرد، طلحه بود، زبير نيز بيعت کرد، علي(ع) به آن دو فرمود:
«اگر دوست داريد، با شما بيعت مي‌کنم و اگر دوست داريد با من بيعت کنيد، اشکالي ندارد». آن دو گفتند: با شما بيعت مي‌کنيم. (1)
بعد از مدتي طلحه و زبير خدمت علي(ع) رسيدند و انتظار داشتند که علي(ع) حکومت عراق و يمن را به آن دو واگذار کند، ولي به مقصود خود نرسيدند. در زمان ديگر که با حضرت ملاقات کردند، با صراحت گفتند: اکنون که خدا خلافت را نصيب تو کرده، ما را به عنوان حاکمان کوفه و بصره انتخاب کن، امام پاسخي داد که آن دو متوجه شدند به هدف خود نمي‌رسند، ‌آن دو از مدينه رهسپار مکه شدند.
عايشه که در زمان قتل عثمان در مکه بود، و سخت با عثمان مخالفت مي‌کرد و مردم را به کشتن عثمان تحريک مي‌نمود، بعد از قتل عثمان رهسپار مدينه شد. در بين راه که متوجه شد مردم علي(ع) را به عنوان خليفه معين کرده‌اند، بسيار ناراحت شد و گفت: اي کاش آسمان بر سرم فرو مي‌ريخت ( و چنين چيزي نمي‌شنيدم ). مرا به مکه بازگردانيد. او را به مکه بازگرداندند و مکه به صورت پايگاه مخالفان حکومت علي(ع) درآمده بود.
طلحه و زبير، عايشه را راضي کردند تا با همديگر عليه علي(ع) شورش و قيام نمايند و کشته شدن عثمان را بهانه قرار دادند. عايشه موافقت کرد، در حالي كه خود مشوق قتل عثمان بود.(2) سخنگوي شورشيان به مردم مکه اعلام کرد: آگاه باشيد که ام المؤمنين و طلحه و زبير عازم بصره هستند. هر کس مي‌خواهد اسلام را عزيز گرداند و با کساني که خون مسلمانان را حلال شمرده‌اند، نبرد کند و آن کس که مي‌خواهد انتقام خون عثمان را بازستاند، با اين گروه حرکت کند و هر کس مرکب و هزينه رفتن ندارد، وسائل سفر براي او آماده است. (3)
شورشيان با گروه زيادي از بني اميه و افراد فريب خورده، رهسپار بصره شدند. آنان به بصره حمله کردند و گروهي از مردم بي‌گناه را کشتند و عثمان بن حنيف استاندار علي(ع) را دستگير کردند. او را مورد ضرب و هتک قرار دادند و موهاي سر و محاسنش را کندند. دربارة قتل او مشورت کردند، ‌ولي چون از نفوذ برادرش سهل بن حنيف واهمه داشتند، او را رها کردند. (4)
سرانجام جنگ جمل به سرکردگي عايشه و طلحه و زبير و دسيسه معاويه و بني اميه ميان دو گروه از مسلمانان رخ داد که چهارده هزار تن از مسلمانان از طرفين کشته شدند و کينه و اختلاف شديد ميان مسلمانان ايجاد شد. (5)
براي آگاهي بيش تر به کتاب فروغ ولايت از آيت الله سبحاني مراجعه نماييد.
پي‌نوشت‌ها:
1. الکامل، ابن اثير، ج 3، ص 190 ـ 191.
2. فروغ ولايت، ص 367 ـ 372.
3. تاريخ طبري، ج 3، ص 167.
4. فروغ ولايت، ص 387؛ کامل، ابن اثير، ج 3، ص 217.
5. فروغ ولايت، ص 417؛ الجمل، شيخ مفيد، ص 223.

پسری به دختری تجاوز کرده ودختر در برابر او خلع صلاح شدهو نتوانسته کاری کند

اگر دختر راضي نبوده و به زور و اجبار مورد تجاوز قرار گرفته ،گناهي ندارد و حق دارد از کسي که به او تجاوز کرده ،شکايت کند.(1)
پي نوشت:
1. امام خميني ،تحريرالوسيله ،ج2 ،ص456.

من دانشجو هستم فاصله خانه تا دانشگاه راتقريباهرروز رفت و امدميكنم خانه درشهر لنگرود ودانشگاه در شهررشت ميباشد.نمازوروزه ي من جه حكمي داردباوجوداينكه دررشت به دنيا آمدموتا6ماهگي دررشت زندگي كردم

با عرض سلام و تشکر از ارتباط تان با اين مرکز
نماز و روزه شما در رشت و لنگرود و بين راه تمام است.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله فاضل لنکراني، توضيح المسائل ،م 1325.

پسر 5 ساله ای دارم که از زمانی که بدنیا آمد شاغل بودم و در خانه اختلافهای زیادی با پدرش داشتم تا اینکه اختلاف بالا گرفت و هم اکنون که از شما کمک می خواهم بدلیل غرور و لجبازی و نامتعهد بودن وی به زندگی مدت 2 سال است که منزل مادرم هستم و مرا بلاتکلیف گذاشته و طلاق نمی دهد . حضانت فرزندم را تا 7 سالگی بصورت دوهفته در ماه قبول کردم ، پسرم مجبور است با شرایط پیش آمده بسازد . خیلی سعی می کنم روحیه خوبی برای تربیت فرزندم و جبران کمبودهای او داشته باشم ولی فکر می کنم همه این اوضاع و احوال بر روی فرزندم تاثیر بگذارد . ناگفته نماند که پسرم به هیچ عنوان قبول نمی کند حتی برای یکساعت از من جدا شود و مهدکودک برود . حال عاچزانه از شما می خواهم که مساعدت کنید تا برای تربیت بهتر فرزندم و کمتر ضربه خوردن او در این شرایط چه کنم . لطفاً شماره تلفن مشاور کودکان برایم ارسال کنید . ومن ا... التوفیق

با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز
خانواده كوچك ترين واحد اجتماعي است كه ثبات يا ناپايداري اش بر اعضاي خانواده و جامعه اثر مستقيم مي گذارد . فروپاشي اين واحد كوچك گاه چنان اثر عميقي روي فرزندان دارد كه باوركردني نيست . نسبت بزهكاري در خانواده هاي متلاشي شده خيلي بيش تر از خانواده هاي با دوام است حتي اين نسبت در خانواده هايي كه روابط زوجين به وسيله طلاق گسسته شده، در مقايسه با خانواده هايي كه مرگ، زن و مرد را از هم جدا كرده ،در سطح بسيار بالاتري قرار دارد . بي سرپرستي در اطفال عقده هاي رواني ايجاد مي كند .جنبه هاي منفي طلاق خيلي گسترده است . بين بزهكاري نوجوان و جوان و طلاق رابطه مستقيمي وجود دارد . طلاق هميشه مبغوض و منفور بوده و هست . دنياي تنهايي اينان بس غم انگيز و عذاب آور است . روابط اجتماعي شان دچار اختلال مي شود . معمولاً فرزندان طلاق به سوي كجروي هاي اجتماعي سوق داده مي شوند .
چه بسيار مردان و زناني كه علي رغم كم و كاستي فراوان اقتصادي و فرهنگي و نابرابرهايي كه از طرف مقابل متحمل مي شوند اما همچنان به خاطر حفظ و بقاي خانواده دندان بر جگر مي نهند تا جگر گوشگان شان آواره و بي سرپرست نشوند . روح شان آزار نبيند . دچار كمبودها و عقده ها و ناسازگاري ها و ناهنجاري هاي اجتماعي نشوند . به هر حال طلاق فرآيندي بسيار سخت و زجرآور است .
اصلاً نمي توان روابط بين طلاق و آسيب هاي رواني كودكان را ناديده گرفت . بايست قبول كرد كه طلاق و جدايي اثرات نامطلوبي بر كودكان بر جاي مي گذارد . بررسي كودكاني كه والدين آن ها از هم جدا شده اند، نشان مي دهد كه آسيب هاي روحي وارد شده به اين كودكان بسيار شديد بوده است ،در حالي كه شدت تأثيرات منفي ناشي از بحث و جدال هاي تكراري والدين بسيار كم تر و زودگذرتر و البته طلاق (اين حلال نفرت انگيز )در مواقعي كه آخرين راه حل باشد، از آن گريزي نيست اما در اين ميان آنچه بيش از هر چيز به صورت يك ضرورت جدي و غيرقابل انكار مطرح مي باشد ،وضع و سرنوشت كودكان و نوجواناني است كه پس از طلاق و جدايي پدر و مادر محيط امن خانه را از دست مي دهند، به ويژه فرزندان خانواده هايي كه فقر مادي و فرهنگي و عدم تمكن كافي براي گذراندن زندگي نيز دارند. اين گونه بچه ها در لابه لاي چرخ اجتماعي در تار و پود گسترده اعتياد با انواع انحرافات و بزهكاري ها نيز روبه رو مي شوند . چه بسا سر از زندان ها درمي آورند و در دام توطئه هاي بي شماري گرفتار مي آيند .
اما تاثير جدايي پدر و مادر به همين جا ختم نمي‌شود؛ ترس بدون دليل، بي‌خوابي، اضطراب و كم‌رويي، اختلال در تغذيه، لكنت زبان، عقب ماندگي درسي، پناه بردن به مواد مخدر، شكست در زندگي آينده، شب ادراري، انزواجويي و عزلت طلبي، احساس حقارت، احساس ناكامي و شكست، دستاوردهاي ديگر طلاق والدين هستند.
طلاق كودك را ضعيف و آسيب پذيرتر مي سازد . كودكي كه پدر و مادر خود را به علت طلاق از دست داده خيلي مي ترسد از اين كه كاري كند كه باعث از دست دادن ديگري بشود . معمولاً كودك از والدين كه طلاق را مطرح كرده بدش مي آيد . اين فرزندان هميشه يك احساس بدبيني و كينه نسبت به يكي از والديني دارند كه مقصر و پيش قدم در جدايي بوده و اين كه چرا او به اين سرنوشت دچار شده است . در سال هاي اول دچار اضطراب و فشار عاطفي مي گردد . تشنجات ناشي از طلاق نيز باعث مي شود كه زوجين تا دو سال اعتماد به نفس نداشته باشند.
با توجه به مطالب فوق پيشنهاد ما اين است كه:
اگر مي خواهيد اين مشكل را به صورت اساسي حل كنيد، و فرزند تان در آينده با مشكلاتي كه ذكر شد مواجه نشود، سعي كنيد اختلاف خود را با همسر تان را حل كرده و دوباره به كانون گرم خانواده برگرديد. براي اين كار كافي است يكي از شما پيش قدم شده و به خاطر جلوگيري از آسيب هاي روحي و عاطفي فرزندان،خواستار حل مشكل و ادامه زندگي باشد. براي اين كار مي توانيد با يك روانشناس يا مشاور ، مشاوره بگيريد. اگر احساس مي كنيد ادامه زندگي امكان ندارد و آب ريخته شده قابل جمع شدن نيست، براي كاهش دادن آثار مخرب طلاق لازم است قبل از اين كه تصميم قطعي براي طلاق بگيريد، نكاتي را به كودك تفهيم نماييد. اگر در خصوص علت طلاق به بچه ها توضيح داده نشود، آن ها خود علتي را براي آن مي تراشند كه ممكن است بر مشكلات رواني شان بيفزايد.
و اما نكاتي كه بايست بعد از طلاق در خصوص كودك كاملاً رعايت شود بدين شرح است:
1- درباره علت طلاق با توجه به سن سال و ميزان درك كودك به او توضيحات لازم را بدهيد . ارايه دلايل منطقي در خور فهم كودك كمك شاياني در ميزان ناسازگاري وي با وضعيت جديد دارد . سعي نكنيد خود را فرشته و پدرش را ديو جلوه بدهيد چون به هر حال براي هميشه پدر و مادر واقعي طفل آن ها هستيد و شما باهم مشكل داشته ايد كه طلاق گرفته ايد ،ولي طفل گناهي ندارد . يارگيري كردن و بمباران تبليغاتي كردن كودك هيچ حاصلي جز به هم ريختن امنيت رواني وي در پي نخواهد داشت . چون طفل قدرت تجزيه و تحليل مسايل را ندارد ،دچار بحران روحي مي گردد . بهتر است والدين همديگر را تخريب نكنند . هميشه اين را به ياد داشته باشند كه هيچ پدر و مادري بد اولاد خود را نمي خواهد . جز تأمين آسايش و آرامش كودك چيز ديگري نمي خواهد. ممكن است زن و شوهر با هم بد شوند، ولي پدر و مادر با اولاد خود بي جهت بد نمي شوند . حفظ روابط حسنه بعد از طلاق بين والدين و فرزند طلاق امري بسيار ضروري و حياتي است.
2- به كودك تفهيم كنيد كه منتظر چه رخدادي خواهد شد . به او اطمينان بدهيد كه هر وقت بخواهد مي تواند والدين خود را ببيند . تحت هر شرايطي مانعي براي ملاقات كودك فراهم نياوريد .كودك را مطمئن بسازيد كه روابط او با پدر و مادرش براي هميشه محفوظ و برقرار است .حضانت فرزند را به عنوان اسلحه اي به سمت مقابل قرار ندهيد . از كودك استفاده ابزاري به منظور اهداف خود نكنيد . در هر زمان و هر مكان كه كودك مايل به ملاقات است ،آن شرايط را مهيا كنيد .در غير اين صورت بچه ها پرخاشگر و افسرده مي شوند.
3- به فرزندخود کمک کنيد تا عواطف خود را ابراز کند. چه از طريق بيان و با از طريق نوشتن، نقاشي کردن و يا حتي از طريق موسيقي.
4- به عواطف فرزندخود احترام بگذاريد . اطمينان دهيد که احساسات آن ها طبيعي است..
5- در صورت امكان فرزند خود را با بچه‌هايي که تجربه مشترکي دارند آشنا سازيد تا بفهمد که تنها نيست.
6- معلمان و ساير مددکاران از وضعيت طلاق مطلع سازيد تا آن ها نيز به کمک او بشتابند.
7- اما هيچ گاه به کودک خود از پدرش بد نگوييد يا حتي از لغات و الفاظ بد براي صحبت کردن درباره پدرش، استفاده نکنيد، چون بچه ها پدران خود را هر طور که باشند دوست دارند.
نكته پاياني اين كه: زمان براي احياي مجدد فرزندان امري ضروري است. شواهد نشان داده است که پس از گذر زمان مناسب و تزريق حمايت‌ها و هدايت‌هاي صحيح، بسياري از کودکان دوباره به حيات طبيعي خود برمي‌گردند. اما اگر اضطراب و تشويش کودکان به ‌شکل فزاينده‌اي تداوم يافت، آن گاه بايد از مشاورين متخصص در اين رابطه کمک جست.
ضمنا توصيه مي كنيم هميشه با يك روانشناس يا مشاور در تماس باشيد . از ايشان در جهت تربيت صحيح فرزند تان راهنمايي بخواهيد. براي اين كار مي توانيد با شماره" 09640" اين مركز بدون هزينه تماس گرفته و با مشاورين اين مركز مشكل خود را حل كنيد.
موفق باشيد.

با عرض سلام و خسته نباشید 2 ماه پیش پسری از من درخواست ازدواج کرد که 18 سال دارد و 2 سال از من کوچکتر است. پسر خوبی است و او را برای زندگی انتخاب کرده ام. قضیه را با مادرم در میان گذاشتم.نظر ایشان این بود که او هنوز بچه است و اگر تا 4 سال دیگر سر حرفش باقی بود بعداز پدرم اجازه خواستگاری میگیرد. ما فقط یک بار آن هم با اطلاع مادرم همدیگر را ملافات کرده ایم میخواستم بدانم ارتباط تلفنی ما برای شناخت بیشتر اشکال شرعی دارد و آیا در آینده نشکلی در زندگی نخواهیم داشت؟

با عرض سلام و تشکر از ارتباطتان با اين مرکز
ازدواج بزرگ‏ترين و مهم‏ترين حادثه زندگي انسان است . موفقيت‏يا شکست در آن سرنوشت‏ساز خواهد بود . چه بسا شما نيز بر همين اساس تصميم گرفتيد مشکل خود را با ما در ميان گذاريد و از کارشناسان و مشاوران با تجربه بهره گيريد . در اين‏جا لازم است از تصميم به‏جا و درست‏شما تقدير و تشکر کنيم; زيرا به گفته اميرالمؤمنين (ع) هيچ ياور و پشتيباني از مشاوره بهتر نيست . به هر حال، دختران و پسران ميوه‏هاي باغ زندگي انسان‏هايند . دست آفرينش نوعي جاذبه و کشش دروني در آن‏ها به وديعت نهاده است . اضطراب و ناآرامي آنان در اين سنين از طريق ازدواج به سکونت و آرامش تبديل مي‏گردد . قرآن که راز آفريدن همسر را (لتسکنوا اليها) مي‏داند، بدين نکته اشاره دارد . البته ازدواج و زندگي مشترک وقتي ثمر بخش، سودمند و ماندگار است که عقربه روحيه‏ها، غرايز و طرز تفکر دو طرف، همسو و نزديک باشد . در غير اين صورت، ريسمان وحدت و يگانگي به ضعف و سستي مي‏گرايد و سرانجام گسسته مي‏شود . ما در زندگي خود شاهد پديده‏هاي تلخ و درد آوري هستيم که دختران و پسران و خانواده‏هاشان را مي‏آزارد و کاخ زندگي مشترک زوجين را فرو مي‏پاشد . بي‏ترديد محاسبات غلط، احساسات زودگذر، خيالات و توهمات بي‏اساس عامل اصلي تحقق اين پديده‏ها به شمار مي‏آيد . بنابراين، اگر در گزينش همسر اصول صحيح رعايت‏شود، بخش عظيمي از ناگواري‏ها و نابساماني‏ها و مشکلات از ميان مي‏رود و زندگي جوانان پربارتر و زيباتر مي‏شود .
داشتن دوست دختر و دوست پسر يکي از آسيب هاي ازدواج از طريق ارتباط غير سنتي (خياباني و اينترنتي و ...) است. برخي از جوانان بدون توجه به معيارهاي انتخاب همسر و مسايل ديگر ازدواج ،با صرف عشق و علاقه اقدام به ازدواج مي کنند. در واقع عشق و علاقه بدون پشتوانه عقلاني ، چشم و گوش آن ها را از ديدن حقايق مي بندد. هنگامي متوجه اشتباه خود مي شوند که کار از کار گذشته و ديگر کاري نمي توانند انجام بدهند.
بنابراين اگر تصميم به ازدواج داريد با چند مشكل مواجه هستيد:
1- اگر بخواهيد بر اساس معيارها دست به انتخاب بزنيد و بر فرض كه در بيش تر جهات و ملاك ها با هم سازگاري داشته باشيد، حداقل از جهت سني اختلاف داريد . به خاطر عللي نظر روان شناسان توصيه مي كنند كه سن مرد 2 الي 4 سال از زن بيش تر باشد. شايد در اوايل زندگي اين اختلاف سني خيلي محسوس نباشد ،ولي در آينده با مشكل مواجه مي شويد.
2- مشكل ديگر عدم موافقت خانواده شماست كه ازدواج با ايشان را موكول به چهار سال ديگر مي كنند. در اين صورت اگر بخواهيد چهار سال منتظر باشيد، عاقلانه نيست چرا كه ممكن است در اين چهار سال مورد بهتري از ايشان خواستگار شما باشد. ضمن اين كه هيچ تضميني براي اين ازدواج وجود ندارد چرا كه يقينا اگر ايشان در اين چهار سال مورد بهتري از شما پيدا كند، سراغ ايشان خواهد رفت و شما را رها خواهد كرد.
3- و بالاخره مشكل اساسي اين كه: اگر بخواهيد اين رابطه را ادامه دهيد، هر چند به قصد ازدواج باشد ، داراي آسيب هاي فراواني است ،از جمله؛
ا- فقدان شناخت درست و واقع بينانه:معمولا ادعا مي شود اين گونه روابط و دوستي ها به انگيزه ازدواج شكل مي گيرد، ولي با كمي دقت فهميده مي شود،روح حاكم بر اين دوستي ها عشق ورزي است، نه خرد ورزي.اين نوع انتخاب كه در فضايي آكنده از احساسات و عواطف انجام مي گيرد، به دليل عدم شناخت عميق و واقع بينانه،زندگي مشترك را تلخ و آينده را تيره و تار مي سازد.
ب-ايجاد جو بدبيني:دختر و پسر نسبت به هم پس از ازدواج اعتماد نداشته و احتمال وجود رابطه اي ديگر رامي دهند.
ج-افت تحصيلي يا ركود علمي:به علت تمركز و توجه صرف به ديدارها و ملاقات حضوري و تلفني مانع بزرگي براي رشد و ترقي علمي ايجاد مي شود.
د-عدم استقبال از تشكيل خانواده:اين گونه روابط و دوستي ها معمولِِا به انگيزه تفنن و سر گرمي شكل مي گيرد. در خلال آن از خود باوري و زود باوري دختران سوء استفاده مي شود.حس تنوع طلبي انسان از يك طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف ديگر باعث مي شود برخي سراغ ازدواج و تشكيل خانواده نروند.
ه-اضطراب،تشويش و احساس نگراني: در دوستي هاي موجود بين دختران و پسران به علت مقاومت خانواده و جامعه در برابر اين مسئله،اين گونه دوستي ها با مخاطرات رواني گوناگون از جمله اضطراب و تشويش همراه است.وجود افكار ديگري چون احساس گناه و نگراني از تهديداتي كه توسط پسر براي فاش كردن روابطش با دختر صورت مي گيرد ،يك تعارض دروني و اضطراب مستمر را دنبال خود دارد.
و-محروميت از ازدواج پاك:دختراني كه در پي اين روابط هستند ،معمولآ به جرم آلودگي به اين روابط شرايط ازدواج پاك را از دست مي دهند. البته اين گونه روابط ناسالم حتي در ازدواج پسران نيز تاخير ايجاد مي كند.
ز: مشكلات رواني و روحي: اين گونه روابط موجب ايجاد تعلقاتي در دو طرف مي شود و چون احتمال نتيجه نشدن اين ارتباط به ازدواج وجود دارد و احتمال آن نيز بسيار است، قطع اين ارتباط با توجه به روابط چند ساله و دوستي و عشق و وابستگي، ضربه رواني زيادي به شخص وارد مي كند. اين ضربه روحي و رواني براي دختر و پسر يكسان است، اگر چه براي دختران بيش تر است.
ح: از دست رفتن فرصت هاي ازدواج موفق: به جهت وابستگي دو طرف و به ويژه دختران به دوست پسر خود، فرصت هاي زيادي براي خواستگاري پيش مي آيد كه به جهت دوستي و وابستگي به دوست پسر، يا به جهت قول و قرار هايي كه گذاشته اند، به رد خواستگاران و فرصت هاي خوب ازدواج منجر مي شود.
ط:خروج تدريجي از حريم هاي شرعي: به طور طبيعي دوستي دو جوان، از انگيزه هاي هشيار و ناهشيار جنسي برخوردار است. اين عامل ريشه اي در روابط اگر چه سعي در كتمان آن مي شود، اما خواسته يا ناخواسته در شكل هاي مختلف خود را نمايان مي سازد. بنابراين اگر چه در ابتدا تصور مي كنيد كه ارتبط شما يك ارتباط ساده و در محدوده احكام ديني و شرعي صورت مي گيرد، اما مطئناً در حدود شرعي نخواهد بود و شما را از حفظ حدود شرعي باز خواهد داشت. ضمن آنكه اصل اين روابط تا زماني كه عقد شرعي صورت نگيرد، از نظر شرعي اشكال دارد.
بنابراين حتي اگر قصد ازدواج با ايشان را داريد، چون مدت زمان زيادي را بايد به انتظار باشد و با توجه به آسيب هايي که خواهد داشت، ادامه ارتباط به اصلاً صلاح شما نيست. ما به دختران و پسراني كه شرايط مطلوب تر از شما را نيز دارند، اما مي خواهند تا چند سال براي شناخت بيش تر با هم ارتباط داشته باشند، به طور اكيد توصيه به قطع ارتباط داريم، تا چه رسد به شما كه شرايط تان حداقل از دو جهت سني و عدم موافقت مادر( در حال حاضر) اصلا مطلوب نيست. بهتر آن است که هر چه زودتر تا دلبستگي عميق تر نشده ، ارتباط را قطع كنيد. جلوي ضرر را هر جا که بگيريد ، به نفع تان است. سخن مادرتان براي صبر چهار ساله غير دور انديشانه است، مگر اينكه مادر چون احساس مي كند كه نمي تواند شما را قانع سازد، يا چون با خود مي گويد كه طي اين مدت چهار سال با اتفاقات بسياري كه پيش مي آيد، اين وضعيت تغيير مي كند، چنين سخني گفته است.
از نظر حكم شرعي نيز ارتباط شما با سخنان يا نگاه هاي تحريك كننده باشد، يا خوف افتادن در گناه باشد، اشكال دارد.
موفق باشيد.

صفحه‌ها