پرسش وپاسخ

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

آيا خوردن  گوشت ماهي ازون برون حلال است؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
اگر ماهي ازون برون، فلس (پولک ) داشته باشد ، در صورتي که زنده از آب گرفته شود و در بيرون از آب بميرد ،خوردن آن حلال است.
اگر در دام صياد بيافتد و بعد از افتادن در دام صياد در داخل آب بميرد ،حلال است، ولي احتياط مستحب آن است که از خوردن آن خود داري شود.
اما اگر ماهي مذکور پولک نداشته باشد ، هر چند در بيرون آب بميرد ،خوردن آن حرام است.(1)
پي نوشت:
1. آيت الله صافي گلپايگاني، توضيح المسائل، مسأله 2624.

انسان بودن چه مشكلي دارد كه بايد دين دار بود ؟ تنها سوال مسلمان بودن من ارادتم به حضرت مولويست ،ولي چرا ؟ وقتي هر 14 معصوم را به نحوي مي كشند و مي گويند كه بر حقند ، چرا بايد شيعه بود ؟ اگر اسلام ما همه چيز را تمام كرده ،چرا مسلمانان دنيا با اين همه ثروت جزو بديخت ترين مردم دنيا هستند ؟ نمونش خود اين مردم ما ! لطفا كتاب يا شخص يا تلفني در يزد به من بدهيد تا بتوانم خودم را از اين دو دلي و گمراهي نجات دهم .

پرسش: انسان بودن چه مشكلي دارد كه بايد دين دار بود ؟ تنها سوال مسلمان بودن من ارادتم به حضرت مولويست ،ولي چرا ؟ وقتي هر 14 معصوم را به نحوي مي كشند و مي گويند كه بر حقند ، چرا بايد شيعه بود ؟ اگر اسلام ما همه چيز را تمام كرده ،چرا مسلمانان دنيا با اين همه ثروت جزو بديخت ترين مردم دنيا هستند ؟ نمونش خود اين مردم ما ! لطفا كتاب يا شخص يا تلفني در يزد به من بدهيد تا بتوانم خودم را از اين دو دلي و گمراهي نجات دهم .
پاسخ: با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
اولا انسان بودن انسان به عقل و خرد اوست . اين وصف (عقل) آدمي را از ساير حيوانات متمايز مي‌کند . عقل حکم مي‌کند که انسان براي تامين سعادت همه جانبه خود در دنيا و آخرت يعني حيات زودگذر دنيا و حيات جاودان اخروي نيازمند به دين وقوانين آسماني است تا او را به سوي اين هدف عالي هدايت کند . انسان بدون دين هرگز نمي تواند در مسير تکامل و سعادت همه جانبه خود حرکت کند. بنابراين دين داراي يک کاربردي است که الزام عقلي دارد يعني عقل حکم مي‌کند که انسان بدون دين نمي تواند در زندگي خود سعادتمند شود. (1)
ثانيا: نياز انسان به دين يک نياز فطري است . انسان فطرتا به گونه اي است که در وجود خود نياز به کامل‌ترين قوانين که بتواند به طور کامل سعادت همه جانبه او را تامين کند، احساس مي‌نمايد. ممکن است درک فطري در افراد به دلايل گوناگون دچار شدت و ضعف باشد، ولي اصل آن احساس عمومي است و در نهاد وجود همه انسان‌ها به نحوي وجود دارد. (2)
در ميان انواع نيازهاي انسان، دين پاسخگويي نيازهاي عالي اوست، انسان‌ها براي پاسخگويي به نيازهاي عالي خود به دين نيازمندند .دين به پرسش‌هاي گوناگون او جواب عقل پسند مي‌دهد، دين به اومي‌گويد که سرچشمه هستي کجاست، آفريدگار هستي کيست، هدف هستي چيست، معيار شناخت حقيقت کدام است، مسئوليت ما در اين مجموعه چيست؟ و صدها پرسش ديگر. دين همه اين گونه پرسش‌هاي انسان را جواب منطقي مي‌دهد . اگر دين نباشد، انسان پاسخ اين سوال‌ها که گمشده اوست، از هيچ جاي ديگر نمي‌تواند بگيرد . در نتيجه موجودي حيوان گونه خواهد شد که مدتي را در دنيا به سر مي‌برد و بعد از آن به رنج ابدي گرفتار مي‌شود. (3)
در اين رابطه دلايل ديگر عقلي و فلسفي درباره نياز انسان به دين مطرح است که بايد در منبع ذيل جويا شويد. (4)
مولوي هر چه دارد، از آموزه‌هاي اسلامي دارد و به گفته حافظ شيرازي:
بلبل از فيض گل آموخت سخن وگرنه نبود اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش
بنابراين پرسشگر محترم که به دليل ارادتش به جناب مولوي علاقه مند به اسلام شده ، بايد در اين قسمت نيز با پيروي از مولوي به اسلام و آموزه‌هاي نوراني آن چون مولوي عشق بورزد، چون اسلام بوده که مولوي را آن گونه پرورش داده که شما و صد ها انسان خوش ذوق و علاقه مند به ادبيات عرفاني به او علاقه مند شده‌اند، مولوي را ببينيد که به اسلام، قرآن و پيامبر در مثنوي چگونه عشق مي‌ورزد. اين عشق مقدس را از او بياموزيد.
درباره شهادت معصومين (ع) بايد گفت: آن هايي که آنان را به شهادت رساندند، ستمگر بوده‌اند . معصومين (ع) مظلوم و شهيده شده‌اند، دليل حقانيت‌شان مظلوميت شان نيست بلکه دلايل گوناگوني برحقانيت آن ها وجود دارد که تفصيل آن را بايد درجاي خود مطالعه بفرماييد. (5)
4- بر خلاف تصور پرسشگر محترم مسلمانان از خوش بخت ترين مردم دنيا هستند، زيرا هم سعادت دنيا را دارند و هم سعادت آخرت را، اما اگر برخي افراد دچار فقر اقتصادي، فرهنگي و يا ضعف اخلاقي‌اند، علت را بايد در جاي ديگر جست و جو نمود و گرنه اسلام براي تامين سعادت بشر است، بسياري بوده و هستند که به برکت اسلام سعادتمند شده‌اند.
نمونه آن همين مردم است که پرسشگر محترم از آن ها به بدبخت ترين افراد ياد کرده ،در حالي که اگر سفري به خارج ايران برويد و حتي کشورهاي به ظاهر پيشرفته خواهيد فهميد که ملت ايران به برکت اسلام و اهل بيت و نظام اسلامي از همه مردم دنيا خوش بخت‌ترند .اگر کسي بخواهد مي تواند در اين کشور هم آسايش دنيا و هم سعادت آخرت را داشته باشد، در حالي که در بسياري از کشورهاي جهان تامين هر دو جنبه دنيا و آخرت به آساني ميسور نيست. مي‌توانيد هر گونه پرسش خود را با همين مرکز در قم از طريق نامه و با شماره تلفن 09640 در ميان بگذاريد. تلفن ياد شده رايگان است و هزينه براي شما ندارد.
پي‌نوشت‌ها:
1. قرائتي، اصول عقايد ،ص 11.
2. همان ،ص 13.
3. همان ،ص 10.
4. شيعه در اسلام ،ص 84.
5. شيعه در اسلام ، علامه طباطبايي، آموزش کلام اسلامي، تاليف سعدي مهر .

سلام علیکم؛ طبق شنیده ها و خوانده هایم احتمال زیادی است ظهور آقا امام زمان در جمعه ای روی دهد که مصادف با ۲۳ رمضان باشد مانند امسال ۱- می خواستم بدانم این درست یا نه؟ اگر درست است : ۱- وظیفه ما بعد از ظهور چیست ؟ ۲- چگونه می توانیم از ظهور آگاه شویم؟ ۳- چگونه می توانیم امام خود را بشناسیم؟ یا علی

پاسخ:
با سلام وقدر داني از ار تبا ط تان با اين مر کز
نمي توان گفت که ظهور امام زمان(ع) درچه روزي است، زيرا روايات در اين باره اختلاف دارند، چنان که در برخي روايات روز ظهور حضرت، روز جمعه بيان شده است.(1)، لكن روايات متعددي ديگر دلالت مي‏كند كه قيام حضرت در روز شنبه كه مصادف با روز عاشورا است، واقع خواهد شد. (2) البته در بر خي روايات ديگر آمده است که در روز بيست وششم ما رمان مضان اعلام مي شود که با حضرت بيعت نماييد.به هر حال ظهور آن بزرگوار در يك مرحله زماني تعيين شده است. گرچه ممكن است روز جمعه - به دليل ارزش معنوي افزون بر روزهاي ديگر هفته - زمان احتمالي ظهور باشد، چنان كه در روايات آمده است. همچنان احتمال روز شنبه هست : « روزي كه مصادف با عاشوراي حسيني مي باشد» (3)
پي نوشت ها:
1. مهدي موعود، علي دواني، باب سي و يكم
2. منتخب‏الاثر، . حديث ، ص 574 - 576.
3. ارشاد شيخ مفيد، ترجمه شيخ محمدباقر ساعدي خراساني، ص 700.

پرسش 2:
2- وظيفه ما بعد از ظهور چيست ؟

پاسخ:
وظيفه ما بعد از ظهور نخست اطاعت از دستورات ورعايت تقواي الهي است . همان طور که در زمان قبل از ظهور نيز اين وظيفه مهم مي‌باشد. بعد از ظهور وظيفه انسان‌ها سنگين‌تر مي‌شود، زيرا ديگر بهانه‌اي براي عدم انجام واجبات وترک محرمات نيست .در عصر ظهور شرايط براي بندگي و اطاعت از اسلام بيش تر فراهم است.
يکي از وظايف مهم ما بعد از ظهور ياري و کمک امام زمان (ع) در حکومت داري است، يعني ما بايد از امام زمان اطاعت نماييم و در عرصه‌هاي مختلف حضور داشته باشيم. همان طور که مسلمانان در زمان رسول خدا (ص) و امام علي (ع) از آنان اطاعت و در عرصه‌هاي مختلف سياسي و اجتماعي حضور داشتند. اتفاقا در زمان بعد از ظهور لازم است مردم بيش تر در عرصه‌هاي حکومت حضور داشته و امام را در حکومت داري و حفظ حکومت ياري نمايند. زيرا امام حکومت جهاني تشکيل مي دهد. حفظ و شيوه اين حکومت جهاني بيش تر نياز دارد که مردم امام را کمک کنند تا حضرت در برخورد با مخالفان موفق و موانع حفظ حکومت را از بين ببرد.

پرسش 3:
3- چگونه مي توانيم از ظهور آگاه شويم؟

پاسخ:
درا ينکه چگونه از ظهور امام آگاه شويم ،دو احتمال وجود دارد.
اول اين است که در زمان غيبت چگونه بدانيم که امام زمان کي ظهور مي کند. نمي توانيم- در زمان غيبت -از ظهور حضرت آگاه شويم ،چون ما زمان ظهور را نمي دانيم . در روايات از تعيين وقت ظهور نهي شده وکساني که وقت ظهور را تعيين مي کنند، به عنوان دروغگويان ياد شده اند.
احتمال دوم اينکه در هنگام ظهور چگونه از ظهور امام آگاه مي شويم.در هنگام ظهور امام زمان ، ظهور حضرت اعلام مي شود، يعني ظهور به وسيله منادى آسمانى اعلام مى‏گردد، اين در حالي است که حضرت به كعبه تكيه داده و همگان را دعوت به ظهور مي نمايد.(1) با اعلام ظهور بيش تر مردم از ظهور امام آگاه مي شوند. امام على(ع) فرمود: «هنگامى كه منادى از آسمان ندا مى‏دهد: حق از آنِ آل محمد است و اگر طالب هدايت و سعادت هستيد، به دامان آل محمد چنگ زنيد، حضرت مهدى ظهور مى‏كند»(2)
پي نوشت ها:
1. نجم الدّين طبسى، چشم اندازى به حكومت مهدى، ص 64 - 65.
2. احقاق الحق، ج 13، ص 324.

پرسش 4:
4- چگونه مي توانيم امام خود را بشناسيم؟

پاسخ:

شناخت امامان از سه راه - كه مكمل يكديگر مي‏باشند - حاصل مي‏شود::
1. مطالعه تاريخ زندگاني آنان:
مطالعه سرگذشت و سيره آنان؛ خصوصاً در باب فضايل، مناقب و خصوصيات آنان - از قبيل: شجاعت، مردانگي، ايثار، تواضع، صبر، فرزانگي و... - انسان را متوجه مقام والاي آن بزرگواران مي‏كند و جذبه و كشش خاصي نسبت به آن فرزانگان در روح انسان، حاكم مي‏شود.
2. مطالعه و تفكّر در سخنان ايشان:
اسلام تفكر را موجب بصيرت،دعوت كننده به عمل نيك، پديد آورنده نور ، نشانه حيات و زنده بودن قلب بصير مي‏داند .
مطالعه و تفكّر در آثار فكري امامان، هر چند كار مشكلي به نظر مي‏رسد؛ ولي بسيار سودمند است. اين امر علاوه بر آن كه باعث شناخت شخصيت آن بزرگواران و ايجاد محبت آنان در دل مي‏شود؛ سرمايه بزرگي براي روح بشر به شمار مي‏رود. همان طور كه فراگيري فصول يك كتاب، بايد با تحقيق و دقت كامل و رجوع به استاد و... قرين باشد؛ مطالعه و انديشه و تفكر در آثار ائمه(ع) نيز، بايد با استفاده از استادان فن و مراجعه به كتاب‏هايي كه در شرح سخنان آنان به رشته تحرير درآمده، همراه باشد..
3. شناخت خدا:
اگر ما خداوند و صفات و اسماي او را به طور حقيقي بشناسيم، مي‏توانيم انسان‏هاي كامل راستين (امامان) را نيز بشناسيم؛ زيرا آنان آينه تمام‏نماي صفات جمال و جلال حضرت حق‏اند . در نامگذاري به اسماي الهي، از تمامي موجودات عالم امكان برترند. بر اين اساس، با شناخت خدا و صفات او، مي‏توانيم به اوصاف و ويژگي‏هاي امامان نيز آگاه گرديم. شايد دعايي كه سفارش شده در زمان غيبت بعد از نماز زياد خوانده شود، ناظر به همين حقيقت باشد.:
«اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف رسولك اللهم عرفني رسولك فانك ان لم تعرفني رسولك لم اعرف حجتك اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني ؛ خداوندا! خود را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناساني، پيغمبر را نمي‏شناسم؛ خدايا! پيغمبرت را به من بشناسان كه اگر به پيامبر معرفت پيدا نكنم، نمي‏توانم امامم را بشناسم؛ خدايا! حجت و امامت را به من بشناسان كه اگر امام را نشناسم، در دين خود گمراهم».

اگر لبهاي خود را که به واسطه روزه داري خشک شده است با زبانمان که خيس است مرطوب کنيم ، آب دهانمان را مي توانيم ببلعيم ، يا بايد آن را به بيرون تف کنيم؟

اگر لبهاي خود را که به واسطه روزه داري خشک شده است با زبانمان که خيس است مرطوب کنيم ، آب دهانمان را مي توانيم ببلعيم ، يا بايد آن را به بيرون تف کنيم؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
بلعيدن آب دهان اشکال ندارد. اما اگر آب دهان به بيرون لب زده شود. و ازآن جا دوباره همان آب به دهان وارد شود نبايد آن را بلعيد.(1)
پي نوشت:
1. توضيح المسائل مراجع ج1 م1573.

سلام ميخواستم بدانم ما بيرون خدا هستيم يا درون خدا اگر بيرون خدا هستيم پس خدا كه به زمان و مكان محدود نيست محدود ميشود اگر درون خدا هستيم وخدا همه جا هست پس چطور ميتوانيم به او كه هدف مطلق است برسيم در حالي كه دورن او هستيم و او در همه چيز هست همچينين اگر ما درون خدا هستيم پس قبل از خلق ما توسط خدا خدا چيزي كم داشته و بعد از خلق ما به خدا چيزي اضافه شده است كه در اين صورت خدا از خداييت مي افتد چون نبايد از خدا چيزي كم و بدان اضافه گردد همچنين چطور خدا را بشناسيم در حالي كه او موجودي نامحدود است و ما موجود محدود پس اگر ما خدا را بشناسيم او ديگر خدا نيست چون توسط ذهن محدود ما شناخته شد و اگر بگوييم هيچ وقت نميتوانيم خدا را بشناسيم پس چرا سعي در شناخت خدا داريم همچنين چگونه خدا خشنود ميشود ناراضي ميشود و خشمگين ميگردد در حاليكه هر سه صفت انسان كه مجودي محدود است هستند؟ پيشاپيش با عرض معذرت بخاطر سوالات طولاني وهمچينين تشكر به خاطر جوابهاي شما در پناه حق.

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
گويا پرسشگر محترم خداوند متعال را مثل يک پديده ظرف گونه و جسماني تصور کرده و آن گاه اين سوال برايش مطرح شده که مخلوقات از جمله آدميان داخل در آن ظرف است و يا خارج از آن؟
در حالي که خداوند از اين گونه اوصاف و تصورات منزه است، معناي محيط بودن خداوند بر همه چيز احاط قيومي و احاط وجودي است ، نه احاط جسماني که باعث تصور ظرف و مظروف شود، بلکه احاطه اي که لايق ساحت قدس و کبرياي اوست، پس مکان و مکين از خدا خالي نيست ،ولي نه به صورت ظرف و مظرف، نظير آنچه براي ما مطرح است، بلکه به صورتي که شايسته وجود قدس اوست. (1)
نسبت ما به خدا نظير سايه به آفتاب و نور آفتاب است، در پرتوي نور وجود او تحقق پيدا مي‌نماييم.
از اين رو مولوي مي گويد:
ما عدم هاييم و هستي ها نما تو وجود مطلق و هستي ما (2)
خداوند نسبت به مخلوقات خود معيت قيومي دارد که امير بيان فرمود: «مع کل شي لا مقار نه و غير کل شي لا بمزايله؛ (3) خداوند با همه چيز بوده، نه اين که همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد ،نه اين که از آنان جدا و بيگانه باشد». اين همان معيت قيومي است که قوام و هستي همگان از اوست . او وجود دهنده و حفظ کننده هستي همه است . ديگران در پيشگاه او چون شعاع آفتاب نسبت به نور آن است که شعاع پرتوي نور است و نه در نور يا بيرون از نور بلکه نمودي و سايه‌اي از آن نور است.
پس ما نه در داخل او هستيم و نه خارج از او. او نه در داخل چيزي است و نه خارج از چيزي بلکه با همه معيت قيومي دارد .از اين رو قرآن کريم فرمود: «هو معکم اينما کنتم؛ (4) هرجا باشيد، او با شماست».
اما مفهوم رسيدن ما به خدا چيزي نيست که در پرسش اشاره شده بلکه معناي اين سخن آن است که بر اثر بندگي و عبادت به مقامي از معنويت بار يابيم که مظهري اسمي از اسماي حسناي او بشويم . خلافت الهي در وجود ما ظهور و بروز پيدا کند چون خلافت الهي همان مظهريت اوست، و گرنه او به خليفه به مفهوم جانشين نيازي ندارد. (5)
چگونه موجود محدود، هستي نامحدود را مي‌تواند بشناسد؟
اولا در اين باب سخن امير بيان بسيار آموزنده است : «لم يطلع العقول علي تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته؛ (6) عقل ها از حدود صفات او آگاهي ندارد، ولي از آن مقدار که شناخت او واجب است، منع نشده »،بنابراين عقل محدود آدمي گر چه کنه حقيقت هستي نامتناهي را درک نمي كند، ولي به مقداري که براي او قابل شناخت است مي‌تواند درک نمايد.
ثانيا بر اساس اين تحليل فلسفي انسان محدود مي‌تواند پديده نامحدود را درک نمايد. همين پرسش که براي ذهن مطرح است، دليل بر آن است که ذهن همچنان که تصوري از متناهي دارد، تصوري هم از غير متناهي دارد، گر چه ذهن به طور مستقيم توان تصور غير متناهي را ندارد ،ولي به طور غير مستقيم مي‌توان آن را تصور کند .
گر چه ذهن نمي‌تواند نامتناهي را تخيل کند و آن را در قوه خيال خود بگنجاند، اما مي‌توان آن را تعقل کند .پس معلوم مي شود تصور خداوند در آن حدود که براي فلسفه، تحقيق درباره آن وجود يا عدم آن را ميسر مي‌سازد ،براي ذهن ممکن است . هم چنين معلوم مي‌شود براي ذهن ادراک صفات باري تعالي که همه نامحدود و غير متناهي مي باشند نيز ميسر است. باري تعالي علم نامحدود، حيات نامحدود، کمال و جمال نامحدود و خير و رحمت نامحدود است. هيچ مانعي نيست که ذهن نامحدودي صفات او را از طريق مفاهيم کلي صفات ياد شده و مانند آن را بشناسد.(7)
انسان محدود، انديشه و تعقل و خرد نامحدود شناس دارد . از طريق مفاهيم کلي عقل مي‌توان تا اندازه به درک حقايق نامحدود و اسما و صفات حق بار يابد. بنابراين شناخته شدن خداوند که هستي نامحدود است ،از سوي انسان موجب سلب خداي از او نمي شود ،چون انسان به اندازه توان خود او را مي‌شناسد، نه آن طور که اوست . انسان عقلا و شرعا وظيفه دارد که براي شناخت خداوند تلاش کند تا به اندازه توان جلوه اي از آن هستي نامتناهي را بشناسد.
خوشنودي و ناخشنودي (رضا و غضب) خداوند همانند ساير صفات او متناسب ساحت قدس خود اوست . نه مثل خشم و رضاي آدمي، بدين بيان که غضب و رضا در انسان يک حالت نفساني است که عارض مي‌شود، ولي اين صفت در خداوند به عنوان يک کمال وجودي متناسب ساحت خود او مطرح است . از صفات فعلي اوست .صفات فعلي خداوند بدين معنااست که اضافه و نسبتي بين ذات الهي و مخلوقاتش از ديدگاه خاص و در شرايط معيني لحاظ مي شود . مفهوم اضافي ويژه اي به عنوان يکي از صفات فعلي انتزاع مي‌گردد. (8)
خشم در مورد انسان يک هيجان نفساني است، ولي خشم الهي به معناي بر چيدن دامنه رحمت و دريغ داشتن لطف از کساني است که مرتکب اعمال زشت شده اند. (9)
به همين ترتيب خشنودي الهي به معناي گسترش رحمت الهي بر نيکوکاران است. بر اساس اين تحليل معلوم مي‌شود که از گسترش رحمت، صفت رضا و خشنودي، و از پرچيده شدن آن، صفت غضب و ناخشنودي انتزاع شده ، به عنوان دو وصف فعلي به خداوند نسبت داده مي‌شود.
پي‌نوشت‌ها:
1. الميزان، ج 17 ،ص 615.
2. مثنوي معنوي ،دفتر اول ،بيت 605.
3. نهج البلاغه ،خطبه 1.
4. حديد (57) آيه 4.
5. پيامبر اعظم در نگاه عرفاني امام خميني ،ص 173.
6. نهج البلاغه ،خطبه 48.
7 . شهيد مطهري، مجموعه آثار،ج 6 ،ص 1011-1012.
8. محمد تقي مصباح، آموزش عقايد ،ص 90.
9. تفسير نمونه، ج 18 ،ص 284.

سلام. میخواستم در مورد سوره کهف و داستان ذوالقرنین سوال کنم . اینکه خورشید به داخل چشمه ای غروب کرد؟ این اصلا از لحاظ علمی قابل قبول نیست.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
آيه مذکور به شرح زير است:
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ في‏ عَيْنٍ حَمِئَةٍ ؛(1)
تا به غروبگاه آفتاب رسيد .(در آن جا) احساس كرد (و در نظرش مجسّم شد) كه خورشيد در چشمه تيره و گل‏آلودى فرو مى‏رود.
چرا چيزي در ذهن خود به نام قرآن يا اسلام و...درست مي کنيد، بعد آن را مخالف علم خوانده و بدان مي تازيد؟
در آيه بالا کجا گفته شده: "خورشيد در چشمه اي گلي غروب کرد" تا بعد اشکال کنيد که اين مخالف علم است؟
ذوالقرنين بنا بر اين آيه در سفرش به مغرب زمين، به جايي مي رسد که خورشيد به هنگام غروب گويا در دريايي که لجن سياه دارد، فرو مي رود.
در عربي به دريا هم "عين" گفته مي شود. علامه طباطبايي در تفسير اين آيه نوشته :
" مقصود از اينكه فرمود" آفتاب را يافت كه در دريايى لجن‏دار غروب مى‏كرد" اين است كه به ساحل دريايى رسيد كه ديگر ما وراى آن خشكى اميد نمى‏رفت، چنين به نظر مى‏رسيد كه آفتاب در دريا غروب مى‏كند چون انتهاى افق بر دريا منطبق است. بعضى هم گفته‏اند: چنين چشمه لجن‏دارى با درياى محيط، يعنى اقيانوس غربى، كه جزائر خالدات در آن است، منطبق است . جزائر مذكور همان جزائرى است كه در هيات و جغرافياى قديم مبدأ طول به شمار مى‏رفت، بعدها غرق شده و فعلا اثرى از آن ها نمانده است.
جمله" فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ" به صورت" عين حامية" يعنى حاره (گرم) نيز قرائت شده ؛ اگر اين قرائت صحيح باشد ،درياى حار با قسمت استوايى اقيانوس كبير كه مجاور آفريقا است ،منطبق مى‏گردد، بعيد نيست كه ذو القرنين در رحلت غربيش به سواحل آفريقا رسيده باشد."(2)
اين که خداوند فرموده:" وجدها تغرب" يعني او به در کنار ساحل درياي پهناوري رسيده که انتهاي آن معلوم نبوده و براي نگاه کننده اين طور به نظر مي رسيده و اين طور مي يافته که خورشيد در آن درياي گل آلود يا در آن درياي گرم غروب مي کند.
حالا کجاي اين مخالف علم است؟
بنا بر اين که منظور از ذوالقرنين کوروش هخامنشي باشد، در باره سفر غربي او گفته اند:
اما سيرش به طرف مغرب همان سفرى بود كه براى سركوبى و دفع" ليديا" كرد كه با لشگرش به طرف كورش مى‏آمد، آمدنش به ظلم و طغيان و بدون هيچ عذر و مجوزى بود. كورش به طرف او لشگر كشيد و او را فرارى داد، تا پايتخت كشورش تعقيبش كرد، پايتختش را فتح نموده او را اسير نمود، در آخر او و ساير ياورانش را عفو نموده ،اكرام و احسان شان كرد با اينكه حق داشت كه سياست شان كند و به كلى نابودشان سازد.
انطباق اين داستان با آيه شريفه" حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ- كه شايد ساحل غربى آسياى صغير باشد- روشن است.(3)
در هر حال ذوالقرنين(هر کس که بوده) سفري به غرب داشته و به ساحل دريا رسيده ، در آن جا چون آن دريا پهناور بوده و انتهايش معلوم نبوده ،به نظر مي رسيد خورشيد در دريا غروب مي کند.

پي نوشت ها:
1. کهف(18)آيه86.
2. ترجمه الميزان،ج13،ص499.
3. همان، ص539.

به نام خدا با سلام و احترام دامادی داریم که با پدر و مادر زنش به شایستگی رفتار نمی کند و ادب را در قبال ما رعایت نمی کند،البته خیلی هم بد نیست،اولاً با او چگونه برخورد کنیم؟که دو طرف سود کنند دختر و دامادم مشکل مالی نیز دارند ما گاهی به آنان کمک می کنیم،دوماًچقدر باید به آنان کمک کنیم که دامادمان متوقع نشود و عزتمان حفظ شود، آیا کمک کردن به او صحیح است؟ مگر گفته نشده است که باید به نزدیکان کمک کنیم؟ در ضمن پدر زن جانباز و بیمار است و فقط دو دختر داریم و پسر هم نداریم تا حامی ما باشد

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
گاهي ما در صدد تغيير شخصيت ديگران هستيم. تغيير شخصيت يکي از موضوعات مهمي است که در طول تاريخ روانشناسان گوناگوني به دنبال آن بوده‌اند؛ اما به خوبي مي‌دانيم که حتي روانشناسان نيز در صورتي که فرد به صورت اختياري خودش را در اختيار آنان قرار دهد، امري دشوار است. به همين دليل، هرگز نمي‌توان انتظار داشت که افراد عادي بتوانند در شخصيت ديگران تغييري به وجود آورند؛ به ويژه هنگامي که فرد خودش را در دسترس اين تغيير قرار نمي‌دهد.
از آن گذشته، ما هرگز نيازي به در نظر گرفتن اين هدف بزرگ نداريم. براي هر يک از ما کافي خواهد بود که تنها به تغيير رفتار فرد مقابل نسبت به خودمان بيانديشيم و اجازه ندهيم که او با ما بدرفتاري نمايد.
بدرفتاري در برابر بد رفتاري، يکي از رفتارهاي متداول اکثر افراد در اين موارد است. اين رفتار نمي‌تواند مطلوب باشد؛ چون اولاً بد رفتاري را ترويج مي‌دهد و فردي را که ذاتاً بدرفتار است ، به پرخاشگري بيشتر و خشونت ترغيب مي‌نمايد.
دوم آنکه، گويا ما به عنوان فردي که از بدرفتاري شکايت دارد، با بدرفتاري خود عليه ديگري، عملاً بدرفتاري را تأييد مي‌کنيم و آن را مجاز مي‌شماريم. هرگز به او توهين نکنيد . به عنوان متوليان يک خانواده به بحث و مشاجره با داماد نپردازيد(مادرزن و پدرزن) و تنها او را در حد فرزندان خودتان بدانيد . وقار خودتان را حفظ کنيد.
به جاي قهر کردن با دامادتان به بي‌توجهي انتخابي روي آوريد . هر بار که به بدرفتاري مي‌پردازد، به طور موقت با او قطع ارتباط کنيد اما چنان رفتار نکنيد که خودتان را در انزوا قرار دهيد بلکه کاملاً احساس کند که در انزوا قرار دارد . البته هرگز قهر نکنيد. قهر کردن روشي است که با آن آشنا هستيد .اغلب مردم پس از روبرو شدن با بدرفتاري ديگران از آن استفاده مي‌کنند. روش قهر کردن روشي است که در آن پاسخي يکسان را در برابر رفتارهاي مطلوب و نامطلوب همسر به کار مي‌گيرد. به ياد داشته باشيد که هيچ يک از ما حق ندارد به خاطر بدرفتاري طرف مقابل و براي دفاع از خويشتن به حقوق او تجاوز کند.
بي‌توجهي انتخابي به عنوان يکي از فنون علمي تغيير رفتار ديگران کاملاً انساني بوده ، هرگز به تجاوز به حقوق ديگران نمي‌انجامد. اين فن به عنوان مکمل فن ابراز وجود است که در آن بايد بر لزوم تغيير وضعيت فرد تأکيد و او را راهنمايي کنيد. در نهايت لازم است روابط خودتان را از اين پس کنترل شده اداره نماييد.
در خصوص کمک مالي هيچ گونه ايرادي ندارد که به آن ادامه دهيد اما اگر اين کار باعث به وجود آمدن توقعاتي در او مي‌شود و در صورت نرسيدن کمک به بدرفتاري با خانواده شما يا دخترتان که در خانه او به سر مي‌برد، مي پردازد، الزاماً بايد آن را قطع نماييد. اما اگر ناراحت وضع دختر خودتان هستيد ،مي‌توانيد فقط به دخترتان کمک کنيد . بدون آن که او بفهمد ،مبلغي را در اختيار او قرار دهيد. با توجه به متعدد بودن گستره اين مشاوره و وابسته بودن به جزييات گوناگون صلاح مي‌دانيم که به ارايه جزييات بيش تري در اين زمينه بپردازيد . براي اين کار مي‌توانيد با شماره 09640 سرويس رايگان اين مرکز تماس بگيريد و راهنمايي لازم را دريافت نماييد.

با عرض سلام و قبولي طاعات شما،

مسئله اي كه مدت ها ذهنم را به خود مشغول كرده است و هيچ كس درست جواب مرا نمي دهد اين است كه من قبلا پريود منظمي داشتم اما حدود يك سال است كه پريودم نامنظم شده است يعني به صورت پشت سر هم شش روز يا هفت روز خونريزي دارم و بقيه اش لكه بيني است و نمي توانم خون حيض و خون استحاضه را تشخيص دهم يعني دوره حيض من شش روز است يا هفت روز و اينكه چه وقت استحاضه قليله است و چه وقت كثيره و اينكه آيا به نظر آيت الله مكارم تا چند روز را حيض مي توان قرار داد و بقيه استحاضه محسوب مي شود؟

لطفاً در جهت پاسخگويي به سؤالات زير مرا ياري كنيد:

1- از كجا بدانم دوره حيض من چند روزه است و مابقي استحاضه مي باشد؟

2- اگر استحاضه بود از كجا بدانم قليله است يا كثيره؟

3- اينكه مي گويند بايد خود را وارسي كني يعني هر به چند دقيقه وهر دفعه چه زماني پنبه يا دستمال را درون خود ببريم تا بدانيم خون ما از چه نوعي است؟

4- آيا از رنگ خون مي توان فهميد كه استحاضه است يا حيض؟

5- در مدت زمان استحاضه آيا نزديكي مجاز مي باشد؟

6- مي توانيم بگوييم براي استحاضه اگر لكّه اي حتي اگر كم به لباس زير ما رسيد پس استحاضه كثيره است واگر نرسيد قليله مي باشد. ممنونم

پرسش 1:
احكام حيض شرح : قبلا پريود منظمي داشتم اما حدود يك سال است كه پريودم نامنظم شده است يعني به صورت پشت سر هم شش روز يا هفت روز خونريزي دارم و بقيه اش لكه بيني است و نمي توانم خون حيض و خون استحاضه را تشخيص دهم يعني دوره حيض من شش روز است يا هفت روز و اينكه چه وقت استحاضه قليله است و چه وقت كثيره و اينكه آيا به نظر آيت الله مكارم تا چند روز را حيض مي توان قرار داد و بقيه استحاضه محسوب مي شود؟

پاسخ:
با سلام وتشکر از ارتباط با اين مرکز.
در صورتي که ايام خون ديدن شما و روزهايي که لکه بيني داريد، از ده روز بيشتر نشود، همه آن ها حيض مي باشد. اگر دربين ده روزيک روز يا چند روز کاملا پاک شويد و مجدّدا خون يا لک ببينيد، روز يا روزهايي که در وسط پاک بوده اي، حکم پاک بودن را دارد، يعني آن روز بايد نماز را بخوانيد و روزه هم بگيريد.
اما اگر از ده روز بيشتر شود، همان شش و هفت روز که خون ريزي داري، حيض است و بقيه استحاضه محسوب مي شود.
يكى از خون هايى كه از زن خارج مى شود خون «استحاضه» است. دراين موقع زن را «مستحاضه» مى گويند. تمام خون هايى كه غير از حيض و نفاس و زخم و دمل است و از رحم زن خارج مى شود، خون استحاضه است.
خون استحاضه غالباً كم رنگ و سرد و رقيق است. بدون فشار و سوزش بيرون مى آيد، ولى ممكن است گاهى تيره رنگ يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش خارج شود.
استحاضه فقط دو قسم است: «قليله» و «كثيره»: استحاضه قليله آن است كه هرگاه زن پنبه اى را داخل كند، خون، آن را آلوده نمايد، ولى از طرف ديگر خارج نشود، خواه خون در پنبه فرو رود يا نه. استحاضه كثيره آن است كه خون، در پنبه فرو رود و از آن بگذرد و جارى شود.
«حيض» كه گاهى از آن تعبير به «عادت ماهانه» مى كنند، خونى است كه غالباً در هر ماه چند روزى از رحم خارج مى شود. هنگام انعقاد نطفه، غذاى فرزند است. زن را در موقع ديدن خون حيض «حائض» مى گويند. در شرع مقدّس اسلام احكامى دارد كه در مسائل آينده خواهد آمد.
خون حيض نشانه هايى دارد: در بيش تر اوقات غليظ و گرم و رنگ آن تيره يا سرخ است .با فشار و كمى سوزش خارج مى شود.(1)

پي نوشت :
1. آيه الله مکارم ،توضيح المسائل م404-406و426-427.
-------------------------------------

پرسش 2:
اگر استحاضه بود، از كجا بدانم قليله است يا كثيره؟

پاسخ:
استحاضه قليله آن است كه هرگاه زن پنبه‏ اى را داخل مجري بگذارد، اگرخون، فقط پنبه را آلوده نمايد، ولى از طرف ديگر خارج نشود، استحاضه قليله است. فرق نمي کند خون در پنبه فرو برود يا نه،
استحاضه كثيره آن است كه خون، در پنبه فرو رود و از آن بگذرد و از طرف ديگرخارج شود و جارى شود.(1)

پي نوشت:
1. آيت الله مکارم شيرازي، مسأله 404
-------------------------------------

پرسش 3:
اينكه مي گويند بايد خود را وارسي كني، يعني هر به چند دقيقه وهر دفعه چه زماني پنبه يا دستمال را درون خود ببريم تا بدانيم خون ما از چه نوعي است؟

پاسخ:
در صورتي که خون استحاضه باشد و ندانيد که قليله ويا کثيره است، بنابراحتياط واجب بايد قبل از نماز خود را وارسي کنيد.(1)

پي نوشت :
1. آيه الله مکارم ، احکام بانوان ، م238
-------------------------------------

پرسش 4:
آيا از رنگ خون مي توان فهميد كه استحاضه است يا حيض؟

پاسخ:
در صورتي که وظيفه شما تشخيص خون از روي صفات باشد و شک داشته باشيد، مي توانيد از روي صفات حيض يا استحاضه بودن را تشخيص بدهيد.(1)
خون حيض در بيش تر اوقات غليظ، گرم، تيره يا سرخ رنگ، با فشار، وکمي سوزش خارج مي شود.(2)
خون استحاضه غالبا کم رنگ و سرد ورقيق، بدون سوزش و فشار بيرون مي آيد.(3)

پي نوشت ها :
1. آيه الله مکارم ، احکام بانوان ، م72 .
2. همان ، م70 .
3. همان ، م207 .
-------------------------------------

پرسش 5:
در مدت زمان استحاضه نزديكي مجاز مي باشد؟

پاسخ:
در استحاضه قليله اشکال ندارد .در استحاضه کثيره اگرغسل هاي خود را انجام بدهد ،اشکال ندارد .(1)

پي نوشت :
1. آيه الله مکارم، احکام بانوان ،س223 و246 .
-------------------------------------

پرسش 6:
مي توانيم بگوييم براي استحاضه اگر لكّه اي حتي اگر كم به لباس زير ما رسيد، پس استحاضه كثيره است و اگر نرسيد، قليله مي باشد؟

پاسخ:
يک قطره باعث کثيره شدن نمي شود .در صورتي که خون جريان داشته باشد، استحاضه کثيره است.(1)

پي نوشت :
1. آيه الله مکارم ، احکام بانوان ، م214 .

خوانده ام که شیطان در زمان ظهور ازبین میرود باتوجه به این پس بعد ظهور همه ی انسانها و اجنه باید به عصمت تقریبی برسند! اگر این مطلب صحت دارد پس چگونه امکان دارد که بعد از امامت چندصدساله ی حضرت مهدی (عج) کسی ایشان را به شهادت برساند؟

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما در اين ماه عزيز؛ و تشكر به خاطر ارتباطتان با اين مركز؛
در برخي روايات بدين مسئله اشاره شده كه شيطان به دست حضرت مهدي موعود به هلاکت مي‌رسد. (1) ولي توجه به چند نکته لازم است:
اولا اين گونه روايات از نظر سند وجاي تامل دارد.
دوم: رسيدن آدميان و جنيان به عصمت تقريبي در جاي مطرح نشده ،گر چه بر اساس روايات بشر از نظر عقلي به کمالات بالايي مي‌رسند. (2) ولي عصمت تقريبي براي همگان به آساني قابل اثبات نخواهد بود. به خصوص آن که در برخي روايات آمده که در زمان ظهور و حکومت حضرت (ع) نيز حدود الهي جاري مي شود (3) و يا اينکه پيروان برخي اديان پيشين حتي در زمان ظهور به همان دين خود معتقدند و اسلام را نمي‌پذيرند، ولي در سايه حکومت مهدي به عنوان اقليت ديني تحت شرايطي خاصي زندگي مي کنند. (4)
از اين گونه امور معلوم مي‌شود که گر چه در پرتوي حکومت عدل گستر جهاني بسياري از مسايل حل مي‌شود، ولي همه بشر به طور يکسان صالح و پرهيزگار نخواهد شد. بنابراين شهادت حضرت به دست افراد ناصالح قابل تصور است.
سوم: گر چه طبق برخي روايات زني به نام سعيده از طايفه بني تميم حضرت را به شهادت مي رساند ،به اين نحو که از بالاي بام به هنگامي که حضرت در حال عبور است، سنگي به سوي ايشان مي‌اندازد و با آن سنگ حضرت به شهادت مي‌رسد. (5) ولي اين روايت گذشته از اين که به لحاظ سند جاي تامل دارد، با روايات ديگر معارض است، چون در برخي از روايات آمده که حضرت مهدي بعداز ظهور چهارده سال حکومت عدل را ايجاد مي کند و آن گاه به مرگ طبيعي خودش از دنيا مي رود. (6)
در برخي روايات دارد که بعد از چهل سال زندگي بعد از ظهور با مرگ طبيعي از دنيا مي رود. (7) بنابراين در اين گونه مسايل که مربوط به حضرت مهدي است ، به طور قطعي نمي‌توان اظهار نظر نمود، چون تنها راه بحث آن روايات است و روايات مسئله نيز متعارض و برخي ضعيف‌اند.
پي‌نوشت ها:
1. مهدي موعود (ترجمه ج 13 بحار) ص 1135.
2. همان ،ص 1115.
3. همان ،ص 1107.
4. موعود شناسي ،ص 642.
5. کافي، ج 8، ص 208.
6. البرهان تاليف متقي هندي ،ص 163.
7. عقد الدرر ،ص 147.

صفحه‌ها