پرسش وپاسخ

یا سلام 1-چرابرپیامبرخدا وآل او صلوات می فرستیم؟[لطفا دلایلی مثل فایده داشتن آن برای ما ،ندهید اگر می شود دلایل منطقی باشد خیلی متشکر] 2-افعل بنا ماانت اهله ولاتفعل بنا مانحن اهله ... یعنی چه؟ 3-اینکه می گویند نه جبر کامل است ونه اختیار کامل بلکه بین این دو است یعنی چه؟ لطفا برای ملموس شدن در جواب از "مثالی متناسب" استفاده کنید تا بتوانم ازآن در زندگییم استفاده کنم 4-چرادرقران بیشتر انذار است تاتبشیر؟

پاسخ1:
مهم ترين و اصلي ترين دليل ما بر انجام اين عمل تبعيت از دستور خداوند است ، زيرا خداوند در قرآن مجيد با صراحت مى گويد:
«إِنَّ اللّهَ وَ مَلاَئِکَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً;(1)
خدا و فرشتگانش بر پيامبر اکرم درود و رحمت مى فرستند. اى کسانى که ايمان آورده ايد ! بر او درود بفرستيد و سلام گوييد و تسليم (فرمان او) باشيد» .
تعبير به فعل مضارع (يُصَلُّونَ) دليل بر ادامه اين عمل از طرف خداوند است . خداوند هم ما را امر به انجام اين کار نموده است . در نتيجه ما درود و تحيت و ابراز محبت بر حضرت را يکي از دستورات ديني خود مي دانيم .
اما جداي از اين امر يکي از فوائد صلوات جنبه سياسي آن است، تا پيامبر و مقام شامخ او فراموش نشود . لازمه آن اين است که اسلام و برنامه هاى اسلامى متروک نمى شود . به اين ترتيب ادامه صلوات بر پيامبر رمز بقاى اسلام و نام مبارک او است.
ديگر اين که صلوات و درود سبب مى شود که در همه حال حضرت نصب العين ما باشد تا از اخلاق و اعمال و صفاتش الگو بگيريم .شايد به همين جهت است که از بعضى از تعبيرات استفاده مى شود که صلوات بر حضرت، باعث پاکيزگى اخلاق و طهارت اعمال و ريزش گناهان ما مى شود; چنان که در برخي از زيارات مى خوانيم:
«وَ جَعَلَ صَلاَتَنَا عَلَيْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَيَتِکُمْ طِيباً لِخُلْقِنَا وَ طَهَارَةً لاَِنْفُسِنَا وَ تَزْکِيَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا; (2)
خداوند صلوات ما را بر شما (پيامبر و آل پيامبر) و ولايت ما را نسبت به شما، سبب پاکيزگى اخلاق، طهارت نفوس و نموّ و رشد معنوى و کفّاره گناهان ما قرار داده است.
فرستادن صلوات و درود بر آن بزرگواران، نوعى حق شناسى و قدردانى و تشکّر از زحماتى است که ايشان براى هدايت امّت کشيده اند. حقّ شناسى و قدردانى وظيفه اي انساني است که به حکم عقل لازم و نيکو است .
به علاوه صلوات، عامل برقراري يک ارتباط معنوي و روحي با پيامبر مي باشد که او خود به ‏منزله همه پيامبران الهي است
نام احمد نام جمله انبيا است . چون که صد آيد ،نود هم پيش ما است
با فرستادن درود بر پيامبر(ص) با همه اولياي الهي ارتباط روحي و معنوي برقرار مي شود، چه که آل پيامبر هم ‏سرور اوليا هستند.
صلوات جمله اي مختصر است که اصول عقايد در آن به گونه اي اجمالي و سر بسته ‏مورد اشاره واقع شده است. چون اللهم به توحيد اشاره دارد . اينکه فرد صلوات را قصد کند ، ‏اعتراف ضمني به حيات بعد از مرگ طبيعي و معاد کرده است، چون در خواست تحيت بر فردي که مرده است مي نمايد ؛ اصل مورد درود قرار دادن محمد
اعتراف به نبوت حضرت است . ذکر آل او هم اعتقاد به ‏امامت و جانشيني آن هاست .‏
صلوات ما باعث رفيع تر شدن مقام آنان مي شود، چون سير تکاملى انسان هيچ حدّ و مرزى را نمى شناسد . به سوى نامتناهى پيش مى رود. هر مسلمانى که سخن از توحيد و اسلام مى گويد، رحمت تازه اى براى بنيانگذار اين آيين نوشته مى شود . اين کمترين اداي ديني است که ما مي توانيم در برابر مجاهدت هاي حضرت و خاندانش انجام دهيم .

پي نوشت ها :
1. احزاب(33) آيه 56.
2. مفاتيح الجنان زيارت جامعه کبيره .

پاسخ:
عبارت به معناي اين است که خدايا با ما متناسب با شأن و منزلت خودت رفتار کن . متناسب با جايگاه ما رفتار مکن. زيرا خداوند متعال اهل مغفرت است . اگر متناسب با جايگاه خود با ما رفتار کند، مورد رحمت و مغفرت الهي قرار مي گيريم. اما جايگاه ما انسان ها عذاب الهي است. اگر خداوند متعال بخواهد متناسب با جايگاه ما رفتار نمايد، عذاب الهي شامل حال ما مي شود.
مشابه همين مطلب از حضرت علي (ع) نقل شد که وقتي حضرت بر بالاي کوه صفا مي رفت، مقابل کعبه ايستاد و فرمود:
«... اللَّهُمَّ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ تَرْحَمْنِي و ... اللَّهُمَّ لَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّکَ إِنْ تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ تُعَذِّبْنِي وَ لَمْ تَظْلِمْنِي(1) ؛
خدايا با من متناسب با جايگاه خود رفتار کن. زيرا اگر متناسب با جايگاه خود رفتار کني، مرا مورد رحمت و مغفرت قرار مي دهي . خدايا با من متناسب با جايگاه من رفتار مکن، زيرا اگر متناسب با جايگاه من رفتار کني ،مرا عذاب مي کني . عذاب هم ظلم به من نيست . عذاب الهي هم عين عدالت است :« ربنا عاملنا بفضلک ولا تعاملنا بعدلک(2) ؛ پروردگارا !با ما متناسب با فضل خود رفتار کن . با عدل خود با ما رفتار مکن».
پي نوشت ها:
1. وسائل‏الشيعه، ج 13، ص 478.
2. موسوعة العقائد الإسلامية، آيت الله ري شهري، ج 5، ص 112.

پاسخ3:
آنچه بيان نموديد ،مضمون جمله «لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين» است که برگرفته از احاديث متعددي است(1) که از امامان در نقد دو نظريه نادرست جبر و تفويض بيان شده، آموزه‏اي مستقل و دقيقي است که افعال اختياري انسان ها را به درستي تبين مي‏کند.
مبحث جبر و اختيار و امر بين الامربين از مباحث پيچيده و مشکل کلامي و فلسفي و اخلاقي است که درک و فهم آن نياز به تفکر و تأمل بيش تري دارد. به عنوان مقدمه لازم است که تعريف واژه‏ها روشن شود و آن گاه به بحث اصلي بپردازيم.
جبر يعني اينکه انسان در افعال و کردار خود مجبور باشد و از خود اختياري نداشته باشد. به عبارت ديگر افعال بندگان مستند به خداوند متعال باشد.(2)
اما اختياري که در مقابل جبر است، بهتر است از آن به تفويض تعبير شود. اختيار به معناي توانايي بر انجام يا عدم انجام کاري که در پيش روي ماست و از لوازم قدرت است .
با دلايل متقن فلسفي اختيار انسان را اثبات مي‏کنند و آموزه امر بين الامرين عهده‌دار تبين آن است.
اما نظريه تفويض که از سوي معتزله بيان شده ، در صدد اثبات اختيار مطلق براي انسان‌هاست ،به گونه‏اي که رابطه فعل با خداوند متعال قطع مي‏شود. به اين معني است انسان - حالتي داشته باشد که خود منشأ فعل و ترک باشد . از روي علم و اراده و خواست خود کاري را انجام دهد يا ترک کند . هيچ عامل ديگري در فعل و ترک او تأثير نداشته باشد.
به عبارت ديگر بنده در فعل خود کاملاً مستقل است . رابطه فعل اختياري با خداوند متعال قطع باشد.(3)
متکلمان اشعري نسبت دادن فعل آدميان را به خدا مي‏دانند، به گونه‏اي که همانند جمادات هيچ اختياري از خود ندارد و اين معناي جبر در مکتب آن هاست.
منظور معتزله از تفويض آن است که آدمي در افعال و کردار خود يگانه مؤثر و علت تامّه است، به گونه‏اي که از خداوند متعال سلب اختيار شود.
اما نظر شيعه به پيروي ائمه اطهار (عليهم السلام) اين است که نه جبر امکان تحليل دقيق افعال انساني را دارد و نه تفويض؛ بلکه تحليل دقيق کار بشري راهي ميان جبر و اختيار است.
انسان در فعل و ترک اختيار و قدرت دارد، اما قدرت و اختيار را خدا به او داده و قدرت بشري نفي کننده قدرت الهي نيست.
گروهي اراده و اختيار انسان را نفي کرده‏اند (جبريون) و گروهي اراده الهي را نفي کرده‏اند (طرفدران نظريه تفويض) اما به نظر ما اراده و قدرت و اختيار آدمي در طول اراده و قدرت الهي است.
با مثالي شايد بحث روشن‌تر شود؛ فرض کنيد کسي، پسر بچه‏اي را از کودکي تحت تربيت و حفاظت خود قرار دهد، و تمام امکانات رفاهي و تحصيلي را براي او فراهم کند.
وقتي او به سن ازدواج برسد، دختر خود را به عقد او در آورد . خانه و شغلي مناسب به او دهد. با او شرط کند که تا زنده است، زندگي او را تأمين کند و تحت حمايت خود قرار دهد، به شرط آن که تحت سرپرستي او زندگي کند.
اگر بگوييم که اين جوان در اين زندگي هيچ نقشي ندارد و تمام زندگي و مخارج و خانه که به او عطا شده ، متعلق به آن مرد نيکوکار است، طرفدار نظريه جبر شده‏ايم . اگر بگوييم که آن مرد نيکوکار با بخشش خود، از مالکيت خود صرف نظر کرده و از مالکيت عزل شده است، و داماد همه کاره و مالک مطلق است، به نظريه تفويض تمايل پيدا کرده‏ايم.
اما اگر بگوييم که آن مرد و داماد مالک هستند، منتها به اين ترتيب که مرد در مقام مولويت و صاحب اختياري صاحب خانه و مال و ثروت است . داماد در مقام استفاده و کسي که اجازه دخل و تصرف در محدوده ملک مرد نيکوکار را دارد، به امر بين الامرين معتقد شده‏ايم. در اين صورت معتقديم که داماد در طول مالکيت مرد نيکوکار ، مالک و اختياردار است، اما اختيار هيچ گاه صاحب اصلي را از تصرف و اختيار معزول نمي‏کند.
البته روشن است که نظريه امر بين الامرين بسيار دقيق‌تر از آن است که اين مثال با آن تطبيق کند. توضيح اين مطلب عميق نياز به مقدمات فلسفي دارد که به اختصار بيان مي‏شود :
در فلسفه ثابت شده است که هستي هر پديده‏اي، پرتويي از شأن و هستي خداست . هيچ ذره‏اي در جهان وجودات نيست. مگر اينکه تحت پرتو نور الهي قرار دارد. به همين طريق هر فعل و کار و اثري که از موجودات صادر مي‏شود، فعل و اثر خداوند است. پس همان گونه که هستي و حالات و حواس و ويژگي‌هاي انسان از خداست، فعل و عمل و کار و آثارش نيز حقيقتاً به خدا منتسب است.
با دقت در اين بيان معلوم مي‏شود که هر دو نظريه جبر و تفويض غلط هستند. زيرا در عين حال که انسان حقيقتاً موجود است و هستي حقيقتاً به او نسبت داده مي‏شود، هستي او به خدا منسوب است. او هستي را از ذات پاک هستي بخش گرفته است؛ بدين ترتيب فعل و عمل انسان، حقيقتاً و واقعاً فعل و عمل و کار اوست . به اين دليل به خداوند نسبت داده مي‏شود، زيرا چنانچه تمام هستي او از خداوند است، تمام حالات و آثار وجودي او - همچون افعال اختياريش - وابسته به خداوند است، زيرا هستي انسان و تمام آثار وجودي او، از جمله افعالش معلول خداوند و وابسته به اوست.(4)
پس آموزه امر بين الامرين به اين معناست که در عين اينکه فعل مستند به انسان است، مستند به اراده خدا نيز مي‌باشد، اما اراده و اختيار او در عرض اراده الهي نيست تا شريک در اراده الهي شود، بلکه به بياني که عرض شد، در طول اراده الهي است؛ يعني اراده و اختيار و قدرت انسان، يکي از اجزاي علت تامه افعال اختياري اوست.
پس انسان مجبور نيست، زيرا ملاک اختيار يعني قدرت و اراده در او موجود است . در عين حال او مختار مطلق نيز نيست، زيرا مقدمات کار در اختيار او نيست. اين همان معناي امر بين امرين است که بر تمام افعال صادره از انسان حاکم است.(5)
پس آموزه امر بين امرين اثبات اختيار انسان با حفظ ارتباط علّي و معلولي آن به اراده الهي است . در برابر ناتواني تحليلي دو نظريه جبر و تفويض به خوبي افعال اختياري انسان را تبين مي‏کند. آري انسان مختار است . اختيار براي ما روشن است . ما اختيار و اراده خود را به وضوح در مي‌يابيم، اگر چه شايد نتوانيم آن را به درستي تحليل کنيم.
انسان يقيناً مختار است . کارهاي اختياري خود را با قدرت و اراده خود انجام مي‏دهد، اختياري بالعرض که به اختيار بالذات الهي منتهي مي‏شود و در طول آن است. ما مظهر اوييم و فعل ما مظهر فعل و اختيار ما نيز مظهر اختيار اوست.
پي‌نوشت‌ها:
1. بحار الانوار، باب اول و دوم از ابواب العدل، ج 5، ص 2 ـ 84.
2. الجرجاني، التعريفات، تحقيق و تعليق الدکتور عبدالرحمن عميره، ص 106، عالم الکتب، بيروت 1407؛
سيد جعفر سجادي، فرهنگ علوم عقلي، ص 189، انجمن اسلامي حکمت و فلسفه ايران، 1361ش.
3. فرهنگ علوم عقلي، ص 37.
4. استاد جعفر سبحاني، جبر و اختيار، نگارش علي رباني گلپايگاني، ص 286 - 291، مؤسسة تحقيقاتي سيّد‌الشهداء قم؛
محمد سعيدي مهر، آموزش کلام اسلامي، ج 1، ص 358 ـ 359، مرکز جهاني علوم اسلامي.
5. استاد شهيد مرتضي مطهري، اصول فلسفه و روش رئاليسم، ج 3، ص 161 ـ 174، انتشارات صدرا.

پاسخ4:
بشارت و انذار جزء نعمت هاى الهى است. زندگي سالم انسان ها در گرو اين دو نعمت است. اگر هر کدام نباشد يا کفه ترازوي يکي بر ديگري در انسان بيش تر باشد، از لذّات معنوي و قابل قبول خدا بهره کافي را نخواهد برد . در فشار و سختي شديدي هم قرار خواهد گرفت . از کجا معلوم که در آخرت هم بتواند بهره کافي را ببرد.
اميدوارى و بشارت آن قدرها در نفوس تاثير ندارد که بتوان بت‏پرستى را مستند به آن نمود، حتى مسلمانان هم با آن همه معارف الهى که در اختيارشان است، از تهديد و انذار بيش تر متاثر مى‏شوند تا از وعده و بشارت، در قرآن هم مى‏بينيم که از وظائف انبيا (ع) انذار را بيش تر ذکر مى‏کند تا بشارت را، با اينکه هر دو از وظائف آنان و از طريق هايى است که در دعوت دينى خود به کار مى‏برند.( 1)
حسّ «جلب منفعت» و «دفع مضرّت» درون انسان وجود دارد. اين احساس ذاتى و فطرى است. خداوند متعال از اهرم دفع ضرر(انذار) استفاده مى‏کند تا انسان را از دوزخ و عذاب الهى برهاند. از اهرم جلب منفعت( تبشير) براى رساندن وى به بهشت و نعمت هاى بى‏بديل آن استفاده مى‏کند. آرى! خداوند متعال با استفاده از دو اهرم و براى رساندن بشر به درجات بالاى قرب الى اللَّه، او را انذار و تبشير مى‏کند.
انبيا مبشّران هدايت و نجاتند، ولى چون دفع ضرر مقدّم بر جلب منفعت است و نياز روحى انسان به انذار بيش تر است، در قرآن کلمه «نَذِيرٍ» و مشتقّات آن، بيش از «بَشِيرٍ» و مشتقّات آن به کار رفته است.(2 )
خداوند منان مى‏فرمايد:" ما همواره انذار کننده بوديم" (إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِينَ) ، يعني اين يک سنت هميشگى ماست که فرستادگان خود را براى بيم دادن ظالمان و مشرکان ماموريت مى‏دهيم. فرستادن پيامبر با اين کتاب مبين نيز آخرين حلقه از اين سلسله است.
درست است که پيامبران از يک سو انذار مى‏کنند، از سوى ديگر بشارت مى‏دهند، اما چون پايه اصلى دعوت آن ها را در مقابل قوم ظالم و مجرم بيش تر بيم و انذار تشکيل مى‏دهد، غالبا از آن سخن گفته شده است.(3)
انذار و تبشير درباره همه انسان ها حتّى پيامبران و امامان اعمال مى‏گردد. پيامبران و اوليا نيز از تخلّف فرمان الهى بيمناکند، آن ها را انذار مى‏کند. آنان ممکن است به وسيله ترک اولى‏ مورد عتاب و عذاب پروردگار قرار گيرند، همان‏گونه که حضرت آدم (ع) بر اثر ترک اولى‏ از بهشت اخراج شد، حضرت يونس (ع)به خاطر اين کار گرفتار زندان شکم ماهى گرديد، حضرت يعقوب (ع) مبتلا به فراق يوسف (ع) گشت. بنابراين، پيامبران نيز نيازمند انذارند، تا گرفتار ترک اولى‏ نشوند.(4)
خداوند، پيامبر اسلام (ص) را بشير و نذير معرفي مي کند. با مراجعه به آيات قرآن متوجه مي شويم که ؛
1- در اکثر آيات قرآن، صفت بشارت پيامبر همراه و قبل از صفت نذير بودن او آمده است.(5)
2-حصر را خداوند فقط در مورد انذار به کار برده است که اي پيامبر !فقط براي ترساندن و انذار مبعوث شده اي.(6)
تاثير انذار در طاعت الهي و ترک معاصي بيش تر از تبشير است. چون تبشير بيان تشويقي است . بسياري از افراد در برابر بيان تشويقي عکس العمل خاصي نشان نمي دهند، ولي از بيان انذار متاثّر شده و بر حذر مي شوند. در قرآن از انذار بيش تر استفاده شده است.(7)
پي نوشت ها:
1.ترجمه الميزان، ج‏7، ص 270.
2.تفسير نور، ج‏3، ص 310.
3. تفسير نمونه، ج‏21، ص 148.
4. سوگندهاي پربار قرآن ، مکارم شيرازي ، ص282.
5. بقره(2)آيه 119، مائده(5) آيه 19 ؛ فصلت(41) آيه 4 ؛ فاطر(35) آيه 24 ؛ سبأ(34) آيه 28.
6. فاطر، آيه 23 ؛ نازعات(79) آيه 45؛رعد(13) آيه 7 ؛ شعرا (26) آيه 115.
7.تفسير موضوعي قرآن کريم، ج9 سيره رسول اکرم (ص)، جوادي آملي .

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

من 5 سالی بود عمل بسار زشت استمنا رو انجام می دادم حالا به لطف خدا این عملو ترک کردم می خوام از بروز مشکلاتی که قراره آینده بسرم بیاد جلو گیری کنم چی کار کنم؟

پرسش: سوال جنسی شرح : 5 سالی بود عمل بسار زشت استمنا رو انجام می دادم .حالا به لطف خدا این عملو ترک کردم .می خوام از بروز مشکلاتی که قراره آینده به سرم بیاد جلو گیری کنم. چی کار کنم؟ پاسخ :

پاسخ: با سلام و تشكر از ارتباطتان با اين مركز
دوست عزیز!
از اینکه توانسته ای از این عادت و عمل زشت رهایی پیدا کنی، باید به شما تبریک گفت، چرا که بیش تر افراد مبتلا به استمنا اظهار کرده اند آن قدر اراده ندارند تا بتوانند دست از این کار بردارند. اینان خود را غریقی می بینند که میان امواج خروشان دریا گرفتار شده اند، در حالی که حقیقیت این نیست. در طول زندگی به موازات رشد بدنی، اراده نیز تعمیق می یابد. انسان در هر شرایطی قادر به تسلط بیش تر بر خواسته های خود می باشد.
پل ژاگو می گوید: "وقتی بخواهیم با عادت زشتی ستیزه کنیم، ابتدا باید نتایج نامطلوب آن را در نظر مجسّم سازیم، بعد منافعی را که در نتیجه ترک آن عاید می شود، در روح خود تصور کنیم، در نتیجه این عمل، هر بار که چنین نمایشی در روح خود می دهیم، بر آن تحریک یا وسوسه چیرگی یافته و لذت ترک آن را در خود احساس می کنیم." .(1)
استمنا از بلاهایی است، با این که عوارض ناخوشایند و خطرناکی دارد، بسیاری از جوانان به آن مبتلا هستند. درمان این بیماری مخصوصاً هنگامی که به صورت عادت درآمده باشد، اگر چه مشکل است، اما غیر ممکن و ناشدنی نیست . افراد کثیری که مبتلا بودند و موفق به ترک آن شدند، بهترین دلیل بر امکان ترک آن است .
این عمل زشت، جوانی انسان را به پیری تبدیل می‏کند. ده‏ها مشکل اخلاقی، روانی و جسمانی پدید می‏آورد. شناخت عواقب و آسیب های ناشی از این بیماری، مهم ترین عامل بازدارنده است ; زیرا کسی که آسیب شناسی دقیقی از آن داشته باشد. دغدغه فکری و حساسیت روحی شدیدی در او ایجاد می شود . موجب می گردد که با عزم و اراده قوی، آن عادت را رها سازد. مهم داشتن اراده راسخ است که حیات و هویت آدمی به عزم و اراده او است . استمنا و خودارضایی که گناه بزرگی است . باعث مفاسد بزرگی در آینده برای فرد مبتلا خواهد شد.
خودارضایی عوارض و آسیب های فراوانی دارد که به طور کلی آسیب‏هاى ناشى از خودارضایى به گونه‏هاى مختلفى تقسیم‏پذیر است که به اختصار به برخى از آن ها اشاره مى‏شود:
آسیب‏هاى جسمانى
یکى از روش‏هاى شناخت پیشرفت بیمارى‏ها در پزشکى، مرحله‏بندى علایم بیمارى است. براین اساس، برحسب عوارض ایجاد شده در بیمار مبتلا به خودارضایى، سه مرحله بیان شده است:
مرحله مشکل ساز :
در افرادى که مدتى است گرفتار خودارضایى شده اند، زودرس ترین عوارض ناشى‏از خودارضایى عبارت است از:
الف. خستگى و کوفتگى.
ب. عدم تمرکز حواس.
ج. ضعف حافظه.
د. استرس و اضطراب.
مرحله گرفتارى شدید:
بروز علایم زیر در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است که شدت ابتلاى وى یا مدت آن بیش از مرحله اول است و در نتیجه عوارض شدیدترى ظاهر شده است:
الف. خستگى و کوفتگى.
ب. نوسان خلق یا تغییرات سریع خلقى.
ج. حساسیت بیش از حد و زودرنجى.
د. کمر درد.
ه. نازک شدن موها .
و. ناتوانى جنسى زودرس در جوانى .
ز. بى‏خوابى یا بدخوابى و مشکلات مشابه .
مرحله گرفتارى بسیار شدید یا حالت اعتیاد:
الف. خستگى و کوفتگى .
ب. ریزش شدید موها .
ج. تارشدن دید چشم‏ها .
د. وز وز گوش .
ه. انزال زودرس و غیرارادى یا خروج منى به صورت قطره قطره .
و. درد کشاله ران و ناحیه تناسلى .
ز. دردهاى قولنجى در ناحیه لگن و استخوان دنبالچه .
آسیب‏هاى روحى و روانى‏
ضعف حافظه و حواس‏پرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشه‏گیرى، افسردگى، بى‏نشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى، بداخلاقى و تندخویى، کسالت دائمى و ضعف اراده، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان بروندادهاى روانى و روحى خودارضایى است. شرح پاره‏اى از این موارد در مباحث گذشته روشن شد.
آسیب‏هاى اجتماعى‏
ناسازگارى خانوادگى، بى‏میل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر، احساس طرد شدن، از بین رفتن عزّت، پاکى، شرافت و جایگاه اجتماعى، دیر ازدواج کردن و لذت نبردن از زندگى مشترک‏.
جهت آگاهى بیش تر مراجع کنید به:
- قائمى، على، خانواده و مسائل جنسى کودکان، تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهورى اسلامى ایران، چاپ دهم، 1376.
آسیب‏هاى معنوى و اخروى‏
هیچ یک از آسیب‏هاى پیش گفته، به اهمیت آسیب‏هاى معنوى نیست؛ زیرا آسیب‏هاى معنوى، جان و دل و به عبارت دیگر کنه حقیقت وجود آدمى را تباه مى‏سازد. خودارضایى از نظر دین یک گناه است و به تعبیر قرآن زنگار بر دل مى‏نهد: «کَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ؛ چنین مباد! بلکه اعمال (ناشایست) دل‏هاى آنان را زنگار زده است». (مطففین (83)، آیه 24)
این‏ها عوارضی است که معتادان به این عمل شوم را تهدید می‏کند. البته ما ادعا نمی‏کنیم هر کس مدتی مبادرت به استمنا کرد، تمام بیماری‏های ذکر شده او را احاطه خواهند کرد، زیرا حالات اشخاص فرق می‏کند. مثلاً ممکن است یک نفر که برای مدتی مبادرت به استمنا کرده است، در وهله اول فقط به سستی اعصاب یا اختلال حسی سامعه یا ضعیف شدن حس بینایی یا سرگیجه مبتلا شود، ولی بعداً سایر بیماری‏ها به سراغ او بیایند.
به هر حال اگر عوارض و آسیب های خودارضایی در شما دیده نمی شود، جای بسی امیدواری است . اگر برخی از این عوارض در شما یافت می شود، با ترک کامل این عادت ناپسند، به تدریج عوارض آن کم شده و در نهایت نابود می شود . جای هیچ گونه نگرانی نیست.
برای برطرف کردن عوارض خودارضایی راهکارهای زیر را به کار ببندید:
1. اعتماد به نفس خود را تقویت کنید .اضطراب خود را كاهش دهید . از فعالیت های استرس زا و اضطراب آور دوری کنید.
2. از آن جا که خودارضایی باعث تحلیل رفتن قوای بدن می گردد، سعی کنید با اتخاذ رژیم غذایی مناسب و مصرف سبزیجات و میوه تازه، کمبود ویتامین های بدن خود را جبران کنید.
3. با انجام فعالیت های ورزشی راحت و مناسب و مداومت در آن جسم و روح خود را طراوت و نشاط ببخشید.
4. اوقات فراغت خود را برنامه ریزی کنید . فعالیت های هنری و مطالعه کتاب های مفید و فرح بخش را در آن قرار دهید.
5. برخی از عوارض خودارضایی نیاز به دارو درمانی پیدا می کند .در این زمینه با پزشک مشورت کنید.
6. برای کاهش ناملایمات روحی ناشی از خودارضایی به کلینیک مشاوره و روانشناسی مراجعه کنید.
7. در صورت فراهم بودن شرایط ازدواج، خود را برای ازدواج آماده کنید و مقدمات آن را فراهم سازید.
برادر گرامی !
اکنون در مسیر نجات قرار گرفته اید، پس نیاز است ابتدا امید خود را تقویت کرده و به خداوند منّان توکل کنید . از این پس سعی کنید فکر و خیال تان به افکار گناه آلود آمیخته نشود. به امید اینکه هیچ جوانی به عمل بسیار آسیب زا و زشت خودارضایی مبتلا نگردد تا دچار عوارض ناخوشایند آن شود.

پی نوشت :
1. پل ژاگو، قدرت اراده، ترجمه کاظم عمادی، ص 81 ـ 80.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

چرا امام علی (علیه السلام) با آن که می دانست کشته می شود در لیلة المبیت جای پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید؟

پاسخ:
در نحوه طرح سؤال گویا اشتباهی رخ داده، از این رو اصل ماجرا و شبهه‌های مطرح شده در این خصوص بیان می‌شود تا پرسشگر محترم از این طریق جواب کامل‌تری دریافت نماید:
در شب لیلة المبیت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مکه را به مقصد مدینه ترک نمود، علی (علیه السلام) به جای او در بسترش خوابید تا کفار قریش متوجه هجرت پیامبر نشوند. در ماجرای لیلة المبیت برای علی (ع) که جان خود را برای سلامت رسول خدا به خطر انداخت، فضیلت بسیار تلقی شده است. در ارزش این عمل یعنی فداکاری در راه پیامبر خدا و معقول و مشروع بودن آن تردیدی نیست. این کار مهم تر از حفظ جان خود است.
در این میان برخی از معاندان در این خصوص شبهه هایی مطرح کرده و می‌گویند: خوابیدن علی در بستر پیامبر فضیلت نیست، زیرا علی از دو طریق فهمیده بود که در آن شب آسیبی به او نخواهد رسید،
اول این که از گفتار خود پیامبر که صادق و مصدق است، آن جا که در همان شب به او فرمود: در بستر من بخواب و آسیبی به تو نخواهد رسید.
دوم این که پیامبر امانات و ادای قرض ها را بر عهده علی گذارد. طبعا می‌دانست که جانشین او کشته نمی شود وگرنه این تکلیف را متوجه دیگران می‌کرد. علی از این توصیه فهمید که در این صحنه گزندی نخواهد دید. با انجام وظایفی که رسول خدا معین کرده است، موفق خواهد گردید.
در جواب این شبهه باید گفت: در این گونه شبهات با انکار فضیلتی، فضیلت بالاتری را برای علی اثبات کرده است، زیرا ایمان علی به صدق گفتار پیامبر یک ایمان عادی بود یا این که او نسبت به گفتار وی یک ایمان قوی و فوق العاده داشت. کلیه گفتارهای پیامبر در نظر او در پرتو ایمان قوی مانند روز روشن بوده است.
بنابر فرض اول، هرگز علی (علیه السلام)، علم به بقا و سلامتی خود نداشته است، زیرا هرگز برای چنین طبقه ای از افراد (که علی به طور یقین از این طبقه نبود) از گفتار پیامبر علم قطعی پیدا نمی‌شود. اگر به ظاهر بپذیرند، در خاطر تشویش خواهند داشت. جوانب قلب آن ها را فرا می‌گیرد و هر دم هیولای مرگ در نظر آن ها مجسم می‌شود؛ علی با احتمال کشته شدن دست به چنین کاری زده است، نه با علم به سلامتی.
بنا به فرض دوم فضیلت بالاتری، برای علی (علیه السلام) اثبات نموده است، زیرا اگر ایمان مرد، به پایه‌ای برسد که آنچه را از پیامبری بشنود، با روز روشن فرقی نداشته باشد، فضیلت چنین ایمان با هیچ چیز برابری نمی‌کند. نتیجه ایمان این است هنگامی که پیامبر به او بگوید: در بستر من بخواب و در حمله تروریست ها آسیبی نخواهد دید، با کمال ثبات قلب می رود و در بستر او می‌آرمد. یک سر سوزن احتمال خطر در دل او راه پیدا نمی‌کند.
با توجه به آنچه درباره ماجرای لیلة المبیت و شبهه برخی از اهل سنت بیان شد، به دست آمد که امیرمؤمنان در لیلة المبیت برترین فضیلت را به دست آورد، زیرا در هر دو صورت چه علم به کشته شدن داشته یا نداشته، فضیلت او ثابت می‌شود که بیان آن گذشت.(1) در هر حال مسئله به صورتی که در پرسش آمده، مطرح نیست. اگر مراد پرسشگر چیز دیگر است، مجددا سوال را مطرح فرمایید تا جواب لازم تقدیم شود.

پی‌نوشت:
1. فروغ ابدیت، ج 1، ص 427، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1370 ش .

باسلام می خواستم بدانم زنی که با همسر خود نزدیکی کرده است و پیشگیری هم ننموده است آیا بایستی غسل جنابت نماید یا نیازی نیست

در صورتي که دخول (داخل شدن آلت مرد به مقدار ختنه گاه يا بيش تر در آلت زن) صورت گرفته باشد، زن و مرد جنب مي شوند . بايد غسل کنند . همچنين در صورتي که دخول صورت نگيرد، ولي زن به اوج لذت و شهوت برسد و مني از او خارج شود، جنب مي شود و بايد غسل کند.(1)
پي نوشت :
1. آيت الله مکارم ، توضيح المسائل ، م 360 و 361.

سلام من یک دختر 21 ساله هستم که از 12 سالگی استمنا میکردم چند بار ترک کردم ولی با فاصله یکسال دوباره شروع میکردم ولی هیچ دوست ندارم که گناه کنم یا برم جهنم . ما از سوم دبیرستان یک سری خواب میدیدم که بعضی هاشون به نظر واقعی میامد و بقیه انقدر عجیت بود که یادم میرفت باید بگم توی ان وقت من استمنا نمیکردم و پاک بودم . بهر حال حالا که دانشجو شدم از ترم دو از بس که این پسرها با نگاههای شهوتی اذیت کردند من بدون اینکه دقیقا حالیم بشه دوباره شروع کردم . اما از همون موقع تمام خواب هایی که دیده بودم هم یادم امد و به مرور بعضی هاشون اتفاق افتاد و بعضی های آنها هم نه . اما چیزی که باعث شده با شما تماس بگیرم اینه که یه موجود که فکر کنم باید جن باشه دایم منو اذیت میکنه یکی دوبار خوابشو دیدم که میگه بیا با هم بریم چند روز پیش هم شب خوابش رو دیدم که گریه میکرد و من پرسیدم که این کیه ولی کسی جوابم رو نداد وقتی از خواب بیدار شدم سعی کردم فراموش کنم و بلند شدم نماز صبحم را بخوانم ولی توی نماز همش حواسم به خوابم بود وقتی نماز م تمام شد یکی با صدای مرد از پشت سرم گفت یه لحظه برگرد ولی من ترسیدم و گفتم یا خدا و بسم الله الرحمن الرحیم گفتم . من میترسم . بگم که من الان دارم سعی میکنم که ترک کنم و الان 7 روزه که کاری نکردم . بگید چی کار کنم من چند بار خواب دیدم که اون از من بچه داره میترسم که با من ازدواج کرده باشه و من نفهمیده باشم . نکنه که منو با خودش ببره ؟ بگید چطور از شرش خلاص شم ؟ من میل جنسی شدیدی ندارم مگه اینکه به این چیزا فکر کنم . کسی نیست که من باهاش ازدواج کنم مگرنه اینکارو میکردم که دینم حفظ بشه پس یه راه واقعی بگید ؟

اگرچه ارتباط جن ها براي برخي افراد واقعيت داشته باشد، مي توان با بي اعتنائي و منصرف كردن خود از آن ها رفته رفته اين ارتباط را ضعيف كرد و از بين برد. توصيه ما به شما نيز همين است كه حتي اگر چنين واقعيتي درباره شما رخ داده باشد ،سعي كنيد با بي اعتنائي رفته رفته اين گونه ارتباط را محو كنيد، زيرا موجب اختلال در زندگي و حساسيت اطرافيان مي شود. اگر چه احتمالات ديگري نيز مي باشد كه خوب است به مطالب زير توجه فرمائيد:
بعضي امور زندگي با تلقين پيدا مي شود . ناخود آگاه و بي آن كه خواست و اراده فرد در آن دخالت داشته باشد، بر روحش تحميل شده و به شكل باور بروز مي كند. از اين رو روانشناسان مي گويند، همان طوري كه تلقين اثر مثبت مي گذارد و فرد را به راه صحيح كشانده و سبب تحرك وي مي شود؛ گاهي نير اثري معكوس و منفي بر جا مي نهد و موجب ترس و ركود و انحراف و اختلال در زندگي مي شود.
مساله اي كه مطرح فرموده ايد ، ممكن است زائيده تخيلات شما باشد . در واقع و حقيقت چيزي براي نگراني وجود نداشته باشد. اين حالات در برخي از موارد به خاطر فرو رفتن بيش از حد در خيالات و توهمات در اثر ديدن فيلم هاي تخيلي يا كتاب هاي تخيلي و در رابطه با موجودات ناشناخته ، رخ مي دهد . انسان در اثر ارتباط بيش از اندازه با تخيلات ، ناخود آگاه شخصيت سازي كرده و داستان پردازي مي كند. در برخي از موارد شدت اين مساله به حدي است كه خود و اطرافيان نيز وجود موجوداتي را كه او ساخته است ، باور مي كنند ( كه البته همه خيالي و ساخته ذهن اوست ). موجوداتي را طبق آنچه كه خود ساخته است ، در خارج مي بيند. ارتباط برخي انسان ها با جن ها قابل انكار نيست اما ازدواج آن ها براساس شنيده هاست و مورد مستند در اين باره سراغ نداريم.
گرچه شياطين که نوعي شريران جنيان است ، ممکن است نسبت به برخي افراد مزاحمت‌هاي ايجاد کنند و موجب اذيت و آزار آنها بشوند، ولي قدرت و اراده انسان برتر از جن است . جن نمي‌تواند به آساني انسان را اذيت کند. آنچه احياناً در ميان مردم گفته مي‌شود، دليل قطعي بر صحت آن ها وجود ندارد.
بخشي از توصيه هايي را كه در روايات براي اين گونه افراد وجود دارد ، خدمت تان عرض مي كنيم. ان شاءالله با به كار بستن آن ها مشكل شما حل شود:
1)دوري از تنهايي.
2) تغيير مكان و محل زندگي اگر چه به طور موقت. (در صورت امکان)
3) گفتن ذکر «حسبنا الله و نعم الوكيل». امام صادق(ع) فرموده است: در شگفتم براي كسي كه ترس بر او غلبه كرده، چگونه به ذكر «حسبنا الله و نعم الوكيل» (1) پناه نمي‏برد؛ زيرا كه خداوند به دنبال ذكر ياد شده فرموده: پس كساني كه به عزم جهاد خارج گشتند و ترساندن شياطين در آن‏ها اثر نكرد و به ذكر فوق تمسّك جستند، همراه با نعمتي از جانب خداوند (عافيت) و چيزي كه زائد بر آن (سود در تجارت) بود، بازگشتند . هيچ گونه بدي به آنان نرسيد.(2)
4) مداومت بر چهار «قل» يعني سوره‏هاي «توحيد»، «فلق»، «ناس» و «كافرون» را دائما مخصوصا به هنگام خواب بخوانيد.
5)خواندن سورة بقره : در روايتي نقل شده هر کسي سوره بقره را در خانه خود بخواند ،شيطان تا سه روز جرأت نمي‌کند در آن حضور پيدا کند.(3)
پي‌نوشت‌ها:
1.آل عمران(3) آيه 173.
2. الفقیه، ج 4 ص 392
3. مجمع البيان، ج 1، ص 88.

در مورد خودارضايي و ترك آن توجه شما را به نكات ذيل جلب مي كنيم:
1- اضطراب نقش مؤثري در تشديد قواي جنسي دارد . در توليد نياز جنسي کاذب سهم به سزايي دارد. ارضاي جنسي تا حدودي براي کاهش اضطراب مفيد است. اگر ارضاي جنسي از طريق حرام (مانند استمنا) صورت گيرد، با اين که به صورت موقت از اضطراب مي‌کاهد، ولي پس از مدت کوتاهي به خاطر تشديد احساس گناه سطح اضطراب را دو چندان مي‌کند. با اين وصف اضطراب هم علت و هم معلول استمنا محسوب مي‌گردد.
2ـ همان طور که اضطراب در گرايش به خودارضايي مؤثر است، کاهش اضطراب از طريق ورزش سنگين منظم، تنفس عميق 25 تا 30 بار در روز، تن‌آرامي (ريلکسيشن) و داروهاي گياهي و شيميايي سهم بسزايي در کاهش ميل به خودارضايي دارد.
3ـ به هيچ وجه خود را ناپاک ندانيد. دختر مؤمني هستيد که به هر دليلي دچار يک كژ رفتاري گشته‌ايد. هيچ‌گاه خودتان مساوي با رفتار ناشايست خود ندانيد. بنده خدا هستيد و خداوند بنده اي را كه به سويش آيد ،طرد نمي كند. براي جبران گناهان ريز و درشت راه روي همه بندگان باز است؛ زيرا رحمت و بخشايش الهي بسيار بزرگ و گسترده تر از هر گناهي است.
4ـ مانند يک محقق دست به تحقيق در زمينه افکار، احساسات و رفتارهاي انگيزاننده ميل به خودارضايي در خود بزنيد. در طي مدت يک ماه مراحل آغاز تا پايان يک وهله خودارضايي را در برگه‌اي ياد داشت نماييد . اين کار را براي وهله‌هاي ديگري که اتفاق مي‌افتد، تکرار کنيد. زمان و مکان و شرايط جسمي و روحي در قبل و بعد از خودارضايي را ثبت نماييد. در طي يک ماه ببينيد يک وهله خودارضايي با چه فکري آغاز مي‌گردد، سپس اين فکر مزاحم چه احساس در شما برمي‌انگيزد و اين احساس چگونه به رفتار خودارضايي در شما مي‌انجامد، همچنين معمولاً در چه زماني‌هايي و در چه مکان‌هايي و در چه شرايط جسمي ـ روحي ميل به خودارضايي در شما تشديد مي‌گردد.
پس از پايش و رصد رواني يک ماهه به تجزيه و تحليل و جمع‌بندي نتايج بپردازيد . از نتايج اين تحقيق مي‌توانيد راهکارهاي کارآمد ترک يا لااقل تعديل خودارضايي را استخراج نماييد، مثلاً وقتي که اعصاب تان خرد است، وقتي که دوستان متأهل خود را مي‌بينيد، وقتي که با مادرتان جر و بحث مي‌کنيد، وقتي که اضطراب امتحان داريد، يا وقتي که به پسر يا فيلم يا تصوير خاصي مي‌انديشيد.
عيناً همين قضيه در زمينه مکان‌هاي تحريک‌زا تکرار مي‌گردد. وقتي در اتاق خواب هستم، وقتي تنها در خانه هستم، وقتي دستشويي مي‌روم و...
از سوي ديگر نگاهي موشکافانه به پرونده گذشته خودارضايي خويش بيفکنيد، ببينيد در چه شرايطي توانسته‌ايد بر خودارضايي چيره آييد. با چه تکنيک‌هاي فاصله بين وهله‌هاي خودارضايي را افزايش داده‌ايد، چه زماني براي ترک کوتاه مدت يا دراز مدت خودارضايي موفق بوده‌ايد.
در اين مرحله نيز تحقيق نيز به تجزيه و تحليل و جمع‌بندي نتايج بپردازيد. پايش رواني دست شما را براي اتخاذ يک راهکار مناسب باز مي‌کند.
5ـ خودارضايي نوعي اعتياد رواني محسوب مي‌گردد . در برخي جهات شباهات زيادي با انواع ديگر اعتياد (مانند مواد مخدر و الکل و...) دارد.
همه متخصصان درمان اعتياد در اين موضوع هم‌ عقيده اند که بازگشت ناخواسته به شرايط قبل امري طبيعي و يکي از مراحل درمان محسوب مي‌گردند. بسياري از معتاداني که اقدام به ترک کرده‌اند ، در طول فرايند درمان ناخواسته دچار لغزش‌هاي رفتاري مي‌گردند . لغزش‌هاي رفتاري به هيچ وجه به معناي شکست درمان نيست. يكي از علت هايي غلطيدن دوباره به اعتياد قبلي، قرار گرفتن در محيطي است كه در آن جا اعتياد زياد اتفاق افتاده بود.، مثلاً ياد‌آوري يك صحنه خاص، يا قرار گرفتن در مثلاً حمام و هنگام شستن آلت و... به همين خاطر بسيار توصيه مي شود كه در آن شرايط خاص قرار نگيرند.
در هر حال لغزش‌هاي غير اختياري طبيعي است . نبايد به بزرگ‌نمايي آن پرداخت. متأسفانه در افرادي که به خود درماني اعتياد مي‌پردازند و از نعمت هدايت درمانگر محرومند، هر گونه بازگشت را به منزله شکست قطعي در درمان تلقي مي‌کنند. اين باعث توهم عدم کنترل و بي‌ارادگي فرد مي گردد. اين تصور آسيب‌زا، فرد را از ادامه درمان مأيوس مي‌سازد ، در حالي که درصد پيشرفت درمان فرد بسيار بالاست.
اگر نيک بنگريد، با کمي واقع‌نگري مي‌توانستيد لغزش‌هاي هر از گاهي خود را با ديدي مثبت‌تر مديريت نماييد.
6 ـ منصف باشيد . همان طور که به تنبيه ذهني ـ عملي خودارضايي خويش مي‌پردازيد، به تشويق ذهني ـ عملي موفقيت‌هايي هرچند اندک خود در ترک خودارضايي بپردازيد.
اگر حتى يک روز هم در ترک موفق بوديد، با کمال سخاوت به تشويق خود بپردازيد. خود تشويقي مي‌تواند علاوه بر ارتقاي سطح اعتماد به نفس و عزت‌نفس به کاهش اضطراب شما کمک شاياني کند. خود تشويقي مي‌تواند به صورت کلامي يا غير کلامي (مانند خريد يک بستي يا ديدن يک فيلم جذاب يا سجده شکر و ...) باشد.
7ـ با پرهيز از هر گونه خودسرزنشي و خود ملامت‌گري به يادداشت نکات مثبت خود بپردازيد. هزاران نکته مثبت داريد که نبايد با بزرگ نمايي نکات منفي‌تان به بوته فراموشي سپرده شود. ارزشمندي تان نسبت به خود كمك موثري در ترك اين گناه فراهم مي آورد.
8ـ براي 24 ساعت خود برنامه‌ريزي سبک و سهل الوصول انجام دهيد. با اشتغال ذهني به امور مثبت از هر گونه اشتغال فکري به تفکرات تحريک‌زا پرهيز نماييد. وقت فراغت براي خود قرار ندهيد و بي خود در جاهاي تحريك كننده مانند اينترنت پرسه نزنيد. با وجود آماده بودن شرايط محيطي و...ترك گناه بسيار مشكل و حتي نامقدور است.
9ـ سعي نماييد از تکنيک‌هاي انزجار درماني و شرطي‌زدايي استفاده کنيد. لذت کاذب خود ارضايي را با يک امر منزجر کننده ذهني مانند تصور صحنه تهوع‌آور يا خوردن داروي تلخ پيوند بزنيد و با آن تداعي نماييد يا آن که فرايند شرطي شده (اضطراب - خودارضايي) را به (اضطراب - ورزش يا تفريح سالم، تنفس عميق، رفتن به سر يخچال و آب خوردن و...) تبديل نماييد.
10- ترك عادتي كه ساليان دراز با شما همراه بوده در يك زمان محدود شايد غير ممكن باشد؛ بنابراين لازم است به تدريج و با صبر و حوصله و بردباري بر اين مشكل چيره آييد.
11ـ به هيچ وجه خود را دست و پا بسته فرض نکنيد. بدانيد صدها هزار توانسته‌اند که ترک کنند و شما از آنان مستثنا نيستيد.
در ادامه توجه شما را به مقاله اي در زمينه خود ارضايي جلب مي نمايم:
خودارضايي يكي از انحرافات جنسي است كه داراي عوارض روحي و جسمي فراواني دارد كه لزوم ترك آن را ضروري مي سازد
مهم ترين عوامل ترك عبارتند از؛
1- از بين بردن زمينه هاي اين عمل مانند؛ ديدن و خواندن تصاوير و مطالب تحريك زا، دوستان ناباب، استفاده نادرست از اينترنت و ...
2- آگاهي از عوارض و آسيب هاي ناگوار آن.
3- تقويت اراده.
عواملي در تقويت اراده مؤثر است مانند:
1ـ تمركز بخشيدن به فعاليت هاي گوناگون.
2ـ توجه به عبادات به ويژه نماز كه تمرين تمركز فكر است.
3ـ پايان رسانيدن كارهاي نيمه تمام.
4ـ تلقين مثبت:
همواره به خود اين گونه تلقين كنيد كه ارادة انجام اين كار را داريد و شكست مفهومي ندارد. تلقين در ترك عادات نامطلوب و غلبه بر خودارضايي مؤثر است.
پل ژاگو مي گويد: "وقتي بخواهيم با عادت زشتي ستيزه كنيم، ابتدا بايد نتايج نامطلوب آن را در نظر مجسّم سازيم، بعد منافعي را كه در نتيجة ترك آن عايد مي شود، در روح خود تصور كنيم، در نتيجه اين عمل، هر بار كه چنين نمايشي در روح خود مي دهيم، بر آن تحريك يا وسوسه چيرگي يافته و لذت ترك آن را در خود احساس مي كنيم. اگر تلقين به نفس را بلافاصه پيش از خواب اجرا كنيم، مؤثرتر از مواقع ديگر خواهد بود.
به طور كلي، متمركز ساختن فكر در كاري كه مي خواهيم براي اجراي آن فردا صبح در فلان ساعت بيدار شويم كافي است".
بنابراين بايد خود را باور كنيد و ترس و شكست را به خود راه ندهيد. بدانيد كه اگر بخواهيد مي توانيد. اين جمله شعار نيست، بلكه در عمل نيز افراد براي ايجاد و تقويت هر چه بيش تر اراده، به فوايد و آثار آن و نتيجه اي كه به دست خواهيد آورد، نيز اهميت آن و آينده روشني كه داريد، همچنين نجات از مشكل و سختي كه با آن روبرو هستيد، به شما كمك خواهد كرد. به پاداش عظيم اخروي و رضايت حضرت دوست (به جهت سختي و مشكل بودن ترك عمل) توجه نماييد. به خاطر داشته باشيد هر چه گناه و ترك عمل سنگين تر باشد و تلاش بيش تري لازم داشته باشد، در صورت تحقّق، انسان را به كمالات بالاتري مي رساند كه براي ديگران شايد حتي قابل تصوّر نباشد..
از اين رو هرگز يأس به خود راه ندهيد و براي آن برنامه ريزي كنيد. به راهکار هايي كه مطرح مي كنيم، توجه نماييد و آن را به كار ببنديد، قطعاً اثر آن را خواهيد يافت.
راهکارهاي ترک خود ارضايي:
1- سعي كنيد هميشه پيش از خواب مثانه خود را تخليه كنيد . شب‏ها به خصوص غذايي سبك ميل كنيد.
2- هرگز شكم خود را بيش از حد معمول پر نكنيد بلكه اگر تا چند لقمه ديگر جاي داريد، از غذا دست بكشيد.
3- از پوشيدن لباس‏هاي تنگ و چسبان (به خصوص لباس زير ) اجتناب ورزيد.
4-هرگز در حمام به طور کامل لخت نشويد. مثلا در حالي که هنوز زير شلوار به پا داريد ،قسمت فوقاني بدن خود را بشوييد. از ليف و صابون زدن به اندام جنسي خود که باعث تحريک آن مي شود بپرهيزيد.مطمئن باشيد صرف تماس آب و صابون با اندام جنسي بدون دست ورزي براي بهداشت آن کفايت مي کند.
5- هرگز فكر گناه را به ذهن خود راه ندهيد . از تصور و تخيل امور جنسي و شهواني سخت پرهيز كنيد.
6- از خواندن، شنيدن، نگاه كردن به امور و تصاوير شهوت زا دوري كنيد.
7- از خوردن مواد غذايي محرك مانند: خرما،پياز، فلفل، تخم‏مرغ و غذاهاي چرب اجتناب و يا به حداقل اكتفا نماييد.
8- از نگاه كردن و دست‏ورزي به اندام جنسي خود پرهيز كنيد.
9- هرگز به رو نخوابيد.
10- هيچ‏گاه تنها در يك مكان نباشيد تا فرصت و زمينه گناه از بين برود.
11- براي تخليه انرژي زايد بدن به طور منظم و زياد ورزش كنيد.
12- هيچ‏گاه بيكار نباشيد . هميشه براي مشغول ساختن خود به فعاليتي مطلوب و مثبت برنامه داشته باشيد.
13- روزه بگيريد . حتي اگر روزه واجب به عهده نداريد ، روزه مستحبي بگيريد . اگر قادر نيستيد، روزه تربيتي بگيريد، يعني به كم ترين مقدار غذا و كم‏حجم‏ترين نوع غذاها اكتفا كنيد . وعده غذايي خود را كم كنيد.
14- هرگز به نامحرم نگاه نكنيد، حتي اگر به ارتباط كلامي با آن ها مجبور باشيد.
15- با جنس مخالف رفتار متكبرانه داشته باشيد، هرگز با روي باز و نرمي با آن ها برخورد نكنيد.
16- هرگاه افكار جنسي به ذهن شما حمله ور شد ، ذهن خود را مثلاً با بستن يك كش به مچ دست خود و كشيدن و رها كردن آن از آن افکار منصرف کنيد. به خود هشدار دهيد.
17- به بدي اين گناه و عواقب آن بيانديشيد ،ولي احساس گناه شما از اين کار نبايد به حدي باشد که در شما ايجاد اضطراب مخل به سلامت روان کند .
18- به محض لغزش فوراً توبه كنيد. هرگز از رحمت خدا مأيوس نباشيد و بدانيد رحمت خدا از گناه شما بزرگ تر است.
19- قرآن زياد بخوانيد و در معاني آيات آن تفكر كنيد.
20-در مجالس مذهبي، دعا و توسل و موعظه زياد شركت كنيد.
21- از كتبي كه جنبه موعظه و بيدارگري قلبي دارد بهره بگيريد . مقيد باشيد در روز چند ساعت به مطالعه اين‏گونه كتب بپردازيد . براي مثال مجموعه كتاب‏هاي شهيد دستغيب توصيه مي‏شود به خصوص كتاب گناهان كبيره، قلب قرآن، ايمان، قلب سليم و معاد و….
22- اوقات فراغت خود را با مطالعه، ورزش، زيارت، عبادت و عيادت از نزديكان و... پر كنيد.
23-به معاد و قيامت فكر كنيد.
24- ذكر لاحول ولا قوة الا باللَّه را زياد بر زبان جاري سازيد.
25- اگر دوباره وسوسه شديد، با غسل و تيمم حتما سعي کنيد عبادت‏هاي خود مانند نماز و روزه و... انجام دهيد . اين کار به نوبه خود تاثير به سزايي در ترک اين عمل دارد .
26- از محيط هاي آلوده، سخت دوري كنيد .بيش تر وقت خود را در كتابخانه بگذرانيد . بي‏علت در خيابان‏هاي آلوده پرسه نزنيد .
27- بعد از موفقيت در ترک ، حتي به طور موقت ، خود را تشويق نماييد . مثلا اگر يک روز توانستيد استمنا نکنيد ، جايزه اي به خود بدهيد ( مثلا يک بستني يا هر چه که دوست داريد ) . اگر اين مدت بيش تر شد ، اين روند را ادامه دهيد .
اين راهکارها وقتي نتيجه مي‏بخشد كه هر چه دقيق‏تر به آن عمل شود . زمان نتيجه آن بستگي به شرايط و خصوصيات افراد دارد، ازاين‏رو فقط انرژي شما صرف عمل به دستورات شود.
موفق و مويد باشيد.

کدام آیه ی قرآن بیانگر منع دوست یانسان با جنس مخالف است ؟

آیه ای که به طور مستقیم بر منع دوستی با جنس مخالف ( نامحرم)صراحت داشته باشد، نداریم ،با این حال آیه ای از قرآن وجود دارد که به تفسیر بعضی از مفسران و به نقل از معصوم ، ارتباط و دوستی آشکار و پنهان با زنان نامحرم را مورد نهی قرار داده است:
"وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ"(1)
مفسران شيعه و سنى در باره معناى كلمه "الْفَواحِشَ" اقوال و اختلاف‏هایى دارند. بعضى نوشته اند: اين كلمه شامل كليه گناهان كبيره مي شود، بر فرض كه اين طور باشد، دو معنا (فقط به معنای اول که مرتبط با سوال است اشاره می شود) كه ذيلا شرح داده مى‏شود، از نمونه و مصداق هاى ..... اين كلمه مى‏باشد،یکی اينكه امام محمّد باقر عليه السّلام چنان كه در تفسير مجمع البيان نقل مي كند مي فرمايد:
منظور از كلمه: "ما ظَهَرَ مِنْها" زنا كردن آشكار و مقصود از كلمه: "وَ ما بَطَنَ" دوستى و رفاقت پنهانى با زنان نامحرم است.(2)
دلیل بر منع ارتباط و دوستی با نامحرم به طور فراوان در احادیث مستند به معصوم وجود دارد. علاوه بر این، وجود آیاتی چند که سفارش مؤکدی به مؤمنان و مؤمنات مبنی بر خود داری از نگاه کردن (غضّ بصر) و نیز پوشاندن مواضع خاص می کند، نشان می دهد که دوستی و ارتباط خاص و معنادار با نامحرم به طریق اولی ممنوع است. زیرا وقتی به مؤمنان و مؤمنات سفارش می شود که از نگاه کردن به جنس مخالف خود داری و در مقابل هم حجاب خود را رعایت کنند ،برای آن است که بهانه ای برای ایجاد راه ارتباطی باز نشود.
بسیاری از ارتباطات نامشروع از راه نگاه و نیز کنار گذاشتن پرده حیا شروع می شود .
قرآن به شکل بسیار زیبا و مبنایی و نیز منطقی با ظرافتی خاص این موضوع مهم را در قالب حجاب بیان می کند.
" قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ."(3)
يعنى: به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگيرند، دامان خويش را حفظ كنند . زينت خود را- جز آن مقدار كه نمايان است- آشكار ننمايند . (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، زينت خود را آشكار نسازند. مگر براى شوهران شان، يا پدران شان، يا پدر شوهران شان، يا پسران شان، يا پسران همسران شان، يا برادران شان، يا پسران برادران شان، يا پسران خواهران شان، يا زنان هم‏كيش شان، يا بردگان شان [كنيزان شان‏]، يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند . هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهاني شان دانسته شود ( صداى خلخال كه برپا دارند به گوش رسد). همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤمنان، تا رستگار شويد!

از آيه كريمه مطالبى استفاده مى‏توان كرد :
1. زنان خود را از نظر كردن به مردان نامحرم بايد محفوظ بدارند.
2. زنان خود را از ارتكاب به زنا بايد محفوظ بدارند.
3. زينت و آرايش باطنى خود را بر بيگانه آشكار نسازند.
4. زينت و آرايش ظاهرى (مانند زينت لباس مثل چادر يا ..) از حكم مذكور مستثنى است.
5. بايد زنان بدن و سر خود را با مقنعه به پوشانند.
6. محارمى كه زنان مى‏توانند نزد آن ها زينت باطنى را آشكار كنند اين ها هستند شوهر، پدر، پدر شوهر، پسر، پسر شوهر، برادر، پسر برادر، پسر خواهر، زنان عفيفه (مسلمان) كنيز ملكى زنان، اتباع خانواده از ابله و عنين و پير فرتوت، و اطفال نابالغ كه قدرت به جماع ندارند.
7. زنان نبايد در موقع راه رفتن طورى رفتار كنند كه جلب توجه بيگانه شود مانند صدا كردن خلخال پا و يا جابجا كردن چادر و يا... ..
8. بايد از گناهان توبه كرد و اميدوار به رحمت حق شد.
9. در همه حال از گناه توبه كردن بهتر است. مى‏توان با توبه به رحمت اميدوار شد.
وجود این همه قید در آیه مورد نظر، به این خاطر است که وجوب حجاب برای زن دو معنا دارد :
یک این که زن تکلیف خود را بداند و با این کار ، خود را از بیگانه حفظ کند .
معنای دوم : شخص نامحرم و بیگانه نتواند به او تعدی کند و یا به هر بهانه ای باب دوستی را با او باز کند تا جامعه اسلامی و سالم شکل بگیرد . انسان های مسلمان و مؤمن در چارچوب و مقررات شرعی با یکدیگر مرتبط شوند . از هر گونه ارتباط خارج از حد شرعی پرهیز کنند.
داستان دختران شعیب پیامبر و پرهیز از اختلاط با (جنس مخالف) نامحرمان، گویای این موضوع می باشد که حتی برخورد بدون دوستی و در یک مکان بودن با نامحرم خوشایند خدای متعال و شریعت آن زمان نیز نبوده است.
قرآن این ماجرا را در یکی از سفرهای حضرت موسی به شکل زیبایی چنین نقل کرده است.
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُكُما قالَتا لا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ .(4)
یعنی:
هنگامى كه (حضرت موسي ) به جانب شهر مدين، روى آورد، گفت: اميد است كه پروردگارم مرا به راه راست، هدايت فرمايد . چون به چاه آبى حوالى شهر مدين رسيد، گروهى از مردم را ديد كه چهارپايان خود را سيرآب مى‏كنند . دو زن را ديد كه دور از مردان، مراقب گوسفندان خويشند. موسى به آن ها گفت: كار مهمّ شما چيست؟ آن دو زن گفتند: ما گوسفندان مان را آب نمى‏دهيم تا چوپان ها همگى از كنار چاه باز گردند، زيرا ما نمى‏توانيم با مردان نامحرم مخلوط شويم و پدر ما پير مردى سالخورده و فرتوت است.
میان روایات و احادیث بسیاری نقل شده از معصومین به منع ارتباط و دوستی با جنس مخالف اشاره شده است که به یک نمونه اشاره می شود:
پیامبر بزرگوار اسلام فرمود: "ألا لا يخلونّ رجل بامرأة إلّا كان ثالثهما الشّيطان"(5)
بدانيد كه هيچ مردى با زن نامحرم خلوت نمى‏كند جز آن كه سومى آن ها شيطان است.
پي نوشت ها
1.انعام (6)آیه 151 .
2. تفسير آسان، ج ‏5، ص 124.
3. نور (24)آیه 31.
4. قصص(28) آیه 22 و 23 .
5. نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول ص 246.

صفحه‌ها