از امامت تا شهادت

بررسی چگونگی حضور امام سجاد علیه السلام در دفن امام حسین علیه السلام
جمع میان گزارش تاریخی بنی‌اسد وقاعده کلامیِ تجهیز امام توسط امام،دراین است که بنی‌اسد تنها بازوی اجراییِ تدفین بودند وتحت هدایت اعجازآمیز امام سجاد(ع) عمل کردند

پرسش:

 حضور امام سجاد علیه السلام در دفن امام حسین علیه السلام مبتنی بر یک روایت است فقط؟ اگر روایات غسل امام توسط امام را کنار بگذاریم، آیا می‌توان این روایت را به‌تنهایی پذیرفت؟ آیا می‌توان ادعا کرد روایات فقط غسل و کفن را می‌گوید نه دفن را؟ امام حسین علیه السلام فقط دفن لازم داشته و نیازی به حضور امام سجاد علیه السلام نبوده؟ بر فرض حضور امام، بنی‌اسد ایشان را شناختند یا نه؟

پاسخ:

گزارش مورخان

در مقاتل و منابع تاریخی آمده است که عمرسعد روز یازدهم محرم سال 61 هجری، کشته‌های سپاه خود را دفن کرد و همراه با اسیران اهل‌بیت علیهم السّلام راهی کوفه شد. پس از رفتن آنها، قبیله بنی‌اسد که در همان نزدیکی سکونت داشتند، به کربلا آمدند و بر بدن سیدالشهدا علیه السّلام و یارانش نماز خواندند و آنان را دفن کردند و بعدها نیز بر قبایل عرب افتخار می‌کردند که «ما بر حسین نماز خواندیم و او و یارانش را به خاک سپردیم» (1).

انگاره‌ای کلامی

در منابع حدیثی شیعه، روایات متعددی با این مضمون وارد شده است که تجهیز (امور مربوط به غسل و کفن و دفن) هر امامی بر عهدۀ امام بعدی است. در برخی از این روایات، فقط تعبیر «غسل» آمده است (2)؛ ولی در برخی روایات تعابیر عام به کار رفته است؛ از جمله در برخی روایات آمده است: «لا یلی الوصیَّ الا الوصیُّ: کفن و دفن نمی‌کند وصی را مگر وصی» (3). در حدیثی دیگر نیز تعبیر «إنّ الامامَ لا یلی أمرَه اذا مات إلّا امامٌ مثلُه: هرگاه امامی از دنیا برود، کسی متولی امور او نمی‌شود مگر امامی همانند خودش» (4) به کار رفته است. این‌گونه تعابیر همۀ امور مربوط به اموات (غسل و کفن و دفن و نماز) را دربر می‌گیرد. بنابراین از مجموع روایات به دست می‌آید که این بحث اختصاصی به غسل ندارد و کفن و دفن را نیز دربر می‌گیرد؛ یعنی افزون بر غسل، کفن و دفن امام نیز بر عهدۀ امام بعدی است. علامۀ مجلسی در تتمه مبحث امامت بحار الانوار، به مباحث مربوط به وفات ائمه علیهم السّلام می‌پردازد و بابی با عنوان «امام را را جز امام غسل نمی‌دهد و دفن نمی‌کند و ...» آورده است (5). وی در این باب احادیثی را می‌آورد که به‌صراحت دلالت می‌کنند هر امامی را امام بعدی غسل و دفن می‌کند و در این کار، فرشتگان الهی نیز حضور و مشارکت دارند؛ هرچند به حسب ظاهر، فرد دیگری مشغول و غسل و کفن و دفن آن امام شده باشد (6). این روایات عام‌اند و اختصاصی به دفن سیدالشهدا علیه السّلام ندارند؛ ولی می‌توان به‌مثابۀ قاعده‌ای کلی به آنها استناد کرد. بر این اساس، حتی اگر هیچ گزارشی مبنی بر دفن سیدالشهدا توسط امام سجاد علیه السّلام نداشته باشیم، همین روایات برای اثبات این مطلب کافی است.

روایت خاص

افزون بر روایات عامّ پیشین، در حدیثی از امام رضا علیه السّلام تصریح شده است که امور مربوط به دفن سید‌الشهدا علیه السّلام را امام سجاد علیه السّلام انجام داد. طبق این حدیث، علی بن ابی‌حمزه و ابن‌سرّاج و ابن‌مُکاری بعد از شهادت امام کاظم علیه السّلام در جستجوی امام بعدی، خدمت امام رضا علیه السّلام می‌رسند. با توجه به شهادت و دفن امام کاظم در بغداد و حضور امام رضا در مدینه، علی بن ابی‌حمزه به امام می‌گوید: «برای ما روایت شده است که امر تجهیز هر امامی را امامی همانند او بر عهده دارد». امام رضا علیه السّلام در پاسخ از جدش امام سجاد علیه السّلام یاد می‌کند که در کوفه در حبس ابن‌زیاد بود؛ با این حال بدون اینکه آنها متوجه شوند، به کربلا آمد و پدرش را دفن کرد و برگشت. امام رضا علیه السّلام حضور خود در بغداد برای دفن پدرش را شبیه این واقعه و به قدرت الهی می‌داند (7).

در این روایت دو نکته شایان توجه است:

نخست: علی بن ابی‌حمزه به اینکه کفن و دفن هر امامی بر عهده امام بعدی است، استناد می‌کند و این نشان می‌دهد که اصل این انگاره در میان شیعیان ـ دست‌کم در میان عالمان شیعه ـ رایج بود و در این گفتگو نیز مسلّم فرض شده است.

دوم: امام رضا علیه السّلام از علی بن ابی‌حمزه اقرار می‌گیرد که سیدالشهدا را امام سجاد علیه السلام دفن کرده است و سپس کار خود را همانند او می‌شمارد. این اقرار نشان می‌دهد که دفن سیدالشهدا توسط امام سجاد نیز گزاره‌ای مشهور میان شیعیان بود و نیازی به اثبات نداشته است؛ وگرنه سزامند بود علی بن ابی‌حمزه که در امامت امام رضا علیه السلام تردید داشت، این قضیه را انکار یا دست‌کم در آن تشکیک کند.

گفتنی است برخی از عالمان معتقدند ممکن است امام حیّ برای غسل و دفن امام قبلی به فرد دیگری اجازه یا وکالت بدهد؛ اما به‌هر‌حال متولی اصلی این کار، امام معصوم است؛ پس اشکالی ندارد که بگوییم بنی‌اسد با رضایت امام سجاد علیه السلام پیکر سیدالشهدا را به خاک سپرده‌اند (8).

شایان گفتن است که این دیدگاه مورد اتفاق عالمان متقدم شیعه نبوده است. شیخ طوسی درباره غسل امام صادق علیه السّلام نوشته است: «یکی از دوستان آن حضرت او را غسل داد؛ ولی گروهی از اصحاب ما [شیعیان] بر این باورند که فرزندش [امام کاظم] متولی غسل او شد» (9). پذیرش این روایات هم خالی از قوت نیست و هیچ تعارضی هم با گزارش‌های تاریخی ندارند.

تعارض تاریخ و حدیث

ممکن است کسی بگوید این‌گونه روایات با گزارش‌های تاریخی بیان‌کننأۀ دفن سیدالشهدا علیه السّلام توسط بنی‌اسد، تعارض دارند. در پاسخ باید گفت کار بنی‌اسد به شکل ظاهری بوده است. علامه مجلسی می‌نویسد: «به حسب ظاهر چنین بود؛ اما درواقع امام را به غیر از امام دفن نمی‎‌کند. حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام به اعجاز امامت آمد و جسد مطهّر آن حضرت، بلکه سایر شهدا را دفن کرد». سپس روایتی می‌آورد که نشان می‌دهد فرشتگان نیز در این کار شرکت داشتند (10)؛ چنان‌که در روایات دیگری نیز به حضور فرشتگان در دفن پیامبر و امام تصریح شده است (11).

اما اینکه امام سجاد نه به طور عادی بلکه با اعجاز به کربلا آمده باشد، امر غریبی نیست؛ چنان‌که امام جواد علیه السّلام نیز به قدرت الهی از مدینه به طوس آمد و امور غسل و کفن امام رضا علیه السّلام را بر عهده گرفت؛ ولی حاضران متوجه این مسئله نشدند (12). همان خدایی که بنده خود را در یک شب از مسجدالحرام در مکه، 1500 کیلومتر سیر داد، به مسجد الاقصی در فلسطین آورد و نشانه‌های خود را در ملکوت به او نمایاند (13)، چنین قدرتی دارد که امام سجاد علیه السّلام را نیز از کوفه به کربلا برساند.

نتیجه:

بر اساس روایات شیعه، دفن امام حسین علیه السّلام توسط امام سجاد علیه السّلام اثبات‌شدنی است و منافاتی هم با گزارش‌های تاریخی بیان‌کنندۀ نقش قبیلۀ بنی‌اسد ندارد. اما باید توجه داشت که این کار به گونه‌ای غیرعادی و خارق‌العاده انجام گرفت؛ ازاین‌رو انتظاری نیست که در منابع تاریخی ثبت شده باشد. همچنین گزارش معتبری هم نداریم که نشان دهد بنی‌اسد امام سجاد علیه السلام را دیده یا شناخته باشند.

پی‌نوشت‌ها:

1. گروهی از تاریخ‌پژوهان زیرنظر مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السّلام؛ چ 17، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1396 ش، ج 1، ص 900 ـ 901.

2. از جمله روایاتی که مرحوم کلینی تحت عنوان «بَابُ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَغْسِلُهُ إِلَّا إِمَامٌ مِنَ الْأَئِمَّهِ ع» آورده است (محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج 1، ص 384 ـ 385).

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج 8، ص 206، ح 250 از امام صادق علیه السّلام.

4. علی بن حسین مسعودی؛ اثبات الوصیه؛ چ 3، قم: انصاریان، 1423 ق، ص 207 ـ 208.

5. تتمّه کتاب الامامه، ابواب ما یتعلق بوفاتهم من أحوالهم علیهم السلام عند ذلک و قبله و بعده و أحوال من بعدهم، باب 2: «أن الإمام لا یغسله و لا یدفنه إلا إمام و بعض أحوال وفاتهم علیهم السلام‏» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ بیروت: موسسه الوفاء، 1409 ق، ج 27، ص 288).

6. از جمله در حدیث سوم این باب از امام صادق علیه السّلام دربارۀ دفن رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله آمده است: «وَ اللَّهِ مَا حَفَرَ لَهُ غَیْرُهُمْ حَتَّى إِذَا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ نَزَلُوا مَعَ مَنْ نَزَلَ فَوَضَعُوهُ» (محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 27، ص 289، ح 3).

7. «.... قَالَ لَهُ عَلِیٌّ: إِنَّا رُوِّینَا عَنْ آبَائِکَ أَنَّ الْإِمَامَ لَا یَلِی أَمْرَهُ إِلَّا إِمَامٌ مِثْلُهُ فَقَالَ لَهُ أَبُو الْحَسَنِ (ع): فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ (ع) کَانَ إِمَاماً أَوْ کَانَ غَیْرَ إِمَامٍ قَالَ کَانَ إِمَاماً، قَالَ: فَمَنْ وَلِیُّ أَمْرِهِ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ، قَالَ: وَ أَیْنَ کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع)؟…» (محمد بن عمر کشى؛ رجال الکشی (إختیار معرفة الرجال، شیخ طوسی)؛ تحقیق: حسن مصطفوی؛ مشهد: دانشگاه مشهد، 1409 ق، ج 1، ص 463 ـ 465، ح 883).

8. مرحوم شعرانی نوشته است: «... اینکه آیا امام خودش باید مباشر تجهیز باشد یا می‌تواند دیگری را مأمور کند یا راضی شود به عمل دیگری، اینها وظایف خود امام است و دانستن آن بر ما واجب نیست. پس اگر امام زین‌العابدین علیه السلام از کوفه به کربلا آید برای حضور در دفن پدرش – چنان‌که مضمون بعضی احادیث است - یا نیاید و همان جا به عمل بنی‌اسد و دفن آنها راضی باشد ـ چنان‌که از کلام شیخ مفید و حدیث زائده از علی بن الحسین علیهما السلام معلوم می‌شود ـ خود داند و دانستن آن بر ما واجب نیست» (ابوالحسن شعرانی؛ دمع السجوم: (در کربلا چه گذشت) ترجمه کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمی؛ چ 4، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1387 ش، ص 430 ـ 431).

9. «و تولى بعض موالیه على ما قدمناه غسله و عند قوم من أصحابنا تولاه ابنه» (محمد بن حسن طوسی؛ الغیبة للحجه؛ قم: مؤسسه معارف اسلامی، 1411 ق، ص 55).

10. محمدباقر مجلسی؛ جلاء العیون؛ تحقیق: سیدعلی امامیان؛ چ 12، قم: انتشارات سرور، 1386 ش، ص 696).

11. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ ج 27، ص 289، ح 3 به نقل از بصائر الدرجات از امام صادق علیه السّلام.

12. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام؛ تهران: انتشارات جهان، 1378 ق، ج 2، ص 246 ـ 247.

13. مضمون آیات نخست سورۀ «اسراء».

بررسی سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا و دفن آن
تعدد مکان‌های ذکر شده برای دفن سر مطهر، بیش از آنکه بر قطعیتِ جغرافیایی دلالت داشته باشد، نشان‌دهنده‌ی گستردگیِ زیارت‌گاه‌ها و عمقِ ارادت شیعیان است.

پرسش:

آیا رأس مطهر امام حسین علیه السلام به بدن مطهر الحاق شد؟ پس این همه مقام رأس الحسین علیه السلام در جاهای مختلف چیست؟ کدام درست است؟

پاسخ:

یکی از مباحث پردامنه در تاریخ اسلام و مقاتل، سرنوشت رأس مطهر سیدالشهدا علیه السلام و اصحاب ایشان پس از واقعه عاشورا و مسئله دفن آن است. این موضوع به دلیل پیوند عمیق با احساسات دینی و زیارتگاه‌های متعدد منسوب به رأس الحسین، همواره مورد توجه محققان بوده است. آیا سر مطهر به بدن ملحق شد و در کربلا دفن گردید؟ یا در نقاط مختلفی از جهان اسلام به خاک سپرده شد؟ این نوشتار به واکاوی دلایل و دیدگاه‌های موجود در منابع شیعی و اهل‌سنت می‌پردازد.

دیدگاه الحاق به بدن (بازگشت به کربلا)

بسیاری از دانشمندان شیعه به‌ویژه در قرون اخیر و برخی از مورخان اهل‌سنت معتقدند سر مطهر در روز اربعین (بیستم صفر) یا مدتی پس از آن به کربلا بازگردانده شد و در کنار بدن قرار گرفت. علامه مجلسی می‌گوید مشهور بین عالمان امامیه آن است که امام سجاد علیه السلام سر پدرش را به بدنش ملحق و دفن کرد (1). در روایتی فاطمه بنت الحسین علیها السلام می‌گوید: «یزید دستور داد زنان با علی بن الحسین علیه السلام را در زندانى جا دادند که از سرما و گرما جلوگیرى نداشت تا آنکه پوست‌های چهرۀ آنها آسیب دید تا آنکه على بن الحسین علیه السلام با زنان بیرون شد و سر حسین علیه السلام را به کربلا برگرداند» (2). در‌این‌باره سید بن طاووس می‌نویسد: «روایت شده که رأس نورانی امام حسین علیه السّلام به کربلا بازگشت داده شد و با جسد شریف امام دفن گردید و عمل طایفه امامیّه بر اساس همین روایت است» (3). همچنین گفته شده است این سرها در روز اربعین به بدن‌ها ملحق شدند؛ به همین دلیل توصیه به زیارت ایشان در اربعین شده است (4). خوارزمی احتمال می‌دهد که سرها ابتدا در دمشق دفن شدند و سال‌ها بعد عمر بن عبدالعزیز سرها را به کربلا فرستاده است (5).

سایر دیدگاهها

بسیاری از مورخان به‌ویژه نویسندگان اهل‌سنت بر این باورند که سر مطهر به کربلا بازنگشت و در مناطق دیگر به خاک سپرده شده است؛ از جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1. دمشق: بسیاری معتقدند سر در دمشق دفن شده است (6)؛ البته باز اختلاف‌هایی دربارۀ زمان یا مکان دفن در دمشق دیده می‌شود؛ مثل قصر یزید، بوستانی در دمشق، قبرستان، دروازه فرادیس، مسجد جامع اموی و ... ؛

2. عسقلان: برخی از گزارش‌ها نشان می‌دهد گروهی از اهالی عسقلان در فلسطین نزد یزید بودند و از وی خواستند رأس مطهر نزد آنان دفن شود. یزید چنین کرد و آنها رأس مطهر را در شهرشان دفن کردند و بر آن بارگاهی ساختند (7)؛

3. قاهره: برخی معتقدند رأس مطهر را فاطمیان به قاهره منتقل کردند و در «مسجد رأس الحسین» مدفون است (8)؛

4. مدینه: برخی روایات نشان می‌دهد حاکم مدینه سرها را تحویل گرفت و در بقیع دفن کرده است (9)؛

5. نجف: طبق برخی روایات، شیعیانی رأس مطهر را از یزید دزدیدند و آن را در نجف کنار قبر امیرالمؤمنین علیه السلام دفن کردند (10)؛

6. سایر مکان‌ها: برخی منابع مکان‌های دیگری چون کوفه، رقه، فارس و ... را محل دفن سرها می‌دانند که از ذکر آنان صرف‌نظر می‌شود.

نقد و تبیین واقعه

برخی از روایات و گزارش‌های تاریخی به این نکته اشاره کرده‌اند که سرها از دمشق سرقت شده است؛ چنانچه در گزارش‌های مربوط به عسقلان و قاهره این نکته دیده می‌شود. اما در روایات اهل‌بیت علیهم السلام این دزدی یا ربودن به یکی از دوستان اهل‌بیت علیهم‌ السلام نسبت داده شده است؛ از جمله در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هنگامی که سر مطهر آن حضرت را به شام آوردند، یکی از دوستان ما آن را ربود و کنار امیرمؤمنان علیه ‌السّلام دفن کرد» (11). در‌این‌باره باید توجه داشت که ربودن سرهای شهیدان از مرکز خلافت توسط شیعیان شاید امری عجیب و محال باشد؛ ازاین‌رو احتمال می‌رود که این امر فراتر از یک اتفاق ساده باشد و ممکن است اولیای الهی و حتی به صورت غیبی و معجزه‌وار انجام داده باشند.

از طرفی نیز در روایات اهل‌بیت علیهم السلام محل دفن سرها، نجف معرفی شده است. ابان بن تغلب می‌گوید: همراه امام صادق علیه ‌السّلام بودم. ایشان از پشت کوفه عبور کرد و در جایی از مرکب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. بعد ‌اندکی جلو رفت و دو رکعت دیگر نماز خواند. سپس کمی حرکت کرد و باز پیاده شد و دو رکعت نماز خواند. سپس فرمود: «اینجا قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است». عرض کردم: فدایت شوم، پس آن دو مکان که در آن نماز خواندید، چه بود؟ حضرت فرمود: «یکی مکان سر امام حسین علیه ‌السّلام بود و دیگری جای منبر قائم عجّل ‌الله ‌فرجه ‌الشریف» (12). در روایت دیگری از حضرت امام صادق علیه ‌السّلام نقل شده است که فرمود: «وقتی به غَری (نجف) وارد شدی، دو قبر می‌بینی: قبر بزرگ و قبر کوچک. قبر بزرگ، قبر امیرمؤمنان علیه ‌السّلام است و قبر کوچک، محل دفن سر حسین بن علی علیه ‌السّلام» (13).

نتیجه:

منابع اولیه (مقاتل سده‌های ۳ و ۴) گزارش‌های بسیار متناقضی دارند که نشان می‌دهد اطلاعات دقیقی از محل نهایی دفن سر در آن زمان وجود ندارد. قول ملحق‌شدن سر شهیدان به بدن‌ها در روز اربعین مشهورترین اقوال است که روایت شیخ صدوق در امالی نیز این قول را تقویت می‌کند؛ اگر چه قول دفن در نجف نیز مؤید روایی دارد.

گفتنی است اینکه در برخی شهرها مقامی وجود دارد، بیان‌کنندۀ تداوم حب اهل‌بیت علیهم السلام در آن جوامع است و همین امیر سبب شده است زیارتگاه‌های زیادی در مناطق اسلامی ساخته شود. البته در بسیاری از مناطق، آن مکان‌ها صرفاً «مشهدِ رأس» یا «مقامِ یادبود» هستند؛ یعنی مکان‌هایی که در آنجا برای لحظاتی سر مطهر را قرار داده‌اند یا به یاد آن واقعه، ضریحی ساخته‌اند. مردم آن مناطق به دلیل ارادت، آن مکان را مقدس برشمرده‌اند و «مقام» نامیده‌اند، نه لزوماً محل دفن واقعی سر باشد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمدباقر مجلسی؛ بحار الانوار؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1363 ش‏، ج ‏45، ص 145.

2. محمد بن على ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الامالی؛ چ 6، تهران: کتابچى‏، 1376 ش‏، ص 167 ـ 168.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ اللهوف على قتلى الطفوف؛ تهران: نشر جهان‏، 1348 ش، ص 195.

4. ابن‌شهرآشوب مازندرانی؛ المناقب؛ قم: علامه، 1379 ق، ج ‏4، ص 77.

5. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ چ 2،‏ قم: انوارالهدى، 1423 ق، ج ‏2، ص 84.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الأشراف؛ بیروت: دارالفکر، 1417 ق، ج ‏3، ص 214.

7. مؤمن بن حسن شبلنجی؛ نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار؛ قم: انتشارات رضى‏، [بی‌تا]، ص 269.

8. یوسف بن حسام‌الدین قزاوغلی سبط بن جوزى؛ تذکرة الخواص؛ قم: منشورات الشریف الرضى‏، 1418 ق‏، ص 239.

9. موفق بن احمد خوارزمى؛ مقتل الحسین علیه السلام؛ ج ‏2، ص 83.

10. محمد بن یعقوب کلینى‏؛ الکافی؛ چ 2، تهران: اسلامیه، 1362 ش‏، ج ‏4، ص 571.

11. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ محقق و مصحح: عبدالحسین امینی؛ نجف: دارالمرتضویه، ۱۳۵۶ ش، ص 34.

12. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 34.

13. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ ص 35.

بررسی دلایل شکست کوفیان در قیام حضرت مسلم با وجود پیروزی ابتدایی
قیام مسلم‌بن‌عقیل با حمایت گستردهٔ مردم کوفه آغاز شد و پیروزی آن قطعی به‌نظر می‌رسید، اما تهدید رسیدن سپاه شام مردم را ترساند و آنان میدان را خالی کردند.

پرسش:

چرا مردم کوفه در قیام حضرت مسلم علیه السلام با آنکه ابتدا پیروز شدند، در‌نهایت شکست خوردند؟

پاسخ:

معاویه در رجب سال شصت هجری به درک واصل شد و یزید جای وی نشست. یزید در نخستین اقدام خود، از حاکم مدینه خواست از چند نفر از جمله امام حسین علیه السلام بیعت بستاند؛ به همین دلیل امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه هجرت کرد؛ زیرا مکه حرم امن به شمار می‌آمد. هنگامی که کوفیان از اعتراض و بیعت‌نکردن امام حسین علیه السلام با یزید آگاه شدند، نامه‌های بسیاری نوشتند و حضرت را به کوفه دعوت کردند. پس از رسیدن نامه‌های کوفیان، امام حسین علیه ‌السلام برای بررسی اوضاع کوفه و ارزیابی ثبات‌قدم کوفیان، ابتدا حضرت مسلم علیه ‌السلام را به کوفه فرستاد تا درباره درستی ادعای کوفیان، اطمینان یابد و به امام گزارش کند (۱). کوفیان استقبال گسترده‌ای از حضرت مسلم علیه ‌السلام کردند؛ به نقلی ۱۲۰۰۰ نفر (۲) و به نقلی سی‌هزار نفر با ایشان بیعت کردند (3).

ابن‌زیاد در کوفه

شرایط کوفه سبب شد یزید، نعمان بن بشیر حاکم کوفه را عزل کند و عبیدالله بن زیاد را که در آن هنگام حاکم بصره بود، به حکومت کوفه منصوب نماید (۴). عبیدالله بن زیاد به محض رسیدن به کوفه، سیاست‌های تهدیدی را دنبال کرد؛ ازاین‌رو بزرگان قبایل را به قصر دعوت کرد و آنها را به گروگان گرفت. متأسفانه تهدیدها و اقدامات او فضای کوفه را پر از وحشت و ترس کرد (5). از جمله دستور داد هانی بن عروه که میزبان حضرت مسلم علیه ‌السلام بود را دستگیر کنند. هنگامی که خبر دستگیری هانی به حضرت مسلم علیه السلام رسید، با تعدادی از یاران خود که منابع تاریخی آنها را حدود ۴۰۰۰ نفر دانسته‌اند، قیام کرد و قصر را به محاصره در‌آورد (۶)؛ در‌حالی‌که داخل قصر تنها پنجاه تن از محافظان عبیدالله و نزدیکان وی حضور داشتند (7).

ابن‌زیاد با اقدامات ذیل ابتکار عمل را به دست گرفت:

الف) به بعضی از بزرگان کوفه از جمله شمر بن ذی‌الجوشن و محمد بن اشعث که در اطرافش بودند و از طرفداران باند اموی به شمار می‌آمدند، دستور داد تا در لابلای جمعیت قرار گیرند و از اهرم تهدید استفاده کنند، مردم را از عواقب کارشان بترسانند و تا حد امکان از اطراف حضرت مسلم علیه السلام متفرق کنند.

ب) با تطمیع و وعده‌های درهم و دینار، دنیاطلبان را به خود جذب کنند؛ زیرا همۀ کوفیان نگاه اعتقادی نداشتند، بلکه با انگیزه‌های مادی از جبهه‌ای به جبهۀ دیگر جابجا می‌شدند.

ج) به جارچیان و منادیان قصر دستور داد تا ندا دهند که سپاه عظیمی از شام برای کشتار شما عازم کوفه است (8).

این اقدامات و حیله‌ها به ثمر نشست؛ ازاین‌رو مردم ترسیدند، اطراف حضرت مسلم علیه ‌السلام را خالی کردند و به خانه‌ها رفتند و همان شب حضرت مسلم یکه و تنها در کوچه‌های کوفه به دنبال مکانی برای پناه‌گرفتن می‌گشت (۹) تا شب را سپری کند و در فرصت مناسب به کاروان حسینی ملحق شود‌. در این شب بانویی به نام «طوعه» ایشان را به خانه دعوت کرد.

علت شکست قیام

با توجه به مردم‌شناسی و تجربه‌های کوفه، مردم کوفه پایداری نکردند و از خود ثبات‌قدم نشان ندادند. بسیاری از آنها در اوخر جنگ صفین از ادامه پیکار شانه خالی کردند؛ همچنین دوران خلافت امام حسن مجتبی علیه ‌السلام که منجر به صلح شد، به علت خستگی و عافیت‌طلبی از ادامۀ مقاومت دست کشیدند. بر همین اساس عامل اصلی در شکست این قیام نیز همان روحیه یعنی عافیت‌طلبی، ترس و عدم تاب‌آوری مردم کوفه بود (۱۰). اگر‌چه سیاست‌های عبیدالله بن زیاد در ایجاد وحشت نیز نقش بسزایی داشت؛ اما همین امر هم به روحیه منفی کوفیان بر‌می‌گشت؛ وگرنه ابن‌زیاد با آن سیاست‌ها نمی‌توانست مردمی سلحشور را از میدان خارج کند.

متأسفانه برخی ضعف فرماندهی را نیز از عوامل شکست به شمار آورده‌اند (۱۱) که جای بسی تأسف است. کسانی که چنین نظر دارند، آیا از خودشان نمی‌پرسند پس چرا حضرت علی‌ علیه السلام مجبور به متوقف‌کردن جنگ صفین شد؟ چرا امام حسن مجتبی علیه ‌السلام صلح را پذیرفت؟

بنابراین همان عاملی که حکمیت و صلح را بر دو معصوم تحمیل کرد، سبب شکست این قیام نیز شد و هیچ اشکالی بر آن دو بزرگوار نیست. همان‌گونه که کاشتن بذر گندم در زمین غیر‌حاصل‌خیز فایده ندارد، مردم هم اگر همکاری نکنند، معصوم به صلح مجبور می‌شود.

سیدالشهدای عصر غبیت، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، دنیا‌گرایی خواص و ترجیح‌دادن دنیا بر حق و آخرت و پراکنده‌شدنشان از اطراف حضرت مسلم مسلم علیه ‌السلام را از علل شکست قیام مسلم به شمار می‌آورند (12).

نتیجه:

مردم کوفه در قیام حضرت مسلم علیه السلام در حال پیروزی بودند که عدم پایداری آنها ورق را برگرداند. آنچه سبب پیروزی اولیه این قیام شد، حضور یکپارچه و حداکثری مردم در صحنه بود که می‌رفت تا کوفه در‌درنورد؛ ولی آنچه سبب شکست قیام شد، خالی‌کردن میدان از سوی همان افراد بود که از ترس سپاه اعزامی شام به خانه‌های خود پناه بردند و عرصه را به ابن‌زیاد واگذار کردند. اگر مردم «تاب‌آوری» و پایداری از خود نشان می‌دادند، چه‌بسا حادثۀ جان‌گداز عاشورا اتفاق نمی‌افتاد.

پی‌نوشت‌ها:

1. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ مصر: مطبعه السعادة، ۱۳۳۰ ق، ص ۲۳۰. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و‌الملوک؛ تحقیق: محمد ابو‌الفضل ابراهیم؛ چ 2، بیروت: ‌دار‌التراث، ۱۳۸۷ ق، ج ۵، ص ۳۵۳. محمد بن محمد مفید؛ الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ تحقیق: مؤسسه آل‌البیت؛ بیروت: دار‌المفید، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ص 295 ـ 297.

2. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ ص 235.

3. عبدالله بن مسلم ابن‌قتیبه الدینوری؛ الامامه و السیاسه؛ تحقیق: علی شیری؛ قم: شریف‌الرضی، ۱۴۱۳ ق، ج ۲، ص ۸.

4. احمد بن داود ابو‌حنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ ص 231.

5. ابن‌اعثم الکوفی؛ الفتوح؛ تحقیق: علی شیری؛ بیروت: دار‌الاضواء، ۱۴۱۱ ق، ج ۵، ص ۶۸.

6. احمد بن یحیی بلاذری؛ انساب الاشراف؛ تحقیق: الشیخ محمد‌باقر محمودی؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۴ ق، ج ۲، ص ۸۰. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الأمم و‌الملوک؛ ج ۵، ص 368 ـ 371.

7. محمد بن سعد؛ الطبقات الکبرى - متمم الصحابه - الطبقه الخامسه؛ تحقیق: محمد بن صامل السلمی؛ الطائف: مکتبة الصدیق، ۱۴۱۴ ق، ج ۱، ص ۴۶۱. احمد بن یحیی بلاذری؛ أنساب الأشراف؛ ج ۲، ص ۸۰.

8. احمد بن یحیی بلاذری؛ أنساب الأشراف؛ ج ۲، ص 80 ـ 81. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص 368 ـ 370.

9. محمد بن جریر طبری؛ تاریخ الامم والملوک؛ ج ۵، ص 369 ـ 371.

10. مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سید‌الشهداء؛ قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۰ ش، ج ۱، ص 594 ـ 603.

11. رسول جعفریان؛ تأملی در نهضت عاشورا؛ قم: انصاریان، ۱۳۸۱ ش، ص ۷۳.

 .12https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4790.

امام حسین علیه السلام به کودکان و نوجوانان اجازه شرکت در جنگ ندادند ولی حضرت قاسم با اصرار بسیار به جنگ رفت و حضرت عبدالله هم در وسط جنگ، خود را به حضرت رساند.
شرکت کودکان و نوجوانان در جنگ روز عاشورا

پرسش:
چرا امام حسین علیه‌السلام اجازه دادند کودکانی مثل حضرت قاسم و حضرت عبدالله به میدان نبرد بروند و خودش در خیمه باشد؟ چرا اول خودشون به جنگ نرفتن تا وقتی شکست خوردن لااقل بقیه زنده بمونند؟ 
 

پاسخ:
نهضت عاشورا یا شهادت امام حسین علیه‌السلام به‌عنوان برجسته‌ترین جلوه‌ و نماد از سیره ی و زندگی ایشان مطرح گردیده است. این روز نزد شیعیان به‌عنوان بزرگ‌ترین مصیبت اسلام مطرح شده؛ تا جایی که همه‌ساله شیعیان و حتی برخی از اهل سنت و مذاهب دیگر جهان با برپایی مراسم های گوناگون به عزاداری پرداخته و یاد و نام امام حسین علیه‌السلام و شهدای کربلا را زنده نگه می‌دارند.
در اینکه چرا امام حسین علیه‌السلام به بچه‌هایی کم سن و سال، چون حضرت قاسم و حضرت عبدالله اجازه‌ی جنگیدن دادند، باید توجه داشت که در مورد حضرت قاسم آمده که نزد امام حسین علیه‌السلام آمد و از ایشان اذن جنگیدن خواست؛ ولی امام علیه‌السلام به او اجازه‌ی جنگیدن ندادند؛ حضرت قاسم آن‌قدر گریه و اصرار نمود تا رضایت امام علیه‌السلام را گرفت، حتی در برخی منابع آمده وقتی حضرت قاسم نتوانست امام علیه‌السلام را راضی کند، وصیت‌نامه‌ای از پدرش امام حسن علیه‌السلام آورد که در آن نوشته بود: فرزندم به تو سفارش می‌کنم، هرگاه عمویت را در کربلا در محاصره‌ی دشمن دیدی، هرگز جنگ با دشمنان خدا و پیامبر خدا صلی‌الله علیه و اله را رها مکن و از جانبازی در رکاب عمو امتناع نورز، اگر عمو اجازه‌ی رفتن نداد به او اصرار کن تا اجازه بگیری! امام حسین علیه‌السلام وقتی وصیت برادرشان را دیدند به حضرت قاسم اذن جنگیدن دادند. (1)  
در مورد شهادت عبدالله بن حسن که کم سن و سال‌تر از قاسم بود، جریان متفاوت است و هیچ‌گاه درخواست جنگیدن از جانب عبدالله مطرح نشده؛ بلکه در منابع آمده: وقتی امام حسین علیه‌السلام توسط سپاه عمر سعد محاصره شدند، عبدالله به‌سوی عموی خود حرکت کرد، امام علیه‌السلام از حضرت زینب سلام‌الله علیها خواستند که مانع او شوند اما حضرت زینب سلام‌الله علیها نتوانست جلوی عبدالله را بگیر‌د. عبدالله شتابان خودش را در هنگامی‌که ابجر بن کعب می‌خواست باشمشیر به امام علیه‌السلام حمله‌ور شود به عمویش رساند و ابجر باشمشیر ضربه‌ای زد، عبدالله دست خود را جلو آورد، ضربه بردست اوفرود آمد و دستش به پوست آویخته شد.(2)
در بیان اینکه وقتی مشخص بود امام علیه‌السلام به شهادت می‌رسند، دیگر چه لزومی داشت تا اصحاب به میدان روند، باید توجه داشت که دفاع از جان امام علیه‌السلام واجب است؛ لذا بر مردم زمان لازم بود تا از جان سیدالشهدا علیه‌السلام دفاع کنند؛ با این حال فقط تعداد اندکی در کربلا برای حفظ جان امام علیه‌السلام حاضر شدند. ضمن اینکه مقام شهادت در رکاب امام علیه‌السلام از بالاترین و گرامی‌ترین مرگ‌هاست به همین جهت اصحاب امام علیه‌السلام با وجود اینکه امام بیعت را از گردن آن‌ها برداشت، باز حاضر نشدند ایشان را رها و تنها بگذارند و تا آخرین نفس امام علیه‌السلام را یاری نمودند.(3)

نتیجه:
 در روز عاشورا اگرچه امام حسین علیه‌السلام ابتدا به برخی از اصحاب اذن جنگیدن ندادند و یا بیعت را از آن‌ها برداشتند، و با اینکه قاسم و عبد الله به عنوان مبارزین عاشورا مد نظر امام علیه السلام، نبودند، اما وفاداری اصحاب و یاران و اهل بیت آن حضرت سبب شد تا آن‌ها امام علیه‌السلام را رها نکنند و تا آخرین نفس در کنار سیدالشهدا علیه‌السلام ایستادگی کنند. قاسم و عبدالله داوطلبانه و بااصرار خویش به دفاع از امام حسین علیه السلام برخواسته و به شهادت رسیدند.  

 
جهت مطالعه‌ی بیشتر:
چهره ها در کربلا تالیف محمدباقر پورامینی

 

پی نوشت:
1. «یا ولدی قاسم اوصیک إنّک إذا رأیت عمّک الحسین علیه‌السلام فی کربلاء و قد أحاطت به الأعداء فلا تترک البراز و الجهاد لأعداء رسوله و لا تبخل علیه بروحک و کلما نهاک عن البراز عاوده لیأذن لک فی البراز لتحظى فی السعاده الأبدی»؛ المدنی، ضامن بن شدقم الحسینى، تحفه الأزهار، ج‏2، ص 87.
2. «فَخَرَجَ إِلَیْهِمْ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه‌السلام وَ هُوَ غُلَامٌ لَمْ یُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ یَشْتَدُّ حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَیْنِ فَلَحِقَتْهُ زَیْنَبُ بِنْتُ عَلِیٍّ علیه‌السلام لِتَحْبِسَهُ فَقَالَ لَهَا الْحُسَیْنُ احْبِسِیهِ یَا أُخْتِی فَأَبَى وَ امْتَنَعَ عَلَیْهَا امْتِنَاعاً شَدِیداً وَ قَالَ وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی... .»؛ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج 2 ص 110.
3. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 91-93.
 

وصی واقعی امام حسین، امام سجاد علیهما السلام بود ولی بنا به دلایلی حضرت زینب و دو نفر دیگر هر کدام سهمی در انتقال میراث امامت به امام سجاد علیه السلام داشتند.
وصی امام حسین؛ امام سجاد یا حضرت زینب علیهم السلام

پرسش:
آیا درست است که امام حسین علیه السلام، روز عاشورا حضرت زینب را وصیّ خود قرار داد؟ با وجود امام سجاد علیه السلام، این کار چه دلیلی داشته است؟
 

پاسخ:
بر اساس دلایل متعددی که در مباحث کلامی و اعتقادی شیعه در بحث امامت خاصه آمده، وصیّ حقیقی امام حسین علیه‌السلام حضرت زین ‌العابدین بود‌ه است.(1)  امام حسین علیه‌السلام قبل از حرکت به سوی عراق، به فرزندش زین‌العابدین وصیت کرده بود و در روز عاشورا نیز در ساعت پایانی عمر شریفش، آن وصیت را یادآوری و تجدید فرمود.(2)  

 وصیت ظاهری:
اما با توجه به این‏که اعلام علنی و عمومی این وصایت، می‌توانست به قیمت جان امام سجاد علیه‌السلام تمام شود، به حسب ظاهر تدبیری دیگر در کار افتاد. نخست این‏که امانات مخصوصی را که باید به امام بعدی می‌رسید، هنگام خروج از مدینه، به جناب ام سلمه سپرد و او بعد از واقعه عاشورا آن امانت‌‏ها را به امام سجاد تحویل داد.(3)   در روز عاشورا نیز وصیتی را که در کتابی پیچیده بود، در حضور مردم به فاطمه دختر خویش سپرد و او بعداً آن را به برادرش علی بن الحسین علیه‌السلام تحویل داد.(4)  
افزون بر این دو اقدام ـ که در منابع مختلف به آن‏ها اشاره شده ـ بنا به نقلی از جناب حکیمه دختر امام جواد علیه‌السلام حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نیز وصیّ ظاهری برادرش امام حسین علیه‌السلام بوده است. در این نقل آمده است:  «…أوصى إلى أخته زینب بنت علی علیه‌السلام فی الظاهر و کان ما یخرج من علی بن الحسین علیه‌السلام من علم یُنسَب إلى زینب ستراً على علی بن الحسین علیه‌السلام».(5)   یعنی: امام حسین علیه‌السلام در ظاهر، حضرت زینب را وصیّ خود قرار داد و این گونه بود که هر مطلبی را که از ناحیه امام سجاد علیه‌السلام صادر می‌شد، به عمه‌اش زینب نسبت می‌دادند تا کار امام سجاد پوشیده بماند. این کار برای حفظ جان امام بوده است.

خطر جانی برای امام:
گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که در همان روز عاشورا، در حالی که امام سجادعلیه السلام، در بستر بیماری بود، می‌خواستند او را بکشند. ابتدا شمر قصد کشتن او را کرد؛ ولی حمید بن مسلم با این بهانه که سن او کم است، مانع شد. بعد هم بالای سر امام ایستاد و هر کسی را که می‌خواست متعرّض امام شود، دور می‌کرد و این کار، تشکر امام را در پی داشت.(6)  در کوفه نیز عبیدالله بن زیاد قصد کرد ایشان را به شهادت برساند؛ ولی با شنیدن سخن امام که به او گفت: «اگر مدعی قرابت با این زنان [از خاندان پیامبر] هستی، می‌باید مردی را به همراهی این زنان تا مدینه بفرستی»، در شرایطی قرار گرفت که از این تصمیم منصرف شد. به نقلی دیگر، حضرت زینب مانع کشته شدن امام سجاد شد و فرمود: «اگر قصد کشتن او را دارید، اول باید مرا بکشید».(7)  بعد از آن نیز هرچند به حسب ظاهر، کسی قصد کشتن امام را نداشت؛ ولی جنایت کارانی که از کشتن طفل شیرخوار نیز ابا نداشتند، اگر می‌دانستند که امام سجاد مدعی امامت است، مطمئناً دست از سر او بر نمی‌داشتند.

درک این مطلب، در گرو آشنایی با شرایط سیاسی اجتماعی جامعه اسلامی در دوران بعد از حادثه عاشورا است. در دوران فرمانروایی عبدالله بن زبیر در مکه و مدینه نیز وضع بهتر از این نبود. عبدالله بن زبیر که یک بار قصد کرده بود محمد بن حنفیه (عموی امام سجاد) را زنده زنده بسوزاند، اگر از ناحیه امام نیز احساس خطر می‌کرد، هیچ ابایی از کشتن او نداشت. در چنین شرایطی، رعایت تقیه و پنهان داشتن امر امامت برای حفظ جان او لازم بود. یکی از روش‌هایی که برای این هدف به کار رفت، تعیین وصیّ ظاهری برای منحرف کردن اذهان از وصیّ حقیقی بود. در همین راستا، این احتمال وجود دارد که محمد بن حنفیه نیز برای دور نگاه داشتن امام سجاد علیه‌السلام، ادعای امامت کرده در حالی که واقعاً خود را امام نمی‌دانسته و پیرو امام سجاد بوده است.(8)  

نتیجه:
خلاصه این ‏که ام سلمه و سپس فاطمه بنت الحسین و زینب کبری علیه‌السلام هر کدام سهمی در فرآیند انتقال میراث امامت به امام سجاد علیه‌السلام داشتند و هدف از این کار، پوشیدن جایگاه حقیقی امام سجاد علیه‌السلام در پیش چشم مردم بود تا مبادا بنی‌امیه نسبت به آن حضرت حساس شوند و در صدد آسیب رساندن یا حذف ایشان برآیند.

پی نوشت:
1. این بحث در منابع حدیثی ـ کلامی معمولاً با عنوان «دلایل الامامه» مطرح می‌شود. برای نمونه، ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 303 _ 304 کتاب الحجه، باب الاشاره و النص علی علیّ بن الحسین صلوات الله علیهما؛ مفید، الارشاد الی معرفه حجج الله علی العباد، ج 2، ص 138 ـ 139. 
2. «…إِنَّ أَبِی ـ یَا عَمِّ ـ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ، أَوْصَى إِلَیَّ قَبْلَ أَنْ یَتَوَجَّهَ إِلَى الْعِرَاقِ وَ عَهِدَ إِلَیَّ فِی ذَلِکَ قَبْلَ أَنْ یُسْتَشْهَدَ بِسَاعَهٍ وَ هَذَا سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عِنْدِی‏…». (کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 348، ح 5).
3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 1، ص 304، ح 3 (روایت ابوبکر حضرمی از امام صادق «ع»). صفّار قمى نیز این حدیث را عیناً دو بار نقل کرده است: صفّار قمی، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات، ص 168، ح 24 و ص 148، ح 12.
4. کلینی، همان، ج 1، ص 304، ح 2 روایت ابو الجارود از امام باقر علیه‌السلام. نیز ر.ک: گروهی از تاریخ پژوهان زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه‌السلام، ج 1، ص 849 و 850.
5. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص 230. این حدیث را مرحوم صدوق نیز دو بار در کمال‌الدین، عیناً نقل کرده است. (کمال‌الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 501، ح 27 و 507، ادامه ح 36).
6. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج 5، ص 454.
7. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ص 458.
8. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 268-272 ـ 273.

هرچند تعداد صحابی که در زمان واقعه کربلا زنده بودند اندک بود ولی از بین آن ها، برخی به حضرت پیوستند، برخی در مقابل ایستادند و برخی نیز تنها نظاره گر بودند.
عملکرد صحابه رسول الله صل الله علیه و آله در واقعه کربلا

پرسش:
آیا کسی از صحابه رسول خداصلی الله علیه و آله، در عاشورا علیه امام حسین علیه السلام شمشیر کشید؟ واکنش صحابه ی پیامبر نسبت به شهادت امام چه بود؟
 

پاسخ:
عاشورای 61 هجری در کربلا یادآور جنایاتی است که تاریخ تا به حال به خود ندیده است. عاشورا تقابل دو گرایش فکری قوی است که تفکرات و اندیشه‌های آنان از رجزهای اعضای آن در میدان جنگ قابل رهگیری است. عجیب آن بود کسانی که در نقطه مقابل، کمر به قتل حسین بن علی علیه‌السلام بسته بودند، یا از صحابه پیامبر اسلام بودند و سفارش‌های حضرت را نسبت به امام شنیده بودند و ایشان را به‌خوبی می‌شناختند و در فضائل وی تردیدی نداشتند و یا جزء تابعینی بودند که از روی ناآگاهی نسبت به امام و یا از روی حسد و کینه و قدرت‌طلبی و دنیاطلبی در مقابل ایشان قرار گرفتند. گرچه تعداد صحابی پیامبر که تا 50 سال بعد از رحلت پیامبر اسلام در قید حیات بودند، اندک بود، لکن همین تعداد اندک، مواضع مختلف و عملکرد متفاوتی را در قبال نهضت امام حسین علیه‌السلام از خود بروز دادند. برخی از آن‌ها مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه علاوه بر اینکه به امام نامه نوشتند، به هر طریق ممکن خود را از کوفه به کربلا رسانده و در رکاب حضرت به شهادت رسیدند؛ برخی همانند سلیمان بن صرد خزاعی سستی کرده و به امام ملحق نشدند. برخی نیز قبل از حرکت امام به کوفه، به دلایلی همچون پیری و نابینایی مانند ابن عباس نتوانستند با ایشان همراهی کنند؛ و برخی دیگر مانند شبث بن ربعی که فقط به دنبال منافع خود بودند، با دیدن شرایط و اوضاع کوفه، علیرغم دعوت از امام، در صف لشکر عمر بن سعد قرارگرفته و مرتکب جنایتی بزرگ شدند.

 در این بخش به تعدادی از صحابی مخالف و حاضر در جبهه مقابل سید الشهداء علیه‌السلام اشاره می‌کنیم:

1. در رأس این افراد می‌توانیم به شبث بن ربعی اشاره‌کنیم که به دلیل مواضع متضاد و رنگارنگ وی در قبال اهل‌بیت علیهم‌السلام و مخالفان ایشان به دلیل منفعت‌طلبی، می‌توان وی را مرد هزارچهره تاریخ اسلام نامید. وی که بعد از رحلت حضرت رسول از اسلام خارج‌شده و مدتی به‌عنوان مؤذّن سجاح (مدعی نبوت) فعالیت می‌کرد، توبه کرده و دوباره مسلمان شد(1)  و زندگی پرفرازونشیبی را پشت سر گذاشت. او در کربلا با قاتلین فرزند رسول خدا همراهی کرده و فرماندهی پیاده نظام سپاه ابن سعد را بر عهده داشت،(2)  و پس از مرگ یزید، با ابن زبیر بیعت کرده و در مقابل قیام مختار قرار گرفت.(3)   وی در اواخر عمر خویش به عبدالملک پیوست و در جنگ با خوارج نیز شرکت داشت.(4) 

2. عمرو بن حجاج زبیدی از دیگر صحابی در صف لشکریان ابن سعد بود. وی از صحابی رسول خدا بود. بعد از اینکه عده‌ای از مسلمانان پس از رحلت پیامبر مرتد شدند، برخی از بزرگان قومش (بنی زبید) تصمیم بر خروج از اسلام گرفتند، اما وی به همراه یکی دیگر از افراد قبیله‌اش، آنان را از این کار منصرف کردند.(5)   ازجمله جنایات وی در کربلا بستن آب بر روی امام حسین علیه‌السلام و یارانش،(6)  پیشنهاد سنگ‌باران امام،(7)   خارجی خواندن امام و امام خطاب کردن یزید بود.(8)  وی همچنین جزء افرادی بود که سرهای شهدا را نزد ابن زیاد آوردند.(9)  عمرو بن حجاج سرانجام پس از درگیری با نیروهای مختار و فرار از دست آن‌ها، در منطقه واقصه از تشنگی به هلاکت رسید.(10)  

3. از دیگر سرداران و صحابه سرشناس که در شهادت امام حسین علیه‌السلام نقش داشتند، حجار بن ابجر از قبیله بکر بن وائل بود. وی و پدرش نزد پیامبر رفتند، گرچه وی مسلمان شد، ولی پدرش ترجیح داد مسیحی بماند و مسیحی بمیرد.(11)  حجار جزء آن دسته از سران کوفه بود که به امام نامه نوشت(12)  اما با تغییر اوضاع کوفه، به خدمت ابن زیاد در آمده و در پراکنده ساختن مردم از اطراف مسلم بن عقیل نقش بسزایی داشت.(13)  وی به همراه هزار نفر توسط ابن زیاد از کوفه به کربلا برای حضور در لشکر ابن سعد گسیل داده شد.(14)  بعد از واقعه عاشورا، در کنار مصعب بن زبیر با مختار جنگید. در درگیری میان زبیریان و مروانیان، وی به همراه تنی چند از بزرگان کوفه، در سال 71 به‌شرط ولایت اصفهان، همکاری با عبدالملک بن مروان را پذیرفتند.(15)  

برخی دیگر از صحابه که در عاشورا مقابل امام حسین علیه‌السلام قرار گرفتند، عبارت بودند از: عزره بن قیس،(16)  اسماء بن خارجه فزاری،(17)   عبدالرحمن بن ابی سبره جعفی.(18)  
 بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا و یاران باوفایشان، شاهد عکس‌العمل‌هایی از جانب صحابه پیامبر هستیم. برخی در قالب اعتراض و سخنرانی کوبنده بر ضد ابن زیاد و بنی‌امیه و برخی دیگر به شکل گسترده‌تر و در قالب یک قیام همه‌جانبه بروز و ظهور یافت. برای نمونه، وقتی سر مبارک امام حسین علیه‌السلام را در کوفه در مقابل ابن زیاد قرار دادند، وی با چوب‌دستی خود بر چشمان و لب‌های امام می‌زد. زید بن ارقم که از صحابی پیامبر اسلام بود، با دیدن این صحنه برافروخته شده و این چنین اعتراض کرد: «ای ابن زیاد چوب‌دستی‌ات را بردار، چرا که من رسول خدا صلی‌الله علیه و آله را دیدم که لبان مبارکش را بر این لب و دهان می‌نهاد.» سپس با صدای بلند گریه کرد. ابن زیاد گفت: ای دشمن خدا! خداوند چشمانت را گریان کند! اگر پیرمرد فرتوتی نبودی که عقلت را از دست داده‌ای، به یقین گردنت را می‌زدم.(19)  
عبدالله بن عفیف از قبیله اَزد یکی دیگر از اصحاب رسول خدا بود که در مجلس ابن زیاد، لب به اعتراض گشوده و ابن زیاد را آماج سخنان تند و کوبنده قرار داد. وقتی ابن زیاد شروع به اهانت به امام حسین و خاندان پیامبر علیهم‌السلام نمود، ابن عفیف سخنان او را قطع کرد و گفت: اى پسر مرجانه! دروغ‌گو پسر دروغ‌گو، تو و پدرت هستید و نیز کسى است که به تو حکومت داد و پدرش. اى ابن مرجانه! آیا پسرانِ پیامبران را می‌‏کشید و سخن صدّیقان را بر زبان می‌‏آورید؟(20)  ابن زیاد دستور داد تا وی را دستگیر کنند اما با مداخله افراد قبیله ابن عفیف، ناکام ماند؛ اما مأموران وی شبانه به خانه وی که یورش بردند.(21)  وی که نابینا بود، با اشاره و راهنمایی دخترش صفیه تنی چند از آن‌ها را به هلاکت رساند،(22)  لکن سرانجام دستگیر شده و سر از بدنش جدا کردند.(23)  یحیی بن حکم برادر مروان بن حکم از دیگر صحابه بود که با شنیدن اشعار توهین‌آمیز یزید به ساحت مقدس امام حسین و اهل‌بیت علیهم‌السلام، چند بیت شعر سرود و از این جریان بسیار افسوس خورد و یزید را مذمت کرد.(24) 
البته بودند برخی از صحابه که بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام، بر بیعت خویش بایزید بن معاویه ماندند. بعد از اینکه مردم مدینه و برخی جاهای دیگر پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام بیعت خویش را با یزید شکستند، عبدالله بن عمر خطاب به فرزندان خویش گفت: «بیعت ما با یزید، بیعت باخدا و رسول او بوده است و از پیامبر شنیدم کسی که بیعتش را با دیگری بشکند جایگاهش جهنم است؛ بنابراین هر کس بیعتش بایزید را بشکند بین من و او جدایی است».(25)  
نوع دیگر واکنش‌ها از سوی صحابه، در قامت قیام‌های گسترده‌ چندین هزارنفری بروز و ظهور پیدا کرد. اولین حرکت از این دست، قیام مردم مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله بود که بر ضد فساد اخلاقی و دینی یزید در سال 63 هجری در منطقه حرّه در اطراف مدینه رخ داد. در این حادثه دل‌خراش که به فاجعه حرّه نیز شناخته می‌شود، بیش از 80 تن از صحابی پیامبر اسلام حضور داشتند که همگی توسط سپاه مسلم بن عقبه قتل عام شدند.(26)  
سلیمان بن صُرد خزاعی از دیگر صحابه رسول خدا بود که پس از واقعه عاشورا، جمع کثیری از شیعیان را در کوفه با خود همراه ساخته و در سال 65 هجری قیامی را ترتیب داد که در تاریخ با نام «توابین» از آن یاد می‌شود. گرچه این قیام در منطقه عین الورده به‌شدت سرکوب شد و همه آنان به جز چند نفر که زنده مانده و بعداً به قیام مختار ملحق شدند، بقیه اعضای آن به شهادت رسیدند،(27)  اما جنبشی اعتراضی بود بر ضد قاتلین امام حسین علیه‌السلام که به دنبال جبران سستی و کم‌کاری خود در قبال نوه رسول خدا بود.(28)   قیام مختار ثقفی از دیگر تحرکات نظامی بود که توسط یکی از صحابه رسول خدا بر ضد بنی‌امیه و قاتلین سیدالشهدا شکل گرفت. گرچه وی در ابتدا توانست شهر کوفه را از اشراف و جنایتکاران کربلا پاک‌سازی کند، اما تقابل هم‌زمان وی در دو جبهه با زبیریان و مروانیان و ناهماهنگی میان لشکریانش با وی، سبب شکست این قیام شد.(29) 
درمجموع، عملکرد صحابه در قبال قیام امام حسین علیه‌السلام و عکس‌العمل آن‌ها بعد از شهادت حضرت، یکسان نبود. برخی مانند مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر همراه امام بودند به شهادت رسیدند. برخی دیگر در جبهه مقابل قرار گرفتند و لکه ننگی برای خود و خاندان خویش به یادگار نهادند. پس از شهادت حضرت نیز عده‌ای از صحابه، چه به‌صورت انفرادی و چه در قالب قیام مسلحانه با قاتلان امام حسین علیه‌السلام مبارزه کردند که گرچه پیروزی‌ها و موفقیت‌هایی را کسب کردند، ولی قریب به‌اتفاق این جماعت به شهادت رسیدند. در این بین، گرچه عبدالله بن زبیر با یزید بیعت نکرد، لکن هرگز ادعای خلافت وی در مقابل یزید، به‌عنوان اعتراض به قتل امام حسین علیه‌السلام نبود چراکه وی به دنبال قدرت‌طلبی و کسب خلافت بود و با خاندان اهل‌بیت علیه‌السلام میانه خوبی نداشت.

منابع برای مطالعه بیشتر
تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا، نوشته مهدی پیشوایی.

پی نوشت:
1. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، دارالفکر، ج ۱۲، ص ۱۶۳؛ ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۵۱.
2. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، دارالفکر، ج ۳، ص ۱۸۷؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۲۲؛ ابن‌اثیر، علی بن ابی کرم، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۶۰.
3. ابن‌اثیر، علی بن ابی کرم، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۲۷۱.
4. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۶، ص ۱۲۳-۱۲۴.
5. ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، اسد الغابه، ج ۳، ص ۷۰۹.
6. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، ج ۳، ص ۱۸۱؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۵، ص ۴۱۲.
7. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج ۲، ص ۱۰۳.
8. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۸۲؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۵، ص ۴۳۵؛ ابن اثیر، عزالدین علی بن محمد، اسد الغابه، ج ۴، ص ۶۷.
9. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، دارالفکر، ج ۳، ص ۲۰۶؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۵، ص ۴۵۶.
10. بلاذری، پیشین، ج ۶، ص ۴۰۹-۴۱۰.
11. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج ۲، ص ۱۰۳؛ طبری، پیشین، ج ۵، ص ۱۴۶.
12. دینوری، احمد بن داود، اخبارالطوال، ص ۲۲۹؛ بلاذری، پیشین، ج ۳، ص ۱۵۸؛ ابن مسکویه، ابوعلی احمد بن محمد، تجارب‌الامم، ج ۲، ص ۴۰.
13. دینوری، احمد بن داود، اخبارالطوال، ص ۲۳۹؛ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج ۲، ص ۵۲.
14 . بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، دارالفکر، ج ۳، ص ۱۷۸.
15. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۶، ص ۱۵۶.
16. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج‏۵، ص ۳۹۸؛ طبری، پیشین، ج ۵، ص ۴۲۲، ۴۳۶.
17. ابن حجر عسقلانی، پیشین، ج ۱، ص ۳۳۹؛ ابن عنبه، احمد بن علی بن حسین، عمده الطالب فی انساب آل ابیطالب، ص ۹۲.
18. مزی، یوسف بن عبدالرحمن بن یوسف، تهذیب الکمال، ج 8، ص 370؛ ابن‌اثیر، علی بن ابی کرم، الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 60. 19.
19. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار،  موسسه الوفا، ج ۴۵، ص 117.
20. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۱۹۱؛ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج ۵، ص ۴۵۹. 
21. ابن‌اثیر، علی بن ابی کرم، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۸۳.
22. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب‌الاشراف، دارالفکر، ج ۳، ص ۲۱۰.
23. طبری، پیشین، ج ۵، ص ۴۵۹.
24. همان، ص ۴۶۱.
25. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۱۶۴. 
26. ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامه والسیاسه، ج ۱، ص 238-239.
27. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج ۸، ص ۲۷۸.
28. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج ۶، ص ۲۵.
29. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۵۷۸؛ ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج ۶، ص ۶۶.
 

هر چند در بیان مطالب مربوط به واقعه عاشورا تحریفاتی نیز واقع شده است ولی تاریخ پژوهان با روش های علمی، بسیاری از آن ها را مشخص کرده اند.
اعتبارسنجی گزارش‌های تاریخی از کربلا

پرسش:
چه منابع و شواهدی وجود دارد که وقایع عاشورا بدون تحریف و تغییری به ما منتقل‌شده است؟ اگر تحریف‌شده است به گزارش‌ها چگونه اعتماد کنیم؟
 

پاسخ:
در یک پاسخ اجمالی می‏توان گفت:
درباره واقعه عاشورا منابع و گزارش‏های بسیاری در دسترس ما است و این واقعه از این ‌جهت، قابل قیاس با هیچ واقعه تاریخی دیگری نیست؛ زیرا ابعاد سیاسی و مذهبی و عاطفی واقعه کربلا باعث شد که از همان زمان وقوع حادثه، افراد بسیاری به نقل جزئیات آن علاقه‏مند باشند. بااین‌حال، هیچ شاهدی نداریم که وقایع کربلا بدون تحریف نقل‌شده؛ بلکه به‌عکس، شواهد بسیاری داریم که در نقل وقایع کربلا نیز تحریفاتی رخ‌داده است؛ اما این بدان معنا نیست که نتوانیم گزارش‏های درست را از نادرست تشخیص دهیم. منتها برای این کار، باید مطالعات خود را در حوزه علم تاریخ و به‌ویژه روش‏شناسی مطالعات تاریخی، گسترش دهیم؛ چراکه به‌هرحال، واقعه کربلا یک واقعه تاریخی است و برای شناخت آن و بررسی گزارش‏های مربوط به آن، نیازمند پژوهشی تاریخی هستیم.

1- تحریف در گزارش‏های عاشورایی
این‏که در نقل وقایع عاشورا تحریف رخ‌داده، امر پوشیده‏ای نیست و مهم‏ترین دلیل بر وقوع تحریف دراین‌باره، وجود گزارش‏های متعارض درباره یک ماجرا است. به همین دلیل هم هست که برخی از بزرگان، به‌نقد گزارش‏های مربوط به عاشورا پرداخته‏اند؛ ازجمله، مرحوم محدّث نوری در کتاب «لؤلؤ و مرجان» و شهید مطهری در کتاب «حماسه حسینی». در سال‏های اخیر نیز مطالب بسیاری دراین‌باره گفته و نوشته‌شده و در قالب مقاله و کتاب در دسترس است. این‌گونه تلاش‏ها باعث شده که در سال‏های اخیر، گرایش به مستند گویی و دقت در نقل روایات تاریخی بیش‏تر شود.
اما این‏که چگونه می‏توان گزارش‏های تاریخی ـ و ازجمله عاشورایی ـ را نقد و بررسی کرد، امری تخصّصی است و نمی‏توان از عموم افراد انتظار داشت که خود به این کار بپردازند. ازاین‌رو، به شما توصیه می‏کنیم از آثاری که در این زمینه منتشرشده، بهره ببرید. ازجمله:

الف ـ کتاب دوجلدی «تاریخ قیام و مقتل جامع حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام» که از آن به‌اختصار با عنوان «مقتل جامع» نیز یاد می‌شود، هم جنبه تحلیلی دارد و هم به نقل دقیق وقایع اهتمام دارد. این کتاب را گروهی از نویسندگان، زیر نظر استاد مهدی پیشوایی تألیف کرده‌اند و انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی در قم به چاپ رسانده است. جلد نخست آن به معرفی پیشینه مقتل نگاری، مقدّمات قیام عاشورا و حوادث قیام تا روز عاشورا اختصاص دارد. جلد دوم به حوادث بعد از عاشورا و بازتاب‌های قیام پرداخته و به برخی سؤالات عاشورایی نیز پاسخ داده و فصلی هم درباره تاریخچه عزاداری برای امام حسین علیه‌السلام دارد. گزیده‌ای از کتاب نیز در یک مجلّد منتشرشده است.

ب ـ کتاب «شهادت‌نامه امام حسین علیه‌السلام بر پایه منابع معتبر» نیز توسط مؤسسه دارالحدیث و زیر نظر آیت‌الله ری‌شهری با همکاری سید محمود طباطبایی نژاد و سید روح‌الله سید طبایی تهیه و تدوین‌شده است. این کتاب درواقع، بخش مقتل از مجموعه «دانش‌نامه امام حسین علیه السلام» است که مرتضی خوش نصیب مطالب آن را گزینش کرده است. این کتاب در دو نسخه تک‌جلدی و دوجلدی منتشرشده است.

ج ـ کتاب «وقعه الطف» که درواقع، نسخه بازسازی‌شده مقتل ابو مخنف لوط بن یحیی ازدی است. این کتاب تألیف استاد محمدهادی یوسفی غروی و از منشورات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم است. چندین ترجمه از این کتاب در دسترس است. ازجمله، ترجمه‏ای به قلم محمدصادق روحانی که توسط نشر طه عرضه‌شده است.

2- روش‏شناسی نقد منابع و گزارش‏ها
گفتیم که نقد گزارش‏‏ها و منابع تاریخی، بحثی تخصّصی است. بااین‌حال، توجه به چند نکته کلّی و اجمالی، راهگشا است:
آنچه در مجالس عزاداری، از زبان مدّاحان و اهل منبر می‏شنوید، یکسان نیست و این مطالب را می‏توان به سه دسته تقسیم کرد: مطالب مستند (مطالبی که در منابع تاریخی یا حدیثی آمده)، زبان حال (توضیحات و اضافاتی که جنبه تاریخی ندارد و فقط برای بیان احساسات گوینده و تحریک عواطف شنونده گفته می‏شود) و جعلیات و تحریفات (مطالبی که نه در منابع تاریخی و حدیثی آمده و نه جنبه زبان حال دارد).
بازشناسی و نقد این مطالب، نیازمند آشنایی با منابع تاریخی و تسلط بر روش تاریخ‌پژوهی است. تاریخ‌پژوه، همانند کارآگاهی است که می‏خواهد به حقیقت یک حادثه پی ببرد. او از هر چیزی که بتواند خبری از واقع بدهد و یا نشانه‏ای از یک حقیقت باشد، استفاده خواهد کرد و خود را محدود به یک یا چند منبع نخواهد کرد. هر سخنی، ردّ پایی، نشانه و علامتی حتی اگر به‌صورت التزامی، دلالت بر بخشی از حادثه داشته باشد، برای او قابل‌توجه و استناد است. بعد از گردآوری این داده‏‏ها، نوبت به اعتبارسنجی آن‏ها می‏رسد. تاریخ‌پژوهان برای سنجش اعتبار منابع و گزارش‏ها، روش‏‏ها و معیارهای متعددی را در نظر می‏گیرند که شرح آن‏ها در این مجال نمی‏گنجد؛ اما به‌صورت اجمال، معیارهایی ازاین‌دست، در سنجش اعتبار منابع کار آیی دارند:
_ دسته‏بندی منابع از جهت نزدیکی یا دوری به زمان واقعه،
_ بررسی دقّت نویسنده یا راوی در گردآوری و نقل گزارش‏‏ها،
_ گرایش‏های مذهبی و قومی و یا سیاسی نویسنده یا راوی،
_ اصالت و دقّت نسخه‏های برجای‌مانده از یک اثر،
_ شهرت مطلب در منابع کهن و یا تفرّد نقل آن،
_ تعارض نداشتن با عقل عرفی و داده‏های مسلّم تاریخی.

در مطالعات تاریخ اسلام، آن جا که به سیره پیامبر و اهل‌بیت علیهم السّلام مربوط می‏ شود، هماهنگی با گزاره‏های قطعی در اعتقادات و علم کلام نیز لحاظ می‏شود و مثلاً اگر گزارشی با عصمت پیامبر یا امام در تعارض باشد، برای تاریخ‏پژوه مسلمان قابل‌قبول نیست.

برای اطلاع بیش‏تر، مطالعه چند کتاب زیر را به شما توصیه می‏کنیم:

1ـ آشنایی با منابع تاریخ اسلام و تشیّع و روش نقد اخبار، استاد محمدهادی یوسفی غروی، نشر معارف.
2- روش‌شناسی تاریخ، دکتر احمد پاکتچی، تنظیم و ویرایش: صالح زارعی، انتشارات دانشگاه امام صادق علیه السّلام
3- نقد متن، دکتر پاکتچی، تنظیم و ویرایش: صالح زارعی، انتشارات دانشگاه امام صادق علیه السّلام
4- نقد و بررسی منابع سیره نبوی، جمعی از مؤلفان، زیر نظر حجه الاسلام و المسلمین رسول جعفریان، سازمان سمت.
5ـ شیوه استفاده از متون تاریخی، ف حکیم زاده، نشر معارف.

نتیجه:
همه آنچه درباره واقعه کربلا گفته می‏ شود، مستند به منابع تاریخی نیست و متأسفانه دراین‌باره، تحریفاتی نیز رخ‌داده است. بااین‌حال، منبع معتبر برای واقعه عاشورا، کم نداریم و ازاین‌جهت، واقعه عاشورا بی‏نظیر است؛ زیرا هیچ واقعه‏ای همانند عاشورا، بااین‌همه جزئیات نقل نشده است. از دیگر سو، تاریخ‌پژوهان با روش‏های مختلفی به‌نقد گزارش‏های مربوط به کربلا می‏پردازند و از این طریق، می‏توان به میزان اعتبار این گزارش‏‏ها پی برد.
 

تبرئه یزید از واقعه عاشورا و به شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و یارانش، با واقعیات تاریخی در تعارض است و حتی بزرگانی از اهل سنت هم به آن اذعان دارند.
شبهه بی گناهی یزید در واقعه کربلا

پرسش:
برای سخنانی که مولوی مجیب الرحمن درباره قیام امام حسین و مقصر نبودن یزید بیان کرد و اینکه امام حسین علیه‌السلام درخواست بیعت با یزید داشت، چه توضیحی وجود دارد؟
 

پاسخ:
مولوی مجیب الرحمن انصاری (خطیب اهل سنت افغانستان که در انفجار تروریستی یازدهم شهریور 1401 در مسجد گذرگاه ولایت هرات کشته شد) در ضمن سخنانی که کلیپ آن در فضای مجازی منتشرشده، ضمن تأکید بر مظلومیت امام حسین علیه‌السلام، یزید را در شهادت آن حضرت بی‌گناه شمرده و تنها تقصیر یزید را کوتاهی در مجازات قاتلان امام حسین علیه‌السلام می‌داند. او ادعا می‌کند که «امام حسین حاضر شد با یزید بیعت کند ولی به او اجازه ندادند» و ازاینجا نتیجه می‌گیرد که «امام حسین با یزید دشمنی نداشت»! نیز ادعا می‌کند که برخی از علمای اهل سنت و جماعت، یزید را «سخت مقصّر می‌دانند» و برخی هم می‌گویند: «نه؛ چون [به شهادت رساندن امام حسین علیه‌السلام] به دستور یزید نبود و وقتی این قضیه رخ داد، چندین روز گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت و از خانواده امام حسین علیه‌السلام پذیرایی کرد و [آن‏ها را] با اعزاز و اکرام رهسپار مدینه کرد».
آیا به‌راستی، یزید دستور قتل امام حسین را نداده بود؟ آیا در فاجعه کربلا بی‌تقصیر بود؟ آیا یزید از شنیدن خبر شهادت امام حسین ناراحت شد و چند روز گریست؟ آیا با خانواده امام حسین با احترام برخورد کرد؟

بررسی گناه کار یا بی گناهی یزید
تلاش برای تبرئه یزید، با واقعیات تاریخی سازگار نیست و مطالبی که در بی‌گناهی یزید گفته می‌شود، هیچ مؤیدی در منابع تاریخی ندارد. بااین‌حال، از دیرباز برخی از وابستگان یا علاقه‌مندان به خاندان بنی امیه کوشیده‌اند با توجیهاتی شگفت، دامان یزید را از ننگ جنایات کربلا پاک کنند و یا دست‌کم، نقش او را در این فاجعه کم‌رنگ نشان دهند و یا بگویند او توبه کرد پس سزاوار لعن نیست!

اما واقعیت چیست؟

1 ـ دستور صریح یزید به قتل امام حسین علیه‌السلام
به گزارش یعقوبی (م. بعد از 292 ه.ق) در همان شبی که خبر مرگ معاویه به مدینه رسید، نامه‌ای نیز به دست ولید بن عتبه حاکم مدینه داده شد که یزید در آن نوشته بود: «هنگامی‌که این نامه‏ام به تو رسید، حسین بن على و عبدالله بن زبیر را احضار کن و آن دو را به بیعت با من وا‌دار. پس اگر زیر بار نرفتند، آن دو را گردن بزن و سرهاى آن‌ها را نزد من بفرست. مردم را نیز به بیعت فراخوان و هر که سر باز زد، همان حکم را درباره او و درباره حسین بن على و عبدالله بن زبیر اجرا کن. والسلام».(1) 
ابن اعثم کوفی (م. 314 ه.ق) نیز مضمون دستور یزید را همین‌گونه و با تعابیری متفاوت نقل کرده است: «به همراه پاسخ این نامه، سر حسین بن علی را نیز نزد من بفرست. اگر چنین کنی، فرماندهی سپاهی بزرگ را به تو خواهم داد و پاداش و بهره فراوانی نزد من خواهی داشت و این، نعمتی یگانه است. والسلام»(2) .(3)  البته در نقل طبری، مضمون نامه با این تعبیر آمده است: «حسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را به‌شدت وادار به بیعت کن؛ چنان‏که هیچ راه گریزی نداشته باشند و بیعت کنند».(4) گویا در این نقل، مضمون نامه یزید نقل به معنا شده و دستور صریح مبنی بر قتل امام حسین از آن حذف‌شده است. ولی حتی اگر همین متن را هم عین عبارت یزید بدانیم، با توجه به این‏که یزید می‌دانست این افراد مخصوصاً امام حسین علیه‌السلام به‌سادگی بیعت نخواهند کرد، روشن است که با تأکید بر لزوم سخت‌گیری شدید برای بیعت، چراغ سبزی برای قتل امام به حاکم مدینه داده است.
یزید بعدها همین دستور را به عبیدالله بن زیاد نیز داد؛ چنان‏که وقتی امام حسین علیه‌السلام در کربلا اقامت فرمود، ابن زیاد نامه‌ای به او نوشت که ابن ‌اعثم کوفی مضمون آن را این‌گونه گزارش کرده است: «‌ای حسین! به من خبر رسیده که در کربلا منزل گزیده‌ای. یزید بن معاویه نیز برای من نوشته است بر بالشی تکیه ندهم و از نان سیر نشوم [یعنی خیلی سریع به این مسئله رسیدگی کنم] تا این‌که یا تو را به خداوند ملحق کنم (به شهادت برسانم) یا این‌که حکم من و یزید بن معاویه را بپذیری. والسلام».(5) ازاین‌رو، ابن زیاد از کشتن امام حسین پشیمان نبود و این کار را اطاعت از دستور یزید می‌دانست. به نقل ابوحنیفه دینوری (م. 282 ھ.ق)، وقتی کسی به عبیدالله گفت از کشتن امام حسین پشیمانی، او ‌گفت: «این‏که من حسین را کشتم، به این سبب بود که او بر پیشوای حاکم (یزید) و بر مردمى که در کارى متفق بودند، خروج کرد و پیشوا براى من نوشت و به من دستور قتل او را داد و اگر خطایى باشد، بر عهده یزید است‏.»(6)  ابن ‌اثیر جزری (م 630 ھ.ق) این عبارت را چنین گزارش کرده است: «کشتن حسین، به اشاره یزید بود که مرا بین کشته شدن خودم و کشتن حسین مخیّر نمود. من هم کشتن حسین را انتخاب کردم.»(7)  

2 ـ اظهار شادمانی یزید از شهادت امام حسین علیه‌السلام
بر اساس گزارش‌های تاریخی، یزید ابتدا از شهادت امام حسین علیه‌السلام خرسند بود؛ ولی بعد که با واکنش‌های تند اطرافیان مواجه شد، دریافت که این کار برای او تبعات بسیاری دارد و به‌حسب ظاهر، از کار عبیدالله بن زیاد تبرّی جست. حال آن‌که اگر او راضی به کشتن امام نبود، از همان ابتدا باید ناراحت می‌شد. او با خواندن شعر شنیعی با مطلع «لعبت هاشم بالملک فلا…» رضایت خود از حادثه کربلا را آشکار کرد و از انتقام کشتگان بدر سخن گفت(8)   و این نشان می‏دهد که خاطره‏‏ها و کینه‏های تلخ جنگ بدر، از طریق خانواده به او منتقل‌شده بود.
به‌علاوه، در گزارش‌های تاریخی تصریح‌شده است که هنگام ورود کاروان اسرا به شام، شهر را آذین‌بندی کرده بودند و اهل‌بیت در میان هلهله و صدای دف و طبل و شادی مردم وارد شهر دمشق شدند.(9)  آیا منطقی است که مردم دمشق این‌همه تدارکات را بدون اذن و رضایت یزید فراهم کرده باشند؟! فرض کنیم یزید از اقدامات عبیدالله در کوفه خبر نداشت؛ آیا از چند صد متری کاخ خود هم خبر نداشت؟ آیا مردم اطراف خود را هم نمی‌توانست از شادی در شهادت فرزند رسول خدا صلی‌الله علیه و آله منع کند؟

3 ـ عدم قصاص یا مجازات جانیان کربلا
اگر هیچ گزارشی دال بر این نداشتیم که یزید خود، دستور به قتل امام حسین علیه‌السلام داده و از قتل او شادمان بوده، بازهم نمی‌توانستیم بپذیریم که او از قتل امام ناراحت بوده است؛ زیرا اگر ناراحت بود، می‌بایست عبیدالله بن زیاد و عمر سعد و دیگر دست‌اندرکاران جنایات کربلا را مجازات کند. ولی هیچ گزارش معتبر یا حتی نامعتبری نداریم که نشان دهد یزید حتی یکی از سربازان دون‌پایه لشکر عمر سعد را مجازات یا حتی توبیخ کرده باشد! این، نکته‌ای است که مجیب الرحمن نیز خود بدان معترف است و می‌گوید: «یگانه غفلتی که از یزید سر زد، این بود که در مقابل قاتلین امام حسین تصمیم جدّی نگرفت»! پس یزید هرگز از جنایت کربلا ناخرسند نبود و اگر هم اظهار ناراحتی کرده باشد، مصلحتی بوده و آن‌هم بعد از افشاگری‌های حضرت سجاد و حضرت زینب و اعتراض برخی از حضار و اطرافیان بوده است. این هم که «یزید سه روز برای امام حسین گریست!» دروغی بیش نیست و هیچ مستند تاریخی ـ چه معتبر و چه نامعتبر ـ در این‌باره وجود ندارد.

4 ـ دیدگاه علمای اهل سنت
آنچه گذشت، نمونه‌هایی از گزارش‌های تاریخی است که نشان می‌دهد به شهادت رساندن امام حسین علیه‌السلام به دستور یزید بوده و یزید بر این کار اصرار هم داشته و از آن خرسند بوده است! بااین‌حال، شگفت است که مجیب الرحمن از یک‌سو مدعی است «اهل سنت و جماعت، همه بالاجماع معتقدند که امام حسین مظلومانه شهید شد و هر کسی که در قتل امام حسین دست داشته، یا شرکت داشته، و هر انسانی که به قتل امام حسین راضی بوده، ازنظر اهل سنت و جماعت انسان‌هایی فاسق و فاجر و بدبخت و شقیّ هستند» و از سوی دیگر، یزید را تبرئه می‌کند و لعن او را ناروا می‌شمارد.
شایان گفتن است که بسیاری از دانشمندان اهل سنت، دست یزید را آغشته به خون امام حسین علیه‌السلام و شهادت امام را به دستور یزید دانسته‌اند. سعید بن مسیّب (م حدود سال 95 ھ.ق) که از تابعیان معروف و یکی از فقهای هفتگانه مدینه بوده و در زمان حادثه کربلا نیز بین چهل تا پنجاه سال داشته، قتل امام حسین و اهل‌بیت رسول خدا صلی‌الله علیه و آله را به یزید نسبت می‌داد و سال‌های خلافت او را شوم می‌دانست!(10)   شمس‌الدین ذهبی (م 748 ھ.ق) از بزرگان اهل سنت، دلیل بی‌برکت بودن عمر یزید و دشمنی مردم با وی و خروج افراد بر او را جرائم او ازجمله «قتل الحسین واخوته و آله» می‌داند.(11)  
ابن جوزی (م. 597 ه.ق) که از علمای بزرگ اهل سنت است، یزید را ملعون می‌دانست و حتی بر روی منبر او را لعن کرد. نوه او (معروف به سبط ابن جوزی) نقل می‌کند: در آن روز، از جدّ من درباره یزید پرسیدند و او پاسخ داد: «نظر شما چیست درباره مردی که سه سال حکومت کرد. در سال اول حسین را به شهادت رساند. در سال دوم به مدینه حمله کرد و سه روز [تصرف در جان و مال و ناموس مردم] مدینه را برای سربازانش حلال دانست و در سال سوم کعبه را با منجنیق خراب کرد؟!». آنان گفتند: «چنین کسی را لعنت می‌کنیم». جد من نیز گفت: «پس لعنتش کنید».(12) 

5 ـ پذیرش مذاکره یا بیعت با یزید
در سخنان مجیب الرحمن تأکید شده است که امام حسین علیه‌السلام پیشنهاد کرد: «اجازه بدهید بروم با یزید بیعت کنم» و ازاینجا نتیجه می‌گیرد که: «معلوم می‌شود امام حسین با یزید دشمنی نداشت». این سخن نیز بسیار عجیب و دور از تحقیق است و هدفی جز تبرئه و تطهیر یزید ندارد. اگر امام حسین با یزید دشمنی نداشت، پس این‌همه فجایع به چه دلیل رخ داد؟ خودداری امام از پذیرش ولایت‌عهدی یزید در زمان معاویه، خودداری از بیعت با او پس از مرگ معاویه و خروج امام از مدینه و آن‌همه سخنان افشاگرانه علیه یزید در مکه و در میان مسیر که در کتب متعدد تاریخی و حدیثی ثبت‌شده، اگر از سر دشمنی با یزید نیست، پس از سر چیست؟!
اما این‏که امام حسین علیه‌السلام سه پیشنهاد داده و حاضرشده به شام نزد یزید برود و با خود او مذاکره کند یا با او بیعت کند، مطلبی است که در برخی منابع تاریخی آمده است؛ ولی تردیدهای جدّی در درستی آن وجود دارد. اصلاً امام از سال‌ها قبل و در همان زمان حیات معاویه با خلافت یزید مخالفت کرده بود و او را فردی فاسد خوانده بود. به‌علاوه، اگر قرار بود با یزید بیعت کند، از همان ابتدا از مدینه خارج نمی‌شد و جان خود و خانواده‌اش را به خطر نمی‌انداخت. تعابیری که امام از ابتدا به کاربرد، صراحت در این دارد که به‌هیچ‌عنوان حاضر به بیعت با یزید نبوده است. ازجمله این‏که فرمود: «انّی لا اُبایِعُ لَهُ أبَداً؛ من هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد»(13)  و یا این‏که فرمود: «مِثلی لا یُبایِعُ لِمِثلِهِ؛ چون منی با کسی همچون یزید بیعت نمی‌کند»(14) 
نکته دیگر، ابهام در گزارش‌ها و تعارض آن‏ها با یکدیگر است. طبری ابتدا تصریح می‌کند که هنگام مذاکره امام حسین با عمر سعد، یاران هر دو، از آنان فاصله گرفتند و هیچ‌کس نه سخن آنان را می‌شنید و نه صدایی از آنان به گوش کسی می‌رسید. ازاین‌رو، کسی نمی‌دانست میان آنان چه سخنانی ردوبدل شده است. بااین‌حال، مردم به گمانه‌زنی پرداختند و شایعاتی دراین‌باره بر سر زبان‌ها افتاد درحالی‌که نمی‌دانستند قضیه چه بوده. طبری سپس این گزارش را نقل می‌کند که امام حسین علیه‌السلام فرموده: «یکی از سه پیشنهاد مرا بپذیرید: یا به همان‌جایی که ازآنجا آمده‌ام، بازگردم یا دستم را در دست یزید بن معاویه بگذارم و میان من و خود، حکم کند یا مرا به هر یک از مرزهای مسلمانان که می‌خواهید، بفرستید و من هم مانند یکی از ساکنان همان‌جا می‌شوم، با همان وظایف و حقوق»؛ اما بلافاصله سخن عقبه سمعان را نقل می‌کند که گزارشی بسیار صریح است و فصل الخطاب در این بحث شمرده می‌شود. عقبه بن سمعان غلام بود. در روز عاشورا در جنگ شرکت نکرد و بعد هم چون غلام بود، جان سالم به در برد. او گفته است: «همراه حسین علیه‌السلام بودم و با او از مدینه به مکّه، و از مکّه به عراق آمدم و تا هنگام شهادتش از او جدا نشدم و کلمه‌ای با مردم، چه در مدینه، چه در مکّه، چه درراه، چه در عراق و چه در میان لشکر تا روز شهادتش، سخن نگفت جز آن‌که من، آن را شنیدم. بدانید که ـ به خدا سوگند ـ حسین علیه‌السلام آنچه را که مردم می‎‌گویند و می‌پندارند، به آنان، واگذار نکرد. حسین، نه گفت که [می خواهد] دست در دست یزید بن معاویه بگذارد، و نه خواست که او را به مرزی از مرزهای مسلمانان بفرستند؛ بلکه فرمود: مرا وا‌بگذارید که در این زمین پهناور بروم تا ببینم که کار مردم، به کجا می‌انجامد.»(15) 
گزارش عقبه بن سمعان از یک‌سو حاکی از دروغ بودن این ادعا است که امام حاضر به بیعت با یزید شده، و از سوی دیگر، نشان می‌دهد که این شایعه، در همان زمان ساخته‌وپرداخته شده بوده و چیزی نیست که بعدها مورّخان و راویان درست کرده باشند. احتمال دارد که این شایعه با دسیسه عبیدالله بن زیاد و برای تضعیف شخصیت امام ساخته‌شده باشد و یا ممکن است عمر سعد این مطلب را از زبان امام نقل کرده تا شاید بتواند عبیدالله بن زیاد را راضی کند دست از سر امام حسین بردارد تا او هم بتواند بدون ریختن خون امام، برای حکمرانی به ری برود. مؤید احتمال دوم این است که بنا بر نقلی، این سه پیشنهاد در نامه عمر سعد به عبیدالله، از زبان امام حسین مطرح‌شده است.(16)  
خلاصه این‏که هرچند شایعه شده بود که امام حسین علیه‌السلام حاضرشده با یزید بیعت کند؛ ولی این شایعه واقعیت نداشت و به‌دروغ به امام حسین نسبت داده‌شده؛ ولی نویسندگان و ناقلان اموی مسلک، بر آن انگشت تأکید نهادند تا بتوانند دامان یزید را از قتل امام پاک شمارند و جنایت کربلا را تماماً بر عهده عبیدالله بن زیاد بیندازند.(17)  البته چون آتش کربلا را خود یزید شعله‌ور کرده بود، حتی برفرض پذیرش این شایعه نیز نمی‌توان بی‌گناهی یزید را نتیجه گرفت و تنها نتیجه آن برفرض صحت، تأکید بیش‏تر بر مظلومیت امام است.
اما این ادعا که سر امام حسین علیه‌السلام بر نیزه نرفت و گردانده نشد و با اهل‌بیت ایشان با احترام رفتار شد، آن‌قدر مضحک است که ردّ آن نیازی به استدلال ندارد. انبوهی از گزارش‌های تاریخی به‌علاوه وجود مقامات متعددی با عنوان «رأس الحسین» در نقاط مختلف، جای هیچ تردیدی باقی نمی‌گذارد که سر مطهر امام از تن جدا شد و ابتدا به کوفه و سپس به شام فرستاده شد.(18)   

نتیجه:
خلاصه این‏که تبرئه یزید از واقعه عاشورا و به شهادت رساندن امام حسین و یارانش، با واقعیات تاریخ و گزارش‌های متعدد در تعارض است و نه‌تنها شیعیان، بلکه بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت نیز تصریح کرده‌اند که قتل امام حسین (ع)، بر عهده یزید است. این هم که گفته‌شده امام حاضر شد با یزید بیعت کند، شایعه‌ای دروغ است که در همان زمان و با اهدافی خاص پراکنده شد به‌هیچ‌وجه قابل‌قبول نیست و اگر هم درست باشد، دلالتی بر بی‌گناهی یزید ندارد.

 

 

پی نوشت:
1. یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب، تاریخ ‏الیعقوبى، ج ‏، ص 241.
2. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج 5، ص 18.
3. تعبیر «النعمه واحده» گویا به این معنا است که چنین نعمتی نصیب تو شده که دومی ندارد و چنین فرصتی دیگر تکرار نخواهد شد.
4. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج 5، ص 338.
5. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج 5، ص 84 و 85.
6. دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص 284.
7. ابن اثیر، علی بن محمد شیبانی جزری، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۱۴۰.
8. ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد، مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 114.
9. برای نمونه، به گزارش معروف خوارزمی از سهل بن سعد ساعدی بنگرید. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج 2، ص 60 ـ 61 (نقل در: گروهی از تاریخ‌پژوهان؛ زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء علیه‌السلام، ج 2، ص 105 ـ 106)
10 طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۲، ص ۲۵۳.
11 ذهبی، شمس‌الدین محمد بن احمد بن عثمان، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، ج 5، ص 30.
12. سبط ابن الجوزی الحنفی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره خواصّ الامه فی خصائص الائمه، ص ۲۶۱.
13. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج 5، ص 12.
14. همان، ص 14.
15. طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج ۵، ص ۴۱۳ ـ 414.
16. همان، ص 414.
17. برای بررسی دقیق‌تر این مطلب ر.ک: گروهی از تاریخ‌پژوهان زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه‌السلام، ج 1، ص 709 ـ 714.
18. برای آگاهی بیش‏تر دراین‌باره ر.ک: گروهی از تاریخ‌پژوهان زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه‌السلام، ج 1، ج 2، ص 75 و 118 و 573 ـ590.

 

امام حسین علیه‌ السلام قیام خویش را با هدف اصلاح دین جد خویش و احیای امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرده بود و دعوت کوفیان، حجت را بر ایشان تمام کرد.
حرکت امام حسین علیه السلام به کربلا با وجود علم به شهادت

پرسش:
وقتی امام حسین (ع) می دانست با رفتن به سمت کوفه به شهادت خواهد رسید، چرا از این کار منصرف نشد با اینکه بسیاری از اطرافیان حضرت به ایشون گفتند که به احتمال زیاد با رفتن به کوفه جان خود را از دست می دهند. 
البته چون این حرف ها برپایه سابقه مردم کوفه بود و قطعی نبود قبول میکنیم که دلیل کافی نبود تا امام به وظیفه امامت خود عمل نکند. ولی وقتی که مسلم بن عقیل به ایشون نامه نوشت که من را دارند می کشند و مردم کوفه هم بد عهدی کردند، چرا تصمیم امام عوض نشد. 
اصلا اگر قرار بود که تصمیمشان عوض نشود چرا مسلم بن عقیل را برای بررسی اوضاع به کوفه فرستادند؟
 

پاسخ:
یزید در ابتدای حکومتش به والی خود در مدینه دستور داد که حسین بن علی علیه‌السلام باید با او بیعت کند و در صورت عدم بیعت باید کشته شود.(1) اماآن حضرت حاضر به بیعت بایزید نشد و بیان داشت که: شخصی مانند من باشخصی مانند یزید بیعت نمی کند.(2)  لذا امام باهدف امر به معروف ونهی ازمنکر وزنده کردن دین جدش قیام خودرا علیه حکومت اموی وشخص یزید آغاز کرد.(3)   
امام حسین علیه‌السلام بعد از عدم پذیرش بیعت با یزید برای حفظ جان خویش و یارانش از 28 رجب سال 60 ه.ق شبانه از مدینه به سمت مکه حرکت کردند(4)  و از 3 شعبان سال 60 ه.ق(5)  تا روز 8 ذی‌الحجه همان سال در مکه مقیم شدند و در طول این مدت سعی کردند تا دیگر مسلمانان را نیز متوجه خطری کنند که جامعه اسلامی را تهدید می‌کرد.
نکته قابل تأمل این است که یزید هیچ وقت حاضر نشد درخواست بیعت خود از امام حسین علیه‌السلام و تهدید به قتل امام علیه‌السلام در صورت عدم بیعت بردارد. امام در جوابی که ابن عمر دادند این مسئله را به صراحت بیان کردند. کلام آن حضرت این بود: «ان القوم لایترکونی ...فلایزالون حتی ابایع وانی کاره فیقتلونی»(6)  (این گروه مرا رها نخواهند کرد ...تا من بیعت کنم و من نمی‌خواهم چنین کنم؛ بنابراین آن‌ها مرا خواهند کشت). یزید به حدی بر این تصمیم خود جدی بود که عده‌ای مسلح را با هدف ترور امام در ایام حج به مکه فرستاده بود.(7)  همین امر سبب گردید تا حضرت در این فکر باشند تا در صورت فراهم آمدن شرایط از مکه خارج شوند.
در طول مدت اقامت امام حسین علیه‌السلام در مکه مردم کوفه با فرستادن نامه‌های متعدد از آن حضرت درخواست کردند تا ایشان به کوفه بیاید تا با کمک آن‌ها بتواند در مقابل حکومت یزید و امویان قیام کند. کثرت این نامه‌ها و درخواست‌ها به‌گونه‌ای بود که آن حضرت برای بررسی صحت و سقم ادعای کوفیان مسلم بن عقیل را به سوی آنان فرستاد. مسلم نیز بعد از رسیدن با کوفه در نامه‌ای به امام حسین علیه‌السلام تعداد زیاد بیعت‌کنندگان را تأیید کرد و امام را به کوفه دعوت کرد.(8)  بر اساس این نامه تعداد بیعت‌کنندگان ۱۲ هزار(9)   یا 18 هزار(10)  و بر اساس نقل برخی مورخان تمام مردم کوفه برای بیعت و حمایت از امام با مسلم پیمان بسته بودند.(11)  
بر اساس این نامه تعداد بیعت‌کنندگان برای برپایی قیامی در کوفه کافی بود و با اتکا به همین موضوع بود که امام حسین علیه‌السلام با دریافت نامه مسلم، رهسپار کوفه شد.(12) اما بعد از اینکه خیر شهادت در میانه راه به امام حسین علیه‌السلام رسید آن حضرت به چند دلیل حرکت خویش به سمت کوفه را ادامه دادند:
1. درخواست فرزندان و برادران مسلم انتقام‌گیری از قاتلان مسلم بن عقیل بود(13)  که حضرت را برای ادامه راه مصمم‌تر کرد.
2. جایگاه امام(ع) با حضرت مسلم متفاوت بود و این احتمال که کوفیان در مواجهه با امام به خود بیایند وایشان را یاری فرمایند وجود داشت. این مطلب را برخی یاران حضرت به آن حضرت بابیان این مطلب یادآوری کردند که: و الله ماانت مثل مسلم ابن عقیل ولوقدمت الکوفه لکان الناس الیک اسرع(14)   (شما مثل مسلم نیستید، اگر به کوفه بروید مردم به سرعت به شما خواهند پیوست).

نتیجه:
امام حسین علیه‌السلام قیام خویش را با هدف اصلاح دین جد خویش و احیای امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرده بود. یزید نیز دستور داده بود که امام یا باید بیعت کند یا باید کشته شود. هنگامی‌که امام در مکه بود و مردم را برای قیام دعوت می‌نمود تنها مردم کوفه برای یاری امام اعلام آمادگی کردند. تعداد زیاد بیعت‌کنندگان با امام به حدی بود که حجت را بر ایشان تمام کرد و آن حضرت تصمیم گرفتند تا به سمت کوفه حرکت کنند. بعد از شهادت مسلم بن عقیل نیز آن حضرت با توجه به مشورتی که با یاران خویش داشتند ادامه سفر به سمت کوفه را انتخاب کردند.

جهت مطالعه‌ی بیشتر:
در این زمینه مطالعه کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه‌السلام نوشته جمعی از تاریخ‌پژوهان به سرپرستی استاد مهدی پیشوایی که از سوی انتشارات موسسه امام خمینی در قم چاپ شده است.

 

پی نوشت:
1. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۱.
2. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج 5، ص 11.
3. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیه‌السلام، مکتبه المفید، ج 1، ص 188.
4. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۰.
5. همان.
6. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج 5، ص 25.
7. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 99.
8. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۹۵.
9 دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص ۲۴۳.
10. ابن سعد، الطبقات الکبرى متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج ۱، ص ۶۵.
11. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۹.
12. گروهی از تاریخ‌پژوهان؛ زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء علیه‌السلام، ج ۱، ص ۵۸۸-۵۹۲.
13. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج 3، ص 168.
14. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج 5، ص 398.

از سخنان امام حسین علیه السلام و شواهد تاریخی روشن می شود که یکی از مهم‌ترین علت های خروج ایشان از مکه پیش از شروع مناسک حج، توطئه ترور ایشان در مکه بود.
توطئه ترور امام حسین علیه السلام در مکه

پرسش:
درباره توطئه ی ترور امام حسین علیه السلام در مکه در منابع معتبر چه مطالبی نقل شده است؟ چرا پیش از خروج امام علیه السلام اقدامی نکردند؟
 

پاسخ:
امام حسین علیه‌السلام پس از شهادت پدرشان امیرالمؤمنین علیه‌السلام از کوفه به مدینه برگشته بودند و در آنجا سکونت داشتند؛ تا آنکه معاویه به هلاکت رسید و پسرش یزید خلیفه گردید. یزید به حاکم مدینه دستور داد تا از مردم به‌خصوص از امام حسین علیه‌السلام بالاجبار بیعت بگیرد و این کار باعث شد تا حضرت در شب 28 رجب سال 60 هجری همراه با بیشتر خاندان خویش و بعضی یاران از مدینه خارج و در 3 شعبان وارد مکه شوند. مدت چندانی از ورود امام علیه السلام به مکه نگذشته بود که شیعیان عراق خبر مرگ معاویه را دریافت کردند و از سرپیچی امام حسین علیه‌السلام نسبت به بیعت با یزید باخبر شدند. آن ها با ارسال نامه هایی از امام علیه‌السلام دعوت کردند تا رهسپار کوفه شوند. از سوی دیگر قصد ترور و دستگیری امام حسین علیه‌السلام در مکه سبب شد تا ایشان قبل از شروع اعمال حج، از مکه خارج و راهی کوفه شوند.
 مهم‌ترین سندی که نشان می  دهد عده ای قصد ترور حضرت را داشتند سخنان خود امام حسین علیه‌السلام است. از سخنان ایشان در برابر مخالفت بزرگان مکه  نسبت به خروج از مکه و حرکت به‌سوی کوفه، چنین برمی‌آید که امام علیه‌السلام ماندن بیشتر در مکه را مساوى با بروز خطر جانى براى خود می‌دانستند؛ چنان‌که در جواب ابن عباس می‌فرماید: «کشته شدن در مکانى دیگر براى من دوست‌داشتنی‌تر از کشته شدن در مکه است».(1)  
بعدها نیز ابن عباس در نامه‌ای به یزید نوشت: «من فراموش نمی‌کنم که چگونه حسین را از حرم رسول خدا صلی‌الله علیه و آله راندی و اینکه به مأمورانت دستور دادی تا او را [در حرم] به قتل برسانند».(2) 
 در جای دیگر امام حسین علیه‌السلام به عبدالله بن زبیر فرمودند: «به خدا سوگند! اگر یک وجب خارج از مکه کشته شوم، براى من دوست‌داشتنی‌تر است تا آنکه به‌اندازه یک وجب در داخل مکه کشته شوم. به خداوند سوگند! اگر من به لانه‌ای از لانه جانوران پناه برم، مرا از آن بیرون خواهند کشید تا آنچه را از من می‌خواهند، به دست آورند».(3)  
 یا در سخنی دیگر به گونه تعریض آمیز به ابن زبیر که بعدها در مکه موضع گرفته و لشکریان یزید حرمت حرم را خواهند شکست_ می‌فرماید: «پدرم علی علیه‌السلام براى من نقل کرد که در مکه قوچى است که به‌وسیله آن حرمت شهر شکسته می‌شود و من دوست ندارم که مصداق آن قوچ باشم».(4)  
همچنین امام علیه‌السلام در برابر برادرشان محمد حنفیه، به‌صراحت از قصد ترور یزید در محدوده حرم امن الهى سخن می کنند.(5)  در برخی منابع به‌جای ترور از دستگیری امام علیه‌السلام سخن به میان آمده؛ شیخ مفید می‌نویسد: «وقتی امام حسین علیه‌السلام تصمیم گرفت به عراق برود، خانه خدا را طواف و بین صفا و مروه سعی کرد؛ از اِحرام خود خارج شد و آن را عُمره قرار داد؛ زیرا با دستگیر شدن در بین مناسک نمی‌توانست اعمال حج را به پایان برساند؛ چون می‌خواستند ایشان را دستگیر کنند و نزد یزید بن معاویه ببرند؛ ازاین‌روی امام علیه‌السلام با خانواده خود و شیعیانش از مکه خارج شدند».(6)  
فتال نیشابوری و شیخ طبرسی نیز ازجمله بزرگانی هستند که به این نکته اشاره ‌کرده‌اند.(7)  همین دلیل بود که امام علیه‌السلام در پاسخ به فرزدق که پرسید چرا عجله داری و برای حج درنگ نمی کنی؟ فرمود: «اگر شتاب نکنم، دستگیر می‌شوم».(8)  در بعضى از متون هم شواهدی وجود دارد که نشان می دهد یزید، عده‌ای را همراه با سلاح‌های فراوان در مکه برای ترور یا دستگیری امام علیه‌السلام آماده کرده بود.(9) 

با این حال در مورد اینکه چرا پیش از آنکه امام حسین علیه‌السلام از مکه خارج شوند، اقدامی از جانب مخالفین صورت نگرفت باید به چند نکته توجه داشت: 

اولاً: همان شب اول که امام حسین علیه‌السلام را نزد حاکم مدینه احضار کردند، حضرت تنها نرفتند؛ بلکه جمعی از یاران و اهل خاندان خود را همراه خود بردند و به آنان فرمودند: «من وارد خانه می‌شوم. اگر شما را فراخواندم یا صدای ولید را شنیدید که بلند شده، همه باهم به یاری من بیایید. وگرنه، همین‌جا بمانید تا نزد شما برگردم».(10)  این نشان می‌دهد که آن حضرت از همان ابتدا، تدابیر امنیتی لازم را می‌اندیشید و کشتن آن حضرت، کار ساده‌ای نبوده است.

ثانیاً: هرچند مأموران یزید در مکه نیز در پی کشتن امام حسین علیه‌السلام بودند؛ ولی به‌هرحال مکه حرم امن بود و در چنین مکانی می توانست کشته شدن امام حسین علیه‌السلام به‌صورت آشکار، برای حاکم مکه و همه دستگاه اموی سنگین و پرهزینه باشد. ازاین‌رو، می‌بایست امام را مخفیانه بکشند و گویا تا پیش از مراسم حج، شرایط این کار، فراهم نبوده است.

ثالثاً: هرکسی حاضر به اجرای دستور یزید و کشتن امام علیه‌السلام نبود. در منابع تاریخی آمده است که وقتی ولید بن عتبه حاکم مدینه، امام حسین علیه‌السلام را به بیعت با یزید فراخواند و امام علیه‌السلام آن شب را مهلت گرفت و رفت، مروان او را سرزنش کرد که چرا اجازه دادی برود! می بایست او را مجبور به بیعت می‌کردی و اگر نمی‌پذیرفت، گردنش را می‌زدی! ولید در پاسخ گفت: «اگر هر آنچه خورشید بر آن می‌تابد و غروب می‌کند از آن‌من باشد باز حاضر نخواهم بود تا حسین به دست من کشته شود»؛ یا به نقلی دیگری می گوید: «سبحان‌الله! حسین را فقط به این خاطر بکشم که می‌گوید بیعت نمی‌کنم؟ به خدا سوگند! به گمان من، در روز قیامت، کسی که به خاطر خون حسین بازخواست شود، ترازوی عملش نزد خداوند سبک خواهد بود».(11) 
این در حالی است که ولید فردی از خاندان بنی‌امیه بود؛ با این حال، حاضر به کشتن آن حضرت نشد. روشن است که در میان دیگر مردم نیز کم‏تر کسی حاضر بود دست به چنین جنایتی بزند. چنان که وقتی یزید، ولید را عزل کرد و عمرو بن سعید اشدق را حاکم مکه و مدینه کرد، او برادرش یحیی بن سعید را مأمور کرد که جلوی خروج امام علیه‌السلام از مکه را بگیرد؛ ولی او هم بعد از یک درگیری مختصر، از ادامه درگیری با امام علیه‌السلام خودداری کرد و به اعتراض زبانی و سرزنش امام علیه‌السلام بسنده نمود. (12)  

 نتیجه:
از سخنان امام حسین علیه السلام و شواهد تاریخی روشن می شود که یکی از مهم‌ترین علت های خروج از مکه پیش از شروع مناسک حج، به سمت کوفه را می توان خطر جانی و یا دستگیری ایشان از جانب مخالفین در مکه و دعوت گسترده ی مردم کوفه دانست. همچنین ازیک‌طرف تدابیر امنیتی که از جانب یاران و اطرافیان امام حسین علیه‌السلام صورت می‌گرفت و از طرف دیگر حفظ حرمت و امنیت شهر مکه، سبب می‌شد تا کسی نتواند به‌صورت آشکار علیه امام علیه‌السلام اقدام کند. علاوه بر دلایل مذکور شخصیت و جایگاه خود امام حسین علیه‌السلام نیز به‌گونه‌ای بود که هرکسی حاضر به کشتن ایشان نبوده است.

 

جهت مطالعه‌ی بیشتر:
 1- قصه‌های کربلا،  نوشته ی علی نظری منفرد.

پی نوشت:
1. ابن کثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایه والنهایه، ج ۸، ص ۱۵۹.
2. یعقوبی، احمد بن أبى یعقوب، تاریخ الیعقوبى، ج‏2، ص 249.
3. أبی مخنف، لوط بن یحیى ازدى‏، وقعه الطف‏، ص 152.
4. همان.
5. سید بن طاوس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 64.
6. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، ج ۲، ص ۶۶.
7. فتال نیشابورى، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین (ط- القدیمه)، ص ۱۷۷؛ طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى، ج ۱، ص ۴۴۵.
8. سید بن طاوس، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص 64.
9. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ج 5، ص 339.
10. ابی مخنف، وقعه الطف، ص ۸۱؛ پاورقی 5.
11. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 385.
12. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج 5، ص 385.
 

صفحه‌ها