شهادت مسلم بن عقیل

تحلیل دلایل عدم قتل ابن‌زیاد توسط حضرت مسلم در خانۀ هانی
حضرت مسلم، ابن زیاد را نکشت چون ابن‌زیاد در خانه هانی ممهان بود و کشتن مهمانی که خود را در امان می‌داند و در اسلام به این عمل فتک گفته می‌شود که جایز نیست.

پرسش:

چرا حضرت مسلم علیه السلام ابن‌زیاد را در خانه هانی نکشت تا واقعه کربلا اتفاق نیفتد؟

پاسخ:

بنا بر گزارشی که برخی از منابع تاریخی ذکر کرده‌اند، روزی عبیدالله بن زیاد به خانه هانی آمد. پیش از آمدن او، به پیشنهاد شخصی به نام شریک بن اعور قرار شد حضرت مسلم علیه السلام در جایی پنهان شود و در زمان مناسب عبیدالله بن زیاد را به قتل رساند. هنگامی که ابن‌زیاد به خانه هانی آمد، حضرت مسلم علیه السلام از کشتن وی ابا کرد؛ زیرا اسلام از کشتن غافلگیرانۀ فرد در امان نهی کرده است؛ هرچند هانی نیز به کشتن وی در خانه‌اش راضی نبود.

مقدمه: ترور در اسلام

پیش از پاسخ به پرسش، مطالبی دربارۀ «ترور» می‌شود. ترور در فرهنگ غرب معادل با ایجاد ترس و وحشت است و دایره آن گسترده‌تر از کشتن غافلگیرانه است (1). بنابراین کشتن غافلگیرانه بخشی از انواع ترور است؛ زیرا واژۀ ترور در غرب کارهایی که ایجاد ترس می‌کند از جمله هواپیماربایی، گروگان‌گیری، آدم‌ربایی و سرقت از بانک را نیز دربر می‌گیرد (2)؛ اما در فرهنگ ما فقط به کشتن غافلگیرانه ترور می‌گویند (3). پس ترور در فرهنگ ایرانی، معنایی اخص از ترور فرهنگ غرب را داراست؛ اما مفهوم دو واژه در تعالیم اسلامی وجود دارد که نتیجۀ آن کشتن غافلگیرانه است: «فتک» و «اغتیال». فتک نوعی از کشتن غافلگیرانه است که دشمن احساس امنیت می‎کند (4)؛ به عبارت دیگر کشتن کسی با مکر و حیله (5). از این نوع کشتن غافلگیرانه در آموزه‎های اسلامی نهی شده است. پیامبر صلّی اللّه علیه و‌آله دربارۀ حرمت فتک در اسلام می‌فرمایند: «اسلام فتک را در بند می‌کشد و مؤمن فتک نمی‌کند» (6).

با این توضیح روشن است که کشتن در میدان جنگ یا هنگام نزاع و درگیری، فتک شمرده نمی‌شود و اصطلاح ترور هم بر چنین قتل‌هایی صدق نمی‌کند.

ماجرای عدم ترور توسط حضرت مسلم علیه السلام

شخصی به نام شریک بن اعور که از شیعیان امام علی علیه السلام بود و در ظاهر با عبیدالله هم دوستی داشت، از بصره به کوفه رفت و مهمان هانی بن عروه شد و عبیدالله بن زیاد نیز تصمیم گرفت برای عیادت وی برود. با شنیدن این خبر، شریک بن اعور به حضرت مسلم علیه ‌السلام نیز که در خانه هانی بود، پیشنهاد داد که ایشان در جایی مخفی شود و در فرصت مناسب و با اشاره شریک به عبیدالله بن زیاد حمله و کار وی را تمام کند. اما هنگامی که ابن‌زیاد به خانه هانی آمد، حضرت مسلم علیه ‌السلام از کشتن او خودداری کرد (7).

چرایی امتناع حضرت مسلم علیه السلام از کشتن ابن‌زیاد

برخی از پژوهشگران این داستان را از اساس ساختگی می‌دانند (8)؛ چراکه ابن‌زیاد نیز در چنین شرایطی تنها به خانه کسی نمی‌رفت تا ترور شود. اما بر فرض پذیرش ماجرا، حضرت مسلم این کار را نکرد و برای این تصمیم خود دو دلیل آورد:

الف) هانی (در برخی از گزارش‌ها همسر هانی) مایل نبود عبیدالله در خانه او کشته شود.

ب) مسلم گفت از مردم شنیده ام که رسول خدا فرموده است: «إن الایمانَ قیَّدَ الفتکَ و لایَفتُکُ مؤمنٌ: ایمان از ترور و کشتن غافلگیرانه منع کرده است و مؤمن کسی را غافلگیرانه و ناگهانی نمی‌کشد» (9).

اما آیا ابن‌زیاد که انسان فاجری بود، مستحق کشته‌شدن نبود؛ همان‌گونه که شریک نیز می‌گوید: «به خدا سوگند، اگر او را می‌کشتی، یک انسان فاسق فاجر کافر غادر را کشته بودی» (10).

اگر هم گفته شود عبیدالله به دلیل جنایت‌هایی که در بصره و کوفه انجام داده بود، شرایط کشته‌شدن را داشت و اسلام احترامی برای خون او قائل نبود؛ اما او در این زمان مهمان خانۀ هانی بود و مهمان در امان است و کشتن فرد در امان مصداق بارز فتک است و فتک از نظر اسلام جایز نیست.

ابو‌الصباح کنانی از امام صادق علیه السلام اجازه خواست یکی از دشمنان امیرالمؤمنین را به جرم ناسزاگویی به آن حضرت غافلگیرانه بکشد؛ اما امام به او فرمود: «قَدْ نَهَى رَسُولُ اللَّهِ ص عَنِ الْفَتْکِ؛ یَا أَبَا الصَّبَّاحِ إِنَّ الْإِسْلَامَ قَیَّدَ الْفَتْک: رسول خدا صلی الله علیه وآله از فتک نهی کرده است. ای ابوالصباح، اسلام فتک را مقیّد کرده است» (11).

علامه محمدتقی جعفری در تحلیل خودداری مسلم بن عقیل از ترور ابن‌زیاد و رفتار انسانی ـ اسلامی او می‌گوید: «هیچ منطق اجتماعی ـ سیاسی و اخلاقی ساختگیِ روزگارِ ما نمی‌تواند عظمتِ شگفت‌انگیز قانونِ ممنوعیت قصاص قبل از جنایت و ممنوعیت قتل نفسِ غافلگیرانه را بفهمد و از مردم ماشین‌زدۀ دنیای امروز توقع فهم آن را نباید داشت» (12).

 

جواز اغتیال در اسلام

«اغتیال» متفاوت از فتک است و قصاص قبل از جنایت نیست، بلکه قصاص بعد از جنایت است؛ اما مجرم در دسترس نیست. حکم اعدام مجرم، غیابی صادر می‌شود و هر مسلمانی به مجرم دست یافت، حکم را اجرا می‎کند. در تعالیم اسلامی از این‌گونه کشتن که «اغتیال» نام دارد، نهی نشده است، بلکه بارها مشاهده می‌کنیم که در سیره معصومان علیهم السلام به آن امر کرده‌اند. اغتیال اگرچه از جنبه‌ای شبیه فتک و کشتن غافلگیرانه است، در جنبه دیگر متفاوت است. در اغتیال، شخص قربانی از طرف اسلام یا حکومت اسلامی احساس امنیت نمی‎کند؛ مثل قاتل متواری به کشورهای دیگر که دسترسی به او از طریق قانونی امکان ندارد؛ در اینجا قاضی شرع حکم اعدام وی را صادر می‎کند و افرادی در کمین وی در محل زندگی‌اش او را به قتل می‎رسانند؛ همانند حکم اعدام سلمان رشدی که از این قبیل است. او به دلیل اهانت به پیامبر صلّی اللّه علیه و‌آله باید کشته شود، اما دسترسی به وی امکان‌پذیر نیست؛ ازاین‌رو حاکم شرع که امام خمینی رحمة الله علیه باشد، حکم اعدامش را صادر کرد و او می‌داند که امنیتی از نظر حکومت اسلامی ندارد؛ بر این اساس کشتن وی اغتیال است نه فتک!

بنا بر گزارش‌های تاریخی موجود، اغتیال نیز با اذن حاکم شرع انجام می‌گرفت؛ اما حضرت مسلم علیه السلام اذنی در‌این‌باره از امام حسین علیه السلام نداشت.

افزون بر اینکه کشتن مهمان خلاف جوانمردی است؛ همان‌گونه که در جنگ صفین، حضرت علی علیه‌السلام به تعقیب عمر بن عاص پرداخت و او از ترس شلوار خود را در‌آورد و عورت خود را نمایان کرد (13).

اسلام خطوط قرمزی دارد و هیچ‌گاه معصومان علیهم السلام برای رسیدن به پیروزی این خطوط قرمز را زیر پا نمی‎نهند.

حضرت علی علیه ‌السلام هم می‌توانست در آن هنگام او را از وسط به دو نیم تقسیم کند؛ اما دیگر نمی‌شد دربارۀ ایشان بگوییم «لا فتی الا علی».

صبح عاشورا پیش از آغاز جنگ، شمر در تیر‌رس سپاه امام بود و مسلم بن عوسجه از امام اجازه خواست تا او را به قتل برساند؛ اما امام اجازه نداد و فرمود: «نمی‌خواهم آغازگر جنگ باشم» (14).

حضرت مسلم نیز افزون بر اینکه دست‌پرودۀ حضرت علی علیه ‌السلام است، تربیت‌یافتۀ مکتب علوی است و به دنبال پیروزی به هر قیمتی نبود. افزون بر اینکه هیچ تضمینی نبود که اگر ابن‌زیاد در آن ماجرا کشته می‌شد، ورق به‌کلی بر‌می‌گشت و واقعه عاشورا اتفاق نمی‌افتاد. مردمی که از ترس با شنیدن ندای آمدن سپاه از شام، دور حضرت مسلم را خالی کردند، بر فرض که امام حسین علیه ‌السلام به کوفه می‌رسید، آیا اگر واقعاً سپاهی از شام عازم کوفه می‌شد، دور امام را خالی نمی‌کردند؟

نتیجه:

حضرت مسلم علیه السلام ابن‌زیاد را در خانه هانی نکشت؛ زیرا افزون بر آنکه هانی مخالف بود، این عمل کشتن مهمانی است که خود را در امان می‌داند و در اسلام به این عمل فتک گفته می‌شود که جایز نیست.

اسلام خطوط قرمزی دارد که اولیای الهی نمی‌توانند پای خود را فراتر از آن بگذارند؛ همان‌طور حضرت علی علیه السلام جوانمردی را در حد اعلی آن رعایت کرد و برای پیروزی خطوط قرمز اسلامی و انسانی را زیر پا ننهاد.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسین علی‌زاده؛ فرهنگ خاص علوم سیاسی؛ تهران: روزنه، 1377 ش، ص 274.

2. پلینو جک سی و روی التون؛ فرهنگ روابط بین‌الملل؛ ترجمه و تحقیق: حسن پستا؛ تهران: فرهنگ معاصر، 1375 ش، ص 243. ام الیوت جفری و رابرت رجینالد؛ فرهنگ اصطلاحات سیاسی استراتژیک؛ ترجمه: میرحسین رئیس‌زاده؛ تهران: معین، 1347 ش، ص 26.

3. علی‌اکبر دهخدا؛ لغت‌نامه؛ تهران: دانشگاه تهران، 1373 ش، ذیل واژه.

4. سید‌جعفر مرتضی عاملی؛ الصحیح من سیرة النبی الأعظم؛ قم: دار‌الحدیث‏، 1426 ق، ج 6، ص 44.

5. عبدالله بن محمد ازدی؛ کتاب الماء؛ محقق: محمدمهدی اصفهانی؛ تهران: دانشگاه علوم پزشکی ایران، 1387 ش، ج 3، ص 982. مبارک بن محمد ابن‌اثیر؛ النهایة فی غریب الحدیث و الاثر؛ محقق: محمد محمود طناحی؛ چ 4، قم: اسماعیلیان، 1367 ش، ج 3، ص 410.

6. محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ مصحح: على‌اکبر غفارى و محمد آخوندى؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج 7، ص 375.

7. احمد بن داوود ابوحنیفه دینوری؛ الاخبار الطوال؛ مصر: مطبعه السعاده، ۱۳۳۰ ق، ص 235 ـ 236.

8. محمد محمدی ری‌شهری و دیگران؛ دانشنامه امام حسین علیه السلام؛ قم: دارالحدیث، ۱۳۸۸ ش، ج ۷، ص 281 ـ 291 و ج ۴، ص 175 ـ 176.

امام حسین علیه‌ السلام قیام خویش را با هدف اصلاح دین جد خویش و احیای امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرده بود و دعوت کوفیان، حجت را بر ایشان تمام کرد.
حرکت امام حسین علیه السلام به کربلا با وجود علم به شهادت

پرسش:
وقتی امام حسین (ع) می دانست با رفتن به سمت کوفه به شهادت خواهد رسید، چرا از این کار منصرف نشد با اینکه بسیاری از اطرافیان حضرت به ایشون گفتند که به احتمال زیاد با رفتن به کوفه جان خود را از دست می دهند. 
البته چون این حرف ها برپایه سابقه مردم کوفه بود و قطعی نبود قبول میکنیم که دلیل کافی نبود تا امام به وظیفه امامت خود عمل نکند. ولی وقتی که مسلم بن عقیل به ایشون نامه نوشت که من را دارند می کشند و مردم کوفه هم بد عهدی کردند، چرا تصمیم امام عوض نشد. 
اصلا اگر قرار بود که تصمیمشان عوض نشود چرا مسلم بن عقیل را برای بررسی اوضاع به کوفه فرستادند؟
 

پاسخ:
یزید در ابتدای حکومتش به والی خود در مدینه دستور داد که حسین بن علی علیه‌السلام باید با او بیعت کند و در صورت عدم بیعت باید کشته شود.(1) اماآن حضرت حاضر به بیعت بایزید نشد و بیان داشت که: شخصی مانند من باشخصی مانند یزید بیعت نمی کند.(2)  لذا امام باهدف امر به معروف ونهی ازمنکر وزنده کردن دین جدش قیام خودرا علیه حکومت اموی وشخص یزید آغاز کرد.(3)   
امام حسین علیه‌السلام بعد از عدم پذیرش بیعت با یزید برای حفظ جان خویش و یارانش از 28 رجب سال 60 ه.ق شبانه از مدینه به سمت مکه حرکت کردند(4)  و از 3 شعبان سال 60 ه.ق(5)  تا روز 8 ذی‌الحجه همان سال در مکه مقیم شدند و در طول این مدت سعی کردند تا دیگر مسلمانان را نیز متوجه خطری کنند که جامعه اسلامی را تهدید می‌کرد.
نکته قابل تأمل این است که یزید هیچ وقت حاضر نشد درخواست بیعت خود از امام حسین علیه‌السلام و تهدید به قتل امام علیه‌السلام در صورت عدم بیعت بردارد. امام در جوابی که ابن عمر دادند این مسئله را به صراحت بیان کردند. کلام آن حضرت این بود: «ان القوم لایترکونی ...فلایزالون حتی ابایع وانی کاره فیقتلونی»(6)  (این گروه مرا رها نخواهند کرد ...تا من بیعت کنم و من نمی‌خواهم چنین کنم؛ بنابراین آن‌ها مرا خواهند کشت). یزید به حدی بر این تصمیم خود جدی بود که عده‌ای مسلح را با هدف ترور امام در ایام حج به مکه فرستاده بود.(7)  همین امر سبب گردید تا حضرت در این فکر باشند تا در صورت فراهم آمدن شرایط از مکه خارج شوند.
در طول مدت اقامت امام حسین علیه‌السلام در مکه مردم کوفه با فرستادن نامه‌های متعدد از آن حضرت درخواست کردند تا ایشان به کوفه بیاید تا با کمک آن‌ها بتواند در مقابل حکومت یزید و امویان قیام کند. کثرت این نامه‌ها و درخواست‌ها به‌گونه‌ای بود که آن حضرت برای بررسی صحت و سقم ادعای کوفیان مسلم بن عقیل را به سوی آنان فرستاد. مسلم نیز بعد از رسیدن با کوفه در نامه‌ای به امام حسین علیه‌السلام تعداد زیاد بیعت‌کنندگان را تأیید کرد و امام را به کوفه دعوت کرد.(8)  بر اساس این نامه تعداد بیعت‌کنندگان ۱۲ هزار(9)   یا 18 هزار(10)  و بر اساس نقل برخی مورخان تمام مردم کوفه برای بیعت و حمایت از امام با مسلم پیمان بسته بودند.(11)  
بر اساس این نامه تعداد بیعت‌کنندگان برای برپایی قیامی در کوفه کافی بود و با اتکا به همین موضوع بود که امام حسین علیه‌السلام با دریافت نامه مسلم، رهسپار کوفه شد.(12) اما بعد از اینکه خیر شهادت در میانه راه به امام حسین علیه‌السلام رسید آن حضرت به چند دلیل حرکت خویش به سمت کوفه را ادامه دادند:
1. درخواست فرزندان و برادران مسلم انتقام‌گیری از قاتلان مسلم بن عقیل بود(13)  که حضرت را برای ادامه راه مصمم‌تر کرد.
2. جایگاه امام(ع) با حضرت مسلم متفاوت بود و این احتمال که کوفیان در مواجهه با امام به خود بیایند وایشان را یاری فرمایند وجود داشت. این مطلب را برخی یاران حضرت به آن حضرت بابیان این مطلب یادآوری کردند که: و الله ماانت مثل مسلم ابن عقیل ولوقدمت الکوفه لکان الناس الیک اسرع(14)   (شما مثل مسلم نیستید، اگر به کوفه بروید مردم به سرعت به شما خواهند پیوست).

نتیجه:
امام حسین علیه‌السلام قیام خویش را با هدف اصلاح دین جد خویش و احیای امر به معروف و نهی از منکر آغاز کرده بود. یزید نیز دستور داده بود که امام یا باید بیعت کند یا باید کشته شود. هنگامی‌که امام در مکه بود و مردم را برای قیام دعوت می‌نمود تنها مردم کوفه برای یاری امام اعلام آمادگی کردند. تعداد زیاد بیعت‌کنندگان با امام به حدی بود که حجت را بر ایشان تمام کرد و آن حضرت تصمیم گرفتند تا به سمت کوفه حرکت کنند. بعد از شهادت مسلم بن عقیل نیز آن حضرت با توجه به مشورتی که با یاران خویش داشتند ادامه سفر به سمت کوفه را انتخاب کردند.

جهت مطالعه‌ی بیشتر:
در این زمینه مطالعه کتاب تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه‌السلام نوشته جمعی از تاریخ‌پژوهان به سرپرستی استاد مهدی پیشوایی که از سوی انتشارات موسسه امام خمینی در قم چاپ شده است.

 

پی نوشت:
1. یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۴۱.
2. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج 5، ص 11.
3. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین علیه‌السلام، مکتبه المفید، ج 1، ص 188.
4. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۶۰.
5. همان.
6. ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج 5، ص 25.
7. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 45، ص 99.
8. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۹۵.
9 دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، الاخبار الطوال، ص ۲۴۳.
10. ابن سعد، الطبقات الکبرى متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج ۱، ص ۶۵.
11. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۹.
12. گروهی از تاریخ‌پژوهان؛ زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهداء علیه‌السلام، ج ۱، ص ۵۸۸-۵۹۲.
13. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج 3، ص 168.
14. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ج 5، ص 398.