یهود در قرآن

بررسی حرص‌داشتن یهودیان به دنیا بیش از مشرکان
حرص یهودیان به زندگی دنیوی به دلیل ترس از عذاب اخروی شدیدتر از مشرکانِ قائل به نیستیِ پس از مرگ بود وباورهای تحریف‌شده‌ی آنان نیز خطرناک‌تر از کفرِ محض بود.

پرسش:

چرا یهودیان با اینکه موحد بودند، در مقایسه با مشرکان بیشتر از آنها حرص به دنیا داشتند؟ (بقره: 96) آیا ایمان و توحید گرچه به میزان کم، هیچ نقشی در آنان نداشت؟

پاسخ :

بر اساس آیۀ 96 سورۀ «بقره»، یهودیان حریص‌ترین مردم به زندگی هستند و حرص آنان به زندگی حتی از مشرکان نیز شدیدتر است. در این نوشتار در مقام پاسخ به دو پرسش هستیم: 1. ریشۀ حرص یهودیان به زندگی دنیا چیست؟ 2. چرا حرص یهودیان به زندگی حتی از مشرکان نیز بیشتر است؟

تضاد اعتقاد به بهشتی‌بودن و حریص‌بودن به زنده‌ماندن

یهودیان مدینه در مقام فریب‌دادن مسلمانان، همواره ادعا می‌کردند که فقط ما هدایت‌شده هستیم (1)؛ در‌نتیجه تنها ما بهشتی می‌شویم. آنان معتقد بودند دیگر مردم ـ از جمله مسلمانان ـ هرگز وارد بهشت نخواهند شد و همگی جهنمی می‌شوند (2). یهودیان مدعی بودند که پسران خدا و دوستان او هستند؛ به همین دلیل خداوند آنان را عذاب نخواهد کرد (3). آنان می‌گفتند ما هر گناهی حتی تحریف کتاب مقدس که انجام دهیم، یا اصلاً جهنمی نمی‌شویم یا اگر هم جهنمی شویم، تنها چند روز محدود و کوتاه در آنجا خواهیم بود و بعد خیلی زود وارد بهشت می‌شویم (4). خدا در مقام رد این ادعاهای یهودیان از پیامبرش می‌خواهد که به آنان بگو: «قُلْ إِنْ کٰانَتْ لَکُمُ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَهُ عِنْدَ اَللّٰهِ خٰالِصَةً مِنْ دُونِ اَلنّٰاسِ فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ: بگو اگر سرای آخرت نزد خدا ویژه شماست نه مردم دیگر، پس چنانچه راست‌گویید مرگ را آرزو کنید» (5).

در‌حقیقت خداوند به یهودیان می‌گوید: اگر واقعاً راست می‌گویید که شما پسران و دوستان من هستید و به همین دلیل شما هر گناهی هم که مرتکب شوید، من شما را به جهنم نمی‌برم؛ اگر در ادعای خود صادق هستید که تنها شما هدایت شده‌اید، سرای آخرت ویژه و خاص شماست و غیر از شما کسی وارد بهشت نمی‌شود و دیگر مردم (دون الناس) همگی جهنمی هستند، پس چرا از خدا برای خود مرگ نمی‌خواهید تا هرچه زودتر وارد بهشت شوید؟ مگر می‌شود کسی مطمئن باشد که بلافاصله پس از مرگ وارد بهشت می‌شود، اما برای مردن شتاب و آرزوی مردن نداشته باشد؟ (6) بعد خداوند خطاب به مسلمانان می‌فرماید:

«وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ: و آنان به سبب گناهانی که مرتکب شده‌اند، هرگز مرگ را آرزو نمی‌کنند؛ و خدا به ستمکاران داناست» (7).

بر اساس این آیه، یهودیان با اینکه در مقابل شما مسلمانان ادعا می‌کنند که بندگان ویژۀ خدا هستند، خودشان بهتر از همه می‌دانند که این ادعاهایشان دروغ است و خداوند آنان را به دلیل گناهانی همچون تحریف کتاب مقدس و کتمان حقایقی همچون نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و‌آله (8) حتماً عذاب خواهند شد؛ به همین دلیل نه‌تنها برای مردن عجله ندارند، بلکه هرگز آروزی مرگ نخواهند کرد (9).

بر اساس آیۀ بعدی، یهودیان به دلیل علم به اینکه مردن همانا و گرفتار عذاب الهی و جهنم‌شدن هم همانا، حریص‌ترین مردم به زنده‌ماندن هستند: «وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ اَلنّٰاسِ عَلىٰ حَیٰاهٍ وَ مِنَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ مٰا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ اَلْعَذٰابِ أَنْ یُعَمَّرَ وَ اَللّٰهُ بَصِیرٌ بِمٰا یَعْمَلُونَ: و به‌یقین آنان را حریص‌ترین مردم به زندگی [دراز‌مدت] خواهی یافت و [حتی حریص‌تر] از مشرکان. هر یک از آنان آرزومند است که ای کاش هزار سال عمرش دهند؛ ولی آن عمر طولانی دورکننده او از عذاب نیست؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهند، بیناست» (10).

آنان حتی در برابر مشرکانی که منکر معاد هستند و معتقدند جهان دیگری وجود ندارد و مرگ را پایان همه چیز می‌دانند و فکر می‌کنند مردن همانا و نیستی و نابودی برای همیشه هم همانا (11)، نسبت به زنده‌ماندن و نمردن حریص‌تر هستند.

شدت حرص یهودیان به زندگی دنیوی

مشرکان زندگی پس از مرگ را منکر بودند و گمان می‌کردند مردن پایان همه چیز است و اصلاً به جهنم و عذاب آن اعتقادی نداشتند؛ اما یهودیان به زندگی پس از مرگ باور داشتند و با توجه به اینکه هیچ‌کس به اندازه خود انسان از عملکردش مطلع نیست (12)، می‌دانستند که مردن همانا و جهنمی‌شدن نیز همانا؛ ازاین‌رو دوست داشتند که همیشه زنده بمانند (13). یهودیان هرچند به توحید، نبوت و معاد باور داشتند، تحریف این امور منجر به خودبرتربینی آنان شده بود و این مسئله سبب شده بود که اعتقاد به توحید، نبوت و معاد همگی به ضد خود تبدیل بشوند و نتیجه عکس بدهند؛ ازاین‌رو دشمنی آنان با اسلام حتی از دشمنی مشرکانی که به توحید، نبوت و معاد باور نداشتند، بیشتر بود: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ اَلنّٰاسِ عَدٰاوَهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذِینَ آمَنُوا اَلَّذِینَ قٰالُوا إِنّٰا نَصٰارىٰ ذٰلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْبٰاناً وَ أَنَّهُمْ لاٰ یَسْتَکْبِرُونَ: به‌یقین سرسخت‌ترین مردم را در کینه و دشمنی نسبت به مؤمنان، یهودیان و مشرکان خواهی یافت. و البته نزدیک‌ترینشان را در دوستی با مؤمنان، کسانی می‌یابی که گفتند ما نصرانی هستیم. این واقعیت برای آن است که گروهی از آنان کشیشان دانشمند و عابدان خدا‌ترس‌اند و آنان تکبّر نمی‌کنند» (14).

نتیجه:

مشرکان مرگ را پایان همه چیز می‌دانستند و دوست داشتند هرچه بیشتر زنده بمانند و دیرتر نابود شوند؛ اما یهودیان به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و می‌دانستند که سرانجام انسان‌های بد، جهنم و عذاب‌ است. از سوی دیگر، یهودیان از عملکرد خود نیز کاملاً آگاهی داشتند و می‌دانستند که چه گناهان و خیانت‌هایی که مرتکب نشده‌اند؛ درنتیجه مردن همانا و جهنمی‌شدن نیز همانا. کاملاً طبیعی است که حرص به زنده‌ماندن در یهودیانی که مرگ را مقدمۀ ورود به جهنم می‌دانند، از مشرکانی که مرگ را نیستی و نابودی می‌دانند، بیشتر باشد.

برای مطالعۀ بیشتر:

رضا سلم‌آبادی؛ «یهودیان مدینه»؛ میقات حج، بهار 1387 ش، ص 44 ـ 63.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 135.

2. بقره: 111.

3. مائده: 18.

4. بقره: 79 ـ 80. احمد بن محمد ثعلبى؛ الکشف و البیان المعروف بتفسیر الثعلبی؛ محقق: نظیر ساعدی؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1421 ق،‏ ج ‏1، ص 237. گفتنی است یهودیان همچنان نیز به چنین چیزی باور دارند: «آتش جهنم تسلطی بر ارواح گناهکاران اسرائیل ندارد» (آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 386).

5. بقره: 94.

6. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دار‌الکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏1، ص 209.

7. بقره: 95.

8. بقره: 146؛ انعام: 20.

9. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ محقق: عبدالله محمود شحاته؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 124. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏1، ص 209.

10. بقره: 96.

11. جاثیه: 24.

12. «بَلِ اَلْإِنْسٰانُ عَلىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ: بلکه انسان خود به وضع خویش بیناست» (قیامت: 14).

13. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 609. محمود زمخشری؛ اساس البلاغه؛ بیروت: دار‌صادر، 1399 ق، ج ‏1، ص 168.

14. مائده: 82.

دلیل نهی بنی‌اسرائیل از گفتن «راعنا» و مفهوم‌شناسی «راعنا»
یهودیان با سوءاستفاده از معنای دوپهلوی واژه«راعنا»آن را برای اهانت به پیامبر به کار می‌بردند که خداوند مسلمانان را به جایگزینی آن با واژه«اُنظُرنا»فرمان داد.

پرسش:

 چرا بنی‌اسرائیل از گفتن راعنا(بقره: 105) نهی شدند؟ منظور از راعنا چیست؟

پاسخ :

دو آیۀ قرآن دربارۀ تعبیر «راعنا» است. بر اساس یک آیه، یهودیان و با پیچ‌وخم‌دادن زبان و به نیّت عیب‌جویی از دین، این تعبیر را خطاب به پیامبر خدا استفاده می‌کردند: «مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اِسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی اَلدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اِسْمَعْ وَ اُنْظُرْنٰا لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً: برخی از کسانی که یهودی‌اند، حقایق را از جایگاه‌های اصلی و معانی حقیقی‌اش تحریف می‌کنند و می‌گویند: شنیدیم و نافرمانی کردیم و بشنو که ناشنوا شوی و "راعنا" با پیچ‌و‌خم‌دادن زبان و آوازشان و به نیّت عیب‌جویی از دین. و اگر آنان می‌گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم و بشنو و ما را مهلت ده، به‌یقین برای آنان بهتر و درست‌تر بود؛ ولی خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرده است؛ پس جز عده اندکی ایمان نمی‌آورند» (1).

در آیه دیگری، خداوند از مؤمنان می‌خواهد که «راعنا» نگویند و به جای آن تعبیر «اُنْظُرْنٰا» را به کار گیرند: «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا اُنْظُرْنٰا وَ اِسْمَعُوا وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، مگویید "راعنا" و بگویید: "انظرنا" و بشنوید. و برای کافران عذابی دردناک است» (2).

معنای «راعنا» و چرایی منع‌شدن مسلمانان از گفتن آن

مردم مکه وقتی می‌خواستند به کسی بگویند «به سخن من گوش بده» یا «به من توجه کن»، از تعبیر «راعنا» استفاده می‌کردند؛ مثلاً می‌گفتند «راعِنی سَمعَک»؛ یعنی «به سخن من گوش کن». آنان تعبیر «راعِنا» را از ریشه «رعی» به کار می‌بردند و منظورشان این بود که مراعات حال ما را بکن (3). مسلمانان پس از مهاجرت به مدینه، همچنان از این تعبیر استفاده می‌کردند و خبر نداشتند که این تعبیر در بین یهودیان مدینه معنای بدی دارد (4). یهودیان مدینه «راعنا» را از ریشه «رعن» به معنای احمق و نادان‌شدن به کار می‌بردند و منظورشان این بود که ما را احمق و نادان کن؛ اما یهودیان وقتی دیدند مسلمانان خطاب به پیامبر از این تعبیر استفاده می‌کنند، گفتند ما تا پیش از این به پیامبر در بین خودمان و مخفیانه دشنام می‌دادیم، اما از این به بعد می‌توانیم به او آشکارا نیز دشنام بدهیم؛ ازاین‌رو آنان همین تعبیر را اما با نیت معنای بد آن استفاده می‌کردند (5)؛ بدین‌ترتیب پیامبر و مسلمانان را بین خودشان مسخره می‌کردند. سعد بن معاذ که از انصار و ساکنان مدینه و آشنا با یهودیان بود، متوجه این کار زشت یهودیان شد و آنان را تهدید کرد و گفت: هرکه از این تعبیر برای پیامبر استفاده کند، گردنش را می‌زنم. یهودیان گفتند: ما فقط از همان تعبیری که خودتان استفاده می‌کنید، استفاده می‌کنیم. آیه نازل شد و از مؤمنان خواست به جای تعبیر «راعنا»، از تعبیر «اُنظُرنا» استفاده کنند تا برای سوءاستفاده یهودیان زمینه‌ای باقی نماند (6).

این قول مشهور در میان مفسران بود؛ اما درباره این آیه آرای دیگری نیز وجود دارد که عبارت‌اند از:

1. یهودیان تعبیر «راعنا» را با کمی تغییر و با تلفظ «راعینا» به معنای «چوپان ما»، پیامبر را مسخره می‌کردند (7)؛ آیۀ 46 سورۀ «نساء» یعنی «وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی اَلدِّینِ» که نشان‌دهندۀ تغییر‌دادن شیوۀ تلفظ کلمه است، مؤیّد این تفسیر است.

2. تعبیر «راعنا» حتی در زبان عربی نیز مؤدبانه نبود؛ زیرا ریشۀ «رعی» به «باب مفاعله» رفته است و معنای مشارکت گرفته است؛ درنتیجه «راعنا» یعنی «تو ما را مراعات کن، تا ما هم تو را مراعات کنیم»؛ همچنین چون استفاده از این تعبیر خطاب به پیامبر دور از ادب بوده است، خداوند متعال مسلمانان را از کاربرد آن نهى کرده است (8).

3. مسلمانان وقتی خطاب به پیامبر از تعبیر «راعنا» استفاده می‌کردند، منظورشان این بود که مراعات حال ما را بکن و دستورات و احکام دین را با منافع و خواست ما منطبق کن. قرآن از این درخواست منع کرد و از آنان خواست که به جای «راعنا» بگویند: «انظرنا»؛ یعنی در مصلحت واقعى و عاقبت ما نظر کن تا سعادت ما و اجتماع تأمین شود (9).

4. آیه اصلاً خطاب به مسلمانان نیست، بلکه خطاب به مؤمنان اهل کتاب است و از آنان می‌خواهد که رابطه پیامبر با پیروانش را همانند ادبیات عهدینی و کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان از نوع رابطه چوپان و گوسفندان نبینند؛ چراکه در این نوع از رابطه شاهد تقلید کورکورانه گوسفندان از چوپان هستیم؛ درحالی‌که بر اساس ادبیات اسلامی و قرآن، رابطه پیامبر با پیروانش از نوع رابطه راه‌بلد و مسافران است (10). در نقد این قول می‌توان به این نکته اشاره کرد که اولاً تعبیر «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا»، در قرآن ویژۀ این امت است و این ادعا که این تعبیر در این آیه خطاب به اهل کتاب است، با ادبیات قرآن هماهنگ نیست (11)؛ ثانیاً در هر تشبیهی فقط وَجْه‌شَبَه منظور است و منظور شباهت مُشَبَّه با مُشَبَّهٌ‌بِه در همه جهات نیست تا گفته شود که تشبیه پیامبران به چوپان به‌معنای تأیید تقلید کورکورانه و بدون تعقل از افراد است. افزون بر این، در محل ظهور یهودیت و مسیحیت دامداری زیاد بود و مردم با مفاهیم مرتبط با این شغل آشنا بودند؛ ازاین‌رو در کتاب مقدس، پیامبران به چوپان‌هایی تشبیه شده‌اند که بدون آنان گوسفندان یا گرفتار گرگ می‌شدند یا در بیابان گم می‌شوند و زنده و سالم به خانه برنمی‌گردد؛ اما در محل ظهور اسلام، دامداری کم بود و در مقابل، سفرهای تجاری زیادی انجام می‌شد؛ به همین دلیل، پیامبران به راه‌بلدانی تشبیه می‌شوند که مسافران بدون حرف‌شنوی از آنان به مقصد نمی‌رسند.

نتیجه:

مسلمانان مکه از تعبیر «راعنا» از ریشه «رعی» به معنای «مراعات حال ما را بکن و به حرف ما گوش بده» استفاده می‌کردند. یهودیان همین تعبیر را البته از ریشه «رعن» به معنای «ما را احمق و نادان کن» به کار می‌بردند. یهودیان وقتی دیدند مسلمانان از تعبیر «راعنا» خطاب به پیامبر استفاده می‌کنند، گفتند ما تا پیش از این فقط بین خودمان و پنهانی به پیامبر دشنام می‌دادیم؛ اما از این به بعد می‌توانیم این کار را آشکارا انجام دهیم. آنان خطاب به پیامبر از تعبیر «راعنا» البته با همان زشتی که در نزد خودشان بود، استفاده می‌کردند. آیه نازل شد و از مسلمانان خواست به جای تعبیر «راعنا»، از تعبیر مرادف «اُنظُرنا» استفاده کنند تا جلوی سوءاستفاده یهودیان گرفته شود.

برای مطالعۀ بیشتر:

احمد پاکتچی و محمدحسین و محمدحسن شیرزاد؛ «تحلیلی زبان‏شناختی ـ بین‏ الادیانی از گزارۀ قرآنی "لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا"»؛ پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1401 ش، دورۀ 10، ش 20، ص 25 ـ 40.

پی‌نوشت‌ها:

1. نساء: 46.

2. بقره: 104.

3. یحیى بن زیاد فراء؛ معانى القرآن؛ چ 2، قاهره: الهیئة المصریه العامه للکتاب‏، 1980 م، ج ‏1، ص 69.

4. ابوبکر عتیق بن محمد سور‌آبادى؛ تفسیر سور‌آبادى؛ تحقیق: على‌اکبر سعیدى سیرجانى؛ تهران: نشر نو، 1380 ش، ج ‏1، ص 108.

5. فضل بن حسن طبرسى؛ ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصر‌خسرو، 1372 ش، ج ‏1، ص 343.

6. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 128. عبدالله بن مسلم ابن‌‏قتیبه؛ تفسیر غریب القرآن؛ بیروت: دار و مکتبه الهلال‏، 1411 ق، ص 58. ابوالمظفر شاهفور بن طاهر اسفراینى؛ تاج التراجم فى تفسیر القرآن للاعاجم؛ تحقیق: نجیب مایل هروى و على‌اکبر الهى خراسانى؛ تهران: علمى و فرهنگى، 1375 ش، ص 137.

7. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 517. محمد فخر‌رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 635.

8. محمد فخررازی؛ مفاتیح الغیب؛ ج ‏3، ص 635.

9. محمود طالقانى؛ پرتوى از قرآن؛ چ 4، تهران: شرکت سهامى انتشار، 1362 ش، ج ‏1، ص 255 ـ 256.

10. احمد پاکتچی و محمدحسین و محمدحسن شیرزاد؛ «تحلیلی زبان‏شناختی ـ بین‌الادیانی از گزارۀ قرآنی "لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا"»؛ پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1401 ش، ش 20، ص 36 ـ 37.

11. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏1، ص 245.

انتظار یهودیان از پیامبران و واکنش آنان در برابر خواسته‌های مخالف
یهودیان هر پیامبری را که آموزه‌ای ناسازگار با آیین وخواسته‌های دینی آنان می‌آورداز با سرکشی تکذیب یا به قتل می‌رساندند وتنها پیامبران پیرو یهودیت را می‌پذیرفتند

پرسش:

قرآن می‌گوید هرگاه پیامبری چیزی می‌آورد که به دلخواه یهودیان نبود، آنان او را یا تکذیب می‌کردند یا می‌کشتند؛ چه چیزی دلخواه یهودیان بود و به تعبیر دیگر، آنان از پیامبران توقع چه چیزی را داشتند؟

پاسخ:

بر اساس آیات قرآن کریم، هرگاه پیامبری برای یهودیان چیزی می‌آورد که دلخواه آنان نبود، بنی‌اسرائیل یا آن پیامبر را تکذیب می‌کردند یا می‌کشتند: «لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ: البته ما از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی ایشان فرستادیم؛ هرگاه پیامبری احکام و قوانینی که دلخواهشان نبود، برای آنان می‌آورد، گروهی را تکذیب می‌کردند و گروهی را می‌کشتند» (1). در این نوشتار بررسی خواهیم کرد که چه چیزی دلخواه یهودیان بود و آنان چه توقعی از پیامبران داشتند؟

 

معنای «مٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ»

«هوی» در عربی به ‌معنای تمایل به سمت پایین است؛ بدون تفاوت در اینکه تمایل برای امور مادی باشد یا معنوی. از مصادیق این پایین‌رفتن، میل نفس به شهوات و امور مادی است (2). بنی‌اسرائیل به دلیل اینکه دعوت پیامبران خوشایند خواست آنان نبود، به مخالفت با پیامبران اقدام می‌کردند؛ نمونه آشکاری که خداوند در قرآن بیان می‌کند، حضرت هارون علیه‌السلام است که وقتی با گوساله‌پرستی یهودیان مخالفت کرد، آنان می‌خواستند ایشان را بکشند (3).

برخی از مفسران معتقدند وقتی پیامبری برای یهودیان می‌آمد و تعالیمش با دین یهود و احکام آن موافق نبود، با او مخالفت می‌کردند (4)؛ برای مثال اگر آن پیامبر برخی از اموری که یهودیان به حرمت آن معتقد بودند را حلال یا اموری که یهودیان حلال می‌دانستند را حرام می‌کرد، بنی‌اسرائیل با سرکشی او را تکذیب می‌کردند و اگر فرصتی نصیبشان می‌شد، او را می‌کشتند (5).

 

مخالفت بنی‌اسرائیل با حضرت عیسی علیه السلام

وقتی حضرت عیسی علیه ‌السلام به سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شد و برخی از اموری را حلال اعلام کرد که در گذشته در راستای مجازات آنان حرام شده بود، یهودیان با ایشان مخالفت کردند (6). مطابق کتابِ مقدسِ مسیحیان نیز وقتی حضرت عیسی برخی محرمات مرتبط با خوراکی‌ها را حلال (7) و همچنین طلاق را که در یهودیت حلال بود، حرام کرد، با مخالفت عالمان یهودی مواجه شد (8). چنان‌که وقتی عالمان یهودی متوجه شدند حضرت عیسی و حواریون احکام روز شنبه را رعایت نمی‌کنند، منکر نبوت او شدند (9)، تصمیم به کشتن آن حضرت گرفتند (10).

در تأیید این قول می‌توان به آیۀ 120 سورۀ «بقره» اشاره کرد: «وَ لَنْ تَرْضىٰ عَنْکَ اَلْیَهُودُ وَ لاَ اَلنَّصٰارىٰ حَتّٰى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدىٰ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ اَلَّذِی جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ: یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند تا آنکه از آیینشان پیروی کنی. بگو به‌یقین هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. و اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هواوهوس‌های آنان پیروی کنی، از سوی خدا هیچ سرپرست و یاوری برای تو نخواهد بود».

بر اساس این آیه، یهود و نصاری تنها زمانی از پیامبر خاتم راضی می‌شوند که حضرت از آیین آنها تبعیت و پیروی کند. در ادامه، خداوند به پیامبر می‌فرماید: «اگر از هواهای آنان تبعیت کنی، دیگر سرپرست و یاوری نخواهی داشت» به‌روشنی مشخص است که قرآن در این آیه از آیین یهود با عنوان «أَهْوٰاءَهُمْ؛ هواهای آنان» یاد می‌کند؛ یعنی منظور از «مٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ»، هر چیزی است که با دین یهود و احکام آن مخالف باشد.

نتیجه:

هرگاه پیامبری برای یهودیان چیزی را ‌آورد که مطابق میل آنان یعنی دین یهود و احکام آن نبود، آن پیامبر را یا تکذیب ‌کردند یا ‌کشتند؛ چنان‌که وقتی حضرت عیسی یا حضرت محمد علیه و آله السلام به سراغ بنی‌اسرائیل ‌آمد و ‌خواست یهودیت را اصلاح کند، با مخالفت آنان مواجه ‌شد. مطابق آیه 120 سورۀ «بقره»، یهودیان تنها زمانی از پیامبران راضی می‌شوند که آنان از ملّت و آیین بنی‌اسرائیل تبعیت کنند و یهودی شوند. افزون بر این، خدا در این آیه از آیین یهود با عنوان «أَهْوٰاءَهُمْ» یاد کرده است. از نگاه قرآن، ادیانی همچون یهود و مسیح هرچند در اصل الهی بوده‌اند، امروزه نه آموزه‌هایی برآمده از وحی الهی، بلکه برخاسته از هواهای نفسانی عالمان این ادیان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. مائده: 70. همچنین: «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَى اَلْکِتٰابَ وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنٰا عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُکُمُ اِسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ: و به‌یقین ما به موسی کتاب دادیم و پس از او پیامبرانی به دنبال هم فرستادیم؛ و به عیسی بن مریم دلایل روشن و آشکار عطا نمودیم و او را به وسیله روح‌القدس توانایی بخشیدیم. پس چرا هرگاه پیامبری آیین و احکامی که مطابق هوا و هوستان نبود برای شما آورد، سرکشی کردید؟ پس [نبوّتِ] گروهی را تکذیب نمودید و گروهی را می‌کشتید» (بقره: 87).

2. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏11، ص 300.

3. اعراف: 150.

4. عبدالله بن محمد دینورى؛ تفسیر ابن‌وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1424 ق، ج ‏1، ص 36.

5. عبدالقاهر بن عبدالرحمن جرجانى؛ درج الدرر فى تفسیر القرآن العظیم؛ عمان: دار‌الفکر، 1430 ق، ج ‏1، ص 195. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 596.

6. «وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ: و آنچه را از تورات پیش از من بوده، تصدیق دارم و [آمده‌ام] تا برخی از چیزهایی را که [در گذشته به سزای ستمکاری و گناهانتان] بر شما حرام شده حلال کنم و برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالتم] از سوی پروردگارتان آورده‌ام؛ پس [ای بنی‌اسرائیل،] از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید» (آل‌عمران: 50).

7. انجیل متی 15: 17 ـ 20.

8. انجیل متی 19: 1 ـ 12.

9. انجیل یوحنا 9: 16.

10. انجیل متی 12: 1 ـ 14.

منظور از «اسرائیل» در آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران و آنچه از غذاها بر آنان حرا
قرآن در آیه ۹۳ آل‌عمران، با دعوت یهودیان به ارائه تورات، ادعای دروغین آنان درباره ممنوعیت برخی غذاها در آیین ابراهیم (ع) را باطل می‌سازد.

پرسش:

مطابق آیه 93 سورۀ آل‌عمران، همۀ غذاها بر بنی‌اسرائیل حلال بود، اما اسرائیل برخی از آنان را حرام کرد. منظور از اسرائیل در این آیه کیست؟ چرا او برخی از غذاها را حرام کرد؟ آیا خوک و شراب هم بر بنی‌اسرائیل حلال بوده است؟

پاسخ :

بر اساس آیۀ 93 سورۀ «آل‌عمران»، همۀ خوراکی‌ها بر بنی‌اسرائیل حلال بود تا اینکه «اسرائیل» قبل از نزول تورات برخی از طعام‌ها را بر خود حرام کرد: «کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلىٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ: همۀ خوراکی‌ها بر بنی‌اسرائیل حلال بود، جز آنچه اسرائیل پیش از آنکه تورات نازل شود بر خود حرام کرد؛ بگو اگر راست‌گویید، تورات را بیاورید و آن را بخوانید، [و اگر از آوردن تورات و خواندنش خودداری ورزید، اعتراف کنید که به تورات دروغ می‌بندید]».

«اسرائیل» در آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران

«اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه ‌السلام است. این واژه غیرعربی در اصل عبری و حاصل ترکیب «اسر» به معنای «عبد» و «ایل» به معنای «خدا» است؛ بنابراین اسرائیل یعنی بندۀ خدا. البته اهل کتاب معتقدند «اسر» در عبری به معنای «غلبه» است و اسرائیل یعنی کسی که بر خدا یا فرشته خدا غلبه کرد؛ چراکه مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (1)، حضرت یعقوب با خدا کُشتی گرفت و بر او پیروز شد! (2). در کتاب مقدس آنان درباره «اسرائیل» نامیده‌شدن حضرت یعقوب چنین آمده است: «24 و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌. ... 28 گفت‌: از این‌ پس‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلکه‌ اسرائیل‌، زیرا که‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ کردی‌ و نصرت‌ یافتی» (3).

جالب اینکه این آیه تنها آیه‌ای است که خدا در آن از حضرت یعقوب با عنوان «اسرائیل» یاد می‌کند (4). همچنین مطابق کتاب مقدس، حضرت برای نخستین بار در همین واقعه‌ای که این آیه به آن اشاره دارد، «اسرائیل» نامیده شده است.

دلیل حرام‌کردن برخی غذاها از سوی حضرت یعقوب بر خود

برخی از مفسران داستانی را نقل کرده‌اند که هرچند به طور مشخص با اسرائیلیات ترکیب شده است، اما بخشی از آن می‌تواند درست باشد. داستان به این ترتیب است که حضرت یعقوب شبی برای آبیاری زمینش به بیرون رفته بود که فرشته‌ای را دید، اما گمان کرد که او دزد است؛ به همین دلیل با او درگیر شد. موقعی که فرشته می‌خواست از یعقوب جدا شود، ران او را فشار داد؛ درنتیجه رگ یا عصب سیاتیک (5) حضرت یعقوب گرفت و از آن به بعد، یعقوب شب‌ها از درد نمی‌توانست بخوابد. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه حضرت نذر کرد که اگر خدا او را شفا بدهد، گوشت و شیر شتر را که خیلی دوست داشت، بر خودش حرام کند. خداوند او را شفا داد و حضرت آنها را بر خودش حرام کرد. بعد از حضرت یعقوب نیز بنی‌اسرائیل به تبعیت از پدرشان آنها را بر خود حرام کردند (6).

اما بر اساس روایتی از امام صادق علیه السلام، هرگاه حضرت یعقوب گوشت شتر می‌خورد، درد لگن او شدید می‌شد؛ به همین دلیل گوشت شتر را بر خودش حرام کرد (7).

سبب نزول آیۀ 93 سورۀ آل‌عمران

همه مفسران اتفاق نظر دارند که این آیه در مقام تخطئه و تکذیب یهودیان نازل شده است؛ اما دربارۀ اینکه آیه در مقام تخطئه و تکذیب کدام ادعا و افترای یهودیان است (8)، آرای مختلفی بیان شده است:

1. حرام‌شدن عِرق‌النساء توسط حضرت یعقوب و نه تورات

گروهی از یهودیان به پیامبر مراجعه کردند و پیامبر به آنان فرمود: ما بر دین حضرت ابراهیم هستیم (9). یهودیان گفتند: شما چگونه بر دین حضرت ابراهیم هستید، درحالی‌که غذاهایی همچون گوشت شتر که از زمان حضرت نوح تا الان حرام بوده‌ را حلال می‌دانید (10). پیامبر به آنان فرمود: این غذاها را خدا حرام نکرده است، بلکه حضرت یعقوب آنها را بر خودش حرام کرد؛ اما یهودیان مدعی شدند که خدا این غذاها را در تورات بر ما حرام کرده است. خدا از پیامبرش می‌خواهد که به آنان بگوید: اگر راست می‌گویید، تورات را بیاورید و بخوانید. این‌گونه بود که مشخص شد این غذاها در تورات حرام نشده است (11).

اما آنچه حضرت یعقوب پیش از نزول تورات بر خود حرام کرد و حرام‌شدن آن ارتباطی با تورات ندارد، نمی‌تواند گوشت شتر باشد؛ چراکه مطابق تورات کنونی که با تورات زمان پیامبر خدا فرق چندانی ندارد (12)، گوشت شتر آشکارا در تورات حرام شده است: «1 و خداوند موسی‌ و هارون‌ را خطاب‌کرده‌، به‌ ایشان‌ گفت‌: 2 بنی‌اسرائیل‌ را خطاب‌ کرده‌، بگویید اینها حیواناتی‌ هستند که‌ می‌باید بخورید، از همه‌ بهایمی‌ که‌ بر روی‌ زمین‌اند. 3 هر شکافته‌ سم‌ که‌ شکاف‌ تمام‌ دارد و نشخوار‌کننده‌ای‌ از بهایم‌، آن‌ را بخورید. 4 اما از نشخوارکنندگان‌ و شکافتگان‌ سم‌ اینها را مخورید، یعنی‌ شتر؛ زیرا نشخوار می‌کند لیکن‌ شکافته‌ سم‌ نیست‌، آن‌ برای‌ شما نجس‌ است» (13).

بنابراین اگر اختلاف بر سر حرمت گوشت شتر بود، یهودیان نباید از آوردن تورات امتناع می‌کردند؛ چراکه آشکارا در آن به حرمت گوشت شتر از سوی خداوند اشاره شده است.

البته دربارۀ اینکه حضرت یعقوب چه چیزی را بر خود حرام کرد، اختلاف است. با اینکه بسیاری از مفسران از گوشت و شیر شتر یاد کرده‌اند، بسیاری از مفسران نیز گفته‌اند حضرت رگ‌های حیوانات را بر خودش حرام کرد (14). به نظر می‌رسد آنچه حضرت بر خود حرام کرد، رگ خاصی به نام «عِرق‌النساء» بود؛ چراکه در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان که خدا از یهودیان می‌خواهد آن را بیاورند و بخوانند تا ثابت شود دروغ می‌گویند، آمده است: «24 و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌. 25 و چون‌ او دید که‌ بر وی‌ غلبه‌ نمی‌یابد، کف‌ ران‌ یعقوب‌ را لمس‌ کرد، و کف‌ ران‌ یعقوب‌ در کشتی‌‌گرفتن‌ با او فشرده‌ شد. 26 پس‌ گفت‌: مرا رها کن‌ زیرا که‌ فجر می‌شکافد. گفت‌: تا مرا برکت‌ ندهی‌، تو را رها نکنم‌ ... و چون‌ از "فِنوئیل‌" گذشت‌، آفتاب‌ بر وی‌ طلوع‌ کرد و بر ران‌ خود می‌لنگید. 32 از این‌ سبب‌ بنی‌اسرائیل‌ تا امروز عِرق‌النساء را که‌ در کف‌ ران‌ است‌، نمی‌خورند؛ زیرا کف‌ ران‌ یعقوب‌ را در عِرق‌النسا لمس‌ کرد» (15).

همان‌طور که مشخص است بنی‌اسرائیل پیش از نزول تورات، خودشان «عِرق‌النساء» را برای خودشان حرام کردند و این حرمت ارتباطی با خدا و تورات ندارد؛ ازاین‌رو اگر تورات را می‌آوردند، مشخص می‌شد که یهودیان دروغ گفته‌اند (16).

2. ابتدای آیه یعنی «کُلُّ اَلطَّعٰامِ کٰانَ حِلاًّ لِبَنِی إِسْرٰائِیلَ إِلاّٰ مٰا حَرَّمَ إِسْرٰائِیلُ عَلىٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ اَلتَّوْرٰاةُ» نقل قول قرآن از یهودیان است و ادامه آیه یعنی «قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرٰاةِ فَاتْلُوهٰا إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» تکذیب این قول یهودیان است؛ بنابراین یهودیان دو ادعا داشته‌اند:

الف) همۀ غذاها قبل از نزول تورات برای آنان حلال بوده است؛ ب) حضرت یعقوب برخی از غذاها را بر خودش حرام کرد؛ اما خدا هر دو ادعای یهودیان را تکذیب می‌کند؛ یعنی نه قبل از نزول تورات همۀ غذاها بر بنی‌اسرائیل حلال بود و نه حضرت یعقوب چیزی را بر خود حرام کرد، بلکه خود بنی‌اسرائیل برخی غذاها را بر خود حرام کردند (17).

3. بر اساس آیۀ 160 سورۀ «نساء»، خداوند در مقام مجازات یهودیان، برخی از طیبات را بر آنان حرام کرده است: «فَبِظُلْمٍ مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَیْهِمْ طَیِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ کَثِیراً: پس به کیفر ستمی که یهودیان روا داشتند و به سزای آنکه بسیاری از مردم را از راه خدا بازداشتند، چیزهای پاکیزه‌ای را که بر آنان حلال شده بود، حرام کردیم» (18).

یهودیان در مقام تکذیب قرآن، گفتند هرچه در تورات حرام شده، قبل از نزول تورات هم حرام بوده است؛ بنابراین حرام‌شدن برخی طعام‌ها ارتباطی با ظلم ما ندارد. قرآن آنان را تکذیب می‌کند و می‌گوید قبل از نزول تورات، طعام‌ها ـ به‌جز آنچه یعقوب بر خود حرام کرد ـ حلال بوده‌اند (19).

با رجوع به کتاب مقدس نیز مشخص می‌شود که این احکام ویژۀ قوم بنی‌اسرائیل بوده است؛ چراکه بیان احکام خوراکی‌های حلال و حرام با این جمله شروع شده است: «1 شما پسران‌ یهُوَه‌ خدای‌ خود هستید، ... 2 زیرا تو برای‌ یهُوَه‌، خدایت‌، قوم‌ مقدس‌ هستی‌ و خداوند تو را برای‌ خود برگزیده‌ است‌ تا از جمیع‌ امت‌هایی‌ که‌ برروی‌ زمین‌اند به‌ جهت‌ او قوم‌ خاصّ باشی‌. 3 هیچ‌ چیز مکروه‌ مخور ...» (20).

4. امکان نسخ احکام

این آیه در مقام نقد باور یهودیان درباره استحاله «نسخ احکام» است. یهودیان معتقدند محرمات تورات ازلی و ابدی است؛ بنابراین محرمات تورات حتی پیش از نزول تورات نیز حرام بوده‌اند؛ اما آیه می‌گوید قبل از نزول تورات، طعام‌ها حلال بوده‌اند و با نزول تورات، حلیت آنها نسخ و درنتیجه، حرام شدند (21).

آیا شراب و گوشت خوک نیز حلال بودند؟

دربارۀ اینکه آیا قبل از نزول تورات، شراب و گوشت خوک نیز حلال بود یا نبود، مطلب صریحی در قرآن یافت نشد؛ هرچند اینکه قرآن شراب و گوشت خوک را «رجس» و پلید دانسته است (22)، می‌تواند نشان‌دهندۀ حرمت همیشگی این دو باشد (23). افزون بر این، آیه درباره «طعام» است و ارتباطی با «شراب» ندارد؛ زیرا اگر «طعام» شامل نوشیدنی‌ها نیز می‌شد، نیازی به عطف «یَسْقِی» به «یُطْعِمُ» در این آیه نبود: «وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ: و آنکه او طعامم می‌دهد و سیرابم می‌کند» (24).

چنان‌که در روایتی از امام رضا علیه السلام نیز آمده است که خدا هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه یکی از احکام آن پیامبر، تحریم شراب بود (25).

نتیجه:

آیۀ 93 «آل‌عمران» در مقام تکذیب بنی‌اسرائیل است. یهودیان به خداوند دروغی را نسبت داده بودند؛ قرآن برای اینکه ثابت کند یهودیان دروغ می‌گویند، از آنان می‌خواهد که تورات را بیاورند و بخوانند؛ اما آنان که می‌دانستند اگر تورات را بیاورند و بخوانند، رسوا می‌شوند، از آوردن آن خودداری کردند. مفسران درباره چیستی ادعای دروغ یهودیان با هم اختلاف دارند؛ بیشتر آنان معتقدند یهودیان به پیامبر مراجعه کردند و گفتند اگر شما پیرو آیین ابراهیم هستید، چرا برخی از غذاهایی که حضرت ابراهیم حرام می‌دانست را حلال می‌دانید؟ قرآن در مقام پاسخ به آنان می‌گوید: این غذاها قبل از نزول تورات و در آیین حضرت ابراهیم حلال بود و بعدها بر یهودیان حرام شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

2. مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ دایرةالمعارف قرآن کریم؛ چ 3، قم: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم)، 1382 ش، ج ‏3، ص 220. علی‌اکبر قرشى بنابى؛ قاموس قرآن؛ چ 6، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏1، ص 81. طالقانی معتقد است منظور از «اسرائیل» در این آیه، بنی‌اسرائیل است (محمود طالقانى؛ پرتوى از قرآن؛ چ 4، تهران: شرکت سهامى انتشار، 1362 ش، ج ‏5، ص 238).

3. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

4. محمود طالقانى؛ پرتوى از قرآن؛ ج ‏5، ص 235.

5. «عِرق‌النسا» (سیاتیک) یکی از شایع‌ترین مشکلات مرتبط با دردهای عصبی است که به دلیل تحریک یا فشار بر عصب سیاتیک ایجاد می‌شود. این عصب که طولانی‌ترین عصب بدن است، از ناحیه پایین کمر شروع شده و تا پاها ادامه دارد. درد ناشی از عرق‌النسا معمولاً به صورت تیر کشنده و شدید توصیف می‌شود و می‌تواند از کمر به باسن، ران و حتی پایین پاها انتشار یابد.

6. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 290. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دارالکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 108. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ‏4، ص 2 - 5. در تفسیر قمی و طبری به موضوع فرشته اصلاً اشاره نشده است. مطابق نقل دیگری، حضرت یعقوب نذر کرد که اگر خدا به او دوازده فرزند بدهد و به بیت‌المقدس برود، آخرین آنان را قربانی کند. فرشته‌ای آمد و کاری کرد که رگ سیاتیک برای ایشان پیدا شود و گفت این به جای قربانی‌کردن فرزندت است (احمد بن محمد ثعلبى؛ الکشف و البیان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1422 ق، ج ‏3، ص 112).

7. محمد بن مسعود عیاشى؛ تفسیر العیاشى؛ تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه، 1380 ق، ج ‏1، ص 184.

8. آیه بعدی آشکارا می‌گوید یهودیان بر خدا افترا بسته‌اند.

9. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏2، ص 89.

10. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ‏1، ص 231. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏2، ص 532.

11. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ‏3، ص 706.

12. محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ چ 2، قم: وجدانی، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 311.

13. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر لاویان، فصل 11.

14. عبدالرزاق بن همام صنعانی؛ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق؛ بیروت: دارالمعرفه، 1411 ق، ج ‏1، ص 132. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏4، ص 2 - 4. در‌این‌باره اقوال دیگری هم وجود دارد: زائده‌ای در کبد و کلیه‌ها و پیه (عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏3، ص 705)؛ هر حیوان دارای ناخن و چنگال و پیه گاو و گوسفند (سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ ج ‏2، ص 89).

15. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، سِفر پیدایش، فصل 32.

16. شاید هم بگوییم نزاع بر سر حرام‌بودن گوشت شتر قبل از تورات و در آیین حضرت ابراهیم بوده است، نه حرام‌شدن آن توسط تورات و تورات ظهور دارد که حرام‌شدن شتر خاص بنی‌اسرائیل است.

17. محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 310 ـ 311.

18. همچنین آیۀ 146 سورۀ انعام.

19. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دارالکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 385. بلاغی با این تفسیر مخالف است؛ چراکه تورات از محرمات با عنوان رجس یاد می‌کند و ممکن نیست رجس زمانی حلال بوده باشد (محمدجواد بلاغی؛ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 312).

20. سفر تثنیه، 14.

21. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 345 ـ 346.

22. مائده: 90. انعام: 145.

23. برخی از مفسران نیز گفته‌اند حلال‌بودن شامل مردار و خون و گوشت خوک نمی‌شده است (محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏2، ص 425).

24. شعراء: 79.

25. «عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرَّیَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا ع یَقُولُ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِیمِ الْخَمْرِ وَ أَنْ یُقِرَّ لِلَّهِ بِالْبَدَاءِ» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏1، ص 148).

مهر ذلت و خواری بر پیشانی بنی اسرائیل و حکومت یهود بر دنیا
آیه 61 سوره بقره بیانگر حکم تشریعی است، نه تکوینی؛ یعنی مسلمانان مأمورند اهل کتاب را در چارچوب نظام جزیه تحت حاکمیت خود قرار دهند.

پرسش:

قرآن می‌گوید: «مهر ذلت و خوارى بر پیشانى بنی‌اسرائیل زده شده است» (بقره/61) و حال‌آنکه امروزه یهود بر کل دنیا حکومت می‌کند و در همه‌جا نفوذ دارد؟

 

پاسخ:

خداوند در آیه 61 سوره بقره (1) درباره یهودیان گفته است: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ؛» در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم آیا این خواری و بیچارگی اختصاص به یهودیان زمان حضرت موسی دارد یا شامل یهودیان زمان‌های بعدی نیز می‌شود؟

حکم تکوینی و حکم تشریعی

احکام الهی به دودسته تکوینی و تشریعی تقسیم می‌شوند: منظور از حکم تکوینی آن است که خداوند اراده می‌کند چیزی در خارج محقق شود. چنین حکمی تخلف‌ناپذیر است و حتماً محقق می‌شود:

«إِنَّمٰا أَمْرُهُ إِذٰا أَرٰادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ (2)

شأن او این است که چون پدید آمدن چیزی را اراده کند، فقط به آن می‌گوید: باش، پس بی‌درنگ موجود می‌شود

در مقابل حکم تکوینی، حکم تشریعی قرار دارد. در این حکم خداوند از بندگان مکلفّش می‌خواهد که با اختیار خود چیزی را در خارج محقق کنند. این حکم ممکن است در خارج محقق شود و ممکن است محقق نشود. اگر بنده از حکم الهی اطاعت کند، محقق می‌شود و در غیر این صورت، محقق نمی‌شود. (3)

اگر جمله «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ» در مقام بیان حکم تکوینی باشد، یعنی خدا اراده کرده که یهودیان همیشه در ذلت باشند؛ (4) بنابراین، این سؤال پیش می‌آید پس چرا یهودیان در این زمان نه‌تنها ذلیل نیستند، بلکه از نفوذ و ثروت زیادی برخوردار هستند؟! اما اگر این جمله در مقام بیان حکم تشریعی باشد یعنی خداوند از بندگان خود خواسته که با یهودیان به‌گونه‌ای رفتار کنند که ذلیل شوند، در این صورت، اگر بندگان به این فرمان الهی عمل کنند، ذلت یهودیان محقق می‌شود، ولی اگر عمل نکنند، محقق نمی‌شود. (5)

حکم قرآن به ذلت یهودیان تکوینی است یا تشریعی؟

بنی‌اسرائیل پس از خروج از مصر و عبور از دریا وارد صحرای سینا شدند. آنان به حضرت موسی علیه‌السلام اعتراض کردند که تو ما را از جایی آباد وارد بیابان خشک و بی‌آبی کردی که از سایه، درخت و آب در آن خبری نیست. خداوند با فرستادن ابر برای آنان در طول روز سایه درست کرد. برای آنان «مَنّ» که شهد و عسل بود و «سلوی» که پرنده کباب‌شده بود، نازل می‌کرد. حضرت موسی سنگی را وسط اردوگاه قرار داد و با عصای خود بر آن زد و از آن به تعداد دوازده سِبط بنی‌اسرائیل، دوازده چشمه آب جاری شد. پس از مدتی یهودیان به حضرت موسی شکایت کردند و گفتند: از این غذاهای یکسان و تکراری خسته شدیم. از پروردگارت بخواه تا سبزی، خیار، سیر، عدس و پیاز که از زمین می‌رویند برای ما آماده کند. حضرت موسی خطاب به آنان فرمود: آیا غذای بهتر را با غذای پست‌تر عوض می‌کنید؟! در اثر این درخواست قرار شد که بنی‌اسرائیل وارد شهری شوند که آنچه خواسته بودند در آن وجود داشت. (6) خداوند در اینجا درباره بنی‌اسرائیل فرموده: «مهر خواری و نیاز بر پیشانی آنان زده شد

بررسی تفاسیر قرآن نشان می‌دهد که به باور اکثر مفسران جمله: «ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَه»

 - اولاً: «استینافیه» (ابتدای کلام) و غیر مرتبط با ماقبلش است؛ (7) درنتیجه، ارتباطی با ماجرای درخواست بنی‌اسرائیل برای تغییر غذای خود از منّ و سلوی به اموری همچون عدس و خیار و... ندارد. آیه 112 سوره آل‌عمران به‌خوبی این برداشت را تائید می‌کند و نشان می‌دهد (8) که برخلاف تصور اولیه، این جمله ارتباطی با ماقبلش نداشته و در مقام بیان نکته جدیدی است؛ چراکه در این آیه نیز از ذلت و خواری اهل‌کتاب خبر داده شده؛ (9) اما این آیه ارتباطی با ماجرای منّ و سلوی ندارد؛

- ثانیاً: از وجوب دریافت جزیه از یهودیان خبر می‌دهد. (10) مطابق شریعت اسلامی، غیرمسلمانان ساکن کشورهای اسلامی خمس و زکات نمی‌دهند و در جنگ‌ها نیز شرکت نمی‌کنند؛ لذا باید در مقابل تأمین امنیتشان توسط حکومت اسلامی، مالیات «جزیه» بدهند. (11)

نتیجه:

 ذلت و خواری بنی‌اسرائیل که در آیه 61 سوره بقره آمده است، حکم تکوینی نیست، بلکه حکم تشریعی است و در حقیقت، قرآن از تحقق ذلت و مسکنت یهودیان خبر نمی‌دهد؛ بلکه از مسلمانان می‌خواهد که این ذلت و مسکنت را از طریق دریافت مالیات جزیه از آنان، محقق کنند. مطابق این حکم تشریعی، اهل کتاب و ازجمله یهودیانی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند، یا باید مسلمان شوند یا ضمن احترام و تعهد به قوانین حکومت اسلامی، به آن «جزیه» بپردازند.

برای مطالعه بیشتر:

صباغچی، یحیی، بازخوانی تفسیری جزیه اهل‌کتاب در آیه 29 توبه، مطالعات تفسیری، پاییز 1399 ش، ش 43، صص 81-100.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَ إِذْ قُلْتُمْ یٰا مُوسىٰ لَنْ نَصْبِرَ عَلىٰ طَعٰامٍ وٰاحِدٍ فَادْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنٰا مِمّٰا تُنْبِتُ اَلْأَرْضُ مِنْ بَقْلِهٰا وَ قِثّٰائِهٰا وَ فُومِهٰا وَ عَدَسِهٰا وَ بَصَلِهٰا قٰالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ اَلَّذِی هُوَ أَدْنىٰ بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اِهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مٰا سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ اَلذِّلَّهُ وَ اَلْمَسْکَنَهُ وَ بٰاؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اَللّٰهِ ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ کٰانُوا یَکْفُرُونَ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ یَقْتُلُونَ اَلنَّبِیِّینَ بِغَیْرِ اَلْحَقِّ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ.»

2. سوره یس، آیه 82.

3. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏18، ص 23.

4. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏3، ص 54.5. حتی اگر آیه در مقام بیان حکم تکوینی بود نیز می‌شد بدین شکل پاسخ داد که یهودیان هرچند نفوذ و ثروت دارند، اما اکثر مردم دنیا از آنان متنفر هستند و منظور قرآن از ذلت آنان همین تنفر عمومی است. (ثقفى تهرانى، محمد، روان جاوید در تفسیر قرآن مجید، تهران، نشر برهان، چاپ دوم، 1398 ق، ج‏1، ص 155)

6. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏1، ص 48.

7. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏1، ص 277.

8. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، تفسیر نمونه، ج‏3، ص 52.

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏3، ص 384.

10. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 111؛ ابن‌‏ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏1، ص 125؛ سمرقندی، نصر، بحر العلوم، بیروت، دارالفکر، 1416 ق، ج‏1، ص 58.

11. سوره توبه، آیه 29. مکارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 9، 1386 ش، ج‏10، ص 350.

منظور یهودیان از قلوبنا غلف
یهودیان با ادعای ناتوانی قلبی در درک پیامبر سعی در رفع مسئولیت داشتند، اما خداوند علت کفر آنان را نه ناتوانی از فهم، بلکه عناد و دشمنی با حق دانست.

پرسش:

منظور یهودیان از این‌که می‌گفتند «قلوبنا غلف» چه بود؟ چرا آنان چنین چیزی را می‌گفتند و چرا قرآن با این گفته آنان مخالف است؟

پاسخ:

دو آیه از آیات قرآن حاکی از این است که یهودیان قلوب خود را «غلف» می‌دانستند؛ اما خدا این ادعای آنان را رد می‌کند:

«وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلاً مٰا یُؤْمِنُونَ؛ (1)

و گفتند: دل‌های ما در غلاف و پوشش است، بلکه خدا به سبب کفرشان آنان را از رحمتش دور کرده پس اندکی ایمان می‌آورند.» (2)

معناشناسی «غلف» در قرآن

«غُلْف» جمع «أغلف» است. أغلف به معنای هرچیزی است که در «غلاف» یعنی پوشش و روکش باشد؛ مانند غلاف شمشیر که آن را می‌پوشاند. (3)

یهودیان خطاب به پیامبر می‌گفتند: این‌که تو مدام ما را انذار می‌کنی، فایده‌ای ندارد؛ (4) چراکه قلب‌های ما فطرتاً و بدون این‌که دست ما باشد به‌گونه‌ای خلق شده (5) که نسبت به آنچه تو می‌گویی در غلاف و پوشش است و درنتیجه، سخنان تو اصلاً به قلب ما نمی‌رسد (6) تا متوجه منظورت بشویم و ایمان بیاوریم. (7) هدف آنان از گفتن این جمله این بود که پیامبر را از دعوت آنان به دین اسلام نااُمید کنند. (8)

بسیاری از مفسران (9) این ادعای یهودیان را شبیه ادعای مشرکان می‌دانند (10) که در آیه پنجم سوره فصلت مطرح شده است:

«وَ قٰالُوا قُلُوبُنٰا فِی أَکِنَّهٍ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَیْهِ وَ فِی آذٰانِنٰا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنٰا وَ بَیْنِکَ حِجٰابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنٰا عٰامِلُونَ؛

و گفتند: دل‌های ما از [درک] حقایقی که ما را به آن می‌خوانی در پوشش‌های سختی است و در گوش‌های ما سنگینی است و میان ما و تو پرده‌ای وجود دارد، بنابراین تو کار خود را انجام بده و ما هم کار خود را انجام می‌دهیم

چنانکه قوم حضرت شعیب نیز مشابه همین سخن را به او گفتند:

«قٰالُوا یٰا شُعَیْبُ مٰا نَفْقَهُ کَثِیراً مِمّٰا تَقُولُ ... ؛ (11)

گفتند: ای شعیب! بسیاری از مطالبی که می‌گویی نمی‌فهمیم ... .»

در حقیقت یهودیان به دنبال رفع مسئولیت از خود بودند (12) و می‌خواستند خودشان را در ایمان نیاوردن به اسلام و پیامبر، بی‌گناه جلوه دهند و آن را به خدا نسبت بدهند. (13)

خدا در مقام نقد یهودیان می‌گوید: قلوب شما «غلف» نیست و کاملاً متوجه منظور پیامبر می‌شوید، اما علت ایمان نیاوردن شما «کفر» شماست (14) که سبب شده خداوند از شما سلب توفیق کند و نتوانید حق را قبول کنید. (15) «کفر» در لغت به معنای ردّ کردن، قبول نکردن و اعتناء نکردن به چیزی است و از آثار آن بیزاری جستن، پنهان کردن و پوشاندن است. مطابق این معنا، هرکه چیزی را که باید بپذیرد و قبول کند، نه‌تنها نپذیرد و قبول نکند، بلکه مورد بی‌اعتنائی قرار دهد، از آن بیزار باشد و سعی کند آن را محو و نابود کند، کافر به شمار می‌آید. (16)

تفسیر «غلف» به «نامختون بودن» و نقد آن

از مفسر تابعی، حسن بصری نقل شده که منظور از «غلف» بودن یهودیان در قرآن نامختون بودن قلوب آنان است. (17) برخی از محققان معتقدند همین تفسیر درست است؛ چراکه همین تعبیر در کتاب مقدس در وصف یهودیان نیز به‌کار رفته است:

... و تمامی‌ خاندان‌ اسرائیل‌ در دل‌ نامختونند. (18)

ای گردنکشان که به دل و گوش نامختونید، شما پیوسته با روح‌القدس مقاومت می‌کنید ... . (19)

از این دو عبارت صریح‌تر این عبارات هستند:

پس‌ غلفه‌ دل‌های‌ خود را مختون‌ سازید و دیگر گردنکشی منمایید. (20)

ای‌ مردان‌ یهودا و ساکنان‌ اورشلیم‌ خویشتن‌ را برای‌ خداوند مختون‌ سازید و غلفه‌ دل‌های‌ خود را دور کنید مبادا حدّت‌ خشم‌ من‌ به‌ سبب‌ بدی‌ اعمال‌ شما مثل‌ آتش‌ صادر شده‌، افروخته‌ گردد و کسی‌ آن‌ را خاموش‌ نتواند کرد. (21)

در همه این موارد نامختون بودن کنایه از ناپاکی و فقدان ایمان یا همان «کفر» است. (22)

مشکل این تفسیر این است که مطابق قرآن، یهودیان از قلوب خود با تعبیر «غلف» یادکرده‌اند و نمی‌توان پذیرفت آنان قلوب خود را ناپاک و کافر دانسته باشند! چنانکه در کتاب مقدس نیز هیچ‌گاه آنان این وصف را برای خود به‌کار نبرده‌اند؛ بلکه خداوند آنان را با این وصف مذمت کرده است. (23)

نتیجه:

پیامبر خدا علیه و آله السلام برای هدایت یهودیان سعی و تلاش فراوانی می‌کردند. آنان برای این‌که پیامبر را از ایمان آوردن خود نااُمید کنند و شاید هم در مقام تمسخر، به حضرت گفتند: خدا قلب ما را به‌گونه‌ای خلق کرده که غیر یهودیت را نمی‌فهمیم و نمی‌توانیم به آن ایمان بیاوریم؛ اما خدا می‌گوید: دشمنی شما با حق سبب شده که من از شما سلب توفیق کنم و درعین‌حال که آن را می‌فهمید، به‌سبب قساوت قلبی که ناشی از کارهای ناپسند خودتان است، نتوانید زیر بار حرف حق بروید.

برای مطالعه بیشتر:

قرایی، سید علی‌قلی، «دل‌های ناپاک: تحقیقی درباره عبارت قلوبنا غلف»، ترجمان وحی، ۱۳۸۰ ش، ش ۹ و 10.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 88.

2. همچنین سوره نساء، آیه 155: «فَبِمٰا نَقْضِهِمْ مِیثٰاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیٰاتِ اَللّٰهِ وَ قَتْلِهِمُ اَلْأَنْبِیٰاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنٰا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اَللّٰهُ عَلَیْهٰا بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً؛ پس به کیفر پیمان‌شکنی آنان و کفرشان به آیات خدا و به‌ناحق کشتن پیامبران و گفتار [بی‌پایه و باطل] شان که دل‌های ما در پوشش و حجاب است [ازاین‌رو، سخن حق را درک نمی‌کنیم، لعنتشان کردیم؛] بلکه به سبب کفرشان بر دل‌هایشان مُهرِ [محرومیت از فهم معارف] زدیم؛ به همین سبب جز اندکی ایمان نمی‌آورند

3. زید بن علی، تفسیر غریب القرآن (زید بن علی)، محقق: حسن بن محمدتقی حکیم، بیروت، الدار العالمیه، چاپ اول، 1412 ق، ج ۱، ص ۸۷؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص 253.

4. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج ۱، ص ۳۰۹.

5. مراغى، احمد مصطفى‏، تفسیر المراغى، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج ۱، ص ۱۶۶.

6. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج ۲، ص ۲۳۰.

7. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج ۱، ص ۱۲۱؛ ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ج ۱، ص ۵۷.

8. ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱، ص ۵۸۲؛ قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج ۱، ص ۸۹.

9. ابو عبیده، معمر بن مثنى‏، مجاز القرآن، قاهره، مکتبه الخانجی‏، چاپ اول، 1381 ق، ج ۱، ص ۴۶.

10. بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، قم، وجدانی، چاپ دوم، ج ۱، ص ۱۰۶.

11. سوره هود، آیه 91.

12. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج ۱، ص ۲۲۵.

13. حاکم جشمی، محسن بن محمد، التهذیب فی التفسیر، قاهره، دار الکتاب المصری، چاپ اول، 1440 ق، ج ۱، ص ۴۸۲؛ طباطبایى، محمدحسین‏، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، چاپ دوم، 1390 ق، ج ۵، ص ۱۳۱: «و هذه کلمه ذکروها یریدون بها رد الدعوه و إسناد عدم إجابتهم للدعوه إلى الله سبحانه کأنهم کانوا یدعون أنهم خلقوا غلف القلوب، أو أنهم جعلوا بالنسبه إلى دعوه غیر موسى کذلک من غیر استناد ذلک إلى اختیارهم و صنعهم».

14. ابن‏ عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی‏، چاپ اول، 1420 ق، ج ۱، ص ۵۸۲.

15. سوره نساء، آیه 155.

16. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏10، ص 80.

17. تفسیر کتاب الله العزیز (هواری)، ج ۱، ص ۱۲۱): «ذکروا عن الحسن أنّه قال: (غلف): قلف لم تختن لقولک یا محمّد»؛ تفسیر القرآن العظیم (ابن ابی حاتم)، ج۱، ص۱۷۰: «عَنْ قَتَادَهَ عَنِ الْحَسَنِ‌: فِی قَوْلِهِ‌: "قُلُوبُنَا غُلْفٌ" قَالَ‌: لم نختن».

18. ارمیا 9: 26.

19. اعمال رسولان 7: 51. در ترجمه مژده کتاب مقدس این عبارت بدین شکل آمده است: «ای گردنکشان که از دل و گوش کافرید و گوش‌هایتان کر است ...».

20. تثنیه 10: 16.

21. ارمیاء 4: 4.

22. قرایی، سید علی‌قلی، «دل‌های ناپاک: تحقیقی درباره عبارت "قلوبنا غلف"»، ترجمان وحی، ۱۳۸۰ ش، ش ۹، صص 16-20.

23. متن حاضر بر پایه قرائت مشهور نوشته شده است. لام در واژه «غُلْف» در قرائت مشهور ساکن است؛ اما ابن محیصن آن را مضموم قرائت کرده: «غُلُف». مطابق این قرائت که شاذ و خلاف مشهور شمرده شده، منظور یهودیان این بوده که دل‌های ما ظرف‌های علم و دانش است (طبری، جامع البیان عن تاویل آی القرآن (تفسیر الطبری)، ج ۲، ص ۲۳۰) و به علم تو احتیاجی نداریم. (ابن‏ ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج ۱، ص ۱۷۰) اما این قرائت با سیاق سازگار نیست؛ چراکه آنان در مقام عذر آوردن برای ایمان نیاوردن هستند. (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص 253)

نهی از اتخاذ یهود و نصاری به عنوان «اولیاء»
آیه ۵۱ مائده مسلمانان را از پذیرش سلطه و سرپرستیِ غیرمسلمانان به‌عنوان صاحب‌اختیار بر خود نهی می‌کند، نه از همکاری یا دوستیِ مشروع با آنان.

پرسش:

قرآن از مؤمنان خواسته که یهود و نصاری را به‌عنوان «اولیاء» نگیرند. منظور از «اولیاء» در این آیه چیست؟ آیا این آیه شامل همه یهودیان و مسیحیان می‌شود یا فقط گروه خاصی از آنان منظور است؟

پاسخ:

خداوند در آیه 51 سوره مائده از «اولیاء»گرفتنِ یهود و نصاری منع کرده است:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَتَّخِذُوا اَلْیَهُودَ وَ اَلنَّصٰارىٰ أَوْلِیٰاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ؛

 ای اهل ایمان! یهود و نصاری را اولیاء خود مگیرید، آنان اولیاء یکدیگرند و هر کس از شما، یهود و نصاری را ولی خود بگیرد از زمره آنان است؛ بی‌تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند

سبب نزول آیه 51 سوره مائده

گرچه درباره سبب نزول این آیه دیدگاه‌های متعددی گزارش شده است، (1) ولی آنچه درست است این است که: این آیه درباره مسلمانانی نازل شده که از ترس این‌که مبادا مشرکان در آینده بر آنان مسلط شوند، به دنبال این بودند که یهود و نصاری را به‌عنوان ولی خود قرار بدهند. پس از شکست مسلمانان در غزوه اُحد، برخی از مسلمانان از ترس غلبه مشرکان بر آنان، تصمیم گرفتند با یهودیان و مسیحیان هم‌پیمان شوند و طبق قراردادی از آنان امان بگیرند تا در برابر مشرکان از آنان دفاع کنند. (2)

تفسیر نهی از ولایت یهود

اولیاء» در این آیه جمع «ولی» است. اکثر مفسران «ولی» را به معنای نصرت و همکاری گرفته‌اند؛ (3) این در حالی است که از اولین اقدامات پیامبر خدا پس از هجرت به مدینه، انعقاد قرارداد همکاری با یهودیان مدینه بود. مطابق این قرارداد مسلمانان و یهودیان باید باهم همکاری و یکدیگر را در مقابل دشمنان یاری می‌کردند؛ (4) بنابراین، همکاری و همیاری با غیرمسلمانان نه‌تنها مانعی ندارد، بلکه مطلوب است. (5)

ولی» به معنای «دوستی» نیز نیست؛ چراکه مطابق سایر آیات قرآن، خدا مسلمانان را از دوستی با هرکسی که دشمن مسلمانان نیست، ازجمله یهودیان و مسیحیان، منع نکرده و آشکارا خوبی کردن به آنان را اجازه داده است. (6)

«لاٰ یَنْهٰاکُمُ اَللّٰهُ عَنِ اَلَّذِینَ لَمْ یُقٰاتِلُوکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اَللّٰهَ یُحِبُّ اَلْمُقْسِطِینَ * إِنَّمٰا یَنْهٰاکُمُ اَللّٰهُ عَنِ اَلَّذِینَ قٰاتَلُوکُمْ فِی اَلدِّینِ وَ أَخْرَجُوکُمْ مِنْ دِیٰارِکُمْ وَ ظٰاهَرُوا عَلىٰ إِخْرٰاجِکُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ فَأُولٰئِکَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ؛ (7)

خدا شمارا از نیکی کردن و عدالت نسبت به کسانی که در کار دین با شما نجنگیدند و شمارا از دیارتان بیرون نکردند بازنمی‌دارد؛ زیرا خدا عدالت‌پیشگان را دوست دارد. خدا فقط شمارا از دوستی با کسانی نهی می‌کند که در کار دین با شما جنگیدند و از دیارتان بیرون راندند و در بیرون راندنتان به یکدیگر کمک کردند تا [به‌خاطر این سختگیری] با آنان دوستی کنید و تنها کسانی که با آنان دوستی کنند، ستمکاران‌اند

«ولی» به معنای تحت سرپرستی یهود و نصاری درآمدن و قبول سلطه و حکومت آنان بر مسلمانان است؛ (8) به‌گونه‌ای‌که متولی امور مسلمانان شوند و زمام امور مسلمانان به دست آنان بیفتد. (9) از‌این‌رو، ابی‌بن‌کعب و ابن‌عباس در مقام تفسیر این آیه، «اولیاء» را به معنای «ارباب» گرفته‌اند. (10) مشخص است که درخواست کمک از دیگران سبب نمی‌شود که دیگران ارباب ما شوند. چنانکه دوستی با دیگران نیز این لازمه را به همراه ندارد. مطابق این معنا مفاد آیه 51 سوره مائده همان مفاد آیه 141 سوره نساء است:

«... وَ لَنْ یَجْعَلَ اَللّٰهُ لِلْکٰافِرِینَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً؛ (11)

و خدا هرگز هیچ راه سلطه‌ای به سود کافران بر ضد مؤمنان قرار نداده است.»

نتیجه:

آیه 51 سوره مائده از قبول ولایت یهودیان و مسیحیان نهی کرده است. منظور از قبول ولایت در این آیه تحت سرپرستی آنان درآمدن و قبول سلطه و حکومت آنان است؛ به‌گونه‌ای که آنان صاحب‌اختیار و ارباب مسلمانان و متولی و متصدی امور آنان شوند. این حکم شامل هر غیرمسلمانی ازجمله همه مسیحیان و یهودیان می‌شود و اختصاصی به گروه خاصی از آنان ندارد. «ولی» در این آیه به معنای همکاری و دوستی نیست؛ چراکه اولاً پیامبر خدا هنگام ورود به مدینه با یهودیان مدینه قرارداد همکاری امضاء کرد؛ ثانیاً قرآن نه‌تنها دوستی با غیرمسلمانانی که دشمن مسلمانان نیستند، مخالفتی ندارد، بلکه در آیه‌های 8 و 9 سوره ممتحنه آشکارا با آن موافقت کرده است.

برای مطالعه بیشتر:

احمدی آشتیانی، فرهاد، «بازکاوی مفهوم ولایت در سیاق آیه 55 سوره مائده با تأکید بر پیوستگی آیات»، پژوهش‌های قرآن و حدیث، پاییز و زمستان 1398 ش، سال 52، ش 2، صص 203-21.

پی‌نوشت‌ها:

1. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن (تفسیر ثعلبی)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏4، ص 76؛ مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 484؛ جصاص، احمد بن على‏، احکام القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1405 ق، ج‏4، ص 99. گفتنی است سعد در این واقعه، حکم یهودیان را بر اساس شریعت خود آنان صادر کرد. افزون بر این، مطابق قراردادی که یهودیان با پیامبر امضاء کرده بودند، در صورت نقض قرارداد از سوی یهود، ریختن خون آنان و ضبط اموال و اسیرکردن زنان و فرزندان آنان از سوی مسلمانان مجاز بود. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، چاپ 28، 1388 ش، ص 454

2. ابن‏‌ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏4، ص 1156؛ سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 397؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 179.

3. جصاص، أحکام القرآن، ج‏4، ص 99؛ سمرقندی، بحرالعلوم، ج‏1، ص 397؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 550.

4. سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، چاپ 28، 1388 ش، ص 448

5. مکارم شیرازى، ناصر و جمعى از نویسندگان، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ 10، 1371 ش، ج‏4، ص 410.

6. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏3، ص 73.

7. سوره ممتحنه، آیه‌های 8 و 9.

8. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص: 484: «یعنى دوله الیهود على المسلمین.»

9. مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتاب، چاپ اول، 1380 ش، ج‏7، ص 111.

10. ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 291: «و قراءه أبیّ و ابن عباس: أربابا مکان أولیاء.»

11. سوره نساء، آیه 141.

منظور از یهودیان لعنت شده در لسان حضرات داود و عیسی
لعنِ کافران بنی‌اسرائیل توسط داود وعیسی(ع) در آیه۷۸ مائده،نه بر اساس روایات مشهور،بلکه طبق سیاق آیات و شواهد قرآنی، پیامد مستقیمِ ترک نهی‌از‌منکر توسط آنان بود.

پرسش:

منظور از یهودیانی که به لسان حضرات داود و عیسی لعن شدند، چه کسانی هستند و چرا لعن شده‌اند؟

پاسخ:

قرآن در آیه 78 سوره مائده به ما خبر داده که حضرات داود و عیسی علیهماالسلام کافران از بنی‌اسرائیل را لعن کرده‌اند:

«لُعِنَ اَلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلىٰ لِسٰانِ دٰاوُدَ وَ عِیسَى اِبْنِ مَرْیَمَ ذٰلِکَ بِمٰا عَصَوْا وَ کٰانُوا یَعْتَدُونَ؛

از بنی‌اسرائیل آنان که کافر شدند به زبان داود و عیسی بن مریم لعنت شدند. لعنت شدنشان برای این بود که سرپیچی داشتند و همواره [از حدود الهی] تجاوز می‌کردند

با توجه به این‌که آنان توسط حضرات داود و عیسی لعن شده‌اند، مشخص می‌شود یهودیان زمان و مکان این دو پیامبر منظور هستند؛ برخی از مفسران نیز گفته‌اند که حضرت داود در زبور و حضرت عیسی در انجیل آنان را لعن کرده است، (1) اما در پایان آیه تنها گفته شده که لعن‌شدن آنان به خاطر عصیان و تجاوز بوده است. عصیان و تجاوز مصادیق مختلفی دارند و مشخص نشده کدام مصداق از مصادیق عصیان و تجاوز منظور است. (2)

لعن بنی‌اسرائیل توسط حضرت داود

درباره این‌که چرا حضرت داود، کافرانِ از بنی‌اسرائیل را لعن کرد، در تفاسیر به دو ماجرا اشاره شده است:

1. یهودیان از صید ماهی در روز شنبه منع شدند. ماهی‌ها روزهای شنبه به کنار ساحل می‌آمدند و در دسترس بودند، اما در سایر روزها به ساحل نزدیک نمی‌شدند. گروهی از یهودیان تصمیم گرفتند روزهای جمعه تله‌هایی را در ساحل کار بگذارند تا ماهی‌ها روزهای شنبه در تله‌ها گرفتار شوند و بعد روز یکشنبه آن‌ها را بگیرند! حضرت داود به خداوند عرض کرد: بار خدایا، بندگانت با امر تو مخالفت و آن را ترک کردند، آنان را برای دیگران، آیه و مثلی قرار بده و در اثر این نفرین، خداوند آنان را به میمون مسخ کرد. (3)

2. حضرت داود از کنار یهودیانی که در خانه‌ای بودند گذر کرد و از آنان پرسید: چه کسی در خانه است؟ آنان گفتند: خوک‌ها! حضرت داود به خدا عرض کرد: بارخدایا آنان را خوک کن و آنان در اثر این نفرین، تبدیل به خوک شدند. (4)

لعن بنی‌اسرائیل توسط حضرت عیسی

درباره این‌که چرا حضرت عیسی کافران از بنی‌اسرائیل را لعن کرد نیز شاهد دو ماجرای مختلف از هم هستیم:

1. حواریون از حضرت عیسی خواستند که از پروردگارش بخواهد مائده‌ای (سفره‌ای از غذا) از آسمان بر آنان نازل کند. آنان می‌خواستند با خوردن از آن مائده به راست‌گویی حضرت، اطمینان قلبی بیشتری پیدا کنند. حضرت از خدا خواست که مائده‌ای آسمانی نازل کند و خداوند این دعا را اجابت کرد و وعده داد که مائده را نازل خواهد کرد؛ اما هشدار شدیدی نیز داد که هر کس پس از نزول این معجزۀ آشکار کفر ورزد، عذابی بی‌سابقه در انتظار اوست. (5) یهودیان از مائده آسمانی خوردند، اما کفر ورزیدند و ایمان نیاوردند. حضرت به خداوند عرض کرد که بار خدایا تو به آنان گفته بودی که هر کس بعد از خوردن از مائده کافر شود، او را به‌گونه‌ای عذاب خواهی کرد که هیچ‌کدام از جهانیان را عذاب نکرده‌ای. بار خدایا همان‌طور که اصحاب روز شنبه را لعن کردی، آنان را لعن کن. آنان بدون زنان و کودکان پنج هزار نفر بودند و خداوند همگی را به خوک مسخ کرد. (6)

2. حضرت عیسی به خدا عرض کرد: بارخدایا کسانی که به من و مادرم افترا می‌زنند را میمون کن و خدا آنان را تبدیل به میمون کرد. (7)

برخی نیز گفته‌اند: منظور از عصیان ماهیگیری در روز شنبه و خوردن از مائده است و منظور از تجاوز، کشتن انبیاء و حلال دانستن محرمات. (8)

اما همان‌طور که برخی از مفسران گفته‌اند، این‌که منظور از لعن حضرات داود و عیسی اشاره به چنین قضایایی داشته باشد، مشخص نیست (9) و مفسران دلیلی ارائه نکرده‌اند.

 

لعن یهودیان به‌سبب ترک نهی‌از‌منکر

بسیاری از مفسران در کنار اشاره به ماجراهای بالا، به علل دیگری هم اشاره کرده‌اند:

1. وقتی کسی از میان یهودیان گناهی می‌کرد، هرچند مابقی یهودیان او را به‌صورت زبانی نهی می‌کردند، اما نه این گناه سبب می‌شد که با او نشست‌وبرخاست نداشته باشند و با او هم‌غذا نشوند و نه برای بازداشتن او از گناه عملاً اقدامی می‌کردند. (10) مطابق برخی از روایات نیز یهودیان با گناه‌کاران نشست‌وبرخاست نداشتند، اما وقتی آنان را می‌دیدند به روی آنان لبخند می‌زدند و با آنان گرم می‌گرفتند. (11)

2. گروهی عادل از بنی‌اسرائیل بودند که امربه‌معروف و نهی‌از‌منکر می‌کردند، اما باقی بنی‌اسرائیل آنان را گرفتند و با اره بریدند و به صلیب کشیدند و بعد به سراغ ملوک رفتند و با آنان مجالست کردند و هم‌غذا شدند. (12) مطابق این قول منظور از لعن‌شدگان کسانی هستند که با سلاطین [جور] در ارتباط‌اند و برای آنان کار می‌کنند و آنان را دوست دارند و تحت ولایت آنان هستند. (13)

3. حضرات داود و عیسی به حضرت محمد بشارت دادند و کسانی که ایشان را تکذیب کنند، لعن کردند. (14)

به نظر می‌رسد از میان این اقوال، قول ترک نهی‌از‌منکر از همه قوی‌تر باشد؛ چراکه هم آیه بعدی مؤیّد این تفسیر است:

«کٰانُوا لاٰ یَتَنٰاهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مٰا کٰانُوا یَفْعَلُونَ؛ (15)

آنان یکدیگر را از کارهای زشتی که مرتکب می‌شدند بازنمی‌داشتند. مسلماً بد بود آنچه را انجام می‌دادند

و هم در برخی روایات به این موضوع اشاره شده است. برای نمونه، در روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل شده که فرمودند:

اى مردم، خداوند عموم مردم را به گناه عدّه‌‏اى اندک، چنانچه آن گناه را پنهانى و بدون اینکه مردم از آن آگاه شوند مرتکب شده باشند، عذاب نمى‏‌کند، ولى اگر آن عدّه اندک گناه را آشکارا انجام‏ داده و عموم مردم آنان را بر این کار سرزنش نکردند، هر دودسته از جانب خدا مستحق کیفر مى‏‌شوند و فرمود: هنگامی‌که سلطان ستمگرى کسى را از روى ظلم و دشمنى مى‏‌زند و یا کسى را به قتل مى‏‌رساند و یا ستمدیده‏اى را شکنجه مى‏‌کند، در آنجا حاضر نشوید؛ زیرا یارى مؤمن بر مؤمن هنگامی‌که حاضر باشد واجب است و فرمود: هنگامی‌که در میان بنی‌اسرائیل سستى و کوتاهى پدید آمد و نهی‌از‌منکر را جدی نگرفتند تا اینکه خداوند دل‌هاى آنان را با یکدیگر مخالف کرد و باهم دشمن نمود و درباره آنان این آیه را نازل فرمود:

 «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بنی‌اسرائیل عَلى‏ لِسانِ داوُدَ وَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ، کانُوا لا یَتَناهَوْنَ عَنْ مُنکَرٍ فَعَلُوهُ ... .» (16)

نتیجه:

خداوند در آیه 78 سوره مائده به ما خبر داده که حضرات داود و عیسی علیهماالسلام، کافرانِ از بنی‌اسرائیل را لعن کرده‌اند. مشهورترین قول در میان مفسران، لعن اصحاب روز شنبه توسط حضرت داود و تبدیل شدن آنان به میمون و لعنِ خورندگان از مائده آسمانی توسط حضرت عیسی و تبدیل شدن آنان به خوک است؛ اما هیچ دلیلی این قول را تایید نمی‌کند. قول دیگر این است که یهودیان به دلیل ترک نهی‌از‌منکر لعن شدند. این قول توسط آیه بعدی و همچنین برخی از روایات تایید می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 204.

2. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏3، ص 108.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 496؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 609.

4. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 205.

5. سوره مائده، آیه‌های 112-115.

6. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 496؛ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج‏3، ص 609. در این جا توجه به دو نکته شایسته است: اولاً عبارت «فکانوا خمسه آلاف ... لیس فیهم امرأه و لا صبی‏» در تفسیر مقاتل از عهد جدید گرفته شده است: «و خورندگان سوای زنان و اطفال قریب به پنج هزار مرد بودند.» (انجیل متی 14: 21) البته مطابق عهد جدید مردم از این مائده خوردند و نبوت عیسی را تائید کردند و رفتند و اصلاً اسمی از مسخ به میان نیامده است: «و چون مردمان این معجزه را که از عیسی صادر شده بود دیدند، گفتند که این البتّه همان نبی است که باید در جهان بیاید! (انجیل یوحنا 6: 14)؛ ثانیاً مشکل این قول این است که آیه از عذاب منحصربه‌فرد خبر داده، اما مسخ شدن منحصربه‌فرد نیست و قبلاً در زمان حضرت داود رخ داده است؛ مگر این‌که گفته شود در آن زمان، تبدیل به میمون شدند اما در زمان حضرت عیسی تبدیل به خوک شدند و همین مقدار تفاوت برای منحصربه‌فرد بودن کفایت می‌کند که البته خلاف ظاهر است.

7. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 205.

8. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏1، ص 206.

9. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏3، ص 108.

10. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏6، ص 205 و 206.

11. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشى، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، چاپ اول، 1380 ق، ج‏1، ص 335.

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق ، ج‏6، ص 206.

13. حویزى، عبدعلى بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین، مصحح: هاشم رسولی، قم، انتشارات اسماعیلیان‏، چاپ چهارم، 1415 ق، ج‏1، ص 660.

14. ابو حیان، محمد بن یوسف،‏ البحر المحیط فى التفسیر، بیروت، چاپ اول، 1420 ق، ج‏4، ص 336.

15. سوره مائده، آیه 79.

16. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم، دار الشریف الرضی للنشر، چاپ دوم، 1406 ق، ص 261. (ترجمه فارسی: محمدرضا انصاری محلاتی) سؤالی که در رابطه با این قول مطرح می‌شود، این است که آیا صِرف ترک نهی‌از‌منکر سبب کافر شدن می‌شود؟ همین سؤال درباره ماهیگیران روز شنبه نیز مطرح می‌شود. قرآن این کار آنان را فسق دانسته است. (سوره اعراف، آیه 163)

منظور از جبت و طاغوت اهل کتاب چیست؟
یهودیان مدینه پس از اُحد برای جلب حمایت مشرکان مکه علیه اسلام، به بت‌های آنان سجده کردند و آیه ۵۱ سوره نساء این نفاق و ایمان به جبت و طاغوت را نکوهش کرد.

پرسش:

قرآن از ایمان آوردن گروهی از اهل کتاب به جبت‌و‌طاغوت خبر داده است. این گروه از اهل کتاب چه کسانی بودند؟ منظور از جبت‌و‌طاغوت چیست؟ مقصود از ایمان آوردن اهل کتاب به آن‌ها چیست؟

پاسخ:

آیه 51 سوره نساء ایمان آوردن گروهی از اهل کتاب به جبت‌و‌طاغوت و سخن ایشان مبنی بر اینکه کافران از مؤمنان هدایت‌یافته‌ترند، بازگو می‌کند:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ اَلْکِتٰابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ اَلطّٰاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هٰؤُلاٰءِ أَهْدىٰ مِنَ اَلَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلاً؛

آیا به کسانی که بهره‌ای اندک از [دانش] کتاب [تورات و انجیل] به آنان داده شده ننگریستی که به جبت‌و‌طاغوت ایمان می‌آورند؟! و درباره کسانی که کافر شده‌اند، می‌گویند: آنان از کسانی که ایمان آورده‌اند، راه‌یافته‌ترند

نزول آیه 51 سوره نساء

بعد از غزوه اُحد گروهی از یهودیان مدینه به سرکردگی حی بن اخطب و کعب بن اشرف به مکه رفتند تا با مشرکان مکه بر ضد اسلام و پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله متحد شوند. مشرکان به یهودیان گفتند که هم شما و هم محمد اهل کتاب هستید و شاید شما با او هم‌دست شده‌اید و می‌خواهید از این طریق ما را نابود کنید. یهودیان منکر شدند، اما مشرکان گفتند: ما تنها زمانی سخن شمارا باور می‌کنیم که به بت‌های ما سجده کنید. یهودیان برای این‌که مشرکان را راضی و با خود همراه کنند به بت‌ها سجده کردند! در ادامه، مشرکان از یهودیان پرسیدند: به باور شما ما هدایت‌یافته‌تر هستیم یا مسلمانان؟ یهودیان به مشرکان گفتند: به خدا سوگند آئین شما از آئین محمد بهتر است! در این هنگام آیه 51 سوره نساء نازل شد. (1)

بت‌پرستی یهودیان

شاید کسی بگوید یهودیان هرچند به پیامبر خدا ایمان نیاوردند و کافر شدند، اما بت‌پرست نبوده‌اند و بعید است به بت‌ها سجده کرده باشند؛ اما این اشکال ناشی از ناآشنایی با تاریخ بنی‌اسرائیل است. یکی از گناهانی که آنان بارها در طول تاریخ خود مرتکب شده‌اند، بت‌پرستی است. مشهورترین نمونه آن داستان گوساله‌پرستی آنان در غیاب حضرت موسی است، (2) اما این تنها باری نبوده که مرتکب این گناه شده‌اند. برای نمونه، پس از این‌که بنی‌اسرائیل از دریای سرخ شکافت و از آن گذر کردند، به قومی رسیدند که مشغول پرستش بت‌ها بودند. با کمال تعجب آنان از حضرت موسی معبودانی همانند معبودان آن قوم خواستند تا آن‌ها را بپرستند. (3) مطابق کتاب مقدس نیز بنی‌اسرائیل فقط به خاطر همراهی با زنان بت‌پرست، حاضر شدند در مراسم قربانی برای بت‌ها شرکت کنند و به بت‌های آنان سجده کنند:

1 و اسرائیل‌ در شِطّیم‌ اقامت‌ نمودند و قوم‌ با دختران‌ موآب‌ زنا کردن‌ گرفتند 2 زیرا که‌ ایشان‌ قوم‌ را به‌ قربانی‌های‌ خدایان‌ خود دعوت‌ نمودند. پس‌ قوم‌ می‌خوردند و به‌ خدایان‌ ایشان‌ سجده‌ می‌نمودند. 3 و اسرائیل‌ به‌ بعل‌ فغور ملحق‌ شدند و غضب‌ خداوند بر اسرائیل‌ افروخته‌ شد. 4 و خداوند به‌ موسی‌ گفت‌ که‌: «تمامی‌ رؤسای‌ قوم‌ را گرفته‌، ایشان‌ را برای‌ خداوند پیش‌ آفتاب‌ به‌ دار بکش‌ تا شدت‌ خشم‌ خداوند از اسرائیل‌ برگردد.» 5 و موسی‌ به‌ داوران‌ اسرائیل‌ گفت‌ که‌: «هر یکی‌ از شما کسان‌ خود را که‌ به‌ بعل‌ فغور ملحق‌ شدند، بکشید.» (4)

نمونه دیگر آن در زمان حضرت داود علیه‌السلام است:

11 و بنی‌اسرائیل‌ در نظر خداوند شرارت‌ ورزیدند و بَعْلها را عبادت‌ نمودند. 12 و یهوه‌ خدای‌ پدران‌ خود را که‌ ایشان‌ را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورده‌ بود، ترک‌ کردند و خدایان‌ِ غیر را از خدایان‌ طوایفی‌ که‌ در اطراف‌ ایشان‌ بودند پیروی‌ نموده‌، آن‌ها را سجده‌ کردند و خشم‌ خداوند را برانگیختند. 13 و یهوه‌ را ترک‌ کرده‌، بعل‌ و عشتاروت‌ را عبادت‌ نمودند. (5)

در زمان جِدْعُون نیز همین کار را تکرار کردند:

33 و واقع‌ شد بعد از وفات‌ جِدْعُون‌ که‌ بنی‌اسرائیل‌ برگشته‌، در پیروی‌ بعلها زنا کردند و بعل‌ بَرِیت‌ را خدای‌ خود ساختند. 34 و بنی‌اسرائیل‌ یهوه‌، خدای‌ خود را که‌ ایشان‌ را از دست‌ جمیع‌ دشمنان‌ ایشان‌ از هر طرف‌ رهایی‌ داده‌ بود، به‌ یاد نیاوردند. (6)

با جست‌وجوی تعبیر «خدایان غیر» در کتاب مقدس یهودیان، متوجه می‌شویم خداوند مدام بنی‌اسرائیل‌ را از پرستش خدایان غیر نهی می‌کند و بازمی‌دارد که بیانگر تمایل آنان به این گناه است.

جبت‌و‌طاغوت

درباره این‌که منظور از جبت‌و‌طاغوت چیست، آرای مختلفی از سوی مفسران مطرح شده است:

1. جبت‌و‌طاغوت هر غیر خدایی است که پرستیده شود. این دو کلمه برای هرکس که در نهایتِ شرّ و فساد باشد، به کار می‌رود. منظور از آن‌دو در این آیه، دو بتی هستند که یهودیان برای راضی کردن مشرکان مکه، به آن‌ها سجده کردند؛ (7)

2. منظور از جبت‌و‌طاغوت حی بن اخطب و کعب بن اشرف هستند؛ چراکه یهودیان مدینه چشم‌وگوش‌بسته از آنان پیروی و به بت‌ها سجده کردند؛ (8)

3. «جبت» بت‌ها و «طاغوت» کسانی هستند که خود را به‌عنوان سخن‌گوی بت‌ها معرفی و مردم را به پرستش آن‌ها دعوت می‌کردند؛ (9)

4. «جبت» هر غیر عاقل و «طاغوت» هر عاقلی است که به‌جای خدا پرستیده می‌شود؛ (10)

5. «جبت» سحر و «طاغوت» شیطان است؛ (11)

6. «جبت» ساحر و «طاغوت» کاهن است. (12)

هرچند جبت‌و‌طاغوت معنایی کلی و درنتیجه، مصادیق متعددی دارند، اما با توجه به سبب نزول ذکرشده برای آیه 51 سوره نساء، به نظر می‌رسد قول اول درست باشد و مصداق جبت‌و‌طاغوت در این آیه، بت‌های مشرکان باشند. (13)

نتیجه:

یهودیان مدینه پس از غزوه اُحد به مکه رفتند تا با مشرکان این شهر علیه اسلام متحد شوند و آنان را برای هجوم به مدینه تشویق و تحریک کنند. مشرکان گفتند: چون هم شما و هم محمد اهل کتاب هستید، شاید شما با او هم‌دست شدید تا از این طریق ما را نابود کنید. یهودیان منکر شدند، اما مشرکان گفتند: تنها زمانی خیالمان از شما راحت می‌شود و با شما همکاری می‌کنیم که به بت‌های ما سجده کنید. یهودیان برای این‌که مشرکان با آنان علیه اسلام همکاری کنند، به بت‌ها سجده کردند. خداوند با نزول آیه 51 سوره نساء از ایمان اهل کتاب به جبت‌و‌طاغوت خبر داد و آنان را مذمت کرد.

برای مطالعه بیشتر:

ژیان، فاطمه، «عبرتی از علل و عوامل انحرافات یهود در قرآن»، حسنا، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 5 و 6، صص 134-167.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 378؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏5، ص 85؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 223؛ سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 309.

2. سوره بقره، آیه‌های 51-54. خرو 32: 8: «و به‌زودی‌ از آن‌ طریقی‌ که‌ بِدیشان‌ امر فرموده‌ام‌، انحراف‌ ورزیده‌، گوساله ریخته‌ شده‌ برای‌ خویشتن‌ ساخته‌اند و نزد آن‌ سجده‌ کرده‌ و قربانی‌ گذرانیده‌، می‌گویند که‌ ای‌ اسرائیل‌ این‌ خدایان‌ تو می‌باشند که‌ تو را از زمین‌ مصر بیرون‌ آورده‌اند.»

3. سوره اعراف، آیه 138.

4. اعداد 25.

5. داوران 2.

6. داوران 8.

7. ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 113؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج 5، ص 83؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج 10، ص 101.

8. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 379؛ فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 273؛ نحاس، احمد بن محمد، اعراب القرآن، بیروت، دار الکتب العلمیه، بیروت، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1421 ق، ج‏1، ص 219.

9. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 223

10. صادقى تهرانى، محمد، الفرقان فى تفسیر القرآن بالقرآن و السنه، قم، فرهنگ اسلامى، چاپ دوم، 1406 ق، ج‏7، ص 116.

11. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 309.

12. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏5، ص 83.

13. برخی در مقام نقد این قول گفته‌اند: «منظور از جبت‌و‌طاغوت بت‌های مردم مکه نیست زیرا در آیه چنین آمده است که آن‌ها [یهودیان] به جبت‌و‌طاغوت ایمان دارند و مى‏‌دانیم که آن‌ها به بت‌های مشرکان ایمان نداشتند و اگر هم داستانى که در بالا گفته شد درست باشد، آن‌ها براى مصلحتى به‌طور موقت در برابر دو بت کرنش کردند و این غیر از ایمان قلبى به آن بت‌هاست بخصوص اینکه کلمه «یؤمنون» حالت استمرار را مى‏‌رساند یعنى آن‌ها همواره به جبت‌و‌طاغوت ایمان دارند. از این گذشته طاغوت به هر نوع معبود باطل چه بت و چه انسان و یا هر پدیده دیگر گفته مى‌‏شود و بر اساس روایات، تعبیر «جبت‌و‌طاغوت» معمولاً به انسان‌های طغیانگری که مردم را از راه حق بازمی‌دارند اطلاق مى‌‏شود. با توجه به مطالب بالا به نظر مى‏‌رسد منظور از جبت‌و‌طاغوت در آیه شریفه، علما و سران یهود باشد که مردم را از راه حق بازداشته و مانع ایمان آن‌ها به اسلام مى‏‌شدند، لذا به آن‌ها جبت‌و‌طاغوت گفته شده است.» جعفرى، یعقوب،‏ تفسیر کوثر، قم، انتشارات هجرت، چاپ اول، 1376 ش، ج‏2، ص 460؛ اما اشکال دوم وارد نیست، چراکه جبت‌و‌طاغوت نام بت خاصی نیست؛ بلکه مصداق آن دو عنوان عام و کلی در این داستان بت‌ها بوده‌اند؛ همان‌طور که جبت‌و‌طاغوت نام شخص خاصی نیستند، اما می‌شود از آن‌ها علمای یهود اراده شود.

منظور از «یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ»
قرآن باور یهودیان به انحصار نبوت وفضل الهی در بنی‌اسرائیل را نفی کرده وتأکید می‌کند که خداوند رحمت ومقام نبوت را براساس حکمت خویش،به هر قومی که بخواهد عطا میکند

پرسش:

منظور از «ید الله مغلوله» چیست؟ چرا یهودیان چنین چیزی را گفتند که واکنش قرآن را به همراه داشت؟ چرا آنان به چنین چیزی باور دارند؟

قرآن باور یهودیان به انحصار نبوت وفضل الهی در بنی‌اسرائیل را نفی کرده و تأکید می‌کند که خداوند رحمت ومقام نبوت را بر اساس حکمت خویش،به هر قومی که بخواهد عطا می‌کند.

پاسخ:

خداوند در آیه 64 سوره مائده اعتقاد یهودیان به بسته‌بودنِ دست خدا را نقل و نقد کرده است:

«وَ قٰالَتِ اَلْیَهُودُ یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِمٰا قٰالُوا بَلْ یَدٰاهُ مَبْسُوطَتٰانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشٰاءُ ...؛

و یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست‌هایشان بسته باد و به کیفر گفتار باطلشان بر آنان لعنت باد؛ بلکه هر دودست خدا همواره گشوده و باز است هرگونه بخواهد، روزی می‌دهد ... .»

منظور از «یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ» چیست؟

واژه «ید» در زبان عربی به معنای دست است، اما وقتی این تعبیر برای خدا به‌کار می‌رود: «ید الله،» (1) با توجه به عدم جسمانیت خدا و جزء نداشتن، منظور از آن، اراده و قدرت خداست. (2) واژه «مغلوله» از ریشه «غلل» است. این ریشه در عربی به معنای قیدوبندی است که به دست و گردن بسته می‌شود و اجازه حرکت را نمی‌دهد. «مغلول» اسم مفعول از این ریشه و به معنای بسته شده است. «غلل» در مقابل «بسط» است که به معنای رها و آزاد است. (3) مغلول بودن گاهی ظاهری است همانند کسی که دستش با طناب بسته است و گاه، باطنی است همانند کسی که دستش به خاطر بخل و خساست بسته است (4) و نمی‌تواند به کسی کمک کند. (5) بنابراین، منظور از «یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ» این است که قدرت و اراده الهی بسته است و درنتیجه، کاری را نمی‌تواند انجام دهد.

چرا یهودیان دست خدا را بسته می‌دانند؟

تعبیر «دست خدا» در کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) به فراوانی به‌کاررفته است:

«تا تمامی‌ قوم‌های‌ زمین‌ دست‌ خداوند را بدانند که‌ آن‌ زورآور است‌ و از یهُوَه‌، خدای‌ شما، همه اوقات‌ بترسند.» (6)

هرچند تعبیر بسته بودن دست در این کتاب مشاهده نشد، اما تعبیر «کوتاه بودن دست خدا» به معنای ناتوانی خدا در این کتاب به‌کاررفته است:

«خداوند موسی‌ را گفت‌: آیا دست‌ خداوند کوتاه‌ شده‌ است‌؟ ... .» (7)

«هان‌ دست‌ خداوند کوتاه‌ نیست‌ تا نرهاند و گوش‌ او سنگین‌ نی‌ تا نشنود.» (8)

تعبیر «ید الله» چهار بار در قرآن به‌کار رفته که سه بار آن مرتبط با اهل کتاب و نقد آنان است. (9) مطابق این آیات، «فضل» در «دست خدا» است و او به هرکه بخواهد آن را می‌دهد:

«لِئَلاّٰ یَعْلَمَ أَهْلُ اَلْکِتٰابِ أَلاّٰ یَقْدِرُونَ عَلىٰ شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اَللّٰهِ وَ أَنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ ذُو اَلْفَضْلِ اَلْعَظِیمِ؛ (10)

تا اهل کتاب بدانند بر چیزی از فضل خدا دسترسی نخواهند داشت؛ بی‌تردید همه فضل به دست خداست، آن را به هرکس بخواهد عطا می‌کند و خدا دارای فضل بزرگ است

این آیات در مقام نقد باور یهودیان مبنی بر برگزیدگی این قوم بر سایر اقوام است؛ به‌گونه‌ای که خداوند فضل و رحمت خود را به این قوم اختصاص داده و سایر اقوام از این فضل و رحمت الهی بهره‌ای ندارند. (11) در کتاب مقدس یهودیان آمده است:

«زیرا که‌ تو برای‌ یهُوَه‌، خدایت‌، قوم‌ مقدس‌ هستی‌. یهُوَه‌ خدایت‌ تو را برگزیده‌ است‌ تا از جمیع‌ قوم‌هایی‌ که‌ بر روی‌ زمین‌اند، قوم‌ مخصوص‌ برای‌ خود او باشی.» (12)

مطابق همین عقیده، یهودیان باور دارند نبوت که از مصادیق فضل و رحمت الهی است، منحصر در قوم یهود است و خداوند برای سایر اقوام پیامبری نمی‌فرستد. (13)

چرا یهودیان «یَدُ اَللّٰهِ مَغْلُولَهٌ» را گفتند؟

یهودیان مدینه از مدت‌ها پیش از ظهور پیامبر خاتم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله منتظر ظهور ایشان بودند. (14) انتظار می‌رفت یهودیان به پیامبری که منتظرش بودند و در اثر بشارت‌های پیامبران بنی‌اسرائیل او را همچون پسران خود می‌شناختند، (15) ایمان بیاورند، اما با این توجیه که از بنی‌اسرائیل نیست، به وی ایمان نیاوردند. (16) به باور آنان، وعده الهی به برتری قوم بنی‌اسرائیل و اختصاص فضل و رحمتش به این قوم باعث شده دست فضل و رحمت خدا نسبت به سایر اقوام بسته باشد و نتواند به آنان کمک کند. (17) قرآن این باور را تخطئه کرده و گفته است: دست فضل و رحمت خدا نسبت به سایر اقوام بسته نیست و خدا به هر که بخواهد روزی مادی و معنوی، ازجمله نبوت را می‌دهد:

«وَ لاٰ تُؤْمِنُوا إِلاّٰ لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْهُدىٰ هُدَى اَللّٰهِ أَنْ یُؤْتىٰ أَحَدٌ مِثْلَ مٰا أُوتِیتُمْ أَوْ یُحٰاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ اَلْفَضْلَ بِیَدِ اَللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِیمٌ؛ (18)

و جز به کسی که از دینتان [یهودیت] پیروی می‌کند، ایمان نیاورید. بگو: یقیناً هدایت، هدایت خداست. سپس گفتند: گمان نکنید آنچه به شما بنی‌اسرائیل [از نبوّت، معجزه، قبله مستقل و آیات آسمانی] داده شده به کسی [از غیر بنی‌اسرائیل] داده شود، یا اینکه مؤمنان می‌توانند نزد پروردگارشان با شما محاجّه و گفتگو کنند. [در پاسخ یاوه‌های آنان] بگو: فضل و رحمت [که از جلوه‌هایش نبوّت، کتاب، معجزه و قبله است،] به دست خداست، به هر کس [از بنی‌اسرائیل و غیر بنی‌اسرائیل که] بخواهد می‌دهد؛ و خدا بسیار عطاکننده و داناست

نتیجه:

یهودیان خود را قوم برتر می‌دانند و معتقدند دست فضل و رحمت الهی فقط برای بنی‌اسرائیل باز است. به باور آنان وعده خداوند به برتری بنی‌اسرائیل باعث شده دست خدا در اعطای فضل و رحمت که نبوت یکی از مصادیق آن است به سایر اقوام بسته باشد. همین امر سبب شد یهودیان نبوت پیامبر خاتم را نپذیرند؛ چراکه معتقد بودند پیامبر موعودِ تورات باید از بنی‌اسرائیل باشد و نه از بنی اسماعیل. قرآن این باور را تخطئه کرده و گفته است: دست خدا نسبت به غیر بنی‌اسرائیل بسته نیست و به هرکه بخواهد روزی مادی و معنوی می‌دهد.

برای مطالعه بیشتر:

عیوضی، حیدر، «آیا خدا تِفیلین می‌بندد؟ تحلیل بینامتنی آیه «قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَهٌ»، مطالعات قرآن و حدیث، بهار و تابستان 1398 ش، ش 24، صص 1-22.

پی‌نوشت‌ها:

1. در چهار آیه از آیات قرآن شاهد این تعبیر هستیم.

2. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏14، ص 236.

3. در آیه 29 سوره اسراء شاهد تقابل این دو باهم هستیم: «وَ لاٰ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَهً إِلىٰ عُنُقِکَ وَ لاٰ تَبْسُطْهٰا کُلَّ اَلْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً؛ و دستت را بخیلانه بسته مدار و به‌طور کامل هم دست‌ودل‌باز مباش که درنهایت نکوهیده درمانده گردی

4. مغلول در آیه 29 سوره اسراء به همین معناست.

5. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج‏7، ص: 256,257

6. یوشع 4: 24.

7. اعداد 11: 23.

8. اشعیاء 59: 1.

9. عیوضی، حیدر، «آیا خدا تِفیلین می‌بندد؟ تحلیل بینامتنی آیه «قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَهٌ»، مطالعات قرآن و حدیث، بهار و تابستان 1398 ش، ش 24، صص 1-22، ص 15.

10. سوره حدید، آیه 29.

11. عیوضی، حیدر، «آیا خدا تِفیلین می‌بندد؟ تحلیل بینامتنی آیه «قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَهٌ»، مطالعات قرآن و حدیث، بهار و تابستان 1398 ش، ش 24 ص 16.

12. تثنیه 7: 6

13. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 284 و 285. البته یهودیان امروزه معتقدند که خدا برای غیر بنی‌اسرائیل نیز پیامبرانی را فرستاده، اما این پیامبران اولاً به مقام و منزلت پیامبران بنی‌اسرائیل نمی‌رسند و ثانیاً آنان برخلاف انبیاء بنی‌اسرائیل، فساد اخلاق و زناکاری را ترویج کردند و بی‌رحم بودند؛ لذا خداوند نبوت را از غیر بنی‌اسرائیل دور کرد! (کُهِن، آبراهام، گنجینه‌ای از تلمود، تهران، انتشارات اساطیر، ترجمه: امیرفریدون گرگانی، چاپ دوم، 1390 ش، ص 140 و 141)

14. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418 ق، ج‏1، ص 127.

15. سوره بقره، آیه 146؛ سوره انعام، آیه 20.

16. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏6، ص 34.

17. عیوضی، حیدر، «آیا خدا تِفیلین می‌بندد؟ تحلیل بینامتنی آیه «قالَتِ الیَهودُ یَدُ اللهِ مَغلولَهٌ»، مطالعات قرآن و حدیث، بهار و تابستان 1398 ش، ش 24 ص 16.

18. سوره آل‌عمران، آیه 73.

صفحه‌ها