یهود در قرآن، علمای یهودی

دلیل نهی بنی‌اسرائیل از گفتن «راعنا» و مفهوم‌شناسی «راعنا»
یهودیان با سوءاستفاده از معنای دوپهلوی واژه«راعنا»آن را برای اهانت به پیامبر به کار می‌بردند که خداوند مسلمانان را به جایگزینی آن با واژه«اُنظُرنا»فرمان داد.

پرسش:

 چرا بنی‌اسرائیل از گفتن راعنا(بقره: 105) نهی شدند؟ منظور از راعنا چیست؟

پاسخ :

دو آیۀ قرآن دربارۀ تعبیر «راعنا» است. بر اساس یک آیه، یهودیان و با پیچ‌وخم‌دادن زبان و به نیّت عیب‌جویی از دین، این تعبیر را خطاب به پیامبر خدا استفاده می‌کردند: «مِنَ اَلَّذِینَ هٰادُوا یُحَرِّفُونَ اَلْکَلِمَ عَنْ مَوٰاضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنٰا وَ عَصَیْنٰا وَ اِسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی اَلدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قٰالُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ اِسْمَعْ وَ اُنْظُرْنٰا لَکٰانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لٰکِنْ لَعَنَهُمُ اَللّٰهُ بِکُفْرِهِمْ فَلاٰ یُؤْمِنُونَ إِلاّٰ قَلِیلاً: برخی از کسانی که یهودی‌اند، حقایق را از جایگاه‌های اصلی و معانی حقیقی‌اش تحریف می‌کنند و می‌گویند: شنیدیم و نافرمانی کردیم و بشنو که ناشنوا شوی و "راعنا" با پیچ‌و‌خم‌دادن زبان و آوازشان و به نیّت عیب‌جویی از دین. و اگر آنان می‌گفتند شنیدیم و اطاعت کردیم و بشنو و ما را مهلت ده، به‌یقین برای آنان بهتر و درست‌تر بود؛ ولی خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرده است؛ پس جز عده اندکی ایمان نمی‌آورند» (1).

در آیه دیگری، خداوند از مؤمنان می‌خواهد که «راعنا» نگویند و به جای آن تعبیر «اُنْظُرْنٰا» را به کار گیرند: «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تَقُولُوا رٰاعِنٰا وَ قُولُوا اُنْظُرْنٰا وَ اِسْمَعُوا وَ لِلْکٰافِرِینَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، مگویید "راعنا" و بگویید: "انظرنا" و بشنوید. و برای کافران عذابی دردناک است» (2).

معنای «راعنا» و چرایی منع‌شدن مسلمانان از گفتن آن

مردم مکه وقتی می‌خواستند به کسی بگویند «به سخن من گوش بده» یا «به من توجه کن»، از تعبیر «راعنا» استفاده می‌کردند؛ مثلاً می‌گفتند «راعِنی سَمعَک»؛ یعنی «به سخن من گوش کن». آنان تعبیر «راعِنا» را از ریشه «رعی» به کار می‌بردند و منظورشان این بود که مراعات حال ما را بکن (3). مسلمانان پس از مهاجرت به مدینه، همچنان از این تعبیر استفاده می‌کردند و خبر نداشتند که این تعبیر در بین یهودیان مدینه معنای بدی دارد (4). یهودیان مدینه «راعنا» را از ریشه «رعن» به معنای احمق و نادان‌شدن به کار می‌بردند و منظورشان این بود که ما را احمق و نادان کن؛ اما یهودیان وقتی دیدند مسلمانان خطاب به پیامبر از این تعبیر استفاده می‌کنند، گفتند ما تا پیش از این به پیامبر در بین خودمان و مخفیانه دشنام می‌دادیم، اما از این به بعد می‌توانیم به او آشکارا نیز دشنام بدهیم؛ ازاین‌رو آنان همین تعبیر را اما با نیت معنای بد آن استفاده می‌کردند (5)؛ بدین‌ترتیب پیامبر و مسلمانان را بین خودشان مسخره می‌کردند. سعد بن معاذ که از انصار و ساکنان مدینه و آشنا با یهودیان بود، متوجه این کار زشت یهودیان شد و آنان را تهدید کرد و گفت: هرکه از این تعبیر برای پیامبر استفاده کند، گردنش را می‌زنم. یهودیان گفتند: ما فقط از همان تعبیری که خودتان استفاده می‌کنید، استفاده می‌کنیم. آیه نازل شد و از مؤمنان خواست به جای تعبیر «راعنا»، از تعبیر «اُنظُرنا» استفاده کنند تا برای سوءاستفاده یهودیان زمینه‌ای باقی نماند (6).

این قول مشهور در میان مفسران بود؛ اما درباره این آیه آرای دیگری نیز وجود دارد که عبارت‌اند از:

1. یهودیان تعبیر «راعنا» را با کمی تغییر و با تلفظ «راعینا» به معنای «چوپان ما»، پیامبر را مسخره می‌کردند (7)؛ آیۀ 46 سورۀ «نساء» یعنی «وَ رٰاعِنٰا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی اَلدِّینِ» که نشان‌دهندۀ تغییر‌دادن شیوۀ تلفظ کلمه است، مؤیّد این تفسیر است.

2. تعبیر «راعنا» حتی در زبان عربی نیز مؤدبانه نبود؛ زیرا ریشۀ «رعی» به «باب مفاعله» رفته است و معنای مشارکت گرفته است؛ درنتیجه «راعنا» یعنی «تو ما را مراعات کن، تا ما هم تو را مراعات کنیم»؛ همچنین چون استفاده از این تعبیر خطاب به پیامبر دور از ادب بوده است، خداوند متعال مسلمانان را از کاربرد آن نهى کرده است (8).

3. مسلمانان وقتی خطاب به پیامبر از تعبیر «راعنا» استفاده می‌کردند، منظورشان این بود که مراعات حال ما را بکن و دستورات و احکام دین را با منافع و خواست ما منطبق کن. قرآن از این درخواست منع کرد و از آنان خواست که به جای «راعنا» بگویند: «انظرنا»؛ یعنی در مصلحت واقعى و عاقبت ما نظر کن تا سعادت ما و اجتماع تأمین شود (9).

4. آیه اصلاً خطاب به مسلمانان نیست، بلکه خطاب به مؤمنان اهل کتاب است و از آنان می‌خواهد که رابطه پیامبر با پیروانش را همانند ادبیات عهدینی و کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان از نوع رابطه چوپان و گوسفندان نبینند؛ چراکه در این نوع از رابطه شاهد تقلید کورکورانه گوسفندان از چوپان هستیم؛ درحالی‌که بر اساس ادبیات اسلامی و قرآن، رابطه پیامبر با پیروانش از نوع رابطه راه‌بلد و مسافران است (10). در نقد این قول می‌توان به این نکته اشاره کرد که اولاً تعبیر «یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا»، در قرآن ویژۀ این امت است و این ادعا که این تعبیر در این آیه خطاب به اهل کتاب است، با ادبیات قرآن هماهنگ نیست (11)؛ ثانیاً در هر تشبیهی فقط وَجْه‌شَبَه منظور است و منظور شباهت مُشَبَّه با مُشَبَّهٌ‌بِه در همه جهات نیست تا گفته شود که تشبیه پیامبران به چوپان به‌معنای تأیید تقلید کورکورانه و بدون تعقل از افراد است. افزون بر این، در محل ظهور یهودیت و مسیحیت دامداری زیاد بود و مردم با مفاهیم مرتبط با این شغل آشنا بودند؛ ازاین‌رو در کتاب مقدس، پیامبران به چوپان‌هایی تشبیه شده‌اند که بدون آنان گوسفندان یا گرفتار گرگ می‌شدند یا در بیابان گم می‌شوند و زنده و سالم به خانه برنمی‌گردد؛ اما در محل ظهور اسلام، دامداری کم بود و در مقابل، سفرهای تجاری زیادی انجام می‌شد؛ به همین دلیل، پیامبران به راه‌بلدانی تشبیه می‌شوند که مسافران بدون حرف‌شنوی از آنان به مقصد نمی‌رسند.

نتیجه:

مسلمانان مکه از تعبیر «راعنا» از ریشه «رعی» به معنای «مراعات حال ما را بکن و به حرف ما گوش بده» استفاده می‌کردند. یهودیان همین تعبیر را البته از ریشه «رعن» به معنای «ما را احمق و نادان کن» به کار می‌بردند. یهودیان وقتی دیدند مسلمانان از تعبیر «راعنا» خطاب به پیامبر استفاده می‌کنند، گفتند ما تا پیش از این فقط بین خودمان و پنهانی به پیامبر دشنام می‌دادیم؛ اما از این به بعد می‌توانیم این کار را آشکارا انجام دهیم. آنان خطاب به پیامبر از تعبیر «راعنا» البته با همان زشتی که در نزد خودشان بود، استفاده می‌کردند. آیه نازل شد و از مسلمانان خواست به جای تعبیر «راعنا»، از تعبیر مرادف «اُنظُرنا» استفاده کنند تا جلوی سوءاستفاده یهودیان گرفته شود.

برای مطالعۀ بیشتر:

احمد پاکتچی و محمدحسین و محمدحسن شیرزاد؛ «تحلیلی زبان‏شناختی ـ بین‏ الادیانی از گزارۀ قرآنی "لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا"»؛ پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1401 ش، دورۀ 10، ش 20، ص 25 ـ 40.

پی‌نوشت‌ها:

1. نساء: 46.

2. بقره: 104.

3. یحیى بن زیاد فراء؛ معانى القرآن؛ چ 2، قاهره: الهیئة المصریه العامه للکتاب‏، 1980 م، ج ‏1، ص 69.

4. ابوبکر عتیق بن محمد سور‌آبادى؛ تفسیر سور‌آبادى؛ تحقیق: على‌اکبر سعیدى سیرجانى؛ تهران: نشر نو، 1380 ش، ج ‏1، ص 108.

5. فضل بن حسن طبرسى؛ ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصر‌خسرو، 1372 ش، ج ‏1، ص 343.

6. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 128. عبدالله بن مسلم ابن‌‏قتیبه؛ تفسیر غریب القرآن؛ بیروت: دار و مکتبه الهلال‏، 1411 ق، ص 58. ابوالمظفر شاهفور بن طاهر اسفراینى؛ تاج التراجم فى تفسیر القرآن للاعاجم؛ تحقیق: نجیب مایل هروى و على‌اکبر الهى خراسانى؛ تهران: علمى و فرهنگى، 1375 ش، ص 137.

7. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 517. محمد فخر‌رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 635.

8. محمد فخررازی؛ مفاتیح الغیب؛ ج ‏3، ص 635.

9. محمود طالقانى؛ پرتوى از قرآن؛ چ 4، تهران: شرکت سهامى انتشار، 1362 ش، ج ‏1، ص 255 ـ 256.

10. احمد پاکتچی و محمدحسین و محمدحسن شیرزاد؛ «تحلیلی زبان‏شناختی ـ بین‌الادیانی از گزارۀ قرآنی "لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا"»؛ پژوهشنامه تفسیر و زبان قرآن، بهار و تابستان 1401 ش، ش 20، ص 36 ـ 37.

11. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏1، ص 245.

انتظار یهودیان از پیامبران و واکنش آنان در برابر خواسته‌های مخالف
یهودیان هر پیامبری را که آموزه‌ای ناسازگار با آیین وخواسته‌های دینی آنان می‌آورداز با سرکشی تکذیب یا به قتل می‌رساندند وتنها پیامبران پیرو یهودیت را می‌پذیرفتند

پرسش:

قرآن می‌گوید هرگاه پیامبری چیزی می‌آورد که به دلخواه یهودیان نبود، آنان او را یا تکذیب می‌کردند یا می‌کشتند؛ چه چیزی دلخواه یهودیان بود و به تعبیر دیگر، آنان از پیامبران توقع چه چیزی را داشتند؟

پاسخ:

بر اساس آیات قرآن کریم، هرگاه پیامبری برای یهودیان چیزی می‌آورد که دلخواه آنان نبود، بنی‌اسرائیل یا آن پیامبر را تکذیب می‌کردند یا می‌کشتند: «لَقَدْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ أَرْسَلْنٰا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمٰا جٰاءَهُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ فَرِیقاً کَذَّبُوا وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ: البته ما از بنی‌اسرائیل پیمان گرفتیم و پیامبرانی به سوی ایشان فرستادیم؛ هرگاه پیامبری احکام و قوانینی که دلخواهشان نبود، برای آنان می‌آورد، گروهی را تکذیب می‌کردند و گروهی را می‌کشتند» (1). در این نوشتار بررسی خواهیم کرد که چه چیزی دلخواه یهودیان بود و آنان چه توقعی از پیامبران داشتند؟

 

معنای «مٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ»

«هوی» در عربی به ‌معنای تمایل به سمت پایین است؛ بدون تفاوت در اینکه تمایل برای امور مادی باشد یا معنوی. از مصادیق این پایین‌رفتن، میل نفس به شهوات و امور مادی است (2). بنی‌اسرائیل به دلیل اینکه دعوت پیامبران خوشایند خواست آنان نبود، به مخالفت با پیامبران اقدام می‌کردند؛ نمونه آشکاری که خداوند در قرآن بیان می‌کند، حضرت هارون علیه‌السلام است که وقتی با گوساله‌پرستی یهودیان مخالفت کرد، آنان می‌خواستند ایشان را بکشند (3).

برخی از مفسران معتقدند وقتی پیامبری برای یهودیان می‌آمد و تعالیمش با دین یهود و احکام آن موافق نبود، با او مخالفت می‌کردند (4)؛ برای مثال اگر آن پیامبر برخی از اموری که یهودیان به حرمت آن معتقد بودند را حلال یا اموری که یهودیان حلال می‌دانستند را حرام می‌کرد، بنی‌اسرائیل با سرکشی او را تکذیب می‌کردند و اگر فرصتی نصیبشان می‌شد، او را می‌کشتند (5).

 

مخالفت بنی‌اسرائیل با حضرت عیسی علیه السلام

وقتی حضرت عیسی علیه ‌السلام به سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شد و برخی از اموری را حلال اعلام کرد که در گذشته در راستای مجازات آنان حرام شده بود، یهودیان با ایشان مخالفت کردند (6). مطابق کتابِ مقدسِ مسیحیان نیز وقتی حضرت عیسی برخی محرمات مرتبط با خوراکی‌ها را حلال (7) و همچنین طلاق را که در یهودیت حلال بود، حرام کرد، با مخالفت عالمان یهودی مواجه شد (8). چنان‌که وقتی عالمان یهودی متوجه شدند حضرت عیسی و حواریون احکام روز شنبه را رعایت نمی‌کنند، منکر نبوت او شدند (9)، تصمیم به کشتن آن حضرت گرفتند (10).

در تأیید این قول می‌توان به آیۀ 120 سورۀ «بقره» اشاره کرد: «وَ لَنْ تَرْضىٰ عَنْکَ اَلْیَهُودُ وَ لاَ اَلنَّصٰارىٰ حَتّٰى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اَللّٰهِ هُوَ اَلْهُدىٰ وَ لَئِنِ اِتَّبَعْتَ أَهْوٰاءَهُمْ بَعْدَ اَلَّذِی جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ مٰا لَکَ مِنَ اَللّٰهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لاٰ نَصِیرٍ: یهود و نصاری هرگز از تو راضی نمی‌شوند تا آنکه از آیینشان پیروی کنی. بگو به‌یقین هدایت خدا فقط هدایت [واقعی] است. و اگر پس از دانشی که [چون قرآن] برایت آمده از هواوهوس‌های آنان پیروی کنی، از سوی خدا هیچ سرپرست و یاوری برای تو نخواهد بود».

بر اساس این آیه، یهود و نصاری تنها زمانی از پیامبر خاتم راضی می‌شوند که حضرت از آیین آنها تبعیت و پیروی کند. در ادامه، خداوند به پیامبر می‌فرماید: «اگر از هواهای آنان تبعیت کنی، دیگر سرپرست و یاوری نخواهی داشت» به‌روشنی مشخص است که قرآن در این آیه از آیین یهود با عنوان «أَهْوٰاءَهُمْ؛ هواهای آنان» یاد می‌کند؛ یعنی منظور از «مٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُهُمْ»، هر چیزی است که با دین یهود و احکام آن مخالف باشد.

نتیجه:

هرگاه پیامبری برای یهودیان چیزی را ‌آورد که مطابق میل آنان یعنی دین یهود و احکام آن نبود، آن پیامبر را یا تکذیب ‌کردند یا ‌کشتند؛ چنان‌که وقتی حضرت عیسی یا حضرت محمد علیه و آله السلام به سراغ بنی‌اسرائیل ‌آمد و ‌خواست یهودیت را اصلاح کند، با مخالفت آنان مواجه ‌شد. مطابق آیه 120 سورۀ «بقره»، یهودیان تنها زمانی از پیامبران راضی می‌شوند که آنان از ملّت و آیین بنی‌اسرائیل تبعیت کنند و یهودی شوند. افزون بر این، خدا در این آیه از آیین یهود با عنوان «أَهْوٰاءَهُمْ» یاد کرده است. از نگاه قرآن، ادیانی همچون یهود و مسیح هرچند در اصل الهی بوده‌اند، امروزه نه آموزه‌هایی برآمده از وحی الهی، بلکه برخاسته از هواهای نفسانی عالمان این ادیان است.

پی‌نوشت‌ها:

1. مائده: 70. همچنین: «وَ لَقَدْ آتَیْنٰا مُوسَى اَلْکِتٰابَ وَ قَفَّیْنٰا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَ آتَیْنٰا عِیسَى اِبْنَ مَرْیَمَ اَلْبَیِّنٰاتِ وَ أَیَّدْنٰاهُ بِرُوحِ اَلْقُدُسِ أَ فَکُلَّمٰا جٰاءَکُمْ رَسُولٌ بِمٰا لاٰ تَهْوىٰ أَنْفُسُکُمُ اِسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ: و به‌یقین ما به موسی کتاب دادیم و پس از او پیامبرانی به دنبال هم فرستادیم؛ و به عیسی بن مریم دلایل روشن و آشکار عطا نمودیم و او را به وسیله روح‌القدس توانایی بخشیدیم. پس چرا هرگاه پیامبری آیین و احکامی که مطابق هوا و هوستان نبود برای شما آورد، سرکشی کردید؟ پس [نبوّتِ] گروهی را تکذیب نمودید و گروهی را می‌کشتید» (بقره: 87).

2. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏11، ص 300.

3. اعراف: 150.

4. عبدالله بن محمد دینورى؛ تفسیر ابن‌وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1424 ق، ج ‏1، ص 36.

5. عبدالقاهر بن عبدالرحمن جرجانى؛ درج الدرر فى تفسیر القرآن العظیم؛ عمان: دار‌الفکر، 1430 ق، ج ‏1، ص 195. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 596.

6. «وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ اَلتَّوْرٰاةِ وَ لِأُحِلَّ لَکُمْ بَعْضَ اَلَّذِی حُرِّمَ عَلَیْکُمْ وَ جِئْتُکُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ فَاتَّقُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُونِ: و آنچه را از تورات پیش از من بوده، تصدیق دارم و [آمده‌ام] تا برخی از چیزهایی را که [در گذشته به سزای ستمکاری و گناهانتان] بر شما حرام شده حلال کنم و برای شما نشانه‌ای [بر صدق رسالتم] از سوی پروردگارتان آورده‌ام؛ پس [ای بنی‌اسرائیل،] از خدا پروا کنید و مرا فرمان برید» (آل‌عمران: 50).

7. انجیل متی 15: 17 ـ 20.

8. انجیل متی 19: 1 ـ 12.

9. انجیل یوحنا 9: 16.

10. انجیل متی 12: 1 ـ 14.

مراد از راسخون در علم از میان یهودیان در آیۀ 162 سورۀ نساء
تعبیر «راسخون در علم» در هر دو آیه به معنای عالمانِ صاحب‌قدرت در فهم و ایمان به حقیقت است، اما مصادیق آن متفاوت است.

پرسش:

در آیه 162 سورۀ نساء از وجود «راسخون در علم» از میان یهودیان خبر داده است؛ آنان چه کسانی هستند؟ آیا این راسخون در علم همان راسخون در علم آیه هفتم سوره آل‌عمران هستند؟

پاسخ:

در دو آیۀ قرآن از افرادی با عنوان «راسخون در علم» یاد شده است؛ نخست آیۀ هفتم سورۀ «آل‌عمران» است. بر اساس این آیه، قرآن از دو دسته آیات محکم و متشابه تشکیل شده است و تأویل متشابهات را کسی غیر از خدا و راسخون در علم  نمی‌داند (1). بار دوم آیۀ 162 سورۀ «نساء» است: «لٰکِنِ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ: ولی از میان آنان ثابت‌قدمان در دانش و مؤمنان به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده، ایمان می‌آورند ...».

راسخون در علم در آیۀ 162 سوره نساء

خداوند در آیات قبلی در مقام مذمت یهودیان به برخی از کارهای زشت بنی‌اسرائیل در گذشته اشاره می‌کند؛ اما بعد برای اینکه کسی گمان نکند همه یهودیان بد هستند، راسخون در علم را از میان آنان (2) استثنا می‌کند (3) و می‌گوید آنان به پیامبر ایمان می‌آورند. همه مفسرانی که در‌این‌باره اظهانظر کرده‌اند، مصداق راسخون در علم در این آیه را آن عالمانی از یهود دانسته‌اند که به پیامبر ایمان آوردند و مسلمان شدند.

مطابق برخی روایات، عبدالله بن سلام و گروهی دیگر از عالمان یهودی، مسلمان شدند و به پیامبر عرض کردند: یهودیان می‌دانند قرآنی که تو آوردی حق است و نام تو در نزد آنان در تورات مکتوب است؛ اما دیگر یهودیان آنان را تکذیب کردند و به پیامبر گفتند: این افراد از چیزی اطلاع ندارند و ادعایشان نادرست و در حال فریب‌دادن شما هستند. آیه نازل شد و از یهودیان مسلمان‌شده با عنوان «راسخون در علم» نام برد؛ ازاین‌رو ادعای آنان درباره اطلاع یهود از حقانیت پیامبر را تأیید کرد (4).

برخی از مفسران به عنوان کلی عالمان یهودی که مسلمان شدند، بسنده کرده‌اند؛ برخی دیگر از تسلط آنان بر تورات و تحقیق آنان درباره نشانه‌های پیامبر خدا خبر داده‌اند (5)؛ گروه سومی نیز از برخی از افراد به عنوان نمونه نام برده‌اند:

عبدالله بن سلام (6)؛

أسید بن سعیه؛

ثعلبه بن سعیه؛

اسد بن عبید (7)؛

مخیریق (8).

برخی نیز گفته‌اند مسیحیانی که در حبشه مسلمان شدند و به همراه حضرت جعفر بن ‌ابی‌طالب علیهما السلام به مدینه برگشتند نیز مصداق «راسخون در علم» هستند (9).

نسبت راسخون در علم در دو آیه

«راسخون در علم» یعنی کسانی که در علم به تبحر رسیده‌اند و ثابت‌قدم شده‌اند و نیاز به تقلید از کسی ندارند؛ درنتیجه سردرگم نمی‌شوند و به اشتباه نمی‌افتند. آنان همانند درختی هستند که به سبب نفوذ ریشه‌هایش در زمین، محکم و استوار شده است و پابرجا می‌ماند (10).

«راسخون در علم» در سورۀ «آل‌عمران» یعنی کسانی که به همۀ قرآن اعم از آیات محکم و متشابه ایمان دارند و قدرت برگرداندن آیات متشابه به آیات محکم و اطلاع از تأویل درست آنان را دارند.

«راسخون در علم» در سورۀ «نساء» نیز کسانی هستند که به آنچه بر پیامبر خدا نازل شده و آنچه پیش از آن نازل گردیده، ایمان می‌آورند.

بنابراین ویژگی اصلی راسخون هم در سورۀ «آل‌عمران» و سورۀ «نساء»، آگاهی و اطلاع عمیق و تسلیم‌بودن در برابر حق است؛ با وجود این، راسخون در علم در سورۀ «نساء» با توجه به قید «منهم: از یهودیان» فقط عالمانی یهودی می‌شود که مسلمان شدند؛ اما در سورۀ «آل‌عمران» مطابق یک تفسیر فقط اهل‌بیت علیهم السلام را دربر می‌گیرد (11) و مطابق تفسیر دیگر هرچند اختصاصی به اهل‌بیت ندارد و شامل اشخاصی همچون عبدالله بن عباس نیز می‌شود (12). اما عالی‌ترین مصادیق آن، پیامبر خدا و ائمه اطهار هستند (13).

نتیجه:

«راسخون در علم» دو بار در قرآن به کار رفته است و در هر دو بار مخصوص عالمانی است که قدرت فهم متون دینی را دارند. شاخصۀ دیگر راسخون در علم در قرآن، ایمان‌آوردن آنان به حقیقت است. راسخون در آیۀ هفتم سورۀ «آل‌عمران» کسانی هستند که قدرت تأویل آیات متشابه و برگرداندن آنها به آیات محکم را دارند و به الهی‌بودن همه آیات قرآن اعم از محکم و متشابه ایمان دارند. دربارۀ مصداق «راسخون در علم» در این آیه اختلاف است؛ برخی فقط اهل‌بیت را مصداق آنان می‌دانند و برخی دیگر هرچند اهل‌بیت را در صدر مصادیق آن قرار داده‌اند، اعتقادی به انحصار این عنوان به آنان ندارند. راسخون در آیه 162 سورۀ «نساء» عالمان یهودی هستند که از تورات به حقانیت قرآن و پیامبر خدا پی برده و به ایشان ایمان آوردند. بنابراین راسخون در علم در هر دو آیه به یک معناست؛ اما مصادیق متفاوتی از آن در هر آیه اراده شده است (14).

برای مطالعۀ بیشتر:

زهرا کلباسی و امیر احمدنژاد؛ «تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام»؛ آموزه‌های قرآنی، ش 24، پاییز و زمستان 1395 ش، ص 3 – 36.

محمد رشید شیخ احمد؛ «نقد محتوایی روایات عبدالله بن سلام در مجمع البیان»، حدیث‌پژوهی، ش 26، پاییز و زمستان 1400 ش، ص 369 -390.

پی‌نوشت‌ها:

1. «هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَهِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ: اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن کتاب، آیات محکم است. آنها اصل و اساس کتاب‌اند و بخشی دیگر آیات متشابه است؛ ولی کسانی که در قلوبشان انحراف است، برای فتنه‌انگیزی و طلب تفسیرِ [نادرست] از آیات متشابهش پیروی می‌کنند؛ حال آنکه تفسیر واقعی و حقیقی آنها را جز خدا و استواران در دانش نمی‌دانند. آنان می‌گویند ما به آن ایمان آوردیم، همه [چه محکم، چه متشابه] از سوی پروردگار ماست. و [این حقیقت را] جز صاحبان خرد متذکّر نمی‌شوند».

2. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 422.

3. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج ‏6، ص 18. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏3، ص 389.

4. فضل بن حسن طبرسى؛ ‏مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج ‏3، ص 215.

5. عبدالحق بن غالب ابن‌عطیه؛ ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون‏، 1422 ق، ج ‏2، ص 135.

6. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏1، ص 422.

7. اسماعیل بن عمر ابن‏کثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1419 ق، ج ‏2، ص 416. عبدالرحمن بن محمد ابن‌‏ابى‌حاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج ‏4، ص 1116.

8. عبدالحق بن غالب ابن‌عطیه؛ ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز؛ ج ‏2، ص 135.

9. عبدالرحمن بن على ابن‌جوزی؛‏ زاد المسیر فى علم التفسیر؛ بیروت: دارالکتاب العربی‏، 1422 ق، ج ‏1، ص 497.

10. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دارالکتاب الثقافی‏، 2008 م، ج ‏2، ص 330. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏11، ص 264.

11. «و الراسخون فی العلم آل‌محمد» (محمد بن مسعود عیاشى؛ تفسیر العیاشى؛ تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه، 1380 ق، ج ‏1، ص 163). «عن أمیرالمؤمنین علیه السلام حدیث طویل و فیه یقول علیه السلام، و قد جعل الله للعلم أهلا، و فرض على العباد طاعتهم بقوله، "و ما یعلم تأویله إلا الله و الراسخون فی العلم"» (عبدعلى بن جمعه حویزى؛ تفسیر نور الثقلین؛ مصحح: هاشم رسولی؛ چ 4، قم: اسماعیلیان‏، 1415 ق، ج ‏1، ص 315).

12. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ ج ‏2، ص 701.

13. ناصر مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج ‏2، ص 440. گفتنی است برخی از مفسران «راسخون در علم» در این آیه را نیز عالمان یهودی مسلمان‌شده دانسته‌اند (مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج ‏1، ص 264)؛ در‌حالی‌که سورۀ «آل‌عمران» زودتر از «نساء» نازل شد؛ بنابراین نمی‌توان گفت منظور از راسخون در علم در آل‌عمرانی که زودتر نازل شد، همان راسخون در علم سوره «نساء» باشد که بعد از این سوره نازل شده است.

14. اگر بخواهیم جزئی‌تر بحث کنیم؛ باید بگوییم اگر راسخون در سورۀ «آل‌عمران» فقط شامل اهل‌بیت شود، راسخون در دو آیه از نظر مصداقی با هم متباین هستند؛ چون در «آل‌عمران» فقط اهل‌بیت را دربر می‌گیرد و در «نساء فقط» شامل عالمان یهودی که مسلمان شدند و مصداق مشترکی وجود ندارد؛ اما اگر راسخون در «آل‌عمران» فقط شامل اهل‌بیت نشود، راسخون در دو آیه با هم عام و خاص مطلق هستند؛ زیرا هرچند «نساء» شامل عالمانی که قبلاً یهودی نبودند، نمی‌شود؛ اما «آل‌عمران» یهودیان مسلمان‌شده را دربر می‌گیرد. مگر اینکه گفته شود ممکن است عالمی یهودی به تورات عالم باشد و بتواند از آن حقانیت پیامبر را بفهمد؛ اما قدرت برگردان متشابه به محکم را در قرآن نداشته باشد و در این صورت شاهد نسبت عام و خاص من وجه خواهیم بود؛ چراکه یک ماده اجتماع داد و دو ماده افتراق: ماده اجتماع، عالمان یهودی هستند که هم تورات را خوب می‌دانند و هم از عهده تأویل متشابهات قرآن برمی‌آیند؛ ماده افتراق اول، عالمان مسلمان هستند که یهودی نبوده‌اند؛ ماده افتراق دوم هم عالمان یهودی هستند که مسلمان شدند، اما قدرت تأویل متشابهات قرآن را ندارند.

عبدالله بن سلام و شاهدی از بنی اسرائیل
بسیاری از مفسران این آیه را درباره عبدالله بن سلّام دانسته‌اند، اما با توجه به سیاق مکی سوره، مخاطب آیات و زمان مسلمان‌شدن او، این نسبت مورد تردید است.

پرسش:

منظور از شاهدی از بنی‌اسرائیل که به قرآن شهادت می‌دهد (احقاف: 10)، کیست؟

پاسخ:

عبدالله بن سلّام از یهودیان بنی‌قینقاع بود که در سال اول هجری مسلمان شد. نامش پیش از اسلام «حصین» بود که پیامبر آن را به عبدالله تغییر داد. گفته شده از نسل حضرت یوسف علیه‌السلام بوده است. در مقابله با قبیله یهودی بنی‌نضیر در سپاه اسلام شرکت کرد. در زمان عثمان از نزدیکان او بود اما با امیرالمؤمنین بیعت نکرد. برخی او را مسلمان واقعی می‌دانند، اما گروهی دیگر معتقدند او منافق و واردکننده اسرائیلیات بوده است. (1) هرچند در تفاسیر ادعا شده آیات متعددی درباره او نازل شده، اما امور متعددی سبب تردید در این ادعاها شده است؛ برای نمونه در مواردی او خودش مدعی است که آیه در شأنش نازل شده و افزون بر این، بخشی از آیات ادعایی مکی هستند، اما او در مدینه مسلمان شده است. به باور برخی، غاصبان حکومت امیرالمؤمنین سعی کردند عبدالله را در مقابل امام از جهت کثرت نزول آیات در شأن ایشان مطرح کنند؛ به‌همین‌دلیل، به‌دروغ مدعی شدند آیات متعددی درباره او نازل شده است. (2)

سبب نزول آیه دهم سوره احقاف

مطابق آیه 10 سوره احقاف شاهدی از بنی‌اسرائیل به قرآن شهادت داده و به آن ایمان آورده است:

«قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کٰانَ مِنْ عِنْدِ اَللّٰهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شٰاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ عَلىٰ مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اِسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اَللّٰهَ لاٰ یَهْدِی اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِینَ؛

بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما به آن کفر ورزیده باشید و شاهدی هم از بنی‌اسرائیل به مثل آن شهادت داده باشد و پس [از شهادتش] ایمان آورده باشد و شما از ایمان به آن تکبّر ورزیده باشید [آیا گمراه نبوده‌اید؟] بی‌تردید خدا گروه ستمکار را هدایت نمی‌کند

بسیاری از مفسران، از نزول این آیه درباره عبدالله بن سلّام خبر داده‌اند. (3) درباره چرایی نزول این آیه در شأن عبدالله، شاهد روایات مختلفی هستیم که اختلافات کوچک و بزرگ زیادی باهم دارند. در ادامه به دو روایت که از مابقی مشهورترند، اشاره می‌کنیم:

روایت اول:

عبدالله بن سلام از شام آمد و با پیامبر ملاقات کرد. مطابق یک گزارش، نشانه‌های حضرت را در تورات دید و مسلمان شد. (4) مطابق نقل دیگری، عبدالله خطاب به پیامبر عرض کرد: من از شما درباره سه چیز سؤال می‌کنم که جز پیامبر کسی از جواب آن‌ها اطلاع ندارد. جبرئیل پاسخ هر سه سؤال را برای پیامبر آورد و عبدالله با شنیدن این پاسخ‌ها مسلمان شد. (5) عبدالله پس از اسلام آوردن به پیامبر عرض کرد که یهودیان را دعوت کن و از آنان بخواه که مسلمان شوند؛ آنان امتناع می‌کنند و لذا شما از آنان درباره من و پدرم سؤال کنید و بعد بگوئید: اگر او مسلمان شود، شما مسلمان می‌شوید؟ پیامبر یهودیان را دعوت کرد و آنان آمدند درحالی‌که عبدالله در پشت پرده پنهان شده بود. حضرت اسلام را به آنان عرضه کرد، اما آنان نپذیرفتند و مسلمان نشدند. سپس پیامبر به آنان فرمود: آیا عبدالله بن سلام را می‌شناسید؟ گفتند: بله او داناترین ما و پسر داناترین و بهترین ما و پسر بهترین ماست. پیامبر فرمود: اگر عبدالله مسلمان شود شما مسلمان می‌شوید؟ گفتند او مسلمان نمی‌شود و از چنین چیزی به خدا پناه می‌بریم. در این لحظه عبدالله از پشت پرده خارج شد و گفت: من به پیامبر ایمان آوردم و بعد نام پیامبر را در تورات به آنان نشان داد؛ اما آنان حاضر نشدند مسلمان شوند و به عبدالله گفتند: تو بدترین ما و پسر بدترین ما هستی! عبدالله به پیامبر گفت: این همان چیزی بود که از آن می‌ترسیدم. (6)

روایت دوم:

پیامبر خدا در یکی از اعیاد یهودیان وارد کنیسه آنان در مدینه شد و به آنان فرمود: اگر دوازده نفر از شما به من ایمان بیاورند، خداوند غضبش را از همه یهودیانِ روی زمین برمی‌دارد. یهودیان ساکت ماندند و هیچ‌کس چیزی نگفت. حضرت دو بار دیگر خواستۀ خود را تکرار کردند، اما باز آنان جوابی ندادند. حضرت منصرف شد و در حال خروج از کنیسه بود که ناگهان مردی گفت: تو واقعاً پیامبر خدا هستی. سپس آن مرد به سایر یهودیان گفت: چه کسی در اینجا از همه داناتر است؟ آنان گفتند: تو داناترین ما هستی و بیشتر از همه ما به تورات مسلطی. آن مرد گفت: محمد همان پیامبر موعودِ تورات است؛ اما یهودیان قبول نکردند و او را تکذیب کردند. پیامبر به همراه آن مرد که عبدالله بن سلام بود از کنیسه خارج شدند. (7)

تبیین آیه بر اساس سبب نزول

معنای آیه مطابق این سبب نزول این‌گونه می‌شود: ای پیامبر به یهودیان بگو: به من خبر دهید که اگر این قرآن از سوی خدا باشد و شما در حالی به آن کفر ورزیده باشید که عبدالله بن سلام به‌عنوان شاهدی از بنی‌اسرائیل، به قرآن شهادت داده و ایمان آورده باشد، ولی شما از ایمان آوردن به آن تکبّر ورزیده باشید، آیا گمراه نبوده‌اید؟ ارزش ایمانِ علمای اهل کتاب به قرآن و حجت بودن ایمان آوردن آنان بر دیگران، ازآن‌جهت است که آنان با پیام وحى و همچنین بشارت‌های پیامبران گذشته آشنا بودند و ایمانشان به قرآن، بر اساس آگاهى به پیام و محتواى کتاب‌هاى آسمانى بوده است. (8)

نقد نزول آیه در شأن عبدالله بن سلام

هرچند اعتقاد به نزول آیه دهم سوره احقاف در شأن عبدالله بن سلّام خیلی مشهور است و بسیاری از مفسران به آن اشاره کرده‌اند؛ (9) اما برخی با آن مخالف‌اند. اهم ادله آنان بر این پایه است:

1. به باور برخی همچون شعبی هیچ آیه‌ای از آیات قرآن درباره عبدالله نازل نشده است؛ (10)

2. آیه با توجه به سیاقش، خطاب به مشرکان مکه است و ارتباطی با یهودیان مدینه ندارد؛

3. عبدالله در مدینه مسلمان شده، اما سوره احقاف مکی است؛ بنابراین، آیه نمی‌تواند در رابطه با او نازل شده باشد. (11)

 در مقام پاسخ به اشکال دوم و سوم گفته‌اند: این آیه از مُستَثنَیات سوره احقاف است؛ یعنی هرچند سوره احقاف مکی است، اما این آیه مدنی و در مدینه نازل شده و سپس پیامبر دستور دادند که این آیه مدنی را در سوره‌ای مکی قرار دهند. (12)

4. اگر آیه خطاب به یهودیان بود، به‌جای تعبیر «مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ» باید شاهل تعبیر «منکُم» می‌بودیم.

همین اشکال سبب شده برخی بگویند: منظور از «شاهد» فرد خاصی نیست؛ بلکه هر اهل کتابی که به قرآن ایمان بیاورد، مصداقی از مصادیق «شاهد» است؛ (13) اما تکیه قرآن بر شهادت فردى از بنی‌اسرائیل و استناد به گواهى وى برای دعوت مردم به ایمان، نشان می‌دهد فردى مشخص، صاحب‌نظر و معتبر مراد بوده است. (14)

برخی نیز گفته‌اند منظور عبدالله بن سلام نیست؛ بلکه منظور مردی از بنی‌اسرائیل است که ساکن مکه و عالم به تورات بوده و هنگام بعثت پیامبر خدا به ایشان ایمان آورده؛ (15) اما در تاریخ اسلام از یهودى‌ای که در مکه به پیامبر ایمان آورده باشد، یادی نشده است. (16)

نتیجه:

مطابق آیه 10 سوره احقاف شاهدی از بنی‌اسرائیل به قرآن شهادت داده و به آن ایمان آورده است. بسیاری از مفسران، از نزول این آیه درباره عبدالله بن سلّام خبر داده‌اند. او از یهودیان بنی‌قینفاع و از علمای اهل‌کتاب و از نسل حضرت یوسف بود که مسلمان شد. وی پس از مسلمان شدن از سایر یهودیان خواست که با توجه به بشارت‌های کتاب مقدس به پیامبر، مسلمان شوند؛ اما آنان امتناع کردند و اسلام را قبول نکردند. آیه نازل شد و یهودیان را مذمت کرد که چرا باوجوداینکه شاهدی از بنی‌اسرائیل به حقانیت قرآن و پیامبر شهادت می‌دهد، ایمان نمی‌آورید؟! هرچند ادعای نزول این آیه درباره عبدالله مشهور است، اما امور متعددی سبب تردید در آن شده است. برای نمونه، سیاق حاکی از این است که آیه خطاب به مشرکان است؛ نه یهودیان. سوره احقاف در مکه نازل شده، اما عبدالله بعدها و در مدینه مسلمان شده است.

برای مطالعه بیشتر:

کلباسی، زهرا و امیر احمدنژاد، تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام، آموزه‌های قرآنی، پاییز و زمستان 1395 ش، ش 24، صص 3-36.

شیخ احمد، محمد رشید، نقد محتوایی روایات عبدالله بن سلام در مجمع‌البیان، حدیث‌پژوهی، پاییز و زمستان 1400 ش، ش 26، صص 369-390.

پی‌نوشت‌ها:

1. عظیم زاده تهرانی، طاهره، مواضع پیامبر و امام علی علیه‌السلام در برابر عبدالله بن سلام، سیره‌پژوهی اهل‌بیت علیه‌السلام، بهار و تابستان 1396 ش، ش 4، صص 9-30.

2. کلباسی، زهرا و امیر احمدنژاد، تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام، آموزه‌های قرآنی، پاییز و زمستان 1395 ش، ش 24، صص 3-36.

3. مطابق روایتی خود عبدالله نیز به نزول این آیه در شأن خودش اشاره کرده است. مزینی، خالد بن سلیمان، المحرر فی أسباب نزول القرآن (من خلال الکتب التسعه)، دمام عربستان، دار ابن الجوزی، چاپ دوم، 1429 ق، ج ۲، ص ۸۸۶.

4. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م ج‏6، ص 7.

5. ثعلبى، احمد بن محمد، الکشف و البیان (تفسیر ثعلبى)، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏9، ص 9.

6. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 17؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 8؛ زمخشرى، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ سوم، 1407 ق، ج‏4، ص 299؛ سیوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بکر، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، قم، کتابخانه عمومى آیت‌الله مرعشى نجفى، چاپ اول، 1404 ق، ج‏6، ص 40.

7. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 9.

8. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج ۱۷، ص ۲۵۰.

9. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 10.

10. سیوطى، الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج‏6، ص 39: «ما نزل فی عبدالله بن سلام رضی‌الله‌عنه شی‌ء من القرآن‏».

11. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏26، ص 7.

12. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏3، ص 286.

13. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏28، ص 11.

14. هاشمى رفسنجانى، اکبر، تفسیر راهنما، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1386 ش، ج ۱۷، ص ۲۵۱.

15. بالیسانی‌، محمد طه، حسن البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1438 ق، ج ۵، ص ۲۳۱۳.

16. بروجردی، مصطفی، تفسیر شمس، قم، موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول، ۱۳۹۷ ش، ج ۹، ص ۱۶.