۱۴۰۵/۰۴/۲۷ ۱۹:۱۷ شناسه مطلب: 101782
پرسش:
در آیه 162 سورۀ نساء از وجود «راسخون در علم» از میان یهودیان خبر داده است؛ آنان چه کسانی هستند؟ آیا این راسخون در علم همان راسخون در علم آیه هفتم سوره آلعمران هستند؟
پاسخ:
در دو آیۀ قرآن از افرادی با عنوان «راسخون در علم» یاد شده است؛ نخست آیۀ هفتم سورۀ «آلعمران» است. بر اساس این آیه، قرآن از دو دسته آیات محکم و متشابه تشکیل شده است و تأویل متشابهات را کسی غیر از خدا و راسخون در علم نمیداند (1). بار دوم آیۀ 162 سورۀ «نساء» است: «لٰکِنِ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ اَلْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ: ولی از میان آنان ثابتقدمان در دانش و مؤمنان به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده، ایمان میآورند ...».
راسخون در علم در آیۀ 162 سوره نساء
خداوند در آیات قبلی در مقام مذمت یهودیان به برخی از کارهای زشت بنیاسرائیل در گذشته اشاره میکند؛ اما بعد برای اینکه کسی گمان نکند همه یهودیان بد هستند، راسخون در علم را از میان آنان (2) استثنا میکند (3) و میگوید آنان به پیامبر ایمان میآورند. همه مفسرانی که دراینباره اظهانظر کردهاند، مصداق راسخون در علم در این آیه را آن عالمانی از یهود دانستهاند که به پیامبر ایمان آوردند و مسلمان شدند.
مطابق برخی روایات، عبدالله بن سلام و گروهی دیگر از عالمان یهودی، مسلمان شدند و به پیامبر عرض کردند: یهودیان میدانند قرآنی که تو آوردی حق است و نام تو در نزد آنان در تورات مکتوب است؛ اما دیگر یهودیان آنان را تکذیب کردند و به پیامبر گفتند: این افراد از چیزی اطلاع ندارند و ادعایشان نادرست و در حال فریبدادن شما هستند. آیه نازل شد و از یهودیان مسلمانشده با عنوان «راسخون در علم» نام برد؛ ازاینرو ادعای آنان درباره اطلاع یهود از حقانیت پیامبر را تأیید کرد (4).
برخی از مفسران به عنوان کلی عالمان یهودی که مسلمان شدند، بسنده کردهاند؛ برخی دیگر از تسلط آنان بر تورات و تحقیق آنان درباره نشانههای پیامبر خدا خبر دادهاند (5)؛ گروه سومی نیز از برخی از افراد به عنوان نمونه نام بردهاند:
عبدالله بن سلام (6)؛
أسید بن سعیه؛
ثعلبه بن سعیه؛
اسد بن عبید (7)؛
مخیریق (8).
برخی نیز گفتهاند مسیحیانی که در حبشه مسلمان شدند و به همراه حضرت جعفر بن ابیطالب علیهما السلام به مدینه برگشتند نیز مصداق «راسخون در علم» هستند (9).
نسبت راسخون در علم در دو آیه
«راسخون در علم» یعنی کسانی که در علم به تبحر رسیدهاند و ثابتقدم شدهاند و نیاز به تقلید از کسی ندارند؛ درنتیجه سردرگم نمیشوند و به اشتباه نمیافتند. آنان همانند درختی هستند که به سبب نفوذ ریشههایش در زمین، محکم و استوار شده است و پابرجا میماند (10).
«راسخون در علم» در سورۀ «آلعمران» یعنی کسانی که به همۀ قرآن اعم از آیات محکم و متشابه ایمان دارند و قدرت برگرداندن آیات متشابه به آیات محکم و اطلاع از تأویل درست آنان را دارند.
«راسخون در علم» در سورۀ «نساء» نیز کسانی هستند که به آنچه بر پیامبر خدا نازل شده و آنچه پیش از آن نازل گردیده، ایمان میآورند.
بنابراین ویژگی اصلی راسخون هم در سورۀ «آلعمران» و سورۀ «نساء»، آگاهی و اطلاع عمیق و تسلیمبودن در برابر حق است؛ با وجود این، راسخون در علم در سورۀ «نساء» با توجه به قید «منهم: از یهودیان» فقط عالمانی یهودی میشود که مسلمان شدند؛ اما در سورۀ «آلعمران» مطابق یک تفسیر فقط اهلبیت علیهم السلام را دربر میگیرد (11) و مطابق تفسیر دیگر هرچند اختصاصی به اهلبیت ندارد و شامل اشخاصی همچون عبدالله بن عباس نیز میشود (12). اما عالیترین مصادیق آن، پیامبر خدا و ائمه اطهار هستند (13).
نتیجه:
«راسخون در علم» دو بار در قرآن به کار رفته است و در هر دو بار مخصوص عالمانی است که قدرت فهم متون دینی را دارند. شاخصۀ دیگر راسخون در علم در قرآن، ایمانآوردن آنان به حقیقت است. راسخون در آیۀ هفتم سورۀ «آلعمران» کسانی هستند که قدرت تأویل آیات متشابه و برگرداندن آنها به آیات محکم را دارند و به الهیبودن همه آیات قرآن اعم از محکم و متشابه ایمان دارند. دربارۀ مصداق «راسخون در علم» در این آیه اختلاف است؛ برخی فقط اهلبیت را مصداق آنان میدانند و برخی دیگر هرچند اهلبیت را در صدر مصادیق آن قرار دادهاند، اعتقادی به انحصار این عنوان به آنان ندارند. راسخون در آیه 162 سورۀ «نساء» عالمان یهودی هستند که از تورات به حقانیت قرآن و پیامبر خدا پی برده و به ایشان ایمان آوردند. بنابراین راسخون در علم در هر دو آیه به یک معناست؛ اما مصادیق متفاوتی از آن در هر آیه اراده شده است (14).
برای مطالعۀ بیشتر:
زهرا کلباسی و امیر احمدنژاد؛ «تحلیل و بررسی روایات تفسیری درباره عبدالله بن سلام»؛ آموزههای قرآنی، ش 24، پاییز و زمستان 1395 ش، ص 3 – 36.
محمد رشید شیخ احمد؛ «نقد محتوایی روایات عبدالله بن سلام در مجمع البیان»، حدیثپژوهی، ش 26، پاییز و زمستان 1400 ش، ص 369 -390.
پینوشتها:
1. «هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَهِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ: اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن کتاب، آیات محکم است. آنها اصل و اساس کتاباند و بخشی دیگر آیات متشابه است؛ ولی کسانی که در قلوبشان انحراف است، برای فتنهانگیزی و طلب تفسیرِ [نادرست] از آیات متشابهش پیروی میکنند؛ حال آنکه تفسیر واقعی و حقیقی آنها را جز خدا و استواران در دانش نمیدانند. آنان میگویند ما به آن ایمان آوردیم، همه [چه محکم، چه متشابه] از سوی پروردگار ماست. و [این حقیقت را] جز صاحبان خرد متذکّر نمیشوند».
2. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی، 1423 ق، ج 1، ص 422.
3. محمد بن جریر طبرى؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، 1412 ق، ج 6، ص 18. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دارإحیاء التراث العربی، [بیتا]، ج 3، ص 389.
4. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ چ 3، تهران: ناصرخسرو، 1372 ش، ج 3، ص 215.
5. عبدالحق بن غالب ابنعطیه؛ المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون، 1422 ق، ج 2، ص 135.
6. مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج 1، ص 422.
7. اسماعیل بن عمر ابنکثیر؛ تفسیر القرآن العظیم؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمدعلی بیضون، 1419 ق، ج 2، ص 416. عبدالرحمن بن محمد ابنابىحاتم؛ تفسیر القرآن العظیم؛ چ 3، ریاض: مکتبه نزار مصطفى الباز، 1419 ق، ج 4، ص 1116.
8. عبدالحق بن غالب ابنعطیه؛ المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز؛ ج 2، ص 135.
9. عبدالرحمن بن على ابنجوزی؛ زاد المسیر فى علم التفسیر؛ بیروت: دارالکتاب العربی، 1422 ق، ج 1، ص 497.
10. سلیمان بن احمد طبرانى؛ التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم؛ اربد اردن: دارالکتاب الثقافی، 2008 م، ج 2، ص 330. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1420 ق، ج 11، ص 264.
11. «و الراسخون فی العلم آلمحمد» (محمد بن مسعود عیاشى؛ تفسیر العیاشى؛ تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه، 1380 ق، ج 1، ص 163). «عن أمیرالمؤمنین علیه السلام حدیث طویل و فیه یقول علیه السلام، و قد جعل الله للعلم أهلا، و فرض على العباد طاعتهم بقوله، "و ما یعلم تأویله إلا الله و الراسخون فی العلم"» (عبدعلى بن جمعه حویزى؛ تفسیر نور الثقلین؛ مصحح: هاشم رسولی؛ چ 4، قم: اسماعیلیان، 1415 ق، ج 1، ص 315).
12. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ ج 2، ص 701.
13. ناصر مکارم شیرازى و جمعى از نویسندگان؛ تفسیر نمونه؛ چ 10، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1371 ش، ج 2، ص 440. گفتنی است برخی از مفسران «راسخون در علم» در این آیه را نیز عالمان یهودی مسلمانشده دانستهاند (مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ ج 1، ص 264)؛ درحالیکه سورۀ «آلعمران» زودتر از «نساء» نازل شد؛ بنابراین نمیتوان گفت منظور از راسخون در علم در آلعمرانی که زودتر نازل شد، همان راسخون در علم سوره «نساء» باشد که بعد از این سوره نازل شده است.
14. اگر بخواهیم جزئیتر بحث کنیم؛ باید بگوییم اگر راسخون در سورۀ «آلعمران» فقط شامل اهلبیت شود، راسخون در دو آیه از نظر مصداقی با هم متباین هستند؛ چون در «آلعمران» فقط اهلبیت را دربر میگیرد و در «نساء فقط» شامل عالمان یهودی که مسلمان شدند و مصداق مشترکی وجود ندارد؛ اما اگر راسخون در «آلعمران» فقط شامل اهلبیت نشود، راسخون در دو آیه با هم عام و خاص مطلق هستند؛ زیرا هرچند «نساء» شامل عالمانی که قبلاً یهودی نبودند، نمیشود؛ اما «آلعمران» یهودیان مسلمانشده را دربر میگیرد. مگر اینکه گفته شود ممکن است عالمی یهودی به تورات عالم باشد و بتواند از آن حقانیت پیامبر را بفهمد؛ اما قدرت برگردان متشابه به محکم را در قرآن نداشته باشد و در این صورت شاهد نسبت عام و خاص من وجه خواهیم بود؛ چراکه یک ماده اجتماع داد و دو ماده افتراق: ماده اجتماع، عالمان یهودی هستند که هم تورات را خوب میدانند و هم از عهده تأویل متشابهات قرآن برمیآیند؛ ماده افتراق اول، عالمان مسلمان هستند که یهودی نبودهاند؛ ماده افتراق دوم هم عالمان یهودی هستند که مسلمان شدند، اما قدرت تأویل متشابهات قرآن را ندارند.






