یهود در قرآن

یهود و چگونگی وفات حضرت زکریا و شهادت حضرت یحیی(س)
روایت‌های مربوط به شهادت حضرت زکریا (ع) با آیات قرآن و روایات صحیح در تضاد است و احتمالاً با شخصیتی دیگر در کتاب مقدس خلط شده است.

پرسش:

بسیاری از مفسران ذیل «فریقا یکذبون و فریقا یقتلون» گفته‌اند که حضرات زکریا و یحیی را یهودیان کشته‌اند. این مطلب درست است؟ اگر درست است، چرا و چگونه این کار را انجام دادند؟

پاسخ:

مطابق دو آیه از آیات قرآن کریم، هرگاه پیامبری چیزی که دلخواه و خوشایند یهودیان نبود را برای آنان برد، یهودیان یا او را تکذیب کردند و یا کشتند. (1) بسیاری از مفسران در مقام تفسیر این آیات از باب نمونه به قتل زکریا و یحیی به دست یهودیان اشاره کرده‌اند. (2) در نوشتار حاضر این ادعا را صحت‌سنجی کرده و چرایی و چگونگی شهادت آنان را مشخص ‌می‌کنیم.

 

چگونگی وفات حضرت زکریا علیه‌السلام

حضرت زکریا یکی از پیامبران الهی است که داستان کفالت حضرت مریم توسط او و تولد معجزه‌آسای فرزندش یحیی در چندین سوره قرآن ذکر شده است. زکریا با مشاهده کرامت الهی به مریم، درحالی‌که خودش پیر و همسرش نازا بود، با امید به قدرت الهی، دعا کرد و از خداوند «ذریه طیبه» خواست. خداوند دعای او را مستجاب کرد و به او مژده پسری به نام «یحیی» را داد. (3) قرآن به چگونگی و چرایی مرگ زکریا اشاره‌ای نکرده است؛ (4) اما در منابع اسلامی شاهد دو ماجرای مختلف در این زمینه هستیم:

1. ابلیس شایعه رابطه نامشروع حضرت زکریا با مریم را رواج داد و ایشان احساس خطر کرد و به خارج شهر گریخت و درون درختى پناه گرفت، اما ابلیس کارى کرد تا گوشه لباس او از درخت بیرون بیاید. وقتى گروهى از بدکاران بنى‌اسرائیل به دنبال زکریا مى‌گشتند، ابلیس با نشان دادن لباس زکریا، آنان را از محل اختفاى او آگاه کرد؛ آنان نیز درخت را بریدند و به‌این‌ترتیب حضرت را به شهادت رساندند. (5) این روایت با قرآن سازگار نیست؛ زیرا مطابق قرآن، وقتی برای اولین بار بنی‌اسرائیل از بچه‌دار شدن حضرت مریم مطلع شدند و ایشان را به بی‌عفتی متهم کردند، حضرت عیسی در گهواره به سخن درآمد و به پاکی و قداست مادرش شهادت داد. (6) بعید است بعد از چنین معجزه‌ای عده‌ای اقدام به قتل حضرت زکریا به خاطر رابطه نامشروع با حضرت مریم کرده باشند.

2. حضرت زکریا وقتى از کشته شدن پسرش، حضرت یحیى به دستور پادشاه باخبر شد، احساس خطر کرد و به خارج شهر گریخت و سرانجام به همان شکلی‌که در بالا گذشت، به شهادت رسید. (7)

این روایت نیز هم با ظاهر قرآن و هم سایر روایات، در تعارض است؛ زیرا مطابق قرآن حضرت زکریا از خداوند وارث (8) و کسی را خواست که بعد از او مراقب خانواده‌اش باشد (9) و خدا حضرت یحیی را به او داد و این حاکی از این است که حضرت یحیی بعد از حضرت زکریا زنده بوده است. (10) طبق روایت صحیحی از امام باقر علیه‌السلام در کتاب کافی کلینی، حضرت زکریا درحالی‌که حضرت یحیی هنوز کوچک بود، فوت کرد و حضرت یحیی کتاب و حکمت را از ایشان به ارث برد: «ثُمَّ مَاتَ زَکَرِیَّا فَوَرِثَهُ ابْنُهُ یَحْیَى الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ هُوَ صَبِیٌّ صَغِیر.» (11) تعبیر «مات» که در این روایت به‌کار رفته نیز هرچند اعم از «شهادت» است، اما به مرگ طبیعی انصراف دارد.

با توجه به این‌که قرآن درباره چگونگی وفات حضرت زکریا ساکت است، این احتمال وجود دارد که مفسران تحت تأثیر کتاب مقدس و اسرائیلیات موضوع شهادت زکریا را مطرح کرده باشند. در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، از پنج نفر که همگی زکریا نام داشته‌اند و متعلق به زمان‌های مختلفی بوده‌اند، یاد شده است: 1. زکریا پسر یربعام، 2. زکریا پدر یحیی، 3. زکریا پسر یهویاداع، 4. زکریا پدر ابیه و 5. زکریا پسر برخیا. (12) قرآن فقط از زکریا پدر یحیی یاد کرده و از مابقی زکریاها اسمی نبرده است. مطابق انجیل متی از عهد جدید مسیحیان، زکریا پسر برخیا که غیر از زکریا پدر یحیی است، توسط علمای یهودی در میان مذبح و هیکل به قتل رسیده است. (13)

 

چگونگی شهادت حضرت یحیی علیه‌السلام

حضرت یحیی پیامبری است که تولدش در پیری پدر و نازایی مادر، معجزه‌ای الهی بود. قرآن او را با اوصافی چون «مُصدِّق عیسی»، «سرور قوم»، «خویشتن‌دار از شهوات» و «پیامبری از صالحان» می‌ستاید. (14) او در کودکی به نبوت رسید، مأمور به گرفتن کتاب آسمانی شد و دارای صفات برجسته‌ای مانند تقوا، نیکی به والدین و خشوع بود. خداوند در سه مرحله حساس زندگی (تولد، مرگ و قیامت) بر او سلام فرستاد. (15) قرآن صراحتاً به چگونگی مرگ حضرت یحیی اشاره نکرده است، اما در روایات و اخبار آمده که او به شهادت رسید. علت شهادت ایشان مخالفت با پادشاه زمانش به دلیل تصمیم او برای ازدواج با دختر برادرش یا دختر همسرش ذکر شده است. آن دختر از پادشاه خواست که سر حضرت یحیی را به او بدهد و پادشاه نیز این کار را کرد. (16) و (17)

نتیجه:

بسیاری از مفسران از زکریا و یحیی به‌عنوان کسانی که توسط بنی‌اسرائیل به شهادت رسیده‌اند، نام برده‌اند. قرآن به چگونگی وفات این دو پیامبر الهی اشاره نکرده است. در منابع اسلامی در رابطه با چگونگی شهادت حضرت زکریا شاهد دو نقل هستیم. مطابق یک نقل ایشان بعد از این‌که توسط بنی‌اسرائیل به رابطه نامشروع با حضرت مریم متهم شد، توسط آنان به قتل رسید؛ اما این نقل با آیات قرآن منافات دارد. مطابق نقل دیگر، ایشان بعد از شهادت حضرت یحیی و توسط همان پادشاهی رومی که حضرت یحیی را به شهادت رساند، کشته شد. این نقل نیز با آیات قرآن در تضاد است. مطابق روایتی صحیح در کافی کلینی، حضرت زکریا پیش از حضرت یحیی فوت کرد. بله مطابق کتاب مقدس پیامبری به نام زکریا پسر یهُویاداع بعد از این‌که بنی‌اسرائیل را از بت‌پرستی نهی کرد، در معبد سلیمان توسط آنان سنگسار شد و به شهادت رسید؛ اما این زکریا غیر از زکریا پدر یحیی است. در رابطه با شهادت حضرت یحیی نیز هرچند در قرآن چیزی نیامده اما همه منابع اسلامی و کتاب مقدس مسیحیان باهم اتفاق‌نظر دارند که ایشان توسط پادشاهی رومی به شهادت رسیده و قتل ایشان ارتباطی با بنی‌اسرائیل نداشته است؛ بنابراین، هرچند مطابق قرآن و همچنین کتاب مقدس مسیحیان، بنی‌اسرائیل پیامبران را کشته‌اند؛ اما این شامل حضرات زکریا و یحیی نمی‌شود.

برای مطالعه بیشتر:

اکبری دستک، فیض‌الله، «مقایسه تطبیقی داستان حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهما‌السلام در قرآن و أناجیل اربعه»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، پاییز 1387 ش، ش 43، صص 152 تا 175.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره بقره، آیه 87؛ سوره مائده، آیه 70. گفتنی است این مطلب در کتاب مقدس مسیحیان نیز آمده است: «ازاین‌رو حکمت خدا نیز فرموده است که به‌سوی ایشان انبیا و رسولان می‌فرستم و بعضی از ایشان را خواهند کشت و بر بعضی جفا خواهند کرد.» (انجیل لوقا 11: 51) همچنین «لهذا الحال انبیا و حکماء و کاتبان نزد شما می‌فرستم و بعضی را خواهید کشت و به دار خواهید کشید و بعضی را در کنایس خود تازیانه زده، از شهر به شهر خواهید راند.» (انجیل متی 23: 24)

2. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 494؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏15، ص 32؛ حقى برسوى، اسماعیل بن مصطفى‏، تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، بی‌تا، ج‏2، ص 421.

3. سوره آل‌عمران، آیه‌های 35-41.

4. اکبری دستک، فیض‌الله، «مقایسه تطبیقی داستان حضرت زکریا و حضرت یحیی علیهما‌السلام در قرآن و أناجیل اربعه»، مطالعات تاریخی قرآن و حدیث، پاییز 1387 ش، ش 43، صص 152 تا 175، ص 159.

5. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

6. سوره مریم، آیه‌های 26-33.

7. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

8. سوره مریم، آیه 6: «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ وَ اِجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا؛ که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد و او را پروردگارا! [از هر جهت] مورد رضایت [خود] قرار ده.»

9. سوره مریم، آیه 5: «وَ إِنِّی خِفْتُ اَلْمَوٰالِیَ مِنْ وَرٰائِی وَ کٰانَتِ اِمْرَأَتِی عٰاقِراً فَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا؛ و همانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم و همسرم [از شروع زندگی] نازا بوده است، پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن

10. شیرخدا، رضاعلی، «بررسی ادعای وقوع بداء در استجابت دعای حضرت زکریا»، دعا پژوهی، پاییز و زمستان 1402 ش، ش 5، صص 79-93.

11. کلینی، یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج‏1، ص 382.

12. مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، تهران، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383 ش، ص 443 و 444.

13. هرچند مسیحیان معتقدند عهد جدید ازجمله اناجیل اربعه تحت الهام روح‌القدس نوشته شده‌ و در آن‌ها خطا و اشتباهی نیست؛ اما نویسنده انجیل متی در اینجا اشتباه کرده؛ چراکه مطابق عهد قدیم، زکریایی که بدین‌شکل کشته شد، زکریا پسر یهویاداع بوده است. (باغبانی، جواد، وحی و نبوت در قرآن و عهدین، قم، موسسه امام‌خمینی، چاپ اول، زمستان 1400 ش، ص 336) و نیز در کتاب مقایسه قصص در قرآن و عهدین زکریا پدر یحیی با زکریا پسر برخیا به‌اشتباه یک فرد پنداشته شده و گمان شده که کتاب مقدس از قتل زکریا پدر یحیی خبر داده که مشخص شد چنین نیست. (اشرفی، عباس، مقایسه قصص در قرآن و عهدین، تهران، چاپ و نشر بین‌الملل، چاپ دوم، 1390 ش، ص 344) مطابق کتاب مقدس، وقتی بنی‌اسرائیل دست از عبادت خدا برداشتند و به بت‌پرستی رو آوردند، خداوند زکریا پسر یهُویاداع‌ را به سراغ آنان فرستاد تا هشدار بدهد که اگر آنان خدا را رها کنند، خدا نیز آنان را رها خواهد کرد؛ اما آنان توجهی نکردند و او را در حیاط معبد سنگسار کردند و کشتند. پس از مدتی ارتش سوریه به آنان حمله کرد و تمام رهبران ایشان را کشت و اموالشان را به تاراج برد. (دوم تواریخ ایام 24: 22-15)

14. سوره آل‌عمران، آیه 39.

15. سوره مریم، آیه‌های 2-15.

16. مجلسى، محمدباقر‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ دوم، 1403 ق، ج‏14، ص 189.

17. مطابق کتاب مقدس، هیرودیس پادشاه قصد داشت با زن‌برادرش، هیرودیا ازدواج کند؛ اما ازدواج با زن‌برادر در آئین یهود حرام بود (لاویان 18: 16) و به‌همین‌دلیل، یحیی او را از این کار نهی کرد. هیرودیس از این حرف یحیی ناراحت شد و می‌خواست او را بکُشد امّا چون مردم او را پیامبر می‌دانستند، جرئت این کار را نداشت و فقط او را به زندان انداخت. حضرت در زندان بود تا این‌که در جشن تولّد هیرودیس، دختر هیرودیا، در برابر مهمانان رقصید و هیرودیس آن‌قدر از رقص او خوشش آمد که سوگند خورد هرچه بخواهد به او بدهد. هیرودیس با راهنمایی مادرش گفت: سر یحیای تعمید‌دهنده را همین حالا در داخل یک سینی به من بده. پادشاه از شنیدن این سخن ناراحت شد، ولی به‌خاطر سوگندی که خورده بود و برای این‌که مبادا در مقابل مهمانانش شرمنده شود، سربازانش را به زندان فرستاد و آنان سر یحیی را از تن جدا کردند. (انجیل متی 14: 1-12).

بررسی تعبیر «به باطل لباس حق می‌پوشاندند» در قرآن
کتاب مقدس فعلی آمیخته‌ای از متون آسمانی و تحریفات بشری است که عالمان یهودی در زمان پیامبر(ص) با کتمان حقایق و تفسیرهای باطل، مانع تشخیص حقیقت توسط مردم شدند.

پرسش:

قرآن دربارۀ اهل کتاب (که گویا منظور یهودیان هستند) می‌گوید که آنان به باطل لباس حق می‌پوشاندند؛ منظور از این تعبیر چیست و آنان چگونه این کار را انجام می‌دادند؟

 

 

پاسخ :

خداوند در دو آیه از قرآن کریم، بنی‌اسرائیل (یهودیان) و اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان) را از پوشاندن حق با باطل نهی می‌کند و از آنان می‌خواهد حق را کتمان و پنهان نکنند: «وَ لاٰ تَلْبِسُوا اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُوا اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: و حق را با باطل مخلوط نکنید، و حق را درحالی‌که می‌دانید، پنهان نکنید» (1). «یٰا أَهْلَ اَلْکِتٰابِ لِمَ تَلْبِسُونَ اَلْحَقَّ بِالْبٰاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ اَلْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ: ای اهل کتاب، چرا درحالی‌که آگاهید، حق را به باطل مُشتبه می‌کنید و حق را پنهان می‌دارید؟» (2).

در این نوشتار به دنبال بررسی منظور از «لباس باطل به حق پوشاندن» هستیم و اینکه عالمان یهودی چگونه این کار را انجام می‌دادند؟

مفهوم پوشاندن لباس باطل به حق

«لبس» در عربی به معنای «ستر» و پوشاندن است و اگر به چیزی که تن می‌کنیم، «لباس» گفته می‌شود، به دلیل پوشاندن بدن است. گاهی همین ریشه به معنای اختلاط (درهم‌آمیختن)، تخلیط (مخلوط‌کردن)، اشتباه (مشتبه‌شدن و شبیه یکدیگر شدن) و ایجاد و القای شبهه (شک) و ضدّ «ایضاح» و آشکار‌کردن به ‌کار می‌رود. بنابراین پوشاندن باطل به حق یعنی درهم‌آمیختن حق به باطل تا بر اثر ابهام ایجاد‌شده، امر بر مردم مشتبه شود و حق از باطل تشخیص داده نشود (3).

مصداق پوشاندن لباس باطل به حق

آیه‌های 42 «بقره» و 71 «آل‌عمران» خطاب‌ به عالمان اهل کتاب به‌ویژه یهود است که با وجود شناخت نشانه‌های پیامبر خدا در کتاب مقدس خود، از اعلام آن به مردم خودداری کردند تا ریاست بر یهودیان و منافع مادی حاصل از آن را حفظ کنند (4). خداوند متعال در این آیات از دو شگرد آنان پرده برمی‌دارد:

الف) کتمان حق و پنهان‌کردن آن تا حق و حقیقت اصلاً به گوش مردم نرسد؛ اما اگر این شگرد به هر دلیلی جواب نداد و حق به گوش افراد رسید، نوبت به شگرد دوم می‌رسد.

دوم: در این شگرد سعی می‌شود لباس باطل به حق پوشانده شود تا درنتیجه اختلاط و درهم‌آمیختن حق و باطل، مردم نتوانند حق را از باطل تمییز و تشخیص بدهند و در‌نهایت باطل را در جایگاه حق بپذیرند (5).

مفسران درباره اینکه عالمان یهود چگونه به حق لباس باطل می‌پوشاندند، به مصادیق مختلفی اشاره کرده‌اند؛ اما به نظر می‌رسد قول صحیح، تفسیر نادرست عبارات درست کتاب مقدس یا همان تحریف معنوی است. در مقام توضیح این دیدگاه اشاره به چند نکته لازم است:

1. کتاب مقدس کنونی یهودیان و مسیحیان، همان تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی نیست و در گذر زمان تحریف یا تبدیل شده است؛ اما این امر به معنای آن نیست که هیچ مطلبی از تورات و انجیل اصلی در کتاب کنونی نیست.

2. با اینکه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان تحریف شده است، این تحریف پیش از اسلام رخ داد؛ زیرا امروزه نسخه‌هایی از این کتاب‌ها در دسترس است که متعلق به پیش از اسلام هستند و با کتاب مقدس کنونی تفاوتی ندارند. بنابراین کتاب مقدس پس از زمان ظهور اسلام تا زمانه ما تحریف نشده است و کتاب مقدس کنونی همان کتاب مقدس زمان نزول قرآن و در دسترس یهودیان و مسیحیان آن زمان است (7).

3. نفی تحریف لفظی کتاب مقدس از زمان ظهور اسلام تاکنون به معنای نفی تحریف معنوی در قالب ترجمه و تفسیر کتاب مقدس نیست (8)؛ برای نمونه می‌توان به ترجمه تفسیری کتاب مقدس به زبان فارسی اشاره کرد که در موارد متعددی عبارات را به گونه‌ای ترجمه می‌کند تا استدلال‌های عالمان مسلمان به کتاب مقدس بی‌اثر شوند؛ برای مثال ترجمه «تثنیه 18: 18» که یکی از بشارت‌های این کتاب به پیامبر خداست را در دو ترجمۀ قدیم و تفسیری با هم مقایسه کنیم:

ترجمه قدیم: «نبی‌ای‌ را برای‌ ایشان‌ از میان‌ برادران‌ ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث‌ خواهم‌ کرد و کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت‌ و هر آنچه‌ به‌ او امر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ خواهد گفت»؛

ترجمه تفسیری: «من‌ از میان‌ آنها پیامبری‌ مانند تو برای‌ ایشان‌ خواهم‌ فرستاد. به‌ او خواهم‌ گفت‌ که‌ چه‌ بگوید و او سخنگوی‌ من‌ نزد مردم‌ خواهد بود».

به‌روشنی مشخص است که در ترجمۀ تفسیری، کلمه «برادران» حذف شده است؛ درنتیجه عبارتی پدید آمده است که حاکی از ظهور پیامبری مثل موسی از میان برادران بنی‌اسرائیل که بنی‌اسماعیل هستند، به معنای ظهور پیامبری مثل موسی از میان بنی‌اسرائیل شده است.

4. زبان اصلی کتاب مقدس یهودیان، «عبری» و کتاب مقدس مسیحیان، «یونانی» است. این کتاب‌ها در قدیم معمولاً ترجمه نمی‌شدند؛ ازاین‌رو فقط عالمان یهودی و مسیحی دسترسی مستقیمی به متن اصلی داشتند و آگاهی مردم از این کتاب‌ها از طریق توضیح و تفسیر عالمان یهودی و مسیحی بود (9).

بنابراین در توضیح نظریه مختار باید گفت با اینکه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان غیر از تورات و انجیل اصلی است، همچنان بخش‌هایی از تورات و انجیل اصلی در آنها باقی مانده است. از جمله بخش‌های تورات و انجیل اصلی که در نسخه‌های تحریف‌شده نیز باقی است، بشارت‌های پیامبر خداست. عالمان یهود کوشیدند این بشارت‌ها را کتمان کنند؛ اما این شگرد درباره برخی از آنها کارساز نبود؛ ازاین‌رو درباره آنها به سراغ شگرد دوم یعنی تحریف معنوی آنها رفتند و با تفسیر باطل (10)، توضیح اشتباه و طرح برخی از شبهات کاری کردند که دیگر آن بشارت‌های حق در شناخت پیامبر کارایی نداشته باشند (11).

نتیجه:

1. کتاب مقدس کنونی تحریف شده است، اما این تحریف متعلق به قبل از اسلام است؛ از‌این‌رو عالمان یهودی مخاطب قرآن کتاب مقدس را تحریف لفظی نکرده‌اند. 2. کتاب مقدس کنونی غیر از تورات حضرت موسی و انجیل حضرت عیسی است؛ اما این مسئله به معنای آن نیست که هیچ بخشی از تورات و انجیل آسمانی در آنها نیست، بلکه هنوز هم برخی از بشارت‌های پیامبران گذشته به ظهور پیامبر خاتم در کتاب مقدس کنونی وجود دارد. 3. عالمان یهودی عصر و مصر نزول قرآن برخی از بشارت‌ها را کتمان کردند و برخی دیگر را که نتوانستند کتمان کنند، آنها را با تحریف معنوی بر‌خلاف مراد الهی تفسیر کردند. 4. منظور از پوشاندن لباس باطل به حق، تفسیر نادرست و باطل عبارات درست و حق کتاب مقدس است. عالمان یهودی با این کار حق را با باطل درآمیختند تا تشخیص حق از باطل ممکن نباشد؛ درنتیجه توانستند باطل را به جای حق به مردم القا کنند.

برای مطالعۀ بیشتر:

محمدکاظم شاکر؛ «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم (ص)»؛ پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، ش 7، تابستان و پاییز 1389 ش، ص 111 ـ 134.

پی‌نوشت‌ها:

1. بقره: 42.

2. آل‌عمران: 71.

3. محمد ماتریدی؛ تأویلات أهل السنه؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، منشورات محمد‌علی بیضون‏، 1426 ق، ج ‏1، ص 445. محمد بن حسن طوسى؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ‏1، ص 190. حسن مصطفوی؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، 1368 ش، ج ‏10، ص 160 ـ 161. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ‏3، ص 256.

4. منصور بن محمد ابو‌مظفر سمعانی؛ تفسیر السمعانی؛ بیروت: دار‌الکتب العلمیه، ۲۰۱۰ م، ج ۱، ص ۴۷.

5. محمد فخر رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ‏3، ص 485 و ج ‏8، ص 257.

6. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 202.

7. محمدکاظم شاکر؛ «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم (ص)»؛ پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، ش 7، تابستان و پاییز 1389 ش، ص 118 و 120.

8. اکبر هاشمى رفسنجانى؛ تفسیر راهنما؛ قم: بوستان کتاب، 1386 ش، ج ۱، ص ۱۲۲.

9. محمد عزة دروزه؛ ‌التفسیر الحدیث؛ چ 2، بیروت: دار‌الغرب الإسلامی، ۱۴۲۱ ق، ج ۶، ص ۱۶۶.

10. مصطفی بروجردی؛ تفسیر شمس؛ قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۷ ش، ج 1، ص 84.

11. محمد فخر رازی؛ التفسیر الکبیر؛ ج ‏3، ص 485 و ج ‏8، ص 257. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ‏1، ص 132.

بررسی تمایز مفهومی دو عنوان بنی‌اسرائیل و یهود در قرآن
«یهود» پیروان شریعت و زیرمجموعه‌ای از «بنی‌اسرائیل» (فرزندان یعقوب) هستند؛ لذا هر یهودی از بنی‌اسرائیل است، اما عکس آن لزوماً صادق نیست.

پرسش:

 در قرآن کریم گاهی سخن از «یهود» و گاه سخن از «بنی‌اسرائیل» است؛ آیا این دو تعبیر کاملاً یکسان هستند یا کاربرد آنها دلیل خاصی دارد؟ مثلاً گفته شود بنی‌اسرائیل ناظر به جنبه قومی ـ نژادی و تعبیر یهود ناظر به جنبه دینی باشد یا بنی‌اسرائیل ناظر به نسل پیشین و یهود ناظر به نسل‌های بعدی ا؟

پاسخ:

«بنی‌اسرائیل» از اقوام یهودی است که خداوند متعال در قرآن کریم به‌تفصیل به بیان زندگی، ویژگی‌ها و نوع برخورد آنان با پیامبران می‌پردازد. در قرآن کریم، ۴۱ مرتبه از این قوم نام برده شده است (۱). از مباحث دقیق در فهم مفاهیم قرآنی، توجه به تفاوت تعابیر و دلالت‌های واژگانی است.

در قرآن کریم گاه از «بنی‌اسرائیل» و گاهی از «یهود» سخن به میان آمده است. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا این دو تعبیر کاملاً مترادف‌اند یا هر کدام دارای کاربرد و دلالت خاصی هستند؟ بررسی موارد کاربرد قرآنی و دیدگاه مفسران نشان می‌دهد که این دو عنوان اگرچه در برخی موارد بر یک مصداق خارجی منطبق می‌شوند، از نظر مفهومی تفاوت‌هایی دارند که فهم آنها منجر به تفسیر دقیق‌تر آیات می‌شود.

مفهوم‌شناسی «بنی‌اسرائیل» و «یهود»

«یهود» اسم جمع و مفرد آن «یهودی» است. وجه تسمیه یهود بدین نام آن است که منسوب به «یهوذا» پسر ارشد حضرت یعقوب علیه السلام هستند (و ذال آن از باب تخفیف به دال تبدیل شده است)؛ چنان‌که روایتی از معانی الأخبار آن را تأیید می‌کند. همچنین گفته‌اند مشتق از «هَوْد» به معنای توبه و بازگشت است و نام‌گذاری آنان بدین نام برای آن است که از گوساله‌پرستی بازگشتند و حضرت موسی علیه السلام از زبان آنان به خداوند عرضه داشت: «إنّا هدنا إلیک: ما به سوی تو بازگشته‌ایم» (۲).

از یهود در قرآن کریم با تعابیر مختلفی چون «الذین هادوا» در ده مورد، «هوداً» در سه مورد و «الیهود» در هفت مورد یاد شده است (۳). بنابراین «یهود» عنوانی است که به پیروان آیین خاصی منسوب به شریعت حضرت موسی علیه السلام اطلاق می‌شود.

کلمه «ابن» که جمع آن «أبناء» و «بنون» است، از ریشۀ «بنا» و به معنای فرزند است؛ از‌آن‌رو که وجود فرزند بر پدر مبتنی است و پدر، اصل و مبنای او به شمار می‌آید. «اسرائیل» لقب حضرت یعقوب علیه‌ السلام و به معنای «عبدالله»، «صفوة‌الله» یا «قوة‌الله» است. بنابراین «بنی‌اسرائیل» به معنای «فرزندان اسرائیل (یعقوب)» است (۴) و همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در‌بر می‌گیرد؛ ازاین‌رو هم شامل قوم یهود و هم شامل قوم مسیح می‌شود؛ زیرا همگی از نسل آن حضرت هستند و نسب آنان به اسحاق و سپس به حضرت ابراهیم علیهم ‌السلام ـ سرسلسله انبیای ابراهیمی ـ منتهی می‌شود. خدای سبحان در قرآن کریم از این گروه با تعابیری همچون «أهل الکتاب»، «بنی‌اسرائیل» و «الذین هادوا» یاد می‌کند (5).

ممکن است گفته شود با توجه به حساسیتی که قرآن در برابر قوم یهود نشان می‌دهد، بعید نیست که عنوان «بنی‌اسرائیل» ناظر به یهودیان باشد؛ اما اهتمام به سرگذشت دامنه‌دار یهود و توجه به تحلیل قضایای گوناگون آنان مستلزم حصر عنوان «بنی‌اسرائیل» در آنها نیست، بلکه این عنوان یهودیان و مسیحیان را در‌بر می‌گیرد؛ زیرا عنوان «بنی‌اسرائیل» افزون بر اینکه از نظر لفظی، صلاحیت شمول دارد، این عنوان در برخی آیات به ‌گونه‌ای به کار رفته است که به‌یقین شامل گروه‌های دیگری غیر از یهود نیز می‌شود. از طرفی در مواردی حضرت عیسی علیه‌السلام با همین عنوان مخاطبان خود را خطاب قرار داده است؛ چنان‌که می‌فرماید: «وَإِذ قالَ عیسی ابنُ مریم یا بنی‌اسرائیلَ إنی رسولُ الله إلیکم…» (۶) و نیز درباره پیروان او آمده است: «فآمنت طائفةٌ من بنی‌اسرائیل…» (۷). پس عنوان «بنی‌اسرائیل» از نظر مفمومی، مختص یهود نیست (8).

با توجه به تعاریف ارائه‌شده، نسبت میان این دو عنوان را می‌توان «عموم و خصوص مطلق» دانست؛ بدین معنا که هر «یهودی»، «بنی‌اسرائیلی» است؛ اما هر «بنی‌اسرائیلی» لزوماً «یهودی» نیست.

نتیجه:

«بنی‌اسرائیل» و «یهود» در قرآن کریم اگرچه در برخی مصادیق بر یکدیگر منطبق می‌شوند، پاز نظر مفهومی و کاربردی یکسان نیستند. «بنی‌اسرائیل» عنوانی عام، تاریخی و نَسبی است که همۀ فرزندان حضرت یعقوب علیه ‌السلام را در بر می‌گیرد؛ در‌حالی‌که «یهود» عنوانی خاص و دینی است که به پیروان آیینی مشخص اشاره دارد.

برای مطالعۀ بیشتر:

1. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم، ایران - قم، نشر اسراء، 1389 ش.

2. گروهی از نویسندگان؛ دانشنامۀ جهان اسلام؛ تهران: بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، 1375 ش، ج ۱، ص ۱۹۶۷، ذیل عبارت «بنی‌اسرائیل».

3. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. ابوالفضل روحی؛ «سیمای بنی‌اسرائیل در قرآن و عهدین»؛ نشریۀ معرفت مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، 1384 ش، ج ۹۵، ص ۸.

2. اعراف: ۱۵۶.

3. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ قم: اسراء، 1389 ش، ج ۵، ص ۳۱.

4. فضل بن حسن طبرسی؛ مجمع البیان؛ بیروت: دار‌المعرفه، [بی‌تا]، ج ۱، ص ۲۰۶.

5. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

6. صف: ۶.

7. صف: ۱۴.

8. عبدالله جوادی آملی؛ تسنیم؛ ج ۴، ص ۲۵.

مراد از افراشتن کوه، بالای سر بنی‌اسرائیل
برخلاف برخی تفسیرها، «رفع طور» در قرآن واقعی دانسته شده و هدف آن یا اجبار به پذیرش تورات، یا مجازاتِ نپذیرفتن آن، یا هشداری الهی برای پذیرش تورات بوده است.

پرسش:

مراد از افراشتن کوه، بالای سر بنی‌اسرائیل «وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ» بقره/63، 93) چیست؟ آیا واقعاً کوره طور بالای سرشان قرار گرفت؟ و آیا این کار از باب نعمت بود یا اهرم فشار؟

پاسخ:

حضرت موسی برای دریافت تورات به کوه طور رفت و پس از برگشت، از بنی‌اسرائیل خواست که نسبت به پذیرش تورات و عمل به آن متعهد شوند؛ اما بنی‌اسرائیل به بهانه مشکل بودن تکالیف تورات از چنین تعهدی سرباز زدند. (1) مطابق برخی آیات قرآن خداوند کوه طور را بالای سر بنی‌اسرائیل برافراشت و درنتیجه، آنان تورات و عمل به احکام آن را قبول کردند:

«وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّهٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ (2)

و [یاد کنید] هنگامی‌که از شما [بر پیروی از حق] پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم، [و گفتیم:] آنچه را [از آیات کتاب آسمانی] به شما داده‌ایم، با قدرت و قوّت دریافت کنید و آنچه را در آن است [برای اجرا کردن] به یاد داشته باشید تا پرهیزکار شوید

در این نوشتار در مقام پاسخ به این پرسش هستیم که آیا برافراشته شدن کوه طور بالای سر بنی‌اسرائیل واقعی بوده یا آنان چنین چیزی را تصور کردند؟ (3)

 

«رفع طور» امری خارق‌العاده یا حادثه‌ای طبیعی؟

به باور اکثر مفسران، خداوند کوه طور یا قطعه بزرگی از آن را بلند کرد و بالای سر بنی‌اسرائیل به‌صورت معلق قرار داد. آنان پنداشتند که کوه بر سرشان سقوط خواهد کرد و خداوند بدین شکل آنان را وادار کرد تا متعهد شوند که به تورات و احکام آن عمل می‌کنند؛ (4) در نقطه مقابل برخی از مفسران دیدگاه دیگری را مطرح کرده‌اند. مطابق این نگاه، کوه واقعاً بالای سر بنی‌اسرائیل قرار نگرفته، بلکه آنان خیال کرده‌اند که چنین اتفاقی افتاده است. این مفسران توجیهات مختلفی را برای «رفع طور» بیان کرده‌اند. مطابق تفسیر المنار، بنی‌اسرائیل پای کوه بودند که زلزله‌ای رخ داد و درنتیجه، کوه به‌شدت حرکت کرد و در اثر افتادن سایه کوه بر سر آنان، گمان کردند که کوه بالای سرشان قرار گرفته و هرلحظه ممکن است بر روی سر آنان سقوط کند. (5) طالقانی نیز معتقد است که «رفع طور» به‌صورت «نمایاندن کوه لرزان یا آتش‌فشان» رخ داده است:

«نمایاندن کوه لرزان و آتش‌فشان، بالاى سر یهود گویا نمایش خوفناک عاقبتِ سست گرفتن و ترک قانون بوده تا با جاى گرفتن این منظره مهیب در خاطر آن‌ها همه نیروى خود را براى حفظ و اجرای دستورات به‌کار اندازند.» (6)

در این زمینه قول سومی هم وجود دارد که در حقیقت سعی کرده بین دو قول قبلی جمع کند:

«این احتمال نیز وجود دارد که قطعه عظیمى از کوه به‌فرمان خدا براثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد و از بالاى سر آن‌ها گذشت به‌طوری‌که چند لحظه، آن را بر فراز سر خود دیدند و تصور کردند که بر آن‌ها فرو خواهد افتاد.» (7)

همان‌طور که مشخص است آیات قرآن ظهور در این امر دارند که کوه واقعاً بالای سر بنی‌اسرائیل قرار گرفت. این از یک‌سو و از سوی دیگر، دلیلی برای دست برداشتن از این ظاهر نداریم؛ چراکه بلند کردن کوه طور یا بخشی از آن و معلق نگه داشتن آن بالای سر بنی‌اسرائیل، اگرچه عادتاً محال و اصطلاحاً خارق‌العاده است، اما عقلاً محال نیست (8) تا نیازی به تأویل و توجیه آن و حمل آیه برخلاف ظاهرش باشد. (9)

 

«رفع طور» نعمت بود یا اهرم فشار؟

درباره این‌که هدف از «رفع طور» چه بود، سه دیدگاه متفاوت وجود دارد:

1. اکثر مفسران معتقدند پس از امتناع بنی‌اسرائیل از پذیرش تورات، خدا آنان را بین پذیرش تورات یا افتادن کوه طور بر روی آنان، مخیر کرد و آنان به‌ناچار عمل به تورات را پذیرفتند؛ (10)

 مطابق این تفسیر این اشکال پیش آمده که تکلیف باید از روی اختیار انجام شود و اجباربردار نیست. (11) در مقام رفع این اشکال پاسخ‌های مختلفی داده شده است: الف. چنین اجباری هرچند در اسلام جایز نیست، اما در اُمَم سابقه جایز بود؛ (12)

 ب. چنین اجباری حتی در دین اسلام نیز جایز است و «آیه نفی اکراه در دین» توسط «آیه سیف» نسخ شده است! (13)

 ج. «رفع طور» نه در مقام اجبار، بلکه در مقام ارهاب و ترساندن بنی‌اسرائیل از طریق نشان دادن قدرت خداوند بوده است؛ (14)

 د. این تهدید غرور بنی‌اسرائیل را شکست و درنتیجه، آنان به‌صورت صحیح تفکر کردند و با اختیار خود میثاق الهی را پذیرفتند؛ (15) 5. اجبار در عقیده جایز نیست اما در مقام عمل مانعی ندارد و خدا با رفع طور، بنی‌اسرائیل را مجبور کرد که به تورات عمل کنند؛ (16)

2. برخی تفاسیر ظهور در این امر دارند که بنی‌اسرائیل به جهت ردّ کردن تورات مستحق عذاب شدند و عذاب آنان افتادن کوه طور بر روی آنان بود؛ اما آنان قبل از نزول عذاب توبه کردند و به‌همین‌سبب، عذاب برطرف شد؛ (17)

3. برخی همچون طالقانی معتقدند که هدف از «رفع طور» این بود که بنی‌اسرائیل سرانجام مخالفت با تورات را به‌صورت محسوس و ملموس ببیند و درنتیجه، در تصمیم خود درباره نپذیرفتن تورات تجدیدنظر کنند. (18)

نتیجه:

پس از این‌که بنی‌اسرائیل از پذیرش تورات سرباز زدند و حاضر نشدند به حلال و حرام آن عمل کنند، خداوند کوه طور را بالای سر آنان آورد و به‌صورت معلق قرار داد و بنی‌اسرائیل توقع داشتند که هرلحظه کوه طور بر سر آنان سقوط کند. قرآن از این واقعه با عنوان «رفع طور» یاد کرده است. برخی مفسران مدعی شده‌اند که این اتفاق واقعاً رخ نداده، بلکه بنی‌اسرائیل در اثر وقوع زلزله یا آتش‌فشان خیال کردند که کوه طور در حال افتادن بر روی آنان است؛ اما این تفسیر برخلاف ظاهر آیات قرآن است و تفسیر خلاف ظاهر بدون دلیل عقلی یا نقلی پذیرفته نیست.

 درباره این‌که هدف خداوند از «رفع طور» چه بوده، سه دیدگاه وجود دارد:

 1. اجبار یا همان اهرم فشار برای پذیرش تورات؛

 2. عذاب و مجازات به‌سبب قبول نکردن تورات؛

 3. لطف خداوند به بنی‌اسرائیل و نشان دادن سرانجام مخالفت با تورات به‌صورت ملموس و محسوس تا آنان تورات را بپذیرند.

برای مطالعه بیشتر:

طاهر، مهری و...، «اعتبار سنجی دیدگاه تفسیری علّامه طباطبایی با مفسّران المنار پیرامون رفع طور و مسخ بنی‌اسرائیل»، پژوهش‌های تفسیر تطبیقی، بهار و تابستان 1399 ش، ش 11، صص 209-234.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 112.

2. سوره بقره، آیه 63؛ همچنین سوره بقره، آیه 93 و سوره نساء، آیه 154 و سوره اعراف، آیه 171.

3. شعرانى، ابوالحسن‏، پژوهش‌هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسیر مجمع‌البیان، روح‌الجنان و منهج‌الصادقین‏، محقق: محمدرضا غیاثى کرمانى، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1386 ش، ج‏1، ص 72؛ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 294.

4. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، 1426 ق، ج‏1، ص 485؛ ثعلبى، احمد بن محمد، تفسیر ثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏1، ص 211.

5. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏1، ص 340 و ج‏6، ص 14 و ج‏9، ص 385.

6. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏1، ص 184.

7. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 294.

8. فخر رازی از برخی ملحدین نقل کرده که این کار را محال دانسته‌اند: «من الملاحده من أنکر إمکان وقوف الثقیل فی الهواء بلا عماد و أما الأرض فقالوا إنما وقفت لأنها بطبعها طالبه للمرکز فلا جرم وقفت فی المرکز و دلیلنا على فساد قولهم أنه سبحانه قادر على کل الممکنات و وقوف الثقیل فی الهواء من الممکنات فوجب أن یکون الله قادرا علیه و تمام تقریر هاتین المقدمتین معلوم فی کتب الأصول.‏» فخر رازی، محمد، ﻧﮭﺎﯾﺔ اﻻﯾﺠﺎز ﻓﯽ دراﯾﺔ اﻻﻋﺠﺎز، بیروت، دار صادر، چاپ اول، 1424 ق، ج‏3، ص 538

9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏1، ص 198

10. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏1، ص 257؛ ابن‌‏ابى‏‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏1، ص 129.

11. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏3، ص 538.

12. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج‏1، ص 340

13. حائرى طهرانى، على، ‏تفسیر مقتنیات الدرر، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، 1338 ش، ج‏1، ص 187.

14. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏1، ص 198

15. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج‏1، ص 130.

16. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج‏1، ص 295

17. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏1، ص 119.

18. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج‏1، ص 184.

سنت عذاب یهودیان در قرآن
آیه ۱۵۶ اعراف بیانگر سنت الهی است که هرگاه یهودیان سرکشی کنند، خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب دهند، و این چرخه در تاریخ آنان تکرار شده است.

پرسش:

آیا طبق آیه 167 سوره اعراف، خداوند تا قیامت گروهی را بر یهودیان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کند؟ آیا همه یهودیان چنین‌اند یا یهودیان خاصی منظور است؟

پاسخ:

مطابق آیه 167 سوره اعراف، خداوند اعلام یا مقرّر کرده (1) که تا روز قیامت همواره کسانی بر یهودیان مسلط خواهند شد (2) تا عذاب سختی را بر آنان عرضه کنند (3):

«وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلىٰ یَوْمِ اَلْقِیٰامَهِ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ اَلْعِقٰابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ؛

و [یاد کن] هنگامی را که پروردگارت اعلام کرد که بی‌تردید تا روز قیامت کسانی را بر ضد یهودیان برانگیزد و مسلط کند که همواره عذابی سخت به آنان بچشاند؛ مسلماً پروردگارت زودکیفر و یقیناً [نسبت به تائبان] بسیار آمرزنده و مهربان است

سنت عذاب یهودیان در قرآن

درباره این‌که خداوند چه کسانی را بر یهودیان مسلط می‌کند و منظور از «سوء العذاب» در این آیه چیست، آرای مختلفی (4) از سوی مفسران قرآن مطرح شده است:

- خداوند پیامبر و امت اسلامی یا به تعبیر دیگر، مسلمانان را بر یهودیان مسلط می‌کند تا با گرفتن جزیه (5) یا با قتل و جزیه (6) آنان را عذاب کنند؛

- منظور از «سوء العذاب» لزوم گرفتن مالیات جزیه از یهودیان (7) و ذلت و مسکنت آنان تا روز قیامت است؛ (8)

- خدا تا قیامت اعراب را بر یهودیان مسلط می‌کند تا از آنان جزیه بگیرند؛ (9)

- این آیه درباره یهودیان مدینه نازل شده و منظور از عذاب، اخراج آنان از وطنشان است؛ (10)

- این آیه شامل همه یهودیان غیر از کسانی که مسلمان شده‌اند، می‌شود و آنان هرازچندگاهی طغیان می‌کنند و خدا نیز گروهی از بندگانش را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را عذاب کنند و سر جای خود بنشانند. (11)

نقد و بررسی

در مقام نقد و بررسی این اقوال چند نکته را باید مدنظر قرار داد:

- آیه با تعبیر «اذ» شروع شده و این یعنی آیه در مقام یادآوری مطلبی در گذشته است؛ نه این‌که موضوع آیه از زمان نزول به بعد باشد.

- «مَن» موصوله، مطلق است (12) و دلیلی برای مقیّد کردن آن به مسلمانان یا اعراب وجود ندارد. روایتی که منظور از عذاب‌کنندگان یهود را «امت محمد» دانسته (13) در مقام بیان مصداقی از مصادیق «مَن» است.

- «جزیه» نوعی واجب مالی همچون زکات و خمس است و واجب مالی را نمی‌توان عذاب نامید.

- در آیات دیگری از قرآن «سوء العذاب» به ذبح فرزندان و اسارت زنان بنی‌اسرائیل توسط فرعون معنا شده است. (14)

- برخلاف نظر برخی از مفسران، (15) خداوند برای مجازات یهودیان، لزوماً افراد مؤمن و خداپرست را بر آنان مسلط نمی‌کند؛ چراکه:

 اولاً دلیلی برای این مدعا ارائه نشده است؛

 ثانیاً آیه ظهوری در مؤمن بودن عذاب‌کنندگان یهودیان ندارد؛

 ثالثاً قرآن یکی از مصادیق «سوء العذاب» را قتل بنی‌اسرائیل و اسارت زنان آنان توسط فرعون دانسته است؛

 رابعاً به‌زودی مشخص خواهد شد که تاریخ نه‌تنها این مدعا را تائید نمی‌کند، بلکه خلاف آن را نشان می‌دهد.

بنابراین، آیه در مقام بیان سنتی از سنت‌های الهی است که از گذشته شروع شده و تا زمان قیامت ادامه دارد و به همین دلیل، منحصر دانستن آن به مسلمانان یا اعراب صحیح نیست؛ چنانکه منظور از عذاب هم اموری همچون قتل و اسارت است.

نکته دیگر هم این‌که این عذاب شامل همه یهودیان نمی‌شود و فقط یهودیانی را دربرمی‌گیرد که در اثر طغیان و سرکشی علیه دستورات الهی، مستحق مجازات و عذاب باشند. (16)

سنت عذاب یهودیان در تورات

پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان به این سنت الهی درباره عذاب یهودیان اشاره و موارد مختلفی از مصادیق آن را بیان کرده است. برای نمونه، بنی‌اسرائیل پس از یوشع بن نون تا زمان حکومت طالوت، مدام دچار ارتداد و ظلم می‌شدند و خداوند هم مدام آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد و عذاب ادامه داشت تا توبه کنند و پس از توبه، عذاب برطرف می‌شد؛ اما آنان خیلی زود دوباره به ارتداد و ظلم برمی‌گشتند و باز مجدد خداوند آنان را گرفتار رنج و عذاب می‌کرد. چرخه ظلم، رنج و رهایی در این بازه زمانی شش بار تکرار شد. (17) مطابق فقرات مختلفی از کتاب مقدس یهودیان، خداوند به آنان هشدار داده که اگر به شریعت عمل نکنند آنان را به عذاب‌های سختی دچار خواهد کرد و ریشه آنان را خواهد کند. (18) در کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) چنین آمده است:

11 و بنی‌اسرائیل‌ در نظر خداوند شرارت‌ ورزیدند و بَعْلها را عبادت‌ نمودند ... 13 و یهوه‌ را ترک‌ کرده‌، بعل‌ و عشتاروت‌ را عبادت‌ نمودند. 14 پس‌ خشم‌ خداوند بر اسرائیل‌ افروخته‌ شده‌، ایشان‌ را به‌ دست‌ تاراج‌کنندگان‌ سپرد تا ایشان‌ را غارت‌ نمایند و ایشان‌ را به‌ دست‌ دشمنانی‌ که‌ به‌ اطراف‌ ایشان‌ بودند، فروخت‌، به‌ حدی‌ که‌ دیگر نتوانستند با دشمنان‌ خود مقاومت‌ نمایند. 15 و به‌ هرجا که‌ بیرون‌ می‌رفتند، دست‌ خداوند برای‌ بدی‌ بر ایشان‌ می‌بود، چنانکه‌ خداوند گفته‌ و چنانکه‌ خداوند برای‌ ایشان‌ قسم‌ خورده‌ بود و به‌ نهایتِ‌ تنگی‌ گرفتار شدند. (19)

 سنت عذاب یهودیان در طول تاریخ

با بررسی تاریخ یهودیت مشخص می‌شود که چرخه ظلم یهودیان و عذاب آنان از طریق مسلط شدن گروهی بر آنان، مدام در تاریخ این قوم تکرار شده است. (20) در ادامه به برخی از موارد این چرخه، اشاره می‌شود:

1. با کنار هم قرار دادن آیاتی همچون آیه‌های 141 و 167 سوره اعراف که در هر دو شاهد تعبیر «یَسُومُونَکُمْ/ یَسُومُهُم سُوءَ اَلْعَذٰابِ» هستیم، به این نتیجه می‌رسیم پس از طغیان بنی‌اسرائیل در مصر، خداوند فرعون را بر آنان مسلط کرد و او نیز از طریق کشتن پسران و بیگاری کشیدن از زنان، یهودیان را به‌سختی عذاب کرد؛ (21) اما سپس توبه کردند و خداوند موسی و هارون را برای رهایی آنان فرستاد.

2. پس از وفات حضرت سلیمان، به‌مرور یهودیان گرفتار شرک و بت‌پرستی شدند و پس از مدتی آشوریان به بخش شمالی قلمرو آنان حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکد نصر به بخش جنوبی حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به اسارت برد. (22)

3. در زمان تسلط رومیان و اسکندر مقدونی بر اورشلیم، در اثر بی‌توجهی یهودیان به آموزه‌های تورات، مشرکان دوباره بر آنان مسلط شدند و این تسلط ادامه داشت تا این‌که در سال هفتاد میلادی رومیان معبد را برای همیشه تخریب کردند و یهودیان تا امروز در اقصی نقاط عالم پراکنده شدند. (23)

4. در قرن چهارم میلادی با رسمیت یافتن و حکومتی شدن دین مسیحیت در روم، سخت‌گیری مسیحیان بر یهودیان به اوج رسید و منجر به قتل‌عام‌های مختلف یهودیان شد. همچنین در آغاز قرون وسطا کلیسا تلاش کرد یهودیان را مسیحی کند و علیه یهودیانی که حاضر به تغییر دین نبودند، احکام سنگینی وضع کرد و نیز با آغاز جنگ‌های صلیبی مردم اروپا علیه کافران ازجمله یهودیان قیام کردند و آنان را قلع‌وقمع کردند. (24)

نتیجه:

آیه 156 سوره اعراف، از سنت الهی مجازات یهودیان سرکش و استمرار این سنت تا قیامت خبر می‌دهد. پیش از قرآن و همچنین بیش از آن، کتاب مقدس یهودیان از این سنت خبر داده و نمونه‌های مختلفی از آن را بیان کرده است. مطابق این سنت هرگاه یهودیان به شرک و بت‌پرستی رو بیاورند یا با فرمان‌های الهی مخالفت کنند، خداوند گروهی که لزوماً مؤمن نیستند را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به‌شدت عذاب کند. تاریخ یهودیان نشان می‌دهد که چرخه ظلم، عذاب و رهایی مدام در میان آنان تکرار شده است؛ یعنی هرازچندگاهی یهودیان طغیان می‌کنند، سپس خداوند گروهی را بر آنان مسلط می‌کند تا آنان را به شیوه‌های مختلفی ازجمله قتل، اسارت، تبعید، تغییر دین اجباری، محرومیت‌ها و محدودیت‌های مختلف، خوارکردن و... عذاب کند و این عذاب ادامه دارد تا زمانی که توبه کنند. تاریخ بیانگر این است که این رویه از گذشته ادامه داشته و همچنان نیز ادامه دارد.

برای مطالعه بیشتر:

طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، صص 108-43.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 70.

2. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏1، ص 561.

3. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏5، ص 276.

4. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

5. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

6. فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 398.

7. ابن ‏قتیبه، عبدالله بن مسلم‏، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار و مکتبه الهلال‏، چاپ اول، 1411 ق، ص 150.

8. صنعانى، عبدالرزاق بن همام،‏ تفسیر القرآن العزیز المسمى تفسیر عبدالرزاق، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1411 ق، ج‏1، ص 225؛ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70.

9. طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ج‏9، ص 70؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 18.

10. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏15، ص 394.

11. قطب، سید، فى ظلال القرآن، بیروت، دار الشروق‏، چاپ 35، 1425 ق، ج‏3، ص 1386.

12. بابایی، علی‌اکبر، علوم قرآنی 4، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، چاپ هفتم، 1403 ش، ص 94.

13. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

14. سوره بقره، آیه 49؛ سوره اعراف، آیه 141.

15. صادقى تهرانى، محمد، ترجمان فرقان، قم، شکرانه، چاپ اول، 1388 ش، ج‏2، ص 239.

16. مکى بن حموش‏، الهدایه إلى بلوغ النهایه، شارجه امارات، جامعه الشارقه، کلیه الدراسات العلیا و البحث العلمی، چاپ اول، 1429 ق، ج‏4، ص 2613؛ طبرسی، مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، ج‏4، ص 760.

17. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 46.

18. «58 اگر به‌ عمل‌ نمودن‌ تمامی‌ کلمات‌ این‌ شریعت‌ که‌ در این‌ کتاب‌ مکتوب‌ است‌، هوشیار نشوی‌ و از این‌ نام‌ مجید و مهیب‌، یعنی‌ یهُوَه‌، خدایت‌، نترسی‌، 59 آنگاه‌ خداوند بلایای‌ تو و بلایای‌ اولاد تو را عجیب‌ خواهد ساخت‌، یعنی‌ بلایای‌ عظیم‌ و مزمن‌ و مرض‌های‌ سخت‌ و مزمن‌ ... 63 ... خداوند بر شما شادی‌ خواهد نمود تا شمارا هلاک‌ و نابود گرداند و ریشه‌ شما از زمینی‌ که‌ برای‌ تصرفش‌ در آن‌ داخل‌ می‌شوید کنده‌ خواهد شد ... 65 و در میان‌ این‌ امت‌ها استراحت‌ نخواهی‌ یافت‌ و برای‌ کف‌ پایت‌ آرامی‌ نخواهد بود و در آنجا یهُوَه‌ تو را دل‌ لرزان‌ و کاهیدگی‌ چشم‌ و پژمردگی‌ جان‌ خواهد داد. 66 و جان‌ تو پیش‌ رویت‌ معلق‌ خواهد بود و شب‌ و روز ترسناک‌ شده‌، به‌ جان‌ خود اطمینان‌ نخواهی‌ داشت‌. 67 بامدادان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌ که‌ شام‌ می‌بود و شامگاهان‌ خواهی‌ گفت‌: کاش‌که‌ صبح‌ می‌بود، به‌ سبب‌ ترس‌ دلت‌ که‌ به‌ آن‌ خواهی‌ ترسید. (سِفر تثنیه 28).»

19. سِفر داوران 2.

20. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، تفسیر الصافی، تهران، مکتبه الصدر، چاپ دوم، 1415 ق، ج‏2، ص 249؛ زحیلى، وهبه‏، التفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج، دمشق، دارالفکر، چاپ دوم، 1411 ق، ج‏9، ص 149.

21. سوره اعراف، آیه 141.

22. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

23. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 76.

24. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 86-89.

دشمنان بنی اسرائیل مطابق آیه 14 سوره صف
آیه 14 سوره آیه بیان می کند که؛ پیروان عیسی با تأیید الهی در آن زمان بر یهودیان غلبه یافتند، نه اینکه همیشه بر همه دشمنان برتر باشند.

پرسش:

مطابق آیه 14 سوره صف خداوند گروهی از بنی‌اسرائیل که به حضرت عیسی ایمان آوردند را بر دشمنانشان پیروز می‌کند. منظور از دشمنان آنان چه کسانی هستند و آیا این پیروزی همیشگی است؟

پاسخ:

حضرت عیسی علیه‌السلام برای بنی‌اسرائیل مبعوث شد. (1) باوجود این‌که یهودیان منتظر ظهور مسیحا بودند، فقرات متعددی از کتاب مقدس یهودیان به ایشان بشارت می‌داد و خداوند معجزات فراوانی را بر دست حضرت جاری کرد، فقط شمار اندکی از این قوم به ایشان ایمان آوردند و اکثر آنان مسیحا بودن ایشان را قبول نکردند. مطابق آیه 14 سوره صف خداوند کسانی که ایمان آوردند را یاری و تقویت کرد تا بر دشمنانشان، برتری پیدا کنند و بر آنان غلبه یابند:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا أَنْصٰارَ اَللّٰهِ کَمٰا قٰالَ عِیسَى اِبْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوٰارِیِّینَ مَنْ أَنْصٰارِی إِلَى اَللّٰهِ قٰالَ اَلْحَوٰارِیُّونَ نَحْنُ أَنْصٰارُ اَللّٰهِ فَآمَنَتْ طٰائِفَهٌ مِنْ بَنِی إِسْرٰائِیلَ وَ کَفَرَتْ طٰائِفَهٌ فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ؛

ای اهل ایمان! یاران خدا باشید، همان‌گونه‌که عیسی پسر مریم به حواریون گفت: یاران من در راه خدا چه کسا نی‌اند؟ حواریون گفتند: ما یاران خداییم. پس گروهی از بنی‌اسرائیل ایمان آوردند و گروهی کافر شدند؛ درنتیجه کسانی را که ایمان آوردند، بر ضد دشمنانشان یاری دادیم تا پیروز شدند

در این نوشتار می‌خواهیم ببینیم خداوند از «عَدُوِّهِمْ» چه کسانی را اراده کرده و آیا غلبه مؤمنان بنی‌اسرائیل بر دشمنانشان همیشگی است؟

غلبه مسیحیان بر یهودیان

مفسران درباره این‌که منظور خداوند ازجمله «فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ» چیست، باهم اختلاف دارند و آرای متفاوتی را مطرح کرده‌اند:

1. این جمله مستأنفه است و ارتباطی با ماقبل ندارد و منظور از «اَلَّذِینَ آمَنُوا» مسلمانان هستند. (2)

2. پس‌از این‌که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله مبعوث شد و ایمان آورندگان به عیسی را تصدیق کرد، آنان بر دشمنانشان غلبه یافتند و پیروز شدند. (3)

3. خداوند کسانی که از بنی‌اسرائیل به حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ایمان آوردند را بر کسانی که از آن قوم به پیامبر ایمان نیاوردند، غلبه داد و پیروز کرد. (4)

4. خداوند یهودیانی که به حضرت عیسی ایمان آوردند را بر یهودیانی که به ایشان ایمان نیاوردند، غالب کرد. (5) با توجه به این‌که تاریخ از جنگی در زمان حضرت عیسی و حتی بعد از ایشان بین موافقان و مخالفان خبر نداده، غلبه از جهت ارائه حجت و دلیل (6) یا صدور معجزه (7) بوده است.

5. پس از بالا بردن حضرت عیسی به آسمان، پیروان ایشان دودسته شدند. یک دسته گفتند: عیسی پسر خدا بود و به‌همین‌دلیل کافر شدند؛ اما دسته دیگر گفتند: عیسی بنده خدا بود و بر ایمان خود باقی ماندند. این دو گروه باهم جنگیدند، اما کافران بر مؤمنان غلبه پیدا کردند و این غلبه ادامه داشت تا این‌که خداوند حضرت محمد را مبعوث کرد و درنتیجه، مؤمنان بر کافران غلبه یافتند. (8)

6. بعد از حضرت عیسی به‌مرور شماری زیادی از مردم مسیحی شدند و بدین شکل مسیحیان بر یهودیان غلبه پیدا کردند. (9)

نقد و بررسی آرای مفسران

دیدگاه‌های چهارم و ششم هم با ظاهر قرآن هماهنگ هستند و هم با تاریخ؛ اما مابقی دیدگاه‌ها یا با ظاهر آیه هماهنگ نیستند یا با تاریخ و یا با هردو:

مستأنفه دانستن جمله یا ارتباط دادن پیروزی و غلبه موافقان بر مخالفان به بعثت پیامبر خدا، خلاف ظاهر آیه است. چنانکه آیه ظهور دارد که منظور از مؤمنان و کافران، مؤمنان و کافران به حضرت عیسی است و ارتباطی با ایمان آوردن یا نیاوردن به پیامبر خدا ندارد.

مطابق تاریخ، اکثر یهودیان به حضرت عیسی ایمان نیاوردند و سرانجام نیز او را دستگیر کردند و به رومیان تحویل دادند. در ادامه نیز تا مدت‌ها مسیحیان تحت‌فشار یهودیان و همچنین حکومت روم بودند. در سال هفتاد میلادی معبد سلیمان تخریب و بسیاری از یهودیان کشته و مابقی در جهان آواره شدند و بدین شکل شرّ یهودیان از سر مسیحیان برای همیشه کم شد؛ اما آنان همچنان تحت ‌فشار حکومت روم بودند تا این‌که کُنستانتِین به قدرت رسید و در سال 313 میلادی با صدور «اعلامیه میلان» آزادی مسیحیان را رسماً اعلام کرد و با گذشت زمان مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم شد. (10)

مسیحیان بعد از حضرت عیسی درباره خدا بودن یا نبودن عیسی باهم اختلاف پیدا کردند. از این اختلاف معمولاً با عنوان مناقشه آریوس و آتاناسیوس یاد می‌شود. آریوس به مخلوق بودن عیسی مسیح اعتقاد داشت و یکسان بودن ذات عیسی با خدا را انکار می‌کرد. در مقابل آتاناسیوس به هم‌ذاتی پدر (معادل الله در اسلام) و پسر (حضرت عیسی) و درنتیجه، خدا بودن حضرت باور داشت. این مناقشه سرانجام منجر به تشکیل شورای نیقیه و تصویب الوهیت عیسی شد؛ بنابراین، مطابق تاریخ این معتقدانِ به الوهیت عیسی بودند که بر مخالفان پیروز شدند و غلبه پیدا کردند. چنانکه همچنان نیز این غلبه دست‌کم از جهت تعداد و نفوذ ادامه دارد و اکثر مسیحیان قائل به تثلیث و الوهیت حضرت عیسی هستند. (11)

نکته پایانی نیز این‌که چه فعل «أَیَّدْنَا» و چه فعل «أَصْبَحُوا» در «فَأَیَّدْنَا اَلَّذِینَ آمَنُوا عَلىٰ عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظٰاهِرِینَ» هر دو ماضی هستند و فقط از وقوع فعلی در گذشته خبر می‌دهند. چنانکه هیچ‌کدام از کلمات دیگر این آیه نیز بر استمرار و دوام دلالت ندارد؛ بنابراین، این آیه فقط از غلبه مؤمنان بنی‌اسرائیل بر کافران در گذشته خبر می‌دهد و بر استمرار این غلبه دلالتی ندارد. (12)

نتیجه:

مطابق آیه 14 سوره صف، بنی‌اسرائیل در مقابل حضرت عیسی به دودسته تقسیم شدند. یک دسته به ایشان ایمان آوردند و مسیحی شدند و دسته دیگر به ایشان کفر ورزیدند و یهودی باقی ماندند. خدا ایمان‌آورندگان به مسیح را تائید و تقویت کرد و درنتیجه، آنان بر یهودیان غلبه پیدا کردند. چنانکه مطابق تاریخ نیز مسیحیان هرچند در آغاز در اقلیت و تحت آزار و اذیت یهودیان بودند، اما با گذشت زمان چه از جهت تعداد و چه از جهت قدرت و ثروت بر یهودیان غلبه و سلطه پیدا کردند و این غلبه همچنان نیز ادامه دارد. این آیه فقط از پیروزی مسیحیان بر یهودیان در گذشته خبر داده و در مقام بیان غلبه همیشگی مسیحیان بر همه دشمنانشان نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره آل‌عمران، آیه 49.

2. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏4، ص 318.

3. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏28، ص 61؛ طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏6، ص 271.

4. سمرقندى، نصر، تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم‏، محقق: عمر عمروی، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1416 ق، ج‏3، ص 445.

5. دینورى، عبدالله بن محمد، تفسیر ابن وهب المسمى الواضح فى تفسیر القرآن الکریم‏، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1424 ق، ج‏2، ص 404.

6. طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏9، ص 598.

7. حوی، سعید، الاساس فى التفسیر، قاهره، دار السلام‏، چاپ ششم، 1424 ق، ج‏10، ص 5888.

8. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏9، ص 423؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏29، ص 533.

9. حوی، الاساس فى التفسیر، ج‏10، ص 5888.

10. گروه نویسندگان موسسه خاتم‌النبیین، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی تاریخ و الهیات مسیحی، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1398 ش، ص 102-104 و 107-110.

11. گروه نویسندگان موسسه خاتم‌النبیین، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی تاریخ و الهیات مسیحی، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1398 ش، ص 119 و 129 و 130.

12. برخلاف این آیه، آیه‌ 55 سوره آل‌عمران دال بر این است که مسیحیان همیشه نسبت به یهودیان تفوق دارند.

خاستگاه معرفت اهل کتاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله
بر اساس قرآن و بشارت‌های موجود در کتاب مقدس درباره ظهور پیامبری از نسل اسماعیل در فاران پس از عیسی، این نشانه‌ها بر حضرت محمد ﷺ منطبق دانسته شده است.

پرسش:

قرآن می‌گوید یهودیان پیامبر را همچون پسرانشان می‌شناختند. آنان این شناخت را از چه طریقی به دست آورده بودند؟

پاسخ:

مطابق قرآن، اهل کتاب اعم از یهودیان و مسیحیان، پیامبر را همچون پسرانشان می‌شناختند:

«اَلَّذِینَ آتَیْنٰاهُمُ اَلْکِتٰابَ یَعْرِفُونَهُ کَمٰا یَعْرِفُونَ أَبْنٰاءَهُمُ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاٰ یُؤْمِنُونَ؛ (1)

کسانی که به آنان کتاب آسمانی دادیم، پیامبر را می‌شناسند، همان‌گونه‌ که پسرانشان را می‌شناسند؛ فقط کسانی که سرمایه وجودشان را تباه کردند، ایمان نمی‌آورند

در این نوشتار به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که منبع این شناخت چه بوده است.

خاستگاه معرفت اهل کتاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

قرآن در چند آیه از آیاتش، منبع معرفت و شناخت اهل کتاب نسبت به پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله را به ما معرفی کرده است:

1. مطابق آیه 29 سوره فتح، مَثَل و توصیف پیامبر خدا هم در تورات و هم در انجیل آمده است؛

2. مطابق آیه 157 سوره اعراف، نام و نشان پیامبر خدا در تورات و انجیل مکتوب است؛

3. مطابق آیه 6 سوره صف، حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه‌السلام به آمدن پیامبری پس از خود به نام «احمد» بشارت داده است.

بنابراین، اهل کتاب با توجه به بشارت‌هایی که در کتاب‌های مقدسشان، تورات و انجیل، (2) آمده بود، پیامبر خدا را می‌شناختند. (3)

گزارش‌های تاریخی مبنی بر معرفت اهل کتاب به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

بر اساس روایتی، عمربن‌خطاب یا عثمان‌بن‌عفان به عبدالله‌بن‌سلام، از یهودیان مسلمان‌شده، گفت: بر پیامبر آیه‌ای نازل شده که شما او را همانند فرزندانتان می‌شناسید. این معرفت و شناخت شما چگونه است؟ عبدالله پاسخ داد: ما پیامبر خدا را هنگامی‌که در میان شما است به‌واسطه توصیفی که خدا از او کرده، به‌خوبی از دیگران تشخیص می‌دهیم و می‌شناسیم، دقیقاً به همان شکلی که وقتی یکی از ما پسرش را در بین بچه‌ها می‌بیند، او را تشخیص می‌دهد و می‌شناسد. به خدا سوگند، شناخت من به پیامبر بسیار بیشتر از شناخت من به پسرم است؛ چراکه من پیامبر را به‌واسطه توصیفات خدا از ایشان در کتابمان می‌شناسم؛ اما درباره پسرم نمی‌دانم مادرش چه کرده است [و آیا آن پسر واقعاً فرزند خودم است یا نیست!] (4)

مطابق روایت دیگری، مردم مدینه همین سؤال را از برخی اهل کتاب که مسلمان شده بودند، پرسیدند و آنان گفتند: به خاطر نعت و صفتی که در کتاب مقدس خود می‌یابیم، شناخت ما به پیامبر، بیشتر از شناخت ما به پسرانمان است؛ چراکه نمی‌دانیم زنانمان در رابطه با پسرانمان چه کرده‌اند! (5)

بشارت‌های کتاب مقدس به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله

هرچند به باور ما کتاب‌ مقدس یهودیان و مسیحیان تحریف شده است، اما اولاً تحریف آن مربوط به قبل از اسلام است؛ لذا این کتاب از زمان نزول قرآن تا زمان ما تغییر نکرده‌ است، لذا منظور قرآن از وجود بشارت در تورات و انجیل، همان کتاب‌ مقدس یهودیان و مسیحیان آن زمان بوده است؛ (6) اعتقاد به تحریف یک کتاب با اعتقاد به حقانیت برخی از بخش‌های آن منافاتی ندارد؛ چراکه بخش‌هایی از تورات و انجیل اصلی در کتاب مقدس کنونی (بایبل) باقی‌مانده است؛ ازاین‌رو، همچنان بشارت‌هایی به پیامبر خدا نیز در آن‌ هست.

 در ادامه، برای نمونه به چهار مورد از آن‌ها اشاره می‌شود:

1. بشارت فاران:

 گفت: یهُوَه‌ از سینا آمد و از سعیر بر ایشان‌ طلوع‌ نمود و از جَبَل‌ فاران‌ درخشان‌ گردید و با کرورهای‌ مقدسین‌ آمد و از دست‌ راست‌ او برای‌ ایشان‌، شریعت‌ آتشین‌ پدید آمد. (7)

مراد از «فاران»، شهر مکه است و منظور از پیامبری که از جَبَل‌ فاران‌ درخشان‌ گردید، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و منظور از «شریعت آتشین»، جهاد است. ازجمله ادله مسلمانان مبنی بر این مدعا می‌توان به این امور اشاره کرد:

 الف. در برخی از ترجمه‌های کتاب مقدس در ترجمه این عبارت به‌جای فاران، نام مکه آمده است؛

 ب. در فرهنگ کتاب مقدس، فاران جایی در جنوب عربستان معرفی شده است؛

 ج. در «تورات سامری» از فاران به حجاز تعبیر شده است؛

 د. اسقف سبئوس که در عصر پیامبر زندگی می‌کرده، در کتاب تاریخ هراکلئوس، درباره مسلمانان گفته است: ارتش عربی از فاران دورهم آمده‌اند؛

 د. در برخی از نقشه‌های قدیمی، مثل نقشه مالت و مانسون سال 1719 میلادی و نقشه آبراهام اورتلیوس سال 1587 میلادی، فاران در شبه‌جزیره عربستان نشان داده شده است. (8)

2. بشارت نبی‌ای مثل موسی:

 18 نبی‌ای‌ را برای‌ ایشان‌ از میان‌ برادران‌ ایشان‌ مثل‌ تو مبعوث‌ خواهم‌ کرد و کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت‌ و هر آنچه‌ به‌ او امر فرمایم‌ به‌ ایشان‌ خواهد گفت. (9)

مراد از «نبی‌ای مثل موسی» حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و منظور از «کلام‌ خود را به‌ دهانش‌ خواهم‌ گذاشت» قرآن است؛ چراکه حضرت ابراهیم علیه‌السلام دو پسر داشت: اسماعیل و اسحاق. اسحاق هم دو پسر داشت: یعقوب و عیسو و بنی‌اسرائیل که در متن با واژه «ایشان» به آنان اشاره شده، از نسل اسحاق و یعقوب هستند؛ بنابراین مراد از برادران ایشان، فرزندان حضرت اسماعیل علیه‌السلام است و آن نبی از بنی‌اسماعیل است، نه بنی‌اسرائیل. (10)

3. بشارت آن نبی:

 19 و این است شهادت یحیی در وقتی‌که یهودیان از اورشلیم، کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او سؤال کنند که تو کیستی؟ 20 که معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. 21 آنگاه از او سؤال کردند: پس چه؟ آیا تو الیاس هستی؟ گفت: نیستم. آیا تو آن نبی (موعود) هستی؟ جواب داد که نه ... . (11)

در جای دیگری نیز چنین آمده است: 40 آنگاه بسیاری از آن گروه، چون این کلام را شنیدند، گفتند، در حقیقت این شخص همان نبی است. 41 و بعضی گفتند، او مسیح است و بعضی گفتند، مگر مسیح از جلیل خواهد آمد؟ (12)

مطابق این عبارات، یهودیان زمان حضرت یحیی علیه‌السلام منتظر آمدن سه نفر بودند: 1. مسیح، 2. الیاس، 3. آن نبی. مراد از آن نبی که نه مسیح است و نه الیاس، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است.

4. بشارت تسلی‌دهنده:

 26 لیکن چون تسلی‌دهنده که او را از جانب پدر نزد شما می‌فرستم آید، یعنی روح راستی که از پدر صادر می‌گردد، او بر من شهادت خواهد داد. (13) ... 13 و لیکن چون او یعنی روحِ راستی آید، شمارا به جمیع راستی هدایت خواهد کرد، زیرا که از خود تکلّم نمی‌کند، بلکه به آنچه شنیده است سخن خواهد گفت و از امور آینده به شما خبر خواهد داد. (14)

شخصی که پس از حضرت عیسی می‌آید، حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است که هم در مقابل یهودیان به طهارت ولادت و نبوت حضرت عیسی شهادت داد و هم از خود چیزی نگفت و هرچه فرمود از طریق وحی شنیده بود. (15) همان چیزی که قرآن در آیه‌های سوم و چهارم سوره نجم درباره پیامبر گفته است: «وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ * إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحىٰ» چنانکه ازجمله معجزات پیامبر خدا خبر دادن ایشان از اموری در آینده است که بسیاری از آن‌ها تاکنون محقق شده‌اند.

نکته پایانی نیز این‌که در زمان نزول قرآن، یهودیان و مسیحیان در مکه و مدینه زندگی می‌کردند؛ پس اگر بشارت‌هایی که قرآن درباره پیامبر ادعا کرده در کتاب‌ مقدس آنان نبود، حتماً به نشانه اعتراض به سراغ حضرت می‌رفتند و از ایشان می‌خواستند که این بشارت‌ها را در کتاب‌هایشان نشان دهد؛ اما تاریخ نه‌تنها چنین چیزی را ثبت نکرده، بلکه از مسلمان شدن شماری از یهودیان و مسیحیان خبر داده است؛ بنابراین، اهل کتاب زمان نزول قرآن، وجود بشارت به پیامبر خدا در کتاب‌هایشان را قبول داشته‌اند. (16)

نتیجه:

مطابق قرآن، اهل کتاب، پیامبر خدا را همچون پسران خود می‌شناختند. قرآن خود از منبع این شناخت به ما خبر داده و گفته در تورات و انجیل به پیامبر خدا بشارت داده شده است. این بشارت‌ها در زمان نزول قرآن در کتاب مقدس وجود داشته است؛ وگرنه اهل کتاب به نشانه اعتراض به پیامبر خدا مراجعه می‌کردند و از ایشان می‌خواستند که بشارت‌های ادعایی قرآن را در کتاب‌ مقدس به آنان نشان بدهد. با توجه به این‌که تحریف کتاب مقدس مربوط به پیش از ظهور اسلام است و کتاب مقدس کنونی با کتاب مقدس زمان نزول قرآن تفاوتی ندارد، آن بشارت‌ها همچنان نیز باید در کتاب مقدس باشد. هرچند ما امروزه دقیقاً نمی‌دانیم منظور قرآن از بشارت‌ها کدام عبارات کتاب مقدس است، اما عبارت‌های مختلفی از کتاب مقدس درمجموع حاکی از این هست که پیامبری همانند حضرت موسی، اما از نسل حضرت اسماعیل و پس از حضرت عیسی در فاران (مکه) ظهور خواهد کرد که از خود چیزی نمی‌گوید و هرچه می‌گوید را [از وحی] شنیده و حضرت عیسی را تصدیق می‌کند و از آینده خبر می‌دهد. این نشانه‌ها تنها بر خاتم‌الانبیاء قابل تطبیق است.

برای مطالعه بیشتر:

صادقی تهرانی، محمد، بشارات عهدین، قم، انتشارات شکرانه، چاپ اول، 1392ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. سوره انعام، آیه 20.

2. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏7، ص 105.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏1، ص 554؛ فراء، یحیى بن زیاد، معانى القرآن، قاهره، الهیئه المصریه العامه للکتاب‏، چاپ دوم، 1980 م، ج‏1، ص 329؛ حویزى، عبدعلى بن جمعه‏، تفسیر نور الثقلین، مصحح: هاشم رسولی، قم، انتشارات اسماعیلیان‏، چاپ چهارم، 1415 ق، ج‏1، ص 708.

4. ابوحمزه ثمالى، ثابت بن دینار، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، دار المفید، چاپ اول، 1420 ق، ص 113 و 162.

5. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏7، ص 105.

6. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، صص 111-134، ص 118 و 120.

7. سفر تثنیه 33: 2. در جای دیگری نیز چنین آمده است: «خدا از ناحیه تیمان برمی‌گردد؛ خدای مقدس از کوهستان فاران می‌آید. جلال او آسمان‌ها را پوشانده و زمین از حمد و ستایش او پُر است». (سِفر حبقوق 3: 3)

8. گروه نویسندگان، درس‌نامه مسیحیت؛ شناخت و بررسی عهدین، قم، موسسه خاتم النبیین، ص 750-764.

9. سفر تثنیه 18: 18.

10. همتی، اسماعیل، بشارات کتاب مقدس، قم، موسسه خاتم‌النبیین، چاپ اول، 1401 ش، ص 167-177.

11. انجیل یوحنا 1.

12. انجیل یوحنا 7.

13. انجیل یوحنا 15.

14. انجیل یوحنا 16.

15. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، ص 125-128.

16. شاکر، محمدکاظم، «بشارت‌های عهدین در مورد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله»، پژوهش‌نامه قرآن و حدیث، تابستان و پاییز 1389 ش، ش 7، ص 130.

چرایی توجه زیاد قرآن به بنی اسرائیل و یهودیان
علت توجه ویژه قرآن به یهودیان را می توان به: نقش آنان در پرسش‌های مشرکان مکه، دشمنی و کارشکنی در مدینه، شباهت تاریخی بنی‌اسرائیل با امت اسلامی... بیان کرد.

پرسش:

چرا قرآن تا این حد به بنی‌اسرائیل و یهودیان توجه کرده و درنتیجه، شمار زیادی از آیات قرآن درباره یهودیان یا در واکنش به آنان است؟

پاسخ:

داستان هیچ قومی به‌اندازه قوم یهود یا همان بنی‌اسرائیل در قرآن مطرح نشده است. در 36 سوره از سوره‌های قرآن شاهد توجه به این قوم هستیم. (1) نام «موسی» 136 بار، نام «هارون» بیست بار، نام «فرعون» 67 بار، عنوان «بنی‌اسرائیل» 40 بار، عنوان «اهل الکتاب» که علاوه بر مسیحیان شامل یهودیان هم می‌شود و در موارد متعددی فقط یهودیان از آن اراده شده‌اند، 31 بار، عنوان «یهود» هشت بار، تعبیر «الذین هادوا» ده بار و عنوان «هود» 3 بار در قرآن ذکر شده است. در این نوشتار به دنبال چرایی این حجم زیاد از توجه قرآن به این قوم هستیم.

1. یهود و مرجعیت علمی مشرکان مکه

یهودیان، اهل‌کتاب و باسواد بودند و ازنظر اقتصادی نیز وضعیت خوبی داشتند. این امور دست‌به‌دست هم داده بود تا یهود در چشم اَعراب که نوعاً بی‌سواد بودند، اقلیتی برتر به شمار بیایند و آنان خود را پایین‌تر از یهودیان بدانند. (2) همین نگاه پائین به بالای اعراب به یهود، راه را برای نفوذ علمی ـ فرهنگی آنان بر اعراب باز کرده بود و در حقیقت گوش مشرکان به دهان یهودیان بود. به‌گونه‌ای‌که با آغاز بعثت پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله، مشرکان مکه در موارد متعددی برای آزمایش و به چالش کشیدن آن حضرت به علمای یهود مراجعه کردند تا از آنان سؤالاتی بیاموزند و نبوت پیامبر را راستی‌آزمایی کنند؛ برای نمونه، قریش سه نفر را به نزد یهودیان (نجران / مدینه) فرستادند تا از علمای یهود آن دیار مسائلی را بیاموزند و با آن پیامبر را بیازمایند. یهودیان به فرستادگان قریش گفتند: از او درباره ماجرای اصحاب کهف، موسی و خضر، ذوالقرنین و زمان قیامت / روح سؤال کنید و گفتند: اگر به سه سؤال اول پاسخ داد، اما به سؤال چهارم پاسخ نداد، پیامبر است؛ وگرنه دروغ‌گو است. (3) در موارد متعددی شبهه و اشکالی که از سوی مشرکان مطرح شده و قرآن به آن پاسخ داده، یهودیان به آنان آموزش داده بودند. (4) همین مرجعیت علمی پیداکردن یهودیان برای مشرکان سبب شده بود که وقتی مشرکان اشکال کردند و گفتند: پیامبر باید فرشته باشد، نه بشری مثل خودمان، قرآن ضمن اشاره به بشر بودن همه پیامبران گذشته، مشرکان را به اهل کتاب ارجاع داد و گفت: اگر خودتان در این زمینه علم ندارید، از علمای اهل کتاب که مورد قبول شما هستند، سؤال کنید. (5)

2. کارشکنی‌های فراوان یهود

پس از هجرت پیامبر خدا به مدینه، مسلمانان همسایه یهودیان شدند. یهودیان که تا دیروز منتظر ظهور پیامبر بودند، (6) با آمدن پیامبر نه‌تنها ایمان نیاوردند، بلکه به شیوه‌های مختلفی به مبارزه با ایشان برخواستند؛ به‌گونه‌ای که در دشمنی با اسلام گوی سبقت را از مشرکان ربودند و قرآن از آنان با عنوان «دشمن‌ترین مردم با مؤمنان» یاد کرد. (7) کارشکنی‌های یهودیان علیه‌ اسلام، قرآن، پیامبر و مسلمانان فراوان است. همکاری با کافران و مشرکان علیه مسلمانان، تحریک و تشویق مشرکان برای حمله به مدینه و حمایت مالی از آنان، خیانت به وطن در اثنای جنگ از طریق همکاری با دشمن، هدایت‌یافته‌تر دانستن عقاید بت‌پرستان نسبت به اسلام، کتمان حقایق برای گمراه‌سازی مردم و مسلمانان، اسلام‌آوری دروغین و تظاهر بدان در روز و کفر پس‌ازآن در شب برای تردیدافکنی در میان مسلمانان، تمسخر پیامبر، انتساب دروغین نوشته‌های خود به خدا برای گمراه‌سازی مسلمانان و... تنها شمار اندکی از دشمنی‌های یهودیان نسبت به اسلام و مسلمین است. (8) ازآنجاکه قرآن در دیالوگ و گفت‌وگوی با مخاطبان خود شکل‌گرفته و نسبت به حوادث زمان و مکان نزول خود بی‌توجه نبوده، پس اصلاً جای شگفتی نیست که بخش قابل‌توجهی از آیات مدنی قرآن در مقام مبارزه با توطئه‌های یهودیان باشد.

3. شباهت امت اسلامی به بنی‌اسرائیل

مطابق روایاتی که شیعه و سنی از پیامبر خدا نقل کرده‌اند امت اسلامی شباهت زیادی به بنی‌اسرائیل دارد. از پیامبر خدا نقل شده است که شما [مسلمانان] نیز گام‌به‌گام راه گذشتگان را در پیش خواهید گرفت و در این زمینه حتی به‌اندازه یک وجب هم تخطّی نخواهید کرد؛ به‌گونه‌ای‌که اگر یکی از آنان وارد سوراخ سوسماری شده باشد، شما نیز داخل خواهید شد. از پیامبر سؤال شد: منظورتان از گذشتگان، یهودیان و مسیحیان هستند؟ حضرت فرمود: پس چه کسی منظورم است؟! (9) با توجه به تَکرار تاریخ(10) اطلاع مسلمانان از تاریخ گذشته نقش مهمی در عبرت‌اندوزی آنان و جلوگیری از تَکرار اشتباهات گذشتگاه دارد.

نتیجه:

توجه فراوان قرآن به یهود و بنی‌اسرائیل موضوعی چندبُعدی است و نباید آن را منحصر به یک بُعد خاص کرد:

 1. تا زمانی که مسلمانان در مکه بودند، ارتباط آنان با یهودیان به‌صورت غیرمستقیم و باواسطه مشرکان مکه بود. یهودیان در میان مشرکان مکه، مرجعیت علمی داشتند و آنان برای اطلاع از صحت‌وسقم ادعاهای پیامبر خدا به علمای یهود مراجعه و از آنان سؤال می‌کردند. بسیاری از شبهات و اشکالات مشرکان به اسلام و قرآن نیز از آبشخور یهودیان سیراب شده بود و طبیعی است قرآن در مقام پاسخ به آن‌ها به عقاید یهودیان توجه داشته باشد و اصطلاحاً پاسخ نقضی بدهد؛

 2. پس از مهاجرت پیامبر به مدینه، اهل کتاب به‌مرور تبدیل به بزرگ‌ترین دشمن اسلام و مسلمانان شدند و به شیوه‌های مختلفی در مقابل پیامبر کارشکنی ‌کردند. این از یک‌سو و از سوی دیگر، قرآن در تعامل با مخاطبان خود و حوادث عصر نزول شکل‌گرفته و درنتیجه، عجیب نیست شمار زیادی از آیات قرآن در واکنش به توطئه‌های یهودیان باشد؛

 3. مطابق احادیث نبوی امت اسلامی در میان امت‌های گذشته، بیشترین شباهت را به بنی‌اسرائیل دارد؛ بنابراین، آشنایی هرچه بیشتر مسلمانان با تاریخ پرفرازونشیب این قوم سرکش و لجوج، نقش مهمی در عبرت‌اندوزی مسلمانان دارد تا اشتباهات آنان را تَکرار نکنند.

برای مطالعه بیشتر:

علی‌محمدی، عباسعلی و...، «رابطه رفتارشناسی قوم یهود با ذکر حداکثری بنی‌اسرائیل در قرآن»، مطالعات قرآنی، پاییز 1401 ش، ش 51، صص 120 -138.

پی‌نوشت‌ها:

1. علی‌محمدی، عباسعلی و...، «رابطه رفتارشناسی قوم یهود با ذکر حداکثری بنی‌اسرائیل در قرآن»، مطالعات قرآنی، پاییز 1401 ش، ش 51، صص 120 -138، ص 122.

2. مؤمنی، علی‌اکبر، بررسی تحلیلی مواجهه قرآن با یهود، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1390 ش، ص 31.

3. قمى، على بن ابراهیم‏، تفسیر القمی، محقق: طیب موسوی جزایری، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1363 ق، ج‏2، ص 31؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏6، ص 697؛ فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج‏21، ص 428.

4. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏7، ص 401 و 402

5. سوره نحل، آیه 43. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 470؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏6، ص 384.

6. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418ق، ج‏1،ص 1277.

7. سوره مائده، آیه 82.

8. امامت‌پدیا (https://fa.imamatpedia.com/wiki/قوم_یهود_در_قرآن)، مدخل «قوم یهود در قرآن»، بخش «کنش‌ها و واکنش‌های یهود در برابر قرآن».

9. قمى، تفسیر القمی، ج‏2، ص 413: «قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: لترکبن سنه من کان قبلکم حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه و لا تخطئون طریقتهم شبر بشبر و ذراع بذراع و باع بباع حتى أن لو کان من قبلکم دخل جحر ضب لدخلتموه قالوا الیهود و النصارى تعنی یا رسول الله قال: فمن أعنی لینقض عرى الإسلام عروه عروه فیکون أول ما تنقضون من دینکم الإمامه [الأمانه] و آخره الصلاه»؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏10، ص 122: «قال ابن عباس: ما أشبه اللیله بالبارحه؛ کالذین من قبلکم هؤلاء بنو إسرائیل شبهنا بهم، لا أعلم إلا أنه قال: و الذی نفسی بیده لتتبعنهم حتى لو دخل الرجل منهم جحر ضب لدخلتموه ... عن أبی هریره، قال: قال رسول الله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله: و الذی نفسی بیده لتتبعن سنن الذین من قبلکم شبرا بشبر و ذراعا بذراع و باعا بباع؛ حتى لو دخلوا جحر ضب لدخلتموه. قالوا: و من هم یا رسول الله، أهل الکتاب؟ قال: فمه؟»؛ طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏7، ص 367: «و صح‏ عن النبی صلی‌الله‌علیه‌و‌آله قوله سیکون فی أمتی کل ما کان فی بنی إسرائیل حذو النعل بالنعل و القذه بالقذه حتى لو أن أحدهم دخل جحر ضب لدخلتموه‏»؛

10. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج‏2، ص 160: «و الآیه [214 بقره] تدل على دوام أمر الابتلاء و الامتحان و جریانه فی هذه الأمه کما جرى فی الأمم السابقه؛ و تدل أیضا على اتحاد الوصف و المثل بتکرر الحوادث الماضیه غابرا و هو الذی یسمى بتکرر التاریخ و عوده». ر.ک: تبریزیان، زینب و...، «انگاره تکرار تاریخ در اندیشه تفسیری علامه طباطبایی با محوریت آیه 214 بقره»، مطالعات تفسیری، پاییز 1399 ش، ش 43، صص 35-54.

تصریح قرآن به پراکندگی یهودیان و جمع شدن آن ها در فلسطین اشغالی
آیه ۱۶۸سوره اعراف به پراکندگی تاریخی بنی‌اسرائیل پس از اختلافات و حملات آشوریان و بابلیان اشاره دارد و الزاماً حکمی دائمی درباره همه یهودیان نیست.

پرسش:

مگر خدا در آیه 168 سوره اعراف نگفته یهودیان را در زمین متفرق و پراکنده می‌کند پس چرا امروز آنان در فلسطین اشغالی جمع شده‌اند؟

پاسخ:

خداوند در آیه 168 سوره اعراف از پراکنده کردن یهودیان در زمین (1) خبر داده است:

«وَ قَطَّعْنٰاهُمْ فِی اَلْأَرْضِ أُمَماً مِنْهُمُ اَلصّٰالِحُونَ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذٰلِکَ وَ بَلَوْنٰاهُمْ بِالْحَسَنٰاتِ وَ اَلسَّیِّئٰاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ؛

و آنان را در زمین گروه‌گروه پراکنده کردیم، گروهی از آنان مردمی شایسته و گروهی از آنان غیر‌شایسته‌اند و آنان را با خوشی‌ها و سختی‌ها آزمودیم، باشد که [غیر شایسته‌ها به صلاح، درستی، صواب و راستی] بازگردند

تفسیر «پراکندگی یهود»

«قطع» در لغت به معنای جدا شدن اجزای یک‌چیز از یکدیگر به‌صورت کامل است؛ به‌گونه‌ای که اجزا باهم مرتبط و متصل نباشند. (2) معادل فارسی آن پاره‌پاره کردن است.

اکثر مفسران معتقدند که منظور از «قَطَّعْنٰاهُمُ» متفرق کردن (3) بنی‌اسرائیل بر روی زمین است؛ به‌گونه‌ای‌که آنان در جای خاصی متمرکز نبوده و به‌صورت گروه‌های مختلف جدای از هم (4) در اقصی نقاط جهان پراکنده شده‌اند. این پراکندگی به‌اندازه‌ای گسترده است که در همه کشورها تعدادی از یهودیان زندگی می‌کنند. (5) به باور برخی به‌همین‌علت آنان مکانی که در آن باهم جمع شوند ندارند. (6)

برخی نیز «قَطَّعْنٰاهُمُ» را به معنای اختلاف یهودیان باهم گرفته و آن را به افتراق کلمه تفسیر کرده‌اند. (7)‏ مطابق این تفسیر، خداوند بین یهودیان اختلاف انداخته و درنتیجه، آنان نمی‌توانند باهم همکاری و همیاری کنند. (8)

زمان‌مند بودن پراکندگی یهود

هرچند یهودیت از فرقه‌های مختلفی تشکیل شده و این فرقه‌ها اختلاف‌های کوچک و بزرگ زیادی باهم دارند؛ (9) اما مشابه همین فرقه‌فرقه بودن در سایر ادیان نیز مشاهده می‌شود و یهودیان در این زمینه با پیروان سایر ادیان، تفاوتی ندارند. تنها تفاوتی که در گذشته، یهودیان با پیروان سایر ادیان داشتند، این بود که در گذشته جایی که اکثر ساکنان آن یهودی باشند، معمولاً وجود نداشت، اما پس از اشغال فلسطین و تشکیل رژیم اسرائیل این تفاوت نیز برطرف شد؛ اما این اجتماع یهودیان در یک نقطه خاص، منافاتی با قرآن ندارد؛ چراکه شواهد و قرائن مختلفی حاکی از این است که «قَطَّعْنٰاهُمُ» ناظر به زمان خاصی است و استمرار ندارد:

- این بخش از سوره اعراف در مقام بیان مجازات دنیوی مخالفت با آیات الهی، ازجمله مجازات سرکشان از بنی‌اسرائیل است؛

- آیه ناظر به زمان قبل از حضرت عیسی است؛ چراکه خداوند در ادامه، بنی‌اسرائیل را به دودسته صالح و غیرصالح تقسیم کرده، اما پس‌ازاینکه حضرت عیسی به‌سوی بنی‌اسرائیل مبعوث شد، هرکه به ایشان ایمان نیاورد، غیرصالح بوده است؛ بنابراین، تقسیم آنان به صالح و غیرصالح باید مرتبط به قبل از این زمان باشد؛ (10)

- آیه به‌احتمال‌زیاد ناظر به زمان بعد از عصر پادشاهان بنی‌اسرائیل است؛ وقتی حضرت داود به پادشاهی رسید، بنی‌اسرائیل متفرق بودند، اما آن حضرت کم‌کم همه اسباط بنی‌اسرائیل را باهم متحد کرد و همین وضعیت در زمان پادشاهی حضرت سلیمان نیز ادامه داشت؛ اما پس از مرگ حضرت سلیمان، بنی‌اسرائیل باهم اختلاف پیدا کردند و حکومت به دو بخش جنوبی و شمالی تقسیم شد. پس از مدتی آشوریان به کشور شمالی یعنی اسرائیل حمله کردند و در اثر این حمله ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل نابود شدند. پس از مدتی نیز نبوکدنصر به کشور جنوبی یعنی یهودا حمله کرد و پس از تخریب معبد سلیمان، شمار فراوانی از یهودیان را کشت و مابقی را به «بابِل» به اسارت برد؛ (11)

- با توجه به این‌که آیات قبلی درباره مسخ شدن یهودیان روز شنبه است و بسیاری از مفسران و حتی برخی روایات، این واقعه را مربوط به زمان حضرت داود دانسته‌اند، (12) بعید نیست که این آیه نیز درباره زمان وفات حضرت سلیمان و پراکنده شدن بنی‌اسرائیل بعد از ایشان باشد.

- آیه بعدی از جانشینی گروهی جدید به‌جای پیشینیان خبر داده که این هم می‌تواند قرینه زمان‌مند بودن «قَطَّعْنٰاهُمُ» باشد؛

- مطابق منطق قرآن، خداوند هیچ‌گاه نسلی را به‌خاطر گناهان نسل‌های گذشته، مجازات نمی‌کند؛ (13) درنتیجه، نمی‌توان گفت: خدا به‌سبب گناهان بنی‌اسرائیل در گذشته، نسل آنان تا قیامت را محکوم به آوارگی کرده است.

تشکیل کشور اسرائیل

آیا تشکیل کشور اسرائیل در فلسطین اشغالی با آیه 168 سوره اعراف منافات دارد؟ در پاسخ به این پرسش باید اذعان داشت که این آیه در مقام بیان مجازات سرکشان از بنی‌اسرائیل در گذشته است و «قَطَّعْنٰاهُمُ» نیز با تعبیر ماضی به‌کار رفته که از وقوع کاری در گذشته خبر می‌دهد و اصلاً در مقام بیان حکمی کلی و همیشگی برای بنی‌اسرائیل نیست.

نکته مهم‌تر هم این‌که حتی اگر «قَطَّعْنٰاهُمُ» حاکی از یک حکم کلی و همیشگی بود، باز تشکیل کشوری یهودی در فلسطین اشغالی با این آیه منافات ندارد؛ چراکه آیه ناظر به قوم حضرت موسی یا بنی‌اسرائیل است؛ اما یهودیانی که امروز در اسرائیل زندگی می‌کنند از قوم بنی‌اسرائیل نیستند، بلکه از نسل کسانی هستند که از غیر بنی‌اسرائیل یهودی شده‌اند. در گذشته گروه زیادی از عرب‌ها، یونانیان، مصریان و رومیان یهودی شده‌اند. برای نمونه، اکثریت بزرگی از یهودیان روسیه، لهستان و فرانسه از قبیله خزر و قوم تاتار در جنوب روسیه هستند که همگی در زمان امپراتوری شارلمانی (۷71–۸۱۴ میلادی) یهودی شدند و اصلاً ارتباطی با یهودیان اولیه ندارند. تقریباً نُه‌دهم یهودیان اروپا و آمریکا از تبارهای خزرهای ترک هستند و ازنظر نژادی به اسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل و قوم حضرت موسی نمی‌رسند. همین یهودیان غیربنی‌اسرائیلی هستند که فلسطین را اشغال و اسرائیل را به وجود آورده‌اند. (14)

نتیجه:

 آیه 168 سوره‌اعراف از پراکنده کردن یهودیان در زمین خبر داده است. این آیه در مقام بیان یک حکم کلی و همیشگی نیست و احتمالاً ناظر به پس از حضرت سلیمان است که در اثر اختلاف بنی‌اسرائیل و تشکیل دو کشور شمالی و جنوبی، اول آشوریان به کشور شمالی یعنی اسرائیل حمله و ده سِبط از اَسباط دوازده‌گانه بنی‌اسرائیل را نابود کردند و سپس، نبوکد نصر به کشور جنوبی یعنی یهودا حمله کرد و شمار فراوانی از آنان را کشت و مابقی را به اسارت برد؛ درنتیجه، یهودیان در جهان پراکنده شدند. حتی اگر آیه حاکی از حکمی کلی و همیشگی بود، تشکیل کشوری یهودی در فلسطین اشغالی با این آیه منافات نداشت؛ چراکه آیه ناظر به قوم حضرت موسی یا همان بنی‌اسرائیل است؛ اما یهودیانی که امروزه فلسطین را اشغال کرده‌اند، از قوم بنی‌اسرائیل نیستند؛ بلکه از نسل کسانی هستند که از غیر بنی‌اسرائیل یهودی شده‌اند.

برای مطالعه بیشتر:

صفاتاج، مجید، «آیا یهودیان در فلسطین حق تقدم ندارند؟ پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین»، پاسدار اسلام، تیر 1391 ش، ش 367، صص 58-62.

پی‌نوشت‌ها:

1. مطابق قرآن، خدا یک‌بار پیش‌ازاین نیز بنی‌اسرائیل را گروه‌گروه کرده و به دوازده سِبط و شاخه تقسیم کرده بود: «وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اِثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبٰاطاً أُمَماً ...؛ و ما بنی‌اسرائیل را به دوازده قبیله که هر یک امتی بودند، تقسیم کردیم ... . (سوره اعراف، آیه 160

2. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏، چاپ اول، 1368 ش، ج‏9، ص 293.

3. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج‏2، ص 71.

4. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج‏9، ص 71؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏5، ص 19.

5. ابن ‏ابى‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج‏5، ص 1605.

6. طبرانى، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، اربد اردن، دار الکتاب الثقافی‏، چاپ اول، 2008 م، ج‏3، ص 209.

7. ابن‏ جوزى، عبدالرحمن بن على،‏ زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 164.

8. طبرسى، فضل بن حسن، ‏مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، چاپ سوم، 1372 ش، ج‏4، ص 760.

9. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 151-166.

10. طبری، جامع البیان، ج‏9، ص 71؛ ابن ‏عطیه، عبدالحق بن غالب، ‏المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون‏، چاپ اول، 1422 ق، ج‏2، ص 471.

11. طاهری آکِردی، محمدحسین، یهودیت، قم، نشر المصطفی، 1390 ش، ص 57.

12. تفسیر مقاتل بن سلیمان، ج‏1، ص 113؛ طبرانی، التفسیر الکبیر، ج‏2، ص 418؛ طوسى، محمد بن حسن‏، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، بی‌تا، ج‏3، ص 609.

13. سوره نجم، آیه 38.

14. صفاتاج، مجید، «آیا یهودیان در فلسطین حق تقدم ندارند؟ پاسخ به شبهات تاریخی اشغال فلسطین»، پاسدار اسلام، تیر 1391 ش، ش 367، صص 58-62، ص 60 و 61.

دلیل دشمنی یهودیان با فرشتۀ وحی بر اساس آیات قرآن
یهودیان به دلیل برخی باورها و حوادث تاریخی،جبرئیل را دشمن خود می‌دانستند،اما قرآن مخالفت با جبرئیل را مخالفت با خدا معرفی کرد؛زیرا فرشتگان تنها مجری فرمان الهی‌

پرسش:

چرا یهودیان با فرشتۀ وحی (جبرئیل) دشمنی دارند؟ (بقره: 97 ـ 98).

پاسخ:

جبرئیل در کنار میکائیل، اسرافیل و عزرائیل یکی از چهار فرشته مقرّب خداوند است. واژۀ «جبرئیل»، غیرعربی و در اصل عِبری و مرکّب از دو بخش «جَبْر» و «ایل» است. «جَبْر» به‌ معنای «بنده» و ایل اسمی از اسامی خداوند در زبان عبری است؛ بنابراین جبرئیل به معنای بندۀ خدا و معادل «عبدالله» در عربی است. قرآن سه مرتبه از این فرشته با عنوان «جبرئیل» یاد می‌کند و در کنار این عنوان، شاهد کاربست تعابیری همچون «روح‌الامین» (1)، «رسولٍ کریم» (2) «شدیدالقوی» (3)، «ذومِرّه» و «ذی‌قوه» و «مَکین»، «مُطاع» (4) و «روح‌القُدُس» (5) نیز برای او هستیم (6). قرآن در آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره» از دشمنی برخی با جبرئیل خبر می‌دهد: «قُلْ مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلىٰ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اَللّٰهِ مُصَدِّقاً لِمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرىٰ لِلْمُؤْمِنِینَ * مَنْ کٰانَ عَدُوًّا لِلّٰهِ وَ مَلاٰئِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکٰالَ فَإِنَّ اَللّٰهَ عَدُوٌّ لِلْکٰافِرِینَ: بگو هرکه دشمن جیرئیل است، [دشمن خداست]؛ زیرا او قرآن را به فرمان خدا بر قلب تو نازل کرده است، درحالی‌که تصدیق‌کننده کتاب‌های پیش از خود و هدایت و بشارت برای مؤمنان است. هرکه با خدا و فرشتگان و رسولانش و جبرئیل و میکائیل دشمن باشد، [کافر است] و بی‌تردید خدا دشمن کافران است». در این نوشتار در مقام پاسخ به دو پرسش هستیم: 1. چه کسانی با جبرئیل دشمن هستند؟ 2. دلیل دشمنی آنان با جبرئیل چیست؟

سبب نزول آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره»

دربارۀ سبب نزول این آیات در تفاسیر قرآن، ماجراهای مختلفی نقل شده و از افراد متفاوتی نام برده شده است (7)؛ اما همگی در این موضوع با هم اتفاق‌نظر دارند که یهودیان به پیامبر خدا علیه و آله السلام مراجعه کردند و پرسیدند کدام‌یک از میان ملائکه، وحی را برای شما می‌آورد؟ پیامبر خدا فرمود: «هم من و هم همۀ پیامبران گذشته، وحی را به وسیله "جبرئیل: از خدا دریافت می‌کنیم». یهودیان با شنیدن نام جبرئیل ناراحت شدند و گفتند: اگر گفته بودی «میکائیل»، ما حتماً به تو ایمان می‌آوردیم؛ اما جبرئیل دشمن ماست و به همین دلیل مسلمان نمی‌شویم» (8).

چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل

در تفاسیر در توضیح چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل به امور مختلفی اشاره شده است:

1. به باور یهودیان، جبرئیل فرشته نزول عذاب است و هرگاه نازل می‌شود، جنگ و سختی و بدبختی با خود می‌آورد؛ برخلاف میکائیل که فرشته نزول رحمت و باران است (9)؛

2. خداوند از طریق یکی از پیامبرانش به بنی‌اسرائیل خبر داد که در آینده شخصی به نام بخت‌النصر (نبوکد نصّر) بیت‌المقدس (هیکل و معبد سلیمان) را خراب خواهد کرد. یهودیان مردی را که برخی او را همان دانیال دانسته‌اند، به جستجوی او فرستادند و آن مرد بالاخره بخت‌النصر را در‌حالی‌که هنوز نوجوان بود، پیدا کرد و خواست بکشد. جبرئیل نازل شد و به آن مرد گفت: اگر این نوجوان همان کسی است که قرار است بیت‌المقدس را خراب کند، هرگز دستت به او نمی‌رسد؛ و اگر این همان کس نیست، با چه مجوزی می‌خواهی او را بکشی؟! آن مرد با شنیدن این سخن جبرئیل، بخت‌النصر را رها کرد. آن نوجوان بزرگ شد و بیت‌المقدس را خراب کرد (10)؛

3. جبرئیل خواب دانیال را به خرابی اورشلیم تعبیر کرد و بعدها این تعبیر محقق شد (11)؛

4. خداوند جبرئیل را موظف کرده بود که «نبوت» را در بنی‌اسرائیل قرار دهد، اما او خیانت کرد و آن را در بنی‌اسماعیل قرار داد (12)؛

5. جبرئیل بر پیامبر خدا علیه و آله السلام نازل می‌شد و ایشان را از توطئه‌های یهودیان آگاه می‌کرد (13).

از نگاه قرآن، فرشتگان فقط کاری را انجام می‌دهند که به آن مأمور شده‌اند و آنان هیچ‌گاه با خداوند مخالفت نمی‌کنند (14)؛ ازاین‌رو قرآن مخالفت با جبرئیل را مخالفت با خدا و حتی میکائیل دانسته است (15).

باور یهودیان کنونی درباره جبرئیل

امروزه یهودیان هرچند میکائیل را برتر از جبرئیل می‌دانند، اما با جبرئیل دشمنی ندارند و او را بعد از میکائیل، دومین فرشته مقرّب خدا می‌دانند. به باور یهودیان، میکائیل و جبرئیل معمولاً کارها را با همکاری هم انجام می‌دهند (16)؛ اما این امر بدین‌معنا نیست که فرموده قرآن درباره دشمنی دست‌کم یهودیان زمان و مکان نزول قرآن با جبرئیل صحیح نیست؛ چراکه با قطع‌نظر از الهی‌بودن قرآن، شاید برخی از اموری که علت دشمنی یهودیان با جبرئیل نقل شده است، همچون خیانت جبرئیل و انتقال نبوت از بنی‌اسرائیل به بنی‌اسماعیل، در بدو امر عجیب و حتی مسخره به نظر برسند و باور به اینکه یهودیان واقعاً به چنین اموری اعتقاد داشته‌اند سخت باشد؛ ولی آگاهی از مطالب کتاب مقدس یهودیان (تَنَخ) نه‌تنها این تعجب را برطرف می‌کند، بلکه متوجه می‌شویم آنان به اموری مشابه همین امور مسخره نیز معتقد بوده‌ و هستند؛ برای نمونه مطابق کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان (بایبل)، قرار بود پس از حضرت اسحاق علیه‌السلام، پسر بزرگش عیسو به پیامبری برسد؛ اما حضرت یعقوب علیه‌السلام از ضعف بینایی اسحاق در اواخر عمرش سوءاستفاده کرد و با جازدن خود به ‌جای عیسو، برکت (نبوت) را از اسحاق دزدید. اسحاق بعد متوجه خدعه و نیرنگ یعقوب شد؛ اما به عیسو گفت: دیگر برکتی برایم باقی نمانده است که به تو بدهم و بدین‌ترتیب، عیسو و خاندانش غلام یعقوب و خاندانش شدند (17).

نکتۀ دیگر نیز اینکه کتاب مقدس یهودیان از فرشتگانی که مأمور نزول عذاب هستند، با عنوان «فرشتگان شریر» یاد کرده است (18).

نتیجه:

یهودیان زمان پیامبر برای ایمان‌نیاوردن خود بهانه‌تراشی می‌کردند؛ از جمله می‌گفتند اگر به ‌جای جبرئیل، میکائیل وحی را برای تو می‌آورد، مسلمان می‌شدیم. خداوند با نزول آیه‌های 97 و 98 سورۀ «بقره»، مخالفت یهودیان با جبرئیل را مخالفت با خودش و حتی میکائیل دانست؛ چراکه فرشته‌ها از پیش خود کاری نمی‌کنند و همگی مطیع فرامین الهی هستند. مفسران درباره چرایی دشمنی یهودیان با جبرئیل به امور مختلفی همچون فرشتۀ نزول عذاب و سختی‌بودن جبرئیل، ممانعت جبرئیل از کشته‌شدن بخت‌النصر که بعدها بیت‌المقدس را تخریب کرد، تعبیر خواب حضرت دانیال به خرابی بیت‌المقدس توسط جبرئیل و انتقال نبوت از بنی‌اسرائیل به بنی‌اسماعیل اشاره کرده‌اند.

برای مطالعۀ بیشتر:

فاطمه زهرا رفیعی و ...؛ «چرایی دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام با تأکید بر آیه 97 بقره»؛ مطالعات تفسیری، دوره 11، ش 44، 1399 ش، ص 185 ـ 206.

پی‌نوشت‌ها:

1. شعراء: 193.

2. الحاقه: 40.

3. نجم: 5.

4. تکویر: 20.

5. نحل: 102.

6. على‌‏اکبر قرشى بنابى؛ تفسیر احسن الحدیث؛ چ 2، تهران: بنیاد بعثت، 1375 ش، ج ‏1، ص 197.

7. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ‏1، ص 342.

8. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ محقق: طیب موسوی جزایری؛ چ 3، قم: دار‌الکتاب، 1363 ق، ج ‏1، ص 54. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن؛ ج ‏1، ص 341. فضل بن حسن طبرسى؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ تهران: ناصر‌خسرو، 1372 ش، ج ‏1، ص 326.

9. على بن ابراهیم قمی؛ تفسیر القمی؛ ج ‏1، ص 54. سید قطب؛ فى ظلال القرآن؛ چ 35، بیروت: دار‌الشروق‏، 1425 ق، ج ‏1، ص 93.

10. محمود زمخشری؛ اساس البلاغه؛ بیروت: دار‌صادر، 1399 ق، ج ‏1، ص 169. عبدعلى بن جمعه حویزى؛ تفسیر نور الثقلین؛ چ 4، قم: اسماعیلیان‏، 1415 ق، ج ‏1، ص 103.

11. سفر دانیال، فصل 8، عبارات 15 ـ 27.

12. «فقالت الیهود: إن جبرئیل لنا عدو أمر أن یجعل النبوه فینا فجعلها فى غیرنا من عداوته إیانا» (مقاتل بن سلیمان؛ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ‏1، ص 125). جعفر سبحانی؛ مفاهیم القرآن؛ چ 4، قم: مؤسسه الإمام الصادق علیه السلام، 1421 ق، ج ‏7، ص 220.

13. فاطمه زهرا رفیعی و ...؛ «چرایی دشمنی یهود با جبرئیل علیه السلام با تأکید بر آیه 97 بقره»؛ مطالعات تفسیری، دورۀ 11، ش 44، 1399 ش، ص 197 ـ 200.

14. «یَخٰافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ: از پروردگارشان که بر فراز آنان است می‌ترسند و آنچه را به آن مأمور می‌شوند، انجام می‌دهند» (نحل: 50). «... لاٰ یَعْصُونَ اَللّٰهَ مٰا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مٰا یُؤْمَرُونَ: ... از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را به آن مأمورند، همواره انجام می‌دهند» (تحریم: 6).

15. بقره: 97 ـ 98.

16. آبراهام کُهِن؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه: امیرفریدون گرگانی؛ چ 2، تهران: اساطیر، 1390 ش، ص 71.

17. سفر پیدایش، سفر 27.

18. «و آتش خشم خود را بر ایشان فرستاد، غضب و غیظ و ضیق را، به فرستادن فرشتگان شریر» (مزامیر، مزمور 78، عبارت 49). چنان‌که نباید فراموش کرد که یهودیان پس از ظهور اسلام در برخی عقاید خود تجدیدنظر کردند؛ برای نمونه می‌توان به کتاب دلاله الحائرین نوشتۀ موسی بن میمون یهودی اشاره کرد که تحت تأثیر کلام اسلامی تألیف شده است.

صفحه‌ها