پرسش:
مراد از افراشتن کوه، بالای سر بنیاسرائیل «وَ رَفَعْنا فَوْقَکُمُ الطُّورَ» بقره/63، 93) چیست؟ آیا واقعاً کوره طور بالای سرشان قرار گرفت؟ و آیا این کار از باب نعمت بود یا اهرم فشار؟
حضرت موسی برای دریافت تورات به کوه طور رفت و پس از برگشت، از بنیاسرائیل خواست که نسبت به پذیرش تورات و عمل به آن متعهد شوند؛ اما بنیاسرائیل به بهانه مشکل بودن تکالیف تورات از چنین تعهدی سرباز زدند. (1) مطابق برخی آیات قرآن خداوند کوه طور را بالای سر بنیاسرائیل برافراشت و درنتیجه، آنان تورات و عمل به احکام آن را قبول کردند:
«وَ إِذْ أَخَذْنٰا مِیثٰاقَکُمْ وَ رَفَعْنٰا فَوْقَکُمُ اَلطُّورَ خُذُوا مٰا آتَیْنٰاکُمْ بِقُوَّهٍ وَ اُذْکُرُوا مٰا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ؛ (2)
و [یاد کنید] هنگامیکه از شما [بر پیروی از حق] پیمان گرفتیم و کوه طور را بالای سرتان برافراشتیم، [و گفتیم:] آنچه را [از آیات کتاب آسمانی] به شما دادهایم، با قدرت و قوّت دریافت کنید و آنچه را در آن است [برای اجرا کردن] به یاد داشته باشید تا پرهیزکار شوید.»
در این نوشتار در مقام پاسخ به این پرسش هستیم که آیا برافراشته شدن کوه طور بالای سر بنیاسرائیل واقعی بوده یا آنان چنین چیزی را تصور کردند؟ (3)
«رفع طور» امری خارقالعاده یا حادثهای طبیعی؟
به باور اکثر مفسران، خداوند کوه طور یا قطعه بزرگی از آن را بلند کرد و بالای سر بنیاسرائیل بهصورت معلق قرار داد. آنان پنداشتند که کوه بر سرشان سقوط خواهد کرد و خداوند بدین شکل آنان را وادار کرد تا متعهد شوند که به تورات و احکام آن عمل میکنند؛ (4) در نقطه مقابل برخی از مفسران دیدگاه دیگری را مطرح کردهاند. مطابق این نگاه، کوه واقعاً بالای سر بنیاسرائیل قرار نگرفته، بلکه آنان خیال کردهاند که چنین اتفاقی افتاده است. این مفسران توجیهات مختلفی را برای «رفع طور» بیان کردهاند. مطابق تفسیر المنار، بنیاسرائیل پای کوه بودند که زلزلهای رخ داد و درنتیجه، کوه بهشدت حرکت کرد و در اثر افتادن سایه کوه بر سر آنان، گمان کردند که کوه بالای سرشان قرار گرفته و هرلحظه ممکن است بر روی سر آنان سقوط کند. (5) طالقانی نیز معتقد است که «رفع طور» بهصورت «نمایاندن کوه لرزان یا آتشفشان» رخ داده است:
«نمایاندن کوه لرزان و آتشفشان، بالاى سر یهود گویا نمایش خوفناک عاقبتِ سست گرفتن و ترک قانون بوده تا با جاى گرفتن این منظره مهیب در خاطر آنها همه نیروى خود را براى حفظ و اجرای دستورات بهکار اندازند.» (6)
در این زمینه قول سومی هم وجود دارد که در حقیقت سعی کرده بین دو قول قبلی جمع کند:
«این احتمال نیز وجود دارد که قطعه عظیمى از کوه بهفرمان خدا براثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد و از بالاى سر آنها گذشت بهطوریکه چند لحظه، آن را بر فراز سر خود دیدند و تصور کردند که بر آنها فرو خواهد افتاد.» (7)
همانطور که مشخص است آیات قرآن ظهور در این امر دارند که کوه واقعاً بالای سر بنیاسرائیل قرار گرفت. این از یکسو و از سوی دیگر، دلیلی برای دست برداشتن از این ظاهر نداریم؛ چراکه بلند کردن کوه طور یا بخشی از آن و معلق نگه داشتن آن بالای سر بنیاسرائیل، اگرچه عادتاً محال و اصطلاحاً خارقالعاده است، اما عقلاً محال نیست (8) تا نیازی به تأویل و توجیه آن و حمل آیه برخلاف ظاهرش باشد. (9)
«رفع طور» نعمت بود یا اهرم فشار؟
درباره اینکه هدف از «رفع طور» چه بود، سه دیدگاه متفاوت وجود دارد:
1. اکثر مفسران معتقدند پس از امتناع بنیاسرائیل از پذیرش تورات، خدا آنان را بین پذیرش تورات یا افتادن کوه طور بر روی آنان، مخیر کرد و آنان بهناچار عمل به تورات را پذیرفتند؛ (10)
مطابق این تفسیر این اشکال پیش آمده که تکلیف باید از روی اختیار انجام شود و اجباربردار نیست. (11) در مقام رفع این اشکال پاسخهای مختلفی داده شده است: الف. چنین اجباری هرچند در اسلام جایز نیست، اما در اُمَم سابقه جایز بود؛ (12)
ب. چنین اجباری حتی در دین اسلام نیز جایز است و «آیه نفی اکراه در دین» توسط «آیه سیف» نسخ شده است! (13)
ج. «رفع طور» نه در مقام اجبار، بلکه در مقام ارهاب و ترساندن بنیاسرائیل از طریق نشان دادن قدرت خداوند بوده است؛ (14)
د. این تهدید غرور بنیاسرائیل را شکست و درنتیجه، آنان بهصورت صحیح تفکر کردند و با اختیار خود میثاق الهی را پذیرفتند؛ (15) 5. اجبار در عقیده جایز نیست اما در مقام عمل مانعی ندارد و خدا با رفع طور، بنیاسرائیل را مجبور کرد که به تورات عمل کنند؛ (16)
2. برخی تفاسیر ظهور در این امر دارند که بنیاسرائیل به جهت ردّ کردن تورات مستحق عذاب شدند و عذاب آنان افتادن کوه طور بر روی آنان بود؛ اما آنان قبل از نزول عذاب توبه کردند و بههمینسبب، عذاب برطرف شد؛ (17)
3. برخی همچون طالقانی معتقدند که هدف از «رفع طور» این بود که بنیاسرائیل سرانجام مخالفت با تورات را بهصورت محسوس و ملموس ببیند و درنتیجه، در تصمیم خود درباره نپذیرفتن تورات تجدیدنظر کنند. (18)
نتیجه:
پس از اینکه بنیاسرائیل از پذیرش تورات سرباز زدند و حاضر نشدند به حلال و حرام آن عمل کنند، خداوند کوه طور را بالای سر آنان آورد و بهصورت معلق قرار داد و بنیاسرائیل توقع داشتند که هرلحظه کوه طور بر سر آنان سقوط کند. قرآن از این واقعه با عنوان «رفع طور» یاد کرده است. برخی مفسران مدعی شدهاند که این اتفاق واقعاً رخ نداده، بلکه بنیاسرائیل در اثر وقوع زلزله یا آتشفشان خیال کردند که کوه طور در حال افتادن بر روی آنان است؛ اما این تفسیر برخلاف ظاهر آیات قرآن است و تفسیر خلاف ظاهر بدون دلیل عقلی یا نقلی پذیرفته نیست.
درباره اینکه هدف خداوند از «رفع طور» چه بوده، سه دیدگاه وجود دارد:
1. اجبار یا همان اهرم فشار برای پذیرش تورات؛
2. عذاب و مجازات بهسبب قبول نکردن تورات؛
3. لطف خداوند به بنیاسرائیل و نشان دادن سرانجام مخالفت با تورات بهصورت ملموس و محسوس تا آنان تورات را بپذیرند.
برای مطالعه بیشتر:
طاهر، مهری و...، «اعتبار سنجی دیدگاه تفسیری علّامه طباطبایی با مفسّران المنار پیرامون رفع طور و مسخ بنیاسرائیل»، پژوهشهای تفسیر تطبیقی، بهار و تابستان 1399 ش، ش 11، صص 209-234.
پینوشتها:
1. مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1423 ق، ج1، ص 112.
2. سوره بقره، آیه 63؛ همچنین سوره بقره، آیه 93 و سوره نساء، آیه 154 و سوره اعراف، آیه 171.
3. شعرانى، ابوالحسن، پژوهشهاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسیر مجمعالبیان، روحالجنان و منهجالصادقین، محقق: محمدرضا غیاثى کرمانى، قم، بوستان کتاب، چاپ دوم، 1386 ش، ج1، ص 72؛ مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج1، ص 294.
4. ماتریدی، محمد، تأویلات أهل السنه، چاپ اول، بیروت، دار الکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، 1426 ق، ج1، ص 485؛ ثعلبى، احمد بن محمد، تفسیر ثعلبی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1422 ق، ج1، ص 211.
5. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج1، ص 340 و ج6، ص 14 و ج9، ص 385.
6. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج1، ص 184.
7. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج1، ص 294.
8. فخر رازی از برخی ملحدین نقل کرده که این کار را محال دانستهاند: «من الملاحده من أنکر إمکان وقوف الثقیل فی الهواء بلا عماد و أما الأرض فقالوا إنما وقفت لأنها بطبعها طالبه للمرکز فلا جرم وقفت فی المرکز و دلیلنا على فساد قولهم أنه سبحانه قادر على کل الممکنات و وقوف الثقیل فی الهواء من الممکنات فوجب أن یکون الله قادرا علیه و تمام تقریر هاتین المقدمتین معلوم فی کتب الأصول.» فخر رازی، محمد، ﻧﮭﺎﯾﺔ اﻻﯾﺠﺎز ﻓﯽ دراﯾﺔ اﻻﻋﺠﺎز، بیروت، دار صادر، چاپ اول، 1424 ق، ج3، ص 538
9. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق، ج1، ص 198
10. طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج1، ص 257؛ ابنابىحاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، ریاض، مکتبه نزار مصطفى الباز، چاپ سوم، 1419 ق، ج1، ص 129.
11. فخر رازی، محمد، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1420 ق، ج3، ص 538.
12. رضا، محمد رشید، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1414 ق، ج1، ص 340
13. حائرى طهرانى، على، تفسیر مقتنیات الدرر، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، 1338 ش، ج1، ص 187.
14. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق، ج1، ص 198
15. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، چاپ اول، 1388 ش، ج1، ص 130.
16. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دهم، 1371 ش، ج1، ص 295
17. مغنیه، محمدجواد، التفسیر الکاشف، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ اول، 1424 ق، ج1، ص 119.
18. طالقانى، محمود، پرتوى از قرآن، تهران، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم، 1362 ش، ج1، ص 184.







