اقتباس قرآن

وجوه اشتراک و وجوه افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات
داستان ذوالقرنین در قرآن بازگو شده و در انجیل/عهدین نیامده است و فرضیه برگرفتن آن از «اسکندرنامه» سریانی نیز به دلیل نزول پیشتر سوره کهف (مکی) پذیرفتنی نیست.

 

پرسش:

 با توجه به تعبیر «وَ یَسْئَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ » (کهف: 83) و شأن نزول آن مبنی بر اینکه سؤال‌کنندگان یهودیان ‌بودند، وجوه اشتراک و افتراق ذوالقرنین در قرآن و تورات چیست؟

پاسخ:

از داستان‌های قرآن، سفرهای شخصی به نام ذوالقرنین در شرق و غرب عالم است. در این نوشتار به دنبال یافتن اشتراکات و افتراقات این داستان در قرآن و عهدین (کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان) هستیم.

سؤال‌کننده از ذوالقرنین

درباره اینکه سؤال‌کننده از پیامبر خدا علیه و‌آله السلام درباره «ذوالقرنین» اختلاف است (1). مطابق برخی روایات، مشرکان مکه به یهودیان مراجعه و از آنان پرسیدند که آیا «محمد» واقعاً پیامبر است؟ یهودیان گفتند از او درباره سه چیز بپرسید؛ اگر جواب داد، واقعاً پیامبر است؛ اما اگر پاسخ نداد، پیامبر نیست: 1. جوانانی که سرگذشت عجیبی داشتند (اصحاب کهف)؛ 2. مردی که به شرق و غرب زمین رسید (ذوالقرنین)؛ و 3. روح (2).

اما مطابق برخی دیگر از روایات، یهودیان به پیامبر خدا رجوع کردند (3) و گفتند: ای محمد، تو فقط از پیامبرانی نام می‌بری که نام آنان را از ما شنیده‌ای؛ پس درباره پیامبری به ما بگو که خداوند در تورات جز یک‌ جا از او یاد نکرده است؟ (4) پیامبر فرمود: او کیست؟ گفتند: ذوالقرنین. پیامبر فرمود: «درباره او چیزی به من نرسیده است». یهودیان با شنیدن این پاسخ شادمان و پیروزمندانه آنجا را ترک کردند؛ اما هنوز به خانه‌هایشان نرسیده بودند که جبرئیل نازل شد و قصه ذوالقرنین را برای پیامبر آورد (5).

ماجرای ذوالقرنین در قرآن

قرآن ذوالقرنین را شخصیتی معرفی می‌کند که خداوند به او در زمین قدرت و امکانات فراوان بخشید و اسباب لازم برای تحقق اهدافش را در اختیار او قرار داد. او با بهره‌گیری از این امکانات، سه سفر بزرگ انجام داد:

1. در نخستین سفر، به دورترین نقطه مغرب رسید و در آنجا با قومی روبرو شد که خداوند اختیار برخورد با آنان را به او واگذار کرد. ذوالقرنین اعلام کرد که ستمگران را کیفر خواهد داد و مؤمنان و نیکوکاران را پاداش خواهد داد و با آنان به نرمی رفتار خواهد کرد؛

2. سپس به سوی مشرق رفت و به سرزمینی رسید که مردم آن در برابر تابش خورشید هیچ پوششی نداشتند؛

3. در سومین سفر، به منطقه‌ای میان دو کوه رسید و با قومی مواجه شد که به‌سختی سخن را می‌فهمیدند. آنان از فساد یأجوج و مأجوج شکایت کردند و از او خواستند در برابر دریافت مالی، میان آنان و آن قوم سدی بنا کند. ذوالقرنین پیشنهاد مالی را نپذیرفت؛ اما از مردم خواست با نیروی کار خود او را یاری کنند. او با استفاده از قطعات آهن و مس گداخته، سدی استوار ساخت؛ به گونه‌ای که یأجوج و مأجوج نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن رخنه ایجاد کنند. ذوالقرنین این موفقیت را رحمتی از جانب پروردگار خود دانست و تصریح کرد که این سد همیشگی نیست و هرگاه وعده الهی فرارسد، خداوند آن را فرو خواهد ریخت (6).

ماجرای ذوالقرنین در کتاب مقدس

عنوان ذوالقرنین در قرآن آمده است؛ ولی کتاب‌های مقدس یهودیان و مسیحیان اصلاً نامی از «ذوالقرنین» نمی‌برد. از سوی دیگر، دربارۀ اینکه منظور قرآن از ذوالقرنین، اسکندر مقدونی است یا کوروش هخامنشی یا شخص دیگری، اختلاف است (7):

1. اگر مراد از ذوالقرنین کوروش باشد (8)، کتاب مقدس بارها آشکارا از او نام می‌برد و او را پادشاه فارس (9)، «شبان» و «مسیحِ خداوند» می‌خواند و بیان می‌کند که او فرمان خدا را اجرا خواهد کرد و دستور خواهد داد اورشلیم دوباره بنا شود (10).

2. اگر مراد از ذوالقرنین اسکندر مقدونی باشد (11)، کتاب مقدس آشکارا از او نام نمی‌برد؛ اما به باور مفسران یهودی و مسیحی بدون ذکر اسم در رؤیای قوچ و بز نر در «کتاب دانیال» به او اشاره می‌کند. در این رؤیا، بز نر که شاخی بزرگ بین دو چشمش دارد، از سمت مغرب می‌آید و قوچ که دو شاخ بزرگ و کوچک دارد را شکست می‌دهد و هر دو شاخ او شکسته می‌شود. بز نر نیز بعد شاخش شکسته می‌شود و به جای آن چهار شاخ بیرون می‌آید. خود کتاب، قوچ دارای دو شاخ را به ماد و فارس و بز نر دارای یک شاخ بلند را به یونان تفسیر می‌کند و شاخ بزرگ را نخستین پادشاه یونان می‌داند (12). از‌آنجا‌که نخستین فرمانروای امپراتوری یونانی که ایران را شکست داد، اسکندر مقدونی بود و پس از مرگ او امپراتوری‌اش میان چهار سردار اصلی تقسیم شد، مفسران کتاب مقدس این شاخ بزرگ را اسکندر دانسته‌اند (13).

در کتاب مقدس از پادشاه فارس به‌مثابۀ قوچ دارای دو شاخ و معادل ذوالقرنین یاد می‌شود؛ اما در هیچ ‌جای کتاب مقدس داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق، دیدار با اقوام مختلف یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای کوروش، اسکندر یا شخص دیگری نقل نشده است.

یأجوج و مأجوج در قرآن و کتاب مقدس

در کتاب مقدس نامی از ذوالقرنین نیامده است؛ اما یکی از شخصیت‌های قصۀ ذوالقرنین در قرآن که به‌آشکاری در کتاب مقدس نام برده شده، یأجوج و مأجوج است (14). یأجوج و مأجوج در قرآن، اقوامی مفسد هستند که ذوالقرنین میان آنان و مردم سدّی می‌سازد. این سد تا زمان مقرر الهی باقی می‌ماند و در پایان روزگار فرو‌خواهد ریخت و آنان آزاد می‌شوند؛ اما کتاب مقدس، یأجوج و مأجوج را در دو بخش یعنی «کتاب حزقیال» و «کتاب مکاشفۀ یوحنا» معرفی می‌کند. خداوند در «کتاب حزقیال» به حزقیال فرمان می‌دهد علیه جوج از سرزمین مأجوج که رئیس روش، ماشک و توبال است، نبوت کند (15). در «کتاب مکاشفۀ یوحنا»، جوج و مأجوج در چارچوب حوادث پایان جهان مطرح می‌شوند. پس از پایان هزار سال، شیطان از زندان خود آزاد می‌شود و ملت‌های چهار گوشه زمین، یعنی جوج و مأجوج را برای جنگ گرد می‌آورد (16).

تنها تشابه کتاب مقدس و قرآن درباره یأجوج و مأجوج این است که در هر دو کتاب، آنها موجودات شریری بوده‌اند.

متنی سریانی و شباهت به داستان ذوالقرنین در قرآن

در متنی سریانی که از آن با عنوان «افسانه اسکندر» یاد می‌شود، مطالبی نقل شده است که با داستان ذوالقرنین در قرآن شباهت دارد (17). این متن سریانی در سال‌های 629 و 630 میلادی نوشته شده است (18). برخی مدعی اقتباس قرآن از این متن شده‌اند (19)؛ اما با توجه به مکی‌بودن سورۀ «کهف» (20)، این سوره قبل از سال ۶۲۲ میلادی و دست‌کم شش یا هفت سال قبل از نگارش آن متن سریانی نازل شده است؛ بنابراین ادعای اقتباس کاملاً نادرست است.

نتیجه:

1. در هیچ‌یک از کتاب‌های عهد قدیم و عهد جدید، نام «ذوالقرنین» نیامده است و داستانی مانند سفر به مغرب و مشرق یا ساختن سد در برابر یأجوج و مأجوج برای هیچ شخصیتی نقل نشده است. این تفاوت بر اساس برخی روایات اسلامی توجیه‌پذیر است؛ زیرا در این روایات آمده است که یهودیان مدعی بودند حضرت محمد علیه و‌آله السلام داستان پیامبران را از آنان آموخته است؛ ازاین‌رو درباره شخصیتی از ایشان پرسیدند که تنها در یک موضع از تورات از او یاد شده و ناشناخته بود؛

2. تنها نقطه مشترک میان گزارش قرآن و کتاب مقدس، اشاره به یأجوج و مأجوج است. هر دو کتاب این قوم را مفسد و شرور معرفی می‌کنند؛ اما روایت و نقش آنان در دو کتاب کاملاً متفاوت است؛

3. در روایتی سریانی موسوم به «افسانه اسکندر» که در 629 ـ 630 میلادی نوشته شده، داستانی مشابه داستان ذوالقرنین نقل شده است. برخی از مستشرقان مدعی اقتباس قرآن از این روایت شده‌اند، درحالی‌که سورۀ «کهف» مکی است و چند سال پیش از نگارش این روایت نازل شده است؛ ازاین‌رو ادعای اقتباس قرآن از این متن نادرست است.

برای مطالعه بیشتر:

لیلا میرجلیلی؛ «رابطۀ قرآن با کتب مقدس یهودی و مسیحی از دیدگاه نولدکه و نقد آن»؛ مطالعات راهبردی علوم انسانی و اسلامی، ش 79، پاییز 1404 ش، ص 31 ـ 48.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ بیروت: دار‌المعرفه، 1412 ق، ج ۱۵، ص ۳۶۸. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، [بی‌تا]، ج ۷، ص ۸۵.

2. محمد بن جریر طبری؛ جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)؛ ج ۱۵، ص ۱۴۴.

3. یحیی بن سلّام قیروانی؛ تفسیر یحیی بن سلّام؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، 1425 ق، ج ۱، ص ۲۰۱. هود بن محکم هواری؛ تفسیر کتاب الله العزیز؛ الجزایر: دارالبصائر، ۱۴۲۶ ق، ج ۲، ص ۴۶۹.

4. «فأخبرنا عن نبى لم یذکره الله فى التوراه إلا فى مکان واحد؟». مطابق این جمله و البته با قطع نظر از «نبی» بودن آن شخص و همچنین اگر منظور از «تورات» کتاب مقدس یهودیان باشد، نه‌تنها پنج سِفر اول آن، ذوالقرنین بیشتر با اسکندر مقدونی سازگار است تا کوروش هخامنشی؛ چراکه در کتاب مقدس بارها از کوروش نام برده شده است؛ اما فقط یک بار آن هم به صورت نمادین و اشاره‌ای از اسکندر یاد شده است؛ ولی در نقطه مقابل در کتاب مقدس از پادشاه فارس با نماد قوچ دارای دو شاخ و از پادشاه یونان با نماد بز نر تک‌شاخ یاد شده است.

5. اسماعیل سدی؛ تفسیر السدی الکبیر؛ منصوره مصر: دار‌الوفاء، 1414 ق، ج ۱، ص ۳۳۷.

6. کهف: 83 ـ 99.

7. محمد فخر‌رازی؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)؛ چ 3، بیروت: دار‌احیاء التراث العربی، 1420 ق، ج ۲۱، ص ۴۹۳.

8. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، 1390 ق، ج ۱۳، ص ۳۹۱.

9. توا 36: 22؛ اشعیا 45: ‏1-7.

10. اشعیا 44: ‏28؛ 45: ‏1-13.

11. مقاتل بن سلیمان؛‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان؛ بیروت: دار‌إحیاء التراث العربی‏، 1423 ق، ج ۲، ص ۵۹۹. نصر سمرقندى؛ تفسیر السمرقندى المسمى بحر العلوم؛ محقق: عمر عمروی؛ بیروت: دارالفکر، 1416 ق، ج ۲، ص ۳۵۹. محمود بن عمر زمخشرى؛ الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل و عیون الأقاویل فى وجوه التأویل؛ چ 3، بیروت: دار‌الکتاب العربی‏، 1407 ق، ج ۲، ص ۷۴۳.

12. دانیال 8: ‏3-8 و 20-22.

13. تفسیر اکسپوزیتور، ذیل دانیال، 8:21؛ در:

https://biblehub.com/commentaries/daniel/8-21.htm

(تاریخ بازدید: 25 ژوئیه 2026).

در این تفسیر آمده است: «بز نر، امپراتوری یونان است و شاخ بزرگ، نخستین پادشاه آن یعنی اسکندر کبیر است».

14. سیدمحمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۱۳، ص ۳۷۹.

15. حزقیال 38: ‏1-3.

16. مکاشفه یوحنا 20:‏7-10.

17. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، لندن: راتلج  (Routledge)، ۲۰۰۸، ص 175 ـ 203 و ص 180 و 182.

18. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 189.

19. کوین ون‌بلادل، «افسانه اسکندر در قرآن (کهف: 83ـ102)» (The Alexander Legend in the Qur'an 18:83–10)، در: گابریل سعید رینولدز (ویراستار)؛ قرآن در بافت تاریخی آن؛ (The Qur'an in Its Historical Context)، ص 195.

20. محمدهادی معرفت؛ علوم قرآنی؛ چ 6، قم: مؤسسه فرهنگی تمهید، 1384 ش، ص 79.

وحیانی بودن داستان طوفان نوح در قرآن با اقتباس از منابع کهن
مقایسه روایت طوفان نوح در قرآن و عهدین نشان‌دهنده تفاوت‌هایی اساسی است. قرآن با هدف هدایت و عبرت‌آموزی، تمرکز دارد. درمقابل، عهدین رویکردی تاریخی دارد.

پرسش:

داستان طوفان نوح، کلام الهی و از خود قرآن است یا از فرهنگ‌های دیگر اقتباس و در قرآن وارد شده است؟

پاسخ:

یکی از قصص قرآن داستان طوفان نوح است. این قصه پیش از قرآن در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان نیز آمده است. پیش‌از این‌کتاب نیز شاهد حضور آن در لوح یازدهم از حماسه گیلگمش نیز هستیم. به باور محققان این داستان در گذشته‌های بسیار دور و پیش از اختراع خط نیز مطرح بوده است. آیا وجود این داستان در منابع پیشاقرآنی به‌معنای این است که قرآن این داستان را از آن منابع گرفته و اصطلاحاً اقتباس کرده است؟

 در این نوشتار به این پرسش پاسخ می‌دهیم.

مقایسه داستان طوفان نوح در قرآن و منابع پیشاقرآنی

داستان کشتی نوح علاوه بر قرآن در منابع سُومِری، بابِلی و عبری (کتاب مقدس) نیز آمده است. نقل سومری از مابقی مختصرتر و دچار آسیب شده و به همین دلیل، ناقص است.

 نویسنده مقاله «طوفان نوح در اسطوره‌های سومری و بابلی و مقایسه آن با تورات و قرآن» (1) این چهار منبع را باهم مقایسه و شباهت و تفاوت‌های آن‌ها را بیان کرده است:

1. نام قهرمان داستان در نقل سومری «زیوسودرای» (ziusudra)، در نقل بابلی «اوتناپیشتیم» (Utinapishtim) و در قرآن و عهدین «نوح» است؛

2. در روایت بابلی و تورات به جزئیاتی همچون اندازه کشتی، مدت طوفان، فرستادن پرندگانی به بیرون از کشتی پس از پایان طوفان، انجام قربانی به شکرانه نجات پیدا کردن و... اشاره شده، اما در قرآن چنین مطالبی نیامده است؛ گرچه همگی به سوار شدن حیوانات و همچنین نابودشدن موجوداتی که سوار کشتی نشدند، اشاره کرده‌اند؛

3. پس از پایان طوفان، کشتی بر قله کوهی آرام می‌گیرد. نام این کوه در روایت بابلی «نیسیر» (Nisir) و در تورات «آرارات» و در قرآن «جُودِی» ذکر شده است؛

4. در کتاب مقدس، طوفان برای تنبیه انسان‌های گنه‌کار و نابودی شریران و در قرآن برای نابودی کافران و مشرکان است؛ اما در روایت بابلی این واقعه به‌خاطر هواوهوس خدایان رخ می‌دهد؛

5. در تورات، نوح چون شخصی برگزیده‌ای بود و خدا او را در حضور خود عامل دید از خطر طوفان محفوظ ماند. در قرآن نوح از جانب خدا برای هدایت قومش مبعوث می‌شود، اما در داستان بابلی، شخصی نجات‌یافته به کمک یکی از خدایان که دوستدار او بود و در نقش جاسوسی، راز تصمیم خدایان را بر وی فاش کرد، از خطر جان سالم به در ‌برد؛

6. داستان تورات و قرآن مبتنی بر یکتاپرستی است. البته در قرآن اغراض پند و اندرز و جنبه‌های اخلاقی نیز مدنظر است. درحالی‌که روایت بابلی بر پایه شرک و اعتقاد به خدایان متعدد است. (2)

چرایی اقتباسی نبودن داستان طوفان نوح در قرآن

این احتمال که قرآن داستان طوفان نوح را از منابع سومری و بابلی گرفته باشد اصلاً مطرح نیست؛ چراکه این منابع در زمان و مکان نزول قرآن در دسترس نبودند. ادعای مطرح‌شده درباره اقتباس این داستان از بایبل (کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان) است. مقایسه این داستان در قرآن و عهدین حاکی از اختلافات ریزودرشت این‌دو است. مطابق عهدین خدا وقتی دید مردم غرق در گناه شده‌اند، از آفرینش انسان پشیمان شد و تصمیم گرفت همه مردم را هلاک کند؛ اما مطابق قرآن، مشکل اصلی مردم، شرک و بت‌پرستی بود و حضرت مردم را به یکتاپرستی دعوت می‌کرد، اما فایده‌ای نداشت. برابر قرآن یکی از آموزه‌های حضرت، معاد است؛ ولی در عهد عتیق چنین آموزه‌ای از ایشان نقل نشده است. ظاهر کتاب مقدس جهانی بودن طوفان است، اما مطابق قرآن طوفان فقط قوم نوح را دربرگرفت. مطابق عهد قدیم غیر از خانواده حضرت که درمجموع هشت نفر بودند، شخص دیگری نجات پیدا نکرد، اما مطابق قرآن اولاً همسر و پسر حضرت نیز جزء غرق‌شدگان بودند و ثانیاً مؤمنان به حضرت نیز در کنار خانواده ایشان سوار کشتی شدند. در کتاب مقدس کشتی روی کوه آرارات فرود آمد، اما قرآن از کوه جودی به‌عنوان محل فرود یاد کرده است. تورات از عمر 950 ساله حضرت خبر داده، اما مطابق قرآن این رقم مدت نبوت ایشان است. عهد عتیق کارهای نادرستی همچون نوشیدن شراب و مستی را به حضرت نسبت داده و قرآن از چنین نسبت‌های ناروایی خالی است. مطابق تورات، خدا از غرق کردن مردم پشیمان شد و برای این‌که دچار فراموشی نشود و دوباره چنین کاری را تکرار نکند، رنگین‌کمان را در آسمان برای یادآوری به خود قرار داد! اما مطابق قرآن خدا نه‌تنها از این کار پشیمان نشده، بلکه این داستان را نقل می‌کند تا مایه عبرت دیگران شود و آنان نیز به سرانجام قوم نوح گرفتار نشوند.(3)

نتیجه‌گیری:

مقایسه داستان طوفان نوح در قرآن و عهدین حاکی از این است که این دو روایت در کنار شباهت‌هایی که ناشی از منشأ الهی واحد آن دو است، تفاوت‌های مهمی باهم دارند که احتمال اقتباس را نفی می‌کنند. هدف قرآن از نقل داستان هدایت و عبرت‌آموزی است، اما تورات بسان کتب تاریخ، بیشتر در مقام داستان‌سرائی است؛ لذا در عهدین شاهد جزئیاتی هستیم که معلوم نیست چرا اصلاً بیان شده‌اند، اما قرآن به جزئیاتی که کاربرد هدایتی ندارند، نمی‌پردازد. بررسی تفاوت‌های قرآن با عهدین حاکی از این است که آن‌ها حساب‌شده، هدفمند و بر اساس یک جهان‌بینی خاص هستند؛ نه این‌که گُتره‌ای و بدون دلیل باشند. برای نمونه، در روایت قرآن، برخلاف عهدین، شاهد مطلبی که با شأن و منزلت خداوند و پیامبر او منافات داشته باشد نیستیم؛ برخلاف عهدین که اموری همچون پشیمانی و ترس از فراموشی را به خدا (4) یا شراب‌خواری و برهنگی را به حضرت نوح (5) نسبت داده است.

برای مطالعه بیشتر:

رهبر، حمید، مقاله «بررسی تطبیقی روایت وحیانی قرآن و روایت اسطوره‌ای سومری ـ بابلی از طوفان نوح»، مجله پژوهش‌های فلسفی کلامی، دوره 11(4-3)، پیاپی 43، خرداد 1389 ش، صص 261-284.

پی‌نوشت‌ها:

1. جلالی شیجانی، جمشید، مجله معرفت، سال 27، ش 6، پیاپی 249، شهریور 1397 ش، صص 39-47.

2. جلالی شیجانی، جمشید، مجله معرفت، سال 27، ش 6، پیاپی 249، شهریور 1397 ش، ص 46.

3. باغبانی، جواد، وحی و نبوت در قرآن و عهدین، قم، موسسه امام‌خمینی، چاپ اول، زمستان 1400 ش، ص 84-100؛ مطهری، زهرا و ناصر شمس‌بخش، مقاله «بررسی تطبیقی داستان نوح علیه‌السلام تا شروع طوفان در قرآن و سفر پیدایش»، مجله مطالعات تفسیر تطبیقی، دوره 4، ش 8، دی 1398 ش، صص 69-90.

4. کتاب مقدس، سِفر پیدایش، فصل 6، عبارت 6: «و خداوند پشیمان‌ شد که‌ انسان‌ را بر زمین‌ ساخته‌ بود و در دل‌ خود محزون‌ گشت» و فصل 9، عبارات 11-16: «... رنگین‌کمان خود را در ابر قرار داده‌ام و آن نشان عهدی خواهد بود که میان من و زمین است. هرگاه ابرها را بر فراز زمین بگسترانم و رنگین‌کمان در ابرها پدیدار شود، آنگاه عهد خود را با شما و هر جاندار ذی‌جسد به یاد خواهم آورد؛ و آب‌ها دیگر هرگز سیل نخواهد شد تا هر ذی‌جسد را هلاک کند».

5. کتاب مقدس، سِفر پیدایش، فصل 9، عبارات 21-26: «او از شراب آن نوشیده، مست شد و در میان خیمه خویش ناپوشیده دراز کشید. حام، پدر کنعان، برهنگی پدر را دید و دو برادر خویش را در بیرون خبر داد ... .»

فهم قرآن کریم تنها به فهم معانی آیات نیست بلکه شناخت زبان قرآن، شأن نزول آیات، شناخت زمان و مکان نزول قرآن ومواردی از این دست، نقش تعیین کننده در فهم قرآن دارد.
ادعای اقتباس قرآن از متون مقدس

پرسش:
ادعای اقتباس قرآن از متون مقدس رایج در بین‌النهرین و عراق درست است؟ چرا؟
 

پاسخ:
برخی از مستشرقان تحت تأثیر مطالعات عهدین و بدون درنظرگرفتن تفاوت‌های قرآن با کتاب مقدس، با این پیش‌فرض که قرآن نیز همانند کتاب مقدس در طول زمان، شکل نهایی خود را پیدا کرده و به شکل کنونی درآمده، فرضیه‌های نادرستی را درزمینه تدوین قرآن مطرح کرده‌اند. یکی از این مستشرقان جان ونزبرو (John Wansbrough) است. به باور او تحریر‌های متفاوت داستان واحد در سوره‌های قرآن ناشی از منابع مختلف آن‌ها است.(1) این ادعا توسط نویسندگان مقاله «سنت‌های مختلف در قرآن: بررسی تحلیل ونزبرو از داستان شعیب در قرآن و ارزیابی پیامدهای آن» بررسی و نقد شده است.(2) در این نوشتار اهم نتایج این مقاله بیان می‌شود.

جان ونزبرو و ادعای اقتباس قرآن از منابع مختلف
از نگاه جان ونزبرو تحلیل ادبی متن قرآن نمایانگر وجود منابع مختلف برای آن است. او از تکرار داستانی واحد در قرآن و عدم تطابق کامل تحریرهای آن باهم به این نتیجه رسیده که هرکدام از این نقل‌های متفاوت، از منبع و سنتی مختلف و مستقل گرفته شده است. به باور او هرچه داستانی کوتاه‌تر، مبهم‌تر و ساده‌تر باشد از منبعی متقدم‌تر آمده و در نقطه مقابل، داستان بلندتر، گویاتر، منسجم‌تر و دارای جزئیات بیشتر، ریشه در منبعی متأخرتر دارد.

پیش‌فرض‌های بدون دلیل جان ونزبرو
مشکل اصلی ادعای جان ونزبرو پیش‌فرض‌های بدون دلیل و اثبات نشده بلکه ابطال‌شده اوست. در ادامه، به سه پیش‌فرض اشاره می‌شود:

1. کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان حتی به اعتراف خود پیروان این ادیان در طول زمان شکل گرفته و به‌تدریج شکل نهایی و کنونی خود را پیدا کرده است.(3) برای نمونه به باور پژوهشگران مطالعات عهدین، قرن‌ها پس از حضرت موسی علیه‌السلام نویسنده‌ای بر اساس چهار منبع مختلف یَهُوَه‌ای، إلوهیمی، کاهنی و تثنیه‌ای أسفار پنج‌گانه تورات را به نگارش درآورده است.(4) جان ونزبرو بدون درنظرگرفتن تفاوت‌ها، مشابهت روند تدوین قرآن با روند تدوین کتاب مقدس را مسلّم تلقی نموده و با این پیش‌فرض، به بررسی تاریخ قرآن پرداخته و مدعی شده که قرآن نیز همانند کتاب مقدس کم‌کم با قرارگرفتن مطالب منابع مختلف درکنارهم پدید آمده است. تأثیرپذیری او از مطالعات نقد ادبی عهدین به‌اندازه‌ای است که نه‌تنها از همان روش آنان بلکه از اصطلاحات آنان نیز در نقد ادبی قرآن استفاده کرده است. این مشابه‌پنداری در حالی است که او هیچ دلیلی مبنی بر این همانندی که پایه اصلی ادعاهای اوست و با زیر سؤال رفتن آن ادعاهای او درباره قرآن زیر سؤال می‌روند، ارائه نکرده است؛

2. ونزبرو تحت تأثیر کتاب مقدس، الگویی را به‌عنوان ملاک منسجم بودن یا نبودن داستان ارائه داده؛ وی سپس با مقایسه‌ تحریرهای مختلف قرآن از داستان واحد با آن الگو مدعی انسجام کمتر یا بیشتر تحریرهای مختلف شده و درنهایت مدعی شده تحریر دارای انسجام کمتر، متعلق به منبعی متقدم و تحریر دارای انسجام بیشتر، متعلق به منبعی متأخر است. این در حالی است که الگوی ارائه‌شده توسط او اولاً تنها الگو نیست و داستان منسجم می‌تواند الگوهای دیگر نیز داشته باشد؛ ثانیاً یکی از ملاک‌های مهم در حکایت داستان، مخاطبان و زمانه نقل آن است؛ ازاین‌رو، یک داستان می‌تواند از سوی منبعی واحد، اما با توجه به زمان و مخاطبان مختلف با تحریرهای مختلف نقل شود؛ چنانکه ونزبرو در حالی این پیش‌فرض که تحریر کوتاه‌تر یک داستان همیشه ازنظر زمانی متقدم بر تحریر بلندتر است را مسلم گرفته که هیچ دلیلی برای اثبات آن اقامه نکرده است.

چرایی تفاوت تحریرهای قرآن از داستان واحد
ونزبرو نقل‌ها و تحریرهای مختلف یک داستان را که در سوره‌های مختلف قرآن آمده، از بافت و سیاق خود خارج و پس از مقایسه آن‌ها باهم، مدعی شده که تفاوت این نقل‌ها ناشی از تفاوت منابع آن‌ها است! این تبیین ونزبرو در حالی است که تبیین‌ دیگری نیز در این رابطه وجود دارد. هرچند قرآن داستان واحدی را در سوره‌های مختلف به شکل‌های متفاوت (از جهاتی همچون اجمال و تبیین، بلندی و کوتاهی و ...) نقل کرده اما تفاوت نقل‌ها نه ناشی از تفاوت منابع، بلکه ناشی از تفاوت اهداف قرآن در سوره‌های مختلف است؛ لذا داستان‌های مختلف مذکور در هر سوره از جهاتی همچون فرم و ساختار، روند داستان، اجمال و تفصیل، بلندی و کوتاهی و... معمولاً باهم یکسان هستند. در حقیقت، قرآن در هر سوره باتوجه‌به هدف موردنظرش از آن سوره، فرم و تحریری از داستان را ارائه داده که بهتر و بیشتر هدف موردنظرش را تأمین می‌کند. همان‌طور که مشخص است تفاوت‌های روایی قرآن با توجه به اهداف سوره‌های مختلف، تبیینی جامع‌تر و منطقی‌تر از تبیین ونزبرو را ارائه می‌دهد؛ بنابراین، به‌جای فرضیه منابع متعدد، باید بر تفاوت‌های هدفمند و درون‌متنی قرآن تمرکز کرد.

نتیجه
جان ونزبرو بر پایه تکرار داستان‌ها با تحریرهای متفاوت در قرآن، مدعی شده قرآن از منابع و سنت‌های مختلف گردآوری شده است. از نگاه او داستان‌های کوتاه‌تر متعلق به منابع متقدم و داستان‌های بلندتر برگرفته از منابع متأخر هستند؛ اما این ادعا بر پیش‌فرض‌های بدون دلیلی همچون مشابهت روند تدوین قرآن و کتاب مقدس، منحصربه‌فرد بودن الگوی تحریر منسجم داستان و تقدم زمانی تحریرهای کوتاه‌تر بر بلندتر شکل گرفته است. در مقابلِ تبیین ونزبرو می‌توان گفت: تفاوت تحریرهای یک داستان در قرآن ناشی از اهداف متفاوت سوره‌های مختلف آن است، نه تفاوت منابع.

چکیدة پاسخ
خداوند در قرآن بارها داستانی واحد را در سوره‌های مختلف به شکل‌های گوناگون نقل کرده است. برخی این تفاوت را ناشی از تفاوت منابع قرآن دانسته و گفته‌اند: هر تحریر از منبعی مختلف اقتباس شده! این در حالی است که تفاوت تحریرها در سوره‌های مختلف ناشی از تفاوت اهداف خداوند در سوره‌های مختلف است؛ نه تفاوت منابع. قرآن در هر سوره با درنظرگرفتن هدف آن سوره، داستان را به‌گونه‌ای به تصویر کشیده که به نحو احسن، آن هدف را محقق ‌کند.

پی‌نوشت‌ها
1. منظور از تحریرهای متفاوت، تناقض و اختلاف معنایی نیست؛ بلکه منظور تفاوت در سبک و فرم بیان داستان است.
2. ورادی اصفهانی، محمدجواد و ...، «سنت‌های مختلف در قرآن: بررسی تحلیل ونزبرو از داستان شعیب در قرآن و ارزیابی پیامدهای آن»، پژوهش‌های قرآن و حدیث، دوره 55، شماره 2، 1401 ش، صفحه 552-529.
3. ر.ک: هارناک، آدولف، خاستگاه عهد جدید و مهم‌ترین پیامدهای آن، ترجمه حامد فیاضی، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، چاپ اول، 1395 ش؛ سلیمانی، عبدالرحیم، بررسی متنی و سندی متون مقدس یهودی ـ مسیحی، تهران، سمت، چاپ اول، 1396 ش.
4. کلباسی اشتری، حسین، مدخلی بر تبارشناسی کتاب مقدس، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم، 1387 ش، ص 171.