معارف قرآن

به نام خدا با سلام، همانطور که مستحضرید بر اساس اعتقاد ما شیعیان پیامبر اکرم و ائمه معصومین صلوات الله علیهم از مقام عصمت برخوردار می باشند، بدین معنی که ایشان از گناه و حتی اشتباه مصون هستند و به همین دلیل است که قول و فعل و تقریرشان حتی در امور عادی زندگی روزمره برای ما حجت است. به عبارت دیگر به اعتقاد ما شیعیان، هیچگاه اشتباه و به طریق اولی گناهی نیز از پیامبراکرم و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم سر نزده است و هرچه آنها انجام داده اند کاملاً درست بوده و عاری از هرگونه خطا و اشتباهی می باشد. از دیگر سو خداوند متعال در آیه اول سوره تحریم خطاب به پیامبر اکرم می فرماید:ای پیامبر چرا برای کسب خشنودی همسرانت چیزی را که خدا برای تو حلال کرده حرام می کنی؟ و خداوند آمرزنده مهربان است. صرف نظر از شان نزول این آیه شریفه، آنچه بطور کلی از این آیه برداشت می شود، اینست که پیامبر اکرم عملی را انجام دادند که نباید. و حلالی را بر خود حرام نمودند که نمی باست اینکار را می کردند. بعد از آن خداوند متعال با نزول آیه ای اعلام فرمود که نباید این کا را انجام می دادی! و در ادامه می فرماید خداوند آمرزنده و مهربان است!!! حال سؤال بنده این است که عصمت پیامبر اکرم صلوات الله علیه چطور با آیه شریفه که ذکر آن رفت جمع می شود؟ با تشکر و آرزوی توفیق.

پاسخ:
تشريع و قانونگذاري كار خداست و غير خدا حق ندارد در اين حوزه دخالت كند.
خداوند مي فرمايد:
قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُه‏(1)
با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا، و نه به روز جزا ايمان دارند، و نه آنچه را خدا و رسولش تحريم كرده حرام مى‏شمرند، پيكار كنيد.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين‏(2)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چيزهاى پاكيزه را كه خداوند براى شما حلال كرده است، حرام نكنيد! و از حدّ، تجاوز ننماييد! زيرا خداوند متجاوزان را دوست نمى‏دارد.
در دو آيه فوق سخن از حرام نشمردن حرام خدا(يعني حلال شمردن آن) و حرام شمردن حلال خداست كه هر دو ظلم بزرگ و تجاوز به حدود خداست كه اولي(حرام نشمردن حرام خدا) ويژگي كافراني است كه بايد با آنان جنگيد و دومي(تحريم حلال ها) اقدام مؤمناني است كه جاهلانه كاسه داغ تر از آش شده اند و هر دو زشت و ناپسند است و حاشا كه رسول خدا از اين زمره باشد.
اما آنچه پيامبر انجام داد، قسم بر ترك حلال براي جلب رضاي همسرانش بود. ايشان عملا حلالي را بر خود حرام كرد نه به عنوان عبادت و بندگي و براي جلب رضاي خدا( آن گونه كه بعضي مؤمنان داغ انجام دادند و آيه 87 مائده نازل شد و كارشان را محكوم كرد و تجاوزگري ناميد). بلكه حرام را با قسم بر خود حلال كرد تا همسران را راضي كند و خداوند اين مشقت و محروميت را بر ايشان روا ندانست و پايبندي به اين قسم را لازم نشمرد و راه نجات از اين قسم را با دادن كفاره قسم به ايشان نماياند و وعده داد كه پيامدهاي ناگواري كه براي اين شكستن قسم ممكن است تصور شود. را جبران خواهد كرد و تدارك خواهد نمود.
بنا بر اين نهي در اينجا نهي ارشادي است نه نهي مولوي و كاري كه انجام شده بود گناه نبود. بلكه اقدامي بود كه پيآمدهاي سخت براي پيامبر داشت و او را از حلالي محروم مي نمود.
به آيه مربوط به كار رسول خدا توجه كنيد:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ(3)
اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده بخاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! و خداوند آمرزنده و رحيم است.
اين كه از رسول خدا هم با عنوان "النبي" ياد مي كند براي اين است كه ايشان را اكرام كرده باشد و خطاب نسبت به ايشان، خطاب از سر دلسوزي و براي رعايت جانب ايشان و در حقيقت براي توبيخ همسراني است كه با ايشان به نحوي سختگيرانه برخورد مي كردند كه ايشان براي جلب رضايت آنان بر خود سخت مي گرفت و با قسم حلال خدا را بر خود عملا حرام مي كرد تا آنان را راضي سازد. (4)
آيات بعد نيز شاهد آن است كه زنان آن حضرت در حق ايشان ظالم و سخت گير بوده و ايشان مي خواسته با محروم كردن خود از بعض حقوقش رضايت آنان را كسب كند و خدا در صدد دفاع از ايشان در مقابل آنان برآمده و با نهي از اين اقدام، آنان را توبيخ كرده است.
اين خطاب شبيه خطاب در آيه زير است:
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ(5)
خداوند تو را بخشيد چرا پيش از آنكه راستگويان و دروغگويان را بشناسى، به آنها اجازه دادى؟! (خوب بود صبر مى‏كردى، تا هر دو گروه خود را نشان دهند!)
در اينجا گر چه به ظاهر توبيخ پيامبر است. ولي در واقع توبيخ منافقان است كه براي توجيه فرار خود از جبهه مي خواستند ظاهر اجازه گرفتن به آن بدهند.
بنا بر اين آن تحريمي كه گناه عظيم است، تحريم عملي حلال خدا به عنوان عبادت و براي كسب رضاي خداست و اقدام پيامبر اصلا اين گونه نبود و در اينجا گر چه ظاهر آيه نهي و توبيخ پيامبر است. ولي در واقع براي دفاع از پيامبر و رعايت جانب او و توبيخ همسران ظالم اوست و از پيامبر اقدام خلاف شرعي سر نزده تا با عصمت ايشان منافات داشته باشد.
پي نوشت ها:
1. توبه(9)آيه29.
2. مائده(5)آيه87.
3. تحريم(66)آيه1.
4. ابوحيان اندلسي، البحر المحيط، بيروت، دار الفكر، 1420 ق، ج10، ص207.
5. توبه(9)آيه43.

موفق و موید باشید

چرا در آیه ولایت (انما ولیکم الله و.....) الذین (کسانی که) آمده است؟ در حالی که به اعتقاد شیعیان این آیه در شأن حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است. چرا از الذی (کسی که ) استفاده نشده است؟

پاسخ:
در آيه فوق اوصاف كساني كه بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ولايت دارند به صورت كلي بيان شده است و به اين جهت چون اين مفهوم كلي است از لفظ جمع براي آن استفاده شده است. گرچه ممكن است در خارج فقط يك مصداق داشته باشد.
در زمان رسول خدا (ص) اين سؤال در ذهن جامعه بوده و بارها و به صورت هاي مختلف اين سؤال را از محضر آن حضرت مطرح كرده اند، از جمله در ذيل همين آيه وارد شده كه جمعي از يهود ايمان آورده و به محضر رسول خدا مشرف شده و اعلام كردند كه حضرت موسي وصي و جانشين خود را معرفي كرد و يوشع بن نون را به عنوان جانشين شناساند و شما هم حتما وصي و جانشيناني داريد كه بعد از شما حق تصدي ولايت را دارد، آنان كيانند؟
آيه فوق در جواب آنان نازل شد و جانشين رسول خدا به وصف معرفي گرديد. مخاطبان هنوز نمي دانستند مصداق اين آيه كيانند. رسول خدا برخاست و با آنان به سوي مسجد روانه شد و وقت رسيدن به مسجد، سائلي را در حال خارج شدن ديدند. حضرت از او در حضور جمع يهود تازه مسلمان شده و ديگران پرسيد كه كسي به تو كمك كرده؟ گفت آري: پرسيد: چه كسي؟ او علي را نشان داد. حضرت پرسيد چه چيز به تو بخشيده است؟ او گفت انگشترش را در حالي كه در ركوع بود به من داد. رسول خدا وقتي اين سخنان را شنيد، تكبير گفت و آيه را تلاوت كرد و ولايت امام را به يهود مسلمان شده و ديگر مسلمانان اعلام كرد. (1)
پس در اين آيه مومناني كه شايستگي و حق تصدي ولايت دارند به وصف معين شده اند و بيان اين مفهوم كه مي تواند مصداق هاي متعدد داشته باشد، با لفظ جمع هيچ منعي ندارد و در قران هم سابقه دارد كه مفهومي كه مي تواند مصداق هاي متعدد داشته باشد با لفظ جمع بيان شده در حالي كه در خارج بيش از يك مصداق نداشته است. مثلا قرآن مي گويد:
الذين قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم (2)
بنا بر روايات فراوان گوينده فقط نعيم بن مسعود اشجعي بود.
موارد اين گونه در قرآن و ادبيات عرب فراوان است و علماي عرب وجوهي براي آن ذكر كرده اند. (3)

پي نوشت:
1. بحراني، البرهان، تهران، بنياد بعثت، 1416 ق، ج2، ص318.
2. آل عمران(3)، آيه 173.
3. سيد عبد الحسين شرف الدين، رهبري امام علي در قرآن و سنت، ترجمه محمد جعفر امامي، قم، انتشارات اسلامي، ص283-287.
موفق و موید باشید.

چرا نام امام علی (علیه السلام) به صراحت درقرآن نیامده؟

پاسخ:
خداوند حكيم نازل كننده قرآن است كه همه كارهايش از روي حكمت مي باشد و ما كوچكتر از آنيم كه به حكمت كارهاي خدا دست يابيم. آنچه قطعي است اين كه خداوند حكيم و هدايتگر براي راهنمايي بشر به شاهراه سعادت، از هيچ اقدام لازمي فروگذار نكرده است و تعيين و معرفي امام يكي از اين اقدام هاي لازم است كه هم در تعيين و هم در معرفي امام، آنچه لازم بوده، انجام داده و حجت را تمام كرده است.
اما اين كه چرا نام امامان در قرآن نيامده، وجوه مختلفي به ذهن مي رسد. شايد يكي از وجوه آن مساله مهم امتحان و ابتلا باشد. يكي از سنت هاي خداوند سنت امتحان و ابتلا است. خدا بندگان را به فتنه و گرداب هاي امتحان مي اندازد تا مريض ها و گمراهي طلبان از حق جويان مشخص گردند و به دست بهانه جويان بهانه مي دهد تا مومنان واقعي آشكار گردند.
يكي ديگر از وجوه آن شايد تدبير خدايي براي در امان ماندن قرآن از دستكاري و تحريف باشد. معمولا در بين ايمان آورندگان، افرادي هستند كه از سر ترس و يا به اميد منفعت و.. اظهار ايمان كرده و منتظر مرگ پيامبر هستند تا بعد از وفات ايشان به عنوان پيروان صادق او وارث وي گردند و جريان را به قهقرا بر گردانند. اگر نام جانشين و جانشينان و مطالب مربوط به جانشيني به صراحت و وضوح تمام در كتاب خدا ذكر شده باشد، آنان مجبور مي شوند به تحريف و كتمان كتاب خدا اقدام كنند؛ اما اگر اين مسائل در كتاب خدا به صراحت نيامده باشد، آنان مجبور به تحريف كتاب نمي شوند. براي روشن شدن مطلب مثالي ذكر مي كنيم.
در كتاب خدا آيات فراواني آمده كه تكليف جانشيني را معلوم مي كند از جمله آيه ولايت: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة هم راكعون(1)
در اينجا اگر خداوند مصداق "الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون " را ذكر مي كرد و مي فرمود " انما وليكم الله و رسوله و علي"، مخالفان چاره اي جز كتمان اين آيه نمي ديدند. ولي وقتي اوصاف ذكر شد، انان مي توانند توجيه كنند و نيازي به تحريف نمي بينند.
يا آيه نازل مي شود كه اهل بيت پيامبر به اراده خدا مطهر و معصوم هستند:" انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا"(2)، در اينجا اگر خداوند اهل بيت را به نام ذكر مي كرد، مخالفان براي كنار زدن انان و... چاره اي جز كتمان اين آيه نمي ديدند. ولي وقتي اهل بيت در خود قرآن نام برده نشده باشند، مي توان آيه را توجيه كرد و آنان را كنار زد.
اما براي اينكه هدايت طلبان در گمراهي نمانند و حجت بر گمراهي طلبان تمام شود، خداوند رسولش را ماموريت داده تا اين مواضع مجمل را روشن كند و توضيح دهد و اعلام كرده كه رسول مبين و مفسر قرآن است و با توجه به اعلام الهي، مؤمنان به رسول مراجعه كرده و مراد الهي را مي يابند و گمراهي طلبان به خواست خود به تفسير و توضيح آيات اقدام مي كنند.
يك نمونه تاريخي تا حدود زيادي اين توجيه را تاييد مي كند. رسول خدا در روزهاي آخر عمر در جمع اصحاب فرمود: "لوح و دواتي بياوريد تا چيزي برايتان بنويسم كه پس از آن هرگز گمراه نشويد."
در اينجا با توجه به موضع گير ها و سخنان قبل پيامبر، همه متوجه شدند كه رسول خدا مي خواهد چه بنويسد. چون همين چند روز پيش بود كه در منا و در غدير خم فرموده بود: من بين شما دو چيز به جا مي گذارم كه تا بدان دو متمسك باشيد از گمراهي در امانيد؛ و معلوم بود كه سخن امروز ايشان هم راجع به همين دو چيز ارزشمند و هدايتگر خواهد بود. ولي كساني نمي خواستند اين مطلب دوباره نوشته شود و به همين جهت كلام پيامبر را "هذيان" خواندند و پيامبر هم از نوشتن منصرف شد.
اين واقعه به خوبي نشان مي دهد كه اگر نام جانشينان پيامبر در قرآن آمده بود، به يقين چاره اي جز تحريف و كتمان آيات يا انكار وحيانيت آن نداشتند.
اصولا اگر در قرآن نام افراد هم زمان با رسول خدا به مدح و يا به ذم مي آمد، قوم و قبيله افراد مذمت شده و قوم و قبيله هاي مخالف افراد مدح شده را تحريك مي كرد كه آن آيات را كتمان كنند و ... و آن آيات دستمايه نزاع مي شد و ... از اين رو مي بينيم از معاصران رسول خدا جز چند مورد ضروري (مثل ابولهب و زيد بن حارثه و...) به صراحت نام نبرده است.
اين احتمال هايي است كه به ذهن مي رسد و حكمت اصلي را فقط خدا مي داند.
اما اين كه امامان در طول دوران خلفا چيزي (در مورد استحقاق خود نسبت به خلافت و جانشيني ) نگفتند، حرف نادرستي است. البته بعد از پيامبر (ص) مخالفان امامان حاكم شدند و حكومت اجازه عرض اندام به امامان نداد و اعتراض ها را خفه كرد و پوشاند. ولي آنان در همان حد محدودي كه توانستند و فرصت يافتند، بر استحقاق خود اصرار ورزيدند و هر وقت فرصتي دست داد اين استحقاق منحصر به فرد را يادآوري كردند.
در دوران خلفا، امام علي به صورت هاي مختلف اعلام مخالفت مي كرد. به اتفاق همه مورخان حضرت تا مدتها از بيعت خودداري ورزيده و اعتراض هم كرده و صلاحيت منحصر به فرد خود را بارها اعلام فرموده است كه متاسفانه نگذاشته اند در تاريخ ثبت شود. ولي خوشبختانه در زواياي تاريخ نشانه هايي از اين اعتراضات باقي مانده است.
ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و احمد بن طاهر در تاريخ بغداد از ابن عباس نقل كرده اند كه گفت: روزي خليفه دوم احوال پسرعمويم را از من پرسيد و من گمان كردم منظورش عبد الله بن جعفر است. وقتي جواب دادم خليفه گفت: منظورم بزرگ شما اهل بيت،علي است، بعد ادامه داد: آيا هنوز آرزوي خلافت در دلش هست؟آيا مي پندارد كه رسول خدا تصريح كرده كه او خليفه باشد؟ ابن عباس گويد: به او گفتم من از پدرم (عباس بن عبد المطلب عموي پيامبر) در مورد ادعاي نص و تصريح رسول خدا بر خلافت علي پرسيدم و پدرم گفت: علي راست مي گويد. خليفه گفت: پيامبر در گفته هايش مقام بلندي را براي او قائل بود اما اين ها موجب اثبات حجتي يا قطع عذري نبود.(3)
وقتي فرستادگان خليفه اول براي بردن امام به مسجد براي بيعت به در خانه ايشان آمدند، حضرت زهرا خطاب به آنان گفت: چرا حكومت خود را بر ما تحميل مي كنيد و خلافت را كه حق ماست، به ما باز نمي گردانيد؟(4)
البته موارد اعتراض امام علي و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين و ديگر افراد اهل بيت بسيار فراوان است و در كتب شيعه ثبت شده، ولي در اينجا فقط به بعض موارد كه در كتب اهل سنت ثبت شده، اكتفا شد.

پي نوشت ها:
1. مائده (5)، آيه55.
2. احزاب (33)، آيه 33.
3. رهبري امام علي در قرآن و سنت(ترجمه المراجعات)، ص496 به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج3، ص97.
4. فروغ ولايت، ص182 به نقل از الامامة و السيسة، ج1، ص12.
موفق و موید باشید

همیشه مسلمانان ، غرب را متهم به استفاده ابزاری از زنان برای تبلیغات و آمیزش می کنند ! نمی دانم پس چرا خدای اسلام « الله » در کتابش « قرآن » برای تبلیغ بهشت همواره از زنان و آمیزش استفاده کرده است ؟! با اصطلاحاتی همچون حوریان گرد سینه ، حوریان نار پستان ، حوریان جوان ، حوریان همیشه باکره، حوریان سیه چشم، حورالعین، ..

مطابق با وعده الهی، بهشت هم دارای جاذبه های روحانی و هم جسمانی است و انسان هایی که در سرای آخرت مستحق پاداش اند، هر کدام فراخور شأن خودشان وارد منازل بهشتی می شوند تا از درجات روحانی و جسمانی آن بهره مند شوند.
و اما این که می بینیم در بسیاری از آیات الهی برای ترغیب مردم به عبادت و اطاعت، از پاداش های جسمانی پر جاذبه و حتی گاهی با عبارت های صریح سخن به میان آمده است، شاید به این دلیل باشد که بیشتر مردم از دنیای دیگر انتظار دیدن همین دنیا، اما در شکل کامل شده و فنا ناپذیرش و در مقابل اطاعت خدای متعال، توقع پاداش را دارند آن هم پاداش هایی در قالب تصورات این جهان. این گونه عبادت ها چون تجارت تاجران است که در روایتی از مولای متقیان توصیف شده اند، اینان با عبادت شان تجارت کرده در ازای تحویل کالای عبادت، بهشتی را می طلبند که در تصورشان پر جاذبه و مشحون از لذایذ جسمانی است. هم چنان که توصیف آن در گونه های مختلف در قرآن ضمن آیات بسیار بیان شده است و البته عیبی هم بر ایشان نیست.
این افراد حتی ممکن است یک لحظه هم به بهشت روحانی و معنوی فکر نکنند و اگر از ترس عذاب الهی از لذت های مادی و جنسی و جسمی ممنوعه دست می کشند به این فکر هستند که بهتر از آن را در سرای دیگر به دست خواهند آورد. روی این حساب است که خدای متعال با بهترین الفاظ، هم به صورت کنایه و هم آشکار به این افراد بشارت و وعده های این چنینی داده است و اگر هم گاهی از توصیف های به ظاهر عریان استفاده شده است، صرفا برای جذب مشتری و ایجاد رغبت برای خرید متاعی است که در سرای دیگر کاملا در اختیار بوده و بر خلاف دنیا، رسیدن به آن هیچ گونه تبعات فساد و اختلاف بر انگیز ندارد.
البته مقصود خدای متعال از بیان چنین اوصافی از نعمت های بهشتی بیشتر به این دلیل است که می خواهد هشدار دهد نعمت های دنیا هم فانی اند و هم در بعضی از موارد ملازم با فساد به طور مثال در این دنیا انسان نسبت به داشتن متاع دلخواه خود از هر نوع و جنسی دچار محدودیت است و ممکن است هر آنچه در طلب اش باشد بدان دست نیازد و وسوسه و اقدام برای رسیدن به مواردی که خصوصا منع شرعی دارد، علاوه بر مجازات الهی، در همین دنیا هم عوارض ناخوشایندی خواهد داشت. به همین دلیل خدای متعال به انسان ها وعده داده است در این دنیا تقوای الهی را پیشه کار و عمل خود قرار دهند تا در آن دنیا به نعمت هایی برسند که قابل قیاس با نعمت های دنیا نیست و از جمله این نعمت ها همسران بهشتی اند و جاذبه چنین نعمت هایی به توصیف شان با بهترین تعبیر ها است.
علاوه بر این، ترس از نزدیکی به مسائل ممنوعه در این دنیا چنان در روح و جان مسلمانان رسوخ کرده که شاید حتی وعده های بی پرده بهشتی از مسایل جنسی و نیز توصیفات مربوط به همسران بهشتی، امری عجیب و مورد سوال قرار خواهد گرفت که چگونه است در این دنیا ذکر بعضی از مسایل به صورت آشکار نزد عرف و عقلا زشت و قبیح بوده، اما در سرای دیگر این مسایل همراه با توصیفات بی پرده جزء وعده های بهشتی برای بهشتیان است! پس این ترس و پرهیز است که جاذبه های این دنیا نزد ما نمود دیگری پیدا کرده و در قالب ناموسی پوشیده محدود شده است، اما همین جاذبه ها در بهشت جزء بهترین نعمت و لذت های جسمانی اند و نمی توان در مورد واژه ای توصیف کرد مگر توصیفی که مربوط به خود واژه است.مثلا زن مظهر دل بری و زیبایی است و توصیف این موجود لطیف به بهترین وجه در سرای دیگر و وعده دست یابی به آن آرزوی پرهیزکاران است.
در هر صورت یکی از پر جاذبه ترین نعمت های بهشت،همسران بهشتی اند که با عنوان حور العین و نیز همسرانی که در دنیا با آنان زندگی کرده اند، در شکلی زیبا تر معرفی شده اند و قرآن با بیان سحر انگیزش بهترین توصیفات را نسبت به این جاذبه ها ضمن پرهیز از هر گونه محلی برای سوء استفاده از الفاظ بیان کرده است. توصیفاتی چون حور العین در آیه شریفه " كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ"(1) اين چنين ‏اند بهشتيان و آن ها را با "حور العين" تزويج مى ‏كنيم!
و "وَ كَواعِبَ أَتْراباً (2) و دختران زيباى دل ربا كه همه در خوبى و جوانى مانند يكديگرند و "فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً"(3) و هميشه آن زنان را با كره گردانيده‏ايم و ...بیان شده است.
مثلا واژه "حور العین" به معناى زنى است كه داراى چشمانى سياه چون چشم آهو باشد. و كلمه" عين" جمع كلمه" عيناء" يعنى درشت چشم است(4) و کجای این توصیف نا هنجار بوده و جای سوال دارد؟ این یک توصیف کاملا طبیعی و جذاب است.
اما جدای از کلمه حور العین، لزومی ندارد کلماتی چون "ابکار"، "کواعب" و "اتراب" به همان معانی که در بعضی از ترجمه های صریح و مطابق با فهم عرفی تداعی می شود،استعمال شود، بلکه می تواند در معنای اصلی خود که معانی کاملا پوشیده و محفوظ است به کار رود، چنان که در بعضی از روایات و تفاسیر بیان شده است.
نوشته اند:
جمله" كَواعِبَ أَتْراباً" به معناى كنيزانى شبيه به هم است، كه در خدمت اهل بهشت اند، و در روايت ابى الجارود از امام باقر (ع) در معناى جمله" إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً" بیان شده كه امام فرمود: متقين كراماتى دارند، و در معناى" كَواعِبَ أَتْراباً" فرمود: يعنى دختر نورس(5)
و در تفسیر"فَجَعَلْناهُنَّ أَبْكاراً" نوشته اند:
ما آن ها را همگى بكر قرار داديم، و شايد اين وصف هميشه براى آن ها باقى باشد، چنان كه بسيارى از مفسران به آن تصريح كرده‏اند و در روايات نيز به آن اشاره شده، يعنى با آميزش، وضع آن ها دگرگون نمى‏شود.(6)
اگر قرار باشد وسوسه شبهه هم چنان در ذهن ما از بعضی تعبیرها باقی باشد، پس به تفاوت تفسیر ها و تعبیر ها دقت کنیم تا جای سوال و شبهه ای باقی نماند.
در پایان یک نکته دیگر می تواند مد نظر قرار گیرد که نوع واژگان در همه زبان ها دارای معنای اصلی اند،اما بعضی از آن ها به تدریج معنای اصطلاحی و حتی عرفی به خود گرفته در مکالمات و مفاهمات عامه کار می روند و چه بسا استعمال اصطلاحی و عرفی آن بر معنای اصلی سبقت می گیرد تا آن جا که معنای اصلی به کلی فراموش می شود، این گونه استعمال و بیان، استعمال و بیان کنایی و یا استعاره ای است که در استعمال عرفی از معنای اصلی اش جدا شده معنای دیگری به نحو شایع جایگزین آن می شود. زبان عربی نیز از این قاعده مستثنی نیست. به طور مثال بکارت به معنای تازه و بکر بودن است، اما این واژه در مفاهمه عرفی اهل همان زبان و زبان های دیگر معنای خاص به خود را پیدا کرده است که البته بی مناسبت با معنای اصلی نیست، و یا فرج در عربی به معنای شکاف است. اما این واژه از معنای اصلی اش دور شده و به معنای خاص در مورد زن به کار می رود.
پی نوشت ها:
1. سوره دخان، آیه 54 .
2. سوره نبأ،آیه 33 .
3. سوره واقعه، آیه 36.
4. طباطبایی محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی محمد باقر، قم، انتشارات اسلامی، سال 1374 ه ش، چاپ پنجم، ج 18، ص 229.
5. همان، ج‏20، ص 286.
6. مکارم شیرازی ناصر،تفسير نمونه، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه،سال 1374 ه ش، چاپ اول، ج‏23، ص 224.

سلام علیکم و رحمه الله بنده به دنبال آیاتی از قرآن کریم هستم که در مورد دوستی با مردم که شامل دوستی ادیان دیگر و کفار و حتی دین اسلام، دوستی با جنس موافق و مخالف ، --بخصوص جنس مخالف--و ... بنده برای تفسیر از تفسیروالمیزان استفاده می کنم. خیلی متشکرم بابت زحماتی که انجام می دهید و بنده را هم عفو بفرمایید. نوروزتان بر شما و همه آشنایان مبارک.

پرسشگر محترم ما در این مجموعه وظیفه پاسخگویی به سوال های اعتقادی، قرآنی و ... را بر عهده داریم و تقاضای شما انجام یک کار پژوهشی است که ما از انجام آن معذوریم.
به عنوان آدرس دهی:
قرآن کتابی است که به مهر و محبت دعوت می کند. خدای قرآن خدای رحیم، رحمان، رئوف ، لطیف و ... است و بندگان را همرنگ خود می خواهد. به اسماء و صفات خدا در آیات مراجعه کنید تا ببینید که اسم های غضبی خدا نسبت به اسم های رحمت خدا بسیار کم است و دیگر این که غضب خدا هم ناشی از رحمت اوست از این رو در سوره "الرحمن" جهنم و عذاب هایش به عنوان رحمت و نعمت های خدا شمارش شده اند. این آیات که بیان اسم ها و صفات خداست ما را همرنگی با خدا دعوت می کند.
به آیات مربوط به پیامبران مراجعه کنید تا ببینید آنان مظهر رحمت واسعه خداوند هستند و باید به پیروی از آنان مظهر آن مهر و عاطفه شویم.
در مورد دوستی با جنس مخالف هم با توجه به عام بودن آیات و روایات دعوت کننده به مهر و محبت و نهی های وارد شده در عشق بازی های حرام ، معلوم می شود که تا زمانی که به جنس مخالف از باب انسانی محبت می شود و شهوت و جنسیت و عشق بازی حرام در آن نباشد، جایز بلکه ارزشمند است و وقتی شائبه های جنسیت و لذت و شهوت در کار می آید، اگر همراه با علقه ای زوجیت شرعی است، باز هم خوب است مانند عشق به همسر و اگر بدون این علقه ها باشد، حرام و ممنوع است. مثلا حضرت موسی وقتی بر چاه مدین وارد می شود و دختران شعیب را در کناری می بیند که گوسفندان خود را از وارد شدن بر چاه مانع می شوند و می فهمد که آنها از اختلاط با مردان هرزه فراری اند، به آنها کمک کرده و گوسفندانشان را سیراب ساخته و روانه می گرداند.(1) این گونه ارتباط ها و همکاری ها و دوستی هایی که به شائبه های جنسی و لذت دهی و لذت گیری حلال آلوده نباشد، جایز است.
به آیات دعوت کننده به مهر و عفو و صفح و ... مراجعه کنید. از جمله:
لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ (2)
خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند. چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.
این آیه فقط از دوستی و محبت به کافرانی که با مسلمانان علم جنگ برافراشته اند، نهی می کند و دوستی و محبت و خدمت به بقیه را جایز می شمارد.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لاَ الْمُؤْمِنينَ وَليجَةً وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُون (3)
آيا گمان كرديد كه (به حال خود) رها مى‏شويد در حالى كه هنوز كسانى كه از شما جهاد كردند، و غير از خدا و رسولش و مؤمنان را محرم اسرار خويش انتخاب ننمودند، (از ديگران) مشخّص نشده‏اند؟! (بايد آزمون شويد و صفوف از هم جدا گردد) و خداوند به آنچه عمل مى‏كنيد، آگاه است!
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ (4)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! محرم اسرارى از غير خود، انتخاب نكنيد! آنها از هر گونه شرّ و فسادى در باره شما، كوتاهى نمى‏كنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشيد. (نشانه‏هاى) دشمنى از دهان (و كلام) شان آشكار شده و آنچه در دلهايشان پنهان مى‏دارند، از آن مهمتر است. ما آيات (و راه‏هاى پيشگيرى از شرّ آنها) را براى شما بيان كرديم اگر انديشه كنيد!
این دو آیه فقط گرفتن دوست همراز و یسیار صمیمی که به رازهای باطنی و امور پوشیده فرد آگاهی و اشراف دارد از غیر مؤمنان را نهی کرده، ولی از دوستی ها و ارتباط های محبت آمیز عادی نهی نکرده است.
براي اطلاعات بيشتر به آيات (بقره 83، احزاب 70، نساء 25 ، مائده 5و...) مراجعه كنيد .
و ...
پی نوشت ها:
1. قصص (28) آیه 23.
2. ممتحنه (60) آیه 8.
3. توبه (9) آیه 16.
4. توبه (9) آیه 118.

با سلام، اطفا اگر کتابی در این زمینه وجود دارد که تمام آیات مرتبط با بنی اسرائیل و یهود را بررسی کرده باشد معرفی نمایید. ضمنا لطف کنید کامل ترین نرم افزار موجود در زمینه جستجوی موضوعی قرآن را معرفی نمایید. با تشکر

1. کتاب "بنو اسرائیل فی القرآن" از محمد بن سعد طنطاوی از علمای اهل سنت مصر ، قاهره ، دار الشروق ، 1420 ق است که همه آیات مربوط به بنی اسرائیل را جمع آوری کرده است.

2. مقاله الیهود فی القرآن از شیخ محمد ابوزهره که در لینک زیر می توانید ببینید :

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/741573
<http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/39673/10/image>

3. محمد فارس برکات ، الجامع لمواضیع الایات القرآن الکرین ، تهران ، اداره اوقاف ، 1407 ق ، ص 617-640 .
نرم افزار جامع التفاسير (نور 2) ، مركز كامپيوتري نور

آیه ولایت درباره ی چه کسی نازل شده و در کدام سوره قرآن قرار دارد؟ لطفا معنای آیه را بنویسید و درباره شأن نزول آن توضیح دهید.

پاسخ:
آیه 55 سوره مائده که ولی و سرپرست مؤمنان را برای همیشه معین کرده، به آیه ولایت معروف است و متن آن به شرح زیر است:
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ؛ سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏ اند همان ها كه نماز را برپا مى‏ دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏ دهند.
این آیه ولی مطلق و واجب الاطاعه برای مؤمنان را فقط خدا و رسول و مؤمنانی می داند که نماز می خوانند و در حال رکوع زکات می دهند و با توجه به این وصف و این که این آیه بعد از آیاتی نازل شده که ولایت یهود و نصارا بر مؤمنان را نفی می کند، معلوم می شود که آیه در صدد معرفی کسانی است که بر مؤمنان ولایت دارند و بعد از خدا و رسول، "مؤمنان نماز گذاری که در حال رکوع زکات می دهند"، را به عنوان ولی معین کرده است و معلوم می شود این وصف تعیین کننده است و مسلمانان باید ببینند زمان نزول این آیه کدام مسلمان یا مسلمانانی در حال رکوع نماز برای رضای خدا زکات داده اند. پس این آیه ناظر به شخص معینی است که در حال رکوع زکات داده و با توجه به روایات (1)، منظور امام علی (علیه السلام) می باشد که غیر از ایشان و فرزندان معصوم وی، ولی مطلق واجب الاطاعه نداریم و اگر کسی هم به اذن اینان متصدی امر ولایت گردد، تا زمانی که در خط مستقیم اینان باشد، اطاعت از او واجب است و اگر از راه حق منحرف شد، اطاعت از او مجاز نمی باشد.

پی نوشت ها:
1. بحرانی، البرهان، تهران، بنیاد بعثت، 1416 ق، ج 2، ص 318.

چرا در قرآن نام امام علی (علیه السلام) آورده نشده تا دیگر بحث ولایت ایشان زیر سؤال نرود؟

پاسخ:
خداوند حکيم نازل کننده قرآن است که همه کارهايش از روي حکمت مي باشد و ما نمی توانیم به حکمت برخی از کارهاي خدا دست يابيم. آنچه قطعي است اين که خداوند حکيم و هدايتگر براي راهنمايي بشر به شاهراه سعادت، از هيچ اقدام لازمي فروگذار نکرده است و تعيين و معرفي امام يکي از اين اقدام هاي لازم است که هم در تعيين و هم در معرفي امام، آنچه لازم بوده، انجام داده و حجت را تمام کرده است.
اما اين که چرا نام امامان در قرآن نيامده، وجوه مختلفي به ذهن مي رسد. شايد يکي از وجوه آن مساله مهم امتحان و ابتلا باشد. يکي از سنت هاي خداوند سنت امتحان و ابتلا است. خدا بندگان را به فتنه و گرداب هاي امتحان مي اندازد تا مريض ها و گمراهي طلبان از حق جويان مشخص گردند و به دست بهانه جويان بهانه مي دهد تا مومنان واقعي آشکار گردند.
يکي ديگر از وجوه آن شايد تدبير خدايي براي در امان ماندن قرآن از دستکاري و تحريف باشد. معمولا در بين ايمان آورندگان، افرادي هستند که از سر ترس و يا به اميد منفعت و.. اظهار ايمان کرده و منتظر مرگ پيامبر هستند تا بعد از وفات ايشان به عنوان پيروان صادق او وارث وي گردند و جريان را به قهقرا بر گردانند. اگر نام جانشين و جانشينان و مطالب مربوط به جانشيني به صراحت و وضوح تمام در کتاب خدا ذکر شده باشد، آنان مجبور مي شوند به تحريف و کتمان کتاب خدا اقدام کنند؛ اما اگر اين مسائل در کتاب خدا به صراحت نيامده باشد، آنان مجبور به تحريف کتاب نمي شوند. براي روشن شدن مطلب مثالي ذکر مي کنيم.
در کتاب خدا آيات فراواني آمده که تکليف جانشيني را معلوم مي کند از جمله آيه ولايت: انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة هم راکعون(1)
در اينجا اگر خداوند مصداق "الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزکاة و هم راکعون " را ذکر مي کرد و مي فرمود " انما وليکم الله و رسوله و علي"، مخالفان چاره اي جز کتمان اين آيه نمي ديدند، ولي وقتي اوصاف ذکر شد، آنان مي توانند توجيه کنند و نيازي به تحريف نمي بينند.
يا آيه نازل مي شود که اهل بيت پيامبر به اراده خدا مطهر و معصوم هستند:" انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا"(2)، در اينجا اگر خداوند اهل بيت را به نام ذکر مي کرد، مخالفان براي کنار زدن آنان و... چاره اي جز کتمان اين آيه نمي ديدند ولي وقتي اهل بيت در خود قرآن نام برده نشده باشند، مي توان آيه را توجيه کرد و آنان را کنار زد.
اما براي اينکه هدايت طلبان در گمراهي نمانند و حجت بر گمراهي طلبان تمام شود، خداوند رسولش را مأموريت داده تا اين مواضع مجمل را روشن کند و توضيح دهد و اعلام کرده که رسول مبين و مفسر قرآن است و با توجه به اعلام الهي، مؤمنان به رسول مراجعه کرده و مراد الهي را مي يابند و گمراهي طلبان به خواست خود به تفسير و توضيح آيات اقدام مي کنند.
يک نمونه تاريخي تا حدود زيادي اين توجيه را تأييد مي کند. رسول خدا در روزهاي آخر عمر در جمع اصحاب فرمود : "لوح و دواتي بياوريد تا چيزي برايتان بنويسم که پس از آن هرگز گمراه نشويد."
در اينجا با توجه به موضع گيری ها و سخنان قبل پيامبر، همه متوجه شدند که رسول خدا مي خواهد چه بنويسد. چون همين چند روز پيش بود که در منا و در غديرخم فرموده بود: من بين شما دو چيز به جا مي گذارم که تا بدان دو متمسک باشيد از گمراهي در امانيد؛ و معلوم بود که سخن امروز ايشان هم راجع به همين دو چيز ارزشمند و هدايتگر خواهد بود. ولي کساني نمي خواستند اين مطلب دوباره نوشته شود و به همين جهت کلام پيامبر را "هذيان" خواندند و پيامبر هم از نوشتن منصرف شد.(3)
اين واقعه به خوبي نشان مي دهد که اگر نام جانشينان پيامبر در قرآن آمده بود، به يقين چاره اي جز تحريف و کتمان آيات يا انکار وحيانيت آن نداشتند.
اصولا اگر در قرآن نام افراد هم زمان با رسول خدا به مدح و يا به ذم مي آمد، قوم و قبيله افراد مذمت شده و قوم و قبيله هاي مخالف افراد مدح شده را تحريک مي کرد که آن آيات را کتمان کنند و ... و آن آيات دستمايه نزاع مي شد و ... از اين رو مي بينيم از معاصران رسول خدا جز چند مورد ضروري (مثل ابولهب و زيد بن حارثه و...) به صراحت نام نبرده است.
اين احتمال هايي است که به ذهن مي رسد و حکمت اصلي را فقط خدا مي داند.
خلاصه آن که آیات راجع به ائمه در قرآن بسیار زیاد است و نیامدن نامشان به صراحت دلیل بر نبودن آیات راجع به آنان نیست.

پي نوشت ها:
1- مائده (5)،آيه55.
2-احزاب (33)،آيه 33.
3- رهبري امام علي در قرآن و سنت(ترجمه المراجعات)،ص496 به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد،ج3،ص97.

چند فرشته برای حضرت مریم فرستاده شده بودند؟ وقتی قرآن درمورد باردار شدن حضرت مریم و میلاد مسیح در (سوره3-آیه 42 و 45) راجع به چند فرشته صحبت می کند اما در سوره 19-آیه 17 و 21 تنها از یک فرشته صحبت می کند.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
در جواب از این اشکال گفته شده: حرف یک نفر را می‌توان به جمعی همفکر و همرأی او نسبت داد، مثل آیه:
«إذ قالوا اللهمّ إن کان هذا هو الحقّ من عندک فامطر علینا حجارةً من السماء؛(1) خدایا اگر این مطلب حق و از جانب توست، پس سنگی از آسمان بر ما فرست».
این کلام را فقط یک نفر بر زبان آورد،‌ ولی بقیه نیز این مطلب را در ذهن داشتند و به زبان حال آن را می‌گفتند و بسیاری هنوز این سخن را می‌گویند، از این رو، قرآن آن را به جمع آورده و صحیح است.
گر چه توجیه بالا در جای خود صحیح است. اما به مورد بحث نمی خورد. زیرا در مورد بحث سخن از خبر دادن و بشارت است، نه اعتقاد قلبی و عملی و زبان حال و قال؛ بنابر این، به نظر چندان درست نمی‌آید که سخن یک نفر را (که وحدت و یکی بودن او کاملاً آشکار بوده) به جمع نسبت دهیم، حتى با وجود این که جبرئیل رئیس و بقیه مرئوس هستند، ولی چون در اینجا تمثّل (نموداری) فقط از جانب جبرئیل صورت گرفته و گوینده فرد متمثل بوده ولی بقیه متمثل و آشکار نبوده اند، چندان زیبا و جالب و پذیرفتنی نیست که سخن را به او و همراهان نامریی‌اش نسبت دهیم. آری اگر همة آنان پیدا و آشکار و متمثل بودند و سخن را فقط جبرئیل (که بزرگ آنان است) گفته بود ، اسناد آن به همه منعی نداشت، ولی در اینجا متمثّل فقط جبرئیل است و همراهی ندارد یا اگر دارد، ناپیدا هستند. اسناد کلام یک فرد به جمعی که وجود ندارند یا ناپیدایند و برای ما در حکم غیر موجود می‌باشند، بلیغ و پسندیده نمی‌باشد.
دقت در آیات بالا نشان می‌دهد که دو مقام وجود داشته است:
در مقام اوّل ملائکه به حضرت مریم اخبار برگزیده شدن و بشارت فرزنددار شدن داده، برای پیدا شدن زمینه‌های تحقق این بشارت، او را به قنوت و سجود و رکوع با عابدان تشویق و ترغیب کرده‌اند. آیات آل عمران بیانگر این بشارت و حکایت از این مقام و مرحله است:
«وإذ قالت الملائکة یا مریم إنّ الله اصطفاک وطهّرک واصطفاک على نساء العالمین یا مریم اقنتی لربّک واسجدی وارکعی مع الراکعین... إذ قالت الملائکة یا مریم إنّ الله یبشّرک بکلمةٍ منه اسمه المسیح عیسى بن مریم وجیهاً فی الدنیا والآخرة ویکلّم الناس فی المهد وکهلاً ومن الصالحین...».(2)
در این مقام ملائکه بدون این که متمثل (نمودار) شوند، با مریم علیها السلام سخن گفته و اوامر خداوند را به او ابلاغ کرده و بشارت خداوند را به او رسانده‌اند.
امام مقام دوم، مقام ملاقات مریم با حضرت جبرئیل است .در این مقام که بعد از مقام اول اتفاق افتاد، حضرت مریم در خلوت بوده که ناگاه جبرئیل علیه السلام به صورت جوانی رعنا بر او ظاهر شد تا بشارت داده شده به مریم را محقق گرداند. در اینجا دیگر سخن صرفا از بشارت نیست، بلکه سخن از اهدای فرزند و تحقق وعده داده شده است.
در مقام اوّل بشارت از فرزند پسری است که مصداق کلمة‌الله است، ‌یعنی به ایجاد خداوندی بدون علل و اسباب ظاهری ایجاد می‌گردد و چون از پدری متولد نمی‌شود، به مادر منسوب است: «بکلمة منه اسمه المسیح عیسى بن مریم» ولی حضرت مریم که تا آن زمان ازدواج نکرده و با هیچ مردی خلوت نکرده، به صورت طبیعی متوجه اسباب ظاهری است و سؤال می‌کند: «ربّ أنّی یکون لی ولد ولم یمسسنی بشر؛(3) پروردگارا، چگونه مرا پسری باشد در حالی که با هیچ انسانی خلوت و آمیزش نکرده‌ام؟!»
ممکن هم هست سؤال از پدر آیندة طفل باشد، یعنی: خدایا! من که تا به حال با مردی آمیزش نداشته‌ام که پدر طفل موعود باشد، پس چه کسی پدر اوست و از چه کسی فرزنددار می‌شوم؟
اگر حضرت مریم به جزئیات بشارت دقت می‌کرد، متوجه مطلب می‌شد و دیگر نمی‌پرسید، چون در بشارت فهمانده شده بود که ایجاد فرزند با ایجاد سایر فرزندها فرق دارد. آن ظهور تام کلمة ایجاد است، بدون وساطت هیچ سببی؛ علاوه او چون به به پدر منسوب نیست، منسوب به مادر است.
احتمال هم دارد که این فرزند به صورت عادی و بعد از ازدواج ایشان متولد شود، که سؤال را پی‌گیری نکرد و به اصل بشارت قناعت نمود.
اما در مقام دوم وقتی حضرت جبرئیل به صورت یک انسان کامل الخلقة رعنا بر مریم در خلوتش وارد شد، ابتدا حضرت به گمان این که این فرد قصد بدی دارد، ترسید و او را نیز نهی از منکر کرد و هشدار داد:
«إنّی أعوذ بالرحمن منک إن کنت تقیّاً».(4)
اما وقتی سخن حضرت جبرئیل را شنید که فرستادة خداست تا به وی غلام و پسری پاک ببخشد، سؤال سابق برایش زنده شد و گفت: من که تا به حال با کسی به حلال یا حرام نزدیکی نکرده‌ام، چگونه فرزند پسری به من الآن داده می‌شود؟ در اینجا سخن از تحقق بالفعل فرزند است و او هیچ علت سابقی برای تحقق زایش سراغ ندارد. قبل از این نه به حلال و نه به حرام با کسی خلوت نداشته و آمیزش نکرده، پس چگونه فرزند حاصل می‌گردد، که حضرت جبرئیل همان جواب سابق را تکرار می‌کند.
سؤال کردن مکرّر به معنای انکار قدرت خداوند نیست، بلکه از آن جهت است که حضرت در مرحله قبل به جواب توجه دقیق نداشت و بیشتر در محتوای بشارت غرق شده بود. در این مرحله نیز وقتی از تولد فرزند خبر شنید، به طور عادی ذهنش متوجه اسباب ظاهری گشت.
بنا بر این گفتگوی ملائکه و جبرئیل با مریم در دو مقام بوده است: ابتدا ملائکه به آن حضرت بشارت فرزنددار شدن داده‌اند و ... در مرحله دوم حضرت جبرئیل بر او نمودار شده تا بشارت داده شده را محقق گرداند.
اگر در بار دوم نیز مریم مانند یک فرد بی‌خبر از چگونگی فرزنددار شدن ، می‌پرسد، بدان جهت است که در بار اوّل بیشتر به اصل بشارت توجه داشت و در جزئیات آن زیاد دقیق نشده بود و سخن از فرزنددار شدن در آینده بود و اما بار دوم وقتی از سخن از فرزند دار شدن در همان زمان را شنید، چنان این کلام و سخن و وعده عجیب و غیر عادی بود، که همه گذشته‌ها را از ذهن او پاک کرد و مانند یک فرد بی‌خبر پرسید: چگونه من که نه به حلال و نه به حرام با کسی همبستر نشده‌ام، فرزنددار می‌شوم؟ بنابر این حضرت در دو مقام بشارت شنیده ، در مقام اول از ملائکه بشارت فرزنددار شدن در آینده را شنیده و در بار دوم از جبرئیل که به صورت جوانی رعنا متمثل شده بشارت فرزنددار شدن در همان لحظه را شنیده است و سؤال حضرت در بار دوم منافاتی با اطلاع اجمالی او ندارد و تناقض نیست.

پی‌نوشت‌ها:
1. انقال (8) آیه 32.
2. آل عمران (3) آیه 42 ـ 50.
3. همان، آیه 47.
4. مریم (19) آیه18.

در آیه 24 سوره نسا خداوند فرموده زن اسیر حتی اگر شوهر داشته باشد برای مرد مسلمان حلال است .

حکم به بردگی گرفتن زنان و مردان فقط مربوط به جنگی است که کافران و مشرکان برای نابود کردن اسلام و جامعه اسلامی به کشور اسلامی حمله کنند. در این صورت مسلمانان اگر مغلوب شوند ، از طرف مهاجمان و جنگجویان غالب به بردگی گرفته می شوند .زنان آنان چه در میدان جنگ بوده یا در غیر میدان جنگ، به تصاحب جنگجویان غالب در می آیند و...
اما اگر مسلمانان پیروز شوند ،فقط حق دارند مردان و زنان حاضر در میدان جنگ را به بردگی بگیرند . در صورت صلاحدید حاکم اسلام، تصاحب کنند. آيه24 سوره نساء که مورد سوال جنابعالی است ،بحث آيه پیشین را در باره زنانى كه ازدواج با آن ها حرام است ،دنبال کرده، اضافه می کند كه: ازدواج و آميزش جنسى با زنان شوهردار نيز حرام است .اين حكم هم اختصاص به زنان مسلمان ندارد، بلكه زنان شوهردار از هر مذهب و ملتى همين حكم را دارند، يعنى ازدواج با آن ها ممنوع است ،جز زنان غير مسلمانى كه در جنگ ها به اسارت مسلمانان درمى‏آيند، که اسلام اسارت آن ها را به منزله" طلاق" از شوهران سابق تلقى كرده، و اجازه مى‏دهد بعد از تمام شدن عده آن ها با آنان ازدواج و يا همچون يك كنيز با آنان رفتار شود، به این معنا که چنين زنان شوهردارى كه در اسارت مسلمانان قرار مى‏گيرند ،رابطه آن ها به مجرد اسارت با شوهران شان قطع شده، در رديف زنان بدون شوهر قرار خواهند گرفت تا بتوانند در محیط جدید شوهر داشته باشند.
فلسفه اين حكم : اين گونه زنان يا بايد به محيط" كفر" بازگردانده شوند، يا بدون" شوهر در ميان مسلمانان بمانند و يا رابطه آنان با شوهران سابق قطع شود و از نو ازدواج کنند. صورت اول بر خلاف اصول تربيتى اسلام و صورت دوم ظالمانه است، بنا بر اين تنها راه‏ صحیح و معقول همان راه سوم است که اسلام تجویز فرموده است . (1)
این حکم در آن زمان که برده گیری جنگجویان مغلوب قانون جاری بود، نه تنها شرم آور نبود، بلکه حکمی عادلانه و قابل دفاع و در جهت رعایت مصلحت جامعه اسلامی و رعایت حال جنگجویان مغلوب بود.
این اجازه محدود را هم اسلام بدان جهت داد تا مشرکان به حمله بر کشور اسلامی گستاخ نشوند و گر نه اسلام برای نجات بخشی و به آقایی رساندن انسان ها اعم از عرب و عجم و سیاه و سفید و شرقی و غربی و...آمده است. نمی خواهد کرامت انسان ها خدشه دار شود ،ولی "ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود بر گوسفندان".
خوشبختانه در قرون اخیر جامعه بشری به حدی از رشد رسیده که برای جنگ ها هم قانون وضع کرده ، حد و حدود تعیین نموده ، حمله به غیر نظامیان و کشتن و اسیر گرفتن آنان و به بردگی گرفتن اسیران جنگی را ممنوع کرده( گر چه متاسفانه ظالمان به این قوانین انسانی پایبند نیستند) و این محدودیت ها مطلوب اسلام است . حاکم جامعه اسلامی دعوت کننده به این قوانین و امضا کننده این قوانین و پایبند به آن ها است.
در جنگ ایران و عراق هم که هر دو طرف مسلمان بودند، حتی اگر دو طرف به قوانین بین المللی و منع بردگی هم نپیوسته بودند، با این وجود حق به بردگی گرفتن افراد حاضر در میدان جنگ را نداشتند . اگر سربازان عراقی مرتکب چنین ظلمی شدند، به جهت پایبند نبودن آن حکومت به احکام اسلام بود.
خوشبختانه اسلام اولین محدود کننده قانون برده گیری بود. راه های آزاد شدن بردگان را در قانون خود لحاظ کرد . حرکت مخالفت با برده داری که در جهان در قرون اخیر پیش آمد(با همه کاستی هایش) مورد تایید اسلام بود و هست . پایبندی به این قوانین سرلوحه عمل کشورهای اسلامی می باشد.
پی نوشت:
1 . آیه الله مکارم شیرازی . تفسیر نمونه ، ج 3 ، ص 333.

صفحه‌ها