اخبار

شناخت انسان بدون شناخت جنبه‏هاى مختلف روحى او ممكن نخواهد بود و یكى از مهمترین و پیچیده‏ترین حالات روحى انسان كه هم در حوزه انسان شناسى و هم در حوزه حكمت و عرفان الهى بطور بسیار دقیق و گسترده‏اى مورد مطالعه و بررسى قرار مى‏گیرد وجود حالات عرفانى او و از آن جمله دعا و راز و نیازهاى او با خدایش است و همین حالت است كه مى‏توان آن را نقطه اتصال وجود آدمى با متافیزیك (ماوراء الطبیعه) دانست. زیرا دعا جدى‏ترین و پاك‏ترین و قوى‏ترین نحوه برقرارى ارتباط انسان با خالق حكیم و مهربانش است.

فرق اساسى انسان نیز با موجودات دیگر در سه چیز است‏یكى تفكر متعالى و قدرتمند اوست و دیگرى اختیار و اراده او براى رسیدن به آرزوهاى گوناگونش و دیگرى عشقى همراه با معرفت‏به خداوند و یكى از تجلیات این عشق و شیفتگى دعا و مناجات و رازگوئى با خداوند است.

با ذكر این مطلب آشكار مى‏شود كه دعا علاوه بر اینكه در معارف الهى خصوصا در عرفان اسلامى از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است تا حدى كه عرفاء آن را یكى از ابواب كشف و شهود حقایق براى اولیاء الهى دانسته‏اند همچنین در نزد طبقات دیگرى از انسانها هم داراى اهمیت مخصوصى است و لذا در این فرصت اندك و لزوم بحث از دعا ما به مهم‏ترین اصول و بنیادهاى آن اكتفاء نموده و مقاله را با ارائه مطالبى پیرامون تعریف دعا، عوامل و زمینه‏هاى توجه نمودن به دعا، اهمیت دعا، فواید دعا، و آداب دعا، به پایان مى‏رسانیم.

تعریف دعا
در فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون چنین آمده است كه «دعا طلب كردن حاجت است از بارى تعالى به تضرع و اخلاص و گاه بود كه غرض از دعا مجرد مدح و ثنا بود و بیشتر ادعیه خواص و اولیاء كه از ما سوى الله اعراض نموده‏اند از این قبیل تواند بود و جمعى گفتند دعا آن است كه مروى باشد از شارع به تصریح یا به تعریض و هر آنچه مروى نباشد آن را مناجاة خوانند و دعا هم به قول باشد و آن صریح بود چنانكه رب ارحم واعط و یا به تعریض چنانكه رب انى ضعیف و هم به فعل.» (1)

دكتر آلكسیس كارل نیز بیان زیبایى در تعریف دعا دارد. وى مى‏گوید: نیایش اصولا كشش روح به سوى كانون غیر مادى جهان است. به طور معمول نیایش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب یارى و استعانت و گاهى یك حالت كشف و شهود روشن و آرام درونى و مستمر و دور تر از اقلیم همه محسوسات است. به عبارت دیگر مى‏توان گفت كه نیایش پرواز روح به سوى خداست و یا حالت پرستش عاشقانه‏اى نسبت‏به آن مبدئى است كه معجزه حیات از او سر زده است و بالاخره نیایش نمودار كوشش انسان است‏براى ارتباط با آن وجود نامرئى آفریدگار همه هستى عقل كل، قدرت مطلق، خیر مطلق‏» (2)

دعا توجه و سخن آگاهانه وجدى فطرت پاك انسانى با خالق دانا و مهربانش در تمامى حالات و بخصوص در تنهاترین و غریبانه‏ترین حالاتش است كه از سر آگاهى به جنبه‏هاى گوناگون نیازهاى خود و یا اعتراف به پلیدى گناهان خود و اظهار توبه به درگاه او بوجود مى‏آید و مى‏تواند شامل اظهار نیازها و یا مدح و ثناى او بوده باشد و این حالتى عرفانى است كه به صورت مناجات و ذكر قلبى و یا زبانى در افراد آشكار مى‏شود.

عوامل توجه به دعا
در نظر اهل معرفت و عارفان حقیقى وجود خداوند به قدرى مقدس و محترم و داراى محبوبیت است كه او را با هیچ چیز نمى‏توان برابر دانست زیرا تمامى خیرات و زیبائى‏ها و نیز تمامى آنچه را كه آرزوهاى متعالى انسان و هر موجود دیگرى را بوجود مى‏آورد و محقق مى‏سازد از خداوند است. خداوند هم خلق كردنش حكیمانه و بى مانند است و هم محبتش بیكران و وصف ناپذیر و روح نواز و هم تنبیه و ادب كردنش عین عدالت و محبت است. با این وصف تمامى موجودات كه ساخته ست‏حكمت و محبت‏خداوند هستند تا زمانى كه موجود هستند و نیز تا زمانى كه از خود و فطرت حقیقى شان غافل نشده‏اند همواره رو به سوى آن كمال مطلق و زیبایى مطلق و خیر مطلق دارند و به سوى او نیز در حركت‏خواهند بود. منتها در مسیر زندگى علل و شرایطى مانع توجه و ارادت قلبى آنها به خالق شان مى‏شود كه با رفع این موانع دوباره آن توجه و ارادت حقیقى موجود شده و ادامه مى‏یابد.

استاد آیت الله جوادى آملى پیرامون این مسئله گفته‏اند كه: «چیزى در جهان نیست كه به یاد حق و خداى سبحان نباشد این انسان مى‏باشد كه گاهى غافل است و گاهى غیر غافل‏» (3)

استاد مرتضى مطهرى پیرامون علل توجه به خداوند گفته‏اند: «انسان در دو حال ممكن است‏خدا را بخواند یكى وقتى كه اسباب و علل از او منقطع شود و دچار سختى و اضطرار گردد و یكى وقتى كه روح خودش اوج بگیرد و خود خویشتن را از اسباب و علل منقطع كند در حال اضطرار و انقطاع اسباب انسان خود به خود بطرف خدا مى‏رود احتیاج به دعوت ندارد و البته این كمالى براى نفس انسان نیست كمال نفس در این است كه خودش خود را منقطع سازد و اوج بگیرد.» (4)

آن زمان كه آدمى به بلاها و سختى‏هاى بزرگ مبتلا مى‏شود و یا در زمانى كه مسئله مرگ كسى و یا كارگشائى و معجزه بزرگى در زندگى‏اش مطرح مى‏شود. همان موقع است كه اصل مهم خداجویى بوجود آمده و كم كم رشد مى‏كند.

همچنین آدمى اگر مراحل وجود یافتن و سیر تحولات زندگى خود را از آغاز تا زمان حاضر به دقت و با دیده بینا و منصف مورد مطالعه و بررسى قرار دهد به طور طبیعى توجه‏اش به خداوند و الطاف كریمانه او معطوف خواهد شد و این خود مى‏تواند عامل بسیار قوى براى دعا و مناجات و ذكر الهى باشد.

عامل مهم دیگر این است كه روح انسان وقتى از این عالم دنیا و حوادث آن خسته و دلتنگ شده باشد اگر ذره‏اى در دلش نور معرفت و ایمان الهى باشد خدایش را با زبان فقر و نیازمندى و شكر مى‏خواند.

اهمیت دعا
اهمیت نیایش را در این كتاب مقدس آسمانى (قرآن كریم) مى‏توان از سه نظر استفاده كرد:

1- از آیاتى كه خداى تعالى در آن بندگان مومن خود را ترغیب و تاكید فرموده كه او را نیایش كنند. مانند این آیات «اجابت مى‏نمایم دعاى نیایشگر را هرگاه مرا بخواند در هر حال و هر جا كه باشد (بقره 186)، بخوانید پروردگار خود را با حالت زارى كه نشانه نیاز است و در حال پنهانى كه دلیل اخلاص (اعراف 53 و 54) بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را (مومن 62)

2- از آیات و قصه‏هاى برخى از پیامبران كه هرگاه نیازى داشته‏اند و یا به شدائدى گرفتار شده‏اند تنها مشكل گشاى آنان نیایش بوده است‏حضرت آدم(ع) پس از ترك اولى در مقام اعتراف به تقصیر چنین استغاثه كرد اى پروردگار ما بر نفس‏هاى خود ستم كردیم اگر نیامرزى ما را بو بر ما رحم نیاورى هر آینه از زیانكاران باشیم (اعراف 22) و حضرت نوح پس از صدها سال تحمل شداید نجات خود را از چنگال قوم بى انصاف به وسیله دعا به دست آورد و نوحا اذنادى من قبل فاستجبناله (انبیاء 76)

3- اهمیت نیایش را مى‏توان از آیاتى فهمید كه خود به صورت دعا آمده است... پروردگارا عطا فرما ما را در این سراى توفیق بندگى و در آن سراى جزاى نیك و نگه دار ما را از عذاب دوزخ (بقره 197) (5)

و نیز در بحار الانوار جلد 93 ص 291 چنین آمده است كه «بگو خداوند من، اگر دعاى شما نبود به شما اعتناء نمى‏كرد (6) و همچنین امام رضا(ع) از پیامبر نقل مى‏كند كه فرمودند «دعا سلاح مومن، ستون دین و روشنائى آسمانها و زمین است‏» (7)

مرد شامى از امام على(ع) پرسید كدام سخن به نزد خداوند بهتر و برتر است؟ امام(ع) پاسخ داد ذكر بسیار، تضرع به خدا و دعا (8)

حضرت امام خمینى(ره) پیرامون اهمیت دعا چنین فرموده‏اند كه: «همه خیرات و بركات از همان دعا خوانهاست‏حتى آنها كه به طور ضعیف دعا مى‏خوانند و ذكر الله مى‏گویند به همان اندازه كه طوطى وار در آنها تاثیر كرده بهتر از آنهایى هستند كه ترك دعا كرده‏اند. نماز خوان ولو اینكه مرتبه نازله‏اى داشته باشد از نماز نخوان بهتر است آرى همین دعا خوانها و همین كسانى كه به ظواهر اسلام عمل مى‏كنند یا پرونده جنایت ندارند یا پرونده جنایتشان نسبت‏به دیگران كمتر است همین دعا خوان‏ها در نظم این عالم دخالت دارند دعا را نباید از بین این جمعیت‏بیرون برد جوانهاى ما را نباید از دعا منصرف كرد» (9)

استاد مرتضى مطهرى(ره) نیز پیرامون اهمیت دعا از دیدگاه اولیاء الهى گویند «اولیاء خدا هیچ چیزى را به اندازه دعا خوش نداشتند همه خواهش‏ها و آرزوهاى دل خود را با محبوب واقعى در میان مى‏گذاشتند و بیش از آن اندازه كه به مطلوب‏هاى خود اهمیت مى‏دادند بخود طلب و راز و نیاز اهمیت مى‏دادند، هیچ گونه احساس خستگى و ملامت نمى‏كردند.» (10)

از دیدگاه اهل معرفت و عابدان حقیقى سر آمد تمامى زیبایى‏ها و خیرات همانا توجه و نجواى حقیقى با خداوند است آنان یاد و ذكر خداوند را جزو زیباترین و شریف‏ترین حالات در عالم هستى مى‏دانند. توجه و عشق به خداوند بزرگترین قدرت دهنده روح است و راز خستگى ناپذیرى و شكست ناپذیرى مردان بزرگ الهى نیز در همین نكته است كه روح آنان در حالت‏بالائى از شیفتگى و امید و توكل و مناجات با خداوند قرار دارد آنها جسم خود را با یك تكه نان مشغول مى‏دارند و روح شان رهبر جسم شان شده است ولى هرگز روح شان را سرگرم دنیا پرستى‏ها و ظواهر دلفریب و گمراه كننده آن نمى‏كنند تا بتوانند به مقامات عالیه روحانى برسند و اندكى بیشتر لذت قرب و انس با خداوند را درك كنند.

دنیا بدون یاد و ذكر خدا كفرستانى بزرگ خواهد بود كه زندگى در آن هر لحظه لحظه‏اش زندگى جهنمى است زیرا همان گونه كه موجودات به اتكاء به لطف الهى موجود شده‏اند همینطور هم زندگى مطلوب انسانها بدون توجه جدى و عملى به خداوند هرگز بوجود نخواهد آمد. دلهاى انسانها نیز همچون درختان بهار و زمستانى دارد بهار آنها عشق‏هاى پاك و سازنده و امید به خداوند است و زمستان شان گناهان خود و غفلت از یاد خداوند و مبتلا شد به ظلم و جفا كارى‏هاى دیگران است.

جدى‏ترین و پاك‏ترین حالاتش را آدمى فقط در مناجات و دعا با خداوند پیدا مى‏كند زیرا انسان به یقین مى‏داند كه نمى‏تواند چیزى را از او مخفى كند پس او همه افكار كوچك و بزرگش و زشت و زیبایش را به خوبى مى‏داند. و این بدین علت نیز مى‏باشد كه آدمى خودش را در مقابل فهیم‏ترین و مهربان‏ترین موجودات احساس مى‏كند.

دكتر آلكسیس كارل نیز بیان بسیار زیبایى پیرامون اهمیت و لزوم دعا دارد. ایشان گویند «انسان هم چنانك به آب و اكسیژن نیازمند است‏بخدا نیز محتاج است احساسى عرفانى در ردیف قدرت مكاشفه، احساس اخلاقى احساس جمال و نور عقل به شخصیت‏بشرى شكفتگى و انبساط پر معنا و كاملى مى‏بخشند ... روح نیمى‏اش عقل است و نیم دیگرش احساس ما باید هم زیبایى دانش را دوست‏بداریم و هم زیبایى خدا را» (11)

«اجتماعاتى كه احتیاج به نیایش را در خود كشته‏اند معمولا از فساد و زوال مصون نخواهند بود. این از آن جهت است كه متمدنین بى ایمان نیز همچون مردم دیندار وظیفه دارند كه به مسئله رشد همه فعالیت‏هاى باطنى و درونى خود كه لازمه یك وجود انسانى است دلبستگى پیدا كنند» (12)

این حقیقتى است‏بزرگ كه عقل گرائى و علم مدارى محض هرگز منجر به تكامل و سعادت انسانها نخواهند شد. بلكه توجه و شیفتگى و فداكارى در راه خداوند است كه زندگى و آخرت او را سر و سامان خواهد داد. زیرا كه عقل جز احتیاط كارى‏هایش و توجیه و تفسیرهاى شخصى و منفعتى و بعضا غلط خود به چیز دیگرى توجه نمى‏كند ولى دل آگاه و بیدار همه چیزش را مخلصانه در راه خداوند و اوامر حكیمانه و بر حق او فدا مى‏كند و البته خداوند نیز دلى را كه اینگونه باشد به مهر و خیر عظیم خودش واصل خواهد نمود.

اصلا چگونه ممكن است‏به خداوند و اوامر او توجه نكنیم در حالى كه سراسر وجودمان آه نیازمندى‏اش به سوى آن خالق یكتا و مهربان همواره بلند است و نیز جز با عشق آگاهانه به خداوند و فراهم كردن توشه عبادات و طاعات و وفادارى در راهش با كدام جرئت و امید مى‏توان به طرف او حركت كرد. اساسا هرگاه آدمى نسبت‏به وظایف و توجهات مهم زندگى خود چه مادى و چه معنوى غفلت ورزد به همان میزان از چیزهاى باارزش و مفید بسیارى محروم خواهد شد مثلا آن كسانى كه به تربیت فرزندان خود توجهى نداشته باشند بدون شك از داشتن فرزندان خوب و با ادب محروم خواهند شد.

اگر اندكى بیشتر مطالعه و دقت كنیم ریشه همه نابسامانى‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى فردى - اجتماعى خود را در ضعف توجه به معنویات الهى و ضعف در پرورش استعدادهاى مثبت روحى خود خواهیم یافت و البته براى بوجود آمدن این ضعف‏ها و نقائص نیز علل بسیارى مى‏توان ذكر نمود كه شایسته است‏براى رفع آنها بطور جدى از طرف دانشمندان علوم انسانى و عالمان و مبلغین دینى و نیز مسئولین حكومتى در این امر تدبیرات سودمندى در نظر گرفته شود و گام‏هاى مثبتى بر داشته شود.

فواید دعا
دكتر آلكسیس كارل پیرامون این حقیقت كه دعا داراى اثرات مثبت و سازنده‏اى است چنین گفته است «آنچه تا كنون بطور مطمئنى مى‏دانیم این است كه نیایش ثمرات مخصوص و لمس شدنى بسیار ببار مى‏آورد نیایش هر چقدر به نظر عجیب بنماید ما ناچاریم آن را همچون واقعیتى بنگریم كه هر چه بخواهد مى‏یابد و هر درى را كه بكوبد در برابرش گشوده مى‏شود.» (13)

ایشان باز چنین گفته‏اند كه «حتى وقتى كه دعا تا سطح بسیار پائینى تنزل مى‏كند و به صورت بیان طوطى وار فرمول‏هاى معینى در مى‏آید تمرینى براى پیدایش یك زمینه كاملا لازم روحى به شمار مى‏رود. و احساس عرفانى و احساس اخلاقى را همراه با هم تقویت مى‏كند در چهره كسانى كه به نیایش مى‏پردازند تا حدود تقریبا ثابتى حس وظیفه‏شناسى، كمى حسد و شرارت و تا اندازه‏اى حس نیكى و خیر خواهى نسبت‏به دیگران خوانده مى‏شود.

مسلم به نظر مى‏رسد كه در صورت تساوى قدرت مغزى و علمى میان دو نفر سجایا و خصایص اخلاقى آنكه حتى به صورت بسیار معمولى و متوسطى نیایش مى‏كند تكامل یافته‏تر از آن دیگرى است نیایش هنگامى كه مدام و پرشور و حرارت است تاثیرش بهتر آشكار مى‏شود.» (14)

حضرت امام خمینى(ره) در جواب به آن دسته از افراد كه مى‏گویند ادعیه انسان را از كار و سازندگى باز مى‏دارد و دعا خوانى امرى بى ثمر و بیهوده است. چنین گفته‏اند: دعا نقش سازندگى دارد آنهایى كه به خیال خودشان مردم را از دعا و ذكر پرهیز مى‏دهند تا مردم به دنیا بپردازند نمى‏دانند كه همین دعا آدم را مى‏سازد اقامه عدل را در دنیا همین انبیایى كردند كه اهل ذكر و فكر و دعا بودند قیام ضد ستمگرها را همین‏ها كردند همان حضرت حسین بن على(ع) كه دعاى روز عرفه‏اش را مى‏بینید همین دعاها همین توجهات به خدا انسان را به مبداء غیبى متوجه مى‏كند كه اگر انسان درست‏بخواند این توجه به مبداء موجب مى‏شود كه انسان علاقه‏اش به خود كم شود و نه تنها مانع فعالیت نمى‏شود، بلكه فعالیت هم مى‏آورد. فعالیتى كه براى خودش نیست‏براى بندگان خداست و مى‏فهمد كه فعالیت‏براى بندگان خدا خدمت‏به خداست.

كسانى كه از كتب ادعیه انتقاد مى‏كنند، براى این است كه جاهلند و نمى‏دانند كه این كتب ادعیه چطور انسان مى‏سازد، نمى‏دانند این دعاهایى كه از ائمه ما وارد شده است مثل مناجات شعبانیه، دعاى كمیل، دعاى عرفه حضرت سید الشهداء، دعاى سمات و ... چه جور انسان را درست مى‏كند همان كسى كه دعاى شعبانیه را مى‏خواند شمشیر هم مى‏كشد و با كفار جنگ مى‏كند.

دعا فعالیت و نور مى‏آورد. ادعیه انسان را از ظلمت نجات مى‏دهد وقتى از ظلمت رها گردد انسانى مى‏شود كه براى خدا كار مى‏كند براى خدا شمشیر مى‏زند، براى خدا جنگ مى‏كند قیامش براى خداست نه این كه ادعیه انسان را از كار باز خواهد داشت...

همین كتابهاى ادعیه انسان را آدم مى‏سازد وقتى یك انسانى آدم شد و به همه مسائل اسلامى و انسانى عمل مى‏كند و براى خود یا زراعت مى‏كند یا تجارت و یا كار دیگر و براى خدا جنگ، همه جنگ‏هائى كه در مقابل كفار و ستمگرها شده از اصحاب توحید و از این دعا خوانها بوده است آنهایى كه در ركاب رسول خدا(ص) و در ركاب امیر المؤمنین(ع) بودند اكثرا اهل دعا و عبادت زیاد بودند.» (15)

حضرت امام خمینى سپس سخن خود را چنین ادامه مى‏دهند كه «دعا اثر اقتصادى دارد آیا آنها كه اهل حدیث و اهل ذكر و اهل دعا بوده‏اند به این جامعه بیشتر خدمت كرده‏اند یا آنهائى كه اهل اینها نبوده و مى‏گفتند ما اهل قرآنیم؟!

تمام این خیرات و مبرات كه مى‏بینید از این مؤمنین است تمام این موقوفات از اهل ذكر و اهل نماز است نه از غیر اینها، در میان اشراف و متمولین، سابق آنهائى كه نماز خوان بودند مدرسه و مریض خانه و امثال آن درست كردند این یك مطلبى است كه نباید از بین مردم بیرونش برد. بلكه باید ترویجش كرد باید مردم را وادار كرد به اینكه این توجهات را به خدا داشته باشند.

دعا اثر سیاسى و تربیتى دارد قطع نظر از اثر دعا براى رسیدن انسان به كمال مطلق براى اداره كشور هم كمك مى‏كند براى كمك كردن یك وقت انسان مى‏رود. دزد را مى‏گیرد یك وقت دزدى نمى‏كند آنهائى كه اهل مسجد و دعا هستند اخلال نمى‏كنند این خودش كمكى به جامعه است.

آنهایى كه سر گردنه مى‏روند و آدم مى‏كشند اهل این معانى نیستند اگر بودند این جنایات را نمى‏كردند. تربیت جامعه به همین چیزهاست‏به همین ادعیه است كه از خدا و پیغمبر (صلى الله علیه و آله) و ائمه وارد شده است.» (16)

آیت الله محمد تقى مدرسى نیز اثرات دعا را اینگونه بیان نموده‏اند:

«ذكر: ذكر خداى متعال امرى است كه قرآن در بسیارى از آیات خود بر آن تاكید مى‏ورزد. اى كسانى كه ایمان آوردید! خدا را بسیار ذكر كنید. (41 احزاب) حكمت ذكر از آنجاست كه ذكر دانه دوستى خدا را در دل انسان مى‏كارد و به آن اكتفا نمى‏كند كه انسان خدا را فقط بشناسد بلكه باید او را دوست‏بدارد و زمانى كه بنده به مرحله دوستى خدا رسید و دلش را به محبت او آباد كرد طاعات داراى محتواى حقیقى خواهند شد و نیز طاعات به شكل طبیعى از اعضاء انسان جارى مى‏شود. همان گونه كه سیل از بلندى سپس دعا به درود فرستان به پیامبر و ذكر ثناى او و بیان صفات پسندیده و ستوده آن حضرت مى‏رسد این كار ایمان تو را به پیامبر عمیق‏تر از قبل مى‏كند. همچنین بر اهل بیت(ع) نیز در دعا ثنا و ستایش مى‏شود.

عقاید: دعا عقاید را در قلب انسان تثبیت مى‏كند هر مسلمانى مؤمن شمرده نمى‏شود زیرا ایمان مرحله‏اى از اسلام به حساب مى‏آید و قرآن شرطهائى براى آن قرار داده است. مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه ذكر خدا شود دلهاى اینان بیمناك مى‏گردد. هرگاه آیات او بر آنان خوانده شود. ایمانشان مى‏افزاید و بر خداوند توكل مى‏كنند (انفال 12).

تزكیه و پاكسازى نفس: دعا همچنین عامل تزكیه و تكامل آگاهى و نگرش انسان و اصلاح اهداف او در زندگى نیز هست هر انسانى در زندگى هدف‏هاى مشخصى دارد. خواه كوچك و خواه بزرگ چه خوب و چه بد و دعا در جهت تبدیل آنها به بهترین و كاملترین اهداف مى‏كوشد یا به تعبیر دیگر در جهت دگرگون ساختن چارچوب كلى زندگى انسان تلاش مى‏كند.

اخلاص: دعا به پاكسازى نفس در جهت اصلاح اخلاق و آداب انسان بر مى‏خیزد بناى اخلاق بر اصلاح نفس و آرزوهاى انسان است.

عمل صالح: دعا به طور خلاصه دعوت انسان است‏به اعمال صالح همچون نماز، روزه، حج، زكات، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، اصلاح ذات بین، انفاق و ...»#(17)

دكتر آلكسیس كارل همچنین به اثرات طبى دعا اینگونه اشاره مى‏كند كه: «امروز نیز در جاهایى كه به نیایش مى‏پردازند از شفاهایى كه با تضرع و توسل به خدا و اولیاء خدا نصیب شده است‏بسیار سخن به میان مى‏آید.

اما وقتى كه مسئله شفا یافتن امراض مشكوك به طور خود به خودى و یا به كمك داروهاى معمولى پیش مى‏آید بسیار مشكل است كه بدانیم عامل واقعى این شفا چه بوده است.

تنها در مواردى نتایج نیایش مى‏تواند مطمئنا به تحقق برسد كه همه راههاى درمانى غیر عملى و یا مردود باشد. در این خصوص سازمان «طبى لورد» خدمت‏بزرگى به علم كرده و واقعیت اینگونه شفاها را به اثبات رسانده است.

نیایش گاهى تاثیرات شگفت آورى دارد. بیمارانى بوده‏اند كه تقریبا به طور آنى از دردهایى چون خوره، سرطان، و عفونت كلیه و زخم‏هاى مزمن و سل ریوى و استخوانى پریتونئال شفا یافته‏اند. چگونگى اینگونه شفا یافتن‏ها تقریبا همواره یكسان است.

یك درد بسیار شدید و بعد احساس شفا یافتن در چند دقیقه و حداكثر تا چند ساعت آثار بیمارى محو مى‏شود و جراحات و صدمات جسمى آن نیز التیام مى‏یابد.

این معجزه با چنان سرعتى سلامت را به بیمار باز مى‏دهد كه هرگز حتى امروز جراحان و نیز فیزیولوژیست‏ها در طول تجربیات‏شان مشاهده نكرده‏اند.

براى اینكه این پدیده‏ها بروز كند نیازى نیست كه حتما خود بیمار نیایش كند اطفال كوچكى كه هنوز قدرت حرف زدن نداشته‏اند و همچنین مردم بى عقیده نیز در لورد شفا یافته‏اند لیكن در كنار آنها كسى نیایش كرده است.

نیایشى كه به خاطر دیگرى انجام شود همواره اثر بخش تر است.» (18)

در روایتى نیز امام كاظم (ع) به این حقیقت اشاره مى‏كنند كه: «هر دردى دعایى دارد پس اگر دعا به بیمار الهام شد اجازه شفایش داده شده است‏» (19)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى كه خود جزو عابدان حقیقى و زاهدان بلند مرتبه است و در عرفان الهى داراى مقامات عالیه‏اى است‏یكى دیگر از فواید دعا را گشوده شدن درهاى مكاشفه و مشاهده و تحصیل معارف و حقایق عالیه در نزد عارفین و عابدان حقیقى مى‏داند آنجا كه مى‏گوید «در بیشتر مردم قدر نعمت مناجات را نمى‏دانند مناجات شامل معارف بالائى است كه به جز اهلش كه همان اولیاى خدا هستند و از طریق كشف و شهود به آن رسیده‏اند كسى از آن آگاهى ندارد. و رسیدن به این معارف از راه مكاشفه از بهترین نعمت‏هاى آخرت است كه قابل مقایسه با هیچكدام از نعمت‏هاى دنیا نیست.» (20)

یاد خداوند و مناجات با او یكى از بهترین وسایل انسان سازى است. عبادات و اطاعات خداوند و دیگر كارهاى نیك افراد همچون آب و غذا و گرما براى گیاه است كه موجب شكوفا شدن و نشاط و در آخر ثمر دادن آن گیاه مى‏شود. همچنین گل‏هاى زیباى معنویت در فصل بهار دل انگیز و روح پرور ذكر خداوند شكوفا مى‏شوند.

وقتى كسى سعى كند رابطه آگاهانه و صمیمى بین خود و خدایش ایجاد كند و در این راه مشغول به خودشناسى و تهذیب نفس و كسب فضایل اخلاقى شود بدون شك خداوند او را قرین الطاف خاصه خود خواهد نمود و از طرق مختلف او را مورد حمایت و یارى قرار خواهد داد.

آرى یاد خداوند كار گشاى قدرتمند مشكلات و خواسته‏هاى آدمیان است البته به شرط آنكه خوب او را بشناسیم و به او وفادار باشیم و به خوبى اظهار بندگى كنیم.

تنها در دعا است كه آدمى در خواست‏ها و پرسش‏هاى بزرگش را با خدایش مطرح مى‏كند كه در جاى دیگرى چنین امكانى و با این همه عظمت وجود ندارد.

یكى از فواید بسیار بزرگ دعا و مناجات با خداوند این است كه از آن براحتى مى‏توان براى اثبات وجود خداوند و یگانگى او و دیگر صفات كمالیه او استفاده نمود زیرا طبق برهان فطرت آدمى در نیازمندترین و عارفانه‏ترین حالاتش توجه خود را بسوى وجود كامل و بلند مرتبه‏اى مى‏كند كه نیازهاى او را هر چند هم كه بزرگ و متعدد باشد مى تواند براحتى برآورده كند و بى شك چنین موجودى باید حتما وجود داشته باشد. زیرا انسان هرگز به عدم محض و یا موجودى خیالى نمى‏تواند چنین توجهى عمیق و راستین داشته باشد و نیز در چنین حالتى مخاطب سخنان و دعاى قلبى بسوى كدام موجود غیر از خداوند متعال مى‏تواند باشد؟ یعنى حتما یك نیروى فهیم و قدرتمند و مهربان باید باشد كه روح آدمى با همه خلوص خود به سوى او توجه كند و با او سخن بگوید زیرا فرد از آن جهت كه خود گوینده است نمى‏تواند علت و بهانه‏اى براى بیان كردن سخن‏ها و راز و نیازهاى خودش بوده باشد. لذا این فرضیه كه ممكن است فرد براى خودش سخنى بگوید و راز و نیازى كند امرى بطلان پذیر و نا صحیح است. همچنین از طریق این دلیل آشكار مى‏شود كه خداوند متعال یكى است زیرا آدمى در تمامى این حالات فقط رو به سوى یك موجود كامل و غنى با لذات ازلى و ابدى مى‏كند و نه چندین موجود مفروض خدایى.

و در اینجاست كه خداوند متعال با استجابت دعاها و بر آورده ساختن نیازهاى كوچك و بزرگ آدمیان از طریق دعا این برهان را نیز ثمر بخش نموده و از این طریق صحت و اعتبار این برهان را بخوبى تائید نموده است.

هنر فوق العاده بزرگ مردان الهى این بود كه گر چه در این دنیا سالهاى سال زندگى كردند و رنج‏هاى فراوانى را بر خود تحمل نمودند و لیكن هرگز خودشان را بنده دنیا نكردند و سر گرم فریب‏هاى دنیا و دنیا پرستان نشدند و لذا هم در علم و هم در عمل الگوى نیكان و مؤمنین قرار گرفتند و رسم و آئین‏الهى شان جاودانى شد. و این همه بدلیل این بود كه در مكتب قرآن و اهل بیت(ع) و عرفان و ذكر و دعاى حقیقى پرورش یافته و تعلیم گرفته بودند. و چه بسیار انسانهاى گرفتار و دردمندى بودند كه با آه و ناله مداوم خود در دعاهایشان و نیز توكل شان بر خداوند و اظهار نیازمندیشان به او. حاجاتشان بر آورده شد به گونه‏اى كه بعد از استجابت دعاى خود شیرنى این توجه و لطف خداوند را در حق خودشان همواره آنها را به یاد و ذكر خداوند فرا مى‏خواند.

آداب و شرایط دعا:
آدمى وقتى خداوندش را شناخت و به او ایمان قلبى پیدا كرد و به عنوان مقدس‏ترین چیزها او را پذیرفت در نهانخانه قلبش نورى از عظمت وجود خداوند در جانش تابیده مى‏شود و همین امر موجب مى‏شود كه چه در مقام عبادات و مناجات و چه غیر آن نسبت‏به خدایش حالت احترام و ادب خاصى پیدا كند و مى‏كوشد كه در مقام بندگى عباداتش را خالصانه‏تر انجام بدهد زیرا خداوند به میزان صدق افراد و نیز كیفیت عمل آنها خیلى توجه دارد.

بر وجه تمثیل چنین گوئیم كه لزوم رعایت ادب دعا و عبادات مثل این است كه فردى كه از كسى چیزى را مى‏خواهد هر چند هم كه آن چیز كوچك بوده باشد. باز او در ابتدا سلام و احوال پرسى مى‏كند و با رفتارى مؤدبانه در برابر آن فرد قرار مى‏گیرد آنگاه خواهش خود را بیان مى‏كند. حالات خداوند متعالى كه بالاترین و مهمترین مقامات را دارد. البته رعایت ادب در محضر او لازم‏تر و واقعى‏تر از هر كس دیگرى باید باشد البته این حقیقت را نیز باید در نظر داشت كه خداوند متعال از بندگانش نه فقط ادب ظاهرى بلكه ادب باطنى افراد را نیز مى‏خواهد مثلا علاوه بر اینكه باید در ظاهر در برابر محضر خداوند با ادب باشیم در باطن خود نیز با مراقبت‏هایى كه انجام مى‏دهیم. مى‏كوشیم تا سخنى غیر حق و غیر ذكر نگوئیم و انگیزه‏هاى گناه آلود و شیطانى را به دل خود راه ندهیم.

دعاى حقیقى تنها خدا را یاد كردن و اظهار نیازها به درگاه او نیست‏بلكه همراه با آن دعا كننده مى‏باید بكوشد ادب محضر خداوند را نیز بجاى آورد و این جز با وفادارى به شریعت او و عمل به خواسته‏هاى او به دست نمى‏آید.

آرى براستى كه معامله با خدا هر چند كه پرسودترین و پرخیرترین معاملات و تجارت‏هاست ولى در همان حال سخت‏ترین و دشوارترین معامله‏ها نیز هست كه دلى بس قوى و شجاع مى‏طلبد. عابدان حقیقى از سر معرفت و شوق حقیقى به خداوند است كه به او توجه مى‏كنند و نه از سر عادت و ظاهر سازى براى فریب و یا جلب منافع. اینها هرگز به زیادى عبادات و اطاعت‏شان نظر نداشته و تكیه نمى‏كنند بلكه فقط به لطف حق امید دارند و فقط طالب انس و قرب الهى هستند.

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى همچنین پیرامون لزوم رعایت آداب دعا چنین گفته‏اند: «دعا كننده باید فرمایش امام صادق(ع) در مصباح الشریعه را بیاد داشته باشد كه فرمودند ادب دعا را رعایت كرده و بنگر كه چه كسى را چگونه و براى چه مى‏خوانى؟ عظمت و بزرگى خداوند را باور داشته باش با دیده دل آگاهى او از باطن و اسرار و اعتقادات خود را ببین و راه نجات و هلاك خود را دریاب مبادا چیزى از خدا بخواهى كه هلاكت تو در آن بوده ولى گمان دارى كه باعث نجات تو است زیرا خداوند متعال مى‏فرماید و انسان با دعاى خیر شر خود را مى‏خواهد و انسان شتابكار است. بیندیش كه چه و چه مقدار و براى چه درخواست مى‏كنى.» (21)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى همچنین پیرامون اهمیت رعایت آداب باطنى عبادات و لزوم كسب حقیقت عبادات چنین گفته‏اند. «چیزى كه براى همگان قابل رویت مى‏باشد این است كه بیشتر مردم در عبادات و كارهاى آخرت و حتى در ایمان و اخلاق خود به شكل ظاهرى آن چسبیده ولى در امور دنیائى علاوه بر انجام دادن شكل ظاهرى براى به دست آوردن حقیقت و واقعیت آن دقت زیادى به خرج مى‏دهند مثلا بیشتر مردم فقط شكل نماز را بوجود آورده و براى تكمیل ظاهر آن كوشش كرده ولى در پى بدست آوردن روح آن نیستند و مهمترین چیزى كه باعث از بین رفتن دین و آخرت انسان شده و او را بسوى دنیا كشیده و باعث‏حاكمیت هواى نفس بر انسان مى‏شود همین مطلب است. (22)

ایشان گوید «شرایط باطنى عبارت است از این كه ایمان داشته باشد ضرر رسان و سود بخش فقط خداست و این كه خدا عنایت داشته و خداوند بهتر و باقى‏تر است و این كه هیچ خیرى نیست مگر با ولایت‏خدا و نزدیك شدن و دیدار با او و هدف خود را هم منحصر در همین یا در آنچه كه بازگشتش به آن است نماید تا جایى كه این مؤمن هیچ لذتى از نعمت‏هاى خدا نبرد مگر از این جهت كه این نعمت از خدا است و حتى در نعمت‏ها چیزى نبیند جز این كه این نعمت‏ها از جانب خداوند است تا جائى كه نفس عقل و روح او از دنیا بریده و مشغول حمد و ثناى او شوند ادامه این حال بسیار گرانبهاست كه بجز عده معدودى از اهل معرفت قادر نیستند این حال را حفظ كنند.» (23)

آیت الله میرزا جواد ملكى تبریزى شرایط دعا را اینگونه بیان كرده‏اند:

1- «حضور قلب: با توجه به این كه دعا عبارت است از خواستن و خواستن امرى باطنى است نتیجه مى‏گیریم كه دعاى بدون حضور قلب دعا نیست.

2- خضوع و فروتنى;

3- امیدوارى چون خواستن بدون امیدوارى تحقق نمى‏یابد امیدوارى نیز از شرایط دعاست.

4- شناخت‏خدا و اعتقاد به قدرت او و علم او به نیاز زیرا امیدوارى كه یكى از شرایط دعا مى‏باشد در صورتى تحقق مى‏یابد كه دعا كننده خداوند را شناخته و علم و قدرت او نسبت‏به خواسته خود باور داشته باشد;

5- امیدوارى به خدا و قطع امید از دیگران خداوند مى‏فرماید و با امید و آرزو و ترس او را بخوانید;

6- پرهیز از گناه بویژه ستم مالى و آبرویى به مردم در حدیث قدسى آمده است. دعا از تو اجابت از من زیرا دعایى از من پوشیده نمى‏ماند مگر دعوت حرام لقمه. (24)

7- گریستن روایت‏شده است‏بین بهشت و جهنم گردنه‏اى است كه كسى از آن عبور نمى‏كند مگر كسانى كه از ترس خدا خیلى گریه كرده باشند;

8- سپاس و ستایش خداوند...

9- ذكر نام‏هاى خدا كه مناسب دعایش مى‏باشد و نیز گفتن نعمت‏هاى خداوند و شكر آن بیان گناهان و آمرزش خواستن براى آنها.

10- درنگ و عجله نكردن و اصرار و پافشارى در دعا زیرا كه خداوند درخواست كننده لجوج را دوست دارد. و حداقل پافشارى این است كه دعاى خود را 3 بار تكرار كرده و خواسته خود را 3 بار بگوید;

11- پنهان كردن دعا (25) زیرا هم فرمان خداوند را كه پنهانى دعا كنید اجابت كرده و هم از آفت ریا دور مى‏ماند و روایت‏شده دعاى پنهانى برابر با 70 دعاى آشكار است;

12- شریك ساختن دیگران در دعا;

13- با دیگران دعا كردن دعا در جمع نیز باعث اجابت است;

14- تضرع در دعا به همراه قلب خاضع و بدن متواضع و بدون چاپلوسى;

15- صلوات فرستادن بر محمد(ص) و آل او نیز در اول و آخر دعا باعث اجابت است;

16- پاك دلى و روى آوردن با تمام وجود به خداوند. امر دیگرى كه باعث اجابت است توجه كردن بنده به مولاى بخشنده، مهربان و رحیم با قلب باطن و روح خود مى‏باشد نیز باید دل خود را از غیر خدا بخصوص افكار پستى كه باعث نجاست دل و كثیف شدن روح مى‏باشد مانند افكار حرام، مكروه بخصوص غم و غصه دنیا و ترس از ناگوارى‏ها و بدگمانى به خداوند متعال و بى اعتقادى به وعده‏هاى او پاك نمود;

17- دعا قبل از بلا چنین دعائى خیلى مؤثرتر از دعایى است كه پس از رسیدن بلا و سختى صورت مى‏گیرد.

18- شریك نمودن دیگران در دعا قبل از خود و براى آنان دعا كردن امر دیگرى كه در دعا مؤثر است این است كه دیگران را در دعاى خود شریك نمایند ولى بهتر است قبل از خود براى آنان دعا كند.

19- بلند كردن كف دستها هنگام دعا.

20- در دست داشتن انگشترى عقیق یا فیروزه

21- صدقه دادن.

22- اوقات خاص از قبیل شب و روز جمعه، وقت نماز عشاء، آخر شب تا طلوع فجر بعد از نمازهاى واجب، 3 شب قدر در ماه رمضان، هنگام وزیدن بادها و باریدن باران، از بین رفتن سایه‏ها و ...;

23- مكان‏هاى خاص، انتخاب مكان‏هاى شریف;

24- حالات عالى مانند رقت قلب.

25- طهارت نماز و روزه.» (26)

علاوه بر آنچه گفته شد تفكر در معانى دعاها و همچنین بدست آوردن فلسفه عبادات و فهم اسرار آن نیز واجب است زیرا هر نوع عبادت و پرستشى و بلكه هر نوع عمل نیكى مى‏باید با جریانى از معرفت و حكمت همراه شود و گرنه ارزش آن همچون یك عمل جبرى و یا عملى كه فقط از روى عادت انجام مى‏شود.پائین خواهد آمد.

براى استجابت دعا نیز علاوه بر رعایت آن آداب دعا. مى‏باید همواره به این دو نكته نیز توجه فراوان داشت اول اینكه صاحب حقى بوده باشیم مثل مظلومین و نه مثل ظالمین و دیگر اینكه بكوشیم همواره با كسب آبرو و عزت به محضر عبادت خداوند برویم همچنین از شكر خالصانه خداوند براى نعمت‏هاى عظیم مادى و معنوى اش و اظهار توبه و تصحیح اعمال نباید غافل شد زیرا اینها نیز عوامل مؤثرى در استجابت دعا هستند. خداوند آنقدر مهربان و با محبت است كه اگر با ادب و سلوك الهى هر چه از او بخواهیم (البته اگر از روى حكمت و خیر بوده باشد) او به ما خواهد داد ولى ما اغلب فقط به نعمت‏هاى مادى و نیازهایى كه فقط زندگى ما را سر و سامان مى‏دهند قناعت مى‏كنیم و سخت از نعمت‏ها و الطاف عظیم معنوى او غافل و بى‏توجه هستیم.

در آخر از خداوند متعال چنین مى‏خواهیم كه ما را در فهم اسرار عبادات و دورى از دنیا طلبى‏هاى مذموم و ناپسند موفق بدارد و نیز به همراه آن مى‏خواهیم كه به ما شوق و همتى قوى براى انجام عبادات و اوامر حكیمانه‏اش ببخشد بگونه‏اى كه سختى و ناملایمات روزگار هرگز نتواند به آن آسیبى وارد كند همچنین استجابت دعاهاى خیر مؤمنین و مؤمنات را از آن وجود سراسر رحمت و لطف و خیر و زیبایى مطلق و بى پایان خواهانیم.

الحمد لله رب العالمین.

--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏:
1- فرهنگ اصطلاحات و تعریفات نفایس الفنون، بهروز ثروتیان، ص 128، انتشارات مؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران، 1352.
2- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، ص 41، شركت‏سهامى انتشار، 1355
3- اسرار عبادات، عبد الله جوادى آملى، ص 89، انتشارات الزهراء، 1374.
4- بیست گفتار، مرتضى مطهرى، ص 289، انتشارات صدرا، 1358.
5- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صفحات 11 و 14، آستان قدس رضوى: 1373.
6- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، ص 53، مؤسسه مطلع الفجر، 1371.
7- همانجا ،ص 37
8- همانجا، ص 50
9- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صص 23 و 24
10- بیست گفتار، مرتضى مطهرى(ره)، ص 286.
11- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، ص 67.
12- همانجا، ص 57
13- همانجا، ص 66.
14- همانجا، صص 60 و 61
15- آئین نیایش، ابراهیم غفارى، صص 22 و 23.
16- همانجا، ص 24.
17- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال‏نژاد، صفحات 81 تا 85
18- نیایش، آلكسیس كارل، محمد تقى شریعتى، صفحات 63 تا 65
19- دعا پرواز روح و راه زندگى، محمد تقى مدرسى، مصطفى كمال نژاد، صص 57 و 58
20- المراقبات، میرزا جواد ملكى تبریزى(ره)، ابراهیم محدث، ص 168، انتشارات اخلاق، 1375.
21- المراقبات، میرزا جواد ملكى تبریزى(ره) ابراهیم محدث، ص 450.
22- همانجا، صص538 و 539
23- همانجا، صص 257 و 258
34- خداوند آنقدر آگاه و شنوا و لطیف است كه هر نوع دعائى را هر كجا كه باشد و هر چقدر كه آرام و آرام نیز گفته شود بطور دقیق آن را مى‏شنود پس هر چقدر از درونمان خدا را آرام صدا بزنیم خدا باز آن را خواهد شنید پس فقط باید كوشید كه قابلیت و زمینه براى استجابت دعاهایمان را بدست آوریم.
25- رفتار انسانها در تنهائى‏هایشان بسیار مختلف و بلكه عجیب است‏یكى در تنهائى‏هایش فقط به افكار پست و شیطانى‏اش عمل مى‏كند و دیگرى در تنهائى‏ها وقتش را به بطالت مى‏گذراند و دیگرى در تنهائى‏هایش خدا را مى‏خواند و دائم در فكر پرورش استعدادهاى روحى مثبت‏خود است.
26- همانجا، صص 231 تا 257.

--------------------------------------------------------------------------------

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهیان نور)ص 101
جمعى از نویسندگان

سیدحسن احمدى نژاد

فاش گویم آنچه در دل مضمر است

این كتابى نیست چیزى دیگر است

چونكه در جان رفت جان دیگر شود

جان چو دیگر شد جهان دیگر شود(1)

پاك ترین كتاب هستى
قرآن پاك ترین كتاب, از مبدا پاكى و طهارت, بر پاك ترین قلب عالم هستى, تلاوت و از لبان پاك ترین مخلوق الهى, بر عالم وجود عرضه گردید. و به همین خاطر, تنها كسانى مى توانند به این مصحف مطهر نزدیك شده, و از نور پر فیض آن بهره مند گردند كه ظاهر و باطنى پاك و طاهر داشته, و از هر گونه آلودگى جسم و روح منزه باشند. ((انه لقرآن كریم. فى كتاب مكنون. لا یمسه الا المطهرون))(2)

با توجه به حساسیت موضوع, خوبست كه مصادیق طهارت را یك به یك برشمرده, و پیرامون آنها, اندكى درنگ نماییم:

طهارت كلى جسم
اولین شرط براى تماس با قرآن, پاك بودن از جنابت و داشتن وضو است و بنابر فتواى حضرت امام خمینى(ره):

((مس نمودن خط قرآنى یعنى رساندن جایى از بدن به خط قرآن, براى كسى كه وضو ندارد, حرام است.))(3)

و اما براى اینكه گرفتن وضو, ذهنمان را از تخیلات پراكنده خالى سازد, و ما را در هاله اى از معنویت و عرفان قرار دهد, لحظاتى قبل از شروع به آن, به یاد كلام شیرین حضرت امام صادق(ع) بیفتیم, و ضمن عرض ارادت به آن ستاره هدایت, این حالت روحانى را در خود بوجود آوریم

((چون قصد وضو كنى, به آب نزدیك شو, مانند كسى كه مى خواهد خود را به رحمت پروردگار متعال نزدیك كند. زیرا خداوند آب را وسیله مناجات و قرب خود قرار داده است.))(4)

[ روى ناشسته نبیند روى حور

لا صلوه گفت الا بالطهور]

طهارت دهان
در چند حدیث شریف كه از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل گردیده, از دهان بعنوان ((راه قرآن)) و ((یكى از راههاى پروردگار)) یاد شده است.

((امام صادق(ع) فرمود: پیامبر(ص) فرمودند:

ـ راه قرآن را پاكیزه سازید.

پرسیدند: اى رسول خدا! راه قرآن چیست؟

فرمود: دهانهاى شما.

پرسیدند: به چه پاكیزه كنیم؟

فرمود: ((به مسواك زدن))(5)

و در حدیثى دیگر چنین آمده است:

((امام رضا(ع) از پدرانش(علیهم السلام) از پیامبر(ص) فرمود:

ـ دهانهاى شما راههایى از راههاى پروردگارتان است, آن را پاكیزه سازید.))(6)

دهان بى حفاظى كه غذاى مشكوك و حرام وارد آن مى شود,

دهانى كه گناهان بزرگى چون دروغ و تهمت و غیبت را مرتكب مى شود,

دهانى كه براى شكستن دل دردمندى بحركت در مىآید,

دهانى كه پیوسته مسلمانان از شر آن در واهمه و عذاب هستند, چگونه مى تواند محل تلفظ آیات قرآن باشد؟!

آرى! تلاوت قرآن باید از دهانى پاك بگذرد. و گر نه آب صاف در یك نهر آلوده, بالاخره آلوده خواهد شد. اگر قرآن از دهان ناپاك بیرون آید, ((رب تال للقران و القران یلعنه))(7)

طهارت چشم
((از رسول اكرم(ص) نقل شده كه فرمودند: ((اعط العین حقها)) حق چشم را ادا كنید.

عرض كردند: حق چشم چیست یا رسول الله؟

فرمود: ((النظر الى المصحف)) نگاه كردن به قرآن.

زیرا تلاوت قرآن از روى قرآن, طبق حدیث, عبادت است. اگر چشم پاك نباشد, توفیق نظر به قرآن را پیدا نمى كند.))(8)

چشم هرزه اى كه بدنبال معصیت و خطا مى چرخد, و چشم افسار گسیخته اى كه دیگر در كنترل صاحبش نیست, اگر هم بر روى خطوط قرآن قرار بگیرد, همچون كورى است كه جمال نورانى حق را هرگز مشاهده نخواهد كرد. و به مصداق:

آنچه ما كردیم با خود هیچ نابینا نكرد

در میان خانه گم كردیم صاحبخانه را

جز خطوطى پى در پى, چیز دیگرى از قرآن نخواهد یافت.

[ این نظر از دور چون تیر است و سم

عشقت افزون مى شود صبر تو كم]

طهارت روح
روح ناپاكى كه اسیر اندیشه هاى شیطانى است, روح پژمرده اى كه لطافت و ظرافت خود را از دست داده, و در برخورد با مظاهر معنویت, سرد و بى تفاوت است, روح تیره اى كه زنگار گناه و معصیت, تمامى زوایاى آنرا پوشانده است, روح كوچك و حقیرى كه فقط خود را مى بیند, و سرگرم بازیچه هاى خویش است, چگونه مى تواند معنویت قرآن را به هنگام تلاوت, درك و لمس نماید؟!

اما روح پاك و وارسته اى كه از علائق مادى فاصله گرفته, و بر اثر خودسازىهاى پیوسته, نورانى و پرجلا شده است;

روح بلندى كه با عبادتهاى خالص و ناب و توجهات روحانى حركات شرك آلود و اندیشه هاى شیطانى را از خود دور ساخته است;

این روح با صفا و رحمانى, به هنگام تلاوت قرآن, نورانیت عظیم و فراگیر قرآن را, به خوبى احساس مى كند, و هم در پرتو نور آن, حقایق دیگر را...

[ هست قرآن مر تو را همچون عصا

كفرها را دركشد چون اژدها]

طهارت سایر اعضاى بدن
بنابر تعبیر آیت الله جوادى آملى: ((گوش و چشم و دست و سایر اعضا نیز راههاى قرآن است)).(9)

گوشى كه صوت ملكوتى قرآن را مى شنود و متإثر نمى شود, گوشى كه در مسیر خطابهاى قرآن قرار مى گیرد, اما گویا هرگز كلامى و یا خطابى نشنیده است, گوشى كه از شنیدن غیبت و دروغ و تهمت, لذت مى برد, این گوش طهارت ندارد. دستى كه ناپاك است و طهارت ندارد, نباید بسوى قرآن دراز شود ((لا یمسه الا مطهرون))(10) جز دست پاكان بدان نرسد.

پس باید تمامى اعضإ بدن را, كه راه هاى قرآن هستند, پاك و مطهر نمائیم تا انوار الهى, وجودمان را نورانیت و روشنائى و صفا بخشد.

هركه كاه وجو خورد قربان شود

هركه نور حق خورد قرآن شود

و اما لحظه اى درنگ!
طهارت كلى جسم, بسیار آسان است. با یك نیت و مقدارى آب, مى توان خود را از آلودگى هاى ظاهرى پاك كرد, و به آسانى قرآن را به لب گذاشت و بوسید و خطوط آنرا لمس نمود.

اما طهارت دیگر اعضإ از جمله: دهان و گوش و چشم و روح, به یكباره امكان پذیر نیست, و باید ضمن توكل بر خداوند بزرگ, با جدیت و تمرین و ممارست, رذائل اخلاقى را از جسم و روح زدوده, و آنچنان پاك و طاهر نمائیم كه شایستگى انس و مجالست با كلام وحى ((قرآن)) را بیابیم. ان شإ الله.

خون پلید است و به آبى مى رود

لیك باطن را نجاست ها بود

آداب شنوندگان آیات قرآن
شایسته است هنگام شنیدن آواى قرآن و آیات الهى با سكوت عمیق و توجه دقیق موارد زیر را رعایت كنیم:

ـ احترام قلبى خویش را نسبت به كلام الهى ابراز داریم.

ـ در مقابل این بارقه رحمت سر تعظیم و تواضع فرود آوریم.

ـ براى شنیدن این خبر بزرگ آسمانى اعلام آمادگى نمائیم.

ـ با توجه كامل به معانى آن زمینه تدبر و تفكر را در خودمان ایجاد كنیم.

ـ با سكوت و تمركز فكر, جان خود را در معرض تابش این آفتاب حیات بخش قرار دهیم.

ـ قلب و روح خسته و پریشانمان را شاداب و پرتحرك نمائیم.(11)

قاریان قرآن از منظر امام باقر(ع)
امام پنجم باقر العلوم (ع) قاریان قرآن را به سه دسته تقسیم فرموده و انگیزه هر كدام را بیان فرموده اند:

1 ـ كسانى كه قرائت قرآن را وسیله امرار معاش و تقرب به ملوك و فزون طلبى نسبت به مردم قرار داده اند.

2 ـ كسانى كه قرآن را مى خوانند و فقط حروف آن را گرفته و حدود آن را ضایع كرده اند.

3 ـ كسانى كه قرآن را تلاوت مى كنند و با دستورات شفابخش آن بیمارىهاى قلبى و فكرى خود را درمان مى كنند. شب ها با تلاوت قرآن مإنوس هستند و روزها در صحنه هاى زندگى از آنها الهام مى گیرند و بخاطر انس با قرآن پهلو از رخت خواب ناز تهى مى كنند.

پس خداوند بخاطر این گروه از حاملان معارف قرآن بلا را از اجتماعات دور مى كند و بخاطر آنان باران رحمت خود را فرو مىآورد. بخدا قسم این دسته در جامعه, از كبریت احمر كمیاب تر اند.(12)

تلاوت كنندگان از منظر امام صادق(ع)
امام صادق(ع) تلاوت كنندگان قرآن را به سه گروه تقسیم فرموده و نتیجه عمل آنان را بیان مى فرمایند:

1ـ عده اى براى نزدیك شدن به سلاطین و زورمندان و براى سلطه یافتن بر مردم (قرآن مى خوانند) این دسته اهل آتش اند.

2ـ قاریانى كه الفاظ قرآن را از بركرده خوب مى خوانند ولیكن حدود آن را ضایع نموده اند اینان هم اهل آتش اند.

3 ـ و گروهى قرآن مى خوانند تا زیر پوشش آن قرار گیرند. اینان به محكم و متشابه آن اعتقاد دارند فرایض را بجاى مىآورند, حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته و در مقام عمل تسلیم قوانین قرآننند. این دسته همان كسانى هستند كه دست رحمت الهى آنان را از هر سقوطى نجات مى دهد و آنان اهل بهشت اند و درباره هر كه بخواهند حق شفاعت دارند.(13)

آداب حفظ قرآن
1ـ حفظ قرآن را از كودكى به فرزندانمان بیاموزیم;

2ـ هنگام حفظ, روخوانى قرآن را بدرستى آشنا باشیم;

3ـ آیات را بالحن و لهجه عربى همراه با تإمل و دقت حفظ كنیم;

4ـ روش ترتیل را بیاموزیم و با همین روش آیات را فراگیریم;

5ـ از یك جلد قرآن خوش خط و معین استفاده كنیم;

6ـ روزى نیم ساعت تمرین داشته باشیم و كم كم مدت آنرا زیاد كنیم;

7ـ در اوقات منظم مثلا هر روز ساعت 7 صبح به حفظ بپردازیم;

8ـ حفظ را با سوره هاى كوچك آغاز كنیم;

9ـ یك بار به صورت كند, یك بار به صورت متوسط و بار دیگر به صورت تند تمرین كنیم;

10ـ هنگام عصبانیت, گرسنگى, تشنگى و خواب آلودگى حفظ نكنیم;

11ـ شماره آیات و صفحه قرآن را بخاطر داشته باشیم;

12ـ حفظ قرآن نیاز به تكرار مداوم دارد.;

13ـ در مسافرت ها مى توانیم بیشتر به تكرار بپردازیم;

14ـ براى حفظ, از قرآن هاى ترجمه شده استفاده نكنیم;

15ـ آیه هاى طولانى و سور طولانى را مى توانیم بخش بخش كنیم;

16ـ در حفظ آیات شبیه به هم حفظ شماره آیات و دقت بیشتر لازم است;

17ـ حفظ قرآن به صورت مباحثه دونفرى آسان تر و مفیدتر است.

آثار تلاوت قرآن
1 ـ نورانیت قلب

عن رسول الله(ص): ((ان هذه القلوب تصدإ كما یصدإ الحدید. قیل: یا رسول الله فما جلاوها؟ قال: تلاوه القرآن)) این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا, صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.

عن امیر المومنین(ع): ((ان الله سبحانه لم یعظ إحدا بمثل هذا القرآن, فانه حبل الله المتین وسببه الامین وفیه ربیع القلب وینابیع العلم وما للقلب جلإ غیره)) خداوند سبحان, هیچ كس را به چیزى مانند این قرآن اندرز نداده است; زیرا قرآن ریسمان محكم خدا و دستاویز مطمئن اوست. در این قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش. و براى صیقل دادن دل, چیزى جز آن وجود ندارد.

2 ـ زیاد شدن حافظه

3 ـ ایجاد معنویت در میان اهل منزل

عن رسول الله(ص): ((ما اجتمع قوم فى بیت من بیوت الله یتلون كتاب الله ویتدارسونه بینهم الا نزلت علیهم السكینه وغشیتهم الرحمه وحفتهم الملائكه...)) هیچ گروهى در خانه اى از خانه هاى خدا براى تلاوت كتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند, مگر این كه آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فرایشان گرفت و فرشتگان آنان را در میان گرفتند...

4ـ سعه صدر و توسعه روزى

قال النبى(ص): ((نوروا بیوتكم بتلاوه القرآن!.. فان البیت اذا كثر فیه تلاوه القرآن كثر خیره وإمتع إهله...)) خانه هاى خود را به خواندن قرآن روشن كنید... چون تلاوت قرآن در خانه زیاد شود, خیر آن افزایش پیدا مى كند و اهل آن از نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند.

عن على(ع): ((إفضل الذكر القرآن به تشرح الصدور و تستنیر السرائر)) بهترین ذكر (وسخن) قرآن است,با قرآن است كه سینه ها فراخ مى شود و درونها روشن مى گردد.

5 ـ قدرت و توكل در برابر ناملایمات(14)

پى‏نوشت‏:
1ـ دیوان اقبال.
2ـ واقعه, 79 ـ 77.
3ـ توضیح المسائل ـ مسئله 317.
4ـ مصباح الشریعه, باب دهم.
5ـ الحیات, ج 2, ص 161 ـ 162.
6ـ همان.
7ـ چه بسا تلاوت كننده قرآن كه قرآن او را لعن مى كندـ مستدرك ج 1 ص 291..
8ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص 104.
9ـ همان, ص 105.
10ـ واقعه, 79.
11ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص 166.
12ـ امالى صدوق, ص 179 والحیات ج 2, ص 171.
13ـ الحیاه, ج 2, ص 172.
14ـ با استفاده از آموزش قرآن, عبدالرحیم موگهى.

محمد محسن طبسى سخن از خدیجه ، سخن از یك دنیا عظمت و پایدارى و استقامت درراه هدف است . به حق قلمفرسایى در باره كسى كه خداوند بر اوسلام و درود فرستاد ، بسى مشكل است . اما به مصداق «مالا یدرك‏كله لا یترك كله ،» به بررسى گوشه‏هایى از شخصیت و زندگى این‏بزرگ بانو مى‏پردازیم : ولادت و خانواده خدیجه (س) 68 سال قبل از هجرت بدنیا آمد . خانواده‏اى كه‏خدیجه را پرورش داد ، از نظر شرافت‏خانوادگى و نسبت‏هاى‏خویشاوندى ، در شمار بزرگترین قبیله‏هاى عرب جاى داشت . این‏خاندان در همه حجاز نفوذ داشت . آثار بزرگى و نجابت و شرافت ازكردار و گفتار خدیجه پدیدار بود . خدیجه از قبیله هاشم بود و پدر و اقوامش از ثروتمندان قریش‏بودند . پدرش خویلدبن اسد قریشى نام داشت . مادرش فاطمه دخترزائد بن اصم بود . اخلاق خدیجه (س) خدیجه در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران كم نظیربود . او به فضیلت اخلاقى و پذیرایى‏هاى شایان بسیار معروف بود وبدین جهت زنان مكه به وى حسد مى‏ورزیدند . دخترت خویلد در سجایا و كمالات اخلاقى زبانزد و نمونه بود و به‏حق ایشان كفو خوبى براى پیامبر (ص) بود . بى‏تردید مى‏توان گفت‏كه این سجایا و فضایل اخلاقى سبب شد تا خدیجه براى همسرى پیامبراكرم (ص) شایسته شمرده شود . طبق روایات ، او براى پیامبراكرم (ص) یاورى صادق بود . آیا خدیجه (س) قبل از پیامبر (ص) ازدواج كرده بود ؟ معروف است اولین كسى كه به خواستگارى خدیجه آمد یكى ازبزرگان عرب به نام «عتیق بن عائذ مخزومى‏» بود . او پس ازازدواج با خدیجه ، در جوانى در گذشت و اموال بسیارى براى خدیجه‏ارث گذاشت . پس از او «ابى‏هاله بن المنذر الاسدى‏» كه یكى ازبزرگان قبیله خود او بود ، با وى ازدواج كرد . ثمره این پیوندفرزندى به نام «هند» بود كه در كودكى در گذشت . ابى‏هاله‏نیز پس از چندى ، وفات یافت و ثروت بسیار از خویش بر جاى نهاد. هرچند این مطلب كه پیامبر اكرم (ص) سومین همسر خدیجه بود وجز عایشه با دوشیزه‏اى ازدواج نكرد ، نزد عامه و خاصه معروف است; ولى مورد تایید همگان نیست . جمعى از مورخان و بزرگان ، نظرمخالف دارند ; براى مثال «ابوالقاسم كوفى‏» ، «احمد بلاذرى‏» ، «علم الهدى‏» ، (سیدمرتضى) در كتاب «شافى‏» و «شیخ طوسى‏» در «تلخیص شافى‏» آشكارا مى‏گویند كه خدیجه ،هنگام ازدواج با پیامبر ، «عذرا» بود . این معنا را علامه‏مجلسى نیز تایید كرده است . او مى‏نویسد : «صاحب كتاب انوارو البدء» گفته است كه زینب و رقیه دختران هاله ، خواهر خدیجه‏بودند . برخى از معاصران نیز چنین ادعا كرده‏اند و براى اثبات ادعاى‏خود كتابهایى نوشته‏اند . آشنایى با حضرت محمد (ص) فضایل اخلاقى خدیجه ، بسیارى از بزرگان و صاحب منصبان عرب رابه فكر ازدواج با وى مى‏انداخت . ولى خاطرات همسر پیشین به وى‏اجازه نمى‏داد شوهرى دیگر انتخاب كند . تا اینكه با مقامات‏معنوى حضرت محمد (ص) آشنا شد و آن دو غلامى كه براى تجارت‏همراه پیامبر (ص) فرستاده بود ، مطالب و معجزاتى كه از وى‏دیده بودند ، براى خدیجه نقل كردند . خدیجه فریفته اخلاق و كمال‏و مقامات معنوى پیامبر (ص) شد . البته او از یكى ازدانشمندان یهود و نیز ورقه بن نوفل ، كه از علماى بزرگ عرب وخویشان نزدیك خدیجه به شمار مى‏رفت ، در باره ظهور پیغمبرآخرالزمان و خاتم الانبیا (ص) مطالبى شنیده بود . همه این‏عوامل موجب شد تا خدیجه حضرت محمد (ص) را به همسرى خودانتخاب كند . ازدواج خدیجه زفاف خدیجه با حضرت محمد (ص) 2 ماه و 75 روز پس از بازگشت‏از سفر تجارت شام تحقق یافت . در آن زمان ، حضرت‏محمد (ص) 25سال داشت و خدیجه چهل ساله بود . ابن عباس سن ایشان را 28 سال‏نقل مى‏كند . هرچند بعضى از مورخان اهل‏سنت‏سعى مى‏كنند این سخن‏را رد كنند ; چون راوى آن محمد بن صائب كلبى از شیعیان است وآنها او را ضعیف مى‏دانند . خدیجه به سبب علاقه به حضرت محمد (ص) و مقام معنوى او بارسول خدا ازدواج كرد و تمام دارایى و مقام و جایگاه فامیلى خودرا فداى پیشرفت مقاصد همسرش ساخت . در عقد ازدواج حضرت محمد (ص) و خدیجه ، عبدالله بن غنم به‏آنها چنین تبریك گفت : هنیئا مریئا یا خدیجه قد جرت لك الطیرفیما كان منك باسعد تزوجت‏خیر البریه كلها و من ذا الذى فى الناس مثل محمد ؟ و بشر به البران عیسى بن مریم و موسى ابن عمران فیاقرب موعد اقرت به الكتاب قدما بانه رسول من البطحاء هادو مهتد گوارا باد بر تو اى خدیجه كه طالع تو سعادتمند بوده و بابهترین خلایق ازدواج كردى . چه كسى در میان مردم همانند محمد (ص) است . محمد (ص) كسى است كه حضرت عیسى و موسى به آمدنش‏بشارت داده‏اند و كتب آسمانى به پیامبرى او اقرار داشتند . رسولى كه سر از بطحاء (مكه) در مى‏آورد و او هدایت كننده وهدایت‏شونده است . احترام پیغمبر خدا (ص) به خدیجه احترام حضرت محمد (ص) به خدیجه ، به خاطر عقیده و ایمان اوبه توحید بود . خصال خدیجه (س) خدیجه از بزرگترین بانوان اسلام به شمار مى‏رود . او اولین زنى‏بود كه به اسلام گروید ; چنان كه على‏بن ابى‏طالب (ع) اولین‏مردى بود كه اسلام آورد . اولین زنى كه نماز خواند ، خدیجه بود. او انسانى روشن بین و دور اندیش بود . با گذشت ، علاقه‏مند به‏معنویات ، وزین و با وقار ، معتقد به حق و حقیقت و متمایل به‏اخبار آسمانى بود . همین شرافت‏براى او بس كه همسر رسول خدا (ص) بود و گسترش اسلام به كمك مال و ثروت او تحقق یافت . خدیجه از كتب آسمانى آگاهى داشت و علاوه بر كثرت اموال و املاك، او را «ملكه بطحاء» مى‏گفتند . از نظر عقل و زیركى نیزبرترى فوق العاده‏اى داشت و مهمتر اینكه حتى قبل از اسلام وى را«طاهره‏» و «مباركه‏» و «سیده زنان‏» مى‏خواندند . جالب این است او از كسانى بود كه انتظار ظهور پیامبر اكرم (ص) مى‏كشید و همیشه از ورقه‏بن نوفل و دیگر علما جویاى نشانه‏هاى‏نبوت مى‏شد . اشعار فصیح و پر معناى وى در شان پیامبر اكرم (ص) از علم و ادب و كمال و محبت او به آن بزرگوار حكایت مى‏كند . نمونه‏اى از اشعار خدیجه در باره پیامبراكرم (ص) چنین است : فلواننى امسیت فى كل نعمه و دامت لى الدنیا و تملك الاكاسره فما سویت عندى جناح بعوضه اذا لم یكن عینى لعینك ناظره اگر تمام نعمتهاى دنیا از آن من باشد و ملك و مملكت كسراها وپادشاهان را داشته باشم ، در نظرم هیچ ارزش ندارد زمانى كه چشم‏به چشم تو نیافتند . دیگر خصوصیت‏خدیجه این است كه او داراى شم اقتصادى و روح‏بازرگانى بود و آوازه شهرتش در این امر به شام هم رسیده بود . البته سجایاى اخلاقى حضرت خدیجه چنان زیاد است كه قلم از بیان‏آن ناتوان است . پیامبر اكرم (ص) مى‏فرماید : «افضل نساء اهل الجنه خدیجه بنت‏خویلد و فاطمه بنت محمد ومریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم .» چه مى‏توان گفت در شان كسى كه مایه آرامش و تسلاى خاطر رسول‏خدا (ص) بود ؟ ! در تاریخ مى‏خوانیم : «حضرت محمد (ص) هر وقت از تكذیب قریش و اذیت‏هاى ایشان‏محزون و آزرده مى‏شدند ، هیچ چیز آن حضرت را مسرور نمى‏كرد مگریاد خدیجه ; و هرگاه خدیجه را مى‏دید مسرور مى‏شد» ذهبى مى‏گوید : مناقب و فضایل خدیجه بسیار است ; او از جمله‏زنان كامل ، عاقل ، والا ، پاى‏بند به دیانت و عفیف و كریم و ازاهل بهشت‏بود . پیامبر اكرم (ص) كرارا او را مدح و ثنا مى‏گفت‏و بر سایر امهات مومنین ترجیح مى‏داد و از او بسیار تجلیل مى‏كرد. به حدى كه عایشه مى‏گفت : بر هیچ یك از زنان پیامبر (ص) به‏اندازه خدیجه رشك نورزیدم و این بدان سبب بود كه پیامبر (ص)بسیار او را یاد كرد . درود خدا بر خدیجه خدیجه كبربى چنان مقام والایى داشت كه خداوند عزوجل بارها براو درود و سلام فرستاد . طبق روایتى از حضرت امام محمد باقر (ص) : پیامبر اكرم (ص) هنگام باز گشت از معراج ، به جبرئیل‏فرمود : «آیا حاجتى دارى ؟» جبرئیل عرض كرد : خواسته‏ام این است كه از طرف خدا و من به‏خدیجه سلام برسانى‏» در روایتى دیگر مى‏خوانیم : روزى خدیجه به طلب رسول خدا (ص) بیرون آمد . جبرئیل به‏صورت مردى با وى رو به رو شد و از خدیجه احوال رسول‏خدا (ص)را پرسید . خدیجه نمى‏توانست‏بگوید رسول خدا (ص) در كجا به سرمى‏برد . او مى‏ترسید این مرد از كسانى باشد كه قصد كشتن پیغمبر(ص) را دارد . وقتى كه خدمت آن حضرت رسید و قصه باز گفت ،حضرت محمد (ص) فرمود : «آن جبرئیل بود و امر كرد كه از خداتو را سلام برسانم .» نقش خدیجه در پیشبرد اسلام وقتى حضرت خدیجه دریافت كه سعادتمند شده ، هرچه داشت در راه‏پیشرفت و موقعیت پیغمبر اسلام (ص) انفاق كرد . او تمام اموال‏خویش را به پیامبر (ص) بخشید و در راه نشر اسلام به مصرف‏رساند . تا جایى كه هنگام ارتحال ، پارچه‏اى براى كفن نداشت . ابن اسحاق جمله‏اى در شان خدیجه دارد كه گویاى همكارى وصداقت او در پیشبرد اسلام است . او مى‏گوید : «خدیجه یاور صادق‏و با وفایى براى پیامبر (ص) بود و مصیبت‏ها در پى رحلت‏خدیجه‏و ابوطالب بر پیامبر (ص) سرازیر شد .» گویا این دو ، در برابر هجوم ناملایمات بر پیامبر اكرم (ص)، سدى بلند و مستحكم بودند . این جمله ، معروف كه اسلام رهین اخلاق پیامبر (ص) ، شمشیرعلى (ع) ، و اموال خدیجه است از نهایت همكارى و صداقت‏خدیجه‏پرده بر مى‏دارد . فرزندان خدیجه در تعداد فرزندان حضرت خدیجه ، میان مورخان اختلاف است . به‏گفته مشهور : ثمره ازدواج رسول خدا و خدیجه ، شش فرزند بود . 1- هاشم . 2- عبدالله . به این دو «طاهر» و «طیب‏»مى‏گفتند . . 3- رقیه . 4- زینب 5- ام كلثوم . 6- فاطمه . رقیه بزرگترین دخترانش بودو زینب ، ام كلثوم و فاطمه به‏ترتیب پس از رقیه قرار داشتند . پسران خدیجه پیش از بعثت‏پیامبر (ص) ، بدرود زندگى گفتند . ولى دخترانش ، نبوت پیامبر(ص) را درك كردند . گروهى از محققان معتقدند : قاسم و همه دختران رسول خدا (ص)پس از بعثت‏به دنیا آمدند و چندروز پس از پیامبر خدا (ص) به‏مدینه هجرت كردند . وصیت‏خدیجه حضرت خدیجه (س) سه سال قبل از هجرت بیمار شد . پیغمبر (ص) به عیادت وى رفت و فرمود : اى خدیجه ، «اما علمت ان الله‏قد زوجنى معك فى الجنه‏» ; آیا مى‏دانى كه خداوند تو را دربهشت نیز همسرم ساخته است ؟ ! آنگاه از خدیجه دل جویى و تفقد كرد ; او را وعده بهشت داد ودرجات عالى بهشت را به شكرانه خدمات او توصیف فرمود . چون بیمارى خدیجه شدت یافت ، عرض كرد : یا رسول الله ! چندوصیت دارم : من در حق تو كوتاهى كردم ، مرا عفو كن . پیامبر (ص) فرمود : هرگز از تو تقصیرى ندیدم و نهایت تلاش‏خود را به كار بردى . در خانه‏ام بسیار خسته شدى و اموالت را درراه خدا مصرف كردى . عرض كرد : یا رسول الله ! وصیت دوم من این است كه مواظب این‏دختر باشید . و به فاطمه زهرا (س) اشاره كرد . چون او بعد ازمن یتیم و غریب خواهد شد . پس مبادا كسى از زنان قریش به اوآزار برساند . مبادا كسى به صورتش سیلى بزند . مبادا كسى بر اوفریاد بكشد . مبادا كسى با او برخورد غیر ملایم و زننده‏اى داشته‏باشد . اما وصیت‏سوم را شرم مى‏كنم برایت‏بگویم . آن را به‏فاطمه عرض مى‏كنم تا او برایت‏بازگو كند . سپس فاطمه را فراخواند و به وى فرمود : «نور چشمم ! به پدرت رسول الله بگو :مادرم مى‏گوید : من از قبر در هراسم ; از تو مى‏خواهم مرا درلباسى كه هنگام نزول وحى به تن داشتى ، كفن كنى .» پس فاطمه زهرا (س) از اتاق بیرون آمد و مطلب را به پیامبر(ص) عرض كرد . پیامبر اكرم (ص) آن پیراهن را براى خدیجه‏فرستاد و او بسیار خوشحال شد . هنگام وفات حضرت خدیجه ، پیامبراكرم (ص) غسل و كفن وى را به عهده گرفت . ناگهان جبرئیل درحالى كه كفن از بهشت همراه داشت ، نازل شد و عرض كرد : یا رسول‏الله ، خداوند به تو سلام مى‏رساند و مى‏فرماید : «ایشان اموالش‏را در راه ما صرف كرد و ما سزاوارتریم كه كفنش را به عهده‏بگیریم .» وفات خدیجه (س) خدیجه در سن 65 سالگى در ماه رمضان سال دهم بعثت در خارج ازشعب ابوطالب جان به جان آفرین تسلیم كرد . پیغمبر خدا (ص)شخصا خدیجه را غسل داد ، حنوط كرد و با همان پارچه‏اى كه جبرئیل‏از طرف خداوند عزوجل براى خدیجه آورده بود ، كفن كرد . رسول‏خدا (ص) شخصا درون قبر رفت ، سپس خدیجه را در خاك نهاد وآنگاه سنگ لحد را در جاى خویش استوار ساخت . او بر خدیجه اشك‏مى‏ریخت ، دعا مى‏كرد و برایش آمرزش مى‏طلبید . آرامگاه خدیجه درگورستان مكه در «حجون‏» واقع است . رحلت‏خدیجه براى پیغمبر (ص) مصیبتى بزرگ بود ; زیرا خدیجه‏یاور پیغمبر خدا (ص) بود و به احترام او بسیارى به حضرت محمد(ص) احترام مى‏گذاشتند و از آزار وى خوددارى مى‏كردند . یاد خدیجه رسول خدا (ص) با این كه بعد از رحلت‏حضرت خدیجه (س) بازنانى چند ازدواج كرد ; ولى هرگز خدیجه را از یاد نبرد . عایشه‏مى‏گوید : هر وقت پیغمبرخدا (ص) یاد خدیجه مى‏افتاد ، ملول وگرفته مى‏شد و براى او آمرزش مى‏طلبید . روزى من رشك ورزیدم وگفتم : یا رسول الله ، خداوند به جاى آن پیرزن ، زنى جوان وزیبا به تو داد . پیغمبر (ص) ناگهان بر آشفت و خشمگینانه دست‏بر دست من زد وفرمود : خدا شاهد است‏خدیجه زنى بود كه چون همه از من رومى‏گردانیدند ، او به من روى مى‏كرد ; و چون همه از من مى‏گریختند، به من محبت و مهربانى مى‏كرد ; و چون همه دعوت مرا تكذیب‏مى‏كردند ، به من ایمان مى‏آورد و مرا تصدیق مى‏كرد . در مشكلات‏زندگى مرا یارى مى‏داد و با مال خود كمك مى‏كرد و غم از دلم‏مى‏زدود . حضرت امام صادق (ع) فرمود : «وقتى خدیجه از دنیا رفت ،فاطمه كودكى خردسال بود ، نزد پدر آمد و گفت : «یا رسول الله‏امى‏» ; مادرم كجاست ؟ پیامبر (ص) سكوت كرد . جبرئیل نازل شد و گفت : خدایت‏سلام‏مى‏رساند و مى‏فرماید : به زهرا بفرما ، مادرت در بهشت و در كاخ‏طلایى كه ستونش از یاقوت سرخ است و اطرافش آسیه و مریم هستند ،جاى دارد . -------------------------------------------------------------------------------- ماهنامه كوثرشماره 34

صفحه‌ها