نقد مسئولین

بررسی بی‌ثباتی عمدی در اقتصاد ایران
سانات ارزی نتیجه عوامل مختلف اقتصادی است و هرچند دولت در مدیریت آن نقش دارد، تصمیم‌گیرنده مطلق نیست و عمدی‌بودن این نوسانات قابل اثبات نیست.

پرسش:

آیا ممکن است به‌عمد بی‌ثباتی در اقتصاد برای ایجاد نارضایتی و اعتراضات طراحی شده باشد؟ (اغتشاشات)

پاسخ :

طی ماه‌های اخیر، کشور ایران شاهد نوسانات ارزی بسیار زیادی بوده است؛ بی‌ثباتی قیمت ارز سبب تزلزل در روابط و تبادلات اقتصادی به‌ویژه در سطح خرد و بازار شد؛ بر همین اساس در روزهای اخیر شاهد اعتراض بازاریان بودیم. اعتراض بازاریان با گفتگوی نمایندگان آنان با دولت تقریباً به اتمام رسیده بود؛ اما از سوی دیگر شاهد تصمیم‌های اقتصادی جدیدی از سوی دولت بودیم که تأثیر مستقیمی بر قیمت اجناس و کالاهای اساسی داشت، یعنی حذف ارز ترجیحی و آزادسازی قیمت ارز. این اقدام دولت در شرایط اعتراض مردم به بی‌ثباتی قیمت ارز و نوسانات دیگر بازار، سبب خیزش دوباره اعتراضات شد. در این میان، برخی تحلیلگران اقتصادی و سیاسی نیز از این اقدام دولت شگفت‌زده شدند؛ بر همین اساس این پرسش برای بسیاری پیش آمد که آیا این اقدامات دولت به‌راستی از روی موقعیت‌سنجی انجام گرفت یا نوعی عمد برای کشاندن مردم به خیابان‌ها و اعتراض علیه نظام اسلامی وجود داشته است؟

1. لزوم توجیه افکار عمومی پیش از اقدامات مهم دولت

اقدامات دولت‌ها آثار مستقیم و گاهی عمیق و شدیدی بر زندگی مردم دارد؛ از‌این‌رو توجیه افکار عمومی قبل از اقدامات به‌ویژه مهم و اثرگذار، اصلی اساسی در سیاست‌گذاری است. آگاه‌کردن مردم از اقدامات آینده، موجب به‌وجودآمدن برکات و ثمره‌های فراوانی می‌شود؛ از جمله می‌تواند ابعاد مختلف آن تصمیم را برای دولت‌مردان آشکار کند؛ واکنش مردم پیش از اجرایی‌شدن اقدام، برای دولت‌مردان روشن شود؛ نقاط مثبت و منفی، روشن و در صورت امکان تقویت و اصلاح شود؛ از همه مهم‌تر، افکار عمومی برای پذیرش تصمیم و آثار مختلف آن آماده می‌گردد. این اقدام از ایجاد شوک به جامعه جلوگیری می‌کند و مانع واکنش‌های هیجانی و احساسی جامعه به تصمیم‌ها می‌شود. رهبر معظم انقلاب نیز بارها بر آگاه‌کردن مردم از اقدامات و تصمیم‌های دولت تأکید کرده‌اند.

2. پیشینۀ تصمیم‌های مهم دولت‌ها و تأثیر آگاه‌کردن مردم

تصمیم‌های مهم اقتصادی دولت‌ها در تاریخ انقلاب اسلامی، آثار زیادی بر زندگی مردم گذاشته است. اصل این تصمیمات و آثار آن، وزن و پیامد یکسانی نداشته‌اند؛ اما آگاه‌کردن یا نکردن مردم از این تصمیمات، نتایج شگرفی را به دنبال داشته است؛ نمونۀ مهم این تصمیمات، اجرایی‌کردن قانون هدفمندی یارانه‌ها در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد بود. بر اساس این تصمیم، دولت دهم تصمیم گرفت یارانه انرژی را کاهش دهد و مبلغ معادل آن را مستقیم به حساب مردم واریز کند. به طور طبیعی بر اثر این تصمیم، قمیت بنزین افزایش نسبتاً شدیدی یافت و چنانچه می‌دانیم، جامعه ایرانی به افزایش قیمت بنزین، حساسیت خاصی دارد. تصمیم افزایش قمیت بنزین می‌توانست پیامدهای خطرناکی را در پی داشته باشد؛ اما به دلیل آگاه‌کردن جدی مردم درباره این تصمیم، واکنش جامعه به آن چندان سنگین نبود و دولت دهم تقریباً با کمترین چالش این تصمیم را اجرایی کرد.

الگوی مقابل این رفتار در دولت دوم حسن روحانی مشاهده می‌شود؛ دولت دوازدهم نیز تصمیم مشابهی درباره افزایش قیمت بنزین اتخاذ کرد، اما به دلیل آگاهی‌نداشتن جامعه از این تصمیم و اجرای یک‌بارۀ آن، به جامعه شوک نسبتاً شدیدی وارد شد و شاهد واکنش هیجانی مردم در مقابل این اقدام بودیم که متأسفانه اعتراض‌های خیابانی را در پی داشت و منجر به کشته و زخمی‌شدن تعدادی از معترضان و مأموران امنیتی شد. حسن روحانی در پاسخ به این پرسش که چرا پیش‌تر مردم را آگاه نکرده بودید، اظهار داشت: «من خود نیز صبح جمعه مطلع شدم». امروزه این واکنش در جامعۀ ایران به یک شبه ضرب‌المثل تبدیل شده و نمادی از کارهایی است که دولت‌مردان بدون آگاه‌کردن مردم انجام می‌دهند.

3. نقش دولت در بی‌ثباتی قمیت ارز

ارز ابزاری برای تبادلات اقتصادی است که در اختیار دولت است و ورود و خروج آن در بازار داخلی، در کنترل و مدیریت دولت قرار دارد. گاهی برخی تصور می‌کنند که دولت قدرت تام‌الاختیاری برای تصمیم‌گیری در حوزه ارز دارد و هیچ عاملی اثرگذاری بر تصمیم‌های دولت ندارد؛ درحالی‌که این تصور اشتباه است. در سالیان اخیر دولت‌های مختلف از جناح‌های متفاوت سیاسی از بازنگشتن ارز از سوی شرکت‌های صادرات و واردات انتقاد کرده‌اند؛ هم شهید رئیسی و هم حسن روحانی با وجود اختلاف سلیقه و اندیشه در حوزۀ اقتصاد و سیاست، از بازنگشتن ارز صادرات به داخل کشور اظهار ناراحتی شدید کرده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد با وجود مدیریت و کنترل دولت بر ارز، دولت تنها تصمیم‌گیرندۀ این حوزه نیست. نتیجۀ این استدلال آن است که نباید نوسانات قمیت ارز را به‌کلی به دولت نسبت دهیم؛ از‌این‌رو افزایش شدید قیمت ارز در ماه‌های اخیر را هم می‌توان با همین قاعده تحلیل کرد. سهم دولت در افزایش قیمت ارز هرچه باشد، تأثیر آن بر زندگی مردم انکار‌ناپذیر است؛ اما موضوعی که درک آن برای جامعه مشکل است، ایجاد شوک ناشی از آزادسازی نرخ ارز است که در ادامه به آن اشاره می‌شود.

4. حذف ارز ترجیحی و ایجاد شوک اقتصادی

چنانچه در مقدمه این بحث اشاره شد، دولت مسعود پزشکیان پس از اعتراض بازاریان و گسترش اعتراضات به سطح جامعه، نشستی را با حضور نمایندگان بازاریان برگزار کرد و تصمیماتی به نفع آنان اتخاذ کرد که موجب رضایت نسبی بازاریان گردید و ماجرا تقریباً خاتمه یافت؛ اما از سوی دیگر، ناگهان شاهد تصمیم دیگری در زمینه اقتصادی بودیم: آزادسازی نرخ ارز یا حذف ارز ترجیحی. این اقدام دولت که پس از افزایش بی‌رویه کالاها در ماه‌های اخیر انجام شد، سبب ایجاد التهاب در جامعه شد؛ چراکه بر اثر این تصمیم، قیمت غیریارانه‌ای برخی از کالاهای اساسی چند برابر افزایش یافت. به طور طبیعی آستانۀ صبر جامعۀ ایرانی که طی چند ماه گذشته با افزایش بی‌قاعدۀ قیمت کالاها مواجه بوده است، فروریخت و شاهد واکنش شدید جامعه بودیم. این تصمیم دولت، موجب از سرگیری دوباره اعتراضات شد؛ اما این بار اغتشاشگران نیز از این اعتراض‌های مردم سوءاستفاده کردند و خیابان‌ها را به میدان جنگ بدل نمودند.

تصمیم دولت در زمینه آزادسازی نرخ ارز را به دو گونه می‌توان تحلیل کرد:

اول: دولت‌مردان از قبل چنین تصمیمی گرفته بودند، اما زمان اجرای آن معین نشده بود و از‌آنجا‌که واکنش اعتراضی مردم به این تصمیم روشن بود، تصمیم گرفتند این تصمیم را زودتر اجرایی کنند تا در آیندۀ نزدیک، شاهد واکنش اعتراضی جدیدی نباشیم.

دوم: دولت‌مردان از واکنش مردم آگاه بودند و اعتراض بازاریان سبب شد این تصمیم را نیز اجرایی کنند تا دامنه اعتراضات شدیدتر شود و نظام اسلامی تحث فشار بیشتری قرار گیرد.

پذیرش تحلیل دوم، مستلزم واردکردن اتهام خیانت به دولت‌مردان است؛ چراکه در شرایط فعلی هرگونه اقدام در جهت تحریک مردم علیه نظام اسلامی، به معنای خیانت به کشور و نظام سیاسی است؛ از‌این‌رو نمی‌توان به‌راحتی چنین اتهامی را به دولت‌مردان وارد کرد. البته این سخن به معنای وجود‌نداشتن نفوذ در تصمیم‌گیران نیست؛ اما اتهام خیانت به‌ویژه به مجموعه دولت بسیار سنگین است و به‌راحتی اثبات‌شدنی نیست. بنابراین باید تحلیل اول را بپذیریم که دولت کوشیده است واکنش مردم به تصمیم آزادسازی قمیت ارز را با اعتراض بازاریان به نوسانات قمیت ارز ادغام کند؛ در‌نتیجه جامعه را از واکنش اعتراضی در یکی ـ دو ماه آینده نجات دهد. اگر این تحلیل را بپذیریم، اقدام دولت دفاع‌شدنی است؛ اما همچنان یک پرسش ملت بی‌جواب می‌ماند و آن اینکه چرا بعد از این همه تجربیات حکمرانی در پنج دهۀ گذشته، مردم باید آخرین کسانی باشند که از تصمیم‌های مهم اقتصادی آگاه می‌شوند؟ و چرا هیچ فاصله‌ای میان اعلام تصمیمات و اجرای آنها وجود ندارد؟ این پرسش‌ها را یاید دولت‌مردان پاسخ دهند.

نتیجه:

در سالیان اخیر، دولت‌های مختلف از جناح‌های متفاوت سیاسی از بازنگشتن ارز از سوی شرکت‌های صادرات و واردات انتقاد کرده‌اند؛ هم شهید رئیسی و هم حسن روحانی با وجود اختلاف سلیقه و اندیشه در حوزه اقتصاد و سیاست، از بازنگشتن ارز صادرات به داخل کشور، اظهار ناراحتی شدید کرده‌اند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد با وجود مدیریت و کنترل دولت بر ارز، دولت تنها تصمیم‌گیرنده این حوزه نیست؛ بنابراین نمی‌توان نوسانات ارزی را عمدی تلقی کرد. البته نقش دولت در چگونگی مقابله با این چالش‎‌ها و مدیریت آن انکارناپذیر است. در‌نهایت می‌توان گفت عدم‌ اطلاع‌رسانی و شیوه مقابله دولت با نوسانات ارزی و تورم برخی اشکال‌هایی را دارد؛ اما عمدی‌بودن این نوسانات به معنای اتهام خیانت به دولت‌مردان است که اثبات‌ناپذیر است.

درتحلیل شرایط یک جامعه، مهم، نگاه واقع بینانه و درست به مؤلفه های تحلیلی است چراکه نگاه های جانبدارانه و با اطلاعات ناکافی، موجب بروز تحلیل های اشتباه می شود.
کارآمدی انقلاب

پرسش:
این انقلاب چه دست آوردی برای مردم داشته است؟ جز 8 سال جنگ و 40 سال تحریم و ...و جالب اینکه به گفته خود آقایان غیر رهبری که انصافاً انسان پاکی هستند تمام مسؤولین دزدی کردند و اختلاس و فرزندانشان به لندن و لس‌آنجلس رفتند؟
 

پاسخ:
بسیاری از مردم، خصوصاً نسل‌های جدید، به این می‌اندیشند که تحول بنیادینی که در سال 57 در ایران رخ داد، چه فایده‌ قابل توجهی در قبال هزینه‌های هنگفت آن داشت؟ اداره کشور چه تغییری کرد؟ آیا فساد برچیده شد و یا گسترده‌تر شد؟ شاید اگر انقلاب نمی‌شد، نه جنگی بود و نه تحریمی و مردم رفاه و حتی معنویت بیشتری داشتند. با این تفاسیر اگر انقلاب نمی‌شد بهتر نبود؟
گاهی یک مطلب غیر واقعی بر اثر تبلیغات فراوان و تکرار، آن‌ چنان واقعی و بدیهی جلوه می‌کند که برخی از نخبگان را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ مانند همین مطلب که پیشاپیش مفروض بگیریم که دست آورد انقلاب 57 برای ملت ایران، فقر و فساد بوده است و حالا به دنبال مقصران بگردیم.
ابتدا به بخش دوم سؤال می‌پردازیم. نه‌تنها تمام مسئولین دزد و اختلاس‌گر و فرزندانشان ساکن اروپا و آمریکا نبودند. بلکه اکثر مسئولین جمهوری اسلامی پاکدست هستند و فرزندانشان هم در کشور ایران زندگی می‌کنند. با آن میزان هم که فساد باشد، برخورد قضایی می‌شود و علت اینکه برخی در آتش فساد مسئولین می‌دمند، آماری است که منشأ آن، برخوردهای علنی خود دستگاه قضائی جمهوری اسلامی است. به طور مثال، اگر ماجرای 3000 میلیارد تومان اختلاس در دهان‌ها می‌چرخد، منشأ خبرش برخورد و افشای دستگاه قضایی است. البته هیچ‌کس مدعی نیست که در مورد مبارزه با فساد خطا و نقایص جدی وجود نداشته باشد.
مقام معظم رهبری در این رابطه تأکید کرده است که: «اینکه بعضی تبلیغ می‌کنند که «حالا همه ‌جا را فساد گرفته»، نه خیر، به‌ هیچ ‌وجه این‌جوری نیست. آدم‌های صالح، آدم‌های مؤمن، آدم‌های درستکار، آدم‌های پاکدست در مجموعه‌ی مدیریت‌های کشور کم نیستند، زیادند؛ اکثر آن‌ها هستند؛ حالا یک تعدادی هم البتّه فاسدند. البتّه با این فاسدها باید مبارزه‌ی جدی کرد، باید مبارزه‌ی پیگیر کرد؛ اینکه ما بگوییم، یک سروصدایی راه بیفتد و بعد از چند وقتی هم خاموش بشود، این آن کاری نیست که برای کشور، در نهایت مفید باشد. پس یکی از مشکلات، عدم مبارزه‌ی جدی با فساد است».(1)
اما نسبت به بخش اول سؤال، یعنی دست ‌آوردهای انقلاب، سخن بسیار است.
بیان دست ‌آوردهای انقلاب و اینکه انقلاب چه فایده‌ای داشته، محتاج طرح مباحث گسترده و مقایسه روند توسعه و پیشرفت پیش و پس از انقلاب با توجه به امکانات و موانع است؛ اما به صورت مختصر می‌توان به چند مورد از آن اشاره کرد.
انقلاب ملت ایران، یک انقلاب اقتصادی یا مارکسیستی یا لیبرال ‌مسلک نبود. انقلاب ایران یک انقلاب منحصر به فرد بود که به دنبال تحقق نظام اسلامی، برپایی عدالت اسلامی، مردم‌سالاری و اعاده حیثیت چند صدساله خود در مقابل غارت و تحقیر ابرقدرت‌ها بود. ابرقدرت‌هایی که شاه کشور (رضاخان) را تبعید می‌کردند. کشور را به سادگی اشغال می‌کردند و ده‌ها هزار مستشار کم خاصیت و بعضاً شرور آمریکایی را مسلط بر امور حساس کشور داشتند.
رژیم طاغوتی شاهنشاهی به ‌نحوی در فساد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و ظلم و وابستگی غرق بود که تمام طبقات اجتماعی ایران را به مبارزه با خود وادار کرده بود. روشنفکر و کارگر و مارکسیست و مذهبی و ملی‌گرا، همه و همه با رژیم شاه به مبارزه می‌پرداختند.
اما پس از انقلاب اسلامی، استقلال در تصمیم‌گیری، اتفاق افتاد. امری که مردم و سیاستمداران ایران آن را فراموش کرده بودند. پس از دویست سال، تمامیت ارضی کشور حفظ شد و جنگ هشت ساله ایران و عراق اولین جنگی در تاریخ معاصر بود که بخشی از ایران از آن جدا نگردید.
جایگاه ایران در جهان ارتقا پیدا کرد و ایرانی که روزی ژاندارم آمریکایی‌ها در منطقه بود، به‌عنوان یک کشور قدرتمند و اثرگذار در منطقه پنجه در پنجه ابرقدرت‌ها انداخت و الگوی مبارزاتی و مقاومت کشورهای منطقه در برابر زورگویان قدرتمندی شد که امیدی به مقابله با اراده آنان نبود.
ملت ایران نسبت به پیش از انقلاب از توسعه متوازن و گسترش عدالت اجتماعی بهره برد و امکانات رفاهی تا حد زیادی در سراسر کشور توزیع شد به نحوی که مثلاً اکنون 99 درصد روستاها (100 درصد روستاهای بالای 20 خانوار و 3 / 99 درصد روستاهای زیر 20 خانوار) از موهبت بسیار تأثیرگذار برق بهره‌مند هستند.
وابستگی به نفت کاهش چشمگیری و تکیه به توان داخلی رشد فزاینده‌ای یافت، به‌ نحوی که ایران اکنون تاب ‌آورترین کشور در مقابل تحریم‌های همه‌جانبه جهانی است؛ و در واقع ایران پس از انقلاب، در توسعه مستقل بسیار قوی و قدرتمند شد.
تربیت مردم و جوانان کشور به سمت اسلامی شدن حرکت نمود درحالی که با تربیت غربی و فاسد دوران شاهنشاهی جوانان کشور به سمت فساد و فحشا سوق داده می‌شدند.
ایران با اینکه در یکی از بی‌ثبات‌ترین و پرتنش‌ترین نقاط جهان یعنی خاورمیانه واقع شده و هدف گروه‌های تکفیری و سرویس‌های جاسوسی قدرتمند بیگانه است، از امن‌ترین و مقتدرترین کشورهای منطقه است.
رهبر انقلاب در رابطه با دست ‌آوردهای انقلاب بیان کرده است: «امّا در مورد کارکردهای مسئولان کشور؛ کارنامه در باب عملکرد اجرائی مسئولان. در باب امنیت و ثبات، کارکرد، کارکرد بسیار خوبی است؛ در باب علم و فنّاوری، کارکردها بسیار خوب است؛ در باب زیرساخت‌های کشور -یعنی راه‌های ارتباطی، سدها، نیروگاه‌ها، بنادر و امثال این‌ها- کارکرد، بسیار کارکرد خوبی است؛ در باب صادرات غیرنفتی، در باب سرانه‌ی ناخالص ملّی، سرانه‌ی ناخالص ملّی نسبت به دوران قبل از انقلاب، تقریباً به دو برابر رسیده است، یک کارنامه‌ی مطلوبی در این زمینه‌ها وجود دارد؛ در باب توسعه‌ی اجتماعی همین ‌جور؛ یعنی در عملکردها، در بخش‌های مختلف، آمارهای خرسند کننده‌ای وجود دارد. البتّه‌ تبلیغات، غیر از این را نشان می‌دهد؛ در تبلیغات، دشمنان سعی می‌کنند مردم را از واقعیت‌های مثبت دور کنند، برای اینکه دل‌های آن‌ها را نسبت به انقلاب اسلامی و نسبت به نظام و نسبت به اسلام چرکین کنند؛ واقعیت این است که عرض کردیم».(2)

نتیجه:
در مجموع، اکثر مسئولین نظام پاکدست و سالم هستند و فرزندان اکثر مسئولین، در کشور زندگی می‌کنند نه در اروپا و آمریکا. از طرفی با توجه به موانع بزرگی که ابرقدرت‌ها در مقابل انقلاب اسلامی و ضد استثماری ملت ایران ایجاد کردند تا دچار شکست و فروپاشی شود، ملت ایران علی‌رغم تمام مشکلات و کاستی‌ها روز به روز قوی‌تر و مقتدرتر جهانیان را به کرنش در مقابل خود وادار می‌کند.

منابع بیشتر جهت مطالعه:
1. یعقوب توکلی، راز درخت سیب، تهران: دفتر نشر معارف.
2. جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، دو جلد، قم: انتشارات جامعه مدرسین.

پی نوشت:
1. بیانات مقام معظم رهبری،  1 فروردین 1397، khamenei.ir.
2. بیانات مقام معظم رهبری،  1 فروردین 1397، khamenei.ir.
 

انتقاد از عملکرد افراد به صورت مستند، در رویدادهای اجتماعی مثل انتخابات، نه تنها مذموم نیست بلکه موجب رشد اجتماعی خواهد شد. آنچه مذموم است تخریب شخصیت افراد است
برچسب زدن به افراد در مسائل سیاسی

پرسش:
نسبت دادن عناوين مختلف در محافل سياسي بسيار رايج است. بعضي از عناوين قباحت زيادي دارند مثل ضد ولايت فقيه، منافق، نفوذي، خائن، دروغگو، مستبد، منحرف، رياکار و ... و بعضي از عناويني انتقادي هستند مثل پير و خسته، مسامحه گر، ساده لوح، ضعيف، ذوق زده، تندرو و ... . اينگونه نسبت ها به افراد گاهي صحيح و گاهي نادرست است. احکام مرتبط با اين نسبت ها چه چيز هايي است که بايد مورد توجه قرار گيرد؟ مثلا آيا بعضي از عناوين مي تواند استهزا محسوب بشود و بعضي از  آنها به عنوان نهي از منکر بيان شود؟
 

پاسخ:
در اسلام موضوعاتی چون نصیحت (امربه‌معروف و نهی از منکر) ائمه مسلمین (1)، جرح‌وتعدیل (تکذیب و تأیید) راویان و گواهان، نُصح مستشیر و ... وجود دارند که باکمی دقت در آن‌ها درخواهیم یافت که امکان بروز و ظهور چنین موضوعاتی، جز با نقدها و تحلیل‌هایی که شاید برخی از آن‌ها در نگاه اول، مشابه غیبت ارزیابی شوند، امکان‌پذیر نخواهد بود. 
با توجه به این مقدمه پاسخ سؤال این چنین است: 
واژه نقد در لغت به معنای، تفکیک سره از ناسره، جدا کردن ناخالصی‏ها از خالصی‏ها، عیب‌ها را نمایاندن و پنهان‌ها را رو کردن آمده است.(2) و همچنین به معنای، شی‏ء را در محک قرار دادن و سالم را از ناسالم تشخیص دادن است و منتقد در عرصه انتقاد در پی نشان دادن و رفع بدی‌ها، ناخالصی‏ها و پلیدی‌هاست تا اگر کسی خواست، راهش را بیابد و اگر نخواست عذری نداشته باشد. (3) هدف اصلی یک منتقد از نقد همان هدفی است که یک پزشک در معاینه بیمار دنبال می‌کند چنانچه، پزشک اگر جویای عیب و علت «بیمار» خویش است، عیب‌جویی‌اش باید از روی علاقه‌مندی و نیک‌اندیشی و به‌قصد خیر و خدمت باشد، لذا نقد و انتقاد هم می‏تواند باهدف روشن نمودن حقایق و خوبی‌ها سازنده و ارزشمند باشد و هم می‏تواند باهدف بزرگنمایی عیب‌ها و پوشاندن خوبی‌ها و هتک حرمت، غیبت، توهین و افترا مبتنی بر شایعات، مخرب و ضد ارزشی باشد.(4)

مرز غیبت و انتقاد (نهی از منکر)
برای روشن شدن مرز بین غیبت و انتقاد ،لازم است در ابتدا تعریفی از غیبت ارائه گردد. در کتاب های فقهی و اخلاقی، تعاریف های متعدد و متنوعی از غیبت شده است و شاید دقیق ترین و کامل ترین تعریفی که دراین باره بیان شده، در کتاب چهل حدیث مرحوم امام خمینی و به تبع در کتاب الرسائل شهید ثانی است. که فرمودند: «غيبت عبارت است از ياد کردن انسان غايب به چيزي که خوشايند او نيست و ازنظر عرف کاستي و نقص براي او محسوب می‌شود به‌قصد کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص»(5)
بر اساس این تعریف چند مؤلفه در تعريف غيبت دخيل است: 1- در غياب شخص جمله‌ای ذکر شود. 2-این‌که جمله‌ای باشد که شخص از شنيدن آن ناراحت شود. 3-آن سخن به لحاظ عرفي نقصان براي شخص محسوب می‌شود (و پنهان باشد).4- این‌که هدف شخص غيبت کننده از اين کلام کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص باشد (و واقعاً هم این اتاق بیفتد) و الا اگر چنين هدفي در کار نباشد، بلکه مصلحتي مهم‌تری در کار باشد در اين صورت غيبت حرام محسوب نمی‌شود. با تعریف و بیان ضوابط غیبت هر کس با توجه به انگیزه و نیت خود می‌تواند مرز غیبت و انتقاد را روشن سازد؛ زیرا غیبت تا حد زیادی به نیت فرد غیبت کننده دارد، بر این اساس هر فرد می‌تواند تشخیص دهد که این کلام او غیبت بود یا نه؟
پس غیبت مربوط به موضوعات شخصی و شخصیت افراد است آن‌هم مربوط به مطالبی است که موجب ناراحتی غیبت شونده باشد، اما اگر عیب‌ها و انتقادات در ارتباط با حوزه کاری و مسئولیت اجتماعی و عملکرد افراد بیان شود و هدفی جز اصلاح کارکرد اجتماع در میان نباشد، نه‌تنها جنبه غیبت نخواهد داشت بلکه نقد و تحلیل منصفانه و به دور از هرگونه حب و بغض رفتار و گفتار مسئولین، یک امر لازم برای رشد و تعالی جامعه و کشور است و برکات زیادی برای فرد و جامعه دارد و موجب اصلاح عیب آن‌ها و برطرف شدن نواقص کارها و برنامه‌هایشان می‌شود.
بر این اساس، چنین نقدها و تحلیل‌هایی، اگر تنها جهت شناخت وضعیت حاکم بر جامعه و تلاش برای بهبود آن باشد، ایرادی نخواهد داشت، اما اگر افرادی بخواهند در ضمن تحلیل و نقد، عقده‌ها و کینه های شخصی و گروهی خود را برآورده ساخته و علاوه بر سخنان لازم در یک نقد سالم، گفتاری را در ارتباط با طرف مقابل بر زبان‌آورند که بودونبود آن در تحلیل انجام‌شده مساوی است، در برابر پروردگار مسئول خواهند بود و از آن جایی که هر فرد به درون خودآگاهی کامل دارد، شناسایی مرز بین تحلیل، غیبت و تهمت و... در این موارد که تا حد زیادی وابسته به انگیزه افراد است، چندان دشوار نخواهد بود.(6)

آداب و اصول اخلاقی انتقاد:

۱-  انگیزه الهی؛  اخلاص و انگیزه الهی داشتن اولین گام ناقد می باشد. چون کسی که رضای الهی را در نظر داشته باشد، هیچ گاه در صدد تخریب و عیب جویی افراد بر نمی آید بلکه تمام تلاش خود را انجام می دهد تا خرابی ها را سامان ببخشد. همچنین با رعایت اخلاص آبرو و اسرار افراد حفظ شده و زشتی ها بزرگ نمایی نمی شود. و شنونده نیز از آن بوی غرض و تخریب را استشمام نمی کند.

2- شروع انتقاد از خود: متأسفانه بیشتر افراد، نسبت به نقص و عیب دیگران بسیار ریزبین و دقیق هستند. این در حالی است که شاید، همان عیب و نقص در خود فرد بیشتر از دیگران نمود دارد. لذا ناقد باید در گام اول عیب های خود را جستجو کند و تلاش کند که این عیب ها را از خود دور نماید.
امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: « طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ؛ خوشا به حال كسى كه پرداختن به عيب خود او را از عيب ديگر مردم باز مى دارد»(7) بنابراین کسی که با هدف اصلاح و رفع نقایص، دیگران را نقد می کند، در ابتدا لازم است، از خود شروع کند و پیش از هر کس دیگری به اصلاح و نقد خود بپردازد.

3- شناختن و انتقاد کردن: یکی از شرایط عمده‏ی ناقد، شناخت است. از لغزش‏های معمولی و همیشگی ما آدمیان این است که بسیاری از مسائل را بدون برهان و بی‏آنکه درک کنیم، مورد انتقاد و اعتراض قرار دهیم. رد و انتقاد از هر چیز، مسبوق به درک آن است. این که کسی یک بار دریچه‏ی ذهنش را به روی مسائل باز کند و عقیده‏ای را بپذیرد، سپس دریچه‏ی ذهن را به روی همه چیز ببندد، باعث می‏شود هر چه را با پذیرفته‏های قبلی وی ناسازگار باشد، رد کند، و به جدل و منازعه برخیزد و در صدد مغلوب ساختن طرف مقابل برآید.(8) این حاکی از همان روحیه‏ی جدلی انسان است که قرآن می‏فرماید: «کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلاً؛ (9)و چه بسا اغلب جدال‏ها هم به ناحق باشد.» همچنین امام علی(علیه السلام) فرمودند: « «مَنْ قَصَّر عن معرفة شیءٍ عابَهُ؛(10) کسی که چیزی را نشناسد از او عیب می گیرد». 

4- انتقاد باید با هدف اصلاح و هدایت باشد نه از سر کینه، عقده، تخریب و... در این باره امام علی (علیه السلام) می فرمایند ذَوُو العُيوبِ يُحِبُّونَ إشاعَةَ مَعايبِ الناسِ؛ لِيَتَّسِعَ لَهُمُ العُذرُ في مَعايبِهِم؛(11) كسانى كه خود عيب دارند، علاقه مند به شايع كردن عيبهاى مردم هستند ، تا جاىِ عذر و بهانه براى عيبهاى خودشان باز شود.»

5- انتقادگر، فرصتی برای جبران به انتقاد شونده بدهد. و اگر انتقاد شونده از عمل خویش پشیمان شد، و جبران کرد. در اینجا باید از انتقاد پرهیز شود. چنانکه امام خمینی(ره) یکی از شرایط امر به معروف ونهی از منکر را پشیمان نبودن شخص گنه‌کار می داند. لذا می فرماید:« اگر ناهی از منکر متوجه شد که شخصی که مرتکب خلاف شده اصراری بر آن ندارد و پشیمان از کرده‏ی خویش است، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.» (12)

6- انتقاد بدون توهین و برچسب زدن (مثل منحرف، دروغ‌گو، خائن و...) انجام شود.

7- انتقاد همراه با ذکر کارها و اوصاف مثبت انتقاد شونده باشد.

8- روش انتقادگر عیب‌پوشی و رازداری باشد نه افشاگری (13).

 

نتیجه:
از آن جا که شخصیت‌های اجتماعی و سیاسی مانند رهبران و مدیران در قبال مردم و جامعه باید پاسخ‌گو باشند، انتقاد از آنان اشکالى ندارد؛ اما غیبت ذکر معایب شخصی انسان‌ها است که ربطى به شخصیت حقوقى یا عملکرد کارى آن‌ها ندارد بنابراین صحبت در رابطه با مسائل شخصى آنان جایز نیست و این عمل غیبت و از گناهان کبیره است؛ اما بررسى و سنجش کارکرد اجتماعى آنان و نقد دقیق آن، بدون تکیه‌بر ظنیّات و افراط‌ وتفریط‌ ها و با هدف اصلاح امور جامعه اشکالى ندارد زیرا اموری که مربوط به شخصیت حقوقی افراد است چون جنبه اجتماعی دارد و ازجمله امور پنهان محسوب نمی‌شود، اصطلاحاً به آن غیبت گفته نمی‌شود.
 

منابع جهت مطالعه:
1.    جامع السعادات: ملا مهدی نراقی.
2.    اخلاق و آیین نقد، سید حسن اسلامی.
3.    سیری در نهج‌البلاغه، مرتضی مطهری.

پی‌نوشت‌ها:
1.    شیخ كلينى در كتاب الحجة از «كافى»، اين باب را گشوده است «باب ما امر النبى (ص) بالنصيحة لائمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم و من هم»؛ محدث كاشانى در ابواب (وجوب الحجة و معرفته) از «وافى»، بابى را به اين عنوان اختصاص داده است: باب وجوب النصيحة لهم و اللزوم لجماعتهم: وهم چنين علامه مجلسى در كتاب الامامة از «بحارالانوار»، بابی به نام «باب ما امر به النبى (ص) من النصيحة لائمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم». قرار داده است.
2.    وقتی می‌گویند درهم را نقد زد یعنی آن‌ها را از هم جدا کرد و نگاه کرد و بررسی نمود تا خوب‌ها را از پست‌ها بشناسد. معطوف، لویس، المنجد، مترجم: محمد بندر ریگی، چاپ ششم، تهران، انتشارات اسلامی، ۸۶، ج ۲، ص ۱۹۹۰.
3.    صفایی حائری، علی؛ روش نقد، چاپ دوم، قم، لیلة القدر، بهار 1386، ص ۱۵ – ۱۶.
4.    ر.ک: به سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات،  روش انتقاد در مناظرات، ملاک انتقاد صحیح.( www.pasokhgoo.ir)
5.     امام خميني، سيد روح‌الله، چهل حديث، چاپ اول، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1371، ص 301؛ شهيد ثاني، الرسائل، بغداد، مركز الأبحاث و الدراسات الإسلاميّة، 1422 ق، ص 284.
6.    ر.ک: به سایت مرکز ملی پاسخگویی به سوالات، پیشین.
7.    سید رضی، نهج‌البلاغه، مص: صبحی صالح، قم، هجرت، 1414 ق، خطبه ۱۷۶..
8.    ر.ک: حق پناه ،رضا، انتقاد و انتقاد پذیری، اندیشه حوزه ،ش 49 و50، 1383.
9.    سوره کهف، آیه 54.
10.    مجلسی، بحارالانوار، بيروت، دار الاحيا التراث العربي، 1403 ق، ج 74، ص420.
11.    تميمي آمدي، عبد الواحد بن محمد،    غرر الحكم و درر الكلم، مصحح: سیدمهدی رجائی، چ دوم، قم، دارالکتب الاسلامی، 1410ق ، ج1،  ص 371.
12.    خمینی(قدس‏سره)، روح الله،توضیح المسائل، تهران، انتشارات اسلامی نشر روح، 1361، مسأله‏ 2791.
13.    اکبری، محمود؛ اخلاق، قم، دانش حوزه، ۸۵، سوم، ص ۱۰۰ – ۱۰۱.