پرسش وپاسخ

1- علت استفاده از مهر در هنگام نماز چیست؟ 2- چرا بعد از اتمام نماز و پایان سلام باید به چپ و راست رو نماییم ؟ 3- شروع مذهب تشیعه از چه زمانی بود لطفا توضیح کامل داده شود.

پرسش: علت استفاده از مهر شرح : 1- علت استفاده از مهر در هنگام نماز چيست؟
پاسخ: پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
1-از نظر شرعي سجده كردن بر مهر واجب نيست، بلكه آن چه معتبر و واجب است اين است كه سجده بايد بر زمين باشد، يعني بر خاك يا سنگ يا چوب و بر هر چيزى كه از زمين است( غير ازمعدنيات و خوردنى ها و نوشيدنى ها و پوشيدنى ها) ميتوان سجده كرد، دليل اين مسئله روايات است .
اين كه فعلاً مرسوم شده است كه شيعيان بر مهر سجده ميكنند، دليل اش آن است که سجده بر مهر، در واقع همان سجده بر خاك است، منتهي چون در اين دوران دسترسي به خاك در منازل و مساجد مشكل است و از طرفي با نحوه زندگي مردم چندان سازگاري ندارد، خاك پاک را به صورت مهر در آورده و بر آن سجده مي‏كنند.
دليل اين مسئله:
1- سيره عملي پيامبر:
براساس روايات سيره عملي پيامبر آن بوده است که هميشه برخاک يا حصير سجده مي نمود.
دسته اي از روايات، بر اين نكته دلالت دارند كه پيامبر ، مسلمانان را به پيشاني نهادن بر خاك به هنگام سجده، فرمان مي داد، ام سلمه (همسر پيامبر) از حضرت روايت مي كند : «ترب وجهك لله؛ (1) رخسار خود را براي خدا، بر خاك بگذار».
در روايت ديگري آمده: وائل بن حجر مي¬گويد: «رأيت النبيّ (ص) إذا سجد وضع جبهته وأنفه علي الارض؛ (2) آنگاه كه پيامبر سجده مي¬کرد، پيشاني و بيني خود را بر زمين مي نهاد».
انس بن مالك و ابن عباس و برخي از همسران پيامبر مانند عايشه و ام سلمه و گروه بسياري از محدثان روايت كردهاند: «كان رسول الله (ص) يصلي علي الخمرة؛ (3) پيامبر، بر خمره -كه نوعي حصير بود و از ليف خرما ساخته مي شد- سجده مي نمود».
ابوسعيد ـ از صحابه رسول خدا ـ مي گويد: «دخلت علي رسول الله (ص) و هو يصلي علي حصير؛(4) به محضر پيامبر وارد شدم در حالي كه بر حصيري نماز مي گزارد».
2- گفتار و رفتار صحابه و تابعان پيامبر.
جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: «كُنتُ اُصلي الظُّهر مع رسول الله (ص) فآخذ قبضة من الحصاء لتبرد في كفي أضعها لجبهتي أسجد عليها لشدة الحر؛ (5) با پيامبر گرامي نماز ظهر مي گزاردم، مشتي سنگريزه برگرفته، در دست خود نگه داشتم تا خنك شود و به هنگام سجده بر آن ها پيشاني گذاردم و اين به خاطر شدت گرما بود».
سپس راوي مي افزايد: اگر سجده بر لباسي كه بر تن داشت جايز بود، از برداشتن سنگريزه ها و نگهداري آن ها، آسان تر بود.
ابن سعد (متوفاي 209) در كتاب خود «الطبقات الكبري» چنين مي نگارد: «كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنة يسجد عليها في السفينة؛ (6) مسروق بن اجدع، به هنگام مسافرت، خشتي را با خود بر مي داشت تا در كشتي بر آن سجده نمايد».
مسروق بن اجدع، از تابعين و از اصحاب ابن مسعود بود .صاحب «الطبقات الكبري» وي را جزء طبقه اول از اهل كوفه پس از پيامبر از كساني كه از ابوبكر و عمر و عثمان و علي (ع ) و عبدالله بن مسعود، روايت نموده اند، به شمار آورده است.
اين سخن روشن، هم بي پايگي گفتار كساني را كه همراه داشتن قطعه اي تربت را شرك و بدعت مي¬پندارند، اثبات مي¬كند . معلوم مي¬گردد كه پيشتازان تاريخ اسلام نيز، بدين كار مبادرت مي ورزيدند. (7)
ثابت مي کند که سجده برفرش ولباس جايز نبوده است .اگر نه اصحاب نياز نداشتند که در مسافرت خشت و سنگ را درکشتي براي سجده با خود ببرند يا در هوائي گرم ريگ داغ را سرد کنند تا سجده نمايند.
نافع مي گويد: «إن ابن عمر كان إذا سجد و عليه العمامة يرفعها حتي يضع جبهته بالارض؛ (8) عبدالله بن عمر به هنگام سجده، دستار خود را بر مي داشت تا پيشاني خود را بر زمين بگذارد».
رزين مي گويد: «كَتب إلي علي بن عبدالله بن عباس (رض)أن ابعث إلي بلوح من أحجار المروة أسجد عليه؛ (9) علي بن عبدالله بن عباس به من نوشت: لوحي از سنگ هاي كوه مروه را براي من بفرست تا بر آن سجده نمايم».
3- نهي صريح پيامبر از سجده بر عمامه و دستار:
محدثان اسلامي رواياتي را آورده اند حاكي از آن كه پيامبر كساني را كه به هنگام سجده، گوشه دستار خود را بين پيشاني خود و زمين قرار مي دادند، نهي نموده است.
صالح سبايي مي گويد: «إن رسول الله (ص) رأي رجلاً يسجد بجنبه و قد اعتم علي جبهته فحسر رسول الله (ص)جبهته؛ (10) پيامبر گرامي، شخصي را در حال سجده كنار خود مشاهده فرمود، در حالي كه بر پيشاني خود، دستار بسته بود، پيامبر عمامه را از پيشاني وي كنار زد».
عياض بن عبدالله قرشي مي گويد: «رأي رسول الله (ص) رجلا يسجد علي كور عمامة فأومأ بيده: إرفع عمامتك و أومأ إلي جبهته؛ (11) رسول خدا مردي را در حال سجده مشاهده فرمود كه بر گوشه عمامه خود سجده مي نمود، به وي اشاره كرد كه دستار خود را بردار، و به پيشاني او اشاره فرمود».
از اين روايات نيز به روشني معلوم مي¬گردد كه لزوم سجده بر زمين، در زمان پيامبر ،امري مسلم بود ، تا جايي كه اگر يكي از مسلمانان، گوشه دستار خود را روي زمين قرار مي داد تا پيشاني خود را بر زمين نگذارد، مورد نهي رسول خدا قرار مي¬گرفت.
4- روايات معصومين عليهم السلام.
پيشوايان معصوم شيعه كه بنا بر حديث ثقلين ـ قرين جدا ناپذير قرآن و از سوي ديگر اهل بيت پيامبرند، در سخنان خود به اين حقيقت، تصريح نموده¬اند که سجده بر چيزهايي که خوراکي و پوشاکي باشد جايز نيست.
در روايتي که هشام از امام صادق عليه السلام نقل نموده است مي خوانيم:
« قَالَ هِشَامُ بْنُ الْحَكَمِ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَخْبِرْنِي عَمَّا يَجُوزُ السُّجُودُ عَلَيْهِ وَ عَمَّا لَا يَجُوزُ قَالَ السُّجُودُ لَا يَجُوزُ إِلَّا عَلَى الْأَرْضِ أَوْ عَلَى مَا أَنْبَتَتِ الْأَرْضُ إِلَّا مَا أُكِلَ أَوْ لُبِسَ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا الْعِلَّةُ فِي ذَلِكَ قَالَ لِأَنَّ السُّجُودَ خُضُوعٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَا يَنْبَغِي أَنْ يَكُونَ عَلَى مَا يُؤْكَلُ أَوْ يُلْبَسُ لِأَنَّ أَبْنَاءَ الدُّنْيَا عَبِيدُ مَا يَأْكُلُونَ وَ يَلْبَسُونَ وَ السَّاجِدُ فِي سُجُودِهِ فِي عِبَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَا يَنْبَغِي أَنْ يَضَعَ جَبْهَتَهُ فِي سُجُودِهِ عَلَى مَعْبُودِ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا الَّذِينَ اغْتَرُّوا بِغُرُورِهَا وَ السُّجُودُ عَلَى الْأَرْضِ أَفْضَلُ لِأَنَّهُ أَبْلَغُ فِي التَّوَاضُعِ وَ الْخُضُوعِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛(12)
هشام بن حكم مي گويد: از امام صادق (ع) درباره آنچه سجده بر آن ها صحيح است پرسيدم، حضرت فرمود: سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي روياند ـ جز خوردني ها و پوشيدني ها ـ انجام گيرد. گفتم: فدايت گردم، سبب آن چيست؟ فرمود: سجده، خضوع و اطاعت براي خداوند است . شايسته نيست بر خوردني ها و پوشيدني ها صورت پذيرد: زيرا دنياپرستان، بردگان خوراك و پوشاكند، در حالي كه انسان به هنگام سجده، در حال پرستش خدا به سر مي برد، پس سزاوار نيست پيشاني خود را بر آنچه كه معبود دنياپرستان خيره سر است، قرار بدهد. سجده نمودن بر زمين، بالاتر و برتر است؛ زيرا با فروتني و خضوع در برابر خداي بزرگ، تناسب بيش تري دارد».
از مجموع دلايل ياد شده، به روشني معلوم گرديد كه نه تنها روايات اهل بيت ، بلكه سنت رسول خدا و رفتار صحابه و تابعان حضرت، بر لزوم سجده بر زمين و آنچه از آن مي رويد (مگر خوردني ها و پوشيدني ها) گواهي مي دهد.
اگر سجده بر لباس و فرش جايز بود، اصحاب در برخي موارد مجبور نبودند که از سنگ و ريگ و خشت استفاده کنند . اگر جايز بود ،پيامبر از فاصله شدن دستار بين زمين و پيشاني منع نمي کرد.

پي نوشت¬ها:
1. كنزالعمال، ج7، چ حلب، ص 465، ح 19809، كتاب الصلوه، السجود و مايتعلق به.
2. احكام قرآن، (جصاص حنفي)، ج3، ص209، چ بيروت، باب السجود علي الوجه.
3. سنن بيهقي، ج2، ص421، كتاب الصلوه ،باب الصلوه علي الخمره.
4. همان.
5. همان، ج1، ص439، كتاب الصلوه، باب ما روي في التعجيل بها في شده الحر.
6. الطبقات الكبري، ج6، ص79، چ بيروت، در احوالات مسروق ابن اجدع.
7. سيرتنا، علامه اميني.
8. سنن بيهقي، ج2، ص105، چ 1 (حيدرآباد دكن)، كتاب الصلوه، باب الكشف عن السجده في السجود.
9. ازرقي، اخبار مكه، ج3، ص151.
10. سنن بيهقي، ج2، ص105.
11. همان.
12. من‏لايحضره‏الفقيه،‏ج 1 ،ص 272 باب علة النهي عن السجود على المأكول .

پرسش: چرا بعد از اتمام نماز و پايان سلام بايد به چپ و راست رو نماييم ؟
پاسخ: در مورد نگاه به طرف چپ و راست بعد از سلام، دليلي بر آن نيافتيم، اما در هنگام سلام نماز نگاه و تمايل صورت به طرف راست و چپ وارد شده است. (1)
پي نوشت:
1. وسائل‏الشيعة ج 6 ص 419- بَابُ كَيْفِيَّةِ تَسْلِيمِ الْإِمَامِ وَ الْمَأْمُومِ وَ الْمُنْفَرِدِ وَ مَنْ يُسْتَحَبُّ قَصْدُهُ بِالسَّلَامِ .

پرسش: شروع مذهب تشيعه از چه زماني بود؟
پاسخ: شيعه در لغت به معناى پيرو و يارى دهنده است، اما در اصطلاح بدين معنا است كه كسى به امامت و خلافت بلافصل على(ع) معتقد باشد. شيعيان بر اين عقيده‏اند كه مرجعيت سياسى و دينى و علمى بعد از پيامبر(ص) بر دوش امام على (ع) و سپس بر عهده فرزندان معصومش است .بر اين عقيده‏اند كه امامت او از طريق نص جلى يا خفى ثابت شده و امامت حق او و فرزندان او است. (1)
پيامبر(ص) در تفسير آيه «اولئك هم خير البريه»(2) خطاب به على(ع) فرمود: «انت و شيعتكم يوم القيامه راضين مرضيين؛(3) تو و شيعيان تو در روز قيامت از خدا خشنودند و خدا از آنان خشنود است».
نيز فرمود: «ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامه؛(4) على و شيعيانش در روز قيامت پيروز و سعادتمندند».
در زمان پيامبر چهار نفر از صحابه، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار ياسر به عنوان شيعه على شناخته مى‏شدند.(5) برخى از علما همانند سيد على خان شيرازى و سيد محسن امين جبل عاملى بسيارى از صحابه را نام برده‏اند كه اين‏ها شيعه على بودند. (6) بعد از صحابه در ميان تابعين (نسل بعد از صحابه) شيعيان به قدرى زياد شدند كه به قول «ذهبى» در «ميزان الاعتدال» در ميان تابعين تشيع به حدى افزون شده بود كه اگر اين‏ها نبودند، آثار پيامبر (ص) نابود شده بود.(7)
بعد از رحلت پيامبر(ص) دو تفكر در حوزه سياست اسلامى در برابر يكديگر قرار گرفت:
يكى تفكر خلافت است كه در سقيقه بنى ساعده و با در دست گرفتن قدرت سياسى توسط ابى بكر سر درآورد،
ديگرى تفكر شيعى يا تفكر امامت است كه با تمسك به حديث ثقلين و غدير به امامت امام على(ع) باور داشتند.
اين دو تفكر با فراز و نشيب‏هاى‏ گوناگون تا به امروز به حيات خويش ادامه داده است. بنابراين انشعاب اوليه شيعه و اهل سنت به زمان رحلت پيامبر بر مي گردد.
در تفکري که از سقيفه برخاسته بود، در آغاز به آن عنوان تسنن و مکتب اهل سنت داده نشده بود. عنوان اهل سنت و سني بعداً و از دوره خلافت عثمان به بعد پديد آمد ؛ چرا که در شوراي شش نفره¬اي که عمر براي جانشيني انتخاب نموده بود و رياست آن را به عبد الرحمان بن عوف داده بود، در آن جا عبدالرحمان بن عوف نخست به امام علي (ع) رو کرد و گفت : مي خواهم با تو بيعت کنم با اين شرايط که به کتاب خدا قرآن و سنت پيامبر و به سنت دو خليفه گذشته يعني ابو بکر و عمر وفادار باشي.
حضرت در پاسخ فرمود: به دو شرط اول و دوم يعني به قرآن و سنت پيامبر وفادارم و خودم را متعهد مي دانم که به آن دو پايبند باشم. اما شرط سوم يعني سنت ابوبکرو عمر را قبول ندارم ؛ بدين جهت عبدالرحمان بن عوف با امام علي (ع) بيعت نکرد.
او سپس به عثمان پيشنهاد کرد و عثمان پذيرفت. با اين پذيرش سنت ابوبکر و به ويژه سنت عمر در زمره مصادر اسلام شناسي قرار گرفت . کم کم به آناني که پذيراي اين کار بودند، سني اطلاق شد ؛ بنا بر اين اهل سنت و مذهب سني بدان مناسبت و بعدا پديد آمد. اين گروه از اين كه قرن‏هاى متمادى قدرت سياسى را در اختيار خويش داشتند، از جهت تعداد پيروان، مقام اول را دارند. خود اين گروه اهل سنت به فرقه ها و مذاهب گوناگوني منشعب شدند.(8)
پينوشت‏ها:
1. توضيح الملل، ج 1، ص 191.
2. بينه (98) آيه 7.
3. سيوطى، تفسير در المنثور، ج 8، ص 538.
4. همان.
5. اعيان الشيعه، سيد محسن امينى، ج 1، ص 20.
6. همان، ص 29.
7. همان، ص 30.
8. مبلغى، اديان و مذاهب جهان، ج 3، ص 1185 - 1197.

دیروزحین مطالعه اسناد صحیفه سجادیه به این جمله برخوردم (قال ابو عبدالله:ماخرج ولایخرج منااهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلما او ینعش حقا الّا الصطلمته البلیة و کان قیامه زیادة فی مکروهنا و شیعتنا ... این حدیث متضمن چه پیامی است؟ لطفا برای روشن شدن ذهن حقیر دلایل مشروعیت نظام جموری اسلامی را بیان فرمایید.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
آري اين حديث در مقدمه صحيفه سجاديه به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است . جز اين چندين حديث در اين موضوع وارد شده که شيخ حر عاملي در "کتاب الجهاد" از وسايل الشيعه ،باب 13 تحت عنوان:"حکم الخروج بالسيف قبل قيام القائم" باز کرده و در آن باب 17 روايت آورده است.
عالمان اين احاديث را بررسي کرده اند و آن ها را به چند جهت ناظر شمرده اند از جمله:
1.اشاره به قيام هايي است که به عنوان امامت و خلافت رسول خدا بر پا مي شوند . قيام کننده مدعي است که خليفه منصوب پيامبر است در حالي که خليفه منصوب رسول خدا نيست.اين قيام ها همه باطل است و بر گمراهي مي باشد.
2.اين روايات در مقام بيان حق بودن يا نبودن اين قيام ها نيست بلکه خبر غيبي از به پيروزي نهايي نرسيدن اين قيام ها است ، گر چه حق بوده و نتايج زيادي به همراه داشته باشند.
3. ممکن است منظور امام اين باشد که ما امامان دوازده گانه به پيروزي نهايي نمي رسيم . قيام ما بر فرض وقوع شکست خواهد خورد . پيروزي نهايي فقط در تقدير امام زمان است ،ولي قيام هاي شيعيان در بلاد مختلف را ناظر نيست.
و...(1)
در هر حال قيام هايي که براي امر به معروف و نهي از منکر بوده و در صدد پياده کردن احکام اسلام در عرصه هايي از جهان باشند ، حق هستند ،خواه به پيروزي برسند و خواه مغلوب شوند و شکست بخورند .شرکت کنندگان در اين قيام ها ماجورند . قيام و نهضت و انقلاب اسلامي از قيام هايي بود که براي امر به معروف و نهي از منکر و پياده کردن حکومت اسلامي تحقق يافت . به خواست خدا به پيروزي رسيد . کساني که در اجابت دعوت خالصانه امام به انقلاب پيوستند و الان هم براي تداوم آن بر مدار حق و اسلام ناب تلاش مي کنند، ماجور بوده و هستند.
اين روايات هر قيام و انقلابي را محکوم نمي کند و باطل نمي شمارد . ادله قطعي و فراوان از قرآن و روايات وجود دارد که بر عالمان و مردم مسلمان لازم است براي امر به معروف و نهي از منکر و اقامه دين حق در حد مقدور قيام کنند .اجر چنين قيام کنندگاني محفوظ است .(1)
پي نوشت:
1. براي اطلاع کامل از اين روايات و مفاد و معناي دقيق تک تک آن ها به کتاب "ولايه الفقيه "، آيت الله منتظري، ج1،ص205-256 مراجعه کنيد.

- آيا گوش دادن به آهنگ بچه گانه اي كه خواننده آن خانم است (‌به لحن بچه )‌از نظر شرعي مشكل دارد ؟‌ - آيا گوش داده به آنگ ورزش آئروبيك و ورزش كردن از نظر شرعي مشكل دارد ؟‌

پرسش: آهنگ شرح : - آيا گوش دادن به آهنگ بچه گانه اي كه خواننده آن خانم است (به لحن بچه )از نظر شرعي مشكل دارد ؟ -

پاسخ: پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
اگر مهيج شهوت نباشد و مناسب با مجالس لهو و لعب نباشد، اشکال ندارد .(1)
پي نوشت:
1 . آيت الله خامنه اي، رساله اجوبه الاستفتاات، ص 248 به بعد .

پرسش: آيا گوش داده به آهنگ ورزش آئروبيك و ورزش كردن از نظر شرعي مشكل دارد ؟
پاسخ: اگر مهيج شهوت نباشد و مناسب با مجالس لهو و لعب نباشد، اشکال ندارد .(1)
پي نوشت:
1 . آيت الله خامنه اي ،رساله اجوبه الاستفتاات ،ص 248 به بعد .

آیا دعایی که رمال ها و دعا نویس ها به عنوان بستن بخت می نویسند اثر دارد؟ اگر اثر دارد پس در آن صورت اراده خدا چه می شود؟ خدا که سرچشمه همه خوبی ها و خیرهاست پس چگونه اجازه می دهد یک عامل بیرونی (سرچشمه بدی) با دعا نوشتن در اراده خدا تاثیر بگذارد؟ لطفاً ضمن جواب یک منبع هم معرفی کنید. متشکرم.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
از بررسي آيات قرآن در زمينه سحر و جادو به اين حقيقت دست مي يابيم که بخشي از سحر حقيقت دارد؛ چنان که در داستان هاروت و ماروت در قرآن آمده (1) اما بخش گسترده اي از آن واقعيت ندارد . چيزي مانند چشم بندي است که در قوه خيال يا بينايي و ديد انسان ها تصرف نموده و از خطاي ديد و مانند آن بهره مي گيرند . چيزهايي را که حقيقت ندارد ، حقيقت وانمود مي کنند، همان طور که در داستان ساحران زمان حضرت موسي بيان شده است .(2)
در بعضي آيات قرآن و نيز برخي روايات، در مورد تأثيرات کارهاي عجيب وغريب بعضي انسان ها که در زندگي ديگران اخلال ايجاد مي کنند و در مواردي منجر به مشکلات خانوادگي مي شوند، سخن گفته شده که در داستان هارون و ماروت اشاراتي شده ، اين گونه امور از ديدگاه قرآن و سنت ، واقعي تلقّي شده ، اين گونه نيست که خرافي و غير واقعي باشد.
به رغم واقعي بودن اين مسائل خداوند بر همه امور آگاه و دانا است . هيچ گاه اجازه نمي دهد که بدخواهان به اهداف خود برسند.
در ‌سوره بقره جريان اين دسته از افراد شرور را مطرح مي‌کند: «و ما هم بضارّين به من احدٍ الاّ باذن الله؛ اين ها بدون اجازه خداوند نمي توانند کاري کنند».
سحر و جادو از خواست و قدرت الهي بالاتر نيست . آيه به ما اين مسئله را گوشزد مي کند که هر چه در جهان هستي اتفاق مي افتد، از خواست خداوند بيرون نيست . با حکمت و قدرت الهي خداوند منافات ندارد ؛ زيرا خداوند اين قدرت را به ساحران داده است تا مشخص شود چه کساني از آن استفاده ناصحيح مي کنند و چه کساني در راه صحيح استفاده مي کنند. در عالم چيزهايي وجود دارد که براي انسان زيانبار است و بستگي به نحوه استفاده از آن ها دارد.
با آن که سحر به عنوان يک واقعيت وجود دارد اما اگر کسي توکل و اعتماد بر خداوند داشته باشد ، براي او هيچ مشکلي پيش نخواهد آمد،
در نتيجه گرچه سحر واقعيت دارد، اما نسبت دادن هر مشکلي به سحر و جادو صحيح نيست . نيامدن خواستگار براي دختر دليل بسته شدن بخت نمي باشد . غالباً آنچه امروزه ميان مردم در اين باره شايع است، بي‏اساس مي‏باشد .اکثر کساني که به اين امور مي‏پردازند ، کلاهبرداراني هستند که از اين طريق قصد اخاذي و پر کردن جيب خود را دارند. اگر بر فرض موردي پيدا شد که سحري در کار بود، راه‏هايي براي بطلان آن وجود دارد:
1-پناه بردن به خداوند و خواندن سوره‏هاي فلق و ناس.
2- خواندن و نوشتن آيات 75 تا 82 سوره يونس.
3- دعا و تضرع به درگاه خداوند.
4- درخواست دعا از اولياي واقعي خداوند.
دعاهايي نيز در برخي کتاب ها مانند مفاتيح الجنان آمده که براي اطمينان يافتن و بطلان سحر سودمند است ؛ امام علي(ع)‌مي‌فرمايد:
"براي باطل كردن سحر، اين دعا را بنويسند، و با خود نگاه دارند:
"بسم اللّه و باللّه‌، بسم اللّه و ماشأاللّه‌، بسم اللّه و لاحول و لاقوة الا باللّه قال موسي ما جئتم به السحر، انّّّ اللّه سيُبطِلُه‌ُ، انّ اللّه لايصلح عمل المفسدين‌، فوقع الحق و بطل ما كانوا يعملون‌، فغلبوا هنالك و انقلبوا صاغرين‌."(3)
همچنين در كتاب مزبور پيامبر اكرم ‌، براي دفع شياطين و جادوگران مي‌فرمايد: "آيه سخره را بخوانند: "ان ربكم اللّه الذي خلق السموات و الارض في ستة ايام ثم استوي علي العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثاً و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره الا له الخلق و الامر تبارك اللّه رب العالمين اُدعوا ربكم تضرعاً و خفيه انه لايحب المعتدين و لاتفسدوا في الارض بعد اصلاحها و ادعوه خوفاً و طمعاً ان رحمة اللّه قريب من المحسنين‌."
پى نوشت‏ها:
1. بقره (2) آيه 102.
2. طه (20) آيه 66.
3. مفاتيح الجنان‌، شيخ عباسي قمي‌; ص 520 و 521، مطبوعات ديني‌، قم‌.

با سلام چگونه مي توانم از گناه ارتباط حرام با زن شوهردار توبه كنم. آيا اين گناه بزرگ پاك شدني است . با تشكر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
زنا ازگناهان کبيره است. قرآن مي فرمايد: به زنا نزديک نشويد که زنا قبيح و زشت و راهي بد فرجام است.(1)
پيامبر(ص) فرمود: خشم خدا نسبت به زناکاران بسيار سخت وسريع است.(2)
حضرت علي (ع) فرمود: در قيامت از زنا کاراني که بدون توبه وارد محشر مي شوند، چنان بوي گندي بلند مي شود که همه اهل محشر مي گويند : خدايا ، زناکاران را لعنت کن.(3)
گناهانى كه خداوند حد براى آن‏ها مقرر داشته مانند زنا، واجب نيست كسى براى جبران گناهش نزد حاكم شرع اقرار كند تا بر او حد جارى نمايد بلکه بايد از کرده خويش ، توبه حقيقي كند، يعني واقعا از گناه خود پشيمان شود و از خدا بترسد وتصميم بگيرد که هرگز گناه و گناهان ديگر را انجام ندهد .بسيار استغفار کند .به رحمت پروردگار و قبولي توبه اش اميدوار باشد . توبه حقيقي چنان انسان را دگرگون مي كند كه گويي هيچ گناهي را مرتكب نشده است.
خداوند در يکي از آيات فرموده است: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ * وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ؛(4) اي بندگان خدا که بر خود اسراف و ستم کرده‌ايد، از رحمت خداوند نا اميد نشويد که خدا همه گناهان را مي‌آمرزد و به درگاه پروردگارتان انابه کنيد».
امام محمد باقر(ع) مي فرمايد: ‌«التائب من الذّنب كمن لا ذنب له؛(5) توبه كننده از گناه مانند كسي است كه گناه نكرده است».
توبه حقيقي و خالص كه قرآن از آن به «توبه نصوح» ياد مي كند،يعني توبه اي که چنان تحولي در گناهکار به وجود آورد که ديگر هيچ وقت به سوي گناه نرود. چنين توبه اي موجب محو همه آثار گناه مي گردد و در قيامت نيز اثري از آن ظاهر نيست.
حضرت امام صادق(ع) مي فرمايد: «هنگامي كه بنده اي توبة نصوح (حقيقي) كرد،مواهب و نعمت هاي كم نظير الهي را متوجه خود مي سازد. اولين اثرش آن است كه محبوب نزد خدا مي شود.
دوم آن که خداوند در دنيا و آخرت گناهان او را مي پوشاند». راوي سؤال كرد كه چگونه خدا پرده پوشي مي كند؟ فرمود: « هر چه از گناهان كه دو فرشته موكّل بر او نوشته اند، از يادشان ببرد. به اعضاي بدن، فرمان مي دهد كه گناهان او را پنهان كنيد. به نقاط زمين و هر كجايي كه گناهكار توبه كننده گناه كرده است، دستور مي دهد كه گناهان او را پنهان كنيد و آثار آن را پاك مي كند.
پس توبه كننده در حالي خدا را در قيامت ملاقات مي كند كه هيچ چيزي به ضرر او و بر گناهانش گواهي و شهادت دهنده نيست و چيزي از آن آشكار نخواهد شد».(6)
اگر چه حقيقت ‌توبه،‌ پشيماني قلبي است؛ لکن آداب مستحب خاصي نيز دارد که عبارتند از:
1- سه روز روزه گرفتن؛
امام صادق(ع) مي‌‏فرمايد: توبه نصوح که خداوند به آن امر فرموده، روزه گرفتن روز چهارشنبه و پنج‏شنبه و جمعه است.(7)
2- غسل توبه؛
پيامبر مي‌‏فرمايد: بنده‏اي نيست که گناهي کند (هر چه و هر اندازه که باشد) سپس پشيمان شود و توبه کند مگر اين که خداوند به مغفرت و آمرزش به او نظر کند، سپس پيامبر به شخصي که مي‏خواست توبه کند فرمود: «برخيز و غسل کن و براي خدا سجده نما».(8)
3- رسول‏ خدا (ص) به يارانش فرمود: کيست که بخواهد توبه کند؟ گفتند: همه مي‏خواهيم توبه کنيم، حضرت فرمود: غسل کنيد و وضو بگيريد و چهار رکعت نماز بخوانيد. در هر رکعت پس از حمد، سوره قل هو الله را سه مرتبه و ناس و فلق را يک مرتبه بخوانيد، پس هفتاد مرتبه استغفار کنيد و آخرش بگوييد:
« لا حول ولا قول الاّ بالله العلي العظيم» بعد اين دعا را بخوانيد:
«يا عَزِيزُ، يا غَفّارُ، اغْفِر لي ذُنُوبِي وَ ذُنُوبَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فَاًّنَّهُ لا يغْفِرُ الذُّنُوبَ اًّلاّ أنْتَ»هر کس از امت من اين عمل را به‏ جا آورد، از آسمان ندا مي‏شود که توبه‏ات پذيرفته و گناهانت آمرزيده شد.
اصحاب گفتند: اگر کسي اين عمل را در غير اين ماه به ‏جا آورد چگونه است؟ حضرت فرمود: مثل همان است که بيان کردم. اين کلمات را جبرئيل در شب معراج به من ياد داد.(9)
4- دعاهاي توبه؛
مناسب است کسي که مي‏خواهد توبه کند ، دعاهاي توبه‏اي را که از ائمه معصومين وارد شده ‏است، به ويژه دعاهاي صحيفه سجاديه، مخصوصاً دعاي 31 و يا مناجات خمسه عشر، به ‏خصوص مناجات تائبين را بخواند.
5- استغفار (درخواست بخشش)؛
قرآن مجيد مي‏فرمايد: «وَ يا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيهِ؛(10) اي قوم، از خدا آمرزش بخواهيد، سپس به سوي او توبه کنيد».
اگر کسي مرتکب زناي با زن شوهردار شود، اگر چه تعدي به حق الله نموده، ولي لازم نيست آن را به کسي بگويد و پرده از اين عمل زشت بردارد، بلکه واجب است که واقعاً توبه نمايد . از خداوند بخواهد که او را ببخشد . خداوند او را مي بخشد .در اين صورت حق الناس ندارد.

پي نوشت ها:
1.اسراء (17)آيه 32.
2. نهج الفصاحه ،ص 57.
3. عقاب الاعمال،ص 599.
4.زمر (39) آية‌ 53.
5. اصول كافي، ج 4، شرح و ترجمه حاج سيد جواد مصطفوي، ص 168، حديث 10.
6. همان، ص 164.
7. وسائل الشيعه، ج 11، ص 362.
8. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 513.
9. سيد بن طاووس،اقبال،ص308
10. هود (11) آيه 3، 52 و 90.

مشروعیت حکومت ولایت فقیه بر مردم در زمان غیبت

با سلام و تشكر از ارتباطتان با مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني
در باره مشروعيت ولايت فقيه دو ديدگاه عمده وجود دارد:
الف)مشروعيت مردمي
برخي بر اين باورند كه مشروعيت ولايت فقيه مردمي است، بدين معنا كه هركس را مردم به عنوان رهبر انتخاب نمودند حق حكومت دارد. طرفداران اين ديدگاه بر آنند كه شارع در زمان غيبت نسبت به رهبري جامعه بي تفاوت نبوده است بلكه انتخاب رهبري را به عهده مردم گذاشته است. هر گاه مردم کسي را انتخاب نمودند حکومت وي مشروع است. البته شرع شرايط وخصوصيات را رهبر را بيان کرده است.مردم نيز با توجه با آن شرايط رهبر را انتخاب مي کنند. بر اساس اين مبنا عزل و نصب رهبري مبتني برخواست مردم مي باشد.
ب)مشروعيت الهي
ديدگاه ديگرمشروعيت ولايت فقيه: مشروعيت الهي استکه از اين ديدگاه به عنوان ديدگاه انتصابي نيز ياد مي شود. طرفداران اين ديدگاه باور دارند شارع در زمان غيبت نسبت به رهبري جامعه سکوت نکرده و به بيان ويژگي هاي رهبر هم اکتفا ننموده است، بلکه همانند زمان حضور معصوم (ع) به انتصاب رهبري اقدام کرده است، با اين تفاوت که در زمان حضور، افراد مشخصي را به رهبري منصوب نموده ، اما در عصر غيبت، فقهاي واجد شرايط را به طور عام به سرپرستي مردم منصوب کرده است
بر اساس اين مبنا، ، مردم در اصل و منشأ مشروعيت حاکميت حاکم نقش ندارند. اکثر قريب به اتفاق فقهاي شيعه همين عقيده را دارند. در ذيل به نظريات برخي فقها اشاره مي شود:
1ـ شيخ مفيد مي فرمايد: اجراي حدود و احکام انتظامي اسلام از وظايف سلطان و حاکم اسلامي است. حاکم بايد از طرف خدا مأذون و منصوب باشند. امامان (ع) نيز اين امر را به فقهاي شيعه تفويض کرده اند تا در صورت امکان مسئوليت اجراي آن را بر عهده گيرند.
2ـ محمد حسن نجفي مي گويد: فقيه داراي ولايت تامّه و عامّه است ... (1) در عصر حاضر پرچمدار اين ديدگاه امام را حل است (2)
بر پايه ديدگاه انتصابي رأي مردم بدون اذن و امضاي شارع، مشروعيت آور نيست . اگر راي مردم در برابر بر نامه اسلام قرار گيرد فاقد ارزش است چنان که امام خميني مي فرمايند:
اساساً رفراندوم يا تصويب ملي در قبال اسلام ارزش ندارد.(3) واضح است که حکومت به جميع شئون آن و ارگان هايي که دارد، تا از قِبَل (جانب) شرع مقدس و خداوند شرعيت پيدا نکند، اکثر کارهاي مربوط به قوه مقننه و قضاييه و اجراييه بدون مجوز شرعي خواهد بود و در ارگان ها که بايد به واسطه شرعيت آن باز باشد، بسته مي شود. اگر بدون شرعيت الهي کارها را انجام دهند، دولت به جميع شئون، طاغوتي و مجرم خواهد بود.(4) کسي جز خدا حق حکومت بر کسي ندارد.( 5)
بر اين اساس است که امام خميني مي فرمايند: اگر ولايت فقيه در کار نباشد، طاغوت است. اگر به امر خدا نباشد، رئيس جمهور با نصب فقيه نباشد ،غير مشروع است. وقتي غير مشروع شد، طاغوت است" [(6)
يکي از ويژگي هاي مبناي مشروعيت الهي، در عزل رهبري ظهور پيدا مي کند. بر اساس اين ديدگاه ، مردم نيستند که رهبر را عزل مي کنند؛ زيرا آنان به رهبر، حق حاکميت نداده اند تا از او بگيرند. حق حاکميت به فقيه بر اساس احراز شرايط و ويژگي هايي داده شده است . هرگاه فقيه آن ويژگي ها را از دست داد، خود به خود عزل مي گردد.
علت حدوث همان علت بقاي مشروعيت است، يعني فقاهت، عدالت و تدبير و کفايت همان گونه که عامل حدوث مشروعيت بود. عامل بقاي آن نيز هست. امام راحل فرمود:
اگر فقيهي بر خلاف موازين اسلام، کاري انجام دهد، نعوذبالله ، فسقي مرتکب شده خود به خود از حکومت منعزل است؛ زيرا او از امانتداري ساقط شده است.(7)
در ضمن طرفداران هر دو مبنا براي اثبات ديدگاه خود دلايل را ذکر نموده اندکه بايد درجاي خود بدان پر داخته شود . براي آگاهي بيشتر به کتاب ولايت فقيه از ايت الله جوادي آملي مراجعه نمائيد .
پي نوشت ها :
1. الجواهر ، ج 1، ص 397،
2. ولايت فقيه، ص113.
3.صحيفة نور ، ج 1 ، ص 51
4.همان، ج 17، ص 103.
5.امام خميني ، حکومت اسلامي ، ص 54.
6.عليرضا انصاري ، مشروعيت ولايت فقيه از منظر امام خميني، ص 15.
7. امام خميني، ولايت فقيه، ص113.

ايا اگر پس از انجام غسل حيض بار ديگر غسل كنيم(براي احتياط) غسل باطل است يا اينكه اشكالي ندارد؟ ايا در زمان عذر شرعي مي توان غسل هايي مثل غسل جمعه را انجام داد؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
دوباره غسل کردن لزومي ندارد و اگر از روي وسوسه نباشد ، غسل کردن براي احتياط اشکال ندارد .
به فتواي آيت الله خامنه اي در زمان عذر شرعي نمي توان غسل جمعه انجام داد . (1)
پي نوشت:
1 . سوال از دفتر رهبري .و عروه الوثقى، نشر جامعه مدرسين، ج 1، ص 518، مسئله 9 و ذيل آن. و ص 587 ،م 43 و ذيل آن.

با سلام و خسته نباشید. 30 ساله هستم و 1 سال است با خانمی ازدواج کرده ام. ایشان در رشته ای تحصیل کرده که مورد علاقه من هست. پس از آشنایی و چند جلسه گفتمان تصمیم به امر ازدواج کردیم. با توجه به حجابهایی که بر سر راه بود و از مسائل جنسی نمی توانستم با خبر شوم ایشان در حد خوب نمی تواند پاسخگوی مسائل جنسی ام باشد حتی یکی دو سه بار هم درگیری پیدا شد. آیا به نظر شما استفاده از ازدواج موقت برای رفع مسائل جنسی راهگشا هست یا نه؟ البته بازگو کنم که در موارد اعتقادی و دینی هیچ مشکلی نداریم و حتی ایده آل است.

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
به نکات زير دقت فرمايد و براساس آن ها تصميم بگيريد:
1- سعي کنيد علت عدم رضايت جنسي خود را( که احتمالا به دليل نبود مهارت هاي لازم جنسي در شما و همسرتان است) با همسرتان در ميان بگذاريد. از ايشان بخواهيد که مهارت هاي جنسي را فرا بگيريد. بدين منظور کتاب هايي مانند مهارت هاي زندگي، ترجمه شهرام محمد خاني ، زوج رويايي و هميشگي ، ترجمه ليلا نيک فرجام پييشنهاد مي شود.
2-سعي کنيد براي حل مشکل تان به يک روانشناس خانواده مراجعه کنيد . در فرايند زوج درماني قرار بگيريد تا وضع شما بهتر شود.
3- در صورت تشخيص روان شناس مبني بر عدم درمان مشکل همسرتان که بعيد به نظر مي رسد اقدامات بعدي را با کمک مشاور انجام دهيد.
4-مسئله نياز جنسي اگر چه يك نياز عميق و ريشه اي است، اما قابل كنترل و هدايت يابي است . بهترين دليل و شاهد بر آن دوران تجرد است. بسياري از عوامل در افزايش و كاهش آن موثر است. مي توانيد از عناصر افزايش دهنده پرهيز و از عناصر كاهش دهنده استفاده كنيد. بخشي از نيازهاي جنسي به صورت كاذب نمود مي يابد(ديدن يا شنيدن صحنه ها و حوادث و خواندن بعضي داستان ها و ديدن فيلم ها و...) اشتغال به برخي از امور و فعاليت هاي ورزشي، اقتصادي، فرهنگي و... مي توانند از افزايش اين نياز جلوگيري كنند.
5- ازدواج موقت در بعضي از موارد آسيب هاي زير را به دنبال دارد:
الف= انتقال بيماري هاي مقاربتي احتمالي به همسر دايمي خود که باعث مشکلات بهداشتي مي شود.
ب= صرف انرژي رواني براي شناسي احساسات ، هيجانات و انتظارات همسر موقت و هزينه اقتصادي براي رفع نيازهاي مالي.
ج= از آن جايي که اکثر مردها به دليل کمبودها و نيازهاي برآورده نشده، به ازدواج موقت اقدام مي کنند اما در بعضي موارد اين روابط موجب بارداري و مشکلات ديگر در همسر موقت مي شوند که فشارها و استرس هاي شغلي و کاهش بهداشت رواني شروع مي شود.
د= ايجاد کمبود هاي شديد عاطفي و شروع اختلافات زناشويي. مردي که در کنار همسر دايم ، همسر موقت اختيار کرده، به دليل تخليه روحي و هيجاني در کنار همسر موقت حوصله برقراري رابطه صميمي با همسر خود را ندارد . مانند فردي است که کامل سير شده و از بهترين غذاها لذت نمي برد. بي حوصلگي باعث افسردگي زن شده،در بعضي موارد زن مجبور مي شود به دليل نيازهاي عاطفي و يا انتقام از همسر با وجود احساس گناه با جنس مخالف خارج از خانواده خود رابطه ايجاد کند . اين کار باعث متلاشي شدن خانواده مي شود.
ه = در بعضي از موارد مرد چون به دليل جست و جوي همسر موقت، تجربه هايي مانند ابراز علاقه زنان شوهر دار به دليل نياز ها و يا افرادي ديگر را دارد، دچار نوعي بدبيني شديد نسبت به همسر دايمي خود مي شود .اقدام به اعمال محدوديت هاي نامناسب نسبت به زن دايمي خود مي کند.
5 - سعي کنيد با فعاليت هاي مانند ورزش و تحرکات بدني و پرهيز از غذاهاي پر کالري تا حدي انرژي جنسي خود را تبديل به سوخت ساز کنيد.
6- در صورت لزوم با مشاوره تلفني 09640 بدون کد تماس بگيريد . راهکارهاي برقرار رابطه سالم و ارضاکننده با همسر خود را فرا بگيريد. موفق باشيد.

دختري هستم 20 ساله و باكره كه به دليل غلبه شهوت و ترس از گناه نياز به ازدواج را درخود احساس ميكنم.اما مادر پسري كه قصد ازدواج بااو را دارم با اين وصلت مخالف است.ايا من و او ميتوانيم به عقدموقت و صيغه هم دراييم البته بدون اذن پدرم.بايد اضافه كنم كه مطمينم كه ايشان پدر واقعي بنده نيستند.همچنين مرجع تقليد بنده مرحوم ايت الله بهجت{رض} بودند و در حال حاضر ايت الله مكارم شيرازي ميباشند.در صورتي كه ميتوانيم به عقد موقت هم دراييم حدود رابطه زناشوييمان چگونه بايد باشد؟تاكيد ميكنم از به گناه افتادن ميترسيم و قصدمان برقراري رابطه جنسي شرعي ميباشد. با تشكر

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
نظر مراجع عظام تقليد در مورد اذن پدر متفاوت است.نظر برخي مانند آيت الله بهجت اين است كه: اذن پدر تکليفا لازم است، يعني اگر بدون اذن پدر، عقد خوانده شود ،عقد صحيح است، ولي فردي که بايد اذن مي گرفت و نگرفته ، معصيتکار است(توضيح المسائل مراجع،ج2،مسئله2376).
نظر آيت الله مكارم اين است : دختري كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است، يعني مصلحت خود را تشخيص مي دهد، چنانچه باكره باشد ،احتياط آن است كه با اجازه پدر يا جد پدري ازدواج نمايد، ولي اگر همسر مناسبي براي دختر پيدا شود و پدر مخالفت كند ،اجازه پدر او شرط نيست، همچنين اگر به پدر يا جد پدري دسترسي نباشد و دختر هم احتياج به شوهر كردن داشته باشد، يا اين كه دختر قبلا شوهر كرده باشد كه در اين دو صورت نيز اجازه پدر و جد در ازدواج جديد لازم نيست.( توضيح المسايل، مسأله 2037)
بنابراين اگر بقا بر ميت مانده ايد ،مي توانيد طبق نظر آيت الله بهجت عمل كنيد، ولي اگر به طور كلي از آيت الله بهجت به آيت الله مكارم شيرازي عدول كرده ايد ، بايد طبق نظر آيت الله مكارم عمل كنيد.
در صورتي كه مطمئن هستيد كه ايشان پدر واقعي شما نيستند،بايد از جد پدري تان اجازه بگيريد . اگر جد پدري هم نداريد ،مي توانيد با تشخيص خود عمل كنيد.
در ازدواج موقت هم مثل ازدواج دايمي همه نوع رابطه زناشويي از همديگر جايز است، مگر اينكه از ابتدا شرط عدم دخول نماييد.
توصيه ما اين است كه با اين موضوع صرفاً از زاويه نياز جنسي نگاه نكنيد . به خطرات و‌ آسيب هايي كه در اين نوع عقد وجود دارد، توجه نماييد. عقد دائم تعهد و مسئوليت بيش تري را متوجه مرد خواهد كرد، اما در عقد موقت از آن مسئوليت ها خبري نيست. ضمن آن كه موقت بوده و با تمام شدن مدت، اين مسئله پايان مي يابد و همه چيز تمام مي شود، در اين دوره فرصت هاي را براي ازدواج و زندگي موفق از دست خواهيد داد. آيا فكر مي كنيد بعد ازچند سال ازدواج موقت مي تواند موافقت مادرش را به دست آورد؟! مطمئنا در اين چند سال اگر مورد بهتري از شما پيدا كند، به بهانه اين كه مادرم موافق نيست ،شما را با غم و غصه فراوان رها خواهد كرد .مادر او نيز با آگاهي از ارتباط شما، نظرش منفي تر خواهد بود. پس بايد خيلي مواظب باشيد و به بهانه اين كه نياز به ازدواج داريد، زندگي خود را تباه نسازيد.
با اين توضيحات پيشنهاد ما اين است كه: اگر فكر مي كنيد از جهات مختلف فرهنگي، اقتصادي، تحصيلي و سني و ... با همديگر سازگاري داريد و مي توانيد ازدواج موفقي داشته باشيد، از ايشان بخواهيد تا موافقت مادرش را به دست آورد. تا موافقت مادرش را به دست نياورده، تصميم به عقد موقت نگرفته و هيچ ارتباطي با ايشان نداشته باشيد. در اين صورت اگر ايشان خواهان شما باشد، تلاش خواهد كرد كه موافقت مادرش را به دست آورد. ولي اگر ارتباط تان ادامه داشته باشد، ايشان عملاً اقدامي نخواهد كرد.
موفق باشيد.

چه دليلي وجود دارد كه قرآن سخن خداست

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
وجود قرآن دلالت مي کند که از جانب خداست و غير خدا حتي پيامبر را توان بر انشاي چنين کتابي نيست. با صراحت تمام هم اعلام کرده که از جانب خداست و پيامبر و غير پيامبر را در ايجاد آن دخالتي نيست . خود را آيت خدايي شمرده و اعلام کرده اگر در خدايي بودن قرآن شک داريد و مرا ساخته بشر از جمله پيامبر مي دانيد و معتقديد و مدعي هستيد که بشر را توان انشاي چنين کتابي هست ، پس يک سوره مثل سوره هاي من بياوريد و به جامعه عرضه کنيد و در معرض قضاوت سخن شناسان قرار دهيد.
با وجود آن که دشمنان از صدر اسلام در صدد بودند که آسماني بودن قرآن را انکار کنند و آن را ساخته ذهن پيامبر يا ديگران معرفي کنند ، ولي نتوانستند به مبارزه طلبي قرآن پاسخ دهند و تا ابد هم نخواهند توانست . الان سرسخت ترين دشمن اسلام ، يهوديان صهيونيست هستند كه از تمام امكانات شان براي نابودي اسلام استفاده مي كنند، ليكن تاكنون نتوانسته‌اند حتي يك سوره مثل قرآن را بنويسند.
قرآن مجيد از جهات گوناگون معجزه است و خدايي بودن خود را فرياد مي زند. چند نمونه را ذكر مي‌كنيم :
- از جنبه هاي اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت آن است. قرآن از فصاحت و بلاغتي برخوردار است كه از عهده بشر خارج است. از اين رو عرب جاهلي که در فصاحت و بلاغت و شعر و ادب تخصص بلكه نبوغ داشت، وقتي در برابر قرآن قرار گرفت و در فصاحت آن دقت كرد، به معجزه بودن آن پي برد و اظهار عجز و ناتواني نمود. به سبب اعجاز فصاحتي قرآن ، عده‌اي از آنان وحي بودن قرآن را پذيرفته و نبوت پيامبر اسلام را تصديق نمودند . بقيه نيز گر چه ايمان نياوردند، ولي هماوردي نکردند . عجز خود را از آوردن حتي سوره اي کوچک فرياد زدند و اين خود بزرگ ترين دليل بر آسماني بودن قرآن است. ثابت مي‌كند كه آوردن كتابي مثل قرآن از دايره قدرت بشر بيرون است . بنا بر اين قرآن بهترين گواه بر آسماني بودن خويش است.
- همه قبول دارند که رسول خدا (ص) امي يعني درس نخوانده بود ، ولي با وجود اين، كتابي آورد كه پر است از معارف عقلي و دقايق علمي و فلسفي ، به طوري كه اين كتاب افكار فلاسفه و دانشمندان را به خود جلب كرده و متفكران شرق و غرب عالم را مبهوت و متحير ساخته است.
امي و درس ناخوانده بودن پيامبر و بيگانه بودن ايشان و محيط زندگي شان از دانش روز و ناتواني او از مراحل ابتدايي خواندن و نوشتن که معلوم همگان بود ، بهترين دليل بر اين است که قرآن محصول فکر و فهم ايشان يا تعليم گرفته از ديگران نبوده است . پيامبر پيش هيچ کسي زانوي شاگردي به زمين نزده است . از هيچ کس تعليم نگرفته و قبل از بعثت هيچ سخن و کلامي شبيه قرآن از او شنيده نشده و اين معارف و آيات به ناگاه بر زبان او جاري شد .
قرآن بر اين موضوع تکيه کرده و آن را يکي از نشانه هاي آسماني بودن خود شمرده است:
و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بيمينک اذا لارتاب المبطلون؛(1)
پيش از نزول قرآن هيچ نوشته اي را نمي خواندي و با دست راست خود (که وسيله نوشتن است)نمي نوشتي . اگر قبلا مي خواندي و مي نوشتي، ياوه گويان شک و تهمت به وجود مي آوردند.
و کذلک اوحينا اليک روحا من امرنا ما کنت تدري ما الکتاب و لا الايمان ؛(2)
قرآن را که روح و حيات است، از امر خود بر تو وحي کرديم . قبلا نمي دانستي نوشته و ايمان چيست.
اين آيات صراحت دارد که پيامبر قبل از نزول قرآن با خواندن و نوشتن و معارف بلند قرآن بيگانه بوده ، اين ها نه تراوش ذهن او، بلکه نازل شده از جانب خداوند حکيم است.
-دليل محکم ديگر بر وحي بودن و آسماني بودن قرآن و اين که حتي آيه اي از جانب پيامبر نمي باشد ، اين است که پيامبر مومن و خدا ترس و راستگو بود . در ايمان و خداترسي و راستگويي هيچ شکي نيست. چنين کسي هيچ گاه به خود اجازه نمي دهد تراوش فکر و ذهن خود را به خدا و آسمان نسبت دهد، زيرا يقين دارد که نسبت دادن مطلبي به خدا، افترا به خدا و بزرگ ترين گناه است و با قهر خدا مواجه خواهد شد و هيچ قدرتي نيست تا او را از قهر خدا برهاند.
اگر افرادي غير از پيامبر بودند، ممکن بود به خود اين جرات را بدهند که مطالب ساخته ذهن و روح خود را به خدا نسبت دهند تا بهتر مقبول خلق گردد، ولي از مومن بي نظيري چون پيامبر با آن مرحله خداترسي چنين کاري محال است .
قرآن افترا و نسبت دادن چيزي را به خدا بزرگ ترين گناهان مي شمارد :
و من اظلم ممن افتري علي الله کذبا ؛(3)
چه کي ستمکارتر از کسي است که به دروغ چيزي به خدا ببندد؟!
از زبان پيامبر اعلام مي کند که از خدا چنان ترسي دارد که هيچ گاه چيزي بر خدا نمي بندد، زيرا مي داند کسي نمي تواند نگهدار او از قهر خدا باشد:
قل ان افتريته فلا تملکون لي من الله شيئا ؛(4)
بگو اگر آن را به خدا بسته باشم ، نمي توانيد در قبال خدا مالک و نگهدار من باشيد.
-اگر قرآن تراوش ذهن و روح پيامبر بود، براي نزول آيات انتظار نمي کشيد . موضع گيري هايي نمي کرد و بعد آياتي را از خود بگويد و آن موضع گيري ها را تخطئه کند. هيچ عاقلي خودش را تخطئه نمي کند ،در حالي که قرآن چند بار پيامبر را تخطئه کرده و بر اعمالي که از او يا از پيروانش صادر شده، توبيخ کرده است .
بارها بود که مسئله اي پيش مي آمد يا سوالي مطرح مي گرديد و پيامبر جواب و حکم آن را نمي دانست .منتظر نزول وحي مي نشست تا جواب و حکم آن را بگيرد. در مکه که پيامبر زير ذره بين قريش بود، تعدادي از يهود آمدند و سوال هايي از رسول خدا مطرح کردند . پيامبر به پشتگرمي وحي، وعده جواب در فردا را به آنان داد . خدا براي تاديب پيامبر و تعليم پيروان ايشان چندين روز نزول وحي را به تاخير انداخت ،به نحوي که مشرکان شايعه کردند که خداي محمد با او قهر کرده و او را واگذارده است(5).
طبيعي است که اگر قرآن جوشش روح و روان پيامبر بود، حضرت جواب آنان را به تاخير نمي انداخت تا دشمنان شادکام گردند و دوستان اندوهگين شوند و...
منافقان براي يافتن بهانه براي شرکت نکردن در جنگ و جهاد از پيامبر براي شرکت در ميدان جنگ اجازه مي طلبيدند -در حالي که براي انجام وظيفه احتياج به اجازه گرفتن نيست - يا به بهانه هاي مختلف از حضرت اجازه تخلف و شرکت نکردن مي خواستند . پيامبر نيز به دليل محذوريت هاي اخلاقي گاهي افرادي را اجازه تخلف مي داد . آيه نازل شد و پيامبر را تخطئه و توبيخ کرد که چرا اجازه تخلف داده است.(6)
در مکه سران مشرکان خدمت رسول خدا رسيده و در اين وقت مومن نابينايي هم براي استفاده به محضر رسول خدا مي شتابد . با توجه به نابينا بودنش متوجه نيست که رسول خدا ميهمان دارد و...
فردي از اطرافيان ناراحت مي شود و روي در هم مي کشد که چرا نابينا آمده و مزاحم اين جلسه مهم شده و.. آيات نازل مي شود و پيامبر را بر گناه ناکرده توبيخ مي کند که چرا روي ترش کردي و به سران شرک بها دادي و براي مومن نابينايي اهميت کافي قائل نشدي و...(7)
اگر قرآن جوشش روح و روان پيامبر بود، معنا نداشت که پيامبر خود را در مکه به جهت بها دادن به مشرکان که در نگاه عادي به سود مسلمانان است و...، اين گونه توبيخ کند.
با توجه به دلايلي که گذشت، نمي توان گمان کرد قرآن جوشش روح پيامبر يا تعليم ديگران به او بوده ، قطعا اين آيات و سوره ها از عالم غيب بر قلب ايشان نقش بسته ،ايشان مامور به ابلاغ آن ها بوده است.
پي نوشت ها:
1. عنکبوت(29)،آيه 48.
2. شوري(42)،آيه 52.
3. انعام(7)،آيه 21 و آيات فراوان ديگر.
4. احقاف(46)،آيه 8.
5. تفسير نمونه،ج12،ص385.
6. توبه(9)آيه 43.
7. عبس(80).

صفحه‌ها