امام سجاد(ع)

امام سجاد(ع) در فراغ ماه مبارک رمضان
امام سجاد(ع)از پایان ماه رمضان اندوهگین می‌شدند،زیرا آنرا فرصتی گران‌بها برای آمرزش و تقرب به خدا می‌دانستندو از کوتاهی در بهره‌گیری کامل از آن حسرت می خوردند.

پرسش:

در روایتى آمده است: امام سجاد علیه السلام در شب آخر ماه رمضان چنان از فراق و دورى ماه رمضان مى نالید که گویى مادرى فرزند دلبند خود را از دست داده است. از چه چیزى ناراحت و غمگین بودند؟

پاسخ:

ماه رمضان در فرهنگ اسلامی ماهی سرشار از رحمت و مغفرت و فرصتی ویژه برای تقرب به خداوند دانسته شده است و در سخنان و دعاهای امام سجاد علیه‌السلام نیز جایگاهی بسیار برجسته دارد. نقل‌ شده است که آن حضرت در شب آخر ماه رمضان از فراق این ماه چنان می‌نالیدند که گویی مادری فرزند خود را از دست داده است. در این نوشتار ابتدا این نقل و میزان اعتبار آن بررسی می‌شود و سپس با تکیه بر روایات و به‌ویژه دعای وداع با ماه رمضان در صحیفه سجادیه، علت اندوه امام سجاد علیه‌السلام در پایان این ماه تبیین خواهد شد.

الف: ناراحتی امام سجاد علیه‌السلام بر فراق رمضان

در برخی نقل‌ها گفته شده است که امام سجاد علیه‌السلام در شب آخر ماه رمضان آن‌چنان از فراق این ماه می‌نالیدند که گویا مادری فرزند عزیز خود را از دست داده است. امّا با جست‌وجوی انجام شده در منابع روایی، روایتی که دقیقاً با این تعبیر چنین مطلبی را نقل کرده باشد یافت نشد. بااین‌حال، شواهد و روایات متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد ماه رمضان برای امام سجاد علیه‌السلام جایگاه بسیار ویژه‌ای داشته و پایان آن برای ایشان همراه با اندوه و حسرت بوده است.

نخست باید توجه داشت که حال و رفتار امام سجاد علیه‌السلام در ماه رمضان با دیگر ایام سال تفاوت داشت و ایشان حال معنوی خاصی پیدا می‌کردند. در روایتی آمده است:

کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع إِذَا کَانَ شَهْرُ رَمَضَانَ لَم‏ یَتَکَلَّمْ إِلَّا بِالدُّعَاءِ وَ التَّسْبِیحِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ التَّکْبِیرِ فَإِذَا أَفْطَرَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنْ شِئْتَ أَنْ تَفْعَلَ فَعَلْتَ. (1)

امام سجاد علیه‌السلام هنگامی‌که ماه رمضان فرا می‌رسید، جز به دعا و تسبیح و استغفار و تکبیر سخن نمی‌گفتند و هنگام افطار می‌فرمودند: «خدایا! اگر بخواهی (مرا ببخشی)، می‌توانی چنین کنی.»

همچنین در برخی روایات آمده است که ایشان در ماه رمضان با خدمتکاران خود نیز با مهربانی بیشتری رفتار می‌کردند. امام در این ماه آنان را به خاطر خطاها تنبیه نمی‌کردند، بلکه خطاهای آنان را یادداشت می‌کردند و در پایان ماه رمضان همه را می‌بخشیدند. (2)

این رفتار نشان می‌دهد که ماه رمضان برای امام سجاد علیه‌السلام زمانی برای تمرین بخشش، رحمت و بازگشت به‌سوی خدا بوده است.

در روایات و دعاهای نقل شده از ایشان نیز این معنا به‌خوبی دیده می‌شود. امام سجاد علیه‌السلام ماه رمضان را ماه توبه، بازگشت و طلب آمرزش می‌دانستند. در دعایی که از ایشان نقل شده آمده است:

اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا شَهْرُ رَمَضَانَ وَ هَذَا شَهْرُ الصِّیَامِ وَ هَذَا شَهْرُ الْإِنَابَهِ وَ هَذَا شَهْرُ التَّوْبَهِ وَ هَذَا شَهْرُ الْمَغْفِرَهِ وَ الرَّحْمَهِ وَ هَذَا شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزِ بِالْجَنَّه. (3)

خداوندا، این ماه رمضان است؛ این ماه روزه‌داری است؛ این ماه بازگشت به‌سوی توست؛ این ماه توبه است؛ این ماه آمرزش و رحمت است؛ و این ماه رهایی از آتش (دوزخ) و رسیدن به بهشت است.

بنابراین روشن می‌شود که ماه رمضان برای امام سجاد علیه‌السلام ماهی معمولی نبود، بلکه زمانی سرشار از عبادت، دعا، توبه و توجه ویژه به خداوند به شمار می‌رفت.

اصولاً امام سجاد علیه‌السلام به دعا و نیایش شناخته می‌شوند. ایشان برای ماه رمضان دعاهای متعددی دارند که برخی از آن‌ها بسیار مشهور است؛ مانند دعای ابوحمزه ثمالی، دعای رؤیت هلال ماه رمضان، دعای ورود به ماه رمضان و نیز دعای وداع با این ماه. مطالعه این دعاها نشان می‌دهد که امام سجاد علیه‌السلام نسبت به پایان یافتن ماه رمضان احساس اندوه داشتند.

اوج این حالت را می‌توان در دعای وداع با ماه رمضان مشاهده کرد؛ دعایی که در آن امام با بیانی بسیار سوزناک با این ماه خداحافظی می‌کنند. ازاین‌رو، احتمال دارد تعبیری که درباره گریه و ناله امام در فراق ماه رمضان نقل می‌شود، درواقع برگرفته از همین حالت عاطفی و معنوی ایشان در دعای وداع با ماه رمضان باشد. در این دعا می‌توان علت‌هایی را برای ناراحتی و اندوه امام از پایان ماه رمضان به دست آورد که در بخش بعدی به آن‌ها پرداخته خواهد شد.

ب: علل اندوه امام سجاد علیه‌السلام در وداع ماه رمضان

در دعای چهل‌وپنجم صحیفه سجادیه، امام سجاد علیه‌السلام هنگام خداحافظی با ماه رمضان، سخنانی بسیار عاطفی و پر معنا دارد؛ از لحن و مضمون این دعا می‌توان علت‌هایی را برای اندوه و تأثر امام از پایان ماه رمضان دریافت. (4) چند مورد از این علل را می‌توان چنین توضیح داد:

۱. وداع با مهمان بزرگ الهی

در این دعا، امام سجاد علیه‌السلام ماه رمضان را نه یک زمان ساده و گذرا، بلکه همچون «مهمانی عزیز» معرفی می‌کند؛ مهمانی که آمدنش سرشار از برکت و رفتنش سخت و دردناک است. ایشان می‌فرماید:

ثُمَّ قَدْ فَارَقَنَا عِنْدَ تَمَامِ وَقْتِهِ، وَ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِ، وَ وَفَاءِ عَدَدِهِ. فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَیْنَا، وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا.

اکنون این ماه، پس از آنکه زمانش کامل شد و مدت آن به پایان رسید و شمار روزهایش تمام گردید، از ما جدا شده است. پس ما با آن وداع می‌کنیم؛ وداعِ کسی که جدایی‌اش بر ما سخت و سنگین است و رفتنش ما را اندوهگین و تنها ساخته است.

در ادامه نیز با جملاتی پر از مهر و احترام این ماه را خطاب قرار می‌دهد:

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَکْبَرَ، وَ یَا عِیدَ أَوْلِیَائِهِ. السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَات‏.

درود بر تو ای بزرگ‌ترین ماهِ خدا، و ای عید دوستان و اولیای او! درود بر تو ای بزرگوارترین همراه از میان زمان‌ها!

در نگاه امام، رمضان بزرگ‌ترین و کریم‌ترین همراه زمان‌هاست؛ پس طبیعی است که دل‌های مؤمنان از رفتن چنین مهمانی، آکنده از اندوه شود.

۲. پایان یافتن فرصت بی‌نظیر قرب و رشد معنوی

امام سجاد علیه‌السلام در ابتدای دعا، ویژگی‌های مخصوص این ماه را یاد می‌کند؛ امتیازاتی که آن را از همه ماه‌های دیگر جدا کرده است:

شَهْرَ رَمَضَانَ الَّذِی اخْتَصَصْتَهُ مِنْ سَائِرِ الشُّهُور وَ تَخَیَّرْتَهُ مِنْ جَمِیعِ الْأَزْمِنَهِ وَ الدُّهُورِ، وَ آثَرْتَهُ عَلَى کُلِّ أَوْقَاتِ السَّنَهِ بِمَا أَنْزَلْتَ فِیهِ مِنَ الْقُرْآنِ وَ النُّورِ، وَ ضَاعَفْتَ فِیهِ مِنَ الْإِیمَانِ، وَ فَرَضْتَ فِیهِ مِنَ الصِّیَامِ، وَ رَغَّبْتَ فِیهِ مِنَ الْقِیَامِ، وَ أَجْلَلْتَ فِیهِ مِنْ لَیْلَهِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ.

ماه رمضان، همان ماهی که آن را از میان همه‌ی ماه‌ها برگزیدی، و از همه‌ی زمان‌ها و دوران‌ها انتخابش کردی، و بر همه‌ی اوقات سال برتری‌اش دادی، به سبب آنچه در آن از قرآن و نور نازل کردی، و در آن ایمان را دوچندان ساختی، و روزه را در آن واجب نمودى، و مردم را به شب‌زنده‌داری در آن تشویق کردی، و شب قدر را در آن بزرگ داشتی؛ شبی که بهتر از هزار ماه است.

این ویژگی‌ها نشان می‌دهد ماه رمضان زمانی استثنایی برای نزدیکی به خدا و تزکیه‌ی روح است؛ ماهی که درهای رحمت و شناخت الهی گشوده‌تر می‌شود. پایان این ماه یعنی پایان یکی از بزرگ‌ترین دوره‌های تربیت و تقرب، و همین احساس از دست دادنِ این فرصت، اندوه امام را توضیح می‌دهد.

۳. از دست رفتن فضای معنوی و پاک‌کننده‌ی رمضان

امام در بخش دیگری از دعا به اثری که این ماه بر جان انسان دارد اشاره می‌کند:

السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلَّتْ فِیهِ الذُّنُوبُ.

درود بر تو؛ از سوی همسایه‌ای که در تو دل‌ها نرم شد و گناهان در تو کاهش یافت.

سپس می‌فرماید:

السَّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشَّیْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهَّلَ سُبُلَ الْإِحْسَان‏.

درود بر تو؛ از سوی یاوری که بر شیطان کمک می‌کرد و همراهی که راه‌های نیکی و احسان را آسان می‌ساخت.

بنابراین، رمضان محیطی فراهم می‌کند که در آن انسان به‌راحتی می‌تواند تربیت شود، گناه را کنار بگذارد و دل را به نور خدا نزدیک کند. تمام شدن چنین فضای معنوی و تربیتی، طبعاً برای دل‌های بیدار و عاشق الهی سخت است؛ و این خود یکی از علت‌های غم امام است.

۴. محروم شدن از برکات گسترده ماه رمضان

در جای‌جای دعا، امام به الطاف بی‌پایان این ماه اشاره می‌کند و از برکات آن با محبت یاد می‌کند. می‌فرماید:

السَّلَامُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللَّهِ فِیک‏.

درود بر تو؛ چه بسیار بندگانی که در تو خداوند آنان را آزاد کرد (از آتش دوزخ).

السَّلَامُ عَلَیْکَ کَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِکَ عَنَّا، وَ کَمْ مِنْ خَیْرٍ أُفِیضَ بِکَ عَلَیْنَا.

درود بر تو؛ چه بسیار بدی‌ها که به برکت تو از ما دور شد، و چه بسیار خیرها که به‌وسیله تو بر ما فرو ریخت.

در ضمن، امام علیه‌السلام یاد می‌کند از شب قدر و می‌فرماید:

السَّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى لَیْلَهِ الْقَدْرِ الَّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر

درود بر تو و بر شب قدر که از هزار ماه برتر است.

بنابراین، ماه رمضان مجموعه‌ای از رحمت، مغفرت، آزادی از دوزخ و نزول خیر است؛ پایانش یعنی بسته شدن این در رحمت گسترده، و همین احساس محرومیت از الطاف الهی، اندوه‌بار است.

۵. حسرت کوتاهی در بهره‌برداری از این ماه

در بخش قبل، گوشه‌ای از رویکرد معنوی امام سجاد علیه‌السلام با این ماه مبارک بیان شد. بااین‌حال، ایشان، در دعایش با نهایت فروتنی به نقص خود در بهره‌گیری از این ماه اعتراف می‌کند:

قَدْ تَوَلَّیْنَا بِتَوْفِیقِکَ صِیَامَهُ وَ قِیَامَهُ عَلَى تَقْصِیر وَ أَدَّیْنَا فِیهِ قَلِیلًا مِنْ کَثِیرٍ.

یعنی با عنایت تو روزه و عبادت این ماه را انجام دادیم، اما همراه با کوتاهی و ما تنها اندکی از وظایف فراوان آن را به‌جا آوردیم.

این بیان پر از تواضع نشان می‌دهد که امام علیه‌السلام، با همه‌ی عبادت‌هایش، هنوز احساس می‌کرده از اندازه‌ی شکر و بندگی لازم در این ماه عقب مانده است؛ و این حسرتِ ناتوانی در بهره‌گیری کامل نیز سبب اندوه ایشان بوده است.

۶. نگرانی از باقی‌ماندن گناهان

در پایان دعا، امام از احتمال آلودگی به گناه در طول ماه سخن می‌گوید و از خدا طلب بخشش می‌کند:

اللَّهُمَّ وَ مَا أَلْمَمْنَا بِهِ فِی شَهْرِنَا هَذَا مِنْ لَمَمٍ أَوْ إِثْمٍ، أَوْ وَاقَعْنَا فِیهِ مِنْ ذَنْبٍ، وَ اکْتَسَبْنَا فِیهِ مِنْ خَطِیئَهٍ عَلَى تَعَمُّدٍ مِنَّا، أَوْ عَلَى نِسْیَانٍ ظَلَمْنَا فِیهِ أَنْفُسَنَا، أَوِ انْتَهَکْنَا بِهِ حُرْمَهً مِنْ غَیْرِنَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اسْتُرْنَا بِسِتْرِکَ، وَ اعْفُ عَنَّا بِعَفْوِک‏.

خدایا! هر لغزش یا گناهی که در این ماه ما به آن نزدیک شدیم، یا هر خطایی که در آن مرتکب شدیم، و هر گناهی که در آن به دست آوردیم چه از روی عمد و چه از روی فراموشی، که در آن به خود ستم کردیم یا حرمت کسی را شکستیم، پس بر محمد و خاندان او درود فرست، و ما را با پوشش خود بپوشان، و با عفو خویش از ما درگذر.

این نشان می‌دهد که امام از فراق ماه رمضان تنها اندوهناک نیست، بلکه نگران است نکند انسان، باوجود چنین فرصتی عظیم، هنوز از آلودگی‌های روحی پاک نشده و فیض کامل نبرده باشد.

درمجموع، دعاى وداع امام سجاد علیه‌السلام تصویری زنده از عشق و دل‌بستگی او به ماه رمضان است؛ ماهی که فرصتی برای پاکی، رشد و تقرب الهی فراهم می‌کرد. پس فراق چنین ایامی طبیعی است که برای آن حضرت چنان جدایی از عزیزترین محبوب‌ها سخت و غم‌انگیز باشد.

نتیجه:

بررسی منابع روایی نشان داد که نقل مشهور درباره گریه و ناله امام سجاد علیه‌السلام در فراق ماه رمضان با آن تعبیر خاص به‌صورت مستقیم در روایات یافت نشد؛ بااین‌حال، مجموعه روایات درباره سیره آن حضرت در ماه رمضان و به‌ویژه مضامین دعای وداع در صحیفه سجادیه به‌خوبی نشان می‌دهد که پایان این ماه برای امام سجاد علیه‌السلام همراه با اندوه و حسرت بوده است. درواقع این اندوه برخاسته از شناخت عمیق ایشان نسبت به عظمت ماه رمضان، فرصت بی‌نظیر تقرب به خدا، فضای معنوی این ماه و نگرانی از کوتاهی در بهره‌گیری کامل از آن است. بنابراین، حالت تأثر امام سجاد علیه‌السلام در وداع با رمضان، بیانگر نگاه عاشقانه و عارفانه آن حضرت به این ماه مبارک و اهمیت فوق‌العاده آن در سیر معنوی انسان است.

پی‌نوشت ها:

1- کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏4، ص 89، ح 8.

2- ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، محقق / مصحح: ندارد، قم: علامه، 1379 ق، ج‏4، ص 158.

3- کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏4، ص 75، ح 7.

4- على بن الحسین، امام چهارم علیه‌السلام‏، الصحیفه السجادیه، محقق / مصحح: ندارد، قم: دفتر نشر الهادى‏، 1376 ش‏، ص 198.

کلید واژه: امام سجاد علیه‌السلام، ماه رمضان، دعای وداع ماه رمضان، صحیفه سجادیه، فراق رمضان.

خواست خداوند، مريض بودن، دفاع اهل بيت در خصوص زنده ماندن امام سجاد علیه‌السلام را می توان از عوامل شهید نشدن ایشان در واقعه عاشورا دانست.
شهید نشدن امام سجاد علیه السلام در کربلا

پرسش:

با اينكه يزيد و حاميان او در جريان كربلا، انسانهاي سنگدلي بودند، چرا امام سجاد علیه‌السلام را در واقعه كربلا شهيد نكرده و از كشتن ايشان اجتناب كرد؟

پاسخ:

استراتژي دشمن در كربلا از بين بردن همه‌مردان و اولاد و اصحاب امام حسين علیه‌السلام بود، از اين رو دشمن دستور قتل ياران امام را صادر نمود. در خصوص زنده ماندن امام سجاد علیه‌السلام ممكن است، علل زير تأثير گذار باشد.

1. خواست خداوند:

امام سجاد علیه‌السلام نقش بنيادي در صيانت و تحريف زدايي قيام امام حسين علیه‌السلام داشت و عامل مهم بقاي دين اسلام بود، زيرا با خطبه هاي غرا خود باعث هدايت و ارشاد مردم شده، و نقشي بنيادي در معرفي دين زدايي امويان و معرفي مظلوميت و حقانيت امام حسين علیه‌السلام و خاندان پيامبر داشته است.

از سوي ديگر آن حضرت به عنوان حجت خداوند بر زمين در فرهنگ سازي و احياي معارف دين نقش اساسي داشته و بنابر اعتقاد شيعه هيچگاه زمين از حجت خدا خالي نخواهد بود.(1)

2. مريض بودن:

برخي عقيده دارند، كه امام سجاد علیه‌السلام در كربلا مريض بود و همين موجب شد، كه دشمن به حضرت توجه نكرده و شايد تصور مي كرد، حضرت در اثر مريضي از دنيا مي رود.

البته بايد توجه داشت، كه بيماري امام تنها در ايام حادثه عاشورا بوده، و اين تقدير الهي باعث شد، كه امام  زنده بماند و نسل امام حسين علیه‌السلام از اين طريق حفظ شود. همانگونه كه در تاريخ ثبت شده است، اين بيماري سبب نجات ايشان شد. زيرا چند بار تصميم گرفتند، حضرت را بكشند، اما چون بيماري او شديد بود، گفتند: بيماري او را مي‏كشد، چرا او را بكشيم.(2)

حميد بن مسلم اين جريان را چنين نقل مي كند: به اتفاق شمر بن ذي الجوشن در خيمه‏ها عبور مي‏كرديم، تا به علي بن حسين علیه‌السلام رسيديم، ديديم از شدت مرض در بستر غم و بيماري و ناتواني خوابيده است،  با شمر جماعتي از رجاله بودند، گفتند: آيا اين بيمار را بكشيم؟ گفتم: چگونه بيرحم مردميد. همين مرض او را خواهد كشت. بدين وسيله شر ايشان را از  حضرت برگردانيدم. (3)

سبط ابن جوزي مي‌نويسد: علي بن الحسين چون بيمار بود، كشته نشد.(4) و بسياري از مورخين نيز بر اين نظر مي باشند.(5)

3. دفاع اهل بيت:

اهل بيت  به رغم آن كه اسير بودند و  شديداً اذيت مي شدند، ولي آنان به ويژه حضرت زينب سلام الله علیها به دفاع از امام سجاد علیه‌السلام پرداختند. در روز عاشورا هنگام غارت نمودن خيمه گاه، دشمن قصد قتل را داشت، اما حضرت زينب سلام الله علیها به دفاع از حضرت سجاد علیه‌السلام پرداخت. نيز هنگامي كه ابن زياد در كوفه امام سجاد علیه‌السلام را تهديد به قتل نمود، حضرت زينب سلام الله علیها به دفاع از امام سجاد علیه‌السلام پرداخت. و همچنين با خطبه هاي آتشين خود باعث افشا شدن ماهيت پليد بني اميه گرديد. فلذا براي يزيد نيز فرصتي نماند، تا آن حضرت را به شهادت برساند.

پی نوشت:

  1. كليني، الكافي، تهران، اسلاميه، چ دوم، 1362ش، ج1، ص 177.
  2. مرتضي مطهري، حماسه حسيني، انتشارات صدرا، ج 1، ص 97 – 98.
  3. شيخ عباس قمي، منتهي الامال، قم، دليل، چ اول، 1379ش، ج2، ص 914.
  4. سبط ابن جوزي‏، تذكرة الخواص، قم، منشورات الشريف الرضي، چ اول، 1418ق، ص 291.
  5. ابن جوزي، المنتظم، تحقيق محمد و مصطفي عبد القادر عطا، ج5، ص 345؛ مقدسي، البدء و التاريخ، بور سعيد، مكتبة الثقافة الدينية، بي تا، ج6، ص 11.

به يقين اين عقب نشينى مصلحتى يزيد و تغيير موضع سياسى بر اثر خطبه هاى افشاگرانه حضرت زينب و امام سجاد(عليهما السلام) در شام و بيدارى مردم بود.

پرسش:

 امام سجاد(ع)و حضرت زينب(س) چگونه در شام به هدايتگري و مبارزه با امويان پرداختند؟

پاسخ:

 سخنان و روشنگري هاي امام سجاد(عليه السلام) و حضرت زينب(سلام الله عليها) در شام چنان تاثيري در مردم گذاشت که يزيد براى كم كردن فشار افكار عمومى هنگام غذا خوردن امام سجّاد(عليه السلام) را بر سر سفره خود مى نشاند! (1) و به زينب و زنان بنى هاشمى اجازه داد كه براى امام حسين(عليه السلام) عزادارى نمايند و زينب كبرى(عليها السلام) نيز به مدت هفت روز براى آن حضرت مراسم عزا برپا كرد و زنان شامى در آن مجلس حاضر شدند، تا آنجا كه نزديك بود مردم به قصر يزيد بريزند و او را بكشند كه دستور داد آن مراسم را تعطيل نمايند (2) و از آن پس يزيد سعى مى كرد گناه را بر عهده پسر مرجانه (ابن زياد) بيندازد و او را متّهم اصلىِ چنين جنايتى معرّفى كند!

سيوطى ـ دانشمند معروف اهل سنّت ـ مى نويسد: يزيد ابتدا از كشته شدن امام حسين(عليه السلام) و خاندانش خوشحال شد، امّا بر اثر خشم مسلمين از آن كار اظهار ندامت مى كرد، ولى با اين حال مردم از او خشمگين بودند و حق داشتند كه او را دشمن بدارند. (3)

طبرى نيز نقل مى كند: يزيد پسر مرجانه را لعنت مى كرد و مى گفت: «فَبَغَّضَني بِقَتْلِهِ إِلَى الْمُسْلِمِينَ وَ زَرَعَ لي في قُلُوبِهِمُ العَداوَةَ، فَبَغَّضَنِي الْبَرُّ وَ الْفاجِرُ بِمَا اسْتَعْظَمَ النَّاسُ مِنْ قَتلي حُسَيْناً»؛ (ابن زياد مرا با كشتن حسين(عليه السلام) منفور مسلمانان قرار داد و بذر عداوت آنان را با من در قلبشان كاشت. و چون كشتن حسين(عليه السلام) براى مردم گران آمده همگان مرا دشمن مى دارند). (4)

به يقين اين عقب نشينى مصلحتى يزيد و تغيير موضع سياسى بر اثر خطبه هاى افشاگرانه حضرت زينب و امام سجاد(عليهما السلام) در شام و بيدارى مردم بود، وگرنه هرگز يزيد با آن سابقه و آن كلمات مسرّت آميزى كه در آغاز بر زبان راند، از كار خود پشيمان نبود و از اين رو، پسر مرجانه و ديگر فاجعه آفرينان حادثه كربلا را هرگز محاكمه و مجازات نكرد و همچنان آنان را بر مناصبشان باقى گذاشت! (5)

تاثير سخنان آنها بر يزيد را مي توان از هنگام حرکت اسرا به سوي مدينه نيز فهميد چون هنگامى كه يزيد مى خواست كاروان اسيران را روانه مدينه كند امام سجاد(عليه السلام) را خواست و گفت آن سه خواسته اى كه من وعده داده بودم آنها را انجام دهم بيان كن.

امام(عليه السلام) فرمود: در خواست اوّل من آن است كه يك بار ديگر چهره آقا و مولايم حسين(عليه السلام) را ببينم، تا از او توشه بردارم و از وى خداحافظى كنم.

درخواست دوم من آن است كه هر چه از ما به غارت برده اند را، به ما برگردانند. در خواست سوم من آن است كه اگر مى خواهى مرا به قتل برسانى، كسى را با اين زنان همراه كن تا آنها را به حرم جدّشان (مدينه) برساند.

يزيد خواسته اوّل امام را (در آن لحظه) نپذيرفت و در پاسخ به خواسته دوم گفت: امّا اموالى كه از شما گرفته شد، به عوض آنها چند برابر به شما خواهم داد و امّا پاسخ خواسته سوم آنكه من تو را به قتل نمى رسانم و جز تو كسى اين زنان را به مدينه نخواهد رساند.

امام(عليه السلام) فرمود: «ما نيازى به مالت نداريم و آنها ارزانى خودت باد. در خواست من آن است كه آنچه از ما به غارت برده شد، به ما بازگردانند، زيرا در ميان آن اموال دوك ريسندگى و مقنعه و گردنبند و پيراهن حضرت فاطمه(عليها السلام) بود.«...لاِنَّ فيهِ مَغْزَلُ فاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّد، وَ مِقْنَعَتُها، وَ قِلادَتُها، وَ قَميصُها»

آنگاه يزيد دستور داد اموال غارت شده را برگردانند و خودش نيز دويست دينار بر آن افزود.

امام چهارم(عليه السلام) آن دويست دينار را گرفت، و ميان فقرا تقسيم كرد. (6)

همچنين نقل شده است كه هنگام حركت كاروان اهل بيت(عليهم السلام) از شام، يزيد دستور داد محمل ها را زينت كنند و اموال فراوانى به خاندان حرم حسينى بدهند و آنگاه به امّ كلثوم(عليها السلام) گفت: اين اموال را در برابر مصيبت هايى كه به شما رسيده، برداريد.

امّ كلثوم(عليها السلام) فرمود: اى يزيد چقدر تو بى حيا و بى شرمى! برادرم و اهل بيت ما را به قتل مى رسانى و در مقابل به ما اموالى مى دهى (تا آن را جبران كنى، هرگز چنين نخواهد بود). (7)

اين ماجرا نشان مى دهد كه افكار عمومى مردم شام بر ضدّ يزيد برانگيخته شده بود و او خود را در اين ماجراى بزرگ شكسته خورده مى ديد، ناچار سعى مى كرد با اين اقداماتِ به ظاهر محبّت آميز، از خشم مردم بكاهد، ولى اهل بيت با عدم تسليم در برابر او خشم خويش را نشان دادند. اين خاطرات در اذهان مردم شام باقى ماند و آن محيط امن را براى خاندان بنى اميه ناامن ساخت.

در نقلي آمده: آنگاه كه كاروان آماده حركت شد، يزيد، امام على بن الحسين(عليه السلام) را خواست و (براى فرافكنى) گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را! اگر من با حسين(عليه السلام) بودم، هر چه مى خواست به او مى دادم و از كشته شدن او به هر قيمتى ـ هر چند در اين راه بعضى از فرزندانم كشته مى شدند ـ جلوگيرى مى كردم، ولى قضاى الهى آنگونه كه خودت ديده اى اتفاق افتاد، به هر حال، وقتى به وطن رسيدى هر چه نياز داشتى براى من بنويس تا برآورده سازم. (8)

بى شك اين واكنشها به سبب ندامت و پشيمانى يزيد از كردار خود نبود؛ زيرا تاريخ نشان مى دهد كه بعد از واقعه كربلا نيز از هيچ تضييقى بر اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيان آنها فروگذار نمى كرد، بلكه جوّ اجتماعى شام بر اثر بيدارى و آگاهى مردم به سبب خطبه هاى كوبنده امام سجاد(عليه السلام) و زينب كبرى(عليها السلام) چنان ملتهب شده بود كه اگر يزيد غير از اين انجام مى داد ممكن بود به يك شورش عمومى بر ضدّ او منتهى شود. (9)

 

پي نوشت ها:

1. مجلسي محمد باقر، بحارالانوار، ج 45، ص 143.

2. قمي،شيخ عباس، نفس المهموم، ص 262.

3. سيوطي، جلال الدين، تاريخ الخلفاء، ص 232. (فَسُرَّ بِقَتْلِهِمْ أوَّلاً، ثُمَّ نَدِمَ لَمّا مَقَتَهُ المُسْلِمُونَ عَلى ذلك، وَأبْغَضَهُ النّاسُ وَحَقٌّ لَهُمْ أنْ يُبْغِضُوهُ).

4. طبري، تاريخ طبرى، ج 4، ص 389.

5.  ابن كثير عالم متعصّب اهل سنّت ـ كه شيوه او غالباً توجيه خلاف كارى هاى معاويه و يزيد است ـ در اين ارتباط مى نويسد: «وَ قَدْ لَعَنَ [يَزيدُ] إبْنَ زِياد عَلى فِعْلِهِ ذلِكَ، وَ شَتَمَهُ فيما يَظْهَرُ وَ يَبْدُو، وَ لكِنْ لَمْ يَعْزِلْهُ عَلى ذلِكَ، وَ لا عاقَبَهُ، وَ لا أَرْسَلَ يَعِيبُ عَلَيْهِ ذلِكَ»؛ (يزيد، ابن زياد را به سبب چنين جنايتى لعن كرد و به طور آشكارا وى را شماتت نمود، ولى نه او را از مقامش بركنار كرد و نه وى را مجازات نمود و نه حتى نامه و يا فرستاده اى را براى سرزنش وى فرستاد!). ابن کثير، البداية والنهاية، ج 8، ص 204.

6. سيد بن طاووس، ملهوف (لهوف)، ص 224.

7. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 45، ص 197. (با اندكى تصرّف و تلخيص)

8. نعمان بن بشير همان كسى است كه هنگام ورود حضرت مسلم به كوفه، فرماندار آنجا بود. يزيد او را از فرماندارى بركنار و عبيدالله بن زياد را بر آنجا گماشت. او به شام آمد، و در حمايت از يزيد و پدرش معاويه كوشا بود، پس از هلاكت يزيد، مردم را به بيعت با عبدالله بن زبير ترغيب مى كرد؛ اهالى حمص با او مخالفت كردند و در نهايت در سال 64 او را كشتند (استيعاب، شرح حال نعمان بن بشير).

9.  گرد آوري از کتاب: عاشورا ريشه ‏ها، انگيزه‏ ها، رويدادها، پيامدها، سعيد داودي و مهدي رستم نژاد،(زير نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى).

http://makarem.ir/Maaref/?lid=0&mid=254323&TypeInfo=25&CatID=23293"

آن حضرت نه دستوری به مختار داده بوده و نه حتّی اذن و اجازه¬ی صریحی. پس چگونه می‌توان سکوت امام را به معنای تأیید اقدامات مختار گرفت؟

پرسش:
آيا همه اقدامات مختار ثقفي در قيام عليه قاتلان امام حسين (ع) مورد تأیید امام زین‌العابدین (ع) بود؟ آیا سکوت حضرت به معنای تأیید اقدامات افراطی مختار نیست؟
 

پاسخ:
اولاً توجه داشته باشید که مختار دشمنان بسیاری داشته و چه‌بسا برخی از مطالبی که دربارۀ او نقل‌شده، درست نباشد. او با سه گروه درافتاد: بنی‌امیه، آل زبیر و اشراف کوفه. این هر سه گروه در دشمنی با مختار و واردکردن انواع اتهامات به او، از هیچ کاری فروگذار نکردند؛ مانند کذاب بودن، مدعی پیامبری و…. بررسی ‏ها نشان می‌دهد که این اتهامات را به‌سادگی نمی‌توان پذیرفت. (1)
ثانیاً: مختار معصوم نبوده و قطعاً نمی‌توان پذیرفت که همۀ اقدامات او در قيام عليه قاتلان امام حسين (علیه السّلام) مورد تأييد امام سجاد (علیه السّلام) بوده باشد. سکوت آن حضرت نیز هرگز به معنای تأیید اقدامات مختار نیست؛ زیرا آن حضرت نه دستوری به مختار داده بوده و نه حتّی اذن و اجازه¬ی صریحی. پس چگونه می‌توان سکوت امام را به معنای تأیید اقدامات مختار گرفت؟ چنین برداشتی در همان زمان نیز مطرح نبود و هیچ‌یک از مخالفان مختار، امام سجاد را به سبب کارهای او مؤاخذه نکرد. آنچه بود، فقط همین بود که امام سجاد (علیه السّلام) با جمله‌ای کلی، از اصل تلاش برای ستاندن حق اهل‌بیت حمایت کرده بود؛ بدون این‏که نامی از کسی ببرد و یا روش خاصی را توصیه کند.(2)
برای مطالعۀ بیش‏تر:
قیام مختار، سید ابو فاضل رضوی اردکانی، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل.
کلمات کلیدی:
مختار ثقفی، انتقام کربلا، سیرۀ سیاسی امام سجاد، بازتاب‏های واقعۀ کربلا.
پی‌نوشت‌ها:
1. ر.ک: جعفریان، رسول، تاریخ سیاسی اسلام، ج 2: تاریخ خلفا (از رحلت پیامبر تا زوال امویان)، قم، نشر دلیل، چاپ اوّل، 1380 هجری شمسی، ص 531 ـ 534.
2. گروهی از تاریخ‌پژوهان؛ زیر نظر مهدی پیشوایی، تاریخ قیام و مقتل جامع سید الشهداء (علیه‌السلام)، قم، انتشارات مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم، 1392 ش، ج 2، ص 257.
 

چرا واقعه حره و قيام توابين را تأیید نکرد؟
به‌یقین وجود مطهّر امام سجاد(علیه‌السلام) از جنگ و قيام به‌اندازه سرسوزنی ترس و واهمه نداشت، چراکه او فرزند حسين بن علي(عليهماالسلام) است. آقا و سروري که مرگ...

چرا امام سجاد علیه‌السلام قيام را ادامه نداد و می‌فرمود: ياراني مانند مردم کوفه نمی‌خواهد. آيا امام حسين نمی‌توانست این‌طور نتیجه‌گیری کند؟ چرا واقعه حره و قيام توابين را تأیید نکرد؟

به‌یقین وجود مطهّر امام سجاد(علیه‌السلام) از جنگ و قيام به‌اندازه سرسوزنی ترس و واهمه نداشت، چراکه او فرزند حسين بن علي(عليهماالسلام) است. آقا و سروري که مرگ درراه خدا را براي خود افتخاري دانسته و در اين امر، ذرّه‌ای شک و ترديد به دل راه نداد و عاشقانه، جان‌عزیزش را تقديم به محضر معشوق واقعي خود نمود. او کسي است که مردانه و با شجاعت وصف‌ناشدنی در مقابل ابن زياد ايستاده و با شهادت تمام می‌فرماید: (آيا مرا به کشتن تهديد می‌کنی؟ مگر نمی‌دانی که کشته شدن عادت ماست و افتخار ما در شهادت است؟! (1)

بنابراين تأیید نکردن واقعه حره و توابین و... به‌هیچ‌وجه به خاطر ترس از مرگ نبوده است، حال که چنين است حتماً عللي  داشته است که حضرت با در نظر گرفتن آن‌ها، از  آن قیام‌ها حمايت نکرد که به آن‌ها اشاره می‌شود:

1- در آن زمان، اوضاع به‌شدت آشفته و نابسامان بود، يزيد جنايتکار بر اوضاع مسلّط بود، او در جهت حفظ موقعيت خود با تمام قوا ايستادگي می‌کرد و در اين امر، هرگونه شورش و قيام و اعتراضي را به‌شدت سرکوب می‌نمود، در چنين شرايط بحراني، اگر حضرت از آنان حمايت می‌کرد به‌یقین نتیجه‌اش چيزي جز شکست و سرکوبي نبود. حال اگر قرار است قيام و انقلابي صورت بگيرد حتماً بايد باتدبیر و انديشه و با در نظر گرفتن عواقب آن صورت بگيرد، با دقت و تأمل می‌توان این‌گونه نتيجه گرفت که قيامي موفق است که يا پايانش پيروزي باشد و يا شکستي که منافع و آثار درخشاني در پي داشته باشد. به‌گونه‌ای که از دست دادن آن منافع، به ضرر و زيان قیام‌کنندگان باشد.

حال با توجه به اين مطالب، اگر امام سجاد (علیه‌السلام) از آنان حمايت می‌کرد درنهایت به شکست می‌انجامید، آن‌هم شکستي که به‌هیچ‌وجه به سود اسلام نبود، بلکه به زيان اسلام بود.

امام سجاد (علیه‌السلام) بعد از جريان کربلا، رسالت خطيري بر عهده داشت، و آن رساندن پيام کربلاي خونين به جهانيان و حفظ و تبليغ فرهنگ اهل‌بیت بودامام بايد با سلاح بيان و خطابه و دعا قلب‌های خفته را بيدار و چشم‌های بسته را باز می‌نمود، تا حقيقت پنهان کربلا، بر آن‌ها آشکار شود و همگان بدانند که قيام خونين پدر بزرگوارش حسين بن علي (علیه‌السلام)، هدفي نداشت، جز حفظ اسلام و مکتب حقّه تشيّع و نه رسيدن به جاه و مقام و رياست امام سجاد(علیه‌السلام) بايد زنده می‌ماند تا به جهانيان اعلام کند که امام حسين(علیه‌السلام) اسلام را به‌شدت در معرض خطر نابودي می‌دید و حکومت ظالمانه و غیردینی يزيد را به‌هیچ‌وجه به صلاح اسلام و آينده آن نمی‌دید و لذا دست به شمشير برده و درراه احياء دين و اسلام کشته و به درجه رفيع شهادت نائل آمد، و با خون پاک خود جاني تازه به کالبد  جهان اسلام دميد، منتهي براي حفظ و پاسداري از اهداف بلند حسيني، بايد کسي باشد که به ميدان آمده و با توکل بر خداوند به وعظ و سخنراني و دعا و بیدارسازی مردم بپردازد تا بدین‌وسیله راه حسين و اهداف  آن سالار شهيدان تداوم يابد و آن‌کسی نيست جز وجود نازنين امام سجاد(علیه‌السلام).

2- دومين علت عدم همکاري امام سجاد(علیه‌السلام) با انقلابيون مدينه اين بود که در ميان آن‌ها افرادي وجود داشتند که نيّتي پاک و هدف مقدسي نداشتند، بلکه هدفشان از قيام دست يافتن به پست و مقام و رياست بود و نه چيز ديگري، که مهم‌ترین آن افراد، شخصي بود به نام عبدالله بن زبير، که نقش مهمي در جريان حره داشت او فردي جاه‌طلب و داراي ظاهري فريبنده بود، بعد از شهادت امام حسين(علیه‌السلام) روي مقاصد سياسي، مردم عراق را سرزنش می‌کرد که چرا امام را دعوت و سپس تنها گذاشتند و او را ياري نکردند؟! از يزيد نيز بدگويي می‌کرد و او را شراب‌خوار و سگ‌باز و فاجر می‌خواند و مردم را دعوت به خلع و برکناري او می‌کرد.(2)

بايد توجه داشت که مجرد قيام برعليه ظالم و ستمگر ،باعث نمی‌شود که انسان معصومي چون امام سجاد (ع) از آن حمايت کند و تنها ظالم و ستمگر بودن حاکم، نمی‌تواند مجوز قيام برعلیه او باشد ،بلکه شرایط ديگري نيز بايد مدنظر باشد ،لذا گرچه مردم کوفه بعد از شهادت امام مجتبي (ع) در خانه سليمان بن صرد اجتماع کرده به  امام حسين (ع) نامه نوشتند و او را دعوت به قيام برعلیه معاويه نمودند ،اما چون آن حضرت می‌دانست که در اين زمان شرایط براي قيام مساعد نيست ،به آنان پاسخ منفي داد .(3) توجه داريد که امام حسین بعد از امام مجتبي مدت10 سال در زمان معاويه امامت کرد ،ولي مصلحت نديد که برعلیه او قيام نمايد .بعد از معاويه هم با حساب و دقت و بررسی قيام نمود .هنگامی‌که مردم کوفه نامه نوشتند ،پیک‌ها فرستادند ،به این‌ها اکتفا نکرد ،بلکه حضرت مسلم را به کوفه فرستاد تا از نزديک اوضاع را بررسي کند و به حضرت خبر دهد و حضرت مسلم بعد از بررسي اوضاع ،به حضرت نامه نوشت که مردم کوفه آماده حمايت از شما هستند و هرچه زودتر به‌سوی کوفه حرکت کن. اگر امام حسين در زمان امام سجاد بود، روش امام سجاد را در پيش می‌گرفت.

درباره توابين هم مشابه همان است که ذکر شد، زمينه قيام و حرکت مساعد نبود تا امام از آن حمايت کند آيا اگر توابين بودند و به مختار کمک می‌کردند، بهتر نبود ،تا بروند و همه کشته شوند. البته کساني که خالصانه در اين قیام‌ها شرکت کرده و کشته شدند ان‌شاءالله مأجور خواهند بود. براي قضاوت درباره روش امام سجاد و امام حسين (ع) لازم است با دقت اوضاع دقيق زمان آن­دو بزرگوار مطالعه و بررسی شود، که می‌توان به سيره پيشوايان ،مهدي پيشوائي، مراجعه نمود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1. سيد بن طاووس، لهوف، ص190

2. مهدي پيشوائي، سيره پيشوايان، ص257

3. دينوري، احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص 221

درسته؟
با رجوع به منابع مختلف شیعه و سنى درمى‏يابيم كه از ميان ائمه شيعى بيشترين اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد تا جایی که برخى از محققان با استفاده ...

با عرض سلام و خسته نباشيد. درسته که مادر امام سجاد يک شاهزاده خانم ايراني به نام شهربانو دختر يزدگرد پادشاه ساساني است؟

با سلام و تشکر از ارتباط شما با مرکز ملي پاسخگويي به سؤالات ديني و آرزوي توفيق روزافزون.

اختلاف در نام مادر امام سجاد علیه السلام

با رجوع به منابع مختلف شیعه و سنى درمى‏يابيم كه از ميان ائمه شيعى بيشترين اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد تا جایی که برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام‏[1] و برخى ديگر تا شانزده[2] نام براى مادر آن حضرت(ع) ذكر كرده‏اند که مجموع اين نام‏ها چنين است: 1. شهربانو، 2. شهربانويه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان، 6. شهرناز، 7. جهان بانويه، 8. خولة، 9. برّة، 10. سلافة، 11. غزالة، 12. سلامة، 13. حرار، 14. مريم، 15. فاطمة، 16. شهربان.

2. اختلافِ فراوانِ گزارش‏ها در مورد زمان اسارت.

زمان اسارت او نيز يكى ديگر از اشكالات است. برخى اسارت ايشان را در زمان عمر، دسته‌اي ديگر در زمان عثمان و برخى آن را در زمان خلافت حضرت على(ع) دانسته‏اند.[3] اصولاً كتبى مانند: «تاريخ الامم و الملوک» طبرى و «الكامل» ابن اثير كه به صورت سال‏شمار جنگ‏هاى مسلمانان با ايرانيان را تعقيب كرده و مسير فرار يزدگرد را به شهرهاى مختلف ايران نشان داده‏اند، و در آن از ذکر جزئيات حادثه نيز غافل نشده‌اند، در هيچ موردى اشاره به اسارت فرزندان او نکرده‌اند؛ با آنكه اين مسأله، بسيار مهم‏تر از حوادث جزئى است كه به آن‌ها اشاره شده است. اين نكته جعلى بودن گزارش اسارت دختران يزدگرد را تقويت مى‏كند.

3.وجود اختلافات فراوان در اصل و نَسَب شهربانو.

درباره نَسَب مادر امام سجاد(ع) نيز منابع متقدم تاريخى و روايى دچار اختلاف گشته‏اند: دسته‌اي وي را دختر يزگرد دانسته‌اند مانند: يعقوبى(متوفى281 ق)[4]، محمد بن حسن قمى‏[5]، كلينى (متوفى329 ق)،[6] محمد بن حسن صفار قمى (متوفى290 ق)،[7] شيخ صدوق (متوفى381 ق)[8] و شيخ مفيد (متوفى 413 ق)[9]، هرچند در نام او اتفاق­نظر ندارند. اين نَسَب تقريباً در ميان منابع متأخر به عنوان يك شهرت فراگير جاى خود را بازکرده است؛ به‌گونه‌ای كه ميدان اظهار وجود براى ديدگاه‏هاى مخالف نگذاشته است.[10[

و دسته‌اي ديگر نام‏هاى بزرگان ايرانى همچون: سبحان، سنجان، نوشجان و شيرويه را به‌عنوان پدر او ذكر كرده‏اند.[11[

در مقابل دو قول فوق، برخى از منابع متقدم و متأخر بدون هيچ‌گونه اشاره‌ به «بزرگ‌زاده» بودن وي ديدگاه‏هاى ديگرى مانند: اهل سيستان بودن، سِندى بودن، كابلى بودن او را متذكر شده‌اند.

و در آخر آن‌که بسيارى از منابع بدون ذكر محل اسارت او، تنها با عنوان «امّ ولد» (كنيز صاحب فرزند) از او ياد كرده‏اند.[12[

 4. برخى از نويسندگان متقدم همانند مسعودى، هنگام ذكر فرزندان يزدگرد سوم، دخترانى با نام‏هاى: ادرك، شاهين و مردآوند براى او ذكر مى‏كنند كه: اولاً با هيچ‏يك از نام‏هايى كه براى مادر امام سجاد(ع) گفته شده، هماهنگى ندارد. ثانياً خبرى از اسارت آن‌ها در نوشته‏هاى خود به ميان نمى‏آورد.[13}

 5. از مهم‏ترين اسناد تاريخى كه مى‏توان درباره مادر امام سجاد(ع) به آن استناد كرد، نامه‏هاى منصور به محمد بن عبدالله معروف به «نفس زكيه» است كه رهبرى مخالفان علوى و طالبى (اولاد ابوطالب) را در مدينه بر عهده داشت و هميشه ميان او و منصور نزاع و درگيرى بود. در يكى از اين نامه‏ها كه منصور قصد ردّ ادعاهاى محمد مبنى بر افتخار به نَسَب خود را دارد، چنين مى‏نگارد: «ما وُلِدَ فيكم بعد وفاة رسول الله(ص) افضل من على بن الحسين و هو لِاُم ولد».[14] يعنى: بعد از رحلت پيامبر خدا(ص)در ميان شما شخصيتى برتر از على بن‌حسين (امام سجاد(ع)) ظهور نكرده، درحالی‌که او فرزند ام ولد (كنيز داراى فرزند) بود. جالب آن است كه هيچ اعتراضى - نه از سوى محمد و نه از سوى ديگران - به اين فقره شنيده نمى‏شود كه على بن حسين(ع) فرزند كنيز نبود؛ بلكه فرزند شاهزاده‏اى ايرانى بود! درحالی‌که اگر اين داستان واقعيت داشت، حتماً محمد بن‌عبدالله براى پاسخ دادن، به آن استناد مى‏كرد. مجموعه اين قرينه‏ها ما را به اين نتيجه مى‏رساند كه دست جعل در ساختن مادرى ايرانى با اين اوصاف براى امام سجاد(ع) دخالت داشته و عمداً ديدگاه‏هاى ديگر درباره مادر آن حضرت(ع) - به‌ویژه ديدگاه‏هايى كه او را از كنيزكان بلاد ديگر همانند «سِند» مى‏داند - ناديده گرفته شده است. درحالی‌که تا قبل از اواخر قرن سوم بيشتر ناقلان، او را از كنيزان سِند يا كابل مى‏دانستند. [15]

در مورد مادر امام سجاد(ع) به گفته بسياري از مورخان، هنگام تولد امام از دنيا رفته است[16] و در مدينه دفن شدند.لذا بقعه‌ای که در شهرری بنام ايشان است متعلق به ايشان نيست .

بهترين کتابي که در اين زمينه مي‌تواند به شما کمک کند کتاب استاد «سيد جعفر شهيدي» به نام ، زندگانى على بن الحسين(ع) (تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،1374 ش، چاپ ششم) است که در صفحات نخستين اين کتاب با قلمي زيبا به بيان اين مسئله پرداخته است.

 

پی‌نوشت‌ها:

1.شهيدي، زندگانى على بن الحسين(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي،1374 ش، چاپ ششم، ص 10 و 11.

2. ‏محمد هادى يوسفى غروي، مقاله «حول السيدة شهربانو»، مجله رسالة الحسين(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ربيع‏الاول 1412.

3. محمود افتخارزاده، شعوبيه ناسيوناليسم ايرانى، معارف اسلامي، قم،1376ه، ص324.4. احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب واضح الكاتب العباسى المعروف باليعقوبى (م بعد 292)، تاريخ اليعقوبى، بيروت ، دار صادر، بى تا.، ج 2، ص 303.

5. حسن بن محمد بن حسن قمى، تاريخ قم، 1جلد، توس - تهران، چاپ، 1361ش، ص 195.

6. حسن بن محمد بن حسن قمى، تاريخ قم، 1جلد، توس - تهران، چاپ، 1361ش، ج 2، ص 369.

7. محمد باقر مجلسي، بحارالانوار،دار احياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، ج 46، ص9.

8.شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا،جهان ،تهران چاپ اول، 1378ق، ج 2، ص 128.

9. شيخ مفيد، الارشاد،ترجمه ساعدي ،اسلاميه، تهران چاپ اول، 1380ه،  ص 492.

10. جعفر شهيدي، زندگانى على ابن الحسين(ع)، ص 12.

11. محمد هادى يوسفى غروي، مقاله «حول السيدة شهربانو»، مجله رسالة الحسين(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص 28.

12. محمود افتخارزاده، شعوبيه ناسيوناليسم ايرانى، معارف اسلامي، قم،1376ه، ص305.

13. مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چ دوم، ج1، ص314.

14. ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دار صادر - دار بيروت، ج 5، ص539.

15. محمد هادى يوسفى غروي، مقاله «حول السيدة شهربانو»، مجله رسالة الحسين(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ص 28.

16. مسعودي، اثبات الوصيه، منشورات الرضي، قم، ص145.

آيا امام سجاد (ع) با عمويش محمدحنفيه اختلافاتي داشتند؟
داستان محاكمه محمد بن حنفیه با امام سجاد (ع) در باب امامت و شهادت حجر الاسود به امامت زین العابدين (ع) در منابع امده است. در مدح محمد بن حنفيه نيز رواياتي...

آيا ايشان (امام سجاد)با عمويش محمدحنفيه اختلافاتي داشتند؟

داستان محاكمه محمد بن حنفیه با امام سجاد (ع) در باب امامت و شهادت حجر الاسود به امامت علي بن الحسين (ع)  در  منابع  امده است. در مدح محمد بن حنفيه نيز رواياتي نقل شده،از جمله دانشمندان رجالي  در كتاب هاي خود از حضرت رضا (ع) روايت كرده‏اند   :

«ان المحامدة تأبي أن يعصي الله عز و جل؛

محمدها خودداري مي‏كنند از اينكه خدا نافرماني شود».

راوي گويد:از حضرت پرسيدم:محمدها چه كساني هستند؟

فرمود: محمد بن جعفر،محمد بن ابي بكر،محمد بن ابي حذيفه و محمد بن حنفيه... (1)

بيان ماجراي اختلاف بين محمد حنفيه و امام سجاد:

ابو خالد كابلي(2) روايت كرده كه پس از شهادت امام‏ حسين (ع) و بازگشت امام سجاد (ع) به مدينه ما در مكه بوديم.محمد بن حنفيه مرا خواست و به من گفت:نزد علي بن الحسين برو و بدو بگو:من پس از دو برادرم حسن و حسين بزرگ ترين فرزندان امير مؤمنان هستم . به جانشيني ايشان از شما سزاوارترم . شايسته آن است كه امامت را به من واگذار نمايي . اگر مي‏خواهي داوري را انتخاب كن تا ما محاكمه خود را به نزد او بريم!

ابو خالد گويد: نزد علي بن الحسين (ع) رفتم . پيغام محمد را رساندم . حضرت فرمود : نزد وي بازگرد و بگو:اي عمو! از خدا بترس . آنچه را خداوند براي تو مقرر نفرموده،ادعا نكن! اگر حاضر به پذيرش حق نيستي ،حاكم ميان من و تو حجر الاسود باشد. اگر حجر الاسود به او پاسخ داد،  امام است!

ابو خالد گويد: پاسخ را براي محمد بردم . او نيز حاضر به محاكمه  نزد حجر الاسود گرديد.هر دوي آنان نزد حجر الاسود رفتند .با آن ها بودم.در اين وقت علي بن الحسين (ع) رو به محمد كرده ،فرمود:عمو جان !سالمندتر از من هستي. اينك گام پيش نه و از حجر الاسود بخواه براي تو گواهي دهد!

محمد پيش رفت و دو ركعت نماز به جاي آورد و دعاهايي خواند. سپس از حجر الاسود خواست تا اگر امامت حق اوست، براي وي شهادت و گواهي دهد، ولي حجر الاسود گواهي نداد.آن گاه علي بن الحسين (ع) برخاست و دو ركعت نماز خوانده ،گفت:

اي سنگي كه خداوند تو را گواه زائراني از بندگان خود قرار داده كه به زيارت خانه‏اش مي‏آيند، اگر مي‏داني كه صاحب امر امامت من هستم و امام كه اطاعتش بر همه بندگان خدا واجب است منم،گواهي ده تا عمويم بداند كه در اين باره حقي در امامت ندارد!

 خداوند آن سنگ را به زبان آورد و به زبان عربي آشكاري گفت:«يا محمد بن علي سلم الامر الي علي بن الحسين فانه الامام المفترض الطاعة عليك و علي جميع عباد الله دونك و دون الخلق اجمعين؛

اي محمد بن علي،امامت را به علي بن الحسين واگذار ، زيرا آن امامي كه اطاعتش بر تو و بر همه بندگان خدا واجب است، اوست، نه تو و نه هيچ شخص ديگري از مردم.

در اين وقت محمد بن حنفيه پاي علي بن الحسين (ع) را بوسه زد و گفت:امامت از آن توست ! (3)

برخي به دنبال اين روايت گفته اند : محمد بن حنفيه اين كار را براي رفع شبهه مردم انجام داد و گرنه خود به امامت

 حضرت معتقد بود. (4)

  از امام صادق (ع) روايت شده :محمد بن حنفيه از دنيا نرفت تا آن گاه كه به امامت علي بن الحسين (ع) اقرار نمود. (5)

پي‏نوشت‏ها:

1. الغارات،إبراهيم بن محمد الثقفي،ج2،ص752،،تحقيق : السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث؛

 اختيار معرفة الرجال،الشيخ الطوسي،ج1،ص286،تحقيق : تصحيح وتعليق : مير داماد الأسترابادي / تحقيق : السيد مهدي الرجائي،سال چاپ : 1404،چاپخانه : بعثت - قم،ناشر : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث؛

شرح أصول الكافي،مولي محمد صالح المازندراني،ج6،ص290،چاپ : الأولي،سال چاپ : 1421 - 2000 م،ناشر : دار إحياء التراث العربي للطباعة و النشر و التوزيع - بيروت - لبنان؛

معجم رجال الحديث،السيد الخوئي،ج16،ص167،چاپ : پنجم،سال چاپ : 1413 - 1992 م؛

قاموس الرجال،الشيخ محمد تقي التستري،ج9،ص20،چاپ : اول،سال چاپ : 1419 ه/ قم،ناشر : مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة.

2. آوردهاند كه ابو خالد در مدت ملازمت با محمد بن حنيفه از اشارات وي درباره مقام والاي امام سجاد(ع) و احترام فوق العادهاي كه محمد براي آن امام قائل بود و نيز با راهنمايي و اصرار يحيي بن ام طويل،به ديدار امام نائل شد . چون امام او را با نام دوران كودكيش (كنكر)خطاب كرد،بر امامت  حضرت يقين آورد.آن گاه به ملازمت ايشان درآمد . چنان پايگاهي يافت كه وي را يكي از ثقات و حواريون امام دانستهاند. دايره  المعارف بزرگ اسلامي ،ج5،ص424

 3. الخرائج والجرائح،قطب الدين الراوندي،ج1،ص258،تحقيق : مؤسسة الإمام المهدي (ع) / بإشراف السيد محمد باقر الموحد الأبطحي،چاپ : اول،سال چاپ : ذي الحجة 1409،چاپخانه : العلمية - قم،ناشر : مؤسسة الإمام المهدي - قم المقدسة؛

بحار الأنوار، علامة المجلسي ،ج46،ص30، سال چاپ : 1403 - 1983 م ، ناشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان؛

مناقب آل أبي طالب،ابن شهر آشوب،تحقيق : لجنة من أساتذة النجف الأشرف،سال چاپ : 1376 - 1956 م،ناشر : مطبعة الحيدرية - النجف الأشرف؛

 إعلام الوري بأعلام الهدي،ج1 ،ص486،الشيخ الطبرسي،تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث،چاپ : اول، سال چاپ : ربيع الأول 1417،چاپخانه : ستارة - قم،ناشر : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث - قم المشرفة.

4.مدينة المعاجز،السيد هاشم البحراني،ج4،ص287تحقيق : مؤسسة المعارف الإسلامية بإشراف الشيخ عزة الله المولائي،چاپ : اول،سال چاپ : 1414،چاپخانه : حافظ،ناشر : مؤسسة المعارف الإسلامية - قم - ايران.

5. كمال الدين- ترجمه كمره‏اي ،ج1 ،ص116،ناشر: اسلاميه‏،مكان چاپ: تهران‏،سال چاپ: 1377،نوبت چاپ: اول‏.

آیا مادر امام سجاد علیه السلام در ری مدفون است؟
با رجوع به منابع مختلف درمي‏یابیم (1)كه از میان امامان شیعي بیش ترین اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد

آیا مادر امام سجاد شهربانو است و در ری مدفون است؟

با رجوع به منابع مختلف درمي‏یابیم (1)كه از میان امامان شیعي بیش ترین اختلاف درباره نام مادر امام سجاد(ع) وجود دارد(2) تا جایي‏كه برخي از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام(3)و برخي دیگر تا شانزده‏(4) نام براي مادر حضرت ذكر كرده‏اند(5). مجموع این نام‏ها چنین است:1. شهربانو، 2. شهربانویه، 3. شاه زنان، 4. جهان شاه، 5. شه زنان، 6. شهرناز، 7. جهان بانویه، 8. خوله، 9. برّه،  10. سلافه، 11. غزاله، 12. سلامه، 13. حرار، 14. مریم، 15. فاطمه، 16. شهربان.

با آن كه در منابع تاریخي اهل سنّت روي نام‏هایي چون سلافه، سلامه، غزاله بیش تر تأكید شده(6)اما در منابع شیعي و به خصوص منابع روایي آنان، نام شهربانو بیش تر مشهور شده است. (6)

بنا به نوشته برخي از محققان(7): اولین بار این نام در كتاب «بصائر الدرجات» محمد بن حسن بن فروخ صفار قمي (م290ه. ق) دیده شده است. (8) بعدها محمد بن یعقوب كلیني، محدّث معروف شیعي (م 329 ه. ق) روایت همین كتاب را در كتاب كافي آورد. (9). بقیه منابع یا از این دو منبع بهره گرفته و یا آن كه روایاتي ضعیف و بدون سند معتبر را در نوشته‏هاي خود آورده‏اند. (10)

در این روایت آمده است:

چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشیزگان مدینه براي تماشاي او می آمدند. بعد از گفتگویی كه بین دختر یزدگرد و عمر پیش آمد، امام علی(ع) به عمر فرمود: به او اختیار ده كه خودش مردي از مسلمانان را انتخاب كند و در سهم غنیمتش حساب كن. عمر به او اختیار داد. دختر آمد و دست خود را روي سر حسین(ع) گذاشت. علي(ع) به او فرمود: نام تو چیست؟ گفت: جهان شاه. حضرت فرمود: بلكه شهربانویه باشد. سپس به حسین فرمود: اي اباعبدالله! از این دختر بهترین شخص روي زمین براي تو متولد مي‏شود. علي بن حسین(ع) از او متولد گشت. حضرت را ابن الخیرتین (پسر دو برگزیده) مي‏گفتند؛ زیرا برگزیده خدا از عرب «هاشم» بود و از عجم «فارسي». (11)

این روایت از جهت سند و متن محل بحث واقع شده است. از جهت سند در آن افرادي مانند ابراهیم بن اسحاق احمر(12) و عمرو بن شمر وجود دارند كه به غلوّ متهم شده اند. علمای شیعه آن دو را مورد تأیید قرار نداده‏اند. (13) از جهت متن نیز اشكالاتی دارد، از جمله: اسارت دختري از یزدگرد در زمان عمر و به ازدواج امام حسین درآمدن محل تردید است. در هیچ‏ یك از منابع معتبر شیعي به جز این روایت، لقبي با عنوان «ابن الخیرتین» براي امام سجاد نقل نشده است.

از مهم‏ترین اسناد تاریخی كه می‏توان درباره مادر امام سجاد(ع) به آن استناد كرد، نامه‏های منصور به محمد بن

عبدالله معروف به «نفس زكیه» است كه رهبری مخالفان طالبی (اولاد ابوطالب) را در مدینه بر عهده داشت و همیشه میان او و منصور نزاع و درگیری بود.

در یكی از این نامه‏ها كه منصور قصد ردّ ادعاهای محمد مبنی بر افتخار به نَسَب خود را داده چنین می‏نگارد: «ما وُلِدَ فیكم بعد وفاة رسول الله(ص) افضل من علی بن الحسین و هو لاُُمّ ولد».(14) یعنی، بعد از رحلت پیامبر خدا(ص) در میان شما شخصیتی برتر از علی بن حسین «امام سجاد(ع)» ظهور نكرده، در حالی‏كه او فرزند ام ولد (كنیز دارای فرزند) بود.

جالب آن است كه هیچ اعتراضی ـ نه از سوی محمد و نه از سوی دیگران ـ به این فقره شنیده نمی‏شود كه علی بن حسین(ع) فرزند كنیز نبود؛ بلكه فرزند شاهزاده‏ای ایرانی بود! در حالی‏كه اگر این داستان واقعیت داشت، حتماً محمد بن عبدالله برای پاسخ دادن، به آن استناد می‏كرد.

شهید مطهری نیز ازدواج شهربانو دختر یزدگرد سوم را با امام حسین مشكوك دانسته و مینویسد:

مورخان عصر حاضر عموماً در این قضیه تشكیك میكنند و آن را بی اساس میدانند... وسعید نفیسی در تاریخ احتماعی ایران، آن را افسانه میداند.(15)

مجموعه این قرینه‏ها ما را به این نتیجه می‏رساند كه دست جعل در ساختن مادری ایرانی با این اوصاف برای امام سجاد(ع) دخالت داشته و عمداً دیدگاه‏های دیگر درباره مادر آن حضرت(ع) ـ بویژه دیدگاه‏هایی كه او را از كنیزكان بلاد دیگر همانند سند می‏داند ـ نادیده گرفته است. در حالی‏كه تا قبل از اواخر قرن سوم بیشتر ناقلان، او را از كنیزان سِند یا كابل می‏دانستند.(16)

در این باره باید بگوییم كه تقریباً تمام منابع متقدم شیعی ـ كه به زندگانی مادر امام سجاد(ع) پس از اسارت پرداخته‏اند ـ چنین نگاشته‏اند: او در هنگام تولد امام(ع) در همان حالت نفاس از دنیا رفت.(17) وقبر وی معلوم نیست .

مرقد بی‏بی شهربانو

از مطالب قبل و اثبات عدم حیات مادر امام(ع) بعد از تولد امام(ع). همچنین از سوی محققان معاصر با دلایل قطعی ثابت شده است كه بقعه بی‏بی شهربانو - كه در كوهستان شرق ری معروف به كوه بی‏بی شهربانو پدیدار است - هیچ ربطی با مادر امام(ع) ندارد و بنایی است كه در قرون بعدی ساخته شده است. چنان‏كه تاریخ ساخت صندوق منبت كاری آن سال 888 ق را نشان می‏دهد و درب منبت كاری آن كار عهد صفوی است و الحاقاتی از هنر دوره قاجاریه دارد.(18)

عدم ذكر چنین بقعه‏ای در آثار شیخ صدوق - كه خود سالیان دراز در ری می‏زیسته و به آن آشنایی كامل داشته - مؤید دیگری بر عدم وجود این بقعه در قرن چهارم و در زمان شیخ صدوق (متوفی 381 ق) است.

دیگر نویسندگانی هم كه به ذكر احوال عبدالعظیم حسنی و شخصیت‏های بزرگ مدفون در ری پرداخته‏اند، نامی از چنین بقعه‏ای نبرده‏اند.

این احتمال وجود دارد كه در قرون بعدی زنی پارسا با نام شهربانو در این مكان دفن شده و با گذشت سالیان، مردمان آن سامان او را با مادر امام سجاد(ع) - كه در آن زمان مشهور به شهربانو بوده - اشتباه گرفته‏اند و یا برخی این اشتباه را در زبان مردم انداخته و با انگیزه‏هایی به تقویت آن پرداخته‏اند.(19)

 برای آگاهی بیش تر به كتاب زندگانی علی بن الحسین (ع) از دكتر جعفر شهیدی مراجعه كنید

پی نوشت ها:

1. ملاآقا دربندي، اكسیر العبادات في اسرار الشهادات، ج 3، ص 110. بي تا بي جا ؛مهدی پیشوائی ، سیره پیشوایان ،قم ،موسسه امام صادق (ع) ،1379 ،چاپ یازدهم ،ص234 .

2. سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی،1374 ش، چاپ ششم.، ص11.

3. همان ص 10 و 11.

4. مقاله «حول السیدة شهربانو» نوشته شیخ محمد هادي یوسفي، مندرج در مجله رسالة الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ربیع‏الاول 1412.

5. علامه مجلسي ، بحار الأنوار، بيروت - لبنان،، ناشر : دار إحياء التراث العربي سال چاپ : 1403 - 1983 م ر، ج 46، ص 8-13.

6.  افتخارزاده، محمودرضا، شعوبیه ناسیونالیسم ایرانی، ص‏305 .

7. ‏زندگاني علي بن الحسین(ع)، ص 12.

8. بحارالانوار، ج 46، ص 9، ح 20.

9.. الشيخ الكليني ، الكافي، تحقيق، تصحيح و تعليق : علي أكبر الغفاري ، ناشر : دار الكتب الإسلامية، طهران ،  ج 1، ص 466 ،

10. براي آگاهي از سیر تاریخي شهربانو در منابع ر. ك: شعوبیه ناسیونالیسم ایراني، ص 289-337.

11. اصول كافي، ج 1، ص 467 .

12. آیت الله خویي، معجم رجال الحدیث، ج 1، ص 202 و ج 13، ص 106.

13. همان.

14 ابن اثير. الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر . ج 2، ص 570

15 شهید مطهری. خدمات متقابل اسلام و ایران، ، قم ، انتشارات جامعه مدرسین ،1362 ه ش ، ص108-109 ،

16. حول السیده شهر بانو، ص 28.

17 ..شیخ صدوق ، عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، ص  ؛127بحار الانوار ،ج 46،ص 7  ؛ زندگانی علی بن الحسین(ع)،ص 26 .

18 شعوبیه، ص 326.

19. ر.ك : ری باستان (نوشته كریمیان) و دانشنامه ایران و اسلام، ذیل كلمه شهربانو.

و از ايشان امام محمد باقر متولد شده است؟
امام زين العابدين(ع) با دختر امام حسن مجتبي(ع) ازدواج كرد و از ايشان امام محمد باقر(ع) متولد شد. نام او را ام عبد الله، ذكر كرده اند

 آیاامام زين العابدين(ع) با دختر امام حسن مجتبي(دختر عمويشان) ازدواج كرده اند و از ايشان امام محمد باقر متولد شده است؟

بلي، امام زين العابدين(ع) با دختر امام حسن مجتبي(ع) ازدواج كرد و از ايشان امام محمد باقر(ع) متولد شد. نام او را ام عبد الله، ذكر كرده اند.(1)

پي نوشت :

1. شيخ مفيد، ارشاد، ترجمه سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، علميه اسلاميه، ج 2، ص154

با توجه به اینكه علی اكبر(ره) فرزند بزرگ امام حسین(ع) بوده،
در این كه حضرت علی‌اكبر در چه زمانی متولد شد، در كتاب‌های معتبر تاریخی مطلبی یافت نشد . اصولاً درباره اینكه حضرت چند ساله بوده، اختلاف است.

 با توجه به اینكه علی اكبر(ره) فرزند بزرگ امام حسین(ع) بوده، و اینكه امام سجاد(ع) و فرزندش امام محمد باقر(ع) در واقعه كربلا حضور داشته اند؛ آیا واقعاً می توان گفت كه علی اكبر(ره) جوان بوده و فرزندی هم نداشته است!؟

در این كه حضرت علیاكبر  در چه زمانی متولد شد، در كتابهای معتبر تاریخی مطلبی یافت نشد . اصولاً درباره اینكه  حضرت چند ساله بوده، اختلاف است.

برخی هیجده ساله و گروهی نوزده ساله و بعضی بیست و پنج ساله ذكر كردهاند. در ترجمه نفس المهموم آمده كه علیاكبر(ع) در زمان حكومت عثمان متولد شد . در آن جا نقل شده مشهور این است كه  حضرت بیست و پنج سال سن داشته است.(1)

در كتاب فرهنگ عاشورا آمده كه  حدود بیست و پنج سال سن داشت.(2)  اشارهای به زمان تولد وی نكرده است.

شیخ مفید در ارشاد و مرحوم شهرآشوب در مناقب و علامه مجلسی در بحار الانوار، و سایر مورخان و محدثان بزرگ شیعه به تاریخ ولادت  حضرت اشارهای نكردهاند.

در كتاب نگاهی نو به جریان عاشورا كه اخیراً چاپ شده و درباره حضرت علیاكبر مفصل بحث كرده ،به تاریخ ولادت اشاره نكرده ، از مقتل خوارزمی نقل میكند كه سن  حضرت بیست و هشت سال بود.(3)

محدث قمی می نویسد : اختلاف در سنّ شريف آن جناب است كه آيا در وقت شهادت هيجده ساله يا نوزده ساله بوده و از حضرت سيّد سجّاد عليه السّلام كوچك تر بوده يا بزرگ تر و به سنّ بيست و پنج سالگي بوده ؟ بين  عُلما در اين باب اختلاف است ،  به هر تقدير، مدّتي كه در دنيا بود ،عمر شريف خود را صرف عبادت و زهد و مكارم اخلاق می نمود .(4 )

،شيخ مفيد از علمای بزرگ شیعه امام  سجّاد عليه السّلام را بزرگ تر حضرت علیاكبر می داند :

براي حسين عليه السّلام شش فرزند بود: علي بن الحسين «اكبر» كنيه‏اش ابو محمد و مادرش شاه زنان دختر يزدگرد شاه ايران بود. علي بن الحسين «اصغر»  و مادرش ليلي دختر أبي مرة بن عروة بن مسعود ثقفي بود.(5 )

بنا براین به صورت دقیق نمی توان ادعا كرد كه  حضرت علیاكبر از حضرت سيّد سجّاد عليه السّلام بزرگ تر بوده، افزون براین جزئیات زندگی حضرت علیاكبر در تاریخ نیامده، تا انسان بتواند علت ازدواج نكردن او را بیان كند. اگر سن او زیاد بوده ،قطعا عواملی موجب شده كه ازدواج نكند .شاید ازدواج كرده و در تاریخ نیامده است .

پینوشتها:

1.  دمع السّجوم ، ذوی القربی ،1378 ،چاپ اول ،ترجمه نفس المهموم  ،  شیخ عباس قمی ،مترجم ابو الحسن شعرانی، ص 330 .

2. فرهنگ عاشورا، فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، قم، نشر معروف ، 1378 ، چاپ چهارم . ص 322

3. نگاهی نو به جریان عاشورا ، جمعی از نویسندگان ،، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1383 ، ص 89 ـ 91.

4 .منتهي الآمال، ج1، شیخ عباس قمی ، ص589 ، موسسه انتشارات هجرت قم، 1378ه چاپ سیزدهم ، ص

 693.

5 . ارشاد ،  ،شيخ مفيد ، ترجمه رسولي محلاتي ، تهران ، ا نتشارات علميه اسلاميه ،ج 2  ،ص 137.

صفحه‌ها