پيامبر شناسي

آیا پیامبر اكرم (ص) دچار فراموشی می شدند؟
با مراجعه به مصادر حديثي شيعه، تعداد اندكي از روايات سهو النبي وجود دارد كه در مقابل آن ها، روايات فراواني بر عدم سهو النبيّ (ص) وارد شده است ...

آیا پیامبر اكرم (ص) دچار فراموشی می شدند؟ ظاهرا روایاتی در این زمینه داریم كه یكی هم در سنن النبی آمده

چون سخن از موضوعی حساس به میان آمد، به ناچار لازم است توضیحاتی هر چند مختصر ارائه شود و خود به خود پاسخ سؤال نیز داده خواهد شد.

اول این كه: عصمت نقد پذیر نیست، زیرا عصمت حریم خاصی دارد و اگر قرار باشد نقدی حتی كم اهمیت بر آن وارد شود و این حریم تخطئه شود، آن واژه معنایی دیگر پیدا خواهد كرد( اگر چه مطابق با مذاق غیر شیعه، بروز بعضی از رفتار ها كه منافات با مقام عصمت دارد در غیر باب نبوّت پیامبر، امری پذیرفتنی است). 

دوم این كه: اگر بخواهیم در مقام عصمت، آن هم عصمت پیامبر اسلام (ص) تألیفی اظهار كنیم، قلم ناتوان ما، آن توان را نخواهد داشت، زیرا در این مقام، قلم باید از خامه عصمت مركّب گیرد و معصوم به سواد قلم، صفحه عصمت را بیاراید. چه برسد كه بخواهیم این جرئت را در باب نقد آن اظهار كنیم. با این حال چون در این باره وجود بعضی از آیات را بهانه ای برای ورود به این بحث بسیار حساس و دقیق كردند و اظهار داشته اند كه وقوع فراموشی و سهو در مورد پیامبر (ص) امكان دارد و این آیه از جمله موارد استشهادشان بوده است.

به شكل مختصر بیان كنیم كه به عقیده علمای بزرگ شیعه، عصمت دارای دو شاخه است و هر دو شاخه باید وجود داشته باشد تا معنای كامل آن معلوم شود:

1. عصمت از كلیه گناهان، چه كبیره و صغیره، به گونه ای كه حتی تصور گناه و خطا در مورد معصوم امكان ندارد و سریان این موضوع مختص دوره نبوت و یا امامت آن ها نیست؛

2.عصمت از فراموشی و یا سهو و خطا كه معصوم در این مورد نیز باید كاملا در حریم باشد.

بعضی از مفسران در تفسیر آیه شریفه ای كه به آن استشهاد شد، نوشته اند:

"دو قسم عصمت در مورد معصوم وجود دارد:

1. معصوم از كليه معاصي چه كبيره و چه صغيره( دور است و) حتي خيال معصيت در دل های پاك آن ها خطور نمي كند، چه قبل از رسیدن به مقام نبوت و امامت، چه بعد از وصول؛ از ابتداي تولد تا وقت مرگ، و اين جزء اعتقادات یقینی شيعه است؛

 2،عصمت از خطا و سهو و نسيان و شك كه معصوم از این نوع خطاها نیز دور است. البته  بعضي منكر شدند و كتاب سهو النبي را نوشتند و آن را به ظواهر بعض آيات و اخبار مستند كردند و بعضي تفصيل قائل شدند كه عصمت در باب احكام و تبليغ  است ولي در  غير از این امور، سهو و نسیان بر ایشان  ممكن است. ولی مذهب حق موافق با مشهور شيعه و محققان از علماي اعلام، معتقد است اولیاي خدا و شخص پیامبر (ص) از كليه سهو و نسيان و خطا و شك معصوم بودند و دليل بر اين مطلب چند وجه است:

وجه اول: اگر عروض اين نحوه عوارض بر آن ها ممكن باشد قطع به سخنان آن ها پيدا نمي شود و حجت بر خلق تمام نمي گردد و اين موجب نقض غرض مي شود و بر خدا محال است.

وجه دوم: مسلّما اگر پیامبر از اين عوارض (سهو...) محفوظ باشند به صلاح امت و خالي از مفسده است و فعلي كه عين صلاح باشد و هيچ گونه مفسده‏اي در او نباشد بر خداوند لازم است و تركش قبيح و به مقتضاي عدل، فعل قبيح از خدا صادر نخواهد شد.

وجه سوم: اين گونه عوارض از تصرفات شيطان است و منشأ آن، اخلاق رذيله و ملكات سيّئه و صفات قبيحه است كه راه هاي شيطاني است و كساني كه متخلق به جميع اخلاق حميده و منزّه از جميع صفات رذيله هستند، شيطان راهي به دل های پاك آن ها ندارد و درهای آن بسته است و از اين عوارض مصون و محفوظ هستند.

وجه چهارم: نصّ آيه شريفه در خطاب به شيطان است، خدای متعال فرمود:«إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ»؛(2) «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَي الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلي‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ«؛(3)«إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ». (4) و ... و می دانیم كه  فرد اعلای بندگان خدا  و مؤمنان و متوكّلان، پیامبران  هستند ... .(5)  

  خدای متعال در این آیات به شیطان خطاب می كند كه هیچ سلطه ای روی بندگان (خاص) من نداری و او را از این كار منع كرده و می دانیم هر گونه خطای بزرگ و كوچك و حتی هر گونه سهو و فراموشی كه از انسان سر می زند،كار شیطان است.

مطلب ديگر در مورد احادیثی است كه درباره سهو النبی در منابع شیعه آمده است؛ پاسخ این سؤال و اين مطلب كه در مورد پیامبر (ص) امكان سهو وجود ندارد، خود به خود روشن است:

با مراجعه به مصادر حديثي شيعه، تعداد اندكي از روايات سهو النبي وجود دارد كه در مقابل آن ها، روايات فراواني بر عدم سهو النبيّ (ص) وارد شده است، كه هم تعدادشان از آن ها بيش تر و هم سندشان قوي‏تر است. اينك به برخي از آن ها اشاره مي‏كنيم:

1- شيخ طوسي (ره) به سند خود از امام صادق (ع) نقل مي‏كند كه:«إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) سَهَا فَسَلَّمَ فِي رَكْعَتَيْنِ ثُمَّ ذَكَرَ حَدِيثَ ذِي الشِّمَالَيْنِ فَقَالَ ثُمَّ قَامَ فَأَضَافَ إِلَيْهَا رَكْعَتَيْنِ». (6)

 رسول خدا (ص) سهو كرد و بعد از نماز دو سجده سهو به‏ جاي آورد.

2- و نيز از امام صادق (ع) نقل شده كهفرمودند:«صَلَّي عَلِيٌّ(ع) بِالنَّاسِ عَلَي غَيْرِ طُهْرٍ وَ كَانَتِ الظُّهْرَ فَخَرَجَ مُنَادِيهِ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع صَلَّي عَلَي غَيْرِ طُهْرٍ فَأَعِيدُوا وَ لْيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ».(7)

 علي عليه السلام بدون طهارت با مردم نماز ظهر به‏جاي آورد ... منادي حضرت وارد شد و صدا داد: اميرالمؤمنين نماز را بدون طهارت به‏جاي‏آورده، نمازهاي خود را اعاده كنيد.

3- كليني (ره) به سند خود از سماعة بن مهران نقل مي‏كند كه از امام (ع) درباره شخصي پرسيدم كه نماز صبح را فراموش نمود تا اين‏كه فجر طلوع كرد، حضرت (ع) فرمود: هرگاه يادش آمد نمازش را به‏جاي آورد. آن‏گاه فرمود:«فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَقَدَ عَنْ صَلَاةِ الْفَجْرِ حَتَّي طَلَعَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ صَلَّاهَا حِينَ اسْتَيْقَظَ ».(8)

رسول خدا (ص) در وقتي نماز صبح از او فوت شد تا اين‏كه خورشيد طلوع كرد، بعد از بيدار شدن از خواب، نمازش را قضا نمود.

4- ابن‏بابويه به سند خود از عبدالسلام بن صالح هروي نقل مي‏كند:

«قُلْتُ لِلرِّضَا ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ فِي سَوَادِ الْكُوفَةِ قَوْماً يَزْعُمُونَ أَنَّ النَّبِيَّ ص لَمْ يَقَعْ عَلَيْهِ السَّهْوُ فِي صَلَاتِهِ فَقَالَ كَذَبُوا لَعَنَهُمُ اللَّهُ إِنَّ الَّذِي لَا يَسْهُو هُوَ اللَّه».(9)‏

 به امام رضا (ع) عرض كردم: در اطراف كوفه كساني هستند كه گمان مي‏كنندپيامبر (ص) در نمازش سهو نمي‏كرده است. حضرت  فرمود: دروغ مي‏گويند، خدا آنان را لعنت كند، تنها كسي كه سهو نمي‏كند خداوندي است كه جز او معبودي نيست.

از اين روايات مي‏توان جواب ‏هاي مختلفي داد، از آن‏ جمله:

الف) اين روايات، معارض با ظواهر قرآن است. آياتي كه قبلًا به آن اشاره شد و خود اهل‏بيت عليهم السلام دستور داده‏اند كه روايات ما را به قرآن عرضه بداريد؛ آن چه را كه موافق با قرآن است عمل كرده و مخالف با آن را ترك نماييد.

ب) اين روايات مخالف با اجماع و اتفاق شيعه است و مخالف معلوم‏النسب، ضرري به اجماع وارد نمي‏كند.

ج) سندهاي اكثر روايات سهوالنبي (ص) ضعيف است.

د) معارض با احكام عقلي است كه قبلًا به آن اشاره شد.

ه) در متن رواياتِ سهوالنبي، اضطراب و تناقض فراوان وجود دارد.

و) بسياري از راويان اين‏گونه احاديث، از كساني هستند كه عقيده‏اي فاسد دارند.

ز)راویان آنها كسانی هستند كه حداقل مجهول الحال هستند.

ح) از همه مهم تر، این گونه روایات بر فرض صحت سند، خبر واحدند و خبر واحد در فروع دین، حجت است نه اصول و اعتقادات.

ط) اين‏گونه روايات، مخالف احاديث صحيح ‏السندي است كه با اجماع اماميه تقويت شده است؛ رواياتي كه دلالت بر نفي سهو از پيامبر (ص)دارد:

شيخ طوسي به سند خود از محمد بن علي بن محبوب، از احمد بن محمد، از حسن بن محبوب، از عبداللَّه بن بكير، از زراره نقل مي‏كند: از امام باقر (ع) سؤال كردم: آيا رسول خدا (ص) سجده سهو بجاي ‏آورد؟ فرمود: خير .

ح) روايات سهوالنبيّ، موافق با احاديث عامه است و مطابق دستور اهل‏بيت عليهم السلام هرگاه دو دسته روايت با يكديگر تعارض كردند به رواياتي عمل مي‏كنيم كه مخالف با عامه است.(10)

نتیجه این كه: مطابق با اعتقاد اجماع علمای شیعه، هیچ گونه سهو و یا فراموشی در مورد رسول خدا (ص) و نیز امامان معصوم صلوات الله علیهم اجمعین، پذیرفتنی نیست، زیرا اگر بخواهیم در چنین مواردی چشم پوشی كنیم، موضوع هدایت و راهنمایی ایشان را بر بشر، زیر سؤال برده ایم  و اگر در این مورد نوشته و كتابی به چشم می خورد،(از جمله آن چه در سنن النبی آمده است) می توان آن را با موادری كه به عنوان مقیاس بیان شد، سنجید و  قضاوت كرد. با این حال كتاب سنن النبی علامه طباطبایی،با اضافاتی همراه شد كه بعضی از موارد آن به شدت نقد و انكار شد، پس توجه در این مسئله هم لازم است.

پی نوشت ها:

1. مثل آیه شریفه «وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّي يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْري‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛(1) و زماني كه ديدي كساني را كه به سخريه و استهزاء در آيات ما تكلّم مي كنند پس اعراض فرما از آن ها تا اين كه در موضوع هاي ديگري وارد شوند و اگر شيطان تو را به نسيان انداخت پس از تذكر، با قوم ستمكاران هم‏مجلس نشو »؛ انعام(6) آیه 68

2.  حجر( ) آيه 43

3. نحل(16) آيه 102

4. اسراء(17) آيه 67

5.طیب عبد الحسین، أطيب البيان في تفسير القرآن،تهران، انتشارات اسلام، ج‏5، ص 107 ، با اقتباس و تلخیص و ویرایش محدود.

6.شیخ طوسی، تهذیب الاحكام،تهران، انتشارات اسلامیه، سال 1365 هجری شمسی، ج 2 ،ص 180

7. شیخ طوسی،استبصار،تهران، انتشارات اسلامیه، سال 1390 هجری قمری، ج 1 ،ص 433

8.شیخ كلینی،الكافي،تهران، انتشارات اسلامیه،چاپ دوم، سال 1362 هجری شمسی، ج‏3، ص 294

9. شیخ صدوق،‏عیون اخبار الرضا (ع)،تهران، انتشارات نشر جهان،چاپ اول، سال 1378 هجری شمسی، ج 2 ،ص 203

10.علی اكبر رضوانی، شيعه شناسي و پاسخ به شبهات، تهران، انتشارات نشر مشعر،چاپ دوم، سال 1384 هجری شمسی  ج‏1، ص 256

چرا خداوند پیامبران و امامان را از ثروتمندان قرار نداده است؟
البته در بين انبياء یا اولیاء الهي افراد معدودي مثل حضرت ذوالقرنين، حضرت داوود و سليمان و حضرت يوسف خداوند به آنها ثروت و حكومت و قدرت ويژه اي عطا نموده است.

چرا خداوند پیامبران و امامان را از ثروتمندان قرار نداده است؟

1.در منظر ديني اگر چه ثروت و به دنبال آن قدرت و دارائي هاي ديگر  از زينت هاي عالم دنيا محسوب مي گردند.(1) اما ارزش آنها ذاتي نبوده و در سعادت و رستگاري انسان تاثير سرنوشت سازي ندارد. بلكه بسته به اينكه از چه طريقي به دست آمده و در چه راهي از آن استفاده شود ارزش گذاري مي شود ،لذا همانطور كه داشتن ثروت فضيلتي معنوي و حقيقي محسوب نمي گردد، نداشتن آن نيز عيب و يا نقصاني ذاتي نيست كه با شان انبياء الهي ناسازگار باشد.

2. البته در بين انبياء یا اولیاء الهي افراد معدودي مثل حضرت ذوالقرنين، حضرت داوود و سليمان و حضرت يوسف بوده اند كه متناسب با شرايط بعثت و رسالت آنها و اقتضاء ويژگي عصر زندگي شان، خداوند به آنها ثروت و حكومت و قدرت ويژه اي عطا نموده است.(2) لكن غالب انبياء الهي به لحاظ مادي و بهره مندي هاي دنيوي از سطح معمولي و يا پائيني برخوردار بوده اند كه جهت آن اشاره مي شود.

3. معمولا مفاسد و طغيانگري ها و عصيانهاي افراد ستمگر در طول تاريخ نتيجه داشتن ثروت و قدرت بوده است كه حاكي از اين است كه غالب افراد به جهت نداشتن ظرفيت كافي با داشتن ثروت فراوان كمتر زمينه هدايت و رشد را خواهند يافت و از سوي ديگر حتي انسانهاي معمولي نيز عامل سعادت و خوشبختي خود را در داشتن ثروت فروان و قدرت زياد مي دانند. لذا خداوند متعال به عنوان هدايت گر انسانها به سوي سعادت ابدي، لازم است براي ايجاد زمينه هدايت بيشتر در بين افراد و اصلاح نگرش انسانها به دنيا و تبيين جايگاه  صحيح ثروتهاي  مادي، الگوهاي موفق زندگي از بين انبياء را از اقشار ضعيف و بدون ثروت قرار داده تا به عنوان اسوه اي عملي و از جنس خود آنها پيشواي عموم مردم  قرار گيرد.

4. هدف خداوند، هدایت انسان ها با نیت های خالص و پاك است. (3) حتی یكی از اهداف آزمایش الهی در قرآن، همین مسئله دانسته شده كه آزمایش برای جدایی انسان های مومن و پاك از انسان های به ظاهر مومن است.

خداوند در سوره عنكبوت می فرماید: «آیا مردم گمان كردند به حال خود رها می‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟! كسانی را كه پیش از آنان بودند آزمودیم، (و این ها را نیز امتحان می‏كنیم) تا راستگویان و دروغگویان شناخته شوند.»(4) با توجه به اين هدف، لازم است براي شناخته شدن هدايت يافتگان از فريب خوردگان همواره زمينه آزمايش و امتحان فراهم باشد تا خلوص افراد در ايمان به خدا و انبياء الهي مورد سنجش قرار گيرد و ثروتمند بودن انبياء الهي چنين زمينه اي را از بين مي برد، زيرا در صورت ثروتمندی و یا قدرت و حكومت پیامبران، پذیرش و ایمان مردم خالصانه نبوده، یا انسان های مومن با نیت های خالص با دیگران كه به انگیزه های مادی ایمان خود را ابراز می كردند، شناخته نمی شد.

 این مطلب در یكی از جملات امیرمومنان به صراحت بیان شده است.

 حضرت می فرماید:« اگر خداوند اراده می‏فرمود، به هنگام بعثت پیامبران، درهای گنج‏ها و معدن‏های جواهرات و باغ‏های سرسبز را روی پیامبران می‏گشود. پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان به حركت در می‏آورد، اما اگر این كار را می‏كرد، آزمایش از میان می‏رفت، پاداش و عذاب بی اثر می‏شد، بر مؤمنان اجر و پاداش امتحان شدگان لازم نمی‏شد، ایمان آورندگان ثواب نیكوكاران را نمی‏یافتند، واژه‏های (ایمان، كفر، خوب، بد و...) معانی خود را از دست می‏داد... . اگر پیامبران الهی، دارای چنان قدرتی بودند كه مخالفت با آنان امكان نداشت... مستكبران در برابرشان سر فرود می‏آوردند . تظاهر به ایمان می‏كردند، از روی ترس یا علاقه‏ای كه به مادیات داشتند. در آن صورت، نیت‏های خالص یافت نمی‏شد. اهداف غیر الهی در ایمانشان راه می‏یافت. با انگیزه‏های گوناگون (غیر الهی و خالص) به سوی نیكی‏ها می‏شتافتند».(5)

پینوشتها:

1. كهف(18) آيه 46.

2. سيد هاشم رسولي محلاتي، قصص انبياء، انتشارات علميه اسلاميه،1361ش، ج 2، ص 204

3. اعراف(7) آيه 29.

4. عنكبوت (29) آیه 2 و 3.

5. سيد رضي، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 192، ص 389 - 387.

معجزه پیامبر اسلام (ص) و معجزه دیگر انبیای الهی
قرآن به مراتب از معجزات پيامبران پيشين بالاتر و برتر مي باشد.

چرا معجزه ي ساير پيامبران ظاهرا بزرگتر از معجزه رسول الله صل الله عليه و آله و سلم به نظر مي رسد؟

بر خلاف نظر شما عقيده داريم كه قرآن به مراتب از معجزات پيامبران پيشين بالاتر و برتر مي باشد. به طور كلي معجزاتي كه به دست انبیای الهی ارائه شده ،دو نوع بودهاند:

برخی  زمانمند بوده كه در زمان خاصی انجام میگرفته است، نظیر عصای موسي، شقالقمر، زنده كردن مردگان ، چنين معجزاتي محدود به همان زمان بوده اند و اكنون جز نقل هاي تاريخي چيزي از آن ها باقي نمانده است و اگر كسي بخواهد آن ها را انكار كند، با زير سئوال بردن اصالت اين منابع تاريخي و يا حتي ديني مي تواند به انكار اين معجزات بپردازد كما اينكه هم اكنون بسياري وقوع اين معجزات را زير سئوال برده و آن ها را افسانه خوانده اند.

برخی از معجزات نظیر قرآن كریم فرا زمانی و همواره زنده و گویا است و برای اثبات حقایق الهی كاملاً یقین آور است. ذرهای تفاوت بین این زمان و زمان نزولش در این باب وجود ندارد. برای كسانی كه در جستو جوی حقیقتند، همواره مفید و یقینآور است و به جهت حضور و وجود آن در اين زمان كسي نمي تواند آن را انكار و رد نمايد. پیامبر اسلام با معجزه قرآن ادعای نبوت كرد. مردم را به هماوردی (تحدّی) فرا خواند تا جایی كه حاضر شد كافران تنها یك سوره بیاورند و از تمام جهانیان برای ساختن سوره كمك بگیرند. (1) چهارده قرن است كه این ندا در گوش جهانیان طنین انداز است، ولی كسی نتوانسته است در صحنه مبارزه گام بگذارد یا موفق شود.

اعجاز قرآن منحصر در اعجاز لفظی نیست، بلكه جنبه های متعددی را شامل می شود.

وجوه اعجاز قرآن

1- اعجاز طریقی:

 یعنی قرآن كه معارف والا و معانی بلند و سخنان حكیمانه و دانش های مختلف در آن جمع شده، توسط شخصی آورده شده كه حتی خواندن و نوشتن را نمی دانست.

بر این اساس قرآن مجید روی كلمه «امّی» در مورد پیامبر (ص) تكیه كرده و خطاب به پیامبر می فرماید: "پیش از این كتابی نمی خواندی و چیزی با دست خود نمی نوشتی تا مایه تردید و شك گمراهان گردد". (2)

2- اعجاز بیانی:

شیوه سخن گفتن قرآن طوری است كه با آن چه بشر تاكنون شنیده و گفته، تفاوت زیاد دارد. هیچ كلامی در زیبایی ظاهر و شیرینی بیان به پای قرآن نمیرسد. آنچه علمای ادب از آن به فصاحت و بلاغت تعبیر می كنند، در بالاترین مقیاس در قرآن وجود دارد. قرآن دارای سبك خاصی است كه نظیر آن یافت نمی شود. از این رو "ولید بن مغیره" كه از بزرگترین ادیبان زمان جاهلیت بود، در مورد قرآن گفت: "از محمد سخنی شنیدم كه نه شباهت به گفتار انسان‏ها دارد و نه پریان. گفتار او شیرینی خاصی دارد". اما او برای خنثی كردن تأثیر قرآن گفت: بگویید پیامبر ساحر است". (3)

نظم آهنگ الفاظ و صراحت و قاطعیت، متانت و عفّت بیان معانی، همه نشان دهنده زیبایی و هنر قرآن مجید است.

3- اعجاز معنایی:

قرآن از نظر محتوا و معنا نیز معجزه است، چون به شكل بسیار زیبایی مسائل اعتقادی را مطرح كرده و خداوند را به زیباترین وجه توصیف كرده است. همچنین آیاتی از قرآن همخوان با قواعد علمی امروز است، مانند جاذبه عمومی، آفرینش جهان، حركت زمین، حركت منظومه شمسی، زندگی در كرات دیگر، زوجیت گیاهان، زوجیت عمومی و علل نزول باران. (4) این حقایق در گذشته برای بشر ناشناخته بوده و برخی از موارد همچنان مجهول است.

در آخر اشاره به اين نكته خالي از لطف نيست كه: حضرت رسول اكرم به غير از قرآن معجزات ديگري از جنس معجزات پيامبران قبلي نيز داشتند كه آن ها نيز مانند معجزه پيامبران قبلي بزرگ و با عظمت بودند؛ مانند شق القمر و رفتن به معراج، سخن گفتن سنگ ريزه در دستان پيامبر و ... .

ذكر تمام اين معجزات كه فراوان هم بوده، در اين پاسخ نمي گنجد. براي اطلاع دقيق از آن ها به كتاب هايي كه در مورد زندگي حضرت رسول (ص) نوشته شده است مراجعه فرماييد. مثل كتاب تاريخ اسلام: زندگاني پيامبر خاتم (ص)، نوشته آيه الله جعفر سبحاني، انتشارات امام عصر(عج)، قم، 1389ش.

پي نوشت ها:

1.  بقره (2) آیه 23.

2.  عنكبوت (29) آیه 48.

3. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البیان، انتشارات ناصرخسرو، تهران، 1372ش، ج 9، ص 387.

4.  مكارم شيرازي، پیام قرآن، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1388ش، ج 8، ص 190 - 180.

دلایل علمی و فقهی ما برای معجزه شق القمر چیست؟
بنا بر نقل تاريخ ما به رخ دادن آن معتقديم . پس ما شق القمر را همانند همه معجزات ديگر از طریق روایات ثابت می دانیم .

دلایل علمی و فقهی ما برای معجزه شق  القمر چیست؟

  معجزه شق القمر يك نقل تاريخي است و در منابع فقهي نمي توان در مورد آن جستجو نمود ؛ از نظر علمي هم همه معجزات اموري هستند كه بر اساس قدرت الهي واقع مي شوند . در عين حال اموري ممكن هستند كه دليلي بر محال بودن آن ها نيست ؛ در نتيجه علمي ترين دليل بر رخ دادن شق القمر آن است كه بگوييم به دو نيم شدن ماه امري ممكن بود . بنا بر نقل تاريخ ما به رخ دادن آن معتقديم . پس ما شق القمر را همانند همه معجزات ديگر از طریق روایات ثابت می دانیم .

البته اكثر مفسران آیه سوره قمر را اشاره به همین واقعه می دانند ، ولی سند اصلی در اين خصوص ، روایاتی است كه هم از مصادر شيعه و هم از منابع اهل سنت در این باره نقل شده .

 در الدر المنثور سيوطي نقل شده كه ابن جرير، ابن منذر، ابن مردويه، ابو نعيم و بيهقي از طريق مسروق از ابن مسعود روايت كرده‏اند : در عهد رسول خدا (ص) قرص قمر دو نيم شد،  قريش گفتند: اين سحر ابن ابي كبشه بود، آن گاه به يكديگر گفتند: منتظر باشيم تا مسافران از خارج بيايند، ببينيم آيا آن ها هم اين جريان را ديده‏اند يا نه، چون محمد نمي‏تواند تمام مردم عالم را سحر كند. مسافران يكي پس از ديگري از راه رسيدند،  قريش جريان را از ايشان پرسيدند، گفتند: آري ما هم ديديم كه ماه دو نيم شد. راجع به اين جريان بود كه خداي تعالي اين آيه را نازل كرد » (1)

 در امالي شیخ طوسي از عبید اللَّه بن علي از حضرت رضا از آبای گرامي‏اش از علي (ع) روایت آورده : در مكه قرص قمر دو نیم شد، رسول خدا (ص) فرمود:" شاهد باشید، شاهد باشید" (2)

 پی نوشت ها :

1. سيوطي جلال الدين ، الدرالمنثور في تفسير المأثور ،ج 6 ،ص 133، كتابخانه آية الله مرعشي نجفي‏، قم‏، 1404 ق‏.

2. شيخ طوسي، الأمالي،ص 341،  انتشارات دارالثقافة قم، 1414 هجري قمري .

آیا در قرآن صراحتا به خاتمیت پیامبر گرامی اسلام (ص) اشاره شده است؟
علاوه بر اينكه بر خاتميت پيامبر (ص) در آيات قرآن كريم تصريح شده است آيات متعددي وجود دارد كه مي توان خاتميت پيامبر (ص) را از آنها برداشت نمود.

آیا در قرآن صراحتا به خاتمیت پیامبر گرامی اسلام-صلی الله علیه و آله وسلم- اشاره شده است؟ و اگر پاسخ مثبت است لطفا آیات مربوطه را نیز ذكر كنید.اگر هم صریح مطرح نشده است و این مطلب از بعضی از آیات نتیجه می شود آن آیات را با استدلالی كه برای نتیجه گیری به كار می رود برایم بنویسید. پیشاپیش از راهنمایی شما سپاسگزارم

علاوه بر اينكه بر خاتميت پيامبر (ص) در آيات قرآن كريم تصريح شده است آيات متعددي وجود دارد كه مي توان خاتميت پيامبر (ص) را از آنها برداشت نمود.

يكي از آياتي كه به صراحت به اصل خاتميت اشاره دارد اين آيه است كه خداوند متعال مي فرمايد:

« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً »(1)

«محمّد (ص) پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ولي رسول خدا و ختم‏كننده و آخرين پيامبران است و خداوند به همه چيز آگاه است»

هر چند اين آيه در مقام تبيين جواز ازدواج پيامبر (ص) با همسر مطلقه فرزند خوانده اش، زيد، است اما در ضمن، مسأله خاتميت را نيز مطرح كرده است. يكي از عادات رايج قبل از اسلام خودداري شخصي از ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده خويش بود. خداوند براي آنكه اين رسم نادرست منسوخ گردد به پيامبر (ص) امر كرد كه با همسر طلاق داده شده زيد ازدواج كند. سپس در این آيه به اين مطلب اشاره مي شود كه هيچ يك از مردان زمان پيامبر (ص) فرزند حقيقي او نيستند و زيد نيز صرفا پسر خوانده - و نه فرزند حقيقي- پيامبر (ص) است و از اين رو ازدواج با همسر او پس از طلاق مانعي ندارد.

بنابراين ابتداي آيه مربوط به مباحث فقهي و تاريخي است اما تعبير «خاتم النبيين» كه در ذيل آيه آمده تصريح به خاتميت پيامبر (ص) دارد. مطابق قرائت مشهور «خاتم» به فتح تاء و به معناي انگشتر است ولي چرا براي انگشتر واژه اي از ريشه ختم ساخته شده است.

دليل اين مطلب آن است كه در گذشته معمولا پايانِ نامه ها يا درپوش طومارها را با انگشتر مهر مي كردند و از آن رو به آن خاتم مي گفتند . به قول اديبان «خاتم» به معناي «ما يختم به» است يعني چيزي كه بوسيله آن ختم مي شود بر اين اساس خاتم النبيين يعني «من يختم به النبوه» يعني كسي كه نبوت به او  پايان مي پذيرد.

پس مفاد اين بخش از آيه شريفه اين است كه سلسله انبياء با آمدن پيامبر اسلام (ص) خاتمه يافته است.

علاوه بر اين آيه از آيات متعددي كه دلالت بر جهاني بودن دعوت پيامبر (ص) دارند جاودانگي و خاتميت رسالت ايشان را مي توان برداشت نمود.

به عنوان مثال در يكي از اين آيات مي خوانيم:

« تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلي‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً » (2)

 «زوال ناپذير و پر بركت است كسي كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا بيم‏دهنده جهانيان باشد.»

از اين آيه خاتميت اسلام را مي توان برداشت نمود زيرا تعبير «عالمين» اختصاص به زمان خاصي ندارد بنابراين تا زماني كه عالم دنيا بر قرار است هر امتي كه در هر جا ظهور يابند جزء عالمين خواهند بود و پيامبر (ص) نذير و هشدار دهنده آنها نيز خواهد بود.

آيه ديگري كه مي توان بدان استناد نمود اين آيه است كه خداوند متعال مي فرمايد:

«... وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ...»(3) « اين قرآن بر من وحي شده، تا شما و تمام كساني را كه اين قرآن به آنها مي‏رسد، بيم دهم»

عموميت و شمول لفظ «من بلغ» شامل همه انسان هاي موجود در زمان پيامبر (ص) و همچنين همه انسان هايي كه در آينده  مي آيند مي شود و اين معنا، همان خاتميت دين اسلام و رسالت پيامبر اسلام (ص) مي باشد.

البته ناگفته نماند كه طرح مسأله خاتميت به قرآن اختصاص ندارد بلكه روايات متعددي بر اين مسأله دلالت دارد كه در منابع روايي نقل شده است. به عنوان نمونه در يكي از اين روايات به نقل از رسول خدا خطاب به حضرت علي (ع) مي خوانيم:

 « يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَي إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي‏ » (4)

« ‏اي علي منزلت تو نسبت به من همانند جايگاه و منزلت هارون است نسبت به موسي جز اينكه بعد از من پيامبري نخواهد بود».(5)

پي نوشت ها:

1. أحزاب(33) آيه 40.

2. فرقان(25) آيه 1.

3. أنعام(6) آيه 19.

4. شيخ صدوق، خصال، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1362 ش، ج2، ص 572.

5. براي مطالعه تفصيلي بحث خاتميت ر.ك: شهيد مطهري، كتاب ختم نبوت، انتشارات صدرا و آيت الله مصباح يزدي، معارف قرآن، بخش راهنما شناسي، انتشارات موسسه امام خميني، از ص 177 تا ص 189

آیا پیامبران وجود داشته اند یا ساخته ذهن بشرند؟
وجود پيامبران از مواردي است كه تاريخ به آن گواهي داده، قرائن و دلائل فراواني براي آن وجود دارد.

آیا پیامبران وجود داشته اند یا ساخته ذهن بشرند؟

وجود پيامبران از مواردي است كه تاريخ به آن گواهي داده، قرائن و دلائل فراواني براي آن وجود دارد حال با اين دليل و قرائن  متعدد تاريخي،شك در اصل آن معنا ندارد لذا در بسياري از موارد به شواهد و قرائن موجود از جمله اخبار گذشته اعتماد كرده و يقين حاصل مي كنيم آنچنانكه بسياري از از امور تاريخي مثل جريان مغول ها را انسانهاي اين دوره درك نكرده اند. اما به وجود آن يقين دارند

دلایل خاتمیت پیامبر اسلام صل الله علیه و آله
براي دلائل خاتميت مي توان از دو طريق عقلي و نقلي استفاده كرد: ...

 چه دلایلی بر خاتمیت پیامبر اسلام(ص)داریم؟

براي دلائل خاتميت مي توان از دو طريق عقلي و نقلي استفاده كرد:

الف)دلايل نقليكه مي توان به آيات و روايات وارده در اين زمينه اشاره كرد: 

1. "مَّا كَان مُحَمَّدٌ أَبَآ أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُم وَ لَـَكِن رَّسُول اللَّه وَ خَاتَم النَّبِيِّين وَ كَان اللَّه بِكُل شیء عَلِيمًا؛(1) محمّد، پدر هيچ يك از مردان شما نبود، ولي رسول خدا و خاتم و آخرين پيامبران است خداوند بر هر چيز آگاه است.

2. "قُلْ أَيُّ شَيْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ...؛(2)(به اين كفار) بگو: چه چيزي در شهادت بزرگ تر است (تا من او را براي شما گواه بر رسالت خود بياورم؟) بگو خدا گواه بين من و شما است، و اين قرآن به من وحي شده كه شما و هر كه را كه اين قرآن به گوشش بخورد انذار كرده...".

 از ضمير "كم" كه براي مخاطبان و جملة "و من بلغ" كه شامل غايبان است (يعني تا قيامت) فهميده ميشود كه قرآن، عمومي، ابدي و جهاني است. ديگر وحي نازل نخواهد شد. لازمة انقطاع وحي، (به اين شكل) ختم نبوت است(3). البته در اين زمينه آيات ديگري وجود دارد كه براي اختصار از ذكر آن ها خودداري مي كنيم.

3-در بسياري از خطبه هاي نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام (ص) به صراحت تاكيد شده است. حضرت در خطبه 173 مي فرمايد:

"أَمِينُ وَحْيِهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِيرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِيرُ نِقْمَتِه‏؛

امين وحي اوست و خاتم فرستادگانش، رحمت او را مژده دهنده و از كيفر او ترساننده."(4)

 در خصبه 1 مي فرمايد:

"إِلَي أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً [ص‏] رَسُولَ اللَّهِ ص لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِه‏...؛(5)

تا اين كه خدا، براي وفاي به وعده خود، و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمّد (كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد..." .

 در اين زمينه مي توان به خطبه معروف پيامبر اسلام (ص) نيز اشاره كرد:

"أَلَا فَلْيُبَلِّغْ شَاهِدُكُمْ غَائِبَكُمْ لَا نَبِيَّ بَعْدِي؛(6)

حاضران به غائبان این سخن را برسانند كه بعد از من پیامبري نیست".

ب)  در مورد دلائل عقلي بايد گفت:

اصل ختم نبوت از موادي نيست كه شخص با عقل خود به آن رسيده و براي آن دليل عقلي اقامه كند. آيت الله جوادي مي فرمايد:اصل نبوت را میتوان از دلیلهای برون دینی (دلیل عقلی) و هم از دلیلهای درون دینی (دلیل نقلی) اثبات كرد،ولی در انقطاع وحی و نبوت دلیل عقلی بر ضرورت انقطاع خاتمیت نداریم، یعنی عقل، آمدن پیامبر دیگر را محال نمیبیند، جز این كه دلیلهای درون دینی عقل را متقاعد به پذیرش خاتمیت میكند، بنابراین عقل بشری به ضرورت انقطاع نبوّت و استحالة تداوم آن دست نمییازد، بلكه پایان نبوّت از راه دانشی است كه اگر خداوند به پیامبر نیاموخته بود، خود او نیز بر آن آگاه نبود، بنابر این اگر پیامبر اكرم ادعای خاتمیت نكرده بود، هیچ كس از امكان دستیابی بر این راز نبود.

گرچه دلیل عقلی به مفهوم دقیق كلمه بر ضرورت خاتمیت وجود ندارد. اما خاتمیت را از چند راه میتوان توجیه عقلانی كرد:

الف) از راه علل فاعلی، یعنی  پیامبر تحت تربیت و ربوبیت حق تعالي به آخرین درجات كمال بار یافته است، چنان كه از آیات به دست میآید، بنابراین كسی كه بالاتر و برتر از او باشد ،به دنیا نیامده و نمیآید. او شایسته خاتمیت یعنی این كمال نهایی است.

ب) از راه علل قابلی؛ بهترین میوة جهان طبیعت به نام پیامبر خاتم عرضه شده است. ابر و باد و مه و خورشید و فلك افتخار دارند كه بهترین خلق اولین و آخرین را در دامن خود پرورده و جهان را از چنین نعمتی بهرهمند ساختهاند.

ج) از راه علل غایی: با آمدن پیامبر اسلام نیاز بشر تأمین شده، زیرا ارادة حق از طریق وحی و قرآن و سنت و عقل كشف شده است. نیاز به شریعت جدید و اعزام رسولان و انزال كتابهای آسمانی نیست.(7)

در اين ميان برخی نیز راه دیگری برای اثبات عقلی این مسئله بیان كرده  و گفته اند كه پس از آمدن پیامبر اسلام(ص) دلیلی برای آمدن پیامبر جدید نیست.چون حكمت آمدن پیامبران در گذشته، بعد از آمدن پیامبر اسلام منتفی شده است، زيرا تجدید نبوت ها به چند دلیل بود:

1 - از حكمتهای بعثت پیامبر جدید، حفظ و صیانت محتوای دعوت پیامبر قبلی، از تحریف و نابودی است. اما خداوند، خود نگاهبانی قرآن را از تحریف ضمانت كرده است ( نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل كرده ایم و نگهبان آن خواهیم بود و...)(8)

2 - ادیان گذشته كامل نبودند و مردم به پیامبر جدید نیاز داشته اند تا همخوان با شرایط آنان، شریعت كامل تری را عرضه كند. اما قرآن كریم این عامل را نیز در اسلام منتفی میداند، چون دین كامل است و تمام آن چه را كه آیندگان بدان نیازمندند، آورده است:

"الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً؛(9)

امروز است كه دين شما را تكميل كردم، و نعمت خود بر شما تمام نمودم، و امروز است كه دين اسلام را براي شما پسنديدم" .

 در حديثي از پيغمبر (ص)آمده است:وَ اللَّهِ مَا مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ النَّارِ- إِلَّا وَ قَدْ نَبَّأْتُكُمْ بِهِ وَ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ- وَ مَا مِنْ عَمَلٍ يُقَرِّبُكُمْ إِلَي الْجَنَّةِ- إِلَّا وَ قَدْ نَبَّأْتُكُمْ بِهِ وَ أَمَرْتُكُمْ بِه‏؛(10)

 به خدا سوگند! كرداري نبود كه شما را به آتش نزديك كند، مگر شما را به آن آگاهي دادم. شما را از آن مانع شدم . كرداري نبود كه شما را به بهشت نزديك كند،مگر اينكه شما را آگاهي و به انجامش فرمان دادم.

3 - یكی از موجبات ظهور پیامبر جدید، لزوم تبیین و تفصیل شریعت و استمرار ارتباط بین حجت خدا و مردم است. این مسئله در اسلام، از سوی پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) تأمین میگردد.(11)

پینوشتها:

1.احزاب(33)آيه 40 .

2.انعام (6) آيه 19.

3.موسوي همداني، ترجمه المیزان ، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ مدرسين حوزه علميه، قم‏  1374 ش‏، ج 7، ص 52.

4.شهيدي، سيد جعفر،ترجمه نهج البلاغه،چ  انتشارات علمي و فرهنگي‏،تهران 1378 ه ش ، ص 179.

5.همان ص 39.

6.مجلسي ، بحار الأنوار، مؤسسة الوفاء بيروت،  1404 ه ق ،ج 21، ص 380 .

7.جوادي آملي ، عبدالله ،وحی و نبوت در قرآن ، چ مركز اسراء، قم 1385ش.ص 409.

8.حجر (15) آیه 9.

9.مائده (5)آيه 3.

10.بحار الأنوار ،ج 74 ص 145.

11.مصباح یزدی،محمد تقی،راهنماشناسی، چ دفتر انتشارات اسلامي،قم 1379 ص 188 - 184، با تلخیص.

آیا اجماع می تواند ثابت كند كه پیامبر معصوم است؟
اگر منظور عصمت پیامبری خاص باشد، این امر از طریق نقلی كه از جانب پیامبر قبلی رسیده، قابل اثبات است.

آیا می شود با دلایل نقلی عصمت پیامبر را اثبات كرد آیا اجماع می تواند ثابت كند كه پیامبر معصوم است؟

اگر منظور عصمت پیامبری خاص باشد، این امر از طریق نقلی كه از جانب پیامبر قبلی رسیده، قابل اثبات است، مثلا پیامبر قبلی كه اصل پیامبری و عصمت او یا لااقل صدق كلام او برای ما قطعی است، به ما اطلاع دهد كه فلان فرد معین هم پیامبر  است و دارای خصوصیت عصمت مطلق می باشد.

اما اگر منظور اصل عصمت همه انبیا  به طور عام باشد و یا عصمت یك پیامبر از طریق نقلی كه   برای ما می آورد، به نظر می رسد باز می توان این امر را اثبات نمود، زیرا عصمت پیامبران حقیقتی غیر از اصل نبوت ایشان است كه بر اساس برهان معجزه ثابت می شود. در نتیجه اگر با اعجاز، ارتباط یك فرد با عالم غیب ثابت   و معلوم شود كه  در اصل ادعای پیامبری صادق است و از جانب خداوند آمده است، دلیل معتبر نقلی می تواند اثبات كننده ویژگی های او از جمله عصمت باشد .

 دلیل معتبری كه در این خصوص مطرح است، چگونه به دست می آید و چگونه دلیل نقلی می تواند معصومانه محسوب شود و به اعتبار صدق برسد؟

 اگر اصل اعجاز  پیامبر  كلام نقلی باشد - همانند پیامبر اسلام كه قرآن به عنوان یك نقل، معجزه ایشان محسوب می شود - امكان اثبات این امر وجود دارد . نقل اعجازی می تواند مثبت عصمت پیامبر باشد.

البته این امر مشروط   است كه  در اثبات اعجاز   نقل كوتاه مثبت عصمت معجزه محسوب گردد، نه آن كه اعجاز اصل آوردن یك كتاب مستقل و كامل و دارای ویژگی های خاص باشد كه اثبات این امر چه بسا به آسانی ممكن نباشد، در نتیجه  قیود و شروط به نظر می رسد ادله عقلی بیش ترین كارایی در اثبات عصمت را دارند .

 اجماع در این خصوص جایگاهی ندارد، زیرا اجماع در حقیقت راهكاری برای رسیدن به گفتار یا رفتار معصومانه است . متفرع بر اثبات عصمت فرد است. در نتیجه با اجماع نمی توان عصمت یك پیامبر را ثابت نمود ،مگر از اجماع  نقل معصومانه پیامبر یا معصوم قبلی را  اثبات نماید تا این نقل معتبر در مسیر اثبات عصمت پیامبر بعدی به كار بیاید

آیا بدون حضور پیامبران مردم به وحدانیت خداوند می رسیدند یا نه ؟
خداوند متعال در آفرینش انسان دو نعمت بزرگ فطرت و عقل را نهادینه كرده اما این دونعمت بزرگ، اجمالی است وتوان هدایت كامل را برای انسان ندارد.

اگر بنا بود خداوند هیچ پیامبری را به رسالت انتخاب نكند، آیا مردم به وحدانیت خداوند می رسیدند یا نه ؟

خداوند متعال در آفرینش انسان دو نعمت بزرگ را نهادینه كرده است.

اول: فطرت، كه  به دو صورت "شناخت" و"گرایش" در درون انسان فعال است ودر شرایط عادی آدمی را به سوی خداوند رهنمون می كند(1)

دوم:عقل. نعمت دیگری كه خداوند به نوع بشر عنایت كرده است"عقل" است كه اگر در جای خود از او بهره مند شود وگرفتار موانعی همچون عادات ورسوم اجتماعی نشود  راه صحیح را به او نشان خواهد داد(2)

اما این نكته ضروری است كه شناخت حاصل از این دونعمت بزرگ، اجمالی است وتوان هدایت كامل را برای انسان ندارد. در نهایت این امكان برای انسان وجود دارد كه با بهره برداری صحیح از این دو، شناختی ولو كم از خداوند پیدا  كند. اما این كافی نیست آنچه كه انسان بدان نیاز دارد وعقل سلیم، او را بدان راهنمایی می كند نه تنها شناخت كامل از منعم(نعمت دهنده)است بلكه توجه به فرامین ودستوراتی است كه ممكن است منعم داشته باشد ویرای رسیدن به این نقطه، عقل می یابد كه باید در مقابل پیام انبیاءخضوع كند وشناخت تفصیلی و كامل از خدا را در سایه دین الهی دریابد(3). در واقع اگر خط نبوت به این دو ضمیمه شود آنچنان شناختی از خدا و اوصاف حسنای او بدست می آید كه راه را برای رشد و تعالی انسان باز می كند.چه بسیار انسانهایی كه در سایه پذیرش دین حق و خضوع در مقابل پیامبران واولیاء دین، به آنچنان جایگاهی از معرفت نسبت به خداوند رسیدند كه حیرت آور است. افرادی همچون سلمان ،ابوذر و كمیل و...  اینها انسانهای عادی بودند اما در سایه تربیت  پیامبر وامام به این مقام از معرفت رب العالمین رسیدند.

 پی نوشتها:

1. محمد تقی مصباح یزدی. آموزش عقاید شركت چاپ و نشر بین الملل. چاپ هفتم1381. ص45.

2. ناصر مكارم شیرازی.یك صد و هشتاد پرسش و پاسخ. دارالكتب الاسلامیه. تهران .ص22.

3. محمد تقی مصباح یزدی. آموزش عقاید .ص  177-181

آیا پیامبرانی در قاره های دیگر وجود داشته اند یا نه؟
مكان ظهور پیامبران از مسایل تاریخی است كه ابهام دارد و قضاوت درباره آن مشكل است. اما با توجه به رهنمودهای وحیانی ظهور پیامبران اختصاص به منطقه خاصي ندارد

ادیان بزگ دنیا مانند اسلام-مسیحیت-یهودیت-در خاور میانه شكل گرفته، در صورتی كه انسانها در تمام نقاط زمین وجود داشته اند. آیا پیامبرانی در قاره های دیگر وجود داشته اند یا نه؟ اگر وجود داشته اند نام ببرید

یكی از مشكلات رخدادهای تاریخی عدم شفافیت آن است؛ مكان ظهور پیامبران از مسایل تاریخی است كه ابهام دارد و قضاوت درباره آن مشكل است. اما با توجه به رهنمودهای وحیانی می گوییم:ظهور پیامبران اختصاص به منطقه خاصي ندارد. به تصریح قرآن ظهور پیامبران اختصاص به منطقه خاصي ندارد. طبق آموزه های اسلامی همه امت ها پیامبر داشته اند:

« و ان من امّة الا خلا فیها نذیر؛(1) در هر امتی نذیر و هشدار دهنده ای وجود دارد».

نیز:«  لقد بعثنا فی كلّ أمة رسولاً أنِ اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت؛ (2) در هر امتی پیامبری فرستادیم (تا به مردم بگویند) كه خدا را بپرستید و از بت دوری كنید ».

در هر حال اگر در قرآن مجید، تنها نام عدّه معدودي از پیامبران بزرگ برده شده؛ بدین معنا نیست كه تعداد ایشان منحصر به همین افراد  است؛ بلكه در خود قرآن تصریح شده كه بسیاري از پیامبران بوده‏اند كه نامي از ایشان در قرآن به میان نیامده:

« و رسلاً لم نقصصهم علیك(3)؛ پیامبرانی كه داستان آن ها را برایت بازگو ننمودیم ». 

اتفاقا برخی از روایات به نوعی موید همین مطلب است، چنان كه در برخی روایات از علي عليه السلام نقل شده كه خداوند پيامبري را مبعوث كرد كه سياه پوست بوده و داستان آن به ما نرسيده است. (4)

 بنابراین نمي‏توان گفت كه همه 124 هزار نفر پیامبر در یك منطقه خاص ظهور نموده‏اند.

 اتفاقا برخی از شواهد و قرائن تاریخی و اجتماعی بیانگر آن است كه در سایر مناطق جهان نیز در گذشته های دور انبیایی مبعوث شده اند  ،مثلا برخی از اقوام سرخپوست و ساكنان منطقه آمریكای جنوبی،سنت های دینی و اذكار و اورادی نظیر عبادات سایر ادیان دارند كه به احتمال قوی ناشی از تعالیم انبیایی است كه در گذشته در آن مناطق زیسته اند، ولی نامی از آن ها به دست ما نرسیده است.

در واقع احتمال بسیار جدی وجود دارد كه بسیاری از آیین های فعلی آسياي دور مانند بودا و تمدن های آمریكای جنوبی مانند تمدن مایا و اینكا و... به نوعی متاثر از تعالیم انبیای آن ها بوده كه برای ما ناشناخته است. نمی توان گفت اثری از تعالیم این انبیا باقی نمانده است؛ اما در هر حال گذشت زمان باعث تغییر و تحریف بسیار در این آیین ها شده، حقیقت این تعالیم امروزه چندان با تعالیم اسلامی منطبق نیست.

البته این حقیقتی غیرقابل انكار است كه پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت و كتاب آسمانی، از شرق میانه برخاستند. نوح(ع) از عراق برخاست. مركز دعوت ابراهیم(ع) عراق و شام بود. به مصر و حجاز نیز سفر كرد. موسی(ع) از مصر برخاست. چون كه در زمان ظهور پیامبران، منطقه مسكوني عمده انسان‏ها مناطق آسیایي بود و خاور میانه در مهد تمدن قرار داشت. از سوی دیگر، رابطه نزدیكی میان تمدن انسانی و ظهور پیامبران بزرگ است، زیرا انسان های متمدن نیاز بیش تری به آیین های الهی دارند، تا هم قوانین حقوقی و اجتماعی را تضمین كرده، جلو تعدیات و مفاسد را بگیرد، و هم فطرت الهی آن ها را شكوفا سازد. 

 پیامبران بزرگ هر چند در یك منطقه خاص ظهور یافتند. اما به معنای انحصار رسالت آن ها در آن منطقه نیست. اگر رسالت یك پیامبر جهانی هم باشد، لازم است كه در منطقه ای خاص ظهور یابد كه امكان گسترش شریعت وی به دیگر نقاط عالم نیز از آن جا فراهم باشد .بعثت در مكان و مهد تمدن ها موجب می شود كه پیام انبیا از طریق مردم آن سرزمین به مناطق دیگر نیز برود، چون با وجود تمدن در یك سرزمین، ارتباط مردم آن سرزمین با مناطق دیگر ساده تر و بیش تر خواهد بود.

پینوشتها:

1. فاطر (35) آیه 24.

2. نحل (16) آیه 36.

3. نساء (4) آیه 124.

4. طبرسي، مجمع البيان في تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، 1372 ش، ج 8 ،ص 830.

صفحه‌ها