عصمت پیامبر

چرایی اعتماد پیامبر(ص) به شخص فاسق در آیه نبأ
پیامبر(ص) در ماجرای آیه نبأ، با مدیریت بحران بر اساس «ظاهر» و «فرصت‌دادن به اصلاح»، میان حفظ نظم جامعه و تربیت صحابه تعادل برقرار کردند.

پرسش:

قرآن کریم به مسلمانان دستور داده که همیشه از پیامبر اطاعت کنند و این در حالی است که مطابق آیه ششم سوره حجرات، پیامبر شخصی را برای مأموریت مهمی در ارتباط با زکات، منصوب کرده که فاسق و دروغ‌گو از آب درآمده است، به‌طوری‌که براثر دروغ آن شخص، پیامبر قصد داشت سپاهی آماده کند و وارد جنگ شود که قرآن، پیامبر را از این کار بازداشته و دستور به تحقیق می‌دهد.

 این مشکل چگونه حل می‌شود؟

پاسخ:

خداوند در آیه ششم سوره حجرات از مؤمنان خواسته است که اگر فاسق خبر آورد، درباره صحت‌وسقم آن تحقیق کنید و بدون تحقیق به خبر او ترتیب اثر ندهید:

«یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جٰاءَکُمْ فٰاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهٰالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلىٰ مٰا فَعَلْتُمْ نٰادِمِینَ؛

ای اهل ایمان! اگر فاسقی خبری برایتان آورد، خبرش را بررسی و تحقیق کنید تا مبادا از روی ناآگاهی، گروهی را آسیب و گزند رسانید و بر کرده خود پشیمان شوید

در این نوشتار به دنبال پاسخ به دو پرسش هستیم:

 اولاً چرا پیامبر به شخص فاسق اعتماد کرد؟

 ثانیاً چرا پیامبر به خاطر خبر یک فاسق تصمیم به جنگ گرفت؟

سبب نزول آیه نبأ

اکثر مفسران معتقدند آیه در رابطه با اعزام ولید بن عقبه اُمَوی نازل شده است:

1. پیامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله ولید بن عقبه اموی را مأمور کرد تا برای دریافت زکات و صدقات قبیله بنی‌مصطلق به‌سوی آنان برود. وقتی خبر آمدن نماینده پیامبر به بنی‌مصطلق رسید، آنان خوشحال شدند و برای استقبال از او از آبادی هجوم آوردند؛ اما ولید که از دوران جاهلیت با این قبیله سابقه دشمنی داشت، هنگامی‌که جمعیت آنان را دید، دچار ترس و سوءظن شد و گمان کرد قصد حمله به او را دارند. به همین دلیل، بدون آنکه با آنان ملاقات کند یا حقیقت را بررسی نماید، به مدینه بازگشت. ولید پس از بازگشت، به پیامبر گزارش داد که بنی‌مصطلق از پرداخت زکات خودداری کرده‌اند، او را از نزد خود رانده‌اند و حتی پس از اسلام آوردن، از دین بازگشته‌اند. این گزارش به‌اندازه‌ای جدی بود که برخی مسلمانان برای جنگ با بنی‌مصطلق اعلام آمادگی کردند و خواهان جنگ شدند. بااین‌حال، پیامبر خدا در تصمیم‌گیری شتاب نکرد و فرمود باید حقیقت روشن شود: «إلا حتى أعلم العلم.» در این میان، گروهی از بزرگان بنی‌مصطلق به مدینه آمدند و ماجرا را توضیح دادند. آنان گفتند که با اشتیاق در انتظار فرستاده پیامبر بوده‌اند و برای استقبال از او بیرون رفته‌اند، اما اصلاً او را ندیده‌اند. همچنین تأکید کردند که همچنان بر اسلام پایبند هستند و آماده پرداخت زکات‌اند. آنان علت رفتار ولید را دشمنی‌های باقی‌مانده از دوران جاهلیت دانستند. پس از روشن شدن واقعیت و صدق گفتار بنی‌مصطلق، آیه نبأ نازل شد تا مسلمانان را از پذیرش شتاب‌زده خبرهای تأییدنشده افراد فاسق برحذر دارد. (1)

2. ولید بن عقبه نزد پیامبر خدا آمد و گفت: بنی‌مصطلق از اسلام مرتد شده‌اند و از پرداخت زکات خودداری می‌کنند. حضرت، خالد بن ولید را نزد آنان فرستادند و فرمودند: برو و به آنان نزدیک شو و ببین آیا آنان اذان می‌گویند یا نماز می‌خوانند. خالد و یارانش نزد آنان رفتند و شب‌هنگام در نزدیکی مردم اردو زدند و صدای نماز و اذان آنان را شنیدند. خالد برگشت و پیامبر را از واقعیت امر مطلع کرد. در اینجا بود که آیه نبأ نازل شد. (2)

همان‌طور که مشخص است این مسلمانان بودند که بعد از شنیدن گزارش دروغ ولید بن عقبه خواهان جنگ شدند؛ اما پیامبر با تصمیم آنان مخالفت کرد و فرمود: تا مشخص شدن واقعیت صبر می‌کند و سپس گروهی را به همراه خالدبن‌ولید به‌سوی بنی‌مصطلق فرستاد و از آنان خواست که درباره صحت‌وسقم ادعاهای ولید تحقیق کنند.

چرا پیامبر یک فاسق را مأمور دریافت زکات کرد؟

 برخی قرآن‌پژوهان در مقام پاسخ به این سؤال گفته‌اند:

«روشن است که فسقِ ولید بن عقبه، از ابتدا روشن نبود وگرنه پیامبر شخص فاسق را به‌عنوان نماینده خود جهت دریافت زکات اعزام نمى‌کرد، بلکه پس از دروغى که ولید در مورد سرباززدن قبیله بنى‌مصطلق از پرداخت زکات گفت، این آیه، فسق او را آشکار ساخت تا پیامبر و مؤمنان بر اساس خبر او عمل نکنند.» (3)

بنابراین، انتخاب ولید توسط پیامبر خدا بر اساس ظاهری بوده که در آن زمان از خود نشان می‌داد و حضرت بر اساس ظاهر افراد کارها را پیش می‌بردند و کاری به باطن آنان نداشتند؛ به‌عبارت‌دیگر، پیامبر مأمور به مدیریت جامعه بر اساس اسباب و علل طبیعی بودند، نه اینکه در تمام امور اجرایی از علم غیب خود (4) استفاده کنند.

نکته دیگر این‌که اگر قرار بود همه کسانی که گذشته‌ای آلوده داشتند از مسئولیت‌های اجتماعی کنار گذاشته شوند، شمار اندکی از افراد باقی می‌ماندند و اداره جامعه نوپای اسلامی عملاً ممکن نبود؛ لذا پیامبر خدا به همه اصحابشان فرصت برای جبران دادند و بسیاری از صحابه از این فرصت، حُسن استفاده را کردند و سوءاستفاده برخی از این فرصت، دلیل نادرستی اقدام خردمندانه پیامبر نیست.

نتیجه:

1. مطابق سبب نزول‌ بیان‌شده برای آیه نبأ، این مسلمانان بودند که پس از شنیدن خبر دروغ ولید بن عقبه تصمیم به جنگ با قبیله بنی‌مصطلق گرفتند؛ اما پیامبر با آنان مخالفت کردند و گروهی را برای تحقیق و تفحص به سراغ آن قبیله فرستادند و مشخص شد ولید دروغ گفته است؛

2. پیامبر مأمور به مدیریت جامعه بر اساس اسباب و علل طبیعی بود، نه اینکه در تمام امور اجرایی از علم غیب استفاده کنند. افزون بر این، اکثر مسلمانان در آن جامعه سابقه شرک و بت‌پرستی و انواع انحرافات اخلاقی را داشتند و اگر پیامبر می‌خواست فقط از افرادی استفاده کند که سابقه خوبی داشته‌اند، اداره حکومت ممکن نبود.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقاتل بن سلیمان،‏ تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی‏، چاپ اول، 1423 ق، ج ۴، ص ۹۲.

2. هواری، هود بن محکم، تفسیر کتاب الله العزیز، الجزایر، دار البصائر، چاپ اول، ۱۴۲۶ ق، ج ۴، ص ۱۷۱؛ طبرى، محمد بن جریر، جامع البیان فى تفسیر القرآن (تفسیر الطبرى)، بیروت، دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق، ج ۲۱، ص ۳۵۱.

3. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگى درس‌هایى از قرآن‏، چاپ اول، 1388 ش، ج ۹، ص ۱۶۷.

4. آیات مختلفی از قرآن حاکی از علم غیب پیامبر خدا است؛ برای نمونه سوره جن، آیه‌های 26 و 27: «عٰالِمُ اَلْغَیْبِ فَلاٰ یُظْهِرُ عَلىٰ غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاّٰ مَنِ اِرْتَضىٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً؛ [او] دانای غیب است و هیچ‌کس را بر غیب خود آگاه نمی‌کند؛ مگر پیامبرانی را که [برای آگاه‌شدن از غیب] برگزیده است، پس نگهبانانی [برای محافظت از آنان] از پیش رو و پشت سرشان می‌گمارد

به عقیده ی ما شیعیان پیامبر ,دخترش وامامان معصوم اند.امادر قرآن بار ها آمده است(خطاب به پیامبر) که از گناهانت آمرزش طلب برای مثال آیات55سوره ی غافر و2سوره ی فتح منظور چیست؟میگویند که منظور طلب استغفار برای امت است ,اگر این است چرا خداوند مستقیما این را نگفته(در همان آیات)؟درضمن چه آیه ای در قرآن آمده که معصوم بودنشان را اثبات میکند؟یا چه دلایلی وجود دارد ؟

پرسشگر گرامي با سلام و سپاس از ارتباطتان با اين مرکز
قرآن کريم در بسياري از آياتش بر اساس كنايه و تمثيل و تعابير غير صريح يا به اصطلاح خطاب غير مستقيم به مخاطبان اصلي از طريق مخاطب قرار دادن ديگري معارف خود را بيان نموده است . اين شيوه در رساندن پيام به مخاطب تاثير بيش تر دارد، آيات ياد شده در پرسش از اين باب است.
ثانيا: وجوه ديگر نيز درباره آن آيه مطرح است از جمله اين که: پيامبر قبل از هجرت و بعد از آن با انديشه کفر و شرک مبارزه کرد، اين سبب شد که حضرت از نظر کفار و مشرکان گناهکار به حساب آيد، پس مراد از واژه «ذنب» در آيه ياد شده پي آمد کارهايي مبارزاتي حضرت نزد کفار و مشرکان است و نه گناه مصطلح چنان که در روايات بدين مسئله تصريح شده که به دليل مبارزه پيامبر با بت پرستي از کفار و مشرکان کار او گناه تلقي مي‌شد. (1)
بنابراين هيچ کدام از آن آيات نشانه عدم عصمت نيست ،چه اين که استغفارهاي معصومين (ع) اسراري ديگر دارد که تفصيل آن را در منبع ذيل جويا شويد. (2)
دلايل عقلاني و وحياني بسياري بر عصمت پيامبران و امامان (ع) وجود دارد که به چند نمونه از آن اشاره مي‌شود:
1- خداوند به صراحت درباره عصمت پيامبر و اهل بيت در قرآن کريم فرمود: «انما يريد الله ليذهب عنکم الرجس اهل البيت و يطهرکم تطهيرا» (3) خداوند مي‌خواهد شما خانواده را از هر گونه آلودگي پاک پاک و منزه کند.
2- رسول خدا (ص) فرمود: «انا و علي و حسن و حسين و تسعه من ولد الحسين مطهرون، معصومون» (4) من و علي و حسنين و نه فرزندش مطهر و معصوم هستيم.
3- اما دليل عقلي: اولا جواز ارتکاب گناه و عدم عصمت پيامبر و امام، نه تنها با غرض بعثت و امامت ناسازگار است، بلکه سبب تشويق مردم به معصيت خواهد شد. از آن جا که نقض غرض و ترغيب به معصيت هيچ يک با حکمت الهي سازگار نيست، لازم است پيامبران و ائمه از ارتکاب هر گناهي مصون و داراي عصمت باشند.
دوم: اگر پيامبر و امام داراي عصمت نباشند و خود دچار لغزش و گناه شوند ،هرگز نمي‌تواند ديگران را به سوي تقوا و پاکي فرا بخواند و دعوت آن ها براي مردم موثر باشد.
سوم: اگر بپذيريم که پيامبر و امام عهده‌دار حفظ شريعت و دفاع از کيان اسلام‌اند ،اين کار بدون برخورداري از عصمت امکان پذير نيست. (5) در اين باره دلايل ديگر نيز است که تفصيل آن را در منبع ذيل جويا شويد. (6)

پي‌نوشت‌ها:
1. عصمت، ص 156.
2.سيماي اهل بيت در عرفان امام خميني، ص 294.
3.احزاب (33) آيه 33.
4.بحار الانوار، ج 25 ،ص 201.
5. آموزش کلام اسلامي، ج 2، ص 75 و 144.
6.عصمت، نشر مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي، قم، 1388 ش .

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.