حقوق زنان

بررسی نگرش روایات به زن
اسلام زن را ذاتاً فرودست نمی‌داند، بلکه با حفظ اصل کرامت و تساوی انسانی، تفاوت نقش‌ها و زبان کنایه برخی روایات را باید در چارچوب تربیتی و نه تحقیر زن فهم کرد.

پرسش:

نگاه روایات به زن چگونه است؟ آیا زن را موجودی فرودست معرفی می‌کند یا دارای کرامت انسانی برابر با مرد؟

 

 

پاسخ:

شناخت دیدگاه اسلام درباره زن، همواره با نوعی چالش همراه بوده است؛ از سویی آیاتی زن و مرد را دارای کرامت انسانی برابر می‌‌دانند و روایاتی زن را «ریحانه» و سبب آرامش معرفی می‌‌کنند؛ از سوی دیگر احادیثی با لحنی تند به مذمت صفت یا نقصان برخی ویژگی‌‌های زنان پرداخته‌‌اند. تحلیل نگاه روایات به جایگاه زن نیازمند دیدگاهی جامع است. اگر تنها به چند روایت خاص و بدون در‌نظر‌گرفتن سیاق آنها نگاه کنیم، ممکن است دچار سوءبرداشت شویم؛ اما با بررسی مجموع احادیث، می‌‌توان تصویری دقیق‌‌تر ترسیم کرد. پژوهش حاضر به بررسی جایگاه زن در روایات می‌پردازد.

الف) ستایش زنان در روایات

برای درک توازن در منظومه معرفتی اسلام، باید دانسته شود که در کنار روایاتی که ظاهراً دلالت بر فرودستی زنان می‌کند، دسته‌‌ای از روایات زن را مظهر جمال الهی، مربی بشریت و معیار ایمان معرفی می‌‌کنند.

1. زن به‌مثابۀ موجودی «محبوب ‌و دوست‌داشتنی» نزد اولیای الهی

در روایات علاقه به زن نه‌تنها یک میل غریزی، بلکه نشانه‌‌ای از کمال ایمان معرفی شده است؛ امام صادق علیه السلام می‌‌فرمایند: «مَا أَظُنُّ رَجُلًا یَزْدَادُ فِی الْإِیمَانِ خَیْراً إِلَّا ازْدَادَ حُبّاً لِلنِّسَاءِ: گمان نمى‌‌کنم ایمان مردى افزون شود، مگر آن‌که مهرورزى او به زنان فزونى یابد» (1). همچنین امام صادق علیه السلام فرمودند: «کُلُّ مَنِ اشْتَدَّ لَنَا حُبّاً اشْتَدَّ لِلنِّسَاءِ حُبّاً وَ لِلْحَلْوَاء: هر کسی علاقه‌اش به ما اهل‌بیت علیهم السلام بیشتر باشد، علاقه‌اش به زن و شیرینى بیشتر است» (2).

پیامبر صلی الله علیه وآله نیز فرمودند: «حُبِّبَ إِلَیَّ مِنْ دُنْیَاکُمُ النِّسَاءُ وَ الطِّیبُ وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ: از دنیاى شما آنچه براى من دوست‌داشتنى است، زن‌‌ها و عطرهاست و روشنى چشم من در نماز قرار داده شده است» (3). همچنین امام صادق علیه السّلام از پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله نقل فرمودند:‏ «جُعِلَ قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ وَ لَذَّتِی فِی الدُّنْیَا النِّسَاءُ وَ رَیْحَانَتَیَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ: نور چشم من در نماز و لذّت من در دنیا زنان قرار داده شده است؛ و دو گل خوشبوى من حسن و حسین علیهما السّلام هستند» (4).

مشخص است که منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله در این سخنان، تنها بانوان خاصی نیستند، بلکه حضرتشان به‌مثابۀ یک الگو به دیگر مردان اعلام می‌‌کند که من معطر‌‌بودن و هم‌نشینی با زنان را دوست ‌دارم؛ پس شما نیز چنین باشید و به زنان که در کنار شما گل سرسبد عالم آفرینش و مایۀ آرامش زندگی هستند، مهر بورزید.

2. زن به‌مثابۀ «ریحانه» و مایه آرامش

قرآن کریم زنان را سبب آرامش شوهران معرفی می‌کند: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانه‌‌های او این است که از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار آنها آرامش یابید» (5).

در متون حدیثی، نگاه به زن از «خدمتکار» به «گل و مایه سکون» تغییر یافته است. امام علی علیه السلام در وصیت به امام حسن علیه السلام می‌فرماید: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَهٍ: زن گل است، نه کارگزار و قهرمان کارهای سخت» (6). این روایت به‌صراحت زن را از کارهای شاقّ و نگاه ابزاری (کارگزار یا قهرمان به معنای مباشر امور سخت) نهی می‌کند و بر لطافت و کرامت او تأکید دارد.

امام صادق علیه السلام بیشترین خیر را در زنان می‌دانند: «أَکْثَرُ الْخَیْرِ فِی النِّسَاء: بیشترین خیر و خوبی در زنان است» (7).

3. جایگاه مادری

روایات جایگاه مادری را چنان والا می‌دانند که هیچ مردی نمی‌‌تواند به آن برسد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: «الْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدَامِ‏ الْأُمَّهَاتِ:‏ بهشت زیر پای مادران است» (8). همچنین فرمودند: «تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ: زیر پای مادران، باغی از باغ‌های بهشتی است» (9).

 

ب) مذمت زنان در روایات

احادیثی در منابع دینی وجود دارند که در ظاهر به تضعیف جایگاه زن اشاره دارند؛ البته باید توجه داشت مذمت‌ها به جنس زن نیست، بلکه به برخی ویژگی‌های جسمی و روانی است. برای بررسی این موضوع، برخی روایات نقل می‌شود.

1. نقصان عقول زنان و نقصان ایمان

امام علی علیه السلام پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ‏ الْعُقُولِ‏ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر: اى مردم، زنان از نظر ایمان و بهره اقتصادى و موهبتِ عقل کاستى‌هایى دارند؛ امّا کاستى ایمانِ آنها، به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز مى‌مانند و گواهِ کاستى عقول آنان این است که شهادت دو نفر از آنان همچون شهادت یک مرد است؛ و امّا کاستى بهره اقتصادى آنها دلیلش این است که سهم ارث آنان نصف سهم مردان است. حال که چنین است، از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنها باشید و در اعمال نیک [به صورت اطاعت بى‌قید‌و‌شرط] از آنان اطاعت نکنید تا در اعمال بد، از شما انتظار پیروى نداشته باشند» (10).

در نقل دیگری امام علی علیه السلام ضمن سفارش‌هایی به لشکرش پیش از روبرویی با دشمن در صفین می‌فرماید: «وَ لَا تَهِیجُوا النِّسَاءَ بِأَذًى وَ إِنْ شَتَمْنَ أَعْرَاضَکُمْ وَ سَبَبْنَ أُمَرَاءَکُمْ فَإِنَّهُنَّ ضَعِیفَاتُ‏ الْقُوَى وَ الْأَنْفُسِ وَ الْعُقُولِ: زنان را با اذیت و آزار به هیجان نیاورید، هرچند آنها به شما دشنام دهند و به سرانتان بدگویى کنند؛ زیرا آنها از نظر قوا ناتوان و از نظر روحیّه و عقل و خرد ضعیف‌اند» (11).

2. ممنوع‌بودن قضاوت و امارت

برخی روایات زنان را از تصدی پست قضاوت، فرماندهی جنگ و اقامه جمعه و جماعت منع می‌‌کند. امام باقر علیه السلام فرمودند: «لَیْسَ عَلَى النِّسَاءِ أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ وَ لَا جُمُعَةٌ وَ لَا جَمَاعَةٌ ... وَ لَا تَوَلِّی‏ الْمَرْأَةِ الْقَضَاءَ وَ لَا تَوَلِّی الْإِمَارَةِ: بر زنان اذان و اقامه نیست، جمعه و جماعت ندارند ... زن نباید متصدى قضاوت شود و متصدى فرماندارى نگردد» (12). از پیامبر صلی الله علیه وآله نیز نقل شده است: «لَنْ‏ یُفْلِحَ‏ قَوْمٌ أَسْنَدُوا أَمْرَهُمْ إِلَى امْرَأَةٍ: رستگار نمی‌‌شوند مردمی که تدبیر امورشان را به دست زن بسپارند» (13). این روایات بر تفاوت در نقش‌‌های ریاستی و قضاوتی تأکید دارند و زن را برای این مناصب «نامناسب» معرفی می‌‌کند. خداوند برای حفظ کرامت زنان این تکالیف را از آنان برداشته است.

3. سجده زن بر شوهر

برخی از روایات برتری رتبه‌‌ای مرد را در محیط خانواده مطرح کرده‌اند؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: «جماعتی خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله آمدند و گفتند: یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا رَأَیْنَا أُنَاساً یَسْجُدُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ یَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَهَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا: ما گروهی را دیده‌ایم که بعض آنها بعض دیگر را سجده می‌کند. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمودند: اگر قرار بود دستور دهم کسى در برابر کسى سجده کند، حتماً به زن دستور مى‌دادم که شوهرش را سجده کند» (14). در شرح این روایت باید بیان کرد سجده نهایت خضوع و تواضع و ابراز اطاعت است و اطاعت زن از مرد که بدان بسیار دعوت شده، قوام‌بخش زندگی و به سود زن و مرد است. البته این اطاعت باید در راستای اطاعت از خدا باشد؛ یعنی هم بر مرد لازم است فرمان‌هایش در راستای فرمان‌های خدا باشد و هم بر زن لازم است که اطاعتش از مرد، مصداق اطاعت از خدا باشد؛ ازاین‌رو نه برای مرد جایز است که امرش مخالف امر خدا باشد و نه برای زن اطاعت از چنین امری پسندیده و جایز است.

4. توصیف زن در جایگاه شرّ و دام شیطان و عقرب

امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرُّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا: زن همه‌‌اش شر است و بدترین چیز در او این است که چاره‌‌ای از او نیست» (15).

در برخی منابع روایی، زنان چونان «دام‌‌های شیطان: حَبائِلُ الشَّیطان» توصیف شده‌‌اند که مردان را از مسیر حق منحرف می‌‌کنند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله نقل شده است: «النِّسَاءُ حَبَائِلُ‏ الشَّیْطَانِ: زنان دام‌‌های شیطان هستند» (16). در روایت دیگری زنان «سلاح شیطان» برشمرده شده‌اند: اصبغ بن نباته از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل مى‌کند:‏ «الْفِتَنُ ثَلَاثٌ؛ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَیْفُ‏ الشَّیْطَان ...: فتنه‌ها در سه چیز است: محبت زنان و آن شمشیر شیطان است ...» (17).

شرّ یا دام شیطان‌دانستن زن، به معنای تحقیر یا شوم خواندن وی نیست، بلکه بر حساسیت تعامل با جنس زن از حیث گرایش به زینت و ایجاد جذابیت دلالت دارد و بر میزان بالای اثرپذیری مردان از این ویژگی زنان تأکید می‌کند.

قرآن کریم دربارۀ محبت به زنان می‌فرماید: «زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَهِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ: محبّت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب‌های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است [تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی] اینها [در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،] سرمایه زندگی پست [مادی] است؛ و سرانجام نیک [و زندگیِ والا و جاویدان] نزد خداست» (18).

روایت «المرأة شرٌّ» با این آیه همسو است. زن به دلیل جاذبه فوق‌العاده‌‌اش، بزرگ‌ترین کورۀ امتحان برای کمال یک مرد است. فرودستی در اینجا معنا ندارد، بلکه سخن از «اقتدار عاطفی زن» بر روح مرد است که اگر مرد مدیریت نکند، او را از مسیر حق منحرف می‌‌کند. از امام صادق علیه السّلام ذیل این آیه نقل شده است: «مَا تَلَذَّذَ النَّاسُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ بِلَذَّةٍ أَکْثَرَ لَهُمْ مِنْ لَذَّهِ النِّسَاءِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ‏ إِلَى آخِرِ الْآیَهِ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ أَهْلَ الْجَنَّهِ مَا یَتَلَذَّذُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْجَنَّهِ أَشْهَى عِنْدَهُمْ مِنَ النِّکَاحِ لَا طَعَامٍ وَ لَا شَرَابٍ: مردم در دنیا و جهان آخرت، لذّتى بیش از لذّت زنان نمى‌‌برند. این همان فرمایش خداى عزوجلّ‌ است که مى‌‌فرماید: "براى مردم، دوستى شهوت‌ها یعنى زنان و فرزندان و ... آراسته شده است"؛ آن‌‌گاه فرمودند: همانا بهشتیان با هیچ‌‌یک از چیزهایى که در بهشت است [اعم از خوردنى و آشامیدنى] خواستنى‌‌تر از نزدیکى‌کردن لذّت نمى‌‌برند. بنابراین بهترین لذّت‌هاى دنیوى و اُخروى در وجود زن نهفته است» (19).

امام علی علیه السلام فرمودند: «الْمَرْأَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَةُ اللَّسْبَه: زن عقربی است که گزیدن او شیرین است» (20). شارحان نهج‌البلاغه هم در تفسیر این جمله اختلاف فراوان دارند و هم در اینکه آیا نسخه اصلى لَسبه است یا لِبسه (بر وزن حسبه). در نسخه محمد عبده لِبسه آمده است که به معناى معاشرت و ملابست است؛ بنابراین تفسیر جمله چنین است: «زن گرچه همچون عقرب گزنده است، اما معاشرت با او داراى فواید و برکات و آثار مثبتى است که آن را جبران مى‌کند و به دلیل این آثار معاشرت با او مطلوب است». همان‌گونه که قرآن مجید هم به آن اشاره مى‌فرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا: از نشانه‌های خدا این است که براى شما همسرانى از جنس شما آفرید تا در کنار آنها آرامش پیدا کنید» (21) و در آیه‌ای دیگر مى‌فرماید: «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ: زنان براى شما همچون لباس هستند و شما براى آنها همانند لباس؛ هر دو زینت هم هستید و هر دو سبب حفظ یکدیگر» (22). ولى در بیشتر نسخه‌هاى دیگر، «لَبسه» آمده است که به معناى نیش‌زدن است. در اینکه اگر زن همچون عقرب باشد، چگونه نیش‌زدن او شیرین است، شاید از‌آن‌رو باشد که در کنار نیش‌هاى او، نوش‌هاى فراوانى نیز وجود دارد که نیش‌هاى او را قابل تحمل بلکه شیرین مى‌کند. با توجه به اینکه آنچه در مورد عقرب مناسب مى‌رسد، نیش است نه معاشرت‌کردن، این تفسیر از تفسیر عبده مناسب‌تر است (23).

5. مشورت‌نکردن با زنان

دسته‌‌ای از روایات از مشورت‌کردن مردان با زنان نهی می‌‌کنند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: «امیرمؤمنان على علیه السّلام در نامه‌‌اش براى امام حسن علیه السّلام نوشت: إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ رَأْیَهُنَّ إِلَى الْأَفْنِ‏ وَ عَزْمَهُنَّ إِلَى الْوَهْن:‏ تو را از مشورت با زنان برحذر مى‌‌دارم؛ زیرا رأى آنان ناقص است و تصمیمشان به سستى مى‌‌گراید» (24).

سلیمان بن خالد می‌گوید امام صادق علیه السّلام فرمودند: «إِیَّاکُمْ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ فَإِنَّ فِیهِنَّ الضَّعْفَ وَ الْوَهْنَ وَ الْعَجْزَ: بر شما باد دورى از مشورت با زنان؛ چراکه دیدگاه آنان ضعیف، سست و ناتوانى است» (25).

اسحاق بن عمّار بدون ذکر سند گوید: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا أَرَادَ الْحَرْبَ دَعَا نِسَاءَهُ فَاسْتَشَارَهُنَّ ثُمَّ خَالَفَهُنَّ: هرگاه پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله اراده نبرد داشت، زنان خود را فرامى‌خواند و با آنان مشورت مى‌‌نمود؛ سپس برخلاف نظر آنان را انجام مى‌‌داد» (26). پیامبر صلّى اللّه علیه وآله فرمودند: «النِّسَاءُ لَا یُشَاوَرْنَ فِی النَّجْوَى: زنان در خصوص امور پنهانى مورد مشورت قرار نمى‌‌گیرند» (27).

زنان به دلیل حضور کمتر در اجتماع، درصد کمتری از آنان می‌توانند مشاورانی مناسب باشند؛ اما در مسائلی که تشخیص آنها خوب است، مشورت با آنان جا دارد. قرآن کریم سخن از مشورت زن و شوهر برای از‌شیرگرفتن فرزندشان به میان آورده است: «فَإِنْ أَرادا فِصالًا عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیهِما: اگر آن زن و شوهر با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را [زودتر از دو سال یا بیست‌و‌یک ماه] از شیر بازگیرند، گناهى بر آنها نیست». حتی در مسائل اجتماعی اگر زنی از شایستگی لازم برخوردار باشد، مشورت با او ایراد ندارد؛ همان‌گونه که امام علی علیه السلام فرمود: «إِیَّاکَ وَ مُشَاوَرَةَ النِّسَاءِ إِلَّا مَنْ‏ جَرَّبْتَ‏ بِکَمَالِ عَقْلِهَا: از مشورت با زنان بپرهیز، مگر زنى به کمالِ عقل آزموده شده باشد» (29).

6. اطاعت‌نکردن مردان از زنان

برخی روایات از اطاعت مردان از زنان نهی کرده‌اند؛ از جمله امام صادق علیه السّلام فرمودند: روزى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه وآله سخن از زنان به میان آورد و فرمودند: «اعْصُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ‏ قَبْلَ أَنْ یَأْمُرْنَکُمْ بِالْمُنْکَرِ وَ تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ مِنْ شِرَارِهِنَّ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى‏ حَذَرٍ: در معروفات دینى از زنان نافرمانى کنید پیش از آنکه شما را به منکرات دستور دهند. و از بدان آنها به خداوند پناه ببرید و از خوبانشان برحذر باشید» (30).

در روایت دیگر امام صادق علیه السّلام از امیرمؤمنان على علیه السّلام نقل فرمودند: «فِی خِلَافِ النِّسَاءِ الْبَرَکَهُ: در مخالفت با زنان برکت است» (31). همچنین فرمودند: «کُلُّ امْرِئٍ تُدَبِّرُهُ امْرَأَةٌ فَهُوَ مَلْعُونٌ: امور هر مردى را که همسرش تدبیر کند، ملعون است» (32).

بسیاری از این‌ تعبیرها زبان «تربیتی» برای مردان دارند تا در برابر زیبایی یا عاطفه، مدیریت عقلانی خود را از دست ندهند؛ یعنی خطاب اصلی به ضعف مرد است، نه پستی زن.

7. وجود زن مانع عبادت حقیقی

در برخی از روایات وجود زن مانع عبادت حقیقی دانسته شده است؛ از جمله از امام علی علیه السلام نقل شده است: «لَوْ لَا النِّسَاءُ لَعُبِدَ اللَّهُ‏ حَقّاً حَقّاً: اگر زنان نبودند، خداوند آن‌گونه که شایسته بود، پرستش مى‌شد» (33). این تعبیر در مقام تحقیر زنان نیست، بلکه پیام و هشدار اساسى براى مردان در پى دارد؛ اینکه هشدار به مردان در برخورد با زنان و کنترل هواهاى نفسانى تا از عبودیت خدا جا نمانند.

ج) توضیح مذمت زنان در روایات

در دو بخش به روایات مذمت زنان پاسخ داده می‌شود.

1. کرامت انسانی و تساوی در گوهر وجودی

آیات قرآن کریم بر این نکته تأکید می‌کنند که زن و مرد در پیشگاه خداوند از نظر ارزش انسانی و توانایی رشد معنوی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. از نگاه قرآن کریم، زن و مرد از نظر پاداش اعمال صالح با هم هیچ فرقی ندارند: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: هر کسی کار شایسته‌‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در‌حالی‌که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌‌دادند، خواهیم داد» (34). همچنین از نگاه قرآن کریم، تقوا ملاک برتری است: «یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ: ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌‌ها و قبیله‌‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ [اینها ملاک امتیاز نیست] گرامی‌‌ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (35). بنابراین فرقی بین مرد و زن از این جهت نیست.

تفاوت‌‌های ذکرشده در روایات به رتبه وجودی (ارزش پیش خدا) برنمی‌‌گردد، بلکه به تقسیم کار اجتماعی و خانوادگی مربوط است. طبق آیه قرآن، «تقوا» تنها معیار برتری است؛ از‌این‌رو هر روایتی که زن را ذاتاً پست‌‌تر معرفی کند، ازآنجاکه با نص صریح قرآن در تضاد است، طبق قواعد علم حدیث کنار گذاشته می‌‌شود یا تأویل می‌‌گردد. بنابراین جنس زن در اسلام با کرامت توصیف شده است؛ اما در برخی روایات مذمت‌هایی دربارۀ برخی ویژگی‌ها بیان شده است که آن ویژگی‌ها به دلیل نقصان نیست، بلکه به دلیل کرامت‌گذاشتن بر زن است. بنابراین اگر زن نمی‌تواند قضاوت کند، به دلیل ضعف او نیست، بلکه به دلیل غلبه احساسات و مواجهه با نامحرمان است.

2. تفاوت در نقش‌‌ها یا تفاوت در رتبه

برخی روایات ممکن است در نگاه اول شائبه «فرودست‌بودن» ایجاد کنند (مانند تعبیراتی در مورد نقصان عقل یا مشورت‌نکردن)؛ اما برای فهم صحیح این روایات چند نکته را باید توجه داشت:

الف) شأن نزول و بستر تاریخی

ممکن است برخی احادیث مربوط به واقعه‌‌ای خاص یا فردی خاص یا زمانی خاص بوده‌‌اند و نباید به‌مثابۀ یک حکم کلی برای «جنس زن» در تمام اعصار در نظر گرفته شوند.

ب) تفاوت در ساختار روانی

در برخی از روایات، به مفهوم «نواقص العقول» اشاره شده است. محور اصلی این احادیث، بیان برخی تفاوت‌‌های تکلیفی و حقوقی میان زنان و مردان است. امیرالمؤمنین علیه ‌السّلام علت نقصان عقل زنان را عدم تساوی شهادت مرد و زن بیان نموده‌‌اند؛

با توجه به محدودیت طبیعی ارتباط زنان با حوادث و رویدادهای بسیار متنوعی که مردان معمولاً در آنها درگیرند، مرد به ‌طور طبیعی از توان بیشتری برای دقت، بررسی عوامل، مختصات و نتایج این حوادث برخوردار است. کنجکاوی و نفوذ فکری مرد در ریشه‌های رخدادها نیز امری طبیعی است که از قرارگرفتن او در امواج گوناگون و تلاطم‌های متنوع زندگی ناشی می‌شود؛ ازاین‌رو اگر مردی را فرض کنیم که از مواجهه با این امواج و مسیرهای پرپیچ‌وخم حوادث زندگی برکنار مانده و این دوری، ارتباط عادی او با جهان عینی و زندگی را محدود کرده باشد، بی‌تردید شهادت او درباره اموری که معمولاً با آنها سروکار نداشته است نیز با اشکال مواجه خواهد شد.

بر همین اساس شهادت زنان در مواردی حتی بدون تعدد، مساوی شهادت مردهاست؛ از جمله موضوعاتی که با شهادت و گواهی و اعتراف خود زن‌ دانسته می‌‌شود، مانند شهادت زن به اینکه در روزهای قاعدگی یا در روزهای طهر است (36).

باید توجه داشت ازآنجاکه زن نگهبان طبیعی و اولی زندگی است، خداوند متعال عواطف و احساسات او را خیلی قوی‌‌تر و متنوع‌تر از مرد قرار داده است؛ چراکه اولا بزرگ‌‌ترین مسئولیت زن، آماده‌کردن محیط زندگی سالم و بسترسازی فضای مناسب و شایسته برای تربیت نسل‌‌های بعدی است که ظرافت خاص خودش را دارد و مردها از چنین ظرافتی کم‌بهره‌‌اند. ثانیاً نشاط روحی، نیاز اول سلامت روحی و به تبع آن سلامت جسمی است که مرد این نشاط را از محیط خانه گرفته است و در ادامه شغل و زندگی‌‌اش از آن کمک می‌‌گیرد. ثالثاً سیاست شوهرداری که در نهایت تملّک شوهر به وسیله زن است، از مسائل ظریفی است که روح لطیف و ظریف توانایی آن را دارد (37).

در نگاه جامع منابع روایی، زن و مرد «تساوی حقوقی در انسانیت» دارند؛ اما «تشابه عملکردی» ندارند. یعنی از نظر ارزش وجودی و تقرب به خدا کاملاً برابرند؛ اما از نظر ساختار فیزیولوژیک و روانی، متفاوت‌اند تا مکمل هم باشند. از نظر تکالیف اجتماعی متناسب با توانمندی‌‌ها و ساختارشان، وظایف متفاوتی دارند؛ ازاین‌رو مرد، نان‌آور و مدافع است و زن مدیر عاطفی و مربی.

نتیجه:

با بررسی مجموع روایات دربارۀ نگرش به زنان می‌‌توان به این نتایج دست یافت:

الف) نفی فرودستی ذاتی: در مبانی اصیل شیعی، هیچ روایتی توانایی ایستادگی در برابر اصل قرآنی «کرامت انسانی» را ندارد. زن در نظام خلقت، موجودی فرودست یا «درجه دوم» نیست، بلکه از نظر تقرّب به خدا و طیّ‌کردن مراتب کمال، هم‌‌تراز با مرد است.

ب) تفاوت در نقش‌‌ها: بخش بزرگی از روایاتِ به‌ظاهر مذمت‌‌آمیز، درواقع به تفاوت‌‌های عملکردی اشاره دارند. اسلام به جای «تشابه» (یکسان‌بودن نقش‌‌ها)، به «تساوی» (برابری ارزش‌‌ها) معتقد است. اگر از مشورت با زنان در امور خشن نظامی یا سیاسی نهی شده است، به دلیل کم‌‌هوشی نیست، بلکه برای حفظ غلبه عاطفه و لطافتی است که لازمۀ مادری و استمرار نسل است.

ج) زبان کنایه و تربیت: مخاطب اصلی بسیاری از روایاتِ تند، «مردان» هستند. این روایات قصد دارند به مرد هشدار دهند که در مقابل جاذبه نیرومند زن، استقلال فکری خود را حفظ کند. درواقع این احادیث بیش از آنکه در مذمت زن باشند، در نقدِ انفعال و سستی مرد در برابر غریزه هستند.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دارالکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏5، ص 320.

2. محمد بن احمد ابن‌ادریس؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی (و المستطرفات)؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1410 ق، ج ‏3، ص 636.

3. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ قم: جامعه مدرسین، 1362 ش، ج ‏1، ص 165.

4. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 321.

5. روم: ۲۱.

6. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، نامه 31.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ چ 2، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1413 ق، ج ‏3، ص 385.

8. میرزا حسین بن محمدتقی نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ قم: مؤسسه آل‌البیت علیهم السلام، 1408 ق، ج ‏15، ص 180.

9. میرزا حسین بن محمدتقی نورى؛ مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل؛ ج ‏15، ص 181.

10. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ خطبه 80.

11. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ نامه 14.

12. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج ‏2، ص 585.

13. حسن بن علی ابن‌شعبه حرانى؛ تحف العقول عن آل الرسول صلى الله علیه وآله؛ چ 2، قم: جامعه مدرسین، 1404 ق، ص 35.

14. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 508.

15. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 238.

16. محمد بن علی کراجکى؛ کنز الفوائد؛ قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج ‏1، ص 216. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الأخبار؛ نجف: مطبعه حیدریه، [بى‌تا]، ص 158.

17. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ الخصال؛ ج ‏1، ص 113.

18. آل‌عمران: 14.

19. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 321.

20. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ حکمت 61.

21. روم: 21.

22. بقره: 187.

23. ناصر مکارم شیرازی؛ پیام امام امیرالمؤمنین علیه السلام؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1368 ش، ج 12، ص 375 ـ 376.

24. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 337 ـ 338.

25. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 517.

26. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

27. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

28. بقره: 233.

29. محمد بن علی کراجکى؛ کنز الفوائد؛ ج ‏1، ص 376.

30. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 517.

31. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

32. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 518.

33. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ من لا یحضره الفقیه؛ ج ‏3، ص 390.

34. نحل: 97.

35. حجرات: 13.

36. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏6، ص 101.

37. https://www.valiasr-aj.com/persian/shownews.php?idnews=5011.

بررسی روایات برتری مردان بر زنان
برتری مردان در روایات ناظر به مسئولیت‌های مالی و سرپرستی است نه جنسیت، و اسلام با تأکید بر عدالت، ملاک برتری را تنها تقوا و عمل صالح می‌داند.

پرسش:

 آیا روایات برتری مردان بر زنان را تأیید می‌کنند یا این برداشت ناشی از سوء‌فهم است؟

پاسخ:

مسئلۀ فضیلت یا برتری مردان بر زنان در منابع روایی، از مباحث چالش‌‌بر‌انگیز و مهم در دین‌‌پژوهی و مطالعات زنان است. احادیثی در منابع روایی دیده می‌‌شود که در ظاهر قائل به برتری‌‌هایی برای صنف مردان در برابر زنان شده‌‌اند؛ درحالی‌که فهم صحیح این نصوص مستلزم فراتر‌رفتن از معنای تحت‌‌اللفظی و ورود به ساحتِ تحلیل احادیث است. این نوشتار درصدد است با رویکردی تحلیلی، میان فضیلت‌‌های ارزشی و تفاوت‌‌های کارکردی در این روایات تفکیک قائل ‌شود.

الف) روایات برتری مردان بر زنان

برخی از روایات فضیلت و برتری مردان بر زنان عبارت‌اند:

1. برتری مردان بر زنان مانند برتری آسمان بر زمین و برتری آب بر زمین

از امام حسن علیه السلام نقل شده است: «جَاءَ نَفَرٌ مِنَ الْیَهُودِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَسَأَلَهُ أَعْلَمُهُمْ عَنْ مَسَائِلَ فَکَانَ فِیمَا سَأَلَهُ أَنْ قَالَ لَهُ مَا فَضْلُ الرِّجَالِ عَلَى النِّسَاءِ فَقَالَ النَّبِیُّ ص کَفَضْلِ السَّمَاءِ عَلَى الْأَرْضِ وَ کَفَضْلِ الْمَاءِ عَلَى الْأَرْضِ فَالْمَاءُ یُحْیِی الْأَرْضَ وَ بِالرِّجَالِ تُحْیَا النِّسَاءُ لَوْ لَا الرِّجَالُ مَا خُلِقَتِ النِّسَاءُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ "الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ"‏ (1) قَالَ الْیَهُودِیُّ لِأَیِّ شَیْ‏ءٍ کَانَ هَکَذَا فَقَالَ النَّبِیُّ ص خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَى آدَمَ مِنْ طِینٍ وَ مِنْ فَضْلَتِهِ وَ بَقِیَّتِهِ خُلِقَتْ حَوَّاءُ وَ أَوَّلُ مَنْ أَطَاعَ النِّسَاءَ آدَمُ فَأَنْزَلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ الْجَنَّهِ وَ قَدْ بَیَّنَ فَضْلَ الرِّجَالِ عَلَى النِّسَاءِ فِی الدُّنْیَا أَ لَا تَرَى إِلَى النِّسَاءِ کَیْفَ یَحِضْنَ وَ لَا یُمْکِنُهُنَّ الْعِبَادَهُ مِنَ الْقَذَارَهِ وَ الرِّجَالُ لَا یُصِیبُهُمْ شَیْ‏ءٌ مِنَ الطَّمْثِ قَالَ الْیَهُودِیُّ صَدَقْتَ یَا مُحَمَّد: گروهی از یهودیان نزد پیامبر صلی الله علیه و‌آله آمدند ... آن‌که از همه داناتر بود، به پیامبر صلی الله علیه و‌آله گفت: به من خبر بده مردان بر زنان چه برتری‌‌ای دارند؟ فرمود: مثل برتری آسمان بر زمین و برتری آب بر زمین زنده، زنان به واسطۀ وجود مردان زنده‌‌اند؛ اگر مردها نبودند، زن‌‌ها خلق نمی‌‌شدند و دلیل آن، کلام خدای عزّوجلّ است که فرمود: "مردان، سرپرست و نگهبان زنان‌اند؛ به دلیل برتری‌‌هایى که خداوند [از نظر نظام اجتماع] براى بعضى در برابر بعضى دیگر قرار داده است و به دلیل هزینه‌‌هایى که از اموالشان [دربارۀ زنان] مى‌‌کنند". فردی یهودی گفت: برای چه این‌‌چنین است؟ فرمود: خدا آدم علیه السلام را از گل آفرید و از باقی‌‌ماندۀ آن حوّا خلق شد. نخستین کسی که از زن پیروی کرد، آدم علیه السلام بود و به ‌این‌ واسطه خداوند او را از بهشت بیرون کرد. برتری مردها بر زن‌ها در دنیا روشن است. مگر نمی‌‌بینی که چطور زن‌‌ها حیض می‌‌شوند و به دلیل این پلیدی از عبادت بازداشته می‌‌شوند و مردها حیض ندارند. یهودی گفت: ای محمّد صلّى اللّه علیه و آله راست گفتی» (2).

بر اساس این روایت، مردان از سه حیث بر زنان ترجیح داده شده‌‌اند: الف) وجود مردان اصلی و وجود زنان تبعی است؛ از‌این‌رو مردان به‌مثابۀ آب و زنان چونان زمین دانسته شده‌‌اند. ب) زنان طفیل وجود مردان‌اند و اگر مردان نبودند، زنان خلق نمی‌‌شدند. ج) مردان از برخی جهات طبیعی و جسمی برتر از زنان‌اند، نظیر آنکه زنان گرفتار قذارت حیض‌‌اند و به همین دلیل، گاه از انجام عبادت محروم می‌‌شوند، در‌حالی‌که این ابتلا در مردان وجود ندارد.

منظور از «برتری مردان بر زنان مانند برتری آب در برابر زمین» آن است که همان‌گونه با آب زمین زنده می‌شود، با مردان نیز زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می‌رسد. باید توجه داشت این برتری و درجۀ مردان موجب تکالیف و وظایفی برای آنها شده است که چنین وظایف و تکالیفی را از زنان نخواسته‌‌اند.

2. برتری مردان بر زنان به یک درجه

یونس بن عبد‌الرحمان گوید به امام رضا علیه السّلام گفتم: «جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ صَارَ الرَّجُلُ إِذَا مَاتَ وَ وُلْدُهُ مِنَ الْقَرَابَهِ سَوَاءٌ تَرِثُ النِّسَاءُ نِصْفَ مِیرَاثِ الرِّجَالِ وَ هُنَّ أَضْعَفُ مِنَ الرِّجَالِ وَ أَقَلُّ حِیلَهً فَقَالَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَضَّلَ‏ الرِّجَالَ‏ عَلَى النِّسَاءِ بِدَرَجَهٍ وَ لِأَنَّ النِّسَاءَ یَرْجِعْنَ عِیَالًا عَلَى الرِّجَالِ: چگونه در زمانى که مردى از دنیا برود و فرزندان او که رابطه خویشاوندى یکسانى با او دارند، زنان به اندازه نصف سهام مردان ارث مى‌‌برند؛ در‌حالى‌که زنان از مردان ناتوان‌‌تر و بیچاره‌‌ترند؟! فرمود: زیرا خداوند مردان را یک درجه بر زنان برترى داده است؛ چرا‌که زنان عائله مردان قرار مى‌‌گیرند» (3). منظور از «درجه»، حق سرپرستی و مدیریت مردان در زندگی و نفقه‌دادن به زنان است که در آیۀ 34 سورۀ «نساء» به آن اشاره شده است.

3. نقصان عقول و ایمان زنان

امام علی علیه السلام پس از فراغت از جنگ جمل، در نکوهش زنان فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِیمَانِ نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ نَوَاقِصُ‏ الْعُقُولِ‏ فَأَمَّا نُقْصَانُ إِیمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاهِ وَ الصِّیَامِ فِی أَیَّامِ حَیْضِهِنَّ وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَهُ امْرَأَتَیْنِ کَشَهَادَهِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِیثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِیثِ الرِّجَالِ فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ کُونُوا مِنْ خِیَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ وَ لَا تُطِیعُوهُنَّ فِی الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا یَطْمَعْنَ فِی الْمُنْکَر: اى مردم، زنان از نظر ایمان و بهرۀ اقتصادى و موهبتِ عقل کاستى‌هایى دارند؛ امّا کاستى ایمانِ آنها، به دلیل آن است که از نماز و روزه در ایّام عادت باز‌مى‌مانند؛ گواهِ کاستى عقول آنان نیز این است که شهادت دو نفر از آنان همچون شهادت یک مرد است؛ و اما کاستى بهرۀ اقتصادى آنها دلیلش این است که سهم ارث آنان، نصف سهم مردان است. حال که چنین است، از زنان بد بپرهیزید و مراقب نیکان آنها باشید و در اعمال نیک [به صورت اطاعت بى‌قید‌و‌شرط] از آنان اطاعت نکنید تا در اعمال بد از شما انتظار پیروى نداشته باشند» (4).

بی‌شک هر کدام از کاستى‌هاى سه‌گانه دلیلى دارد؛ ازاین‌رو دلیل اینکه خداوند نماز و روزه را در حالت عادت ماهانه از زنان برداشته است، این است که اوّلاً: زمان عادت، حالت بیمار‌گونه‌اى براى زنان پیدا مى‌شود که نیاز به استراحت بیشتر دارد. ثانیاً: وضع آنها متناسب عبادت و نیایش نیست. همچنین اگر شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است، به این دلیل است که عواطف بر آنان غلبه دارد و اى‌بسا تحت تأثیر عواطف واقع شوند و به نفع کسى یا زیان دیگرى شهادت دهند. اگر هم سهم ارث آنها نیمى از سهم مردان است، اوّلاً: این مسئله تنها دربارۀ فرزندان و همسرهاست، در‌حالى‌که در مورد پدر و مادر در بسیارى از موارد ارث آنها یکى است و نیز در مورد خواهران و برادران و فرزندان آنها در بعضى از موارد ارث. زن در جایگاه مادر یا خواهر در بسیارى از موارد سهم مساوى با مردان دارد. ثانیاً: همۀ نفقات زندگى بر دوش مردان است و زن نه‌تنها نفقه فرزندان را نمى‌پردازد، بلکه شوهر باید نفقه او را بپردازد، هر‌چند از طریق ارث یا طرق دیگرى، مال فراوانى به دست آورد (5).

گفتنی است مقصود از نقص در این روایات، کاهش ارزشی نیست، بلکه تساوی‌نداشتن شهادت مرد و زن که حضرت علیه السلام بیان فرموده‌اند، با نظر به محدودیت طبیعی ارتباطات زن با حوادث و رویدادهای بسیار گوناگون است که مرد در آنها غوطه‌ور است و توانائی دقت و بررسی عوامل و نتایج آنها را بیش از زن داراست. کنجکاوی مرد و نفوذ فکری او در ریشه‌های حوادث یک امر طبیعی است که در نتیجۀ قرار‌گرفتن مرد در امواج گوناگون و تلاطم‌های متنوع زندگی به وجود می‌آید. همچنین مقصود از نقص ایمان زن، نقص رابطه زن با خدا نیست، بلکه مقصود حالت استثنائی موقت است که زن به دلیل حالت عارضی جسمانی که اغلب با دگرگونی‌های روانی همراه است، از فشار تکلیف معین و مقرر رها می‌گردد.

هدف امیر‌مؤمنان علیه السلام بیان تفاوت‌های شخصیت زن و مرد نیست، بلکه اشاره به ویژگی‌های رو‌بنایی زندگی آنهاست. همچنین به تفاوت‌هایی اشاره دارد که زنان در انجام عبادت، شهادت در دادگاه و سهم ارث در برخی از موارد است که این تفاوت‌ها در قرآن کریم نیز ریشه دارد؛ از جمله می‌فرماید: «... وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ مِنْ رِجالِکُمْ فَإِنْ لَمْ یَکُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَکِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏: ... و دو نفر از مردان [عادل] خود را [بر این حقّ] شاهد بگیرید. و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید. [و این دو زن باید با هم شاهد قرار گیرند] تا اگر یکی انحرافی یافت، دیگری به او یادآوری کند» (6).

 

ب) روایات برتری شوهران بر زنان

برخی روایات بیان‌کنندۀ برتری شوهران بر همسرانشان است:

1. شوهر حق‌دار‌ترین مردم بر زن

محمّد بن مسلم گوید: امام باقر علیه السّلام فرمود: «جَاءَتِ امْرَأَهٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الزَّوْجِ عَلَى الْمَرْأَهِ فَقَالَ لَهَا أَنْ تُطِیعَهُ وَ لَا تَعْصِیَهُ وَ لَا تَصَدَّقَ مِنْ بَیْتِهِ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ لَا تَصُومَ تَطَوُّعاً إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ لَا تَمْنَعَهُ نَفْسَهَا وَ إِنْ کَانَتْ عَلَى ظَهْرِ قَتَبٍ‏ وَ لَا تَخْرُجَ مِنْ بَیْتِهَا إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ إِنْ خَرَجَتْ مِنْ بَیْتِهَا بِغَیْرِ إِذْنِهِ لَعَنَتْهَا مَلَائِکَهُ السَّمَاءِ وَ مَلَائِکَهُ الْأَرْضِ وَ مَلَائِکَهُ الْغَضَبِ وَ مَلَائِکَهُ الرَّحْمَهِ حَتَّى تَرْجِعَ إِلَى بَیْتِهَا فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَقّاً عَلَى الرَّجُلِ قَالَ وَالِدُهُ فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَقّاً عَلَى الْمَرْأَهِ قَالَ زَوْجُهَا قَالَتْ فَمَا لِی عَلَیْهِ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ مَا لَهُ عَلَیَّ قَالَ لَا وَ لَا مِنْ کُلِّ مِائَهٍ وَاحِدَهٌ قَالَ فَقَالَتْ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَا یَمْلِکُ رَقَبَتِی رَجُلٌ أَبَداً: زنى نزد پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و‌آله آمد و عرض کرد: اى پیامبر، حق شوهر بر همسرش چیست‌؟ فرمود: اینکه اطاعتش کند، از او نافرمانى ننماید، از اموال شوهرش صدقه ندهد مگر با اجازه شوهر، روزه مستحبى نگیرد مگر با اجازه شوهر و شوهرش را از خود منع نکند گرچه بر پشت کوهان شتر باشد و از خانه خارج نشود مگر با اجازه شوهر و اگر بدون اجازه‌اش از خانه خارج شود، فرشتگان آسمان و زمین و فرشتگان غضب و رحمت او را لعن مى‌‌کنند تا هنگامى که به منزل بازگردد. زن عرض کرد: اى پیامبر خدا صلّى اللّه علیه و‌آله، چه کسى بزرگ‌ترین حق را بر مرد دارد؟ فرمود: پدرش. عرض کرد: اى پیامبر خدا، چه کسى بزرگ‌ترین حق را بر گردن زن دارد؟ فرمود: شوهرش. عرض کرد: پس من چه حقّى بر شوهرم - مانند حقّى که او بر من دارد - دارم‌؟ فرمود: نه [حقوق تو مانند حقوق شوهرت نیست] و از هر صد [حقّى که او دارد، تو] یکى [اش را] هم ندارى. زن عرض کرد: به خدایى که تو را به حق برانگیخت، هرگز هیچ مردى مرا تصاحب نخواهد نمود و با هیچ‌‌کس ازدواج نخواهم کرد» (7).

2. سجده زن بر شوهر

امام صادق علیه السلام فرمودند: جماعتی خدمت رسول خدا صلى الله علیه و‌آله آمدند و گفتند: «یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّا رَأَیْنَا أُنَاساً یَسْجُدُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَوْ أَمَرْتُ أَحَداً أَنْ یَسْجُدَ لِأَحَدٍ لَأَمَرْتُ الْمَرْأَهَ أَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِهَا: ما گروهی را دیده‌ایم که بعض آنها بعض دیگر را سجده می‌کند. رسول خدا صلى الله علیه و‌آله فرمودند: اگر قرار بود دستور دهم کسى در برابر کسى سجده کند، حتماً به زن دستور مى‌دادم که شوهرش را سجده کند» (8). در شرح این روایت باید گفت سجده نهایت خضوع و تواضع و ابراز اطاعت است و اطاعت زن از مرد که بدان بسیار دعوت شده، قوام‌بخش زندگی و به سود زن و مرد است. البته این اطاعت باید در راستای اطاعت از خدا باشد؛ یعنی هم بر مرد لازم است که فرمان‌هایش در راستای اوامر خدا باشد و هم بر زن لازم است که اطاعتش از مرد مصداق اطاعت از خدا باشد؛ ازاین‌رو نه برای مرد جایز است که امرش مخالف امر خدا باشد و نه برای زن اطاعت از چنین امری پسندیده و جایز است.

در جامعۀ ایمانی که زن و مرد بنده خدا شده‌اند، مرد که رئیس و اداره‌کننده خانواده است، اگر مطاع باشد، جامعه قوام می‌یابد و زن که بعد از مرد دومین رکن خانواده است، اگر در این اطاعت پیش‌قدم باشد، فرزندان هم از او یاد می‌گیرند و مطاع‌بودن مرد خانواده را می‌پذیرند و موجبات دوام و استحکام خانواده و اجتماع فراهم می‌گردد.

به طور کلی این روایت در مقام بیان عظمتِ میثاق ازدواج و لزوم همکاری برای بقای خانواده هستند، نه بیانِ برتریِ وجودیِ مرد. در‌واقع این یک زبانِ تشبیهی برای تأکید بر همبستگی است، نه یک دستورالعمل برای بردگی.

ج) تفکیک فضیلت «ارزشی» از فضیلت «اجرایی»

برای پاسخ به این پرسش که آیا روایات «برتری» مردان را تأیید می‌‌کنند یا خیر، باید میان دو مفهوم «برتری ارزشی و انسانی» و «تفاوت کارکردی و حقوقی» تفکیک قائل شد. بخش بزرگی از آنچه به‌مثابۀ برتری مطلق مرد بر زن برداشت می‌‌شود، ناشی از سوء‌‌فهم در تفسیر یا ندیدن منظومۀ کامل دین است. در‌این‌باره در ادامه به نکاتی توجه داده می‌شود.

1. تقوا ملاک برتری

قرآن کریم با صراحت کامل و قاطعانه هویت و کرامت انسانی زن و مرد را متحد می‌داند و تنها ملاک برتری را تقوا و عمل صالح بیان می‌کند. در ادامه برخی از آیات ذکر می‌شود.

الف) تساوی در خلقت

«یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ: ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌‌ها و قبیله‌‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ [اینها ملاک امتیاز نیست، بلکه] گرامی‌‌ترین شما نزد خداوند با‌تقوا‌ترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است» (9).

ب) تساوی در گرفتن پاداش بر اساس عمل

«فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ: خداوند درخواست آنها را پذیرفت [و فرمود] من عمل هیچ عمل‌‌کننده‌‌ای از شما را زن باشد یا مرد ضایع نخواهم کرد؛ شما هم‌نوع‌اید و از جنس یکدیگر» (10).

در آیه‌ای دیگر می‌فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: هر کسی کار شایسته‌‌ای انجام دهد خواه مرد باشد یا زن، در‌حالی‌که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌‌داریم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌‌دادند، خواهیم داد» (11).

ج) تساوی زن و مرد در کسب ارزش‌ها و صفات عالیه انسانی

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِینَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرِینَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمِینَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً: به‌یقین مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با‌ایمان و زنان با‌ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با‌خشوع و زنان با‌خشوع، مردان انفاق‌کننده و زنان انفاق‌کننده، مردان روزه‌دار و زنان روزه‌دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا می‌‌کنند، خداوند برای همۀ آنان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم آورده است» (12).

با وجود این آیات که به‌صراحت و بدون کمترین ابهامی، مرد و زن را از نظر شخصیت و عناصر و اوصاف عالی و ارزشمند، متحد معرفی می‌کند، اهانت و تحقیر زن یا اسناد اهانت و تحقیر زن به اسلام ناشی از بی‌آگاهی از مفاد آیات قرآن کریم است.

2. قوّام‌بودن مردان بر زنان

برتری مردان، نتیجه و مقتضای تکلیف مالی و سرپرستی است نه جنسیت آنها. قوامیت مردان بر زنان حکمی قرآنی است که بر سرپرستی و مدیریت مردان بر زنان و مسائل سرپرستی در خانواده اشاره دارد: «الرِّ‌جَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ: مردان سرپرست و نگهبان زنان‌اند، به دلیل برتری‌هایی که خداوند [از نظر نظام اجتماع] برای بعضی در برابر بعضی دیگر قرار داده است؛ و به دلیل انفاق‌هایی که از اموالشان [در مورد زنان] می‌‌کنند» (13). این آیه به بیان جایگاه، مسئولیت و وظایف مرد در خانواده می‌پردازد. امام صادق علیه السلام فرمودند: «مِنْ سَعَادَهِ الرَّجُلِ أَنْ یَکُونَ الْقَیِّمَ عَلَى‏ عِیَالِهِ‏: سعادت مرد در این است که سرپرست و قیّم خانواده‌‌اش باشد» (14). این روایت، سرپرستی بر خانواده را نشانۀ سعادت مرد دانسته است.

3. عدالت بین مرد و زن

باید توجه داشت اسلام مدّعی تساوی زن و مرد نیست، بلکه مدّعی عدالت بین زن و مرد است؛ زیرا هرگز نمی‌‌توان انکار کرد که تفاوت‌‌هایی بین زن و مرد از نظر روحی، جسمی و ... وجود دارد. همین تفاوت‌‌ها سبب متفاوت‌شدن وظایف هر یک با دیگری می‌شود و این عین عدالت است. بنابراین اگر با وجود تفاوت‌‌ها از هر یک وظایف یکسانی خواسته شود، خلاف عدالت است. از نظر اسلام اگرچه مردان در مسائلی بر زنان برتری داده شده‌‌اند، برتری و درجه آنها موجب تکالیف و وظایفی برای آنها شده است که چنین وظایف و تکالیفی را از زنان نخواسته‌‌اند.

عدالت میان زن و مرد به این معنا نیست که آنها در همه چیز برابرند و همراه یکدیگر گام بردارند؛ درحقیقت جنس زن براى انجام وظایفى متفاوت با مرد آفریده شده است و به همین دلیل احساسات متفاوتى دارد. قانون آفرینش، وظیفۀ حساس مادرى و پرورش نسل‌‌هاى نیرومند را بر عهده او گذارده است؛ به همین دلیل سهم بیشترى از عواطف و احساسات به او داده است؛ از سوی دیگر، وظایف خشن و سنگین‌‌تر اجتماعى بر عهدۀ جنس مرد گذارده شده است و سهم بیشترى از تفکر به او اختصاص دارد. بنابراین اگر بخواهیم عدالت را اجرا کنیم، باید پاره‌اى از وظایف اجتماعى که نیاز بیشترى به اندیشه و مقاومت و تحمل شداید دارد را بر عهده مردان بگذاریم و وظایفى که عواطف و احساسات بیشترى را می‌‌طلبد بر عهده زنان؛ به همین دلیل مدیریت خانواده بر عهده مرد و معاونت آن بر عهده زن گذارده شده است. این مسئله مانع از آن نخواهد بود که زنان در اجتماع، کارها و وظایفى را عهده‌دار شوند که با ساختمان جسم و جان آنها سازگاری دارد و در کنار انجام وظیفه مادرى، وظایف حساس دیگرى را نیز انجام دهند. همچنین این تفاوت مانع از آن نیست که از نظر مقامات معنوى و دانش و تقوا، گروهى از زنان از بسیارى از مردان پیشرفته‌‌تر باشند. قوانینى همچون حق طلاق یا رجوع در عده یا قضاوت به دست مردان (جز در موارد خاصى که به زن یا حاکم شرع حق طلاق داده می‌‌شود) از همین جا سرچشمه می‌‌گیرد و نتیجه مستقیم همین واقعیت است (15).

نتیجه:

از مباحث چالش‌‌بر‌انگیز و مهم در دین‌‌پژوهی و مطالعات زنان، فضیلت یا برتری مردان بر زنان در منابع روایی است. با بررسی دلالی روایات می‌‌توان دریافت که واژۀ «فضیلت» در لسان روایات، لزوماً به معنای برتریِ رتبه ‌ای در پیشگاه الهی نیست. اسلام بر «عدالت» تأکید دارد، نه «تساوی صوری»؛ بنابراین تفاوت‌‌های موجود در حقوق و وظایف (مانند مدیریت خانواده یا تقسیم ارث)، ناشی از نگاه واقع‌‌بینانه به فیزیک، روان و مسئولیت‌‌های اقتصادی مرد و زن در واحد خانواده است. برخی روایات به تفاوت‌های جسمی و روانی ذاتی مردان و زنان اشاره می‌‌کنند، مانند حیض‌شدن و ...؛ ازاین‌رو بیشتر این برتری‌‌ها در متون دینی در چارچوب نقش‌‌ها و مسئولیت‌‌ها تعریف می‌شود و بر اساس آیاتی که بر تقوا و ... توصیه می‌کنند، برتری تکوینی در ارزش انسانی را نفی شده است؛ همچنان که در برخی از روایات جایگاه مادر با این‌که زن است، برتر از دیگران و چه‌بسا حتی از پدر دانسته شده است.

پی‌نوشت‌ها:

1. نساء: 34.

2. محمد بن على ابن‌بابویه؛ علل الشرائع؛ قم: کتاب‌فروشى داورى، 1385 ش، ج‏2، ص512. محمد بن على ابن‌بابویه؛ الأمالی؛ چ 6، تهران: کتابچى، 1376 ش، ص 187، 192 ـ 193.

3. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ چ 4، تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق، ج ‏7، ص 85.

4. محمد بن حسین شریف الرضى؛ نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)؛ قم: هجرت، 1414 ق، خطبه 80،

5. ناصر مکارم شیرازى؛ پیام امام امیر‌المؤمنین علیه السلام؛ تهران: دار‌الکتب الاسلامیه‌، 1386 ش، ج 3، ص 291.

6. بقره: 282.

7. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 507.

8. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏5، ص 508.

9. حجرات: 13.

10. آل‌عمران: 195.

11. نحل: 97.

12. احزاب: 35.

13. نساء: 34.

14. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏4، ص 13.

15. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ تهران، دار‌الکتب الإسلامیه، 1374 ش، ج ‏2، ص 158.

هیچ‌کدام از الفاظ دعای ماه رجب، ویژگی مردانه نداشته و گرفتن ریش نیز در واقع نشان از نوعی تذلل و پناهندگی است.
تفاوت جنسیتی در ادعیه

پرسش:
گاهی به ذهنم می‌رسد دین اسلام توجه بیشتری به رشد معنوی مردان دارد مثلاً برای ماه رجب دعای مردانه وجود دارد که مردان ریش خود را گرفته و می‌خوانند؛ اما دعای مخصوص زنان وجود ندارد؟
 

پاسخ:
مقدمه
در کتاب شریف مفاتیح‌الجنان و در اعمال ماه رجب آمده است که مردی نزد امام صادق علیه‌السلام آمده و از ایشان دعایی را طلب کرده است و حضرت نیز این دعا را به وی تعلیم دادند که «یا من ارجوه لکل خیر ...زدنی من فضلک یا کریم» روای گفت: حضرت محاسن (موهای صورت) شریف خود را در پنجه چپ گرفت و این دعا را باحالت درماندگی و زاری همراه حرکت دادن انگشت اشاره دست راست خواند و پس‌ازاین گفت: «یا ذالجلال و الاکرام ... حرّم شیبتی عل النار».
حال سؤال اینجاست که آیا می‌توان از ظواهر و آداب این دعا، به این نتیجه رسید که اسلام توجه بیشتری به معنویت مردان داشته است تا زنان؟
با این مقدمه به سراغ سؤال یادشده رفته و پاسخ آن را در قالب چند نکته تقدیم می‌کنیم:
 نکته اول:
«اگر در سراسر قرآن کریم و همچنین در سراسر سخنان عترت طاهره علیهم‌السلام جستجو شود، موردی به چشم نمی‏خورد که قرآن کمالی از کمالات معنوی را مشروط به ذکورت [مرد بودن] بداند یا ممنوع به انوثت [زن بودن] بشمارد». (1)
تصور دعای مردانه یا زنانه در اسلام، تصوری باطل و دور از حقیقت است که با آیات متعددی از قرآن کریم در تعارض بوده و این کتاب آسمانی تصریح می‌کند که «هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، درحالی‌که مؤمن است، او را به حیاتی طیبه و پاک زنده می‌داریم؛ و پاداش آن‌ها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد». (2)
مخاطب ساختن خداوند به‌وسیله دعا، رسیدن به «حیات طیبه»، ضایع نساختن اجر عمل (3) و مواردی ازاین‌دست را می‌توان در قرآن کریم هم درباره زنان و هم درباره مردان، مورد نظر قرار داد. تا جایی که حتی بر اساس آموزه‌های اسلامی، زنان، در کنار مردان، امکان رسیدن به مقام «ولایت» را دارند و می‌توانند به مقامی نائل آیند که چه‌بسا بسیاری از پیامبران نیز بدان مقام، راهی نداشته باشند. چنانکه حضرت فاطمه علیهاالسلام بدان مقام والا دست‌یافته و خداوند از میان تمام انسان‌های صالح، دو زن (حضرت آسیه و حضرت مریم) را برگزیده است. (4) ازاین‌رو ولایت که مقام ملکوتی و معنوی است و باطن نبوت و رسالت محسوب می‏شود، بین زن و مرد، مشترک است. (5) و این موارد به‌خوبی نشان می‌دهد که در مسائل معنوی، تبعیض جنسیتی وجود ندارد.
کافی است به این آیه قرآن کریم توجه شود که می‌فرماید:
«همانا کلیه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوی و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خداترس خاشع و مردان و زنان خیرخواه مسکین‌نواز و مردان و زنان روزه‌دار و مردان و زنان با حفاظ خوددار از تمایلات حرام و مردان و زنانی که یاد خدا بسیار کنند، بر همه آن‌ها خدا مغفرت و پاداشی بزرگ مهیا ساخته است». (6)
نکته دوم:
هیچ‌کدام از الفاظ دعای ماه رجب، ویژگی مردانه نداشته و کلمه «شیبتی» که در انتهای دعا آمده، به معنای موی سفید است که نشانه پیری است و نه به معنای «ریش» (7) تا گفته شود الفاظ دعا مردانه است! ازاین‌رو حضرت امام صادق علیه‌السلام به اقتضای سن شریفشان از واژه «شیبه» استفاده کرده است. همچنانکه حضرت زکریا نیز در دعای خود که در سوره مبارکه مریم آمده است، به پیری خود با همین واژه اشاره دارد. (8)
 حال اگر قرار باشد از ظاهر این عبارت دعا، اختصاصی را استفاده کنیم، باید بگوییم که این دعا فقط برای پیرمردها و پیرزن‌هاست! و حتی مردان جوان هم حق خواندن آن را ندارند! درنتیجه، واژه «شیبه» در این دعا، ربطی به ریش ندارد.
از سوی دیگر، به نظر می‌رسد که گرفتن ریش که در آداب قرائت این دعا در کتب ادعیه آمده است، در حقیقت، عملی نمادین و عرفی است که ریشه در فرهنگ آن زمان و آن جغرافیا داشته و به جهت اظهار تذلل و نشان دادن حالت خضوع، خشوع مورد استفاده قرارمی گرفته است. خصوصاً اینکه در روایت این دعا، از کلمه «یلوذ» استفاده شده (9) که به معنای «درخواست پناهندگی» است. (10) که امروزه نه با گرفتن ریش بلکه با بردن دست‌ها بالای سر، انجام می‌گیرد.
درنتیجه در اینجا به نظرمی رسد اساساً گرفتن ریش موضوعیت ندارد، بلکه اظهار تذلل است که مطلوب بوده و از رو برخی بر این عقیده‌اند که انجام آن حتی برای مردان نیز ضرورتی ندارد (11) و شاید اگر این حالت در فرهنگی دیگر، با سمبولی دیگر نظیر آوردن کف دست به سمت آسمان، یا به هم ساییدن کف دو دست و امثال آن حاصل می‌شود، ایرادی ندارد.
نکته سوم:
اگر قرار باشد ظواهر موجود در ادعیه و یا آداب همراه با آن، انگیزه‌ای برای مردانه یا زنانه کردن یک دعا را فراهم آورد، در این صورت حتی اگر به فرض، دعای ماه رجب (که در کل نصف صفحه است)، به جهت آداب به‌جا آوردن آن، مردانه باشد، پس درباره «دعای ام داوود» که دعایی بسیار طولانی است و امام صادق علیه‌السلام آن را به مادر داوود که در حبس بوده، یاد داده است، (12) چه باید گفت؟ اتفاقاً این دعا نیز در اعمال ماه رجب واردشده است!
آیا مردان، حق‌دارند اعتراض کنند که چرا دعاهای کوتاه ماه رجب مردانه است، اما دعاهای طولانی آن زنانه؟!
از سوی دیگر حتی اگر این دعا، جنبه مردانه داشته و به فرض محال بپذیریم که عامل اصلی در این دعا باید مردان باشند، بازهم نمی‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که «اسلام توجه بیشتری به رشد معنوی مردان دارد»! چراکه در این صورت وجود اعمال، ادعیه و آداب خاص عبادت که در اسلام برای خصوص زنان در هنگام عادت وضع شده است. (13) را نیز باید دلیل بر زنانه بودن اسلام دانست!
نتیجه:
ازآنچه بیان شد روشن می‌شود که
اولاً، در مسائل معنوی، در اسلام، تفاوتی میان زنان وجود ندارد.
دوم اینکه، هیچ‌کدام از الفاظ دعای ماه رجب، ویژگی مردانه نداشته و گرفتن ریش نیز در واقع نشان از نوعی تذلل و پناهندگی است که سمبولی عرفی محسوب می‌شود و متناسب بافرهنگ‌های دیگر می‌تواند تغییر کند یا انجام نشود.
سوم اینکه، اگر قرار باشد دعای کوتاه ماه رجب، اسلام را مردانه کند، پس دعای بسیار طولانی ‌ام داوود که از قضا از ادعیه ماه رجب نیز است، اسلام را زنانه کرده است! درحالی‌که هم این امر نادرست است و هم آن امر!
 کلمات کلیدی:
حقوق زنان، تفاوت جنسیتی در ادعیه، دعای ماه رجب، حرم شیبتی.
 پی‌نوشت‌ها:
1. جوادی آملی، عبدالله، زن در آینه جلال و جمال، قم، نشر اسراء، 1375 ش، ص 102.
2. سوره نحل، آیه 97.
3. سوره آل‌عمران، آیه 195.
4. سوره تحریم، آیات 11 و 12.
5. جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص 188.
6. سوره احزاب، آیه 35.
7. ابن منظور، لسان العرب‏، به اهتمام سید جمال‌الدین میردامادی بیروت‏، دارالفکر- دارصادر، 1414 ق‏، چاپ سوم، ج‏1، ص 512.
8. سوره مریم، آیه 4 ﴿إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیْباً﴾.
9. «... قَالَ ثُمَّ مَدَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه¬السلام یَدَهُ الْیُسْرَى فَقَبَضَ عَلَى لِحْیَتِهِ وَ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ وَ هُوَ یَلُوذُ بِسَبَّابَتِهِ الْیُمْنَى، ثُمَّ قَالَ بَعْدَ ذَلِکَ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَام‏...»؛ (مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ق، ج 95، ص 390)
10. ابن منظور، لسان العرب‏، به اهتمام سید جمال‌الدین میردامادی بیروت‏، دارالفکر- دارصادر، 1414 ق‏، چاپ سوم، ج‏3، ص 508.
11. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حضرت آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی، عدم لزوم گرفتن محاسن با دست در هنگام دعای ماه رجب، لینک: https://makarem.ir/main.aspx?typeinfo=21&lid=0&catid=46497&mid=259798
12. قمی، عباس، سفینه البحار و مدینه الحکم و الآثار، قم، اسوه، بی‌تا، ج‏1، ص 246.
13. خمینی، سید روح‌الله موسوی، توضیح المسائل، محقق/مصحح: سید محمدحسین بنی‌هاشمی خمینی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1424 ق. ج 1، ص 269.