تقیه

بررسی توصیه به خواندن زیارت امام حسین علیه السلام روی بام
رفتن به بام خانه برای نماز و زیارت یک ادب مستحب و تعبدی است که اگرچه در عصر ائمه (ع) شاید به دلایل سیاسی تأکید می‌شد، اما ترک آن اشکالی ندارد.

پرسش:

چرا توصیه شده است زیارت امام حسین علیه السّلام روی بام خوانده شود؟ آیا این توصیه به سبب شراط خاص زمان ائمه نبوده است؟ در این صورت چه لزومی دارد امروزه هم این قید رعایت شود؟

پاسخ:

بسیاری از مناسک دینی و آداب دعا و عبادت، «تعبّدی» (1) هستند و ناآگاهی ما از علّت حکم، مانع عمل به آنها نیست. رفتن به بام خانه یا زیر آسمان نیز از آدابی است که برای برخی از نمازها و دعاها و زیارت‌‏ها توصیه شده است؛ چنان‌که زیارت امام حسین علیه السّلام از راه دور نیز در برخی روایات این‌گونه توصیف شده است که «هفته‌ای پنج بار یا روزی یک مرتبه بالای بام خانه‌ات برو، به چپ و راست توجه کن و سپس سرت را به سوی آسمان بالا بگیر و آن‌گاه به سوی بارگاه اباعبدالله الحسین علیه السّلام اشاره کن و بگو: السلام علیک یا أباعبدالله. السلام علیک و رحمة الله و برکاته» (2).

در مقدمۀ زیارت عاشورای معروف نیز در روایت مالک جُهَنی آمده است که او پس از شنیدن ثواب زیارت امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا، درباره کسانی می‌پرسد که راهشان دور است و نمی‌توانند برای زیارت به کربلا بروند؛ امام نیز پاسخ می‌دهد چنین فردی می‌تواند به صحرا یا بالای بلندترین بام خانۀ خود برود و از آنجا با اشاره به سوی امام حسین علیه السلام سلام بدهد و نماز بخواند (3).

در توضیح این مطلب، توجه به چند نکته سودمند است:

1. عبادت‌کردن زیر آسمان در مواردی مانند نماز عید فطر و عید قربان (4) و دعای عرفه (5) نیز مطرح است. گویا دعا‌کردن در زیر آسمان و جای بدون سقف، سبب حضور قلب می‌شود و ارتباط معنوی با خداوند را تقویت می‌کند. در روایات وارد شده است که دست بلند‌کردن به سوی آسمان هنگام دعا به دلیل آیۀ شریفۀ «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُون‏» (6) است که آسمان را موضع رزق موعود الهی می‌شمارد (7). در برخی از نمازها نیز توصیه شده است که زیر آسمان خوانده شوند (8). در آداب یکی از نمازهای حاجت نیز آمده است که سه روز چهارشنبه تا جمعه را روزه بگیر و روز سوم بر بالای بلندترین اتاق خانه‌ات برو و در آنجا نماز بخوان و چنین دعا کن (9).

بخش مهمی از زیارت عاشورا و دیگر زیارات هم درواقع دعاست؛ بنابراین رفتن به بالای بام از این حیث توجیه‌شدنی است که پشت‌بام سقف ندارد و عمل عبادی دعا و نماز زیارت، زیر آسمان بهتر انجام می‌شود.

2. درست است که برای رفتن به زیر آسمان در جایی مثل حیاط خانه نیز می‌توان ایستاد؛ اما شاید بالای بام افزون بر اینکه مصداق زیر آسمان است، ویژگی دیگری هم داشته باشد. شاید هدف از رفتن به بام برای زیارت امام حسین علیه السّلام، قرارگرفتن در جایی است که حسّ مواجهه با مرقد امام تقویت شود و این حالت روی بلندی بهتر ایجاد می‌شود؛ ‌به‌ویژه اگر ساختمان بلندی در کنار خانه نباشد و شخص بتواند از روی بام تا دوردست‌‏ها را ببیند، می تواند تصور کند که هرچند با فاصله روبروی مرقد امام ایستاده است.

3. پشت بام معمولاً خلوت‌تر از درون خانه است و محل تردّد هم نیست؛ از‌این‌رو مزاحمت اعضای خانواده کمتر است و شاید این ویژگی نیز مدنظر بوده است.

4. با توجه به آنچه گذشت، رفتن به بالای بام اختصاصی به زمان ائمه علیهم السّلام نداشته است و در هر شرایطی، یکی از آداب زیارت امام حسین علیه السّلام، از راه دور شمرده می‌شود.

زیارت امام حسین علیه السلام در عصر ائمه

در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السّلام یعنی دورانی که حکومت اموی در ضعف و افول بود و در آغاز کار عباسیان که هنوز دشمنی خود با شیعیان و خاندان پیامبر را بروز نداده بودند، زیارت امام حسین علیه السلام و عزاداری برای ایشان راحت‌تر انجام می‌شد؛ ولی با قدرت‌گرفتن عباسیان، نه‌تنها با عزاداری برای آن حضرت مخالفت می‌کردند، حتی متوکل قبر امام حسین علیه السلام را خراب کرد و زمین آن را شخم زد و بر آن آب جاری نمود و زراعت کرد و زیارت کربلا کلا ممنوع شد. البته با مرگ او در سال 236 قمری، این محدویت‌‏ها برداشته شد؛ ولی درمجموع شیعیان در بسیاری از دوره‌‏ها در شرایط تقیه به سر می‌برده‌اند؛ به‌ویژه زیارت امام حسین علیه السّلام و عزاداری برای آن حضرت، با دشواری‌های بسیاری روبرو بوده است (10).

با این حال، ارتباط روشنی بین این شرایط و رفتن به بام برای زیارت امام حسین علیه السّلام دیده نمی‌شود و این احتمال که رفتن به بام به دلیل شرایط آن روزگار بوده است، مؤیّدی ندارد. اگر بخواهیم شرایط تقیه را در نظر بگیریم، دعا و زیارت در درون اتاق با تقیه سازگارتر است و چه‌بسا مقتضای تقیه این باشد که فرد از خواندن زیارتی مانند عاشورا صرف‌نظر کند؛ چنان‌که در مقدمه یکی از نقل‌های زیارت عاشورا آمده است: «به هر کسی که در خانه‌ او باشد و از او تقیه ندارد، دستور دهد که برای امام حسین علیه السّلام بگرید و در خانه‌اش با اظهار شیون بر امام حسین، اقامه عزا کند ...» (11).

البته ممکن است فردی در شرایط خاصی قرار بگیرد که برای تقیه از اهل خانه به پشت بام برود؛ ولی این شرایط برای همه پیش نمی‌آید و روایاتی که در آنها توصیه به رفتن بالای بام شده است نیز مطلق هستند و اختصاصی به چنین افرادی ندارند.

نتیجه:

بر اساس آنچه گذشت، یکی از آداب زیارت امام حسین علیه السّلام از راه دور که در برخی روایات بدان تصریح شده است، رفتن فرد به بالای بام خانه خود یا صحراست. دربارۀ فلسفه این کار در روایات چیزی گفته نشده است و شاید برای تقویت حضور قلب باشد؛ اما به‌هر‌حال اختصاصی به شرایط تقیه ندارد. نکته مهم این است که رعایت این‌گونه آداب، سبب کمال زیارت می‌شود و ترک آنها نیز خللی به اصل زیارت وارد نمی‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «هرگاه مفاد حکمی مطابق هیچ یک از قواعد عقلی و عرفی نباشد و فکر بشر از یافتن محمل بر آن عاجز باشد، می‌گویند این حکم از باب تعبّد است» (عیسی ولائی؛ فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول (ویراست جدید)؛ چ 5، تهران: نشر نی، 1386 ش، ص 149، ش 165، مدخل «تعبّدی»).

2. امام صادق علیه السّلام فرمود: «…تصعد فوق سطحک ثم تلتفت یمنه و یسره ثم ترفع رأسک إلى السماء ثم تتحرى نحو قبر الحسین ع ثم تقول…» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ نجف اشرف: انتشارات مرتضویه، 1356 ش، باب 96). نیز: «من نأت داره و بعدت شقته کیف یزوره» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ ص 287 ـ 288، ح 2 و 4).

3. «إذا کان ذلک الیوم برز إلى الصحراء أو صعد سطحا مرتفعا فی داره و أومأ إلیه بالسلام و اجتهد على قاتله بالدعاء و صلى بعده رکعتین…». (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ ص 175، باب 71، ح 8 از مالک جُهَنی از امام باقر علیه السّلام).

4. مرحوم سید یزدی در شمار مستحبات نماز عید فطر و قربان آورده است: «الثالث: الإصحار بها إلّا فی مکه فإنه یستحب الإتیان بها فی [الـ]ـمسجد الحرام» (السیدمحمدکاظم الطباطبایی الیزدی؛ العروة الوثقی؛ قم: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، 1420 ق، ج3، ص 398). اصحار یعنی خروج به صحرا.

5. مرحوم کفعمی در اعمال روز عرفه آورده است: «…فإذا زالت الشمس فابرز تحت السماء و صلّ الظُّهرَین تُحسِنُ رکوعَهنّ و سجودَهنّ‏…» (ابراهیم بن على عاملى کفعمی؛ المصباح؛ قم: انتشارات رضى، 1405 ق، ص 661).

6. ذاریات: 22.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق، ج 1، ص 325، ح 955 از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه).

8. مانند نماز حاجتی که از امام رضا علیه السّلام نقل شده و در ابتدای روایت آمده است: «…فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ وَ شَمَّ شَیْئاً مِنَ الطِّیبِ ثُمَّ ابْرُزْ تَحْتَ السَّمَاءِ فَصَلِّ رَکْعَتَیْن…» (محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ چ 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 3، ص 184).

9. در ضمن روایتی از امام صادق علیه السّلام: «…ثُمَّ اصْعَدْ إِلَى أَعْلَى بَیْتٍ فِی دَارِک…» (محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ ج 3، ص 183).

10. ر.ک: گروهی از تاریخ‌پژوهان زیرنظر مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السلام؛ چ 3، قم: مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1392 ش، ج 2، ص 352 ـ 353.

11. در روایت صالح بن عقبه از پدرش از امام باقر علیه السّلام: «… و یأمر من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبه بإظهار الجزع علیه‏…» (محمد بن حسن طوسی؛ مصباح ‏المتهجد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ص 772).

اینکه یک انسان عاقل در صورت مخّیر شدن بین انتخابِ بد و بدتر، بد را برمی‌گزیند، طبعاً نیاز به استدلال ندارد. آنچه مهم است ملاک ها و چگونگی تشخیص بد از بدتر است.
ملاک تشخیص بد از بدتر در انتخاب

پرسش:
بنده یک سؤال داشتم خدمتتون در انتخاب بین بد و بدتر چگونه تشخیص دهیم کدام بدتر است مثلاً وقتی یک فرد در کوچه‌ای خلوت با قمه جلوی شما را می‌گیرد و گوشی شما را طلب می‌کند خب طبیعتاً مرگ بدتر است و شما گوشی را به او می‌دهید، اما وقتی یک فرد درخواست نابجا ای دارد مثلاً معلمی مغرور است و برای نمره گرفتن باید از او خواهش و تمنا کرد کدام بدتر است یا وقتی شما جرمی مرتکب نشده‌اید، اما اعتراف به آن مجازات شما را کاهش می‌دهد و غیره به‌طور کلی جان مال ناموس آبرو عزت‌نفس و عزتمندی کدام ارجح‌تر هستند؟
 

پاسخ:
محافظت از جان و مال و ناموس و عزت‌نفس از مواردی است که هر انسان دارای شخصیت سالم و درستکار و آزاده‌ای با هر کیش و مرامی آن‌ها را ارزشمند می‌داند؛ یعنی درک خوب بودن و ارزشمندی این صفات نیاز به ارسال پیامبران و وحی از طرف پروردگار ندارد و عقل خوبی آن‌ها را مستقلاً درک می‌کند؛ اما در مقام مقایسه و رجحان یکی بر دیگری لازم است چند نکته را تقدیم کنیم.

1. با تکیه به معارف اسلامی به این نکته پی می‌بریم که  جان و مال و ناموس و عزت همیشه ارزشمند بوده است. در قرآن در ارزش حفظ جان فرموده: ﴿ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً﴾؛ (1) «هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان‌ها را کشته؛ و هر کس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است»؛ و حفظ ناموس و خانواده نیز در قرآن توصیه‌شده است. ﴿ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ﴾؛ (2) «اى کسانى که ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست نگه‌دارید» این همان محافظت از آن‌ها در مقابل بدی‌ها و فسادهاست»؛ و اساساً یکی از کارکردهای غیرت نیز به خاطر حفظ ناموس و خانواده است زیرا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمود: «پدرم حضرت ابراهیم باغیرت بود و من از او غیرتمندترم و هر مؤمنی که باغیرت نباشد،‌ خداوند بینی او را به خاک می‌مالد. (او را خوار و ذلیل می‌کند).»(3) 
در مورد عزت نیز در روایات آمده «اگر خواستار عزت بدون داشتن قوم‌وخویش و طالب شکوه بدون سلطنتی؛ از ذلّت نافرمانی خدا به‌سوی عزت اطاعت او حرکت کن!»(4) بنابراین همه این صفات ارزشمند است و ازنظر اخلاقی تا جایی که ممکن است باید بین این صفات جمع کرد و نباید یکی را فدای دیگری کرد. در بسیاری اوقات در انسان‌ها توهم تعارض و تضاد هست چراکه یا علم کافی وجود ندارد یا روش حل تعارض ابتدایی را نمی‌دانیم و اگر با یک کارشناس ماهر و آگاه و خُبره مشورت شود یا علم و آگاهی کافی وجود داشته باشد تعارض ابتدایی را برطرف کرده و بین آن‌ها جمع خواهیم کرد.

2. اما اگر به هر طریقی بین یکی از این حفظ جان و مال و ناموس و عزت‌نفس در دوراهی ماندیم، با مراجعه به منابع دینی متوجه می‌شویم که رجحان با حفظ جان و مال و ناموس خود و دیگران است. اساساً آیاتی که در مورد تقیه آمده است در تبیین صریح این نکته است که برای حفظ جان می‌توان از حق گذشت و حتی ایمان را نیز می‌شود کتمان کرد و اظهار کفر کرد. قرآن متعال می‌فرماید: ﴿ مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان ﴾؛ (5) «کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات می‌شوند) به‌جز آن‌ها که تحت فشار واقع‌شده‌اند در حالی که قلبشان باایمان، آرام است»؛‌ این آیه می‌گوید اگر کسی از روی تقیه و برای حفظ جانش، کلمه کفر را بر زبان جاری کند، ایرادی ندارد. آیه مطلق هم هست؛ یعنی فرقی نمی‌کند که از چه کسی مکره بشود، یعنی ترس از جان و مال و ناموس از سوی مسلمان یا کافر باشد فرقی نمی‌کند. این موارد در اولویت است. وقتی می‌شود به خاطر حفظ جان از ایمان دست کشید و به‌ظاهر ایمان را کتمان کرد و کفر را اظهار کرد حتماً به طریق اولی می‌توان از یک صفت و امر مستحب مانند عزت‌نفس به خاطر حفظ جان و مال و ناموس دست کشید.

3. اما اگر خطر جانی یا مالی خاصی برای شما و دیگران ندارد لزومی ندارد عزت‌نفس را فدا کنید. مثلاً نباید به خاطر گرفتن نمره از استاد عزت را زیر پا گذاشت یا خود را خوار و خفیف کنیم. بله اگر می‌شود با حفظ احترام با درخواست و متواضعانه درخواستی از استاد برای مساعدت مطرح کرد و انسان‌خوار و ذلیل نشود، اشکالی ندارد درخواست کنیم، ولی ذلیل کردن خود جایز نیست چون ضرر مهمی به انسان نمی‌رسد. یا درجایی که خطایی و جرمی مرتکب نشدید نباید به آن اعتراف کنید، زیرا به‌ناحق آبروی خود را کم کرده‌اید و خودتان را ذلیل کرده‌اید. این نادرست است. البته تصویر اینکه چگونه ممکن است کسی با اعتراف به جرمی نکرده تخفیف بگیرد هم دشوار است چون اعتراف به جرم مجازات دارد و عدم اعتراف طبیعتاً نباید مجازات داشته باشد. در هر حال درجایی که خطر جانی و مالی مهمی برای انسان وجود ندارد نباید عزت‌نفس خود را زیر پا بگذاریم و این ملاک خوبی برای تشخیص و تصمیم‌گیری صحیح است.

نتیجه:
محافظت از جان و مال و ناموس و حتی عزت‌نفس نیز از موارد ارزشمند و خوب است و در منابع اسلامی در مورد همه این موارد آیات و روایات متعددی وجود دارد؛ و باید اول سعی شود بین این موارد جمع کنیم. اگر نشد و در دوراهی بین حفظ جان و عزت‌نفس قرار گرفتیم حتماً اولویت حفظ جان و مال  و ناموس است. اساساً مستنداتی که در منابع اسلامی در مورد تقیه وجود دارد تأییدکننده همین نکته است؛ اما اگر جان و مال و ناموس درخطر نیست جایی برای زیر پا گذاشتن عزت‌نفس نیست.

منابع برای مطالعه بیشتر:
- تقیه و حفظ نیروها، سید محمدجواد بنی سعید.

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره مائده، آیه 32.
2. سوره تحریم، آیه 6.
3. کلینى، الکافی،  دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج ۵، ص ۵۳۶.
4. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 44، ص 139.
5. سوره غافر، آیه 28.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.