تقیه

ثواب لعن دشمان اهل‌بیت علیهم‌السلام
روایات، لعنِ آگاهانه و شرعیِ دشمنان اهل‌بیت به‌ویژه قاتلان امام حسین علیه‌السلام را عبادتی بزرگ و نشانه برائت می‌دانند که پاداش فراوان دارد و ترک بی‌عذرش نکوهش

پرسش:

برای عمل لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام، در روایات چه ثوابی بیان شده است و آیا ترک این عمل مورد نکوهش قرار گرفته است؟

پاسخ:

در معارف شیعه، پیوند با اهل‌بیت علیهم‌السلام تنها به محبت و اظهار ارادت محدود نمی‌شود، بلکه تبرّی از دشمنان آنان نیز بخشی از این پیوند اعتقادی به شمار می‌آید. یکی از جلوه‌های تبرّی، لعن کسانی است که با اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنی ورزیده یا در حق آنان ظلم کرده‌اند. در روایات، برای این عمل آثار و ثواب‌هایی بیان شده و در مواردی ترک آن مورد نکوهش قرار گرفته است.

 در ادامه، با استناد به احادیث، به بررسی ثواب لعن و نیز جایگاه ترک آن در نگاه روایات پرداخته می‌شود.

1. ثواب لعن

نخست در باب ثواب لعن، روایتی که از امام صادق علیه‌السلام نقل شده، جایگاه ویژه‌ای دارد. در این روایت، مردی به امام صادق علیه‌السلام عرض می‌کند که توان یاری عملی اهل‌بیت علیهم‌السلام را ندارد و تنها می‌تواند از دشمنان آنان بیزاری جوید و ایشان را لعن کند. حضرت در پاسخ، از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نقل می‌کنند:

«مَنْ ضَعُفَ عَنْ نُصْرَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ، فَلَعَنَ فِی خَلَوَاتِهِ أَعْدَاءَنَا، بَلَّغَ اللَّهُ صَوْتَهُ جَمِیعَ الْأَمْلَاکِ مِنَ الثَّرَى إِلَى الْعَرْشِ، فَکُلَّمَا لَعَنَ هَذَا الرَّجُلُ أَعْدَاءَنَا لَعْناً سَاعَدُوهُ فَلَعَنُوا مَنْ یَلْعَنُهُ، ثُمَّ ثَنَّوْا فَقَالُوا: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَبْدِکَ هَذَا، الَّذِی قَدْ بَذَلَ مَا فِی وُسْعِهِ، وَ لَوْ قَدَرَ عَلَى أَکْثَرَ مِنْهُ لَفَعَلَ. فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ قِبَلِ اللَّهِ تَعَالَى: قَدْ أَجَبْتُ دُعَاءَکُمْ، وَ سَمِعْتُ نِدَاءَکُمْ، وَ صَلَّیْتُ عَلَى رُوحِهِ فِی الْأَرْوَاحِ، جَعَلْتُهُ عِنْدِی مِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ؛ (1)

کسی که از یاری ما اهل‌بیت ناتوان است، پس در تنهائی‌های خود، دشمنان ما را لعنت می‌کند، خداوند صدایش را به همه مُلکش از خاک تا عرش می‌رساند. پس هرگاه چنین فردی بر دشمنان ما لعنت می‌کند، (فرشتگان) با او همراهی کرده و همانی را که وی لعن کرده، لعن می‌کنند و سپس می‌گویند: بارالها! بر این بنده‌ات درود فرست، آن‌کس که در حدّ توان خود مایه گذاشت و اگر بر بیش از این، توانایی داشت، قطعاً انجام می‌داد. پس از جانب خداوند متعال چنین ندا می‌آید: من دعای شمارا اجابت کردم، ندای شمارا شنیدم و بر روح آن فرد در میان ارواح، درود فرستادم و او را نزد خود از برگزیدگان و نیکان قرار دادم

بر اساس این روایت، لعنِ دشمنان در خلوت، هنگامی‌که از سر ناتوانی از یاری عملی باشد، نه‌تنها پذیرفته می‌شود، بلکه صدای آن تا عرش می‌رسد، ملائکه با او هم‌صدا می‌شوند و خداوند او را در شمار برگزیدگان قرار می‌دهد. این حدیث، لعن را به‌عنوان حدّاقل مرتبه نصرت در شرایط عجز معرفی می‌کند. در روایت دیگری از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله آمده است:

«إِنَ‏ مِنْ عَظِیمِ مَا یُتَقَرَّبُ بِهِ خِیَارُ أَمْلَاکِ الْحُجُبِ وَ السَّمَاوَاتِ الصَّلَاهَ عَلَى‏ مُحِبِّینَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ اللَّعْنَ لِشَانِئِینَا؛ (2)

به‌درستی که بالا‌ترین چیزی که برای بهترین ملائکه آسمان‌ها و ملکوت باعث تقرب به خداوند تعالی می‌شود، درود بر محبین اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و لعن بر دشمنان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) است

در این حدیث، لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام در کنار صلوات بر محبان آنان، از بزرگ‌ترین اسباب تقرّب ملائکۀ برگزیده معرفی شده است. این تعبیر نشان می‌دهد که لعن، عملی عبادی و تقرّبی نیز شمرده شده است.

دراین‌بین به‌طور خاص برای لعن دشمنان و قاتلین امام حسین علیه‌السلام، روایات زیادی وجود دارد و ثواب زیادی برای آن بیان شده است. به‌عنوان‌مثال در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلَ الْحُسَیْنِ علیه‌السلام فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ الْمَاءَ فَذَکَرَ الْحُسَیْنَ علیه‌السلام وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلَّا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَهَ أَلْفِ حَسَنَهٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَهَ أَلْفِ سَیِّئَهٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَهَ أَلْفِ دَرَجَهٍ وَ کَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَهَ أَلْفِ نَسَمَهٍ وَ حَشَرَهُ اللَّهُ‏ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ ثَلِجَ الْفُؤَاد؛ (3)

خدا قاتل حسین علیه‌السلام را لعنت کند، بنده‏اى نیست که آب نوشیده و حسین علیه‌السلام را یاد نموده و کشنده‏اش را لعنت کند، مگر آنکه خداوند منّان صد‌هزار حسنه براى او منظور مى‏کند و صد‌هزار گناه از او محو کرده و صد‌هزار درجه مقامش را بالا برده و گویا صد‌هزار بنده آزاد کرده و روز قیامت حق‌تعالی او را با قلبى آرام و مطمئن محشورش مى‏کند

در حدیثی از امام رضا علیه‌السلام نیز چنین نقل شده است:

«إِنْ سَرَّکَ أَنْ تَسْکُنَ الْغُرَفَ الْمَبْنِیَّهَ فِی الْجَنَّهِ مَعَ النَّبِیِّ وَ آلِهِ ص فَالْعَنْ قَتَلَهَ الْحُسَیْن‏؛ (4)

اگر خواهى در غرفه‏‌هاى بهشتی با پیامبر ساکن شوى بر قاتلان حسین علیه‌السلام لعنت کن

این روایت، لعن قاتلان حسین علیه‌السلام را در پیوند مستقیم با هم‌نشینی با پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌السلام در بهشت قرار می‌دهد. در روایت دیگری از این امام بزرگوار آمده کسی که یزید و آل یزید را لعن کند، خداوند گناهان او را می‌بخشد حتی اگر به‌اندازه‌ی ستاره‌ها باشد. (5)

2. نکوهش ترک لعن

در کنار بیان ثواب، روایات به نکوهش ترک لعن نیز پرداخته‌اند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرموده‌اند:

«مَنْ تَأَثَّمَ أَنْ یَلْعَنَ مَنْ لَعَنَهُ اللَّهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (6)

هر که از لعنت کردن کسی که خداوند او را لعنت کرده احساس گناه کند پس لعنت الهی بر او باد

این حدیث نشان می‌دهد که در مواردی که نصّ بر لعن الهی وجود دارد، خودداری از اظهار آن، نوعی هم‌سویی با باطل تلقی می‌شود. در آیات زیادی خداوند افرادی را لعن نموده است. یک از این‌ها، کسانی هستند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و اهل‌بیت علیهم‌السلام را اذیت می‌کنند:

«إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً؛ (7)

قطعاً آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است

همچنین در موارد زیادی دیده می‌شود که اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنان خویش را لعن می‌کردند. این نیز در امتداد همان لعن است و نباید ترک شود. مثلاً در حدیثی از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده که:

«فَمَنْ أَبْغَضَهُ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (8)

کسی که (علی) را دشمن بدارد، لعنت خدا بر او باد

در حدیث دیگری از ایشان نیز آمده است:

«أُدْخِلْتُ الْجَنَّهَ فَرَأَیْتُ عَلَى بَابِهَا مَکْتُوباً بِالذَّهَبِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ حَبِیبُ اللَّهِ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ فَاطِمَهُ أَمَهُ اللَّهِ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ صَفْوَهُ اللَّهِ عَلَى مُبْغِضِیهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ؛ (9)

مرا به بهشت بردند و دیدم بر در آن نوشته شده "لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ "محمد دوست خداست، على ولى خداست، فاطمه کنیز خداست، حسن و حسین برگزیده خدایند و لعنت خدا بر دشمنانشان

در مورد امام حسین علیه‌السلام بیان شد که روایات زیادی در مورد ثواب لعن بر قاتلان و دشمنان ایشان وجود دارد. در برخی روایات نکوهش شده که کسی بدون دلیل و عذر این لعن را ترک گوید. در حدیثی از امام عسکری علیه‌السلام چنین بیان شده است:

«أَلَا وَ لَعَنَ اللَّهُ قَتَلَهَ الْحُسَیْنِ وَ مُحِبِّیهِمْ وَ نَاصِرِیهِمْ، وَ السَّاکِتِینَ عَنْ لَعْنِهِمْ مِنْ غَیْرِ تَقِیَّهٍ تُسْکِتُهُمْ؛ (10)

آگاه باشید! خداوند قاتلان حسین علیه‌السلام و دوستداران آنان و یاری کنندگانشان را لعنت کرده است و نیز کسانی را که بدون آن‌که تقیه‌ای آنان را به سکوت وادارد از لعن ایشان سکوت می‌کنند، لعنت فرموده است

در این روایت، حتی سکوت از لعن قاتلان (در فرض نبود تقیه) مورد لعن قرار گرفته است. این نکته نشان می‌دهد که در برخی موارد، اظهار برائت به حدّی اهمیت دارد که سکوت بدون عذر، نکوهیده است.

روایات در این موضوع زیاد است و منحصر در موارد بیان‌شده نیست. پس نتیجه این‌که ترک لعن مورد نکوهش است و خداوند و اهل‌بیت علیهم‌السلام دشمنان خویش را لعن کرده‌اند و لازم است که سایرین نیز این لعن را انجام دهند.

درعین‌حال باید دقت داشت که لعن شرایط دارد و نمی‌توان در هر جا و هر موقعیتی آن را به‌کار برد. لعن باید نسبت به کسی باشد که واقعاً بر اساس دلیل معتبر مستحق آن است، نه بر اساس حدس، عصبانیت یا برداشت شخصی؛ یعنی نمی‌توان به‌راحتی دیگران را لعن کرد و شخصی را به‌صِرف انجام کاری متهم و مورد لعن قرار داد. چه‌بسا او توجیهی مانند تقیه برای کار خود دارد. همچنین اگر گفتن لعن باعث خطر، فتنه یا ضرورت تقیه شود، وظیفه فرق می‌کند. روایات نیز هشدار داده‌اند که اگر کسی ناحق دیگری را لعن کند، این لعن به خودش برمی‌گردد؛ بنابراین لعن، در عین داشتن ثواب، نیازمند دقت و توجه به شرایط است. امام باقر علیه‌السلام در این زمینه می‌فرمایند:

«إِنَّ اللَّعْنَهَ إِذَا خَرَجَتْ مِنْ فِی صَاحِبِهَا تَرَدَّدَتْ بَیْنَهُمَا فَإِنْ وَجَدَتْ مَسَاغاً وَ إِلَّا رَجَعَتْ عَلَى صَاحِبِهَا؛ (11)

همین‌که لعنت از دهان کسى بیرون آمد (در هوا) مردد ماند، پس اگر جایى پیدا کرد (که در آن قرار گیرد) برود وگرنه به صاحب خود (یعنى گوینده) برگردد.

نتیجه:

درمجموع، روایات نشان می‌دهد که لعن دشمنان اهل‌بیت علیهم‌السلام، با رعایت شرایط، عملی دارای ثواب عظیم و نشانه‌ای از تبرّی است. در برخی موارد، ترک آن ـ بدون عذر ـ مورد نکوهش قرار گرفته و حتی همسنگ سکوت در برابر ظلم دانسته شده است. بااین‌حال، همان روایات هشدار می‌دهند که لعن ناحق، پیامدی معکوس دارد؛ بنابراین، این عمل در عین فضیلت، نیازمند بصیرت، شناخت مصداق و رعایت موازین شرعی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 47.

2. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 617.

3. ابن‌قولویه، جعفر بن محمد، ‏ کامل الزیارات، محقق / مصحح: امینى، عبدالحسین، نجف: دار المرتضویه، 1356 ش، ص 107، ح 1.

4. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الأمالی، محقق / مصحح: ندارد، تهران: کتابچى‏، 1376 ش، ص 130، ح 5.

5. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، 1413 ق، ج‏4، ص 419، ح 5915.

6. کشی، رجال الکشی (إختیار معرفه الرجال)، محقق / مصحح: رجایى، مهدى‏، قم: مؤسسه آل البیت علیهم‌السلام‏، 1363 ش، ص 529، ح 1012.

7. سوره‌ی احزاب، آیه 57.

8. کراجکى، محمد بن على‏، کنز الفوائد، محقق / مصحح: نعمه، عبدالله، قم: دارالذخائر، 1410 ق، ج‏1، ص 148.

9. ابن‌بابویه، محمد بن على‏، الخصال، محقق / مصحح: غفارى، علی‌اکبر، قم: جامعه مدرسین‏، 1362 ش‏، ج‏1، ص 324، ح 10.

10. حسن بن على، امام یازدهم علیه‌السلام، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه‌السلام، محقق / مصحح: مدرسه امام مهدى علیه‌السلام، قم: مدرسه الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف‏، ص 369.

11. کلینى، محمد بن یعقوب‏، الکافی، محقق / مصحح: غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران: دار الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج‏2، ص 360، ح 7.

جایگاه تقیه در نگاه رهبر انقلاب اسلامی(ره)
تقیه از دید رهبر انقلاب، سپر هوشمند مؤمن و جهاد پنهان برای حفظ ایمان و تحقق اهداف، و در سیاست خارجی مکمل عزت و حکمت است.

پرسش:

تقیه در نگاه رهبر انقلاب اسلامی چه جایگاهی دارد و چگونه از آن به‌عنوان روش فعال مؤمن در سیاست و زندگی یاد می‌شود؟

پاسخ:

مفهوم «تقیه» در تاریخ اندیشه شیعی همواره مورد بحث و گاه سوءبرداشت بوده است. برخی آن را نشانه ترس یا انفعال می‌دانند، حال‌آنکه در نگاه دقیق‌تر، ابزاری برای حفظ ایمان و انجام وظایف در شرایط دشوار است. بیانات مقام معظم رهبری در این زمینه، به‌ویژه آنچه در سایت رسمی ایشان منتشر شده است، (1) بازخوانی و تحلیل دقیق این مفهوم را ممکن می‌سازد.

 در ادامه، تلاش می‌شود ابعاد مختلف تقیه از منظر رهبر انقلاب، با تمرکز بر نقش فعال و هوشمندانه آن در سیاست و زندگی مؤمن، مورد بررسی قرار گیرد.

ابعاد مختلف تقیه از منظر رهبر انقلاب (ره)

۱. تقیه؛ «تُرس» است نه «تَرس»

محوری‌ترین نکته در تبیین رهبر انقلاب، تمایز صریح میان «تقیه» و «ترس» است. ایشان با استناد به حدیث مشهور «التَّقِیَّهُ تُرْسُ المُؤمِن،» (2) تقیه را نه نشانه ضعف روانی یا خوف از دشمن، بلکه «سپر» معرفی می‌کنند. این تمثیل، بسیار گویاست: سپر نه در بستر امن، بلکه در میدان نبرد معنا دارد. کسی که زیر لحاف پنهان شده، به سپر نیاز ندارد؛ سپر برای کسی است که ایستاده، درگیر است و قصد ضربه زدن دارد. در این نگاه، تقیه خودْ، بخشی از کنش فعالانه مؤمن در مواجهه با دشمن است، نه عقب‌نشینی از میدان. (3)

۲. تقیه به‌مثابه شیوه ضربه‌زدن هوشمندانه

رهبر انقلاب، تجربه مبارزات پیش از انقلاب را شاهدی زنده بر این معنا می‌دانند. تقیه در آن دوران، به معنای تعطیل کردن مبارزه نبود؛ بلکه دقیقاً برعکس، راهی برای واردکردن ضربه مؤثرتر بود. ضربه‌ای که دشمن «شمشیر» آن را نمی‌دید، اما دردش را احساس می‌کرد. انتشار اعلامیه‌ها، سازمان‌دهی مخفی، شبکه‌سازی پنهان و حفظ اسرار مبارزاتی، همگی مصادیقی از تقیه‌اند که آبروی نظام طاغوت را بُرد و بنیان آن را لرزاند؛ بنابراین، تقیه نه نفیِ جهاد، بلکه شکل خاصی از جهاد است؛ جهادی پنهان، اما هدفمند. (4)

۳. استمرار کارکرد تقیه پس از تشکیل حکومت

یکی از بدفهمی‌های رایج، محدود کردن تقیه به دوران اقلیت و فقدان قدرت سیاسی است. رهبر انقلاب صریحاً این تصور را رد می‌کنند. از نگاه ایشان، حتی پس از تشکیل حکومت اسلامی، «میدان درگیری» پایان نیافته است؛ فقط شکل آن تغییر کرده است.

در دنیای معاصر، استکبار جهانی یک قدرت واقعی است و جمهوری اسلامی نیز اهداف و مقاصد مشخصی دارد. در چنین شرایطی، هیچ الزام عقلانی و شرعی وجود ندارد که همه برنامه‌ها، نیت‌ها و مسیرها بی‌محابا بر زبان آورده شود. تقیه در اینجا به معنای مدیریتِ آگاهانهِ اطلاعات و پرهیز از افشای زودهنگام اهدافی است که می‌تواند دست دشمن را برای مقابله باز کند. (5)

۴. خاطره‌ای از احمد سکوتره

رهبر انقلاب به خاطره‌ای از دیدارهای خود با احمد سکوتره، رهبر باتجربه و هوشمند گینه، اشاره می‌کنند. سکوتره که دل‌بسته‌ی انقلاب اسلامی بود و فشار شدید استکبار را از نزدیک تجربه کرده بود، در گفت‌وگویی صریح به رهبری توصیه می‌کند که نقطه‌ضعف شما این است که بیش از عمل، سخن می‌گویید؛ کار را باید انجام داد، نه دائماً اعلام کرد. رهبری تصریح می‌کنند که در ابتدا این توصیه را نپذیرفتند، اما تجربه‌های بعدی نشان داد که این تحلیل دقیق بوده است. ازاین‌رو، ایشان هشدار می‌دهند که در عرصه‌ی سیاست خارجی، بیان شتاب‌زده‌ی اهداف و برنامه‌ها می‌تواند ابزار سوءاستفاده‌ی دشمن شود. این همان تقیّه‌ی عقلانی و فعال در میدان تقابل جهانی است. (6)

5. تقیه در سیاست خارجی؛ ضلع سوم عقلانیت اسلامی

در تبیین اصول سیاست خارجی، رهبر انقلاب از سه‌گانه «عزت، حکمت و تقیه» سخن می‌گویند. در این منظومه، تقیه نه در تعارض با عزت است و نه در برابر حکمت؛ بلکه مکمل آن‌هاست. عزت، یعنی پرهیز از رفتاری که به ذلت اسلام و مسلمین بینجامد؛ حکمت، یعنی سنجش شرایط، منافع و پیامدها؛ و تقیه، یعنی خودداری از گفتن یا نشان دادنِ نابجای آنچه گفتنش به مصلحت نیست. (7)

6. پیوند تقیه با سیره ائمه علیهم‌السلام

بر اساس نظریه «انسان ۲۵۰ ساله» در اندیشه‌ی آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، سیره ائمه‌ی اهل‌بیت علیهم‌السلام یک حرکت پیوسته، هدفمند و ممتدّ تاریخی است که باوجود تفاوت‌های ظاهری، همگی در امتداد یک مأموریت واحد هست. در این چارچوب، تقیّه نه صرفا یک حکم فرعی یا واکنشی اضطراری، بلکه بخشی از راهبرد کلان جهاد اهل‌بیت علیهم‌السلام برای تحقق اسلام ناب به‌شمار می‌آید. برای نمونه، دوران امامت امام موسی‌بن‌جعفر علیه‌السلام مقطعی است که دستگاه خلافت عباسی به اوج ثبات سیاسی و قدرت نظامی رسیده و امکان هرگونه مقابله‌ی علنی ازمیان ‌رفته است. در چنین شرایطی، استمرار خط امامت و حفظ ظرفیت تاریخی تشیع، تنها از طریق جهاد پنهان، کتمان آگاهانه‌ی امور و صیانت از شبکه‌ی مؤمنان ممکن بود. (8)

نتیجه:

درمجموع، دیدگاه رهبر انقلاب درباره تقیه، بازتعریفی عمیق و فعال از این مفهوم ارائه می‌دهد. تقیه در این نگاه:

• نشانه ترس نیست، بلکه ابزار مقاومت است؛

• متعلق به میدان درگیری است، نه حاشیه امن؛

• محدود به دوران ضعف نیست، بلکه در زمان تشکیل حکومت هم معنا دارد؛

• و به معنای ذلت نیست، بلکه اصلی در کنار عزت و حکمت است.

چنین فهمی از تقیه، آن را از یک تاکتیک تدافعیِ منفعل از سرِ ترس، به راهبردی هوشمندانه و جهادی ارتقا می‌دهد؛ راهبردی که بدون آن، هم ایمان آسیب می‌بیند و هم عمل سیاسی.

پی‌نوشت‌ها:

1. پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی سید علی خامنه‌ای (ره)، لینک: https://farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid=1890

2. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1407 ق، ج 2، ص 221.

3. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

4. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

5. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

6. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

7. بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، 09/11/1368.

8. پیام به سوّمین کنگره‌ی جهانى حضرت امام رضا علیه‌السلام، 26/07/1368 و بیانات در مراسم افتتاحیه‌ کنگره جهانى حضرت رضا علیه‌السلام در مشهد، 28/04/1365.

بررسی توصیه به خواندن زیارت امام حسین علیه السلام روی بام
رفتن به بام خانه برای نماز و زیارت یک ادب مستحب و تعبدی است که اگرچه در عصر ائمه (ع) شاید به دلایل سیاسی تأکید می‌شد، اما ترک آن اشکالی ندارد.

پرسش:

چرا توصیه شده است زیارت امام حسین علیه السّلام روی بام خوانده شود؟ آیا این توصیه به سبب شراط خاص زمان ائمه نبوده است؟ در این صورت چه لزومی دارد امروزه هم این قید رعایت شود؟

پاسخ:

بسیاری از مناسک دینی و آداب دعا و عبادت، «تعبّدی» (1) هستند و ناآگاهی ما از علّت حکم، مانع عمل به آنها نیست. رفتن به بام خانه یا زیر آسمان نیز از آدابی است که برای برخی از نمازها و دعاها و زیارت‌‏ها توصیه شده است؛ چنان‌که زیارت امام حسین علیه السّلام از راه دور نیز در برخی روایات این‌گونه توصیف شده است که «هفته‌ای پنج بار یا روزی یک مرتبه بالای بام خانه‌ات برو، به چپ و راست توجه کن و سپس سرت را به سوی آسمان بالا بگیر و آن‌گاه به سوی بارگاه اباعبدالله الحسین علیه السّلام اشاره کن و بگو: السلام علیک یا أباعبدالله. السلام علیک و رحمة الله و برکاته» (2).

در مقدمۀ زیارت عاشورای معروف نیز در روایت مالک جُهَنی آمده است که او پس از شنیدن ثواب زیارت امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا، درباره کسانی می‌پرسد که راهشان دور است و نمی‌توانند برای زیارت به کربلا بروند؛ امام نیز پاسخ می‌دهد چنین فردی می‌تواند به صحرا یا بالای بلندترین بام خانۀ خود برود و از آنجا با اشاره به سوی امام حسین علیه السلام سلام بدهد و نماز بخواند (3).

در توضیح این مطلب، توجه به چند نکته سودمند است:

1. عبادت‌کردن زیر آسمان در مواردی مانند نماز عید فطر و عید قربان (4) و دعای عرفه (5) نیز مطرح است. گویا دعا‌کردن در زیر آسمان و جای بدون سقف، سبب حضور قلب می‌شود و ارتباط معنوی با خداوند را تقویت می‌کند. در روایات وارد شده است که دست بلند‌کردن به سوی آسمان هنگام دعا به دلیل آیۀ شریفۀ «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُون‏» (6) است که آسمان را موضع رزق موعود الهی می‌شمارد (7). در برخی از نمازها نیز توصیه شده است که زیر آسمان خوانده شوند (8). در آداب یکی از نمازهای حاجت نیز آمده است که سه روز چهارشنبه تا جمعه را روزه بگیر و روز سوم بر بالای بلندترین اتاق خانه‌ات برو و در آنجا نماز بخوان و چنین دعا کن (9).

بخش مهمی از زیارت عاشورا و دیگر زیارات هم درواقع دعاست؛ بنابراین رفتن به بالای بام از این حیث توجیه‌شدنی است که پشت‌بام سقف ندارد و عمل عبادی دعا و نماز زیارت، زیر آسمان بهتر انجام می‌شود.

2. درست است که برای رفتن به زیر آسمان در جایی مثل حیاط خانه نیز می‌توان ایستاد؛ اما شاید بالای بام افزون بر اینکه مصداق زیر آسمان است، ویژگی دیگری هم داشته باشد. شاید هدف از رفتن به بام برای زیارت امام حسین علیه السّلام، قرارگرفتن در جایی است که حسّ مواجهه با مرقد امام تقویت شود و این حالت روی بلندی بهتر ایجاد می‌شود؛ ‌به‌ویژه اگر ساختمان بلندی در کنار خانه نباشد و شخص بتواند از روی بام تا دوردست‌‏ها را ببیند، می تواند تصور کند که هرچند با فاصله روبروی مرقد امام ایستاده است.

3. پشت بام معمولاً خلوت‌تر از درون خانه است و محل تردّد هم نیست؛ از‌این‌رو مزاحمت اعضای خانواده کمتر است و شاید این ویژگی نیز مدنظر بوده است.

4. با توجه به آنچه گذشت، رفتن به بالای بام اختصاصی به زمان ائمه علیهم السّلام نداشته است و در هر شرایطی، یکی از آداب زیارت امام حسین علیه السّلام، از راه دور شمرده می‌شود.

زیارت امام حسین علیه السلام در عصر ائمه

در عصر امام باقر و امام صادق علیهما السّلام یعنی دورانی که حکومت اموی در ضعف و افول بود و در آغاز کار عباسیان که هنوز دشمنی خود با شیعیان و خاندان پیامبر را بروز نداده بودند، زیارت امام حسین علیه السلام و عزاداری برای ایشان راحت‌تر انجام می‌شد؛ ولی با قدرت‌گرفتن عباسیان، نه‌تنها با عزاداری برای آن حضرت مخالفت می‌کردند، حتی متوکل قبر امام حسین علیه السلام را خراب کرد و زمین آن را شخم زد و بر آن آب جاری نمود و زراعت کرد و زیارت کربلا کلا ممنوع شد. البته با مرگ او در سال 236 قمری، این محدویت‌‏ها برداشته شد؛ ولی درمجموع شیعیان در بسیاری از دوره‌‏ها در شرایط تقیه به سر می‌برده‌اند؛ به‌ویژه زیارت امام حسین علیه السّلام و عزاداری برای آن حضرت، با دشواری‌های بسیاری روبرو بوده است (10).

با این حال، ارتباط روشنی بین این شرایط و رفتن به بام برای زیارت امام حسین علیه السّلام دیده نمی‌شود و این احتمال که رفتن به بام به دلیل شرایط آن روزگار بوده است، مؤیّدی ندارد. اگر بخواهیم شرایط تقیه را در نظر بگیریم، دعا و زیارت در درون اتاق با تقیه سازگارتر است و چه‌بسا مقتضای تقیه این باشد که فرد از خواندن زیارتی مانند عاشورا صرف‌نظر کند؛ چنان‌که در مقدمه یکی از نقل‌های زیارت عاشورا آمده است: «به هر کسی که در خانه‌ او باشد و از او تقیه ندارد، دستور دهد که برای امام حسین علیه السّلام بگرید و در خانه‌اش با اظهار شیون بر امام حسین، اقامه عزا کند ...» (11).

البته ممکن است فردی در شرایط خاصی قرار بگیرد که برای تقیه از اهل خانه به پشت بام برود؛ ولی این شرایط برای همه پیش نمی‌آید و روایاتی که در آنها توصیه به رفتن بالای بام شده است نیز مطلق هستند و اختصاصی به چنین افرادی ندارند.

نتیجه:

بر اساس آنچه گذشت، یکی از آداب زیارت امام حسین علیه السّلام از راه دور که در برخی روایات بدان تصریح شده است، رفتن فرد به بالای بام خانه خود یا صحراست. دربارۀ فلسفه این کار در روایات چیزی گفته نشده است و شاید برای تقویت حضور قلب باشد؛ اما به‌هر‌حال اختصاصی به شرایط تقیه ندارد. نکته مهم این است که رعایت این‌گونه آداب، سبب کمال زیارت می‌شود و ترک آنها نیز خللی به اصل زیارت وارد نمی‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

1. «هرگاه مفاد حکمی مطابق هیچ یک از قواعد عقلی و عرفی نباشد و فکر بشر از یافتن محمل بر آن عاجز باشد، می‌گویند این حکم از باب تعبّد است» (عیسی ولائی؛ فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول (ویراست جدید)؛ چ 5، تهران: نشر نی، 1386 ش، ص 149، ش 165، مدخل «تعبّدی»).

2. امام صادق علیه السّلام فرمود: «…تصعد فوق سطحک ثم تلتفت یمنه و یسره ثم ترفع رأسک إلى السماء ثم تتحرى نحو قبر الحسین ع ثم تقول…» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ نجف اشرف: انتشارات مرتضویه، 1356 ش، باب 96). نیز: «من نأت داره و بعدت شقته کیف یزوره» (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ ص 287 ـ 288، ح 2 و 4).

3. «إذا کان ذلک الیوم برز إلى الصحراء أو صعد سطحا مرتفعا فی داره و أومأ إلیه بالسلام و اجتهد على قاتله بالدعاء و صلى بعده رکعتین…». (جعفر بن محمد ابن‌قولویه قمی؛ کامل الزیارات؛ ص 175، باب 71، ح 8 از مالک جُهَنی از امام باقر علیه السّلام).

4. مرحوم سید یزدی در شمار مستحبات نماز عید فطر و قربان آورده است: «الثالث: الإصحار بها إلّا فی مکه فإنه یستحب الإتیان بها فی [الـ]ـمسجد الحرام» (السیدمحمدکاظم الطباطبایی الیزدی؛ العروة الوثقی؛ قم: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین، 1420 ق، ج3، ص 398). اصحار یعنی خروج به صحرا.

5. مرحوم کفعمی در اعمال روز عرفه آورده است: «…فإذا زالت الشمس فابرز تحت السماء و صلّ الظُّهرَین تُحسِنُ رکوعَهنّ و سجودَهنّ‏…» (ابراهیم بن على عاملى کفعمی؛ المصباح؛ قم: انتشارات رضى، 1405 ق، ص 661).

6. ذاریات: 22.

7. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کتاب من لایحضره الفقیه؛ قم: انتشارات جامعه مدرسین، 1413ق، ج 1، ص 325، ح 955 از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه).

8. مانند نماز حاجتی که از امام رضا علیه السّلام نقل شده و در ابتدای روایت آمده است: «…فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ أَنْظَفَ ثِیَابِکَ وَ شَمَّ شَیْئاً مِنَ الطِّیبِ ثُمَّ ابْرُزْ تَحْتَ السَّمَاءِ فَصَلِّ رَکْعَتَیْن…» (محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ چ 4، تهران: دارالکتب الاسلامیه، 1365 ش، ج 3، ص 184).

9. در ضمن روایتی از امام صادق علیه السّلام: «…ثُمَّ اصْعَدْ إِلَى أَعْلَى بَیْتٍ فِی دَارِک…» (محمد بن حسن طوسی؛ تهذیب الأحکام؛ ج 3، ص 183).

10. ر.ک: گروهی از تاریخ‌پژوهان زیرنظر مهدی پیشوایی؛ تاریخ قیام و مقتل جامع سیدالشهدا علیه السلام؛ چ 3، قم: مؤسّسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1392 ش، ج 2، ص 352 ـ 353.

11. در روایت صالح بن عقبه از پدرش از امام باقر علیه السّلام: «… و یأمر من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبه بإظهار الجزع علیه‏…» (محمد بن حسن طوسی؛ مصباح ‏المتهجد؛ بیروت: مؤسسه فقه الشیعه، 1411 ق، ص 772).

اینکه یک انسان عاقل در صورت مخّیر شدن بین انتخابِ بد و بدتر، بد را برمی‌گزیند، طبعاً نیاز به استدلال ندارد. آنچه مهم است ملاک ها و چگونگی تشخیص بد از بدتر است.
ملاک تشخیص بد از بدتر در انتخاب

پرسش:
بنده یک سؤال داشتم خدمتتون در انتخاب بین بد و بدتر چگونه تشخیص دهیم کدام بدتر است مثلاً وقتی یک فرد در کوچه‌ای خلوت با قمه جلوی شما را می‌گیرد و گوشی شما را طلب می‌کند خب طبیعتاً مرگ بدتر است و شما گوشی را به او می‌دهید، اما وقتی یک فرد درخواست نابجا ای دارد مثلاً معلمی مغرور است و برای نمره گرفتن باید از او خواهش و تمنا کرد کدام بدتر است یا وقتی شما جرمی مرتکب نشده‌اید، اما اعتراف به آن مجازات شما را کاهش می‌دهد و غیره به‌طور کلی جان مال ناموس آبرو عزت‌نفس و عزتمندی کدام ارجح‌تر هستند؟
 

پاسخ:
محافظت از جان و مال و ناموس و عزت‌نفس از مواردی است که هر انسان دارای شخصیت سالم و درستکار و آزاده‌ای با هر کیش و مرامی آن‌ها را ارزشمند می‌داند؛ یعنی درک خوب بودن و ارزشمندی این صفات نیاز به ارسال پیامبران و وحی از طرف پروردگار ندارد و عقل خوبی آن‌ها را مستقلاً درک می‌کند؛ اما در مقام مقایسه و رجحان یکی بر دیگری لازم است چند نکته را تقدیم کنیم.

1. با تکیه به معارف اسلامی به این نکته پی می‌بریم که  جان و مال و ناموس و عزت همیشه ارزشمند بوده است. در قرآن در ارزش حفظ جان فرموده: ﴿ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً﴾؛ (1) «هر کس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسان‌ها را کشته؛ و هر کس، انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است که گویى همه مردم را زنده کرده است»؛ و حفظ ناموس و خانواده نیز در قرآن توصیه‌شده است. ﴿ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ﴾؛ (2) «اى کسانى که ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست نگه‌دارید» این همان محافظت از آن‌ها در مقابل بدی‌ها و فسادهاست»؛ و اساساً یکی از کارکردهای غیرت نیز به خاطر حفظ ناموس و خانواده است زیرا پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمود: «پدرم حضرت ابراهیم باغیرت بود و من از او غیرتمندترم و هر مؤمنی که باغیرت نباشد،‌ خداوند بینی او را به خاک می‌مالد. (او را خوار و ذلیل می‌کند).»(3) 
در مورد عزت نیز در روایات آمده «اگر خواستار عزت بدون داشتن قوم‌وخویش و طالب شکوه بدون سلطنتی؛ از ذلّت نافرمانی خدا به‌سوی عزت اطاعت او حرکت کن!»(4) بنابراین همه این صفات ارزشمند است و ازنظر اخلاقی تا جایی که ممکن است باید بین این صفات جمع کرد و نباید یکی را فدای دیگری کرد. در بسیاری اوقات در انسان‌ها توهم تعارض و تضاد هست چراکه یا علم کافی وجود ندارد یا روش حل تعارض ابتدایی را نمی‌دانیم و اگر با یک کارشناس ماهر و آگاه و خُبره مشورت شود یا علم و آگاهی کافی وجود داشته باشد تعارض ابتدایی را برطرف کرده و بین آن‌ها جمع خواهیم کرد.

2. اما اگر به هر طریقی بین یکی از این حفظ جان و مال و ناموس و عزت‌نفس در دوراهی ماندیم، با مراجعه به منابع دینی متوجه می‌شویم که رجحان با حفظ جان و مال و ناموس خود و دیگران است. اساساً آیاتی که در مورد تقیه آمده است در تبیین صریح این نکته است که برای حفظ جان می‌توان از حق گذشت و حتی ایمان را نیز می‌شود کتمان کرد و اظهار کفر کرد. قرآن متعال می‌فرماید: ﴿ مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إیمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان ﴾؛ (5) «کسانی که بعد از ایمانشان به خدا کافر شوند (مجازات می‌شوند) به‌جز آن‌ها که تحت فشار واقع‌شده‌اند در حالی که قلبشان باایمان، آرام است»؛‌ این آیه می‌گوید اگر کسی از روی تقیه و برای حفظ جانش، کلمه کفر را بر زبان جاری کند، ایرادی ندارد. آیه مطلق هم هست؛ یعنی فرقی نمی‌کند که از چه کسی مکره بشود، یعنی ترس از جان و مال و ناموس از سوی مسلمان یا کافر باشد فرقی نمی‌کند. این موارد در اولویت است. وقتی می‌شود به خاطر حفظ جان از ایمان دست کشید و به‌ظاهر ایمان را کتمان کرد و کفر را اظهار کرد حتماً به طریق اولی می‌توان از یک صفت و امر مستحب مانند عزت‌نفس به خاطر حفظ جان و مال و ناموس دست کشید.

3. اما اگر خطر جانی یا مالی خاصی برای شما و دیگران ندارد لزومی ندارد عزت‌نفس را فدا کنید. مثلاً نباید به خاطر گرفتن نمره از استاد عزت را زیر پا گذاشت یا خود را خوار و خفیف کنیم. بله اگر می‌شود با حفظ احترام با درخواست و متواضعانه درخواستی از استاد برای مساعدت مطرح کرد و انسان‌خوار و ذلیل نشود، اشکالی ندارد درخواست کنیم، ولی ذلیل کردن خود جایز نیست چون ضرر مهمی به انسان نمی‌رسد. یا درجایی که خطایی و جرمی مرتکب نشدید نباید به آن اعتراف کنید، زیرا به‌ناحق آبروی خود را کم کرده‌اید و خودتان را ذلیل کرده‌اید. این نادرست است. البته تصویر اینکه چگونه ممکن است کسی با اعتراف به جرمی نکرده تخفیف بگیرد هم دشوار است چون اعتراف به جرم مجازات دارد و عدم اعتراف طبیعتاً نباید مجازات داشته باشد. در هر حال درجایی که خطر جانی و مالی مهمی برای انسان وجود ندارد نباید عزت‌نفس خود را زیر پا بگذاریم و این ملاک خوبی برای تشخیص و تصمیم‌گیری صحیح است.

نتیجه:
محافظت از جان و مال و ناموس و حتی عزت‌نفس نیز از موارد ارزشمند و خوب است و در منابع اسلامی در مورد همه این موارد آیات و روایات متعددی وجود دارد؛ و باید اول سعی شود بین این موارد جمع کنیم. اگر نشد و در دوراهی بین حفظ جان و عزت‌نفس قرار گرفتیم حتماً اولویت حفظ جان و مال  و ناموس است. اساساً مستنداتی که در منابع اسلامی در مورد تقیه وجود دارد تأییدکننده همین نکته است؛ اما اگر جان و مال و ناموس درخطر نیست جایی برای زیر پا گذاشتن عزت‌نفس نیست.

منابع برای مطالعه بیشتر:
- تقیه و حفظ نیروها، سید محمدجواد بنی سعید.

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره مائده، آیه 32.
2. سوره تحریم، آیه 6.
3. کلینى، الکافی،  دارالکتب الإسلامیه، تهران، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق، ج ۵، ص ۵۳۶.
4. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403 ق، ج 44، ص 139.
5. سوره غافر، آیه 28.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.