پرسش:
بر اساس گزارشهای تاریخی، حضرت محمد قبل از بعثت یا بعدازآن سواد خواندن و نوشتن داشتند؟
مسئله سواد خواندن و نوشتن پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ازجمله مباحث مهم تاریخی و کلامی است که همواره مورد توجه اندیشهمندان شیعه و اهلسنت قرار داشته است. بحث پیرامون اینکه آیا آن حضرت پیش از بعثت یا پسازآن توانایی خواندن و نوشتن داشتهاند، گره خورده با مفاهیمی چون «امی بودن،» معجزه نزول قرآن و پاسخ به شبهات مخالفان در صدر اسلام است. در این نوشتار، با استناد به منابع معتبر تاریخی، روایی و تفسیری شیعه و اهلسنت، این موضوع در چند بخش مورد واکاوی قرار میگیرد.
۱. وضعیت سواد پیامبر صلیاللهعلیهوآله پیش از بعثت
بیشتر اندیشهمندان و مفسران اسلامی، بر این باورند که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در دوران پیش از بعثت (کودکی، جوانی و آستانه رسالت) نزد هیچ استادی خواندن و نوشتن نیاموخته و خطی ننوشته بود. (1) شهید مطهری در این زمینه مینویسد: مردم حجاز، در آن زمان عموماً مردمی بیسواد بودند. افرادی از آنها که میتوانستند بخوانند و بنویسند بسیار کم و مشخص بودند. ممکن نیست که شخصی در آن محیط، این فن را بیاموزد و در میان مردم به این صفت معروف نشود. درحالیکه مخالفان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به این جهت او را متهم نکردند که چون با سواد است و خواندن و نوشتن میداند کتابهایی نزد خود دارد و مطالبی که میآورد از آن کتابها استفاده کرده است. اگر پیامبر صلیاللهعلیهوآله کوچکترین آشنایی با خواندن و نوشتن میداشت قطعاً مورد این اتهام واقع میشد. (2) قرآن کریم نیز در سوره عنکبوت (آیه ۴۸) به همین نکته اشاره میکند:
«وَمَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِنْ کِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ؛
تو هرگز پیشازاین کتابی نمیخواندی و با دست خود چیزی نمینوشتی، مبادا کسانی که باطل را میطلبند، شک کنند.»
در روایتی از امام رضا علیهالسلام در مناظره با رأسالجالوت، یکی از دلایل صدق نبوت پیامبر صلیاللهعلیهوآله این دانسته شده است که او یتیمی فقیر و چوپان بود، نزد هیچ استادی نرفت و کتابی نخواند، اما درعینحال کتابی (قرآن) آورد که اخبار گذشتگان و آیندگان در آن درج شده است. (3)
2. وضعیت سواد پیامبر صلیاللهعلیهوآله پس از بعثت
در خصوص دوران پس از بعثت، میان علمای مسلمان سخنان متفاوتی گفته شده؛ (4) درحالیکه برخی قائل به تداوم بیسوادی ظاهری هستند، گروه بزرگی از محققان شیعه و سنی (همچون سید مرتضی، شیخ صدوق، علامه مجلسی و از اهلسنت مانند قرطبی، سیوطی) بر این باورند که به اذن الهی و از طریق معجزه، توانایی خواندن و نوشتن پس از بعثت به پیامبر صلیاللهعلیهوآله عطا شد؛ چراکه امر به خواندن در نخستین آیات نازل شده «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» و توانایی تعلیم کتاب و حکمت به دیگران، مستلزم دارا بودن این علم از سوی معلم بشریت است.
در منابع شیعی، روایتی از امام جواد علیهالسلام نقل شده که در پاسخ به چرایی نامگذاری پیامبر به «اُمی» فرمودند:
«مردم گمان میکنند پیامبر را ازآنرو امی نامیدند که نمینوشت؛ درحالیکه این پندار دروغ است. به خدا سوگند، رسول خدا به هفتادودو یا هفتادوسه زبان میخواند و مینوشت؛ اما علت نامگذاری ایشان به “امی” این بود که او از اهل مکه بود و مکه “امالقری” (مادر شهرها) است.» (5)
قرطبی از مفسران اهلسنت در تفسیر آیه ۴۸ سوره عنکبوت به نقل از عامر شعبی آورده است که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نامه شخصی به نام عیینه بن حصن را شخصاً مطالعه کرد و ازآنچه در آن نوشته شده بود، خبر داد. (6)
وضعیت نگارش پیامبر صلیاللهعلیهوآله پس از بعثت
منابع تاریخی نشان میدهد که در بیشتر اوقات کاتبان برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله نگارش میکردند؛ اما این به معنی نفی نگارش نیست؛ بلکه اخبار بسیاری نشان میدهد که در خیلی از موارد خود حضرت نگارش میکردند.
در روایتی از امام صادق علیهالسلام نقل شده است که فرمود: پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخواند و مینوشت و حتی چیزهایی را که هنوز نوشته نشده بود را میخواند. (7)
در روایتی دیگر آمده:
«هنگامیکه تیمی و عدی (ابوبکر و عمر) نزد پیامبر صلیاللهعلیهوآله آمدند؛ پیامبر صلیاللهعلیهوآله بر روی خاک آیهی "تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر" را نگارش نمود.» (8)
منابع معتبر اهلسنت نیز شواهدی بر توانایی کتابت و خواندن پیامبر صلیاللهعلیهوآله در دوران رسالت ارائه دادهاند:
در صحیح بخاری آمده است که در جریان صلح حدیبیه، هنگامیکه میان مسلمانان و قریش بر سر نوشتن عنوان «رسولالله» اختلاف افتاد، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شخصاً قلم و سند را گرفت و عبارت موردنظر را اصلاح کرد یا نوشت: «فاخذ رسول الله صلیاللهعلیهوآله الکتاب فکتب… .» (9)
سیوطی نیز نقل کرده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله از دنیا نرفت، مگر اینکه میخواند و مینوشت. (10)
همچنین پیامبر صلیاللهعلیهوآله در آخر روزهای عمرشان فرمودند:
«دوات و صحیفهای حاضر کنید تا مطلبى را بنویسم که پسازآن براى همیشه گمراه نشوید! در این گزارش پیامبر تعبیر داشتند:"اَکْتُبْ لَکُمْ کِتَابا" و این نشان میدهد که ایشان نگارش میکردند.» (11)
از طرفی در بسیاری از اخبار، ایشان را شهر علم معرفی کردند و بیان شده که ایشان نسبت به همهی علوم آگاهی داشتند و حالآنکه نوشتن نیز نوعی علم بوده و زیرمجموعهی علوم قرار میگیرد. همچنین میتوان گفت بین خواندن و نوشتن تلازم وجودد دارد و کسی که خواندن بلد باشد تا حدی میتواند نگارش هم بکند.
نتیجه:
با جمعبندی گزارشهای تاریخی و روایی میتوان نتیجه گرفت که پیش از بعثت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بهطور مطلق فاقد سواد متعارف بشری، مکتبرفتهگی و خواندن و نوشتن سنتی بودند تا شائبه اقتباس قرآن از کتب پیشین از میان برود. پس از بعثت با وقوع بعثت و نزول وحی، بهعنوان یک کرامت و معجزه الهی، توانایی خواندن، نوشتن و تسلط بر معارف مکتوب و غیرمکتوب به ایشان اعطا شد؛ چنانکه روایات متواتر شیعه و برخی شواهد موجود در کتب اهلسنت (مانند ماجرای حدیبیه و نامهها) گواه این حقیقت است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله در دوران رسالت به اذنالله از این علوم بهرهمند بودند.
پینوشتها:
1. مطهری، مرتضی، پیامبر امی، تهران، صدرا، ۱۳۸۱ ش، ص ۹.
2. مطهری، مرتضی، پیامبر امی، تهران، صدرا، ۱۳۸۱ ش، ص ۹-۱۰.
3. صدوق، ابنبابویه، محمد بن على، التوحید، محقق حسینى، هاشم، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1398 ش، ص ۴۲۹.
4. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، 1363 ش، ج ۱۶، ص ۱۳۵.
5. شیخ صدوق، محمد بن على، معانیالاخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، چاپ اول، 1403 ق، ص: ۵۳-۵۴.
6. قرطبی، شمس الدین، تفسیر القرطبی، بیروت، دارإحیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ق، ج ۱۳، ص ۳۵۲.
7. صفار، محمد بن حسن، بصائرالدرجات فی فضائل آل محمد، چاپ دوم، انتشارت مکتبه آیه الله المرعشى النجفى، قم، 1404 ق، ص:227
8. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم،1362 ش، ج1، ص:249«فَیَکْتُبُ لَهُمَا فِی التُّرَابِ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ فِیها ...،»
9. بخاری، محمد بن اسماعیل، الجامع المسند الصحیح المختصر من أمور رسول الله و سننه و أیامه (صحیح البخاری)، محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، بیجا، انتشارات دار طوق النجاه، چاپ اول، 1422 ه، ج 3، ص 184.
10. سیوطی، عبدالرحمن بن أبی بکر، جلالالدین، درالمنثور فی التفسیر بالماثور، بیروت، دارالفکر، بیتا، ج 3، ص 574.
11. محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ دوم، 1418 ق،، ج2، ص 187.







