اصلاح

بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود.
علت مخالفت امام خمینی با حکومت پهلوی

پرسش:
از چه زمانی و به چه دلایلی حضرت امام خمینی به دنبال براندازی نظام پهلوی بود؟ 
 

پاسخ:
 امام خمینی، رهبر نهضتی مردمی بود که طی حدوداً دو دهه فعالیت جدی فکری و سیاسی به انقلاب 57 منجر گردید. پرسش اینجا است که آیا امام خمینی از ابتدا به دنبال براندازی رژیم سیاسی حاکم بود یا در ادامه مسیر به این هدف متعهد شد؟ این رویکرد از چه زمانی با قطعیت بروز و ظهور پیدا کرد و از یک رویکرد اصلاحی به یک رویکرد انقلابی تبدیل شد؟ 

1. عدم مشروعیت حکومت طاغوت از نگاه امام خمینی مبانی اندیشه ای امام خمینی به نحوی است که ایشان حکومت طاغوت(1) را از اساس نامشروع(2)  دانسته(3)  و خصوصاً سلطنت پهلوی را فاقد تمام ارکان مشروعیت الهی و نیز ارکان مقبولیت چون رأی مردم، قانون(4)  و شرایط فردی قلمداد کرده است. ایشان در رابطه با غیرقانونی بودن سلطنت پهلوی و ارکان حاکمیتی آن معتقد بود که: 
«این سلطنت پهلوی از اول که پایه گذاری شد برخلاف قوانین بود. آن هایی که در سن من هستند می دانند و دیده اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند و با زور، وکلای آن را وادار کردند به اینکه به رضاشاه رأی سلطنت بدهند. پس این سلطنت (پهلوی) از اول یک امر باطلی بود».(5) 
ایشان به صراحت تأکید کرده است:
 «و اما دولتی که ناشی می شود از یک شاهی که خودش و پدرش غیرقانونی است، خودش علاوه بر او غیرقانونی است، وکلایی که تعیین کرده است غیرقانونی است، دولتی که از همچو مجلسی و همچو سلطانی انشا بشود، این دولت غیرقانونی است. این ملت حرفی را که داشتند در زمان محمدرضا خان می گفتند که این سلطنت را ما نمی خواهیم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم می گویند که ما این وکلا را غیرقانونی می دانیم، این مجلس سنا را غیرقانونی می دانیم، این دولت را غیرقانونی می دانیم».(6)  
ایشان حکومت سلطنتی را به دلایل متعدد ازجمله اینکه اساس سلطنت هرگز متکی به آرای مردم نبوده است از اساس باطل و نماد طاغوت می دانست: 
«ملت ایران، با رژیم سلطنتی مخالف است، زیرا رژیمی است تحمیلی که هرگز متکی به آرای ملت نبوده و ازاین جهت به شکل بنیادی، مخالف با اراده و خواست مردم است و خود را موظف به تأمین هدف ها و خواسته های مردم نمی داند و حکومت چنین رژیمی، حکومت طاغوتی است».(7) 

   2. روش شناسی مبارزه امام خمینی با حکومت پهلوی اما بررسی شیوه و مشی مبارزاتی امام خمینی و تحلیل و تقسیم بندی آن به رویکرد اصلاحی و انقلابی، محتاج آن است که بدانیم ایشان به عنوان یک عالم دینی، سه رویکرد در مبارزه با رژیم پهلوی و حکومت طاغوت را در دوران حیات سیاسی خود تجربه کرده اند. 

رویکرد اول، دعوت از علما و خواص برای حضور در صحنه اجتماعی و سیاسی این رویکرد در ایامی بود که ایشان به عنوان یکی از اساتید و فضلای محترم حوزه مطرح بود، دعوت از علمای بلاد برای قیام و حمایت از یک مرجع تقلید قدرتمند در مبارزات سیاسی و تشویق وی به ایستادگی در مقابل رژیم پهلوی بود. 
این رویکرد، با آیت الله العظمی بروجردی امتحان شد که به دلایل متعدد، توفیق چندانی از آن حاصل نگردید. ایشان در نیمه اردیبهشت 1323 یعنی زمانی که 42 سال سن داشتند و تنها 3 سال از سلطنت محمدرضا گذشته بود بیانیه ای خطاب به علما و ملت منتشر کرد که تفکر انقلابی وی از همان ابتدا را هویدا می سازد: 
«خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کرده. قیام برای نفس است که بیش از ده میلیون جمعیت شیعه را به طوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوت پرست پشت میزنشین شدند. قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد (رضاخان پهلوی) را بر یک گروه چندین میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آن ها را دستخوش شهوات خود کند. قیام برای نفع شخصی است که الان هم چند نفر کودک خیابان گرد را در تمام کشور بر اموال و نفوس و اعراض مسلمانان حکومت داده. قیام برای نفس اماره است که مدارس علم و دانش را تسلیم مشتی کودک ساده کرده و مراکز علم قرآن را مرکز فحشا کرده. قیام برای خود است که موقوفات مدارس و محافل دینی را به رایگان تسلیم مشتی هرزه گرد بی شرف کرده و نفَس از هیچ کس درنمی آید. قیام برای نفس است که چادر عفت را از سر زن های عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون، در مملکت جاری است و کسی علیه آن سخنی نمی گوید. قیام برای نفع های شخصی است که روزنامه ها که کالای پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه ها را که از مغز خشک رضاخان بی شرف تراوش کرده، تعقیب می کنند و در میان توده پخش می کنند. قیام برای خود است که مجال به بعضی از این وکلای قاچاق داده که در مجلس علیه دین و روحانیت هرچه می خواهد بگوید و کسی نفَس نکشد.»(8)  
البته این پیام در سطح گسترده انعکاس نیافت. آیت الله العظمی بروجردی نیز به دلایل متعدد صلاح نمی دانست که وارد رویارویی علنی و جدی با حکومت پهلوی گردد.(9)  

رویکرد دوم، تذکر مشفقانه به شاه و دعوت وی به اصلاح رفتار  ورود به عرصه مبارزه به صورت انفرادی و البته با رویکرد اصلاحی بود که از تقابل با احیای ماجرای انجمن های ایالتی و ولایتی در پی فوت زعیم حوزه های علمیه و مرجع شیعیان جهان، آیت الله العظمی بروجردی آغاز گردید (مهرماه 1341). با این اوصاف و با توجه به شرایط کشور و جامعه، ایشان در ابتدای نهضت از درِ نصیحت و شیوه زبان لیّن وارد مبارزه با حکومت پهلوی شد: «... حضور مبارک اعلیحضرت همایونی، پس از اهدای تحیت و دعا، به طوری که در روزنامه ها منتشر است، دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی، «اسلام» را در رأی دهندگان و منتخبین شرط نکرده؛ و به زن ها حق رأی داده است؛ و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. بر خاطر همایونی مکشوف است که صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر فرمایید مطالبی را که مخالف دیانت مقدسه و مذهب رسمی مملکت است از برنامه های دولتی و حزبی حذف نمایند تا موجب دعاگویی ملت مسلمان شود. الداعی: روح الله الموسوی» .(10) 
 اما در ادامه و با رفتاری که ایشان از حکومت پهلوی دید، رفته رفته موضع خود، در سرطانی بودن اساس سیستم و سیاست های حاکم را نمایان کرد. ایشان کمتر از یک سال بعد و در سخنرانی معروف خود در 13 خرداد 1342 که منجر به دستگیری ایشان گردید به صراحت اعلام داشت: «امروز به من اطلاع دادند که بعضی از اهل منبر را برده اند در سازمان امنیت و گفته اند شما سه چیز را کار نداشته باشید، دیگر هر چه می خواهید بگویید، یکی شاه را کار نداشته باشید؛ یکی هم اسرائیل را کار نداشته باشید؛ یکی هم نگویید دین در خطر است. این سه تا امر را کار نداشته باشید، هر چه می خواهید بگویید! خوب، اگر این سه تا امر را ما کنار بگذاریم، دیگر چه بگوییم؟! ما هر چه گرفتاری داریم از این سه تاست!»(11)    
ایشان پس از دستگیری و زندان و حصر و اشاره تلویحی رژیم به امکان اعدام وی، یک سال بعد در اوایل آبان 1343، در یک سخنرانی انقلابی، موضع انقلابی خود را صریح تر از همیشه بیان کرد که منجر به تبعید سریع ایشان برای همیشه (عمر رژیم پهلوی) از ایران شد. ایشان در این سخنرانی که با آیه استرجاع(12)  آغاز شد، با شدت به رژیم پهلوی حمله کرد و علما و ملت اسلام و ملت ایران را به قیام دعوت کرد.(13)  

رویکرد سوم، موضع انقلابی به دلیل ماهیت طاغوتی و وابسته رژیم پهلوی نوع سخنان امام خمینی در مقاطع متعدد هم نشان می دهد که در این مقطع، امام خمینی به چیزی کمتر از سرنگونی حکومت دین ستیز، وابسته و مستبد پهلوی رضایت نمی دهد،(14) اما حتماً آمادگی جامعه و شرایط کشور را نیز برای رسیدن به این مقصد در نظر دارد و در تلاش است که جامعه را متوجه سازد که بنا دارد با رژیمی که امیدی به اصلاح او ندارد بر اساس قوانین جاری به اصلاح برسد. اوج رویکرد انقلابی امام خمینی زمانی است که الگوی جایگزین رژیم پهلوی یعنی برپایی نظامی بر اساس مبانی اسلامی و ولایت فقها و سپس الگوی جمهوری اسلامی را اعلام کرد. ایشان پس از تبعید به ترکیه در سیزدهم آبان ۱۳۴۳ با نگارش کتاب تحریرالوسیله، همه اداره امور سیاسی در عصر غیبت، به جز جهاد ابتدایی را از اختیارات فقها دانست و با تدریس مبانی حکومت اسلامی و ضرورت آن در سال ۱۳۴۸ در حوزه نجف، ثابت کرد که خداوند ولایتی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام دارند، در دوره غیبت در اختیار فقیهان عادل قرار داده است تا آنان در روزگار غیبت حکومت را به دست گرفته و با اداره امور مردم و ایجاد نظم، قانون اسلام را اجرا کنند. 
بر اساس منابع موجود ایشان نخستین بار در بیستم مهر ۱۳۵۷ (چهار ماه قبل از پیروزی انقلاب) در پاریس و در پاسخ خبرنگاران تعبیر «جمهوری اسلامی» را به کار برد.(15)  درنهایت درزمانی که رژیم پهلوی در سراشیبی سقوط قرار گرفت و برخی به دلیل نگرانی از عواقب مسأله و هرج ومرج و فروپاشی کشور و خونریزی زیاد، موافق محدود نگه داشتن شاه به سلطنت و کند­ کردن آهنگ انقلاب توسط ایشان بودند، قاطعانه و با اعتمادبه نفس، موافق سرنگونی مطلق سیستم سلطنتی و ایجاد یک الگوی جدید بود.(16)   

 نتیجه:
 بنابر اندیشه امام خمینی، حکومت پهلوی در صورت امکان، در هر شرایطی باید ساقط می شد؛ اما رویکرد ایشان برای براندازی با توجه به بلوغ اجتماعی و شرایط سیاسی کشور بود و ازاین رو ایشان رویکرد اصلاحی خویش را مکرر با رویکرد انقلابی ممزوج می ساخت و درعین حال که رژیم را دعوت به اجرای قانون اساسی مشروطه و بازگشت و توجه به نظر فقها می کرد، به نحوی مردم را متوجه می ساخت که امیدی به اصلاح این رژیم فاسد و وابسته نیست. 

پی نوشت:
1. طاغوت در ادبیات سیاسی امام خمینی، به معنای حکومت های نامشروع به کار رفته است. امام خمینی اصل حکومت را از خدا می دانست و معتقد بود هر حکومتی که مشروعیت خود را از غیر خداوند کسب کند، عملکردی ظالمانه و غیر الهی داشته و تحمیلی باشد، ذیل عنوان طاغوت جای می گیرد. نقطه مقابل حکومت طاغوت، حکومت اسلامی است. این حکومت نه استبدادی است، نه مطلقه، بلکه مشروطه و حکومت قانون الهی بر مردم است. از مهم ترین مصادیقِ طاغوت و شکل های مطرود حکومت در دیدگاه امام خمینی، سلطنت و ولایتعهدی یا حکومت فردی مبتنی بر زور و غلبه و بی توجه به خواست مردم است. این شکل از حکومت، اساساً با خواست اغلب مردم تعارض دارد و به استبداد و فساد می انجامد. ر.ک: خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 144 و 173.
2 . نامشروع در بحث ما به معنای «حقی برای حکومت نداشتن» است. درواقع سؤال از مشروعیت به این معنا است که چه چیزی به حکومت پهلوی حق داده است که بر ملت ایران حکومت کند.
3 . امام خمینی ذیل گفتار «روحانی» در کتاب کشف الاسرار درباره تنفیذ ولایت به فقها با تأکید بر اینکه «جز سلطنت خدایی همه سلطنت ها برخلاف مصلحت مردم و جور است» می نویسد: «کسی جز خدا حق حکومت بر کسی ندارد و حق قانون گذاری نیز ندارد و خدا به حکم عقل باید خود برای مردم، حکومت تشکیل دهد و قانون وضع کند؛ اما قانون همان قوانین اسلام است که وضع کرده... و اما حکومت در زمان پیغمبر صلی الله علیه و آله و امام علیه السلام با خود آن ها است که خدا با نص قرآن اطاعت آن ها را بر همه بشر واجب کرده و ما اکنون کار به زمان آن ها نداریم و آنچه مورد بحث ما است این زمان است... ما می گوییم حکومت و ولایت با فقها است...» ر.ک: خمینی، روح الله، کشف الاسرار، ص 184 و 185.
4 . ر.ک: حضرتی، حسن و مظفر شاهدی، «مخالفت امام خمینی با نظام شاهنشاهی پهلوی از منظر قانون اساسی مشروطه؛ فرایند یک تحول»، ص177- 198. 
5 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 10 و 11.
6 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 6، ص 13.
7 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 5، ص 235.
8 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 22.
9 . ر.ک: عالمیان، علی اکبر، رایت دین: بررسی اندیشه و رفتار سیاسی آیت الله العظمی بروجردی.
10 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 78.
11 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 243. 
12 . آیه 156 سوره بقره: «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» «کسانی که چون مصیبتی به آن ها رسید. گفتند: ما از آن خدا هستیم و به او بازمی گردیم»، همان گونه که از آیه استفاده مى شود، در روایات نیز بر «استرجاع» هنگام روبرو شدن با هرگونه مصیبت هرچند اندک باشد تأکید شده است.
13 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج 1، ص 415 تا 424.
14 . ر.ک: هاشمی تروجنی ‏‏محمد و حمید بصیرت منش‏، تاریخ معاصر ایران از دیدگاه امام خمینی‏‏(س) ـ تبیان آثار موضوعی (دفتر بیستم)‏،
15 . خمینی، روح الله، صحیفه امام، ج3، ص513 و 514.
16 . حجت الاسلام شجونی با نقل خاطره از جلسه ای با حضور حدود 120 نفر از چهره های انقلابی ازجمله آیات بهشتی و مطهری و شاه آبادی و آقایان بازرگان و ... در منزل خود در تابستان سال 57 گفته است: «مهندس بازرگان در آن جلسه می گفت: «آقای خمینی که اصرار می کنند شاه باید برود، مگر این آدم می رود؟ تازه اگر او برود، مگر امریکا دست بردار است؟ خوب است که یک نفر برود و از ایشان بپرسد که تا کجا می خواهند پیش بروند؟». مهندس بازرگان معتقد بود که شاه بماند و فقط سلطنت کند. همان جا اعلامیه تندی نوشته و توسط همه امضاء شد که شاه باید برود!»( «فرازوفرودهای یک زندگی انقلابی» در گفتگوی منتشرنشده با زنده یاد حجت الاسلام شجونی، سایت جامع امام خمینی، 16 آبان 1396: http://emam.com/posts/view/18887). 
صادق طباطبائی نیز در کتاب خاطرات خود دراین باره آورده است: آقای بازرگان در اوایل آبان آمد و دو ‏‎ ‎‏سه جلسه با امام گفتگو کرد. البته من در این جلسات حضور نداشتم. قبل از دیدار با ‏‎ ‎‏امام، من با ایشان در منزل یکی از دوستانمان ـ آقای کریم خداپناهی ـ در پاریس ‏‎ ‎‏ملاقات کردم، همان جا هم اعتقادمان بر این بود که آقای بازرگان مقداری از تند بودن ‏‎ ‎‏حرکت امام و اینکه روند انقلاب در داخل کشور و حرکت های مردمی نتواند پابه پای ‏‎ ‎‏ایشان بیاید، نگرانی داشت و معتقد بود هر قدم که محکم شد آنگاه گام بعدی برداشته ‏‎ ‎‏شود. قبل از ملاقات با امام این اظهارات را ما از ایشان شنیدیم و بعدازآنکه با امام ‏‎ ‎‏ملاقات کرد مشخص شد که ایشان در همان مواضع خودشان مصرّ است و معتقد است ‏‎ ‎‏که با همین روال می شود شاه را از ایران بیرون کرد.(طباطبائی صادق، خاطرات سیاسی ‏‏ـ‏‏ اجتماعی دکتر صادق طباطبایی‏‏(ج.3)‏‏ شکل گیری انقلاب اسلامی‏‏ ایران، ج 3، ص 117.)    

افکار منفی و مثبت چه نقش هایی در شیوع و جلوگیری از بیماری مسری دارند؟
توجه به افکار منفی و ترس افراطی، علاوه بر اینکه نوعی فال بد زدن است و سبب جلب انرژی منفی و زمینه‌سازی برای اجرای واقعی آن موضوع می‌شود، می‌تواند ناآرامی روحی...
اخلاق حرفه ای. اختیار. ترس. توبه، جبران، اصلاح 

افکار منفی و مثبت چه نقش هایی در شیوع و جلوگیری از بیماری مسری و ویروسی خطرناک دارند؟ ترس چه آسیب هایی دارد؟

پاسخ اجمالی:

توجه به افکار منفی و ترس افراطی، علاوه بر اینکه نوعی فال بد زدن است و سبب جلب انرژی منفی و زمینه‌سازی برای اجرای واقعی آن موضوع می‌شود، می‌تواند ناآرامی روحی پدید آورد. نداشتن آرامش به خاطر ارتباط تنگاتنگ روح و جسم، روی بدن تأثیر منفی گذاشته و آن را ضعیف می‌کند. با ضعف بدن، بیماری بیشتر پیشرفت خواهد کرد و ویروس‌های خطرناک فرصت بیشتری برای جولان پیدا می‌کنند. برعکس، مثبت اندیشی و خوش‌بین بودن واقعی، نه افراطی و خیال‌بافی با ایجاد آرامش می‌تواند علاوه بر بهبود عملکرد بدن، به آن قوت بخشد. ازاین‌رو، نوعی مصونیت و واکسینه بودن پدید می‌آید.

پاسخ تفصیلی:

مغز آدمی که فرمانده بدن است نقطه تلاقی روح و جسم است؛ کیفیت این ارتباط در جای خودش موردبحث قرارگرفته است.(1) هرچند ذهن(2) مرتبه‌ای از جسم است ولی بسیار به روح نزدیک است، ازاین‌رو تأثیر و تأثرات فراوانی روی‌هم دارند. افکاری که در ذهن قرار می‌گیرند بسیار مهم هستند چراکه مغز از طرفی فرمانده بدن است و از طرفی نقطه اتصال به روح است. این موضوع در علوم مختلفی موردتحقیق و بررسی قرارگرفته است؛(3) ولی در اینجا به خاطر اهمیت و ضرورتی که دارد در نظر داریم تا با استفاده از آموزه‌های دینی، بدان بپردازیم.

شواهد اخلاقی و دینی:

هرچند چگونگی و نقش تأثیر امور غیرمادی، روی بدن به عهده علوم تجربی و آزمایشگاهی مانند روانشناسی، روان‌پزشکی و پزشکی است یعنی لازم است چنین چیزی با آزمایش‌های تجربی موردمطالعه قرار گیرد؛ اما برای این موضوع می‌توان شواهدی از میراث اخلاقی و دینی یافت. در کتاب‌های مهم اخلاقی مانند محجه البیضاء، جامع السعادات، معراج السعاده و الحقایق مرحوم فیض کاشانی مطالب جالب و مفیدی درباره خطورات نفسانی، چگونگی پدید آمدن آن و راه‌های مدیریت و درمانش وجود دارد .

تأثیر فکر بد:

فکر بد می‌تواند به رفتار بد و نادرست منجر شود (4) برعکس آن‌هم صادق است که فکر خوب سبب رفتار مطلوب می‌شود. اگر فردی مدام به خودش تلقین کند یا غیر اختیاری افکاری به سراغش آید که من مریض می‌شوم یا نکند مریض شوم؟ نکند بمیرم؟ نکند بیمار شدم و به دیگران منتقل کرده‌ام. نکند فلان کار را انجام دادم باعث انتقال بیماری شد؟ همه این‌ها نوعی انفعال نفسانی است که آدمی را در موضع ضعف، قرار می‌دهد. ضعف روحی منجر به ضعف جسمی می‌شود و بیشتر آدمی را به‌سوی آسیب، سوق خواهد داد. ترس هم یک حالت انفعال نفسانی است که البته اگر افراطی نباشد طبیعی و لازم است. انبیاء (علیهم‌السلام) هم در شرایط گوناگون به این مقدار ترس داشته‌اند(5) و این مسئله به عصمت ایشان ضرری وارد نمی کند بلکه آدمی را از اشتباه و خطا مصون می‌کند و وادار می‌کند تا تدبیرهای لازم به کار گرفته شود اما اگر ترس حالت افراطی به خودش گرفت، سبب فزونی ضعف و انفعال می‌شود.

انواع ترس:

ترس و احتیاط عقلایی مطلوب است یعنی اگر عقلای عالم در فلان موضوع نظری دارند، باید به آن پایبند بود ولی به احتمالات عقلی ضعیف، در جریانات واقعی، اعتنا نمی‌شود مثلاً وقتی عقلای پزشکی می‌گویند در شرایط شیوع بیماری مسری، فقط برای کارهای ضروری از منزل خارج شوید رعایت چنین موضوعی مطلوب است اما اگر فردی بترسد که اگر از خانه بیرون روم ممکن است تصادف کنم یا زلزله بیاید یا کسی مرا بکشد! هرچند این احتمالات وجود دارد ولی چون درصدش بسیار کم است، عقلای عالم بدان توجه نمی‌کنند. قرآن کریم هم فال بد زدن که نوعی بدبینی و پیشگویی بد درباره حوادث و آدم‌هاست را، مذمت کرده است (6).

نتیجه ترس مذموم:

اگر فردی دستورالعمل‌های متخصصین را به کاربرد، نیازی ندارد که ترس داشته باشد یا به افکار منفی توجه کند و وسواس گونه به موضوع نگاه نماید چراکه منجر به ضعف نفسانی و درنتیجه ضعف جسمی می‌شود. توجه به شایعات و افکار منفی، ناامیدی و یاس را در پی خواهد داشت. ترس افراطی و توجه به افکار منفی سبب بروز اختلال در عملکرد جسم می‌شود. این موضوع به‌خوبی در کتاب‌های معتبر طب قدیم، در بخش اعراض نفسانی، بحث شده است (7).

پیامدهای مثبت اندیشی:

توجه به افکار مثبت، مثبت اندیشی و شادی به‌صورت طبیعی و نه افراطی، نوعی قوت نفسانی است که سبب پدید آمدن آثار مثبت در جسم می‌شود (8) ازاین‌رو بسیار اهمیت دارد البته مثبت اندیشی غیر از خیال‌بافی‌های بیهوده است بلکه درواقع، تصور و تصدیق صحیح، از مبادی و ریشه‌های پدید آمدن اراده‌ها، برای رسیدن به مطلوب است (9) گاهی یک نفر بدون تلاش و در نظر گرفتن واقعیت‌ها و محدودیت‌ها مدام خیال‌بافی می‌کند چون به نتیجه نمی‌رسد ناامید می‌شود ولی اگر مثبت اندیشی، تصورات خوب و افکار مثبت توأم با تلاش، توکل، در نظر گرفتن محدودیت‌ها و واقعیت‌ها باشد، بسیار کارایی دارد.

نتیجه:

از توضیحات بالا معلوم شد در شرایط بحرانی و سخت، می‌توان بافکرهای مثبت و انتشار آن البته به‌صورت عقلایی و نه افراطی و خیال‌بافی مذموم، نوعی واکسینه و سپر دفاعی در برابر بلاها و بیماری‌ها ایجاد نمود همچنین با عدم توجه به افکار و حرف‌های منفی و جلوگیری از ترس افراطی، می‌توان در پیشگیری و بهبود درمان، قدم‌های مؤثری برداشت.

پی‌نوشت‌ها:

  1. دراین‌باره می‌توانید به کتاب خلاصه الحکمه مرحوم عقیلی خراسانی، جامع السعادات مرحوم نراقی، احیاءالعلوم غزالی و کتاب مروری بر کلیات طب سنتی ایرانی دکتر محسن ناصری و همکاران خصوصاً بخش روح نفسانی مراجعه فرمایید.
  2. در کتاب‌های مختلف تقسیم‌بندی‌هایی روی مغز انجام داده‌اند. ذهن مانند صندوقی جایگاه خاصی در مغز دارد. درواقع بخشی از مغز است.
  3. در روانشناسی، طب قدیم و میراث اخلاقی گذشته، دراین‌باره توضیحاتی گاه مفصل وجود دارد.
  4. سوره ص، آیه 623
  5. سوره قصص، آیه 21
  6. سوره اعراف، آیه 131
  7. دراین‌باره به کتاب اغراض الطبیه مرحوم جرجانی مراجعه شود.
  8. همان. همچنین در کتب دانشنامه احادیث پزشکی از آقای ری‌شهری گزارشاتی نقل‌شده که حالات روحی روی جسم اثر گذاشته است و اهل‌بیت (علیهم‌السلام) دراین‌باره دستوراتی صادر کرده‌اند.
  9. به کتاب اخلاق در قرآن استاد مصباح یزدی جلد اول مراجعه شود.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

  1. احیاءالعلوم، محمد غزالی
  2.  محجه البیضا، فیض کاشانی
  3.  الحقایق، فیض کاشانی
  4. جامع السعادات، نراقی
  5.  معراج السعاده، نراقی
  6.  اخلاق در قرآن، مصباح یزدی
  7. خلاصه الحکمه، عقیلی خراسانی
  8.  نرم‌افزار طب، مرکز نور
  9.  مروری بر کلیات طب ایرانی، محسن ناصری

 

کلمات کلیدی:

افکار منفی، ترس، مثبت اندیشی، خطورات، ذهن

اگر پزشکی به خاطر ترس از بیماری سهل انگاری کند چه می شود؟
حکم اخلاقی بدرفتاری، بی حوصلگی، کوتاهی مسئولین بهداشت و ناامید کردن مردم توسط برخی از آنان چیست؟ اگر پزشکی به خاطر ترس از بیماری سهل انگاری کند چه می شود؟
اخلاق حرفه ای. اختیار. ترس. توبه، جبران، اصلاح

حکم اخلاقی بدرفتاری، بی حوصلگی، کوتاهی مسئولین بهداشت و ناامید کردن مردم توسط برخی از آنان چیست؟ اگر پزشکی به خاطر ترس از بیماری سهل انگاری کند چه می شود؟

پاسخ اجمالی:

در شرایط بحرانی چه‌بسا نیرو و امکانات کم باشد یا مدیریت کشور از جنبه‌هایی ضعیف و ناکارآمد شود، همچنین ظرفیت افراد، مختلف و متفاوت است. اگر پزشک یا مسئولی به‌صورت غیر اختیاری کارهایی انجام دهد یا وظایفی را ترک نماید هرچند مواخذه نمی‌شود ولی اگر در مقدمات رسیدن به این حالت، اختیار دارد لازم است آن‌ها را اصلاح کند تا به واکنش منفی منجر نشود. اگر در مقدمات هم اختیاری ندارد تکلیفی هم نخواهد داشت اما به مقداری که اختیار دارد اخلاقاً موظف است دست به اصلاح بزند، کوتاهی‌ها را جبران کند و در پیشگاه الهی دست به توبه و استغفار بردارد. دیگران هم لازم است در این زمینه روشنگری و اصلاح گری داشته باشند.

پاسخ تفصیلی:

رعایت اخلاق حرفه‌ای، بسیار مهم است. این موضوع اختصاص به جامعه دینی ندارد؛ بلکه هر انسان باوجدانی آن را تأیید نموده و خودش را ملزم به رعایت آن می‌داند اما موضوعاتی در دایره اخلاق قرار می‌گیرد که اختیاری باشد. این بحث بسیار مهم و دقیق است و روشن شدن آن، پاسخی به همه جهات مطرح‌شده در سؤال شماست.

تکلیف به مقدار توان:

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که بر همه دستورات و تکالیف سیطره دارد مانند؛ لا یکلِّفُ اللَّهُ نَفسًا إِلّا وُسعَها... خداوند هیچ‌کس را، جز به‌اندازه توانایی‌اش، تکلیف نمی‌کند (1). لا یکلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها... خدا هیچ‌کس را جز به مقدار آنچه (توانایی) داده تکلیف نمی‌کند (2) هرچند آیه دوم درباره خانواده و وضعیت مالی است ولی اختصاص به آن ندارد چراکه کلمات و قرائن انحصاری بودن در آن، به کار نرفته است.

نقش مهم اختیار:

هر فردی اعم از پزشک، مسئول یا فرد عادی به مقدار توان و مجموع شرایطش تکلیف دارد. برخی اوقات عواملی مانند حجم بالای کار و مراجعات، ظرفیت متفاوت افراد و ... باعث بی‌حوصلگی، سهل‌انگاری یا پرخاشگری می‌شود. این امور هرچند مورد تأیید نیست و توصیه نمی‌شود ولی چون غیر اختیاری است در دایره ارزش‌گذاری اخلاقی قرار نمی‌گیرد. موضوعاتی در دایره اخلاق قرار می‌گیرد که اختیار در آن نقش داشته باشد و از جهت مثبت و منفی می‌توان درباره آن، قضاوت اخلاقی داشت. درباره ترس هم باید بررسی شود که منشأ یا منشأهای آن کجاست؟ اگر چنین ترسی عقلایی باشد و پزشک از روی اختیار در انجام وظایفش سهل‌انگاری کند در این صورت چون از قبل تعهد داده است که خطر را بپذیرد علاوه بر توبه، ضامن است و باید جبران کند و در صورت امکان، حلالیت بگیرد. اگر سهل‌انگاری به خاطر ترس عقلایی باشد ولی غیر اختیاری، سهل‌انگاری شود در این صورت گناهی مرتکب نشده است فقط جبران و دلجویی لازم است. اگر هم ترس، عقلایی نیست یعنی احتمال عقلی آن ضعیف است و اساس قضیه ممکن است صحیح باشد و ممکن است نباشد در این صورت علاوه بر درمان، در صورت اختیار و عدم آن به‌صورت بالا عمل می‌شود.

اختیار و مسئولیت اخلاقی:

این‌طور رفتارها مقدمات و زمینه‌هایی دارد. اگر یک نفر بتواند و اختیار داشته باشد که آن‌ها را تغییر دهد ازنظر اخلاقی موظف است که چنین نماید؛ اما اگر در آن‌ها هم هیچ اختیاری ندارد تکلیفی نخواهد داشت. البته کم پیش می‌آید که یک نفر، چه در اصل یک موضوع و چه در تمام مقدمات آن، هیچ اختیاری نداشته باشد بلکه به مقداری که اختیار دارد، مسئول و مکلف است.

ضرورت تدبیر:

ترس، خستگی، ظرفیت پایین، زودرنجی، زود عصبانی شدن و کوتاهی دیگران دلیل نمی‌شود که فردی، رفتارهای ناشایست داشته باشد ولی اگر چنین شد لازم است خودش را درمان کند یا اگر از خودش شناختی دارد تدبیرهای لازم را از قبل به کار ببرد تا ناخواسته در شرایط غیرطبیعی، دچار رفتارهای ناپسند نشود.

لزوم جبران آسیب‌ها:

در این شرایط اگر فردی به‌صورت کاملاً غیر اختیاری به دیگری آسیبی زد هرچند گناهکار نیست ولی لازم است جبران نماید و دل طرف مقابل را تا حد امکان به دست بیاورد و همچنین خودش را درمان کند. اگر هم از روی اختیار چنین کرد و لو درصد اختیار پایین باشد به همان مقدار مؤاخذه می‌شود، پس علاوه بر توبه (3) لازم است جبران کند (4) و طرف مقابل را راضی نماید تا حق‌الناس به عهده‌اش نماند و در صورت عدم امکان جلب رضایت، علاوه بر دعا و طلب مغفرت، برای آن اشخاص، کار خیر انجام دهد چراکه قرآن می‌فرماید کارهای خوب، بدی‌ها را از بین می‌برد. (5)

توجه به وظیفه همگانی:

در شرایط بحرانی، همه مسئولیت‌هایی دارند. اگر برخی چه عمدی و چه سهوی کوتاهی می‌کنند علاوه بر اینکه سعی می‌شود تا با روشنگری مستقیم و غیرمستقیم خطاهایشان را جبران کنند، با امید دادن و تلاش ایثارگرانه می‌توان خلأها را تا حد امکان، پر کنند. به‌هرحال هر فردی به مقداری که بتواند لازم است برای اصلاح گری تلاش نماید (6).

نتیجه:

اگر در بی‌حوصلگی، سهل‌انگاری یا پرخاشگری و ... به‌هیچ‌عنوان اختیاری درکار نباشد هرچند آن کار ناپسند، تأیید و توصیه نمی‌شود، ولی انجام دهنده‌اش مواخذه نمی‌شود و نمی‌توان او را مورد ملامت قرارداد، فقط در صورت امکان، لازم است جبران و اصلاح، صورت گیرد اما فاعل کار ناپسند، به مقداری که اختیار باشد، به همان میزان مواخذه می‌شود ازاین‌رو علاوه بر جبران و اصلاح، نیاز به توبه هم هست. ترس غیر عقلایی را هم لازم است درمان کند. هر فردی هم لازم است به مقدار توان به بهبود شرایط کمک کند و در اصلاح گری شریک شود.

پی‌نوشت‌ها:

  1. سوره بقره، آیه 286
  2. سوره طلاق، آیه 7
  3. سوره فرقان، آیه 70
  4. همان
  5. سوره هود، آیه 114
  6. همان، آیه 88

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

  1. اخلاق در قرآن و انسان‌شناسی، محمدتقی مصباح یزدی
  2.  اخلاق حرفه‌ای، احد فرامرز قراملکی
  3.  اخلاق کاربردی، محمدتقی اسلامی و مقالات مربوط به اخلاق پزشکی
  4.  حماسه حسینی، مرتضی مطهری جلد دوم (نهی از منکر و تبلیغ)

 

کلمات کلیدی:

اخلاق حرفه‌ای. اختیار. ترس. توبه، جبران، اصلاح