حمایت

حمایت رهبری از دولت‌ها، دفاع از مردم‌سالاری دینی و حفظ انسجام ملی است تا از شکاف ساختاری جلوگیری شود؛ این حمایت مشروط به حرکت صحیح و همراه با نقد سازنده است.

پرسش:

چرا رهبر انقلاب از همه دولت‌ها حمایت می‌کنند و آیا مشی ایشان درباره حمایت از دولت‌ها باعث ادامه ناهنجاری‌ها و عدم‌تغییر رویه‌های غلط در دولت‌ها نمی‌شود؟

پاسخ:

بررسی الگوی حکمرانی مقام معظم رهبری نشان می‌دهد که یکی از سیاست‌های دائمی ایشان، حمایت از دولت‌ها بوده است. چه دولت‌هایی که به لحاظ سیاسی، خودشان را اصول‌گرا یا اصلاح‌طلب معرفی می‌کنند، چه دولت‌هایی که به لحاظ گفتمانی و رویکردی، قرابت یا تفاوت نسبت به آرمان‌های انقلاب دارند و چه دولت‌هایی که خدمت بیشتری به ملت و دولت کرده‌اند و یا دولت‌هایی که خسارت‌های جدی تحمیل کرده‌اند. اکنون سؤال اساسی این است که با اشتباهات جدی برخی دولت‌ها، چرا رهبر انقلاب از همه دولت‌ها، حمایت می‌کنند و آیا مشی ایشان درباره حمایت از دولت‌ها باعث ادامه ناهنجاری‌ها و عدم‌تغییر رویه‌های غلط در دولت‌ها نمی‌شود؟ این سؤال بسیار اساسی است که برای پاسخ باید از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گیرد:

1. حمایت از مردم‌سالاری و رأی مردم

نظام جمهوری اسلامی ایران، یک نظام مردم‌سالار است که دومین مقام رسمی و بالاترین مقام اجرایی کشور یعنی رئیس‌جمهور، تجلی اراده و رأی مردم است. یکی از دلایل اصلی حمایت رهبری از دولت سازندگی تا دولت‌ چهاردهم، «تقویت مردم‌سالاری دینی» و «حمایت از دولت منتخب ملت و قانون اساسی کشور» است.

2. حمایت از اصل دولت و ساختار پیشرفت کشور

دولت‌ها به‌عنوان قوه مجریه، مرکز ثقل پیشبرد اجرایی کشور هستند؛ زیرا منابع، ابزارها و امکانات، بودجه و شبکه مدیریتی کشور در اختیار دولت است؛ اما مهم‌تر از همه این زمینه‌ها، عامل اصلی موفقیت دولت‌ها در یک نظام جمهورپایه و مردم‌سالار، حمایت و همراهی مردم است. این مسئله درگرو اعتبار دولت در افکار عمومی است. در این جایگاه، گاهی اشاره‌ای خارجی، موج‌سواری رسانه‌ای و عملکرد اشتباه دولت، سبب می‌شود موجی از بی‌اعتباری دولت راه بیفتد. طبیعتاً با اعتبارزدایی از دولت، اعتماد عمومی، امید مردم و انسجام ملی از بین می‌رود که درنتیجه آن، نه‌تنها دولت، بلکه ملت و نظام اسلامی نیز ناکام خواهد ماند. به‌همین‌دلیل، علیرغم حمایت دائمی رهبری از دولت‌ها، در موقع اعتبار ‌زدایی از دولت توسط دشمن یا جریان‌های نفوذی داخلی، ایشان به‌صورت ویژه حمایت می‌کنند تا با اعتبار‌بخشیدن به دولت و ساختار اجرایی و امیدبخشی به مردم، از سقوط دولت و نظام جلوگیری کنند و مسیر حرکت و پیشرفت را بازسازی نمایند. این نکته را ایشان صریحاً بیان کرده‌ و می‌فرمایند: «بنده گاهی از دولت حمایت می‌کنم، دفاع می‌کنم؛ بعضی سعی می‌کنند برای این کار معنای نادرستی جعل و ابداع کنند. نه، من از دولت‌ها همیشه دفاع می‌کنم؛ منتها اگر دولتی بیشتر مورد تهاجم قرار گرفت و احساس کردم حملات غیرمنصفانه‌ای می‌شود، بیشتر دفاع می‌کنم.» (2) طبیعتاً این مسئله، هم زمینه مداخله خارجی و هم زمینه توطئه داخلی را مسدود می‌کند.

3. عدم‌حمایت مطلق (حمایت از حرکت درست و تذکر به اصلاح اشتباهات)

بررسی الگوی رفتاری مقام معظم رهبری نشان می‌دهد که از هیچ دولتی به‌صورت مطلق حمایت نکرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که ضعف‌ها و اشکالات آن‌ها را نادیده گرفته یا تأیید کرده باشند. بلکه بالعکس، از حرکت صحیح دولت‌ها حمایت کرده و حرکت‌های اشتباه آن‌ها را به‌صورت صریح نقد کرده‌اند و مردم را نیز به مطالبه‌گری و نقد سازنده و عالمانه دعوت نموده‌اند. به همین دلیل، وقتی تمام جامعه را به حمایت از دولت چهاردهم دعوت کرده و به دنبال آن فرمودند: «کارهای خوبی را شروع کرده‌اند؛ بعضی از کارهایی را که شهید رئیسی شروع کرده بود و نیمه‌کاره ماند، ادامه دادند؛ این کارها دارد انجام می‌گیرد و ان‌شاءالله نتایج این کارها را مردم بعدها خواهند دید. بایستی از دولت حمایت کرد؛ دولت بار سنگینی بر دوش دارد.» (3) چنانکه به‌صورت مکرر، نسبت به ضعف‌ها تذکر داده و انتقاد کرده‌اند و حتی در برخی موارد گلایه جدی مطرح کرده‌اند.

4. حمایت از اتحاد ملی و یک‌صدایی

حکومت مثل یک خانواده است که اعضای مختلف و نقش‌های گوناگونی دارد. بالفرض که یکی از اعضای خانواده اشتباه کند، پدر به‌جای رها کردن یا اخراج او، با حکمت و درایت، ضمن اینکه فرزند را متوجه اشتباهش می‌کند، مسیر درست را نیز به او نشان می‌دهد. بدون تردید داشتن یک حکومت یکپارچه با ضعف در برخی قوا، از یک حکومت چندپاره بهتر است؛ چراکه اگر بین قوای سه‌گانه یا بین آن‌ها با مردم اختلاف افتاد، نظام در مسیر سقوط قرار می‌گیرد. این پدری کردن، هم حفظ خانواده است و هم جلوگیری از سقوط و جبران ضعف‌ها.

 مقام معظم رهبری این مسئله را در مراسم عزاداری شهادت امام رضا علیه‌السلام، این‌طور تبیین نمودند:

 «خدمتگزاران کشور را مردم حمایت کنند؛ رئیس‌جمهور را حمایت کنند. اتّحاد بین ملّت و دولت، بین آحاد مسئولین گوناگون نظام، بین نیروهای مسلّح و مردم، بین آحاد مردم، چیزی است که بایستی با همه‌ی وجود حفظ بشود؛ این توصیه‌ی قطعی من است ... من از علائم و قرائنی این‌جور احساس می‌کنم که امروز بیشترین تلاش دشمن برای این است که این هم‌صدایی را، این یک‌صدایی را، این همدلی را، این همکاری را خدشه‌دار بکنند؛ امروز این کار را دشمن دارد با شیوه‌های مختلف می‌کند.» (3)

 این پدری کردن، نه‌تنها سبب تأیید اشتباهات نمی‌شود، بلکه با دستگیری و حمایت، سبب اصلاح می‌شود.

نتیجه:

حمایت رهبری از دولت‌ها، مشروط و در راستای حفظ مردم‌سالاری و انسجام ملی است. این رویکرد، هم همه قوا را به همکاری و هم‌افزایی با دولت‌ها فرامی‌خواند و از نزاع و درگیری‌ها دور می‌سازد، هم سبب اعتباربخشی به دولت و تقویت اعتماد عمومی و امید می‌شود و هم موجب اصلاح ضعف‌ها و اشتباهات می‌شود.

پی‌نوشت‌ها:

1. مقام معظم رهبری، بیانات در دیدار زائران و مجاوران بارگاه حضرت علی‌ بن ‌موسی الرضا علیه‌السلام، khamenei.ir، 1 فروردین 1388، https://khl.ink/f/6082.

2. مقام معظم رهبری، سخنرانی تلویزیونی خطاب به ملت ایران، khamenei.ir، 6 آذر 1404، https://khl.ink/f/61927.

3. مقام معظم رهبری، بیانات در مراسم عزاداری شهادت امام رضا علیه‌السلام، khamenei.ir، 2 شهریور 1404، https://khl.ink/f/60996.

با سلام، چرا با توجه به اینکه مقام امامت بر نبوت رجحان دارد، حضرت خضر (ع) از امام واجب الاطاعه حمایت نکرده و در واقعه عاشورا حضور نیافت؟ با توجه به اینکه از قبل در جریان این امر قرار داشته اند؟

پاسخ:
ابتداء توجه داشته باشيد موضوع زنده بودن حضرت خضر(ع) از اموري كه عقل به آن دسترسي نداشته و يگانه منبع مورد اعتماد در اين زمينه آيات، و رواياتي هستنند كه در آن ائمه به اذن خداوند از غيب خبر مي دهند كه در آيات قرآن اشاره اي به زنده بودن حضرت خضر(ع) و يا عدم آن نشده است. لذا اين موضوع صرفاً در برخي از روايات بيان شده است كه خيلي قطع به صدورش نيست. (1) لذا زنده بودن حضرت خضر (ع) از اموري است كه نمي توان به صورت قطعي به آن نظر داد. ولي از امور مشهوري است كه نوعاً به آن معتقد مي باشند.
اما در عين حال بر فرض صحت اين امر بايد گفت: گرچه امام با علم الهي به جنگ در آينده علم و آگاهي داشت اما به حسب شرائط و روال عادي، امام بناء بر جنگ نداشته و به عبارتي كمتر كسي گمان مي كرد اين جريان در نهايت به جنگ ختم مي شود و امام در ابتداء از همه افراد طلب كمك براي جنگ نكرده و حتي در روز جنگ بيعت را از برخي افراد برداشته است. لذا همه افراد موظف به همراهي امام در جنگ نبوده اند و امام نيز از همه افراد موجود در عالم، انتظار كمك نداشته است و طلب كمك امام در روز عاشوراء براي افرادي بوده كه در صحنه جنگ حاضر بوده اند.
بر اين اساس با وجود عدم طلب كمك از جانب امام، اينكه كمك به ايشان را براي همه افراد موجود در عالم واجب بدانيم، امري غير صحيح است.
به علاوه آنكه فارغ از آنچه بيان شد، نكته كلي و مهم آن است كه سنت خداوند در اين مسئله بر آن تحقق گرفته است كه امور زندگي انبياء و ائمه بر اساس اسباب و علل عادي و در شرائط طبيعي محقق شود نه علل و شرائط غير عادي و عير طبيعي؛ و به همين منظور حتي با وجود علم قطعي امام به شهادت خود و حتي فرزندان، موظف به انجام آن مي باشد چرا كه امام موظف است علم به غيب را كنار گذاشته و مانند افراد عادي بشر، مطابق علم عادي عمل نمايد.
بنابراين در مسئله پيروي از امام، وجوب اطاعت براي افرادي است كه از حادثه كربلا اطلاع داشته و به حسب عادي امكان حضور براي آنها فراهم بود مانند بسياري از مردم كوفه و ....نه افرادي كه امكان حضور آنها با شرائط غير عادي محقق مي شود چرا كه در اين صورت نه تنها حضرت خضر(ع) بلكه حضرت عيسي (ع) و حتي اجنه مي بايست در حادثه كربلا حاضر شوند چرا كه امكان حضور در بستر غير طبيعي براي همه آنها فراهم است و يا با فرض خروج از بستر طبيعي اساساً خداوند مي توانست با قدرت خود همه آنها نابود كرده و يا حداقل در جنگ خود، امام را ياري دهد.
بنابراين نه تنها در حادثه كربلا بلكه در نوع حوادث زندگي ائمه اصل بر آن است كه فعل در بستر عادي و در شرائط طبيعي محقق شود نه در بستر غير طبيعي، چه حادثه اي مانند حادثه كربلا و يا غير آن؛ در واقع ائمه به عنوان الگوي جامعه مامورند در همه امور اعم از جنگ، قضاوت و...مانند سائر مردم و بر اساس نظام عادي حركت كنند.
با اين بيان روشن مي شود كه حضرت خضر (ع) مانند حضرت عيسي (ع) و...گرچه به حسب واقع واجب الاطاعه هستند. اما در عين حال اين امر زماني براي آنها منجّز و قطعي مي شود كه مانعي وجود نداشته باشد و حال آنكه در اينجا مانع وجود دارد. چرا كه ظهور و حضور آنها منوط به اذن و اراده خداوند بوده و اراده خداوند در حادثه كربلا بر آن تعلق گرفته است كه اين حادثه بر اساس علل و شرائط عادي محقق شود بر خلاف زمان امام زمان(ع)، كه در آن امام از شرائط غير عادي استفاده كرده و حضرت عيسي (ع) و...را با اذن خداوند به كمك خود مي گيرد.

پي نوشت ها:
1. ر.ك موسوي همداني، سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان، چ دفتر انتشارات اسلامي، قم 1374، ج‏13، ص 489.
موفق و موید باشید