یاری خدا

بررسی تفاوت نصرت الهی در میان مؤمنان و غیرمؤمنان
نصرت الهی در قرآن به معنای ثبات و پیشروی جبهۀ حق است، نه برخورداری مادی؛ رفاه یا فقر معیار نزدیکی به خدا نیست و دنیا عرصۀ آزمون است، نه پاداش نهایی.

پرسش:

اگر «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» است، چرا خیلی‌ها که مؤمن و یاری‌دهندۀ خدا هستند، یاری نمی‌شوند و از جهت مالی و زیبایی و ... ضعیف هستند؟ می‌دانم بعضی مؤمنان هم وضعیت خوبی دارند و بعضی غیرمؤمنان هم وضع بدی دارند؛ اما نمی‌فهمم چرا نصرت خدا به همۀ مؤمنان نمی‌رسد و بسیاری از مؤمنان وضع خوبی ندارند و از آن‌سو بسیاری از غیرمؤمنان وضع خوبی دارند و مشمول نصرت خدا شده‌اند؟

پاسخ:

آیۀ «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ» (1) وعده‌ای الهی است که در نگاه نخست ممکن است چنین فهمیده شود: هر کسی مؤمن باشد و دین خدا را یاری کند، باید از نظر مالی، ظاهری، موقعیت اجتماعی و رفاه دنیوی در وضعیت مطلوبی قرار گیرد؛ درحالی‌که تجربۀ زیستۀ بسیاری از مؤمنان و حتی گزارش‌های تاریخی قرآن از سرنوشت پیامبران و صالحان نشان می‌دهد که چنین برداشت ساده‌ای با واقعیت سازگار نیست. پرسش این نوشتار نیز دقیقاً در همین نقطه شکل می‌گیرد: چرا با وجود این وعدۀ الهی، «بیشتر» مؤمنان از نظر دنیوی در تنگنا هستند؟ آیا وعدۀ الهی تحقق نیافته است یا ما آن را نادرست فهمیده‌ایم؟

برای پاسخ، باید معنای «نصرت الهی»، قلمرو آن و نسبتش با دنیا و آخرت را دقیق‌تر بازخوانی کنیم.

نکتۀ اول: نصرت الهی لزوماً به معنای رفاه مادی نیست

«یاری خدا» در قرآن، بیش از آنکه به رفاه شخصی معنا شود، به پایداری در مسیر حق و غلبۀ جبهۀ حق اشاره دارد. خداوند در ادامۀ همان آیه می‌فرماید: «وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ»؛ یعنی خداوند گام‌های شما را استوار می‌کند. بنابراین معنای کل آیه این است: «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، اگر خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‌کند و گام‌هایتان را استوار مى‌سازد».

استواری قدم‌ها قبل از آنکه نشانۀ ثروت و زیبایی باشد، نشانۀ ثبات ایمانی، مقاومت اخلاقی و عدم فروپاشی درونی است. اگر نصرت الهی الزاماً به ثروت بود، باید انبیا که یاری‌کنندگان حقیقی خدا بودند، ثروتمندترین و مرفه‌ترین انسان‌ها می‌بودند؛ درحالی‌که قرآن دربارۀ بسیاری از آنان از فقر، طرد اجتماعی و سختی‌های طاقت‌فرسا سخن می‌گوید.

به تعبیر دقیق‌تر، این آیه در فضای جهاد جمعی، مسئولیت تاریخی و اقامۀ حق در سطح جامعه نازل شده است، نه برای آنکه به هر مؤمن تضمین دهد که در زندگی شخصی خود به رفاه، قدرت یا موفقیت‌های دنیوی دست خواهد یافت. ممکن است مؤمنی در عرصۀ فردی با فقر، ضعف یا فشارهای سنگین روبرو باشد، در همان حال نیز حرکت ایمان در مقیاس تاریخ به پیش رود و مسیر حق تثبیت شود. تجربۀ صدر اسلام نیز چنین بود؛ بسیاری از یاران پیامبر نه برخوردار از ثروت و موقعیت بودند و نه حتی امنیت و آسایش داشتند، برخی به سخت‌ترین شکنجه‌ها مبتلا شدند و برخی جان خود را از دست دادند؛ اما همین ایستادگی‌ها زمینه‌ساز پیروزی اسلام و ماندگاری پیام آن شد. در این منطق، نصرت الهی بیش از آنکه به کامیابی فردی در دنیا گره خورده باشد، به سرنوشت حق در دنیا و سعادت ابدی آن فرد در زندگی ابدی (آخرت) پیوند خورده است.

نکتۀ دوم: دنیا عرصۀ آزمون است، نه صحنۀ پاداش نهایی

قرآن کریم بارها یادآور می‌شود که دنیا جایگاه امتحان انسان است، نه محل تحقق کامل پاداش و کیفر. بر همین اساس می‌فرماید: «خداوند مرگ و زندگی را آفرید تا انسان‌ها را بیازماید که کدام‌یک نیکوکارترند» (2). این آیه نشان می‌دهد که حیات دنیوی با همۀ کوتاهی و ناپایداری‌اش، صحنۀ آزمایش مستمر الهی است. انسان در جریان زندگی، در موقعیت‌های متنوعِ نعمت و محرومیت، قدرت و ضعف، سلامت و رنج قرار می‌گیرد تا باورها، انتخاب‌ها و واکنش‌های درونی‌اش آشکار شود. اگر قرار بود ایمان همواره با رفاه و آسایش همراه باشد، حقیقت آزمون الهی از میان می‌رفت: «آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم، رها مى‌شوند و مورد آزمایش قرار نمى‌گیرند؟» (3).

بنابراین فقر، ضعف ظاهری یا محرومیت اجتماعی می‌تواند جزئی از سناریوی امتحان ایمان باشد، نه نشانۀ رهاشدگی از سوی خدا. کامیابی یا ناکامی در زندگی دنیوی، معیار قطعی سنجش ایمان و منزلت انسان نزد خداوند نیست؛ چراکه ملاک واقعی کرامت، تقواست: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (4). نعمت‌ها یا محرومیت‌های این جهان نقش آزمون دارند، نه داوری نهایی. بر همین اساس پاداش حقیقی و کامل انسان به عرصه‌ای فراتر از دنیا واگذار شده است؛ چنان‌که قرآن تصریح می‌کند: «هر کسی مرگ را می‌چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت؛ آنها که از آتش [دوزخ] دور شده و به بهشت وارد شوند، نجات یافته و رستگار شده‌اند و زندگی دنیا، چیزی جز سرمایه فریب نیست» (5).

نکتۀ سوم: توزیع امکانات دنیوی تابع سنت‌های طبیعی و اجتماعی است

قرآن به‌صراحت نشان می‌دهد که خداوند از عطای خود هم به اهل ایمان می‌دهد و هم به منکران؛ ازاین‌رو نعمت‌های دنیوی بر اساس سنت‌های علّی و اجتماعی توزیع می‌شوند، نه ایمان یا کفر: «هر یک از این دو گروه [دنیاطلب و آخرت‌طلب] را از عطای پروردگارت بهره و کمک می‌دهیم و عطای پروردگارت هرگز [از کسی] منع نشده است» (6).

ثروت، زیبایی، قدرت اقتصادی و حتی سلامت، تابع عواملی چون ساختارهای اقتصادی، روابط اجتماعی، ارث، جغرافیا، تلاش فردی و گاه ظلم دیگران است. ایمان در منطق دین قرار نیست قوانین طبیعی، اقتصادی و اجتماعی جهان را معلق کند یا جای آنها بنشیند؛ یعنی مؤمن‌بودن کاملاً خودکار فقر را به ثروت، ضعف را به قدرت یا نابرابری را به عدالت تبدیل نمی‌کند. ایمان جای این عوامل را نمی‌گیرد، بلکه به انسان شیوۀ مواجهۀ اخلاقی و معنوی با آنها را می‌آموزد؛ یعنی اینکه چگونه در فقر، کرامت خود را حفظ کند، در ثروت طغیان نکند، در نابرابری عدالت‌خواه بماند و در رنج هدف زندگی را از دست ندهد و بی‌تاب نگردد تا نزد خدا محبوب شود و سعادتمند گردد.

نکتۀ چهارم: ثروت همیشه نشانۀ خوشبختی نیست

خداوند متعال در قرآن هشدار می‌دهد که برخی نعمت‌ها نه نشانۀ لطف، بلکه مقدمۀ سقوط تدریجی‌اند؛ مفهومی که از آن با عنوان «استدراج» یاد می‌شود: «به‌تدریج از جایی که نمی‌دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد و به آنها مهلت می‌دهم [تا مجازاتشان دردناک‌تر باشد]؛ زیرا طرح و نقشه من، قوی [و حساب‌شده] است» (7).

بر اساس این منطق، گسترش ثروت، قدرت یا رفاه برای برخی افراد (نه همه)، مهلت الهی برای فرو‌رفتن عمیق‌تر در غفلت و گناه است نه پاداش. بنابراین وضعیت ظاهراً «خوب» برخی غیرمؤمنان یا ظالمان، نه‌تنها دلیلی بر حقانیت مسیر آنان نیست، بلکه می‌تواند نشانۀ تأخیر در عذاب و سنگین‌تر‌شدن حساب نهایی باشد. بر اساس این نگرش، مقایسۀ سادۀ وضع مادی مؤمن و غیرمؤمن بدون توجه به مفهوم امتحان، امهال و استدراج، به درک نادرستی از عدالت و نصرت الهی می‌انجامد.

نکتۀ پنجم: فقر همیشه نشانۀ شکست نیست

در منطق قرآن، نداشتن همواره به معنای محرومیت یا ناکامی نیست، بلکه گاهی محدودیت و تنگنا گونه‌ای از نصرت الهی به شمار می‌آید. قرآن تصریح می‌کند که گسترش بی‌حدّ روزی برای همۀ انسان‌ها، می‌تواند زمینۀ طغیان و فساد را فراهم کند؛ ازاین‌رو خداوند رزق را به اندازه و متناسب با حکمت خود می‌فرستد: «و اگر خدا روزى را بر بندگانش فراخ گرداند، به‌یقین در زمین سر به عصیان برمى‌دارند؛ ولی آنچه را بخواهد به اندازه‌اى [که مصلحت است‌] فرو مى‌فرستد. به‌راستى که او به [حال‌] بندگانش آگاهِ بیناست» (8).

بر این اساس، برخی محرومیت‌ها نه نشانۀ بی‌مهری الهی، بلکه ابزار مراقبت و تربیت انسان‌اند تا او را از غرور، خودبزرگ‌بینی و سقوط اخلاقی حفظ کنند. همان‌گونه که ثروت و رفاه برای برخی افراد آزمونی دشوار و خطرناک است، فقر و محدودیت نیز برای برخی دیگر آزمونی سنجیده‌تر و متناسب‌تر با ظرفیت روحی آنان به شمار می‌آید.

البته باید توجه داشت که این تحلیل‌ها به معنای آن نیست که ما حق قضاوت غیبی دربارۀ افراد داشته باشیم؛ چراکه ما نمی‌دانیم فقر یا تنگنای زندگی یک شخص در‌نهایت به سود اوست یا به زیانش. علم به حکمت‌های پنهان در اختیار خداوند است نه انسان‌ها؛ ازاین‌رو هیچ‌کس مجاز نیست با تکیه بر چنین تحلیل‌هایی نتیجه بگیرد که «پس این فقر حتماً به مصلحت اوست»؛ در‌نتیجه از تلاش برای بهبود شرایط خود یا از یاری‌رساندن به دیگران دست بکشد. قرآن هم‌زمان که از حکمت الهی در توزیع رزق سخن می‌گوید، انسان را به تلاش، عدالت‌خواهی، انفاق و رفع محرومیت فرا‌می‌خواند. ما مأمور به انجام وظیفه‌ایم؛ وظیفۀ تلاش، کمک، اصلاح و حمایت از رشد انسان‌ها و خداوند نیز بر اساس علم و حکمت و در‌نظر‌گرفتن مصالح کل جهان، نتیجه‌ها را رقم می‌زند.

نتیجه:

سوءتفاهم اصلی این پرسش، از یکی‌دانستن «نصرت الهی» با «بهره‌مندی دنیوی» پدید می‌آید. قرآن تصویری عمیق‌تر از زندگی ارائه می‌دهد: دنیا میدان امتحان است، نه محل داوری و پاداش نهایی؛ نعمت و محرومیت هر دو ابزار آزمون‌اند و معیار کرامت نزد خدا، نه دارایی و ظاهر بلکه ایمان، تقوا و پایداری اخلاقی است. ممکن است مؤمنی در زندگی شخصی در تنگنا باشد، اما در همان حال در صف یاری‌دهندگان حق قرار گیرد و سهمی واقعی در پیشرَوی حقیقت داشته باشد. از سوی دیگر رفاه برخی غیرمؤمنان نه دلیل حقانیت مسیر آنان است و نه نشانۀ رضایت الهی. انسان‌ها مأمور به وظیفه‌اند: تلاش، عدالت‌خواهی، یاری محرومان و حفظ کرامت انسانی؛ ازاین‌رو داوری نهایی دربارۀ پاداش‌ها و سرنوشت‌ها، در اختیار خدایی است که از غیب و احوال انسان‌ها خبر دارد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد: 7.

2. «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (ملک: 2).

3. «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» (عنکبوت: 2).

4. حجرات: 13.

5. «کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ ۗ وَإِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ ۖ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فَازَ ۗ وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» (آل‌عمران: 185).

6. «کُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا» (اسراء: 20).

7. «سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ وَأُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ» (اعراف: 182 – 183).

8. «وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَکِنْ یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَا یَشَاءُ» (شوری: 27).

اگر قرار باشد، خداوند در هر مسئله ای فورا نصرت خود را محقق سازد اولا سبب سستی مومنان شده وثانیا زمینه های تحقق اراده آزاد دشمنان نیز گرفته خواهد شد.
آب زمزم برای اسماعیل و تشنگی علی اصغر علیهما السلام

پرسش:
چه فرقی میان اسماعیل و علی اصغر است که خداوند برای اولی آب زمزم را جوشانید که هیچ وقت خشک نشد ولی دومی تشنه ماند و در تشنگی شهید شد؟ چرا خداوند مراقب هاجر و اسماعیل بود و از خانواده حضرت ابراهیم حمایت کرد ولی مراقب خانواده امام حسین نبود؟ بعضیها از همین مسئله برای تضعیف امام حسین و خاندان ایشان استفاده می کنند و مشروعیت ایشان یا قیام ایشان را زیرسوال می برند. لطفا راهنمایی بفرمایید؟
 

پاسخ:
سوال یاد شده و مباحثی که در خصوص مقایسه میان داستان حضرت ابراهیم علیه السلام و امام حسین علیه السلام در ذیل آن صورت گرفته است، همگی به یک جمله بازگشت می کند که «چرا خداوند در روز عاشورا، امام حسین علیه السلام را از طریق غیبی حمایت نکرد؟»
در حقیقت ماجرای حضرت ابراهیم علیه السلام در اینجا موضوعیت نداشته و مثالی برای این واقعیت است که در طول تاریخ موارد متعددی وجود دارد که خداوند به یاری و نصرت مومنان شتافته و بسیاری از پیامبران و برگزیدگان را از مهلکه ای که در آن گرفتار آمده بودند، رهایی بخشیده است. اما سوال اینجاست که چرا این امر برای حضرت امام حسین علیه السلام محقق نشد؟

با این مقدمه به سراغ پرسش یادشده رفته و پاسخ آن را در قالب چند نکته تقدیم می کنیم.

نکته اول:
صفت نصرت و رأفت خداوند، اقتضاء دارد که نسبت به مومنین بی تفاوت نبوده و ایشان را در مهلکه هایی که در این عالم پر آشوب برایشان ایجاد می شود، رها نکند. در واقع، مفهوم نصرت الهی در تفکر اسلامی جایگاه ویژه ای داشته و قرآن کریم از آن در مواضع متعددی یاد کرده است:
الف) یاری بوسیله ریشه کن کردن دشمنان که غالبا به صورت عذابی دردناک و آسمانی صورت می گرفته است.(1)  
ب) یاری بوسیله لشکریان نادیدنی، همچون ملائکه.(2)   
ج) یاری بوسیله انداختن رعب و ترس در دل دشمنان.(3)  
د) یاری بوسیله برداشتن اضطراب و اندوه از دل مومنان.(4)   
در نتیجه، نصرت الهی، سنتی الهی است که هرچند مشروط به شرایطی خاص است، اما مقتضای صفات حسنه الهی بوده و از طریق دلایل عقلی نیز قابل اثبات است. چه این نصرت در حق پیامبران و امامان علیهم السلام باشد و چه در حق مومنین عادی.

نکته دوم:
از آیات قرآن کریم بر می آید که گاهی نصرت الهی تحت حکمت پروردگار قرار گرفته و خداوند به جهت هدف دقیق و جامعی که در نظر دارد، نصرت ظاهری مومنان را به تعویق انداخته و یا اساسا در دنیا محقق نمی کند.
به عنوان مثال از برخی آیات استفاده می شود که گاهی خداوند متعال مؤمنان را با یاری نکردن امتحان می کند که آیا مأیوس شده و پا به فرار می گذارند یا استقامت دارند و تا پای جان از پیامبر صلی الله علیه وآله و دینش دفاع می کنند. نظیر این آیه شریفه که می فرماید:  «و اگر مؤمنید، سستى مکنید و غمگین مشوید، که شما برترید. اگر به شما آسیبى رسیده، آن قوم را نیز آسیبى نظیر آن رسید؛ و ما این روزها[ى شکست و پیروزى‌] را میان مردم به نوبت مى‌گردانیم [تا آنان پند گیرند] و خداوند کسانى را که [واقعاً] ایمان آورده‌اند معلوم بدارد، و از میان شما گواهانى بگیرد، و خداوند ستمکاران را دوست نمى‌دارد و تا خدا کسانى را که ایمان آورده‌اند خالص گرداند و کافران را [به تدریج‌] نابود سازد. آیا پنداشتید که داخل بهشت مى‌شوید، بى‌آنکه خداوند جهادگران و شکیبایان شما را معلوم بدارد؟»(5)  
و یا در آیات دیگر بیان می دارد که نصرت خداوند، مشروط به صبر و پایداری مومنان بوده(6)  و خود ایشان نیز باید اهل نصرت و یاری یکدیگر باشند.(7)  به عنوان مثال، خداوند در قرآن کریم می فرماید: «هرگاه شکیبایى و تقوا پیشه کنید مکر مخالفان به شما نمى رسد.»(8)   
و یا در سوره ای دیگر می فرماید: «و [در نبرد اُحد] قطعاً خدا وعده خود را با شما راست گردانید: آنگاه که به فرمان او، آنان را مى‌کشتید، تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم‌] با یکدیگر به نزاع پرداختید؛ و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنى غنایم را ]به شما نشان داد، نافرمانى نمودید. برخى از شما دنیا را و برخى از شما آخرت را مى‌خواهد. سپس براى آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب‌] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت، و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضل است.»(9)  
در نتیجه هر چند نصرت الهی، مقتضی صفات حسنای حق است، اما بدون حساب و کتاب نبوده و خداوند در نوعی یاری خود به مومنان، مصالح و حکمت های دیگری را نیز مورد نظر دارد. از این رو ممکن  است در طول تاریخ حکمت الهی اینگونه اقتضاء کند که بسیاری از پیامبران به حسب ظاهر دستخوش شکست شده و یا حتی توسط دشمنانشان به شهادت برسند.

نکته سوم:
سخن از «مصلحت الهی» و «حکمت افعال حق» و جستجو برای یافتن ملاک ها و مناطهایی که به عنوان مبادی عقل‌پذیر در این خصوص در نظرگرفته می شود، امری کاملا منطقی به نظر می آید. اما باید به این نکته توجه داشت که تلاش عقلانی برای یافتن اسرار و حکمت های افعال الهی، به علمی به گستره علم الهی نیاز است و با تمام مجاهدتی که ممکن است در این مسیر صورت بگیرد، باز هم نمی توان ادعا کرد که در این تلاش خردمندانه به همه جوانب و اسرار و حکمت‌های افعال الهی دست یافته ایم؛ چرا که علم، حکمت و مصلحت خداوند به هر حال قابل مقایسه با علم بشر نبوده و ابزار بشر برای کشف مجهولات، (خصوصا مجهولاتی که جنبه ماورائی داشته باشد) کافی نیست.
از این رو، هنگامی که از چرایی افعال الهی سخن به میان می آید، برای انسانی که به جهت ضعف و محدودیت، راهی به نیت و اراده الهی ندارد، ظنّ و گمان در چیستی و چگونگی مصلحت حق، تلاشی ناقص است.

در کارخانه ای که ره عقل و فضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چرا کند.(10)   

در نتیجه هیچکس نمی تواند چنین ادعایی داشته باشد که می تواند همه مسائل را از منظر الهی دیده و به همه عوامل و علل تأثیر گذار در عالم اشراف داشته باشد.

نکته چهارم:
نکته دیگر درباره عدم یاری مومنان بوسیله امداد غیبی این است که اگر هر عمل ظالمانه ای، بلافاصله و به صورت فوری، توسط امداد غیبی خنثی شود، نه تنها سبب رخوت و سستی مومنان در مقابله با ظلم می شود(11) ، بلکه افراد بدکار نیز مجالی برای بروز باطن خود نمی یابند. از این رو حضرت زینب علیها السلام نیز در شام و در پاسخ به یزید و یزیدیان که از جنایات خود خوشحال بودند به این آیه استدلال کردند(12)  که: «و البته نباید کسانى که کافر شده‌اند تصور کنند اینکه به ایشان مهلت مى‌دهیم براى آنان نیکوست؛ ما فقط به ایشان مهلت مى‌دهیم تا بر گناه [خود] بیفزایند، و [آنگاه‌] عذابى خفت‌آور خواهند داشت.»(13)   
در نتیجه اگر قرار باشد در هر مهلکه ای، خداوند با نیروی غیبی مومنان را یاری کند، دیگر چه مجالی برای کافران برای تحقق آزاد اراده شان باقی مانده و نیز چه امتحانی برای مومنان در پیمودن راه دشوار اطاعت از حق، حاصل خواهد شد؟

نکته پنجم:
اگر نصرت الهی را دایرمدار پیروزی مومنان بدانیم، باید این نکته را در نظر بگیریم که پیروزی، امری نسبی بوده و لزوما اینگونه نیست که پیروزی تنها و تنها به معنای پیروزی ظاهری و مغلوب کردن ارتش دشمن باشد. بلکه به نظر می آید، پیروزی، نسبت مستقیمی با هدف داشته و هنگامیکه هدف محقق گردد، شخص می تواند خود را پیروز دانسته و یاری خداوند نیز می تواند در این چارچوب محقق شود. هر چند، تحقق اهداف، به شکست ظاهری بیانجامد.
آنچه با مراجعه به کلام امام حسین علیه السلام و تبیین هدف قیام که در گزاره‌هایی چون اصلاح جامعه و امت پیامبر، پیام رسانی به دنیای اسلام و بیداری جامعه، زنده کردن امر به معروف و نهی از منکر، احیای عزت و کرامت مسلمین، جلوگیری از انفعال بیشتر جامعه در برابر سیاستها انحرافی امویان و جریان های مشابه، ایجاد انگیزه و الگودهی مناسب به مومنان و احیای روحیه جانفشانی و ایثار و شهادت طلبی، جلوگیری از سستی جامعه، بالا بردن سطح شناخت مردم و ... بیان شده‌است، روشن سازد که نه تنها شکستی در کار نبود، نصرت الهی، همه این ابعاد را در برگرفته و امروزه قیام‏هاى خونین پس از حادثه عاشورا، سند گویای این حقیقت است که پیروز حقیقیِ کربلا،  امام حسین علیه السلام  و یاران ایشان بودند.(14)   
چه اینکه در طول تاریخ، بسیاری از پیروزی های عظیم، نظیر هشت سال دفاع مقدس، غیرت پیروزمندانه شیعیان در جنوب لبنان و یا رشادت مدافعان حرم زینبی، که با کمترین امکانات و تجهیزات صورت گرفته است، همگی سند گویایی است که ماجرای عاشورا، نه تنها یک شکست نبود، بلکه زمینه را برای پیروزی حق بر باطل در امتداد تاریخ فراهم آورد و در هر جای جهان، هنگام تمسک به سیره شهادت طلبانه امام حسین علیه السلام و یاران ایشان، قدرت های استکباری به زانو در آمده و شیاطین انسی هزیمت شده اند.

نتیجه:
از آنچه بیان شد روشن می شود که:
اولا؛ نصرت الهی در حق مومنان، امری اثبات شده است که دلایل نقلی و عقلی فراوانی برای آن وجود دارد.
دوم؛ اینکه، نصرت الهی، تحت حکمت خداوند بوده و در برخی از موارد، خداوند به جهت تحقق حکمتش، نصرت ظاهری را متوقف می سازد. نظیر تحقق امتحان و یا رشد مومنان در مهلکه ها و گرفتاری ها.
سوم؛ اینکه، نصرت الهی، مشروط بوده و اینگونه نیست که بدون حساب و کتاب، به هرکسی و هرجایی تعلق بگیرد.
چهارم؛ اینکه، یافتن حکمت خداوند و اسرار عدم یاری او در مواقع خاص، علمی نظیر علم خداوند را طلب کرده و بسیاری از حکمت ها از دسترس عقل بشر خارج است.
پنجم؛ اینکه، اگر قرار باشد، خداوند در هر مسئله ای فورا نصرت خود را در حق مومنان محقق سازد، اولا سبب رخوت وسستی مومنان شده وثانیا زمینه های تحقق اراده آزاد کافران و دشمنان نیز گرفته خواهد شد.
ششم؛ اینکه پیروزی نسبی بوده و مطابق با تحقق اهداف، تعریف می شود. حال اگر امام حسین علیه السلام را به حساب ظاهر شکست خورده بدانیم، با توجه به اهدافی که در بیان ایشان بازتاب داده شده است، ایشان به مدد الهی پیروز است و امتداد پیروزی ایشان، پیروزی های متعددی را در طول تاریخ برای مومنان رقم زده و این همان مصداق امداد و یاری خداست.

پی نوشت:
1. نظیر سوره مؤمنون، آیات 39-42: «قَالَ رَبِّ انْصُرْنِی بِمَا کَذَّبُونِ * قَالَ عَمَّا قَلِیلٍ لَیُصْبِحُنَّ نَادِمِینَ * فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءاً فَبُعْداً لِلْقَوْمٍ الظَّالِمِینَ*  ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرُوناً آخَرِین».
2. نظیر سوره توبه، آیه 40: «إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْهُمَا فِی الْغَارِ إِذْیَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاتَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ کَلِمَهَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَهُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ».
3. نظیر سوره آل عمران، آیه 151: «سَنُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَاناً وَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظَّالِمِینَ».
4. سوره فتح، آیه 4: « هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا».
5.  سوره آل عمران، آیات 139-142: «وَلاتَهِنُوا وَلاتَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلُونَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ * إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ وَاللَّهُ لایُحِبُّ الظَّالِمِینَ * وَلِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکَافِرِینَ * أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ».
6. سوره بقره، آیه 120: «وَ لَنْ تَرْضَی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَالنَّصَارَی حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَالْهُدَی وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَائَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَالَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لانَصِیرٍ».
7. سوره حج، آیات 39-41: «اُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلَی نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ * الَّذینَ اُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ * أَلَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَهَ و ءاتَوُا الزَّکَاهَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ ِللَّهِ عَاقِبَهُ اْلاُمُورِ».
8. سوره آل عمران، آیه 120: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً».
9. سوره آل عمران آیه 152: « وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ  حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَعَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ  مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیَا وَمِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَهَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ  وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ  وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ».
10.  شمس الدین محمد ، حافظ شیرازی، دیوان حافظ، غزلیات، غزل 186.
11 . چرا که در مواجهه با ظلم، مطمئن خواهند بود که خداوند خودش ورود کرده و بساط ظلم را بر می چیند؛ پس نیازی به خطر کردن و از جان و مال گذشتن نیست!
12.   سید بن طاووس، لهوف، ص 188-189. 
13. سوره آل عمران، آیه 178 «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلی‏ لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهینٌ».
14. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، عاشورا ریشه‏ ها، انگیزه ‏ها، رویدادها، پیامدها، ص 665-676.
 

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.