وضعيت

کیفیت خانه‌های ائمه اطهار علیهم‌السلام
در سیره ائمه(ع)، مسکن مطلوب باید دارای حریم خصوصی (خانواده و کودکان) و فضای مستقل برای پذیرایی و تعامل با مردم باشد.

پرسش:

خانه‌های ائمه اطهار علیهم‌السلام چگونه بود؟ آیا اندرونی و بیرونی داشت یا اتاق مهمان داشت؟ چگونه بی‌خبر مهمان می‌بردند خانه؟

پاسخ:

در روایات ما سفارش‌های متعددی نسبت به امر مسکن و مکان زندگی و ویژگی‌های آن شده است. ازجمله اینکه امام علی علیه‌السلام فرمودند:

 «ارزش و شرافت خانه به فضای وسیع و هم‌نشینان نیکوکار و صالح است و برکت خانه، به بودن آن در منطقه خوب و محوطه وسیع و همسایگان همراه و خوب است.» (1) این حدیث و غیرازآن، دلالت بر وسعت و فراخ بودن فضای خانه دارد که باید از بخش‌ها و اتاق‌های مختلف برخوردار باشد. روایت دیگری نیز در همین باب بیانگر جداسازی اتاق والدین از فرزندان و نیز فرزندان دختر و پسر هست. امام صادق علیه‌السلام به‌نقل‌از پدرانشان فرمودند:

 «بسترهای زنان و کودکان از ده‌سالگی جدا می‌شود.» (2)

 همچنین حضرت رسول دراین‌باره فرمودند:

 «از هفت‌سالگی بستر فرزندانتان را از هم جدا کنید.» (3)

 حتی در این زمینه آیه‌ای از قرآن کریم دلالت دارد بر اینکه فرزندانتان که به سن بلوغ نرسیده‌اند باید سه نوبت از شما اجازه بگیرند. (4)

دسته دیگری از روایات هستند که مشخص می‌کند که در خانه باید اتاقی جداگانه برای پذیرایی از میهمانان در نظر گرفته شود. حضرت رسول در این زمینه فرمودند: «هر چیز را زکاتی است و زکات خانه، اتاق پذیرایی است.» (5)

 گو اینکه حضرت برای خانه سهمی برای اتاق پذیرایی از میهمان در نظر گرفته‌اند که شایسته است هنگام ساختن خانه فضایی برای آن اختصاص یابد.

از طرف دیگر، بازهم روایت داریم مبنی بر اینکه:

 «یک‌خانه خوب که می‌تواند نشان‌دهنده سعادت انسان باشد، خانه‌ای است که اتاق نشیمن (محلی که همه اعضای خانواده در آنجا گرد هم جمع شوند و مشغول گفتگو و بازی و مطالعه شوند) خوب داشته باشد و آستانه آن وسیع باشد ...» (6)

 این روایات همگی دال بر این است که یک‌خانه خوب علاوه بر اینکه باید وسیع و جادار باشد، باید همه اجزاء و محدوده آن‌ها معین باشند. روایات مربوط به اتاق‌خواب و نشیمن و پذیرایی دقیقاً بیانگر اندرونی و بیرونی خانه هستند.

این نوع روایات می‌تواند شاهد مناسبی باشد بر اینکه حضرات معصومین که چنین توصیه‌هایی در این زمینه می‌فرمودند، طبیعتاً خود نیز باید در عمل همان‌گونه رفتار کنند.

دکتر محمد الله‌اکبری در نشست علمی که با موضوع خانه حضرت زهرا علیها‌السلام برگزار کردند، به این مطلب اشاره داشتند که خانه‌ای که حارثه بن نعمان در اختیار ایشان و امام علی علیه‌السلام قرار داده بود، وسیع و فراخ و دارای قسمت‌های مختلفی ازجمله حیاط و انبار آذوقه و انبار علوفه و اسطبل و اتاق مهمان‌ها، اتاق مستخدمان، اتاق بچه‌ها و اتاق‌خواب والدین و اتاق‌های دیگر بوده است. (7) با این اوصاف می‌توان گفت که خانه ایشان که بعدها در اختیار دیگر ائمه ازجمله امام صادق علیه‌السلام قرار گرفته بود، تمام ویژگی‌های یک خانه مناسب دارای اندرونی و بیرونی را داشته است.

از سوی دیگر، گزارش‌هایی وجود دارد که نشان‌دهنده مجزا بودن بخش‌های مختلف خانه پیامبر و دارای اتاق بودن آن است. برای مثال، ابن سعد از عمر بن ابو‌اَنس درباره خانه‌های پیامبر نقل می‌کند: «چهار خانه با دیوارهایی از گِل و کاه (خشت) که شاخه درخت خرما در آن به‌کار رفته بود، به اتاق‌های مجزّا تقسیم می‌شد و پنج خانه‌ای که از شاخه‌های گل‌اندود نخل بنا شده بود، فاقد تقسیمات داخلی بود، ...» (8) نیز از حسن بصری نقل شده که داخل خانه رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله شدم، دستم به سقف می‌رسید. برای هر خانه اتاقی و هر اتاقی از چوب عرعر (سرو کوهی) پوشیده (تزیین) شده بود. (9)

درباره اتاق پذیرایی یا محل پذیرایی از میهمانان در خانه اهل‌بیت علیهم‌السلام هم می‌توان به برخی آیات قرآن و نیز گزارش‌های تاریخی استناد کرد. در آیه‌ای از قرآن مجید به این مسئله اشاره شده است: زمانی که مسلمانان برای صرف غذا به خانه پیامبر دعوت می‌شوند، پس از صرف غذا پراکنده شده و زیاد در منزل ایشان توقف نکرده و مشغول گفتگو نشوند که باعث زحمت و اذیت و آزار حضرت خواهد شد. (10)

از این آیه شاید بتوان استفاده کرد که حضرت قسمتی از خانه خویش را در حجره‌های همسرانشان، به پذیرایی از میهمانان اختصاص می‌دادند.

جالب‌تر اینکه در برخی گزارش‌ها سخن از «دارالکبری» به میان آمده است. این‌ها ابتدا خانه‌های کوچکی بوده‌اند که در ادامه به‌عنوان مهمانسرا یا محلی برای پذیرایی مسلمانان توسعه داده شدند. یکی از این نوع خانه‌ها، دارالکبرای عبدالرحمان بن عوف بود که به «دارالضیفان» نیز معروف بود. این اولین خانه‌ با این وسعت بود که توسط یکی از مهاجران برای پذیرایی از میهمانان رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله ساخته شد. (11)

حدیثی از امام صادق علیه‌السلام در توصیف چنین مکانی در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام حاکی از آن است که امام نیز بخشی را برای این منظور در‌نظر گرفته بودند. در این حدیث، حضرت امیر عده‌ای از کسانی را که دزدی کرده بودند، هرکدام را بنا بر میزان جرمی که داشتند از دستانشان قطع کرده بود و سپس آنان را برای مداوا و پذیرایی در مکانی به نام «دار الضیافه» برای مدت کوتاهی اسکان داد و آنان را نصیحت نمود. (12)

نتیجه‌گیری:

گرچه گزارش دقیقی مبنی بر تشریح تمام قسمت‌های خانه‌های ائمه علیهم‌السلام و نیز مکان پذیرایی ایشان از میهمان در خانه‌شان یافت نشد، اما روایات مختلف بر این دلالت دارند که سفارش ایشان بر این بود که خانه مطلوب خانه‌ای است که از اتاق‌های مجزّا ازجمله پذیرایی و نشیمن (بیرونی و اندرونی) برخوردار باشد. البته از برخی گزارش‌ها استفاده می‌شود که خانه‌های پیامبر که هرکدام به یکی از همسران ایشان تعلق داشت، دارای بخش‌های جداگانه‌ای بوده است. علاوه بر این، هم حضرت رسول و هم امام علی علیهما‌السلام برای دیدار و گفتگو با گروه‌های مختلف، بخشی را البته خارج خانه خویش اختصاص داده بودند، تحت عنوان «دارالضیافه» یا «دارالکبری» یا «دارالضیفان.»

معرفی منابع جهت مطالعات بیشتر:

- ویکی فقه، مدخل «تعداد اتاق‌های منزل.»

- مقاله «معماری مساجد و ابنیه در عصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، نوشته اصغر قائدان، مجله میقات حج، بهار 1386، شماره 59.

- شیعه نیوز، محمد الله‌اکبری، «خانه حضرت فاطمه علیها‌السلام کجا بوده است؟» تاریخ درج مطلب: ۱۳ دی ۱۴۰۰ ش، تاریخ بازدید: ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ ش.

پی‌نوشت‌ها:

1. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، 1412 ق، ص 125-126.

2. صدوق، محمد بن علی، الخصال، تحقیق علی‌اکبر غفاری، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1362 ش، ص 439.

3. دیلمی، ابوشجاع، الفردوس بمأثور الخطاب، تحقیق لسعید بن بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج 3، ص 150.

4. نور، 58. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِیَسْتَأْذِنْکُمُ الَّذِینَ مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ وَ الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْکُمْ ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِنْ قَبْلِ صَلاهِ الْفَجْرِ وَ حِینَ تَضَعُونَ ثِیابَکُمْ مِنَ الظَّهِیرَهِ وَ مِنْ بَعْدِ صَلاهِ الْعِشاءِ ثَلاثُ عَوْرات‏ … .»

5. پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، تهران، نشر دانش، چاپ چهارم، ذ 1382 ش، ص 623.

6. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، 1412 ق، ص 126.

7. الله‌اکبری، «خانه حضرت فاطمه علیها‌السلام کجا بوده است؟» شیعه‌نیوز، تاریخ درج مطلب: ۱۳ دی ۱۴۰۰ ش، تاریخ بازدید: ۲۱ مرداد ۱۴۰۲ ش.

8. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374 ش، ج 1، ص 469.

9. سمهودی، علی بن احمد، خلاصه الوفا باخبار دار المصطفی، بی‌نا، بی‌تا، ج 2، ص 73.

10. احزاب، 53.

11. ابن شبه، أبو زید عمر، تاریخ المدینه المنوره، قم، دار الفکر، 1410 ق، ج 1، ص 235.

12. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق غفارى علی‌اکبر و آخوندى، محمد، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407 ق، ج 7، ص 266.

بررسی جانشینی پسر بعد از پدر در بین عالمان شیعه بعد از عصر غیبت
رهبری شیعه بر شایستگی استوار است نه وراثت، و هم‌زمانی خویشاوندی با انتقال رهبری دلیل موروثی‌بودن آن نیست.

پرسش:

 آیا پس از عصر غیبت، در بین عالمان زعیم شیعه، نمونه‌هایی داریم که پسر جانشین پدر شده باشد؟

پاسخ:

پس از انتخاب آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‎ای از سوی مجلس خبرگان به رهبری جمهوری اسلامی ایران، از سوی برخی از معاندان شبهۀ وارثت در جانشینی ایجاد شد؛ بر این اساس برخی گفتند چه تفاوتی بین این مسئله و حکومت مورثی شاهان وجود داد که شما مخالف آن هستید. در این نوشتار به بررسی مسئلۀ جانشینی پسر بعد از پدر در بین عالمان شیعه بعد از عصر غیبت می‌پردازیم.

شایستگی نه وراثت

به طور کلی دربارۀ جانشینی آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، پاسخ این است که شایستگی ملاک است نه وراثت. گاه این شایستگی در شخصی است که با رهبر قبلی هیچ نسبت نسبی و سببی ندارد و گاه کسی شایستگی می‌یابد که از فرزند یا از خویشان رهبر قبلی است. دربارۀ ایشان نیز همین که مجلس خبرگان چند گزینه داشت و حتی برخی از سادات نبودند، یعنی وراثت ملاک نبود، بلکه شایستگی ملاک است.

در تاریخ نیز نمونه‌های متعددی مشاهده می‌کنیم که برادر یا فرزند یا ... عالم قبلی پس از رحلت وی مسئولیت‌های او را بر عهده می‌گیرد که در ادامه به نمونه‌هایی اشاره می‌کنیم.

در زمان غیبت صغری

پس از غیبت صغری، ارتباط مردم با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از طریق نواب خاص انجام می‌شد. اولین نایب خاص امام، عثمان بن سعید است (1). درست است که این مقام مورثی نیست و شایستگی افراد را می‌طلبد؛ اما پس از ایشان، فرزندشان محمد بن عثمان چنین شایستگی را داشت؛ بنابراین ایشان از طرف حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف معرفی شدند (2). شاهد بر اینکه این مقام مورثی نیست، نفر سوم یعنی حسین بن روح نوبختی است. بنابراین کسی باید این مسئولیت را بر عهده گیرد که ویژگی‌های مرتبط با آن از جمله علمی و اخلاقی و ... را دارا باشد؛ وگرنه اگر وراثتی بود، باید هر چهار نایب از یک خانواده معرفی می‌شدند.

از آغاز غیبت کبری تا عصر صفویه

پس از رحلت چهارمین نایب خاص، غیبت کبری آغاز شد. در این دوره نیز که نواب عام زعامت شیعه را داشتند، پس از رحلت زعیم قبلی، عالمی جانشین ایشان می‌شد که ویژگی‌های گفته‌شده در روایات را دارا باشد؛ حال ممکن است از اقوام و فرزندان مرجع و عالم قبلی باشد و ممکن است نباشد که به چند نمونه اشاره می‌شود.

علی بن حسین (پدرش شیخ صدوق) از فقیهان و ثقات شیعه بوده است‌ (3)؛ ایشان معروف به اِبْن‌بابَوَیهْ، فقیه و محدث شیعه و مرجع دینی مردم قم و اطراف آن بوده است‌ (4). بر کسی پوشیده نیست که پسرش شیخ صدوق نیز زعیم بزرگ شیعی می‌گردد و مرجعیتش به گونه‌ای فراگیر می‌شود که کتاب من لایحضره الفقیه یکی از آثار ارزشمند ایشان است. به‌یقین وراثت در این مسئله دخیل نیست، بلکه شیخ صدوق ویژگی‌های موجود در روایات را دارا بود. پس از شیخ صدوق نوبت شیخ مفید است و پس از شیخ مفید نوبت سیدمرتضی و پس از سید مرتضی، شیخ طوسی؛ یعنی این مقام مورثی نیست.

شیخ طوسی فرزندی به نام حسن داشت که پس از رحلت پدر در نجف ماند و به مرجعیت شیعه رسید. شیخ از پسرش حسن، نوه‌ای داشت به نام محمد که کنیه‌اش ابوالحسن بود و او نیز مرجع شیعه و در نجف بود و در سال ۵۴۰ قمری درگذشته است (5).

مرجعیت و زعامت شیعیان همچنان ادامه می‌یابد و پس از رحلت هر عالمی، عالم دیگری که ویژگی‌های مربوط را دارا باشد، جانشین فرد قبلی می‌شود تا اینکه نوبت به محقق حلی می‌رسد. شرائع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام یکی از بهترین کتاب‌های فقه شیعه از آثار محقق حلی است که فقیهان و مجتهدان بدان توجه خاصی داشته‌اند و شروح و تعلیقه‌ها و توضیحات متعددی بر آن نگاشته‌اند؛ از جمله محقق نجفی کتاب جواهرالکلام را در ۴۳ جلد در شرح آن نگاشت. کتاب شرائع الاسلام به برخی از زبان‌های زنده جهان (فارسی، روسی، فرانسوی، آلمانی و اردو) نیز ترجمه شده است و در دانشکده‌ها و مراکز قضایی استفاده می‌شود (6).

محقق حلی تا سال ۶۷۶ قمری که سال رحلتشان است، مرجعیت شیعیان را بر عهده داشت. شاگردان وی و دانشمندان حله پس از جستجوی فردی که شایستگی زعامت و مرجعیت شیعیان را داشته باشد، علامه حلی را برای این امر مهم مناسب یافتند و او در ۲۸‌سالگی مرجعیت شیعه را بر عهده گرفت (7). علامه حلی خواهرزادۀ محقق حلی بود. پس از علامه نیز پسرش محمد بن حسن حِلّی مشهور به فَخْرُ‌الْمُحَقّقین (682 ـ 771 ق) به درجۀ اجتهاد رسید که از فقیهان شیعه در قرن هشتم قمری بود که در دوران نوجوانی به درجۀ اجتهاد دست یافت (8). فخرالمحققین در فقه، اصول فقه و کلام تألیفاتی دارد که بسیاری از آنها تکمیل آثار پدرش علامه حلی است. مشهورترین اثر او ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد نام دارد که فقیهان دوره‌های بعد از او نیز بدان توجه ویژه‌ای داشته‌اند.

در عهد صفویه

در زمان صفویه مقامی به نام «شیخ‌الاسلام» به‌وجود آمد که همان مرجعیت دینی و زعامت دینی زمان محسوب می‌شد. پس از رحلت شیخ‌الاسلام قبلی، عالم دیگری به این مقام می‌رسید که شرایطش را دارا بود؛ اعم از اینکه فرزند شیخ‌الاسلام قبلی یا عالمی دیگر باشد. اگر هم این مقام را شاهان صفوی به عالمان می‌دادند، با توجه به تقوای امثال علامه مجلسی و شیخ بهایی اگر کسی دیگر را بالاتر از خود می‌دانستند، به‌یقین زیر بار مسئولیتی که شرایطش را ندارند، نمی‌رفتند.

حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی پدر شیخ بهایی، شیخ‌الاسلام پایتخت (قزوین) بود (9)؛ همچنین محقق کرکی ـ پدرخانم شیخ بهایی ـ در اصفهان شیخ‌الاسلام بود (10)؛ اما پس از رحلت این دو عالم، شیخ بهایی که پسر یکی از آنها و داماد دیگری بود، به شیخ‌الاسلامی پایتخت (اصفهان) منصوب شد (11). اما این‌گونه نبود که این مقام در فرزندان آنها ادامه یابد، زیرا مورثی نبود؛ بنابراین علامه مجلسی پس از آنها شیخ‌الاسلام شد (12). این جایگاه به داماد علامه مجلسی یعنی میرزا محمدصالح خاتون‌آبادی رسید (13) و پس از ایشان پسرش میر‌محمدحسین خاتون‌آبادی به این منصب رسید (14)؛ یعنی نوه شیخ‌الاسلام اسبق (علامه مجلسی) و فرزند شیخ‌الاسلام سابق (میرزا‌محمدصالح خاتون‌آبادی).

اما در بین شیخ‌الاسلام‌های زمان صفویه، عالمانی بودند که هیچ نسبتی با دیگر شیخ‌الاسلام‌ها نداشتند و این یعنی شایستگی نه مورثی!

مقام نقابت سادات

مقام نقابت سادات نیز گاهی از پدر به پسر و گاهی خارج از این تعریف دست‌به‌دست می‌شد؛ از جمله خاندان سید‌مرتضی و سید‌رضی که به این مقام رسیدند و پدرشان نیز عهده‌دار بود (15)؛ همچنین خاندان ابن‌طاووس که چند نفرشان نقابت سادات را بر عهده داشتند (16)؛ اما از‌آنجاکه بحث زعامت در نقابت مطرح نیست، به تفصیل آن نمی‌پردازیم.

نتیجه:

مقامت زعامت شیعه پس از معصومان علیهم السلام، ناظر به ویژگی‌هاست و نه اصل و نسب. در روایات ویژگی‌هایی برای این امر بیان شده است؛ ازاین‌رو بعد از هر زعیمی، باید به دنبال شخصی بود که آن ویژگی‌ها را دارد نه کسی که نسبت نزدیک با زعیم قبلی را داشته باشد. البته طبیعی است که گاهی این دو در هم جمع می‌شود؛ یعنی ویژگی‌هایی در فرزند یا یکی از نزدیکان زعیم قبلی وجود دارد و از سایر افراد پررنگ‌تر است که در چنین شرایطی معرفی آن شخص به معنای مورثی‌بودن زعامت و رهبری نیست. در تاریخ نیز نمونه‌های متعددی وجود دارد که پس از رحلت زعیم شیعه، فرزندش یا یکی از نزدیکشان به زعامت و رهبری می‌رسد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ کمال الدین و تمام النعمه؛ تهران: اسلامیه، ۱۳۹۵ ق، ج ۲، ص ۴۷۶.

2. محمد بن حسن طوسی؛ الغیبه؛ قم: مؤسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ ق، ص ۳۵۶.

3. محمد بن اسحاق ابن‌ندیم‌؛ الفهرست‌؛ بیروت‌: [ بی‌نا]، ۱۳۹۸ ق‌، ص ۲۲۷.

4. علی‌اکبر غفاری؛ مقدمۀ من لایحضره الفقیه؛ قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۴ ق، ص ۹.

5. سیدمحسن امین؛ اعیان الشیعه؛ تحقیق: حسن الامین؛ بیروت: [بی‌نا]، ۱۴۰۶ ق، ج ۹، ص ۱۶۰.

6. محمدعلی مدرس؛ ریحانة الادب؛ قم: کتابفروشی خیام، ۱۳۶۹ ش، ج ۵، ص ۲۳۵.

7. مسعود بیات و دیگران؛ «نقش علامه حلی در رشد و پیشرفت کلام شیعی»؛ دو‌فصلنامه تخصصی سیره‌پژوهی اهل‌بیت (ع)، ش 5، پاییز و زمستان ۱۳۹۶ ش، ص ۶۷.

8. محمد بن حسن حلی؛ ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد؛ قم: اسماعیلیان، ۱۳۸۷ ش، بخش مقدمه، ص ۱۱.

9. دوین جی استوارت؛ «نخستین شیخ‌الاسلام قزوین، پایتخت صفویه»؛ ترجمۀ محمد‌کاظم رحمتی؛ آینۀ پژوهش، س 12، ش 2، تیرماه 1380، ص ۱۷۶. عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ تحقیق: احمد حسینی؛ قم: [بی‌نا]، ۱۴۰۱ ق، ج ۲، ص ۱۱۹ ـ ۱۲۰ و ج ۴، ص ۲۶۸. جعفر مهاجر؛ الهجرة العاملیه الی ایران فی العصر الصفوی: اسبابها التاریخیه و نتائجها الثقافیه و السیاسیه؛ بیروت: دارالروضة، ۱۴۱۰ ق، ص ۱۴۶ ـ ۱۴۷.

10. عبدالله بن عیسی افندی اصفهانی؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء؛ تهران: مطبعه الخیام، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۱۱۹ و ج ۴، ص ۲۶۷.

11. اسکندر منشی؛ تاریخ عالم‌آرای عباسی؛ تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۰ ش، ج ۱، ص ۱۵۶.

12. عبدالهادی فقهی‌زاده؛ علامه مجلسی و فهم حدیث (مبانی و روش‌های فقه‌الحدیثی علامه مجلسی در بحارالانوار)؛‌‌ چ 2، قم: بوستان کتاب، ۱۳۹۳ ش، ص ۲۵۲.

13. عبدالحسین بن محمدباقر خاتون‌آبادی؛ وقایع السنین و الاعوام یا گزارش‌های سالیانه از ابتدای خلقت تا سال ۱۱۹۵ هجری؛ تحقیق: محمدباقر بهبودی؛ تهران: کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۵۲ ش، ص 553 ـ 565.

14. محمدعلی حبیب‌آبادی؛ مکارم الآثار؛ اصفهان: کمال، ۱۳۴۲ ش، ج ۲، ص 318 ـ 319. محمدباقر خوانساری؛ روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات؛ قم: اسماعیلیان، [بی‌تا]، ج ۲، ص ۳۶۱.

15. عبدالرحمن ابن‌جوزی؛ المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم؛ تحقیق: محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا؛ بیروت: دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ ق، ج ۱۴، ص ۱۶۱ و ج ۱۵، ص ۱۱۲.

16. جمال‌الدین احمد بن علی ابن‌عنبه؛ الفصول الفخریه؛ به اهتمام سید‌جلال‌الدین محدث ارموی؛ تهران: علمی و فرهنگی، ۱۳۶۳ ش، ص 131 ـ 132.

از چه زماني شهادت به ولايت امير المومنين علي (علیه السلام) در اذان مرسوم گرديد؟ تاريخچه و نظر فقه شيعه در اين خصوص چيست؟

پاسخ:
«اشهد أنّ علیاً ولى اللَّه» جزء اذان و اقامه نبوده و نیست. هیچ کدام از فقهای شیعه نگفته اند که این جمله جزء اذان است و هیچ کدام گفتن آن را واجب نمی دانند. اما گفتن اذان و اقامه به قصد ثواب اشکال ندارد. صاحب جواهر می گوید:
ذکر جمله اشهد ان علیا امیر المؤمنین در اذان، اگر به قصد جزئیت نباشد، اشکالی ندارد. به موالات اذان ضرر نمی زند، همان طوری که ذکر جمله صلی الله علیه و آله بعد از اشهد ان محمد رسول الله به موالات اذان آسیب نمی رساند. (1)
آیت الله حکیم می گوید: درباره شهادت به ولایت حضرت علی (ع )، شیخ طوسی در نهایه و مبسوط گفته است : روایات غیرقابل اعتمادی شهادت به ولایت را جزو اذان به حساب آورده است، ولی نمی توان به آن ها عمل کرد. اگر کسی این جمله را بگوید، گناه نکرده است، ولی باید دانست که این جمله نه فضیلت اذان و اقامه است و نه از کمال اذان و اقامه است.
علامه در منتهی می گوید: اخبار شاذی که جمله «اشهد ان علیا امیرالمؤمنین» را جزء اذان و اقامه به حساب آورده، قابل اعتماد نیستند. پس از این آیه الله حکیم می گوید: اگر کسی این جمله را به قصد استحباب مطلق بگوید، اشکالی ندارد، چون در حدیثی آمده است: هر وقت کسی لا اله الا الله و محمد رسول الله گفت، باید علی امیرالمؤمنین هم بگوید.
بعد می گوید: در عصر حاضر، جمله اشهد ان علیا ولی الله از شعارهای تشیع گردیده است. اگر کسی به این خاطر آن را بگوید، اشکالی ندارد حتی ممکن است گاهی ذکر این جمله واجب باشد.(2)
در مستند العروه آمده است: ما برای گفتن جمله اشهد ان علیا ولی الله نیازی به ورود نص نداریم، چون ولایت، از متمّمات رسالت، از مقومات ایمان و کمال دین است، به خصوص در این عصر هیچ گونه نیازی به امر دیگری نیست، چون این جمله روشن ترین شعار شیعه و آشکارترین رمز تشیع است. بر این اساس ذکر این جمله، چه در اذان و چه در غیر اذان هیچ گونه اشکالی ندارد. البته این جمله جزو اذان نیست. اگر کسی به قصد این که جزء اذان است، آن را بگوید، کار حرامی کرده است. (3) آیت الله خوئی نیز می گوید براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى واجب شبانه روزى (يوميه) اذان و اقامه بگويند. «اشْهَدُ انَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللَّهِ» جزء اذان و اقامه نيست، ولى خوب است بعد از «اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»، به قصد قربت گفته شود. (4)
از منابع معتبر استفاده می شود که " اشهد ان علیا" درزمانی امویان به وجود آمد. علت این بود که بنی امیه و مخالفان سرسخت علی (ع)، در قنوت نماز و در منابر خود، حضرت علی (ع) را دشنام داده و لعن می‏ کردند، شیعه به عنوان مبارزه با این کار زشت و ناپسند و غیر شرعی، نام مقدّس حضرت را جهت زنده نگه داشتن یاد و خاطره امام علی " اشهد ان علیا " در اقامه و اذان گنجاند.
فخر رازی در تفسیر سوره فاتحه، در مسأله فقهی جهر به بسم الله می گوید: علی (ع) بسم الله الرحمن الرحیم را در نمازها بلند می گفت و بر بلند گفتن تأکید داشت. وقتی که حکومت و دولت به بنی امیه رسید، آنان از بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم جلوگیری کردند و در ممانعت بسیار تأکید داشتند. علت اصلی جلوگیری این بود که سعی داشتند آثار علی (ع) را از بین ببرند.
بعد می گوید: دلایل عقلی موافق نظر ما است. عمل حضرت علی هم کمک ما است. هر کس علی را امام دین خود کند، در دین و جان خود به زنجیر ناگسستنی چنگ زده است. (5)

پی نوشت:
1.محمد حسین نجفی ، جواهر الکلام ،بیروت، ج 9، ص 86.
2. آیت الله حکیم، مستمسک العروه ، چاپ بیروت ، ج 5،ص 544.
3 .همان ج 2، ص 287 .
4 . توضیح المسائل ،م925و928.
5. فخر رازی ، تفسیر کبیر، ج 1، ص 160.