پرسش:
آیا هدف زندگی باید خوشبختی باشد یا معنا، فضیلت و رشد شخصی؟
پاسخ:
انتخاب هدف درست برای زندگی بدان دلیل اهمیت دارد که تعیین هدف نادرست میتواند انسان را در مسیر زندگی با خسارت و زیان مواجه کند. اهمیت بیشتر این مسئله در آن است که از یکسو اهداف بیانشده در مکاتب مختلف، متفاوت است؛ از سوی دیگر، گاهی بازگشت به مسیر صحیح و جبران گذشته ممکن نیست. افزون بر این، انسان تنها یک بار زندگی میکند و فرصت دوبارهای برای اصلاح انتخاب خود ندارد. بنابراین لازمۀ تبیین دقیق این پرسش و بررسی ابعاد آن، اتخاذ تصمیمی درست و مسئولانه درباره هدف زندگی است.
نکتۀ اول: شناخت هدف زندگی، شرط لازم برای رشد
انسان باید بداند برای چه آفریده شده است، به کجا میرود و از کدام راه باید برود؟ تا این شناخت به دست نیاید و آدمی نداند فقط برای ارضا و اشباع غرایز آفریده نشده است، مسئولیت خود را نمیشناسد و نمیتواند آن را به انجام رساند؛ بنابراین شناخت هدف زندگی، مقدمهای برای شناخت مسئولیت و حرکت در مسیر رشد و کمال است و بدون تعیین هدف زندگی، امکان رشد اخلاقی مطلوب یا کسب معنای حقیقی زندگی ممکن نیست.
نکتۀ دوم: مشترکات لفظی نیازمند تعیین مصداق
برای ارائۀ پاسخی دقیق از پرسش، ابتدا باید تلقی پرسشکننده از مفاهیم مورد استفادهاش روشن شود؛ بهویژه مفاهیم عام و کلی مانند خوشبختی، فضیلت و رشد که در مقام تعیین مصادیق، معانی مختلفی دارند. این مفاهیم در برابر مکاتب مختلف، مشترک لفظی هستند؛ یعنی هر مکتب اخلاقی، با وجود بهکاربردن این واژگان، تلقی خاص و ویژهای از آنها دارد. بر همین اساس، برخی رشد شخصی را بهرهمندی فرد از لذت میدانند، برخی تکامل عقلی را نشانه رشد دانستهاند و برخی تعالی روحی را دخیل میدانند. در مفهوم خوشبختی و فضیلت و حتی معنابخشی به زندگی نیز این اختلافنظر وجود دارد؛ چنانکه خوشبختی گاهی لذتمحور معنا میشود و گاهی سعادتمحور است. دربارۀ معنا نیز همین اختلاف وجود دارد که به معنای هدفمندی در زندگی است؛ اما اینکه چه هدفی مطلوب است، وابسته به تلقی هر مکتب است.
بنابراین باید توجه داشت که هرچند ممکن است یک مکتب اخلاقی مفهومی خاص را هدف مطلوب خود در نظر بگیرد؛ اما برای فهم دقیق مقصود از آن واژه، مصداق و مدلول آن باید روشن شود؛ بر همین اساس نمیتوان تنها بر اساس اختلاف در کاربرد الفاظ و بدون تعیین مفهوم و قلمرو آن، دیدگاه یک مکتب را مخالف یا رقیب سایر مکاتبی دانست که آن واژگان را به کار نمیبرند؛ همچنین فقط بر اساس اشتراک در لفظ، نمیتوان دو مکتب را یکسان در هدف دانست.
نکتۀ سوم: تعیین هدف زندگی، وابسته به مبانی و اهداف
هدف نهایی زیست انسانی در مکاتب مختلفی اخلاقی، بر اساس جهانبینی خاص و ویژۀ آنها تعیین میشود. درواقع تعیین هدف زندگی، وابسته به پیشفرضهای مبنایی است؛ ازاینرو اگر مکتبی باور به معاد نداشته باشد، هدف نهایی زندگی از نظر او در دنیای مادی خلاصه خواهد شد؛ ولی اگر مکتبی، اصالت را با حیات اخروی بداند، هدف نهایی زندگی از نظر او سعادت اخروی خواهد بود. همچنانکه اگر در شناخت سرشت حقیقی، اگر انسان موجودی بهکلی مادی تلقی شود، برنامه و هدف رشد اخلاقی او فقط در حدود رشد بعد مادی و تن او خواهد بود؛ اما اگر روح بعد اصیل وجود او دانسته شود، پرورش تن تنها ابزاری خواهد بود برای دستیابی به هدف اصلی که پرورش روح است.
جریانهای اخلاقی و فکری به دلیل اختلاف در نوع جهانبینی، دیدگاههای متفاوتی درباره هدف نهایی زیست انسان ارائه میدهند؛ به گونهای که که گاه اهداف متضاد نیز ارائه دادهاند؛ ازاینرو برخی هدف مطلوب زندگی را کسب لذت، برخی کسب سود، برخی کمال قوه عاقله و برخی کسب قدرت دانستهاند.
نکتۀ چهارم: هدف زندگی در اخلاق اسلامی
هدف نهایی زیست انسان بر اساس مبانی اخلاق اسلامی، دستیابی به کمال حقیقی است؛ مصداق این کمال حقیقی، قرب به خداوند متعال است. بر همین اساس، خوب و بدبودن همۀ اعمال اختیاری اخلاقی انسان در نسبتسنجی با قرب به خداوند متصف به حسن و قبح میشوند. بنابراین اگر کاری موجب قرب الهی شود، ارزش اخلاقی مثبت دارد؛ اما اگر مانع آن شود، قبح اخلاقی خواهد داشت.
نکتۀ پنجم: تأمین سایر اهداف، در سایه هدف نهاییبودن قرب الهی
هر کدام از مکاتب اخلاقی، هدف ویژهای برای زیست انسانی در نظر میگیرند؛ برای مثال برخی سود، برخی لذت، برخی تقویت قوۀ عاقله و برخی کسب قدرت را هدف در نظر میگیرند؛ همچنانکه ممکن است فرد یا گروهی معنایابی در زندگی، دستیابی به فضایل اخلاقی و دورشدن از رذایل یا خوشبختی و سعادت را بهمثابۀ هدف زیست انسان بدانند. هدف نهایی در اخلاق اسلامی، قرب الهی است؛ اما در برابر مکاتب اخلاقی دیگر این امتیاز را دارد که هدف اخلاق اسلامی، تأمیینکنندۀ دیگر اهداف مکاتب نیز هست؛ به گونهای که منافاتی با بسیاری از اهداف ذکرشده در سایر مکاتب ندارد. به بیان دیگر، میتوان گفت در تضاد با تأمین برخی دیگر از اهداف نیست؛ برای مثال کسب فضیلتهای اخلاقی، راه رسیدن به قرب الهی است و منافاتی با آن ندارد؛ ازاینرو زیست فرد در پرتو تلاش برای قرب الهی، از پوچگرایی خارج خواهد شد و کاملاً هدفمند و بامعنا خواهد بود؛ تا جایی که حتی رنجها و دردها نیز برای او معنادار میشوند؛ چراکه میتواند در مسیر قرب الهی از آنها بهرهمند شود.
بنابراین برترین درجۀ معنا در زندگی در سایه قرب الهی تأمین میشود؛ همچنین در سایه قرب الهی، فرد به برترین نوع خوشبختی و سعادت دست مییابد و قدرت روحی و معنوی نیز در سایه قرب الهی به بالاترین حد خود خواهد رسید. بر همین اساس، برخی اولیای الهی قدرت تصرف در عالم مادی یا حل مشکلات و بیماریهای مشکل را به اذن الهی دانستهاند.
نتیجه:
بدون شناخت هدف زندگی، رشد اخلاقی مطلوب و معنای حقیقی زندگی محقق نمیشود. واژگانی مانند خوشبختی، فضیلت، رشد و معنا مفاهیمی عام و مشترک لفظیاند که در مکاتب مختلف، مصادیق و معانی متفاوت و گاه متضاد دارند؛ پس نه اختلاف در الفاظ دلیل رقابت مکاتب است و نه اشتراک در لفظ دلیل یکسانی آنها، بلکه باید مفهوم و قلمرو هر واژه روشن شود. تعیین هدف زندگی وابسته به پیشفرضهای جهانشناختی و انسانشناختی هر مکتب است. هدف نهایی در اخلاق اسلامی، کمال حقیقی انسان است که مصداق آن قرب به خداوند است و حسن و قبح اعمال بر اساس نسبتسنجی با آن سنجیده میشود. ویژگی این هدف آن است که سایر اهداف را نیز در سایه خود تأمین میکند؛ ازاینرو کسب فضایل افزون بر اینکه راه قرب الهی است، زندگی را از پوچگرایی خارج و کاملاً معنادار میکند؛ تا جایی که رنجها نیز معنا مییابند و برترین خوشبختی، سعادت و بالاترین قدرت روحی و معنوی در سایه آن به دست میآید. بنابراین خوشبختی، معنا، فضیلت و رشد شخصی با هدف نهایی تعارضی ندارند، بلکه همه در سایه قرب الهی به صحیحترین صورت تأمین میشوند.
برای مطالعۀ بیشتر:
1. روحالله شهریاری؛ «سرشت انسان در اندیشه هابز و ارزیابی پیامدهای اخلاقی آن بر مبنای آرای علامه طباطبایی»؛ اخلاق وحیانی، پیاپی 21، پاییز و زمستان 1400 ش.
2. روحالله شهریاری؛ «ماهیتشناسی لذت و جایگاه آن در اخلاق اسلامی از منظر استاد مصباح یزدی»؛ اخلاق وحیانی، پیاپی 19، پاییز و زمستان 1399 ش.







