پرسش:
آیا درست است که میگویند علت تفاوت زبانها ریشه در یک عذاب الهی دارد که پس از طوفان نوح به خاطر ساختن برج بابل برای مردم اتفاق افتاد؟ آیا در منابع اسلامی به این داستان اشاره شده است؟
ساختن برج بابِل و ارتباط آن با پیدایش تنوّع در زبانها بهعنوان یک عذاب الهی، ریشه در تورات دارد و ازآنجا به برخی منابع اسلامی و حتی تفاسیر نیز راه یافته است؛ اما این مطلب، با ظاهر آیات قرآن کریم سازگار نیست و بهعلاوه، دیدگاههای مطرح در زبانشناسی جدید نیز آن را تأیید نمیکند.
در قرآن کریم
در قرآن کریم تصریح شده است که بیان یا همان قدرت تکلم را خداوند به انسان آموخته است. (1) طبق یک تفسیر، اسمائی که خداوند به حضرت آدم آموخت، (2) همانا اسامی اشیاء بوده که به معنای زبان است. (3)
قرآن کریم تفاوت زبانهای آدمیان را نیز از نشانههای عظمت خداوند دانسته است: «از نشانههاى [قدرت] او آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست. قطعاً در این [امر نیز] براى دانشوران نشانههایى است.» (4)
پس میتوان گفت: بر اساس آیات قرآن کریم، زبان، نعمتی خدادادی است و قرآن کریم تفاوت زبانهای آدمیان را یکی از نشانههای عظمت خداوند دانسته و نه یک عذاب الهی.
در عهد عتیق
در کتاب مقدس، پس از حوادث مربوط به طوفان نوح، در فصل مربوط به برج بابل آمده است که در آن زمان مردم سراسر جهان فقط یک زبان داشتند و کلمات آنها یکی بود. وقتی به دشت همواری در سرزمین شنعار رسیدند، به یکدیگر گفتند: «بیایید شهری برای خود بسازیم و بُرجی بنا کنیم که سرش به آسمان برسد و به این وسیله نام خود را مشهور بسازیم. مبادا در روی زمین پراکنده شویم؛» اما خداوند فرمود: «حال دیگر تمام این مردم، یکی هستند و زبانشان هم یکی است. این تازه اول کار آنها است و هیچ کاری نیست که انجام آن برای آنها غیرممکن باشد. پس به پایین برویم و وحدت زبان آنها را از بین ببریم تا زبان یکدیگر را نفهمند.» پس خداوند آنها را در سراسر روی زمین پراکنده کرد و آنها نتوانستند آن شهر را بسازند. اسم آن شهر را بابل گذاشتند، چونکه خداوند در آنجا وحدت زبان تمام مردم را از بین برد و آنها را در سراسر روی زمین پراکنده کرد. (5)
در این گزارش، خداوند _ نعوذبالله _ موجودی تصور شده که از اتحاد و همدلی بندگان خویش هراسان است و میان آنان تفرقه ایجاد میکند تا نتوانند هر کاری دلشان خواست، انجام دهند و برای رسیدن به این هدف، میان آنان اختلاف زبان پدید میآورد! و البته سرانجام نیز پس از مجازات شدن فاسدان، دوباره انسانها همزبان خواهند شد. (6) هرچند در این عبارات، تصریحی به گناه نشده؛ ولی ظاهراً علت ایجاد اختلاف در زبان آدمیان، هراس خداوند از همدستی آدمیان در سرکشی بوده است!
در منابع اسلامی
ارتباط تفاوت زبانها با ساخت برج بابِل، در برخی منابع اسلامی و ازجمله تفاسیر نیز آمده است. ازجمله، جصّاص (متوفای 370 ھ.ق) نقل میکند که به باور برخی، بازماندگان طوفان نوح برای در امان ماندن از طوفان [های احتمالی]، تصمیم گرفتند برج بابل را بسازند که خداوند زبان آنان را پراکنده کرد و زبان پیشین خود را فراموش کردند و خداوند به هرکدامشان زبان جدیدی آموخت. (7) گویا مردمان با ساختن برج، قصد رویارویی با اراده الهی را داشتهاند و این گناهی بزرگ شمرده میشود؛ اما در برخی گزارشها، گناهی که باعث این پراکندگی زبانی شده، نه اصلِ ساختن برج بابِل بلکه تن دادن مردم به بتپرستی طبق خواسته نمرود بوده است. طبری (متوفای 310 ھ.ق) آورده است:
«گویند قوم عملیق نخستین کسان بودند که به عربى سخن کردند… و به بابل مقر داشتند تا نمرود… به پرستش بتان دعوتشان کرد و پذیرفتند و شبانگاه زبانشان سریانى بود و هنگام صبح خدا عزوجل زبانهایشان را آشفته کرد و سخن همدیگر را فهم نکردند. فرزندان سام هیجده زبان داشتند و فرزندان حام هیجده زبان داشتند و فرزندان یافث شصتوسه زبان داشتند… .» (8)
در گزارشی دیگر که مرتبط با آیه 46 سوره ابراهیم (9) دانسته شده، از گناه مردم سخن نرفته؛ بلکه گناه نمرود بود که برجى ساخت و چون بسیار بالا رفت، میخواست به پندار خویش خداى ابراهیم را ببیند (با اهل آسمان بجنگد)؛ ولی حالش خراب شد و خدا بنیان او را از پایه درآورد. پایههاى برج فروریخت و بیفتاد و مردم که تا آن هنگام به سریانی سخن میگفتند، ازآنپس زبانهایشان از بیم، آشفته شد و به هفتادوسه زبان سخن کردند و آنجا بابل نام یافت. (10) طبق این روایت که به برخی منابع تفسیری نیز راه یافته، مردم گناهی نکرده بودند؛ ولی هول و هراس ناشی از خرابی برج نمرود، باعث دگرگونی زبانشان شد؛ چراکه آن برج پنج هزار ذراع (تقریباً 2500 متر!) و به نقلی دو فرسخ (تقریباً یازده کیلومتر!) ارتفاع داشته و وقتی فروریخته، نوک آن به دریا افتاده و باعث وحشت مردم شده است. (11)
دیدگاه دانشمندان مسلمان
با توجه به آنچه از عهد عتیق نقل شد، این گمان تقویت میشود که گزارشهای مذکور در منابعی مانند تاریخ طبری، ریشه در اسرائیلیات دارد و از طریق یهودیان وارد متون اسلامی شده و بههمیندلیل نیز مورد توجه و تأیید بسیاری از اندیشهمندان مسلمان قرار نگرفته است. برای نمونه، ابن حزم (متوفای 456 ھ.ق)، دانشمند مسلمان اندلسی، با اینکه زبان را امری توقیفی و آفریده خدا میداند (نه امری قراردادی یا اصطلاحی در میان اقوام انسانی،) پیدایش بعدی زبانهای بشری را قبول ندارد و بر این باور است که آنچه خداوند در آغاز به آدم آموخت (12) یک زبان بود که برای نامیدهها (مسمّیات) نامهای مترادف داشت. سپس فرزندان وی آن را بهصورت زبانهای گوناگون درآوردند؛ یعنی همه زبانهایی را که اکنون به آنها سخن گفته میشود، خود خداوند پدید آورده و همه را به حضرت آدم (علیهالسلام) آموخته بود؛ منتها هر گروه از انسانها بخشی از آن را به کار بسته است.
استدلال ابن حزم برای این دیدگاهش این است که «ما نمیدانیم انسانهایی که یک زبان داشتهاند و با آن یکدیگر را میفهمیدهاند، چه انگیزهای ایشان را بر آن داشت که زبان دیگری پدیدآورند؟!» (13) و این همان چیزی است که در زبانشناسی جدید، نادرست شمرده میشود؛ زیرا زبان شناسان بر این باورند که پیدایش زبانهای متفاوت، نتیجه طبیعی تحولات زبانی و فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی بوده است.
برخی دیگر از دانشمندان مسلمان، اساساً زبان را امری قراردادی میدانستند (14) و این با نزول یکباره زبانها به اراده الهی، سازگار نیست.
در زبانشناسی جدید
مجموع دیدگاههای مطرح درباره پیدایش و تفاوت زبانها را میتوان در چهار عنوان خلاصه کرد:
1. نظریه توفیقی یا همان الهام خدایی: یعنی خداوند به انسان آموخت که تکلم کند.
2. نظریه قراردادی و وضعی: یعنی انسانهای ابتدایی توافق کردند که از راه قرارداد و تعیین، هر چیزی را با نام معینی بخوانند و در میان خود کلمات و الفاظ مورد اتفاق را بهکار برند و رفتهرفته، قواعدی برای تکلّم و سخن گفتن وضع کنند.
3. نظریه غریزی: بنابر این نظریه، همه انسانها دارای غریزه تکلم هستند تا مکنونات درونی خود را با آن بیان کنند.
4. نظریه تعیّنی و ضرورت تاریخی در زندگی اجتماعی: مطابق این نظریه، زبان محصول ضرورت زندگی اجتماعی است.
زبانشناسان جدید، نظریه چهارم را میپذیرند و درباره چگونگی پیدایش نخستین زبانها به گمانهزنیهای متفاوت و گاه شگفتی دستزدهاند. (15)
نتیجه:
در یک نگاه کلی میتوان گفت: اصل توانایی سخن گفتن، غریزهای خدادادی است و اینکه خداوند سخن گفتن را به انسان آموخت «عَلَّمَهُ البیان» بدین معنا است که استعداد و قدرت جسمی و ذهنی تکلّم را به انسان داد و به او آموخت که در زندگی اجتماعی، از راه تفهیم و تفهّم، نیازهای فرهنگی و اجتماعی خود را برطرف سازد. انسان با این توانایی خویش، از نخستین زبانی که به شکل فطری بدان تکلم میکرد که بسیار ساده بود، استفاده کرد و با گذشت زمان، آن را کامل کرد. پس زبان مانند هر پدیده اجتماعی و مظاهر فرهنگی، یک ضرورت تاریخی برای انسان است که پس از پیدایش، در مسیر تکامل اجتماعی و فرهنگی، به رشد خود ادامه میدهد و بهصورتهای مختلف در جهت کمال درمیآید.
درمجموع میتوان گفت: دیدگاه مذکور (که تفاوت زبانها را عذاب الهی شمرده) نه با آیات قرآن سازگار است و نه با دیدگاههای مطرح در زبانشناسی جدید.
پینوشتها:
1. «خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ؛ خداوند انسان را آفرید، به او بیان آموخت.» سوره الرحمن، آیه 3 و 4.
2. «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها… .» سوره بقره، آیه 31.
3. «عن ابن عباس و مجاهد أنه علمه أسماء جمیع الأشیاء.» جصّاص، احکام القرآن، ج 1، ص 36.
4. «وَ مِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَ أَلْوانِکُمْ إِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْعالِمینَ». سوره روم، آیه 22.
5. کتاب مقدّس، عهد عتیق، سِفر پیدایش، آیات 1 ـ 9 (با استفاده از ترجمه موجود در نرمافزار مژده)
6. در جای دیگری از کتاب مقدس، پس از نکوهش وضعیت اورشلیم در آخرالزمان و وعده نابودی فاسدان، آمده است: «…تمام دنیا در آتش غیرت من گداخته خواهد شد. آنگاه به مردم جهان زبان پاک عطا میکنم تا فقط نام مرا یاد کنند و تنها مرا بپرستند». (سِفر صفنیا، فصل 3، آیه 8 و 9)
7. «و من الناس من یقول إن لغه آدم و ولده کانت واحده إلى زمان الطوفان فلما أغرق اللّه تعالى أهل الأرض و بقی من نسل نوح من بقی و توفى نوح علیهالسلام و توالدوا و کثروا أرادوا بناء صرح ببابل یمتنعون به من طوفان أن کان بلبل اللّه ألسنتهم فنسی کل فرقه منهم اللسان الذی کان علیه و علمها اللّه الألسنه التی توارثها بعد ذلک ذریتهم عنهم و تفرقوا فی البلدان و انتشروا فی الأرض و من الناس من یأبى ذلک.» جصّاص، ابوبکر احمد بن على رازی، احکام القرآن، تحقیق: محمد صادق قمحاوى. بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1405 ھ.ق، ج 1، ص 37.
8. «فکل هؤلاء کان على الاسلام و هم ببابل، حتى ملکهم نمرود بن کوش بن کنعان بن حام ابن نوح، فدعاهم الى عباده الأوثان ففعلوا، فامسوا و کلامهم السریانیه، ثم أصبحوا و قد بلبل الله السنتهم، فجعل لا یعرف بعضهم کلام بعض، فصار لبنى سام ثمانیه عشر لسانا و لبنى حام ثمانیه عشر لسانا و لبنى یافث سته و ثلاثون لسانا.» (طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387 ق/ 1967 م، ج 1، ص 207 و 208؛ ترجمه تاریخ طبری به قلم ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، 1375 ھ.ش، ج 1، ص 148)
9. «وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبال.»
10. «...فتنقض بهم ثم سقط فتبلبلت السن الناس من یومئذ من الفزع، فتکلموا بثلاثه و سبعین لسانا، فلذلک سمیت بابل و انما کان لسان الناس قبل ذلک السریانیه.» (طبری، ابوجعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، 1387 ق/ 1967 م 289؛ ترجمه تاریخ طبری به قلم ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، چاپ پنجم، 1375 ھ.ش، ج 1، ص 217 و 218)
11. نیشابورى، نظامالدین حسن بن محمد، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، تحقیق: شیخ زکریا عمیرات. بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1416 ق، ج 4، ص 257.
12. سوره بقره آیه 31: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّها.»
13. ابن حزم، ابومحمد علی بن احمد بن سعید، الاِحکام فی اصول الاَحکام، الناشر: زکریا علی یوسف، مصر ـ قاهره، ج ۱، ص ۳۱ ـ ۳۵. نیز ر.ک: خراسانی، شرفالدین (شرف)، دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی،، تهران، نسخه مندرج در پایگاه مدرسه فقاهت، ج 9، ص 946، مدخل «ابن حزم؛ عقاید و نظریات؛ زبان»
14. ازجمله، ابوهاشم جُبّائی (متوفای 321) که معتقد بود پیدایش زبان جز از راه امور قراردادی (مواضعه) نبوده است؛ درحالیکه ابوالقاسم بلخی و شیوخ معتزله بغداد زبان را یک موضوع توقیفی میدانستند. (ر.ک: مجتهد شبستری، محمد، دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، ج 11، ص 128، مدخل «جبائی؛ آرا و عقاید او در کلام»)
15. ر.ک: فضایی، یوسف، پیدایش زبان و خطنویسی در جامعه بشری، تهران، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اوّل، 1386 خورشیدی.







