پرسش:
امام علی علیهالسلام با حکومت خلفای اهلسنت مخالف بود و ادامهی حکومت رسول الله صلیاللهعلیهوآله را حق خودش میدانست؛ پس چرا برای براندازی آنها و تشکیل حکومت اسلامی بر پایهی قرآن و سنت نبوی اقدامی نکرد؟
پاسخ:
مقدمه
حفظ اسلام برای امیرالمومنین علی علیهالسلام و سایر معصومین علیهمالسلام از همه چیز برایشان مهمتر بود و بقیه مسائل را هرچند مهم بودند اگر با حفظ اسلام در تعارض بود، کنار میگذاشتند. حفظ اسلام گاه با شمشیر کشیدن محقق میشد و گاه با شمشیر غلاف کردن، گاهی با صلح کردن و گاهی با قیام کردن، گاهی با به راه انداختن نهضت دعا و گاهی با به راه انداختن نهضت علمی. بنابراین همیشه مسائل مهم را اگر لازم میشد، فدای اهم که همان اسلام بود میکردند.
متن پاسخ
پاسخ را با یک مثال شروع میکنیم: ماجرای آن دو زن که هر دو ادعای مادری کودکی را داشتند و نزد خلیفه دوم رفتند تا قضاوت کند. خلیفه آنها را به امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ارجاع داد، حضرت دستور داد شمشیری بیاورند تا کودک را دو نصف کرده و هر کدام نصفی بردارند. برای هر کدامتان یک نصف! از شنیدن این سخن یکی از آن دو ساکت ماند، مادر واقعی به دروغ گفت کودک مال من نیست تا اصل کودک زنده بماند، حضرت نیز قضاوت کرد که نوزاد متعلق به این بانو است.(1)
شکی نیست که ماندن نوزاد نزد مادر مهم است؛ اما زنده ماندن کودک به مراتب اهمیتش نزد مادر بیشتر است. بنابراین مهم را فدای مهمتر کرد که همان زنده ماندن کودک بود.
وضعیت امیرالمؤمنین علیهالسلام بعد از رحلت رسول خدا صلیاللهعلیهواله نیز چنین است. حضرت خلافت را حق خود میدانست و با حکومت خلفای اهلسنت مخالف بود؛ اما همانند مادرِ مثال فوق، برای تشکیل حکومت اسلامی بر پایه قرآن و سنت نبوی اقدامی نکرد، زیرا با این کار اصل اسلام به خطر میافتاد. نوزادی به نام اسلام است که دو نفر ادعای پدری آن را دارند، حضرت علی علیهالسلام که پدر واقعی است و جریان خلافت که ادعای پدری دارد.
از طرفی پنج گروه قصد از بین بردن اصل اسلام را داشتند که اگر بین حضرت علی علیهالسلام با جریان خلافت درگیری میشد یکی از این شمشیرها کافی بود تا اسلام را برای همیشه از بین ببرد. آن شمشیرها عبارت بودند از:
1. ابوسفیان و دار و دستهاش
ابوسفیان بیش از 20 سال با پیامبر صلیاللهعلیهوآله مبارزه کرد. پیش از هجرت 13 سال و پس از آن تا سال هشتم هجری، بزرگترین دشمن اسلام بود. اما در سالهای آخر عمر پیامبر صلیاللهعلیهوآله پس از فتح مکه به ظاهر اسلام آورد. او درصدد بود تا از آب گلآلودِ اختلاف بر سر خلافت ماهی بگیرد. بر همین اساس نزد حضرت علی علیهالسلام رفت و پیشنهاد کرد تا در مقابل ابوبکر قیام کند؛ اما حضرت علی علیهالسلام که از قصد وی اطلاع داشت، دست رد به سینهاش زد.(2)
2. پیامبران دروغین
افرادی از جمله اسود عنسی، مسیلمه کذاب و سجاح، در هنگام رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله ادعای پیامبری کردند و هر سه خطری جدی برای دولت مدینه بودند. اسود در یمن اعلام پیامبری کرده و نماینده پیامبر صلیاللهعلیهوآله به نام باذان ایرانی در یمن را به شهادت رسانده و به سوی مدینه پیشروی کرد.(3)
3. قبایل رده
قبایل رده یا مرتدین کسانی بودند که پس از پیامبر صلیاللهعلیهوآله از اسلام برگشتند و حتی در اوایل خلافت ابوبکر، مدینه را محاصره کردند. عثمان نزد حضرت علی علیهالسلام آمده و گفت اگر شمشیر به دستت نگیری و از مدینه حمایت نکنی، مدینه سقوط خواهد کرد؛(4) به جز این مورد گزارش دیگری نداریم که امیرالمومنین علیهالسلام در طول 25سال حکومت خلفا در جنگی شرکت کرده باشد.
4. منافقین
پیش از هجرت پیامبر صلیاللهعلیهوآله بنا بود عبدالله بن اُبَی به عنوان پادشاه مدینه انتخاب شود. با هجرت، این آروزی وی و دوستانش از بین رفت.(5) از این گروه همواره به عنوان منافقین در قرآن یاد شده است و یک سوره به آنها اختصاص داده شده و در برخی سورههای دیگر نیز از آنان سخن رفته است.(6)
امیرالمؤمنین در وصف منافقین میفرماید:
«آنها بعد از پیامبر صلیاللهعلیهوآله ماندند و بر پیشوایان ضلالت و گمراهی و کسانی که مردم را به آتش فرا میخوانند نزدیک شدند.»(7)
بنابراین بعد از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، میدان براى منافقان باز شد و با رحلت پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، امیرالمومنین علی علیهالسلام مردم را به پرهیز از آنان فراخواند.(8) منافقین در کمین بودند تا در صورت اختلاف بین مسلمانان، اسلام را از بین ببرند تا به آروزی دیرینه خود برسند.
5. امپراطوری روم
در جنگ موته، مسلمانان شکست خوردند و پیامبر صلیاللهعلیهوآله به قصد مبارزه با آنان به تبوک رفتند. در روزهای آخر عمر مبارک حضرت نیز، سپاهی را تحت فرماندهی اسامه بن زید به مقابله با آنان اعزام کردند.(9) پس خطر امپراطوری روم هم قوی بود.
نتیجهگیری
در چنین شرایطی حضرت علی علیهالسلام همانند همان مادر واقعی مجبور به صبر بودند تا اصل اسلام بماند؛ زیرا حضرت بر سر دو راهی قرار داشت یا با کمک دوستان واقعی خود که حکومت جدید را مشروع نمیدانستند به پا میخاست و با توسل به قدرت، خلافت و حکومت غصب شده را از آنان باز پس میگرفت؛ یا آن که وضع پیش آمده را تحمل میکرد و در حدّ امکان نسبت به حلّ مشکلات مسلمانان و انجام وظایف خود، اقدام میکرد.
أمیرالمؤمنین علیهالسلام با ارزیابی اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی که مواردی از آن ذکر شد، به این نتیجه رسید که اگر با اصرار به حق خود در مقابل ظلم به همسرش فاطمه علیها السلام بایستد، وضعی پیش میآید که زحمات پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و خونهای پاک شهیدان به هدر میرود؛ ازاینرو ترجیح داد که وضع پیش آمده را بپذیرد و از کیان اسلام حراست نماید.(10)
پینوشتها
1. شیخ مفید، محمد، الإرشاد فی معرفه حجج الله على العباد، مؤسسه آل البیت علیهمالسلام، کنگره شیخ مفید، قم1413ق، ج1، ص196.
2. احمد بن أبییعقوب ابن واضح (م.بعد 292)، تاریخ یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، تهران، انتشارات علمیو فرهنگى، چاپ ششم، 1371ش، ج1، ص526.
3. طبری، أبوجعفر محمد بن جریر (م. 310)، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387ش، ج3، ص229-236.
4. بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر (279)، کتاب جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلى، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1417ق، ج1، ص587.
5. عبدالملک بن هشام الحمیرى المعافرى (م. 218)، السیره النبویه، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبدالحفیظ شلبى، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج1، ص584-585.
6. سوره توبه، آیه10، 64.
7. سیدرضی، نهجالبلاغه، تحقیق صبحی صالح، هجرت؛ قم، سال چاپ اول، 1414ق، ص326.
8. عبدالحمید بن هبهالله (م. 656) شرح نهجالبلاغه، محقق ابراهیم محمد ابوالفضل، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، قم،1404ق، چاپ اول، ج11، ص41.
9. عبدالملک بن هشام الحمیرى المعافرى (م. 218)، السیره النبویه، تحقیق مصطفى السقا و ابراهیم الأبیارى و عبدالحفیظ شلبى، بیروت، دارالمعرفه، بیتا، ج2، ص642؛ طبری، أبوجعفر محمد بن جریر (م. 310)، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد أبوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1387ش، ج3، ص184.
10. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، مؤسسه امام صادق علیهالسلام، 1374