۱۴۰۵/۰۳/۰۷ ۱۱:۱۹ شناسه مطلب: 101579
پرسش:
چرا خدا در جنگ دخالت نمیکند؟
پاسخ :
نتیجۀ جنگها این است که انسانها یکدیگر را میکشند، خانهها ویران میشود، کودکان یتیم میشوند و نسلها رنج میکشند؛ ازاینرو طبیعی است که بپرسیم اگر خدا قادر و مهربان است، چرا دخالت نمیکند؟ چرا جلوی این همه خونریزی را نمیگیرد؟ آیا عدالت اقتضا نمیکند که خدا در چنین لحظات هولناکی دست ببرد و جنگ را متوقف کند؟ پاسخ این پرسش ما را به فهم رابطۀ خدا، اختیار، سنتهای الهی، عدالت و نقش انسان فرامیخواند؛ درست شبیه پرسشهایی که درباره شرور اخلاقی دیگر مطرح میشود. در ادامه در قالب نکاتی توضیحهای بیشتر بیان میشود.
نکتۀ اول: تدبیر جهان بر اساس سنتهای الهی و اختیار انسان
خداوند جهان را بر اساس «سنتها» یا قوانین ثابت اداره میکند؛ چنانکه در قرآن میفرماید: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا» (1). معنای این سخن آن است که جهان بر اساس نظام علت و معلول، اسباب طبیعی، اختیار انسان و پیامدهای واقعی اعمال او پیش میرود، نه بر اساس دخالت دائمی و مستقیم برای جلوگیری از هر خطا و هر حادثه.
در همین چارچوب، انسان نیز موجودی مختار آفریده شده است؛ موجودی که میتواند راه خیر یا شر، صلح یا جنگ، عدالت یا ظلم را خود برگزیند. قرآن نیز بر این حقیقت تأکید میکند: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا» (2)؛ یعنی راه به او نشان داده شده است، اما انتخاب با خود اوست.
نکتۀ دوم: سکوت خدا، بیتفاوتی یا میدان رشد
اگر بنا بود خداوند هر بار که انسانی به سمت ظلم یا جنگ میرود، بهسرعت با معجزه دخالت کند و مانع تحقق آن شود، اساس اختیار و در نتیجه مسئولیت اخلاقی از میان میرفت. دنیا محل آزمون است و آزمون بدون آزادی انتخاب و بدون پیامد واقعی معنایی ندارد. قرآن بهصراحت تأکید میکند که اگر خدا میخواست، میتوانست انسانها را بهاجبار از خطا و گناه بازدارد؛ اما چنین نکرده است: «وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَن فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا ۚ أَفَأَنتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ» (3)؛ یعنی اگر خدا میخواست، همه کسانی که در زمیناند، یکسره ایمان میآوردند؛ اما چنین نخواست و اختیار انسان را در نظر گرفت.
بر این اساس، اگر هر بار دو کشور تصمیم به حمله میگرفتند، خدا آنها را بهسرعت ناتوان میکرد یا سلاحها از کار میافتاد یا سربازان توان جنگیدن را از دست میدادند، دیگر اختیار و انتخاب معنا نداشت. به همین قیاس، اگر قرار بود خداوند هر رفتار نادرست انسانی را پیش از تحقق متوقف کند، نه فقط جنگ، بلکه هر نوع شرّ اخلاقی نیز باید بیدرنگ خنثی میشد: دروغگفتن ممکن نمیشد، خیانت شکل نمیگرفت، ظلم واقع نمیشد و هیچ انسانی نمیتوانست به دیگری آسیبی برساند. در چنین جهانی، انسان دیگر موجودی مختار نبود، بلکه موجودی کنترلشده بود که تنها در محدودهای ازپیشتعیینشده حرکت میکرد؛ درحالیکه خداوند اعلام کرده است که انسان را در این دنیا آفریده تا در فراز و فرود زندگی آزموده شود و روشن شود چه کسی رفتار بهتری دارد: « الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا» (4).
نتیجۀ منطقی چنین جهانی چیست؟ انسانها دلیر و بالغ نمیشوند؛ چون هرگز پیامد اعمالشان را نمیبینند؛ همچنین خیر اخلاقی معنا ندارد، چون خیر تنها وقتی معنا دارد که شر ممکن باشد؛ فضایل انسانی مثل شجاعت، گذشت، مهربانی، مدیریت بحران، انساندوستی و عدالت نیز هیچگاه ظهور نمیکند.
دنیا همانند مدرسهای است که اگر معلم هر بار پاسخ پرسش را آماده در اختیار دانشآموز بگذارد، یادگیری واقعی رخ نمیدهد. دانشآموز زمانی رشد میکند که خود بیندیشد، انتخاب کند، خطا کند و از پیامدهای انتخابهایش درس بگیرد. دنیا نیز در نگاه دینی محل «شدن» انسان است، نه جایی که انسانها بدون اختیار و بیهیچ امکان خطا، ناگزیر خوب رفتار کنند؛ ازاینرو باید فرصت داده شود تا انسانها در فضای اختیار، راه خود را انتخاب کنند و با پیامدهای واقعی اعمالشان روبرو شوند؛ زیرا تنها در چنین شرایطی است که مسئولیت اخلاقی، فضیلت، رشد و بلوغ انسانی معنا پیدا میکند.
نکتۀ سوم: رنج انسانها و عدل خدا
یکی از اشتباههای رایج این است که تصور کنیم اگر خدا در دنیا دخالت نمیکند، پس رنج مظلومان نادیده گرفته میشود یا عدالتی در کار نیست. درحالیکه در نگاه الهی، زندگی دو مرحله دارد: دنیا و آخرت. دنیا محل انتخاب و تلاش و مسئولیت است؛ آخرت محل حسابرسی و جبران و داوری. این ساختار دومرحلهای، در بسیاری از متون دینی بیان شده است؛ از جمله در قرآن میخوانیم: «لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ مَا کَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسَابِ» (5)؛ یعنی خداوند هر کسی را بر اساس آنچه انجام داده است، جزا میدهد و بهیقین خداوند سریعالحساب است.
قرآن در آیات متعددی تأکید میکند که خداوند برای مظلومترینهای تاریخ حقخواهی میکند: «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ: آن دختر زندهبهگور به چه گناهی کشته شد؟» (6).
مهمترین نکته این است که رنج بیگناهانی که در جنگها قربانی میشوند از نظر الهی نادیده نمیماند، بلکه برای آنها جبران و کرامت و پاداشی متناسب با ظرفیت وجودیشان در نظر گرفته شده است.
نکتۀ چهارم: جنگ و مسئولیتهای ما
اینجا مهمترین نقطه بحث است: خدا دخالت مستقیم نمیکند، اما ما را بیمسئولیت هم رها نکرده است. در قرآن آمده است: «إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً: انسان را جانشین خود در زمین قرار دادم» (7). معنای خلافت یعنی انسان باید از صلح دفاع کند، جلوی ظلم بایستد، حکومت عادلانه برپا کند، از مظلوم حمایت کند، فرهنگسازی کند، سیاست درست تنظیم کند و درنهایت جلوی جنگهای بیدلیل را بگیرد.
بنابراین اگر ما صلح نمیکنیم یا با مقاومت علیه ظالم، او را از ظلمکردن منصرف نمیسازیم، گناهش را نباید به خدا نسبت دهیم؛ این ما هستیم که به وظیفهمان عمل نکردهایم. خدا مداخله مستقیم نمیکند؛ زیرا سنت او بر سپردن مسئولیت زمین به انسان بنا شده است.
وقتی در جهان جنگی رخ میدهد، این جنگ بیش از آنکه پرسش درباره عدل خدا باشد، پرسشی درباره کوتاهی انسانهاست. ما در جهانی زندگی میکنیم که تصمیمهای رهبران، بیعدالتیهای اقتصادی، نژادپرستیها، شهوت قدرت، گسترش نفرت و بیتفاوتی ملتها میتواند یک جرقه کوچک را به جنگی بزرگ بدل کند. اینگونه فجایع، دلیل بر نبود خدا نیست، بلکه دلیل بر ضعف انسان و ضرورت بلوغ اوست. خدا جهان را به گونهای طراحی کرده است که ما بتوانیم از طریق خرد، اخلاق، همبستگی و عدالت، جلوی ظلم را بگیریم. هرچه کمتر به این وظیفه عمل کنیم، جنگها بیشتر رخ میدهد.
نکتۀ پنجم: امدادهای الهی در میدان نبرد
خداوند جهان را بر اساس نظام اسباب و علل آفریده است. هر پدیدهای از جمله پیروزی و شکست در جنگ، در چارچوب همین نظام علّی تحقق مییابد؛ ابزار، تدبیر، شجاعت، اتحاد و استفاده درست از امکانات مادی، همه از اسباب طبیعیاند که خداوند در اختیار انسان گذاشته است. هر کسی بهتر از این اسباب بهره گیرد، از «امدادهای عام الهی» بهرهمند میشود؛ زیرا درحقیقت همین اسباب و قوانین نیز جلوهای از سنتهای پایدار خداوند در عالم هستند: «کُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ» (8). خداوند در این آیه اعلام میکند که ما به هر دو فرقه (دنیاطلبان و آخرتطلبان) به لطف پروردگارت مدد خواهیم داد؛ چراکه لطف و عطای پروردگار تو از هیچکس دریغ نخواهد شد؛ یعنی هر کدام از اینها از لطف و رحمت و امداد عام الهی برخوردارند.
اما در کنار این امدادهای عام، دستهای دیگر از یاریهای الهی وجود دارد که «امدادهای خاص» نامیده میشوند؛ این امدادها به مؤمنان مخلص، مجاهدان و صالحانی اختصاص دارد که با ایمان، اخلاص و تلاش در مسیر حق گام برمیدارند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» (9). این آیه درصدد بیان این حقیقت است که اگر شما مؤمنانه خدا را یاری کنید، خدا نیز شما را یاری خواهد کرد و ترس و تزلزل را از شما رفع میکند.
امدادهای خاص لزوماً به شکل معجزات آشکار و خارق عادت ظاهر نمیشوند، بلکه گاه در قالب تقویت روحیه، استقامت، هوشیاری، اتحاد یا حتی تغییرات نامحسوس در شرایط میدانی جلوه میکنند؛ به گونهای که انسان شاید از منشأ الهی آن آگاه نشود.
بنابراین همانگونه که خداوند اختیار و قانون را از انسان سلب نکرده است، راه دریافت کمکهای خاص خود را نیز بسته نگذاشته است. آنکه در مسیر حق با ایمان و اخلاص تلاش کند، مشمول نوعی حمایت ویژه میشود که هم در حوزه فردی و هم اجتماعی اثرگذار است.
نتیجه:
خداوند در جنگ دخالت مستقیم نمیکند؛ زیرا:
الف) جهان را بر اساس قانون اداره میکند، نه معجزه دائمی؛
ب) انسان را مختار آفریده است تا ارزش اخلاقی اعمالش واقعی باشد؛
ج) جنگ نتیجۀ سوءاستفاده انسان از اختیار است، نه ارادۀ خدا؛
د) رنج بیگناهان گم نمیشود و در نظام عدالت الهی جبران میشود؛
هـ) وظیفه ماست که جلوی ظلم را بگیریم و صلح بسازیم؛
و) در این مسیر، متناسب با ایمان و تلاش، از امدادهای خاص الهی نیز بهرهمند خواهیم بود.
پس پرسش اصلی این نیست که «چرا خدا دخالت نمیکند؟»، بلکه این است که «چرا ما به عنوان جانشینان خدا در زمین، به وظیفه خود برای ساختن صلح عمل نمیکنیم؟»
پینوشتها:
1. فتح: 23.
2. انسان: 3.
3. یونس: 99.
4. ملک: 2.
5. ابراهیم: 51.
6. تکویر: 8 ـ 9.
7. بقره: 30.
8. اسراء: 20.
9. محمد: 7.






