۱۴۰۵/۰۷/۱۳ ۲۳:۵۴ شناسه مطلب: 102027
پرسش:
اینکه یک نفر شهید میشود و دیگری نه، آیا به این دلیل است که اجل یکی رسیده بود و دیگری نه؟ یا اینکه یکی لیاقت شهادت داشت و دیگری نه؟ یا عوامل دیگری در این میان نقش دارند؟
پاسخ:
شهادت در نگاه دینی، جایگاهی رفیع و پاداشی کمنظیر دارد؛ از آمرزش گناهان گرفته (1) تا برخورداری از نعمتهای بهشتی (2) و حق شفاعت (3). همین جایگاه ویژه، این پرسش را به دنبال دارد که چرا یک نفر به فیض شهادت میرسد و دیگری نه؟ آیا این تفاوت تنها به فرارسیدن اجل یکی و نرسیدن اجل دیگری بازمیگردد؟ آیا شهیدشدن نشانه لیاقت بیشتر فرد است؟ یا عوامل دیگری مانند شرایط تاریخی، حضور در موقعیت خطر، انتخابهای انسان و مصالح الهی نیز در این میان نقش دارند؟ برای پاسخ دقیقتر، باید میان «اجل»، «لیاقت»، «شرایط تحقق شهادت» و «مصالح الهی» تفکیک کرد.
نکتۀ اول: اجل و شهادت
در آیات قرآن (4) به دو نوع اجل اشاره شده است:
الف) اجل حتمی (مسمّی): همان پایان قطعی عمر که از علم ازلی خداوند گذشته است و قابل تقدیم و تأخیر و تغییر نیست.
ب) اجل مشروط (موقَّت): متوقف بر حصول شروط و عواملی است و با عواملی مانند صلۀ رحم یا قطع رحم، صدقه، عاق والدین یا قرارگرفتن در شرایط خطرپذیر (مانند میدان نبرد) جلوتر یا عقبتر میافتد (5).
شهادت میتواند هم از سنخ «اجل معلّق» باشد و هم «اجل حتمی». برای برخی همچون حضرت اباعبدالله علیه السلام، شهادت گویی تقدیری حتمی بوده است که دههها قبل از واقعه عاشورا جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه وآله خبر داده بود (6)؛ اما برای دیگران، شهادت میتواند اجلی مشروط باشد که در گروِ شرایط و انتخابهای آگاهانۀ خودِ فرد است.
اینکه ما نمیدانیم یک شهید بر اثر اجل حتمی از دنیا رفته است یا اجل مشروط، ناشی از محدودیت علم ماست و تنها نزد خداوند روشن است. اتفاقاً همین «عدم قطعیت» و بیخبری، نشانه عظمت شهید است؛ چراکه او درحالیکه چهبسا سالها فرصت زیستن داشت، با اختیاری آگاهانه به استقبال خطری رفت که پایانش شهادت بود.
بنابراین عبارت کلی «فرارسیدن اجل» پاسخ کاملی برای تبیینِ شهادت نیست؛ چراکه شهادت با توجه به شرایط، هم میتواند عاملی برای وقوع اجل معلّق باشد و هم نشانهای از فرارسیدن اجل حتمی. البته در هر دو حالت، تحقق این مقام در گروِ لیاقتی است که فرد در مسیر زندگی و سلوک خود پرورانده است.
نکتۀ دوم: لیاقت و شرایط شهادت
«لیاقت» یا «توفیق»، لطفی الهی است که شامل حال مؤمنان میشود و راه را برای انجام کارهای خیر میگشاید (۷). البته دریافت این لطف بدون شرط نیست، بلکه انسان باید پیشتر، ظرفیت پذیرش آن را در خود ایجاد کرده باشد (۸). روایات نشان میدهند که این ظرفیت از طریق احوال و اعمال مومنانه انسان به دست میآید (۹). بنابراین شهادت در جایگاه یکی از والاترین موقعیتها نیازمند بستری از ایمان، اخلاص و عمل صالح است (10).
با وجود این، داشتنِ لیاقت بهتنهایی کافی نیست. بسیار بودهاند کسانی که از نظر ایمان و معرفت برتر از برخی شهیدان بودهاند؛ اما در شرایط مناسب برای شهادت قرار نگرفتهاند. درحقیقت، شهادت در میدان نبرد، افزون بر لیاقت، در گروِ شکلگیری یک موقعیت خاص تاریخی و اجتماعی است که منجر به جنگ شود و شخص مؤمنانه عرصۀ نبرد را انتخاب کند و در معرض شهادت قرار گیرد. گاهی نیز جنگ رخ میدهد و شخص با آنکه لیاقت شهادت داشته است، حفظ میشود تا متناسب با مصالح دیگر در زمان و مکان دیگر به مقام شهادت نایل شود.
نتیجه:
در پاسخ به اینکه «چرا یک نفر شهید میشود و دیگری نه؟» نمیتوان تنها یک عامل را مطرح کرد. اجل، لیاقت، انتخاب انسان، شرایط بیرونی و تقدیر الهی همگی میتوانند در این مسئله نقش داشته باشند. شهادت از یکسو در چارچوب اجل انسان تحقق مییابد و ممکن است از ابتدا در تقدیر حتمی او بوده باشد؛ از سوی دیگر، در مواردی شرایط و انتخابهای انسان میتواند زمینۀ تحقق شهادت را فراهم آورد. همچنین برخورداری از ایمان، اخلاص و آمادگی معنوی، زمینه و شایستگی چنین مقامی را فراهم میکند؛ اما بهتنهایی برای تحقق آن کافی نیست؛ زیرا شهادت نیازمند شرایط خاصی است که ممکن است برای یک فرد فراهم شود و برای دیگری فراهم نشود.
بنابراین نباید از شهیدشدن یا نشدن بهتنهایی درباره میزان لیاقت افراد داوری کرد. شهیدشدن فضیلتی بزرگ است؛ اما شهیدنشدن لزوماً به معنای بیلیاقتی نیست. ممکن است فردی با وجود شایستگی، برای ادامه مسیر زندگی و انجام وظایف دیگری باقی بماند. آنچه برای انسان اهمیت اساسی دارد، این است که در هر شرایطی با ایمان، اخلاص و انتخاب درست، وظیفه خود را انجام دهد؛ زیرا ارزش انسان تنها به چگونگی مرگ او نیست، بلکه به کیفیت زندگی و بندگی او نیز وابسته است.
پینوشتها:
1. «قال رسولُ اللّهِ ص: أوَّلُ ما یهَراقُ مِن دمِ الشَّهیدِ یغفَرُ لَهُ ذَنبُهُ کلُّهُ إلّا الدَّینَ» (علاءالدین علی بن حسامالدین متقی هندی؛ کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال؛ المحقق: بکری حیانی - صفوه السقا؛ چ 5، بیروت: مؤسسه الرساله، 1401 ق، ج 4، ص 399، ح 11109).
2. «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ • فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» (آلعمران: 169-170).
3. «یشفع الشهید فی سبعین من أهل بیته» (علاءالدین علی بن حسامالدین متقی هندی؛ کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال؛ ج 4، ص 401، ح 11119).
4. «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا ۖ وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ» (انعام: 2). «وَمَا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِی کِتَابٍ» (فاطر: 11).
5. محمد سعیدیمهر؛ آموزش کلام اسلامی؛ چ 16، قم: نشر طه، 1393 ش، ج 2، ص 231.
6. جعفر بن محمد ابنقولویه؛ کامل الزیارات؛ تهران: مکتبه الصدوق، [بیتا]، ج 1، ص ۵۳.
7. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیرالقرآن؛ بیروت: چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، [بیتا]، ج ۶، ص ۵۱.
8. «وَ الَّذِینَ جَهَدُوا فِینَا لَنهْدِیَنهُمْ سبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (عنکبوت: 69). همچنین ر.ک: ورّام بن ابیفراس؛ تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (مجموعه ورّام)؛ قم: انتشارات مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 110.
9. «فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ» (نمل: 19).
10. «وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ ۚ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا» (نساء: 69).






