توفیق شهادت

بررسی نقش اجل و لیاقت در شهادت
شهادت توفیقی حاصل از تلاقی تقدیر الهی، شایستگی‌های فردی و بسترهای بیرونی است؛ بنابراین عدم نیل به آن، الزاماً به معنای فقدان فضیلت نیست.

پرسش:

اینکه یک نفر شهید می‌شود و دیگری نه، آیا به این دلیل است که اجل یکی رسیده بود و دیگری نه؟ یا اینکه یکی لیاقت شهادت داشت و دیگری نه؟ یا عوامل دیگری در این میان نقش دارند؟

پاسخ:

شهادت در نگاه دینی، جایگاهی رفیع و پاداشی کم‌نظیر دارد؛ از آمرزش گناهان گرفته (1) تا برخورداری از نعمت‌های بهشتی (2) و حق شفاعت (3). همین جایگاه ویژه، این پرسش را به دنبال دارد که چرا یک نفر به فیض شهادت می‌رسد و دیگری نه؟ آیا این تفاوت تنها به فرارسیدن اجل یکی و نرسیدن اجل دیگری بازمی‌گردد؟ آیا شهیدشدن نشانه لیاقت بیشتر فرد است؟ یا عوامل دیگری مانند شرایط تاریخی، حضور در موقعیت خطر، انتخاب‌های انسان و مصالح الهی نیز در این میان نقش دارند؟ برای پاسخ دقیق‌تر، باید میان «اجل»، «لیاقت»، «شرایط تحقق شهادت» و «مصالح الهی» تفکیک کرد.

نکتۀ اول: اجل و شهادت

در آیات قرآن (4) به دو نوع اجل اشاره شده است:

الف) اجل حتمی (مسمّی): همان پایان قطعی عمر که از علم ازلی خداوند گذشته است و قابل تقدیم و تأخیر و تغییر نیست.

ب) اجل مشروط (موقَّت): متوقف بر حصول شروط و عواملی است و با عواملی مانند صلۀ رحم یا قطع رحم، صدقه، عاق والدین یا قرارگرفتن در شرایط خطرپذیر (مانند میدان نبرد) جلوتر یا عقب‌تر می‌افتد (5).

شهادت می‌تواند هم از سنخ «اجل معلّق» باشد و هم «اجل حتمی». برای برخی همچون حضرت اباعبدالله علیه السلام، شهادت گویی تقدیری حتمی بوده است که دهه‌ها قبل از واقعه عاشورا جبرئیل به پیامبر صلی‌ الله ‌علیه ‌وآله خبر داده بود (6)؛ اما برای دیگران، شهادت می‌تواند اجلی مشروط باشد که در گروِ شرایط و انتخاب‌های آگاهانۀ خودِ فرد است.

اینکه ما نمی‌دانیم یک شهید بر اثر اجل حتمی از دنیا رفته است یا اجل مشروط، ناشی از محدودیت علم ماست و تنها نزد خداوند روشن است. اتفاقاً همین «عدم قطعیت» و بی‌خبری، نشانه عظمت شهید است؛ چراکه او در‌حالی‌که چه‌بسا سال‌ها فرصت زیستن داشت، با اختیاری آگاهانه به استقبال خطری رفت که پایانش شهادت بود.

بنابراین عبارت کلی «فرارسیدن اجل» پاسخ کاملی برای تبیینِ شهادت نیست؛ چراکه شهادت با توجه به شرایط، هم می‌تواند عاملی برای وقوع اجل معلّق باشد و هم نشانه‌ای از فرارسیدن اجل حتمی. البته در هر دو حالت، تحقق این مقام در گروِ لیاقتی است که فرد در مسیر زندگی و سلوک خود پرورانده است.

نکتۀ دوم: لیاقت و شرایط شهادت

«لیاقت» یا «توفیق»، لطفی الهی است که شامل حال مؤمنان می‌شود و راه را برای انجام کارهای خیر می‌گشاید (۷). البته دریافت این لطف بدون شرط نیست، بلکه انسان باید پیش‌تر، ظرفیت پذیرش آن را در خود ایجاد کرده باشد (۸). روایات نشان می‌دهند که این ظرفیت از طریق احوال و اعمال مومنانه انسان به دست می‌آید (۹). بنابراین شهادت در جایگاه یکی از والاترین موقعیت‌ها نیازمند بستری از ایمان، اخلاص و عمل صالح است (10).

با وجود این، داشتنِ لیاقت به‌تنهایی کافی نیست. بسیار بوده‌اند کسانی که از نظر ایمان و معرفت برتر از برخی شهیدان بوده‌اند؛ اما در شرایط مناسب برای شهادت قرار نگرفته‌اند. درحقیقت، شهادت در میدان نبرد، افزون بر لیاقت، در گروِ شکل‌گیری یک موقعیت خاص تاریخی و اجتماعی است که منجر به جنگ شود و شخص مؤمنانه عرصۀ نبرد را انتخاب کند و در معرض شهادت قرار گیرد. گاهی نیز جنگ رخ می‌دهد و شخص با آنکه لیاقت شهادت داشته است، حفظ می‌شود تا متناسب با مصالح دیگر در زمان و مکان دیگر به مقام شهادت نایل شود.

نتیجه:

در پاسخ به اینکه «چرا یک نفر شهید می‌شود و دیگری نه؟» نمی‌توان تنها یک عامل را مطرح کرد. اجل، لیاقت، انتخاب انسان، شرایط بیرونی و تقدیر الهی همگی می‌توانند در این مسئله نقش داشته باشند. شهادت از یک‌سو در چارچوب اجل انسان تحقق می‌یابد و ممکن است از ابتدا در تقدیر حتمی او بوده باشد؛ از سوی دیگر، در مواردی شرایط و انتخاب‌های انسان می‌تواند زمینۀ تحقق شهادت را فراهم آورد. همچنین برخورداری از ایمان، اخلاص و آمادگی معنوی، زمینه و شایستگی چنین مقامی را فراهم می‌کند؛ اما به‌تنهایی برای تحقق آن کافی نیست؛ زیرا شهادت نیازمند شرایط خاصی است که ممکن است برای یک فرد فراهم شود و برای دیگری فراهم نشود.

بنابراین نباید از شهیدشدن یا نشدن به‌تنهایی درباره میزان لیاقت افراد داوری کرد. شهیدشدن فضیلتی بزرگ است؛ اما شهیدنشدن لزوماً به معنای بی‌لیاقتی نیست. ممکن است فردی با وجود شایستگی، برای ادامه مسیر زندگی و انجام وظایف دیگری باقی بماند. آنچه برای انسان اهمیت اساسی دارد، این است که در هر شرایطی با ایمان، اخلاص و انتخاب درست، وظیفه خود را انجام دهد؛ زیرا ارزش انسان تنها به چگونگی مرگ او نیست، بلکه به کیفیت زندگی و بندگی او نیز وابسته است.

پی‌نوشت‌ها:

1. «قال رسولُ اللّهِ ص: أوَّلُ ما یهَراقُ مِن دمِ الشَّهیدِ یغفَرُ لَهُ ذَنبُهُ کلُّهُ إلّا الدَّینَ» (علاءالدین علی بن حسام‌الدین متقی هندی؛ کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال؛ المحقق: بکری حیانی - صفوه السقا؛ چ 5، بیروت: مؤسسه الرساله، 1401 ق، ج 4، ص 399، ح 11109).

2. «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ • فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» (آل‌عمران: 169-170).

3. «یشفع الشهید فی سبعین من أهل بیته» (علاءالدین علی بن حسام‌الدین متقی هندی؛ کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال؛ ج 4، ص 401، ح 11119).

4. «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَىٰ أَجَلًا ۖ وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ» (انعام: 2). «وَمَا یُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلَا یُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِی کِتَابٍ» (فاطر: 11).

5. محمد سعیدی‌مهر؛ آموزش کلام اسلامی؛ چ 16، قم: نشر طه، 1393 ش، ج 2، ص 231.

6. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛ کامل الزیارات؛ تهران: مکتبه الصدوق، [بی‌تا]، ج 1، ص ۵۳.

7. محمد بن حسن طوسی؛ التبیان فی تفسیرالقرآن؛ بیروت: چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، [بی‌تا]، ج ۶، ص ۵۱.

8. «وَ الَّذِینَ جَهَدُوا فِینَا لَنهْدِیَنهُمْ سبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ» (عنکبوت: 69). همچنین ر.ک: ورّام بن ابی‌فراس؛ تنبیه الخواطر و نزهه النواظر (مجموعه ورّام)؛ قم: انتشارات مکتبه الفقیه، 1410 ق، ج 2، ص 110.

9. «فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِّن قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ» (نمل: 19).

10. «وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ ۚ وَحَسُنَ أُولَئِکَ رَفِیقًا» (نساء: 69).

سلام علیکم، انسان چه کند که خدا توفیق شهادت را به او دهد؟ بنده در ضمن آنکه خواستار رسیدن به این توفیق هستم، اولا اکنون جنگی وجود ندارد و دوم آنکه اگر هم باشد بنده جرأت جنگیدن ندارم. آیا دعا یا زیارت خاصی برای این کار هست؟ با تشکر.

پاسخ:
پرسشگر گرامي! هر كه صادقانه از خداوند شهادت را مسئلت كند، خداوند او را به منزل هاي شهيدان برساند، هر چند در بستر خود بميرد. پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هر كه براستي خواهان شهادت باشد، (ثواب آن) به او داده مي شود، هر چند به شهادت نرسد.»(1)
- براي رسيدن به جواب به مطالب زير دقت كنيد:
1- قرار گرفتن در مسير شهادت:
وظيفه مهم ما گام برداشتن در راه نوراني شهدا و الگو قرار دادن آنها در زندگي است. دفاع از دين و ارزش هاي الهي و اسلامي و انجام وظايفي كه از طرف خداوند به عنوان مسلمان مؤمن بر عهده ما گذاشته شده و منطبق كردن برنامه زندگي با دستورات دين و قرآن و سنت معصومين (علیهم السلام) همان راه روشن و سعادت بخش شهدا است. اگر در اين راه گام برداريم در مسير شهادت قرار گرفته ايم و از ثواب و پاداش شهيدان بهره مند مي شويم هر چند به شهادت هم نرسيم. بايد روحيه شهيد و شهادت را همواره در وجود خويش حفظ كنيم و اين وظيفه مهم كنوني ما است. اگر در راه شهدا و در مسير تحقق بخشيدن به هدف عالي آنها كه همان حاكميت دين الهي و دستورات قرآن و ايجاد جامعه اي توحيدي و اسلامي گام برداشتيم، به مسؤليت مهم خود عمل شويم هر چند به ظاهر به شهادت هم نرسيم.
2- حقيقت شهادت:
شهيد در اصطلاح فقه به كسي گفته مي شود كه در خط مقدم جبهه به شهادت برسد كه غسل و كفن بر او واجب نيست. اما در روايات موراد ديگري را هم شهيد ناميده اند كه به معني آن است كه اجر شهيد دارد. بلي، همه گناهان شهيد را خداوند مي آمرزد، مگر حق الناس را؛ به نكات ذيل در مورد شهيد و شهادت عنايت فرماييد.
«شهيد» كسي است كه يك روح بزرگ دارد؛ روحي كه هدف مقدس دارد. كسي است كه در راه عقيده كشته شده است. كسي است كه براي خودش كار نكرده است. كسي است كه در راه حق و حقيقت و فضيلت قدم برداشته است.
مثل شهيد، مثل شمع است كه خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتو افكندن است. تا ديگران در اين پرتو كه به بهاي نيستي او تمام شده، بنشينند و آسايش بيابند و كار خويش را انجام دهند. آري، شهدا شمع محفل بشريتند. سوختند و محفل بشريت را روشن كردند.
شهادت، قداست خود را از اين جا كسب مي كند كه فدا كردن آگاهانه تمام هستي خود است در راه هدف مقدس.
اگر شور يك عارف عاشق پروردگار را با منطق يك نفر مصلح با همديگر تركيب كنيد، از آنها منطق شهيد در مي آيد. منطق شهيد، منطق سوختن و روشن كردن است. منطق حل شدن و جذب شدن در جامعه براي احياي جامعه است. منطق دميدن روح به اندام مرده ارزشهاي انساني است. منطق حماسه آفريني است، منطق دورنگري، بلكه بسيار دورنگري است.
اين كه هاله اي از قدس دور كلمه «شهيد» را گرفته است و اين كلمه در ميان همه كلمات عظيم، فخيم و مقدس، وضع ديگري دارد براي همين جهت است. اگر بگوييم قهرمان، مافوق قهرمان است؛ بگوييم مصلح، مافوق مصلح است؛ هر چه بخواهيم بگوييم، مافوق اينهاست.
3- اركان شهادت:
شهادت دو ركن دارد: يكى اين كه در راه خدا و فى ‏سبيل ‏الله و هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداى هدف نمايد. ديگر اين كه آگاهانه صورت گرفته باشد. شهادت به حكم اين كه عملى آگاهانه و اختيارى است و در راه هدفى مقدّس است و از هر گونه انگيزه‏ى خودگرايانه منزّه و مبراست، تحسين‏انگيز و افتخارآميز است و عملى قهرمانانه تلقّى مى‏ شود.
در ميان انواع مرگ و ميرها اين نوع از مرگ است كه ارزش آن از حيات و زندگى برتر و مقدّس ‏تر است.(2)
انسانى كه با چنين شرايطى به استقبال مرگ مى‏ شتابد شهيد است و اجر شهيد را نيز مى ‏برد. در احكام شهيد مى‏ خوانيم كسى كه به امر معصوم (ع) يا نايب او به جبهه برود و در ميدان نبرد كشته شود شهيد است و غسل و حنوط و كفن از او ساقط است، بلكه با لباس خودش دفن شود.»(3)
با اين حال روايت‏ها و اخبارى هست مبنى بر اين كه اگر كسى بميرد، در حالى كه داراى محبّت اهل بيت باشد، شهيد از دنيا رفته است، و نيز آمرزيده مى‏ شود و نيز با ايمان كامل از دنيا می ‏رود.(4)
در روايتي آمده است: «المؤمن علي اي حال مات و في اي ساعه قبض، فهو شهيد»؛ «مؤمن در هر حال و زماني كه بميرد، شهيد است.(5)
يا در روايتى ديگر از رسول خدا(ص) نقل شده است كه حضرت فرمود: مَن عاشَ مدارياً مات شهيداً هر كس طورى زندگى كند كه مردم از او آزارى نبينند و در حال مداراى با مردم از دنيا برود، شهيد از دنيا رفته است.(6)
- اين گونه روايت‏ها به اين موضوع اشاره مى ‏كند:
كسى كه با چنين شرايطى از دنيا برود، اجر شهيد را مى ‏برد. ولى حكم شهيد را ندارد. يعنى غسل، حنوط، و كفن از او ساقط نمى‏ شود، بلكه بايد او را غسل داد يعنى احكام اموات را بايد درباره او اجرا كرد. شايد مراد اين روايات اين باشد كه چنين افرادي در مسير شهداء هستند و در راه همان هدف عالي و ارزشمندي كه شهدا جان پاك خود را فداي آن كرده اند گام بر مي دارند. هدف شهدا اعتلاي دين و دفاع از دين و عمل به احكام و دستورات دين مي باشد و انسان مؤمن و دوستدار اهل بيت(ع) و محصل علوم ديني و الهي نيز در همين مسير نوراني و سعادت بخش قدم بر مي دارد.
- توصيه پاياني:
در انتهاى سخن سفارش مى‏ كنيم زيارت امين‏ الله را هر روز يا هفته‏ اى يك بار با توجه و تأمل بخوانيد. يكى از قسمت‏ هاى مهمّ اين زيارت شريف اين عبارت است: ... اللهمّ فاجعل نفسى مطمئنّةً بقَدرِكَ، راضيةً بِقضائك...(7) بارخدايا! پس جان مرا مطمئن و آرام نسبت به سرنوشت قرار بده، و مرا خشنود نسبت به داوريت بگردان. كه اشاره دارد خدايا مرا به مقام «رضا» و «خشنودى» برسان تا آن چه به من مى‏رسد مرا از توجه به تو باز ندارد.
- حاصل سخن اينكه:
1- شهادت درجه اي است كه خداوند نصيب افرادي مي كند كه قابليت آن را داشته باشند؛ يعني، واقعا اهل تقوا بوده و عاشقانه آن را طلب كنند. البته در بعضي از روايات آمده است كه: زن و مرد با ايمان اگر نيت كار خيري را داشته باشند، هر چند موفق به آن عمل نشوند ثواب آن را در نامه عمل آنها مي نويسند.
2- آرزوي شهادت به معناي برگزيدن بهترين نوع مرگ است. به عبارت ديگر همه از دنيا رفتني هستند؛ اما هنر انسان با ايمان آن است كه با بهترين انتخاب از دنيا مي رود. شهادت به معناي پذيرش مسؤوليتي بزرگ تر در برابر مسؤوليت هاي كوچك تر است. شهادت خودكشي و مسؤوليت گريزي نيست؛ بلكه انجام رسالت هاي بزرگ تر اجتماعي و فداكاري در راه مصالح عالي اسلام و جامعه اسلامي است. شهادت طلبي به معناي آن است كه در عرصه نياز جامعه به فداكاري، مصالح شخصي و خانوادگي مانند غل و زنجير انسان را پاي بسته نمي كند؛ بلكه انسان شهادت جو، مرز و حصار خوديت و دلبستگي و تعلق خانوادگي را پاره مي كند و در راه آرمان هاي مقدس عاشقانه و بدون اندك درنگ به پيش مي تازد.
- براي آگاهي بيشتر:
1. شهيد، تأليف استاد مرتضي مطهري.
2. تفسير نمونه،‌ مكارم شيرازي، ج3، ص218-224.

پي نوشت ها:
1. ر.ك: ميزان الحكمه، ترجمه حميدرضا شيخي، نشر دارالحديث، ج 6، ص0 288 تا 2884.
2. براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه نگاه كنيد به: «قيام و انقلاب مهدى، به ضميمه شهيد از استاد مطهرى»
3. امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 66.
4. زمخشري، تفسير كشاف، نشردار الكتاب العربي بيروت، 1411 ق، ج 3، ص 403.
5. ميزان الحكمه، رجمه حميدرضا شيخي، نشر دارالحديث، ج 5، ح 9803.
6. علي متقي، كنزالعمال، نشر موسسه رسالت، بيروت، 1413 ق. حديث 7173 و 7171.
7. حاج شيخ عباس قمى، مفاتيح‏الجنان، ص 578.
موفق باشید.