برائت

بررسی تناقض لعن در روایات با اصل «ادع الی سبیل ربک بالحکمه»
دعوت دینی بر حکمت و مداراست، اما در برابر عنادِ آشکار، لعن به‌عنوان اعلام موضع از حق دفاع می‌کند و با دعوت حکیمانه تعارضی ندارد.

پرسش:

 آیا لعن در روایات با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمه» منافات ندارد؟

پاسخ:

از دستورهای مهم قرآن کریم در زمینۀ تبلیغ دین، دعوت مردم با حکمت و شیوه‌ای نیکوست. خداوند متعال می‌فرماید: «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة». از سوی دیگر، در برخی آیات و روایات سخن از لعن ظالمان و معاندان به میان آمده است. این مسئله ممکن است پرسشی را ایجاد کند که آیا لعن با اصل دعوت حکیمانه منافات ندارد؟ در این نوشتار ابتدا اصل دعوت حکیمانه را بررسی می‌کنیم؛ سپس به توضیح مفهوم لعن می‌پردازیم و در پایان نسبت این دو روشن می‌شود.

1. دعوت حکیمانه؛ اصل بنیادین هدایت

با مراجعه به قرآن کریم، مشخص می‌شود که اساس تبلیغ و هدایت بر حکمت و با زبان لَین و نرم است. در آیۀ 125 سورۀ «نحل» دراین‌باره چنین آمده است: «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن: [مردم را] با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن، و با آنان به نیکوترین شیوه به بحث [و مجادله] بپرداز».

خداوند در این آیه سه شیوه را برای دعوت بیان کرده است: حکمت، موعظه حسنه و جدال احسن. این تعبیر نشان می‌دهد که دعوت دینی باید همراه با عقلانیت، خیرخواهی و گفتگوی محترمانه باشد. بنابراین اصل حاکم در این آیه، دعوت بر اساس عقلانیت، اخلاق و گفتگوی محترمانه است.

در آیۀ 159 سورۀ «آل‌عمران» نیز بیان شده است: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ: [ای پیامبر،] پس به مهر و رحمتی از سوی خدا با آنان نرم‌خوی شدی و اگر درشت‌خوی و سخت‌دل بودی، از پیرامونت پراکنده می‌شدند». در این آیه، نرم‌خویی پیامبر سبب جذب مردم معرفی شده است؛ ازاین‌رو اگر پیامبر صلی الله علیه و‌آله تندخو بودند، مردم از اطراف ایشان پراکنده می‌شدند.

از سوی دیگر، قرآن کریم از ناسزا‌گفتن به مقدسات دیگران نهی می‌کند و در آیۀ 108 سورۀ «انعام» چنین می‌فرماید: «وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ کَذلِک: و معبودانی را که کافران به ‌جای خدا می‌پرستند، دشنام ندهید که آنان هم از روی دشمنی و نادانی خدا را دشنام خواهند داد». این آیه نشان می‌دهد که حتی در برابر انحراف نیز باید مراقب بود که سخن انسان موجب تحریک و درگیری بیشتر نشود.

در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز بر همین اصل تأکید شده است. امام صادق علیه ‌السلام می‌فرماید: «کُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُم لِیَرَوْا مِنْکُمُ اَلْوَرَعَ وَ اَلاِجْتِهَادَ وَ اَلصَّلاَةَ وَ اَلْخَیْرَ فَإِنَّ ذَلِکَ دَاعِیَهٌ: با غیر زبان مردم را به دین دعوت کنید؛ آنها باید ورع و پارسایى و تلاش و نماز و کار خیر شما را ببینند؛ زیرا اینها خود دعوت‌کننده باشند» (1). بنابراین اصل در منطق دینی، هدایت با حکمت و مداراست.

امام رضا علیه‌ السلام در مبحث امام شناسی، امام را چنین معرفی می‌کند: «یَدْعُو إِلَى سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَهِ وَ الْحُجَّةِ الْبَالِغَه: با حکمت و اندرز و حجت رسا مردم را به طریق پروردگارش دعوت نماید» (2).

همچنین در زیارت حضرت فاطمه سلام الله علیها، اهل‌بیت علیهم‌السلام کسانی معرفی شده‌اند که مردم را به ‌سوی راه خدا با حکمت و موعظه حسنه دعوت می‌کنند (3).

بنابراین از مجموع این آیات و روایات می‌توان نتیجه گرفت که دعوت حکیمانه، روش غالب و نقطه آغاز تعامل دینی است و اسلام در مقام دعوت، دین اقناع و هدایت است، نه طرد و نفرت‌پراکنی.

2. مفهوم لعن در متون دینی

از سوی دیگر در آموزه‌ها، در قرآن و روایات تعبیر «لعن» نیز به ‌کار رفته است. برای فهم درست این مسئله باید میان چند مفهوم تفاوت گذاشت:

الف) سبّ به معنای دشنام و اهانت است؛

ب) لعن به معنای دور‌شدن از رحمت الهی است؛

ج) برائت به معنای اعلام بیزاری اعتقادی است.

برای مثال در آیۀ 18 سورۀ «هود» چنین بیان شده است: «أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمین: آگاه باشید، لعنت خدا بر ستمکاران باد». یا در آیۀ 57 سورۀ «احزاب» چنین آمده است: «إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهیناً: به‌یقین آنان که خدا و پیامبرش را می‌آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان می‌کند و برای آنان عذابی خوارکننده آماده کرده است».

لعن در این موارد، متوجه ظالمان و کسانی است که در برابر حق ایستاده‌اند، نه کسانی که در معرض هدایت‌اند. به بیان دیگر، لعن زمانی مطرح می‌شود که ظلم و عناد آشکارا و استمرار‌یافته باشد. بنابراین لعن روشی عمومی برای دعوت و تربیت نیست، بلکه اعلام موضع اعتقادی در برابر ظلم است.

این معنا در سیره اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز دیده می‌شود؛ برای مثال در زیارت عاشورا لعن ظالمان مطرح شده است: «اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِک: خدایا لعنت کن نخستین ستمگری را که به‌زور گرفت حق محمد و آل‌محمد را و آخرین کسی که او را در این زور و ستم پیروی کرد». در این فراز زیارت، به جریان ظلم بر اهل‌بیت علیهم‌ السلام لعن شده است.

همچنین در حدیثی دربارۀ شراب آمده است: «رسول خدا صلّى اللَّه علیه وآله و سلّم ده نفر را در رابطه با شراب لعنت کردند: کسى که [درخت] آن را [به قصد شراب] بکارد، باغبان آن، سازنده آن، کسى که آن را مى‏نوشد، ساقى آن، حمل‏کننده آن، کسى که آن را براى او حمل مى‏کنند، فروشنده آن، مشترى آن و کسى که سود آن به جیب او مى‏رود» (5).

از این روایت نیز کاملاً مشخص است که این لعن متوجه شبکه‌ای از عوامل درگیر در ترویج یک منکر اجتماعی است، نه صرفاً مصرف‌کنندۀ نهایی.

بنابراین لعن در این موارد، بیشتر بیان‌کنندۀ موضع‌گیری در برابر ظلم و فساد است، نه شیوه‌ای برای جذب مخاطب.

3. نسبت دعوت حکیمانه و لعن

با توضیحات داده‌شده می‌توان به این پرسش پاسخ داد که آیا لعن با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» منافات دارد؟ برای پاسخ باید میان دو مقام تفکیک کرد:

الف) مقام دعوت و هدایت

مخاطب در این مقام هنوز در معرض هدایت است. اصل حاکم در این مرحله بر حکمت، موعظه حسنه، مدارا و گفتگوست؛ ازاین‌رو در این مرحله هر روشی که موجب تنفّر و انسداد راه هدایت شود، با حکمت سازگار نخواهد بود. بنابراین اگر لعن در مقام دعوت به مخاطب قابل هدایت به کار رود و سبب بسته‌شدن باب گفتگو گردد، با اصل «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» سازگار نخواهد بود.

ب) مقام مرزبندی اعتقادی

در جایی  که جریان ظلم و عناد آشکارا و مستمر در برابر حق ایستاده است، سخن از جذب و اقناع نیست، بلکه سخن از حفظ مرزهای اعتقادی است. لعن در این مقام، نوعی اعلام موضع در برابر ظلم به شمار می‌آید. نمونه‌ای از این مرزبندی را در سیره حضرت ابراهیم علیه ‌السلام می‌بینیم: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَهٌ فی‏ إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ: به‌یقین برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست؛ آن‌گاه ‌که به قوم خود گفتند ما از شما و آنچه به ‌جای خدا می‌پرستید، بیزاریم» (6).

این سیرۀ حضرت ابراهیم علیه ‌السلام که به‌مثابۀ الگو نیز مطرح شده است، نشان می‌دهد که برائت زمانی مطرح می‌شود که جریان باطل، آشکارا و مستمر در برابر حق ایستاده است.

بنابراین میان «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة» و وجود لعن در قرآن و روایات، تعارض ذاتی وجود ندارد؛ زیرا این دو در دو مقام متفاوت کاربرد دارند که یکی مقام جذب و هدایت مخاطب و دیگری مقام مرزبندی و صیانت از هویت اعتقادی در برابر جریان‌های معاند است.

نتیجه:

اصل در تبلیغ دین با توجه به آیات و روایات، دعوت با حکمت و زبان لَین است. در مقابل، لعن در متون دینی بیشتر ناظر به اعلام موضع در برابر ظلم و جریان‌های معاند است. بنابراین اگر جایگاه هر کدام به‌درستی شناخته شود، میان دعوت حکیمانه و لعن تعارضی وجود ندارد، بلکه هر کدام در شرایط خاص خود معنا می‌یابد.

پی‌نوشت‌ها:

1. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ محقق/ مصحح: على‌اکبر غفاری و محمد آخوندى؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه، 1407 ق‏، ج ‏2، ص 78، ح 14.

2. محمد بن یعقوب کلینى؛ الکافی؛ ج ‏1، ص 200، ح 1.

3. علی بن موسی ابن‌طاووس؛ إقبال الأعمال؛ تهران: دار‌الکتب الإسلامیه‏، 1409 ق‏، ج ‏2، ص 625.

4. جعفر بن محمد ابن‌قولویه؛‏ کامل الزیارات؛ محقق/ مصحح: عبدالحسین امینى؛ نجف: دار‌المرتضویه، 1356 ش، ص 178.

5. محمد بن علی ابن‌بابویه (شیخ صدوق)؛ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال؛ قم: دار‌الشریف الرضی للنشر، 1406 ق، ص 244.

6. ممتحنه: 4.

از حيث تحليل مفهومي، برائت و تبری چه فرقي با هم دارند؟ آيا در قرآن بين اين دو واژه تفاوتي وجود دارد؟ تبري به عنوان فروع دين از چه زماني وارد مذهب شيعه شده است؟

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
راغب در مفردات آورده كه اصل «برء و براء و تبرّى» ناراحت شدن از چيزى است كه مجاورت، و هميارى با آن ناپسند و مكروه و گلوگير است.(1)
«برائت» مصدر سماعيّ براي فعل برأ يبرأ است(2) و «تبري» هم مصدر باب تفعل است و هر دو به معناي بيزاري و دوري جستن هستند و از حيث مفهوم تفاوتي با هم ندارند.
در آيات قرآن افعال مختلف از«برء و براء و تبرّى» در معنى بي زارى و إنزجار و تنفّر بكار رفته است، خداى عزّوجلّ فرمايد: «بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»(3)؛ اين اعلام بيزارى خدا و رسول اوست... «أَنَّ اللَّهَ بَرِي‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ»(4)؛ خدا و رسولش به مردم اعلام مى‏دارند كه خدا و رسول از مشركين بيزارند.
«وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهيمَ لَأَوَّاهٌ حَليمٌ»(5)؛ و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز به خاطر وعده‏ اى كه به او داده بود صورت نگرفت، ولى هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست از او بيزارى جست. به راستى ابراهيم بسى نيايشگر و بردبار بود.
پس در قرآن كريم حقيقت تبري و برائت هيچ تفاوتي با هم ندارند و هر دو مصدر براي فعل از ماده «برء و براء» است و به معناي دوري جستن و بيزاري از عقيده نادرست و عمل نادرست يا بيزاري از مشركان و منافقان آمده است. اما اينكه «تبري» به عنوان يكي از واجبات دين اسلام از كي وارد شده است، بايد بگوييم كه در واقع از اول بعثت پيامبر اسلام و شروع دعوت اسلام بيزاري و برائت از مشركان و عقيده هاي نادرست، در دستور كار پيامبر(ص) بوده و ايشان با تمام توان در ابتدا از عقائد باطل و نادرست جاهليت و بت پرستي بيزاري جسته و مسلمانان ديگر را هم دعوت به اين اصل مي كردند. بعد از اين هم، هم در آيات قرآن و هم در سخنان پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت(ع) به عنوان پيشوايان دين، يكي از مهمترين نكات در دعوت و تبليغ دين اسلام همواره تبري و بيزاري جستن از مشركان و عقائد باطلشان بوده است و در كنار دوست داشتن خداوند و دوستان خداوند يعني تولي، دشمن داشتن دشمنان خدا نيز همواره به عنوان اصل و اساس دين مطرح بوده است. تا جايي كه خداوند از ويژگي هاي پيامبر(ص) و ياران ايشان را متصف بودن به اين دو صفت دانسته است كه: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم‏....»(6)؛ محمد فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران بسيار قويدل و سخت و با يكديگر بسيار مشفق و مهربانند. و امام باقر(ع) نيز اساس و پايه دين را حب و بغض دانسته اند: «هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْض‏»(7)
و به همين خاطر در زيارت عاشورا مي بينيم كه در كنار سلام و درود بر اباعبدالله و يارانشان علن و نفرين و برائت از دشمنانشان نيز بيان شده است و اين برائت و بيزاري راه تقرب به خداوند و اولياء او دانسته شده است.

پي نوشت ها:
1. راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، انتشارات دارالعلم، ص 121.
2. صافي، محمود بن عبد الرحيم، الجدول في إعراب القرآن، انتشارات دارالرشيد، ج‏10، ص 278.
3. توبه(9)آيه1.
4. همان، آيه3.
5. همان، آيه114.
6. فتح(48)آيه29.
7. محدث نوري، حسين، مستدرك الوسائل، انتشارات آل البيت، ج12، ص227.
موفق باشید.