اکمل

علم وعصمت امامان اکتسابی است یا نه؟ از بدو تولدشان لطف خداوند بوده است؟ اگر اکتسابی است (اکتسابی بودن یعنی اینکه درطول زمان بدست آوردن) بااین نظرشبهه موجوده چنین است که امامان درکودکی علم شان ناقص و به مرور زمان به صورت اکمل خود درآمده است. پس با این وجود چون به طور فلسفی و منطقی عصمت تابع علم است، درنتیجه عصمت آنها نیز همانندعلمشان درطول زمان تکمیل گردیده است؟ اگرعلم وعصمت امام از بدو تولدشان دروجود آنها قرارداده شده است، در این حالت نیز از لحاظ فلسفی و منطقی عدالت خداوند زیر سؤال می رود؟

پاسخ:
پاسخ در سه محور بيان مي شود:
الف- در باره عصمت ائمه (ع) در ابتدا بايد گفت: گرچه اصل عصمت در برخي مراتب ناشي از تلاش و كوشش خود فرد است و در مراتب بالاتر مانند عصمت نبوت يا امامت موهبتي الهي است. امّا در عين حال بايد توجه داشت كه همين درجه از عصمت هم بدون دليل و حكمت الهي تحقق نيافته است و لياقت فردي اين بزرگواران براي احراز مقام رسالت و امامت، مي طلبيد كه خداوند مقام عصمت از هر نوع خطا و گناه را به ايشان اعطا فرمايد.
در واقع خداوند مي‏ دانسته كه آنان منهاي عصمت هم با ديگران در مراتب اخلاص و فداكاري فرق داشته، از اين رو، اين موهبت را به آن ها بخشيده است؛ بنابراين معصومين شايستگي و ويژگي‏هاي ذاتي براي قبول مقام عصمت داشته ‏اند. افاضه و موهبت الهي در حق آنان بي‏حساب و بدون جهت نبوده است.
به علاوه وقتي فردي لياقت و توان و قابليت برخورداري از مقام نبوت و امامت را از خود نشان داد ،براي موفقيت در اين مقام و مسئوليت نيازمند برخي ابزار و لوازم است. بدون آن ها امكان موفقيت ندارد. عصمت در راس ابزارها و نعماتي است كه در درجات كامل از طرف خداوند به فردي كه لياقت داشتن چنين مقامي را از خود نشان داده اعطا مي شود. پس عصمت آنان موهبتي الهي بوده ونه اكتسابي و از اول كودكي داشته وبه تدريج براي آنها حال نشده است. (1)
ب- درباره علم ائمه(علیهم السلام) در ابتدا بايد اشاره شود علم آنها به طور كلي دوگونه اند برخي از همان آغاز كودكي به عنوان موهبت الهي به آنها داده شده و برخي در ادامه آن هم به عنوان موهبت الهي دريافته اند. اما درباره اين كه ائمه(ع) همه احكام الهي را بدون درس و تحصيل از آغاز مي‌دانسته‌اند، بايد گفت:
چنان كه در روايت پيش گفته آمده، اسرار امامت و ولايت از سوي امام پيشين به امام بعدي به طور خاص القا مي‌شده است. او از رهگذر القاي الهي معارف و اسرار ولايت و امامت را دريافت مي‌كرده، با توجه به آموزه‌هاي قرآن كريم هيچ منع و محذوري وجود ندارد كه ائمه(ع) در زمان كودكي از احكام و حقايق الهي و وحياني آگاه شوند، مثلاً در قرآن كريم درباره حضرت عيسى مي‌گويد: او در حالي كه در گهواره بود گفت:
« إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا؛(2) منم بنده خدا .به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است».
نيز درباره جناب يحيى مي‌گويد:
«وآتَيْنَاهُ الحُكْمَ صَبِيّا؛(3) به يحيى در كودكي حكمت آموختيم».
در اين دو آيه به صراحت آمده كه خداوند حضرت عيسى و يحيى را در كودكي از حقايق و حكمت الهي آگاه ساخت، پس اگر در عقايد شيعي آمده كه برخي ائمه(ع) در كودكي به مقام امامت و ولايت رسيده‌اند، كاملاً با مباني قرآن كريم مطابق مورد تأييد آن است.
بنابراين ائمه از راه‌هاي گوناگون نظير علم لدنّي (علم خدادادي) وراثت پيامبر، درك حقايق قرآن از همه احكام الهي اطلاع يافته‌اند.از نظرگاه شيعه، امام بايد مثل پيامبر از علوم ويژه‌اي برخوردار باشد .
در باره نوع دوم از علوم ائمه(ع) بايد گفت:
شيعه و سني نقل كرده اند كه رسول خدا(ص) فرمود: «من شهر علم هستم و علي در آن است».(4)
اين كه از طريق قرآن كريم نيز آنها احكام و معارف الهي را درك مي‌كرده‌اند. در اين باره جاي سخن بسيار است، ولي بدين حديث اشاره مي‌شود كه عده‌اي از علم و دانش علي(ع) شگفت زده بودند، روزي از حضرت پرسيدند: آيا نزد شما از رسول خدا به جز قرآن چيزي از وحي موجود است؟ حضرت فرمود:
«لا والذي فلق الحبّة وبرأ النسمة إلاّ يُعطى عبداً فهماً في كتابه؛(5) سوگند به خدايي كه دل دانه‌ها را شكافت و انسان را آفريد، جز قرآن چيزي از وحي نزد من نيست، مگر اين كه خداوند به بنده‌اي قدرت درك و فهم كتابش را عطا مي‌كند» . و همين اصل در باره ساير ائمه(ع) نيز مطرح است. در نتيجه برخي از علوم آنها به تدريج ممكن است بدست آمده باشد.
ج- در باره اين كه اگر علم وعصمت ائمه موهبتي باشد اين شبهه بي عدالتي را ايجاد خواهد نمود با توضيحي كه در ماهيت انتخاب اين افراد از جانب خداوند مطرح شد تا حدودي پاسخ اين پرسش نيز روشن مي گردد ، به علاوه كه اصولا امتحانات الهي و توقعات خداوند نيز بر اساس داده هاي او و عطاياي الهي رقم مي خورد و سختي امتحانات و بلايا و تكاليف معصومان با ديگر افراد قابل مقايسه نيست .

پي‌نوشت‌ها:
1. جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم، نشر مركز اسرا ، قم 1378ش، ج 9، ص 20-22.
2. مريم (19) آيه 30.
3. همان، آيه 12.
4. علي متقي، كنز العمال، دار البعثه بيروت، 1413 ق، ح 32890؛ كليني، اصول كافي، نشر دار الكتب الاسلاميه تهران 1380 ق، ج 1، ص 223.
5. فيض كاشاني، تفسير صافي نشر المكتبه الاسلاميه، تهران، بي تا، ج1، ص 45.
6. محسن فيض كاشاني، تفسير صافي، ج 2 ،ص 638 (ذيل آيه 7 سوره الرحمن) ،نشر المكتبه الاسلاميه ،تهران، بي تا.
موفق باشید.