۱۴۰۴/۱۰/۲۳ ۱۲:۳۸ شناسه مطلب: 101087
پرسش:
با توجه به تصریح آیات قرآن بر محوریت عمل و تلاش خود فرد بهعنوان معیار سنجش (مانند آیه 39 سوره نجم: «لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى،» چگونه میتوان مشروعیت و مفید بودن خیرات و اعمال نیکی که دیگران برای اموات انجام میدهند (مانند صدقه، دعا یا حج) را توجیه کرد؟
یکی از اصول روشن در آموزههای قرآنی، محوریت «عمل و تلاش خود انسان» در سنجش سرنوشت اوست؛ اصلی که بهصراحت در آیاتی چون «لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» بیان شده و هرگونه انتقال مسئولیت اخلاقی و معنوی را نفی میکند. بر اساس این منطق، نه گناه انسان قابل واگذاری به دیگری است و نه نجات و رستگاری بدون عمل شخصی معنا دارد. از همین رو، تعابیری رایج مانند «گناهش با من» یا «بار خطایت را من به عهده میگیرم» با روح تعالیم قرآن ناسازگار به نظر میرسند.
درعینحال، در متون دینی با آموزههایی روبهرو هستیم که از تأثیر اعمال نیک دیگران بر سرنوشت انسان -حتی پس از مرگ- سخن میگویند؛ مانند مشروعیت صدقه و دعا برای اموات یا وجوب انجام برخی عبادات به نیابت از آنان، ازجمله نماز قضای پدر یا حج نیابتی برای کسی که باوجود استطاعت، از دنیا رفته است. در نگاه نخست، این آموزهها ممکن است با اصل «مسئولیت فردی» ناسازگار جلوه کند. پرسش اصلی آن است که چگونه میتوان میان تأکید قرآن بر محوریت سعی و عمل شخصی و مشروعیت و کارآمدی اعمال نیابتی و خیرات برای اموات جمع کرد؟ نوشتار حاضر، در قالب نکاتی، در پی تبیین همین نسبت و رفع این تعارض ظاهری است.
نکته نخست: «اثبات یکچیز به معنی نادیده گرفتن امور دیگر نیست»
روشن است که تأکید بر یک حقیقت، به معنای انکار سایر واقعیتها نیست. وقتی گفته میشود عاملی نقش اساسی دارد، منظور آن نیست که عوامل دیگر هیچ نقشی ندارند. برای مثال، اگر بگوییم آتش بدون هوا روشن نمیماند، مقصود این نیست که آتش به هیزم نیاز ندارد؛ بلکه تنها بر یکی از ارکان آن تأکید شده است.
آیات ۳۶ تا ۴۲ سوره نجم نیز بر یک اصل بنیادین دست میگذارد: مسئولیت انسان در برابر خدا، کاملاً شخصی است، هیچکس بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد و هر انسان بر پایه تلاش و سعی خود مورد داوری قرار میگیرد. (1) این آیات بهروشنی هرگونه انتقال گناه به دیگری یا به دوش گرفتن گناه از جانب دیگری را نفی میکند.
بااینحال، مقصود آیات آن نیست که انسان فقط و فقط از راه عمل مستقیم خود بهرهمند میشود و هیچ اثری از بیرون به او نمیرسد. نفی «برداشتن بار گناه دیگری» با نفی «بهرهمندی از آثار اعمال نیک دیگران» یکسان نیست. معیار حسابرسی الهی، عمل خود فرد است، اما بهرهمندی انسان از خیرات و اعمال صالح دیگران در چارچوب اراده و حکمت الهی امری جداگانه است و با این اصل ناسازگار نیست.
نکته دوم: بهرهمندی انسان از خیرات و اعمال صالح دیگران
بهرهمندی انسان از خیرات و اعمال صالح دیگران، امری ممکن و دینی است و میتوان نمونههایی برایش ذکر کرد:
1. تفضل و لطف:
ممکن است فردی مستحق دریافت نعمتی نباشد؛ اما خداوند متعال از روی «لطف» و «تفضل» خود به او عنایتی داشته باشد.(2) برای نمونه قرآن میفرماید: «هر کس کار نیکی بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد و هر کس کار بدی انجام دهد، جز بهمانند آن کیفر نخواهد دید و ستمی بر آنها نخواهد شد.» (3)
این دهبرابر شدن پاداش، از باب استحقاق نیست، بلکه لطف خداوند کریم و رحیم است.
2. نظام جعلی و قراردادی:
اگر قاعده «هر کس درگرو تلاش خویش است» مطلق و بدون استثنا بود، اموری مانند ارث و عاریه بیمعنا میشد؛ درحالیکه اینها از قطعیات و مسلمات اسلاماند. این منافع در چارچوب یک نظام قراردادی به انسان میرسند؛ بدین معنا که خداوند اجازه داده است تا انسان از این امور بهرهمند شود.
پس نمیتوان به دلیل قاعده «هر کس درگرو عمل خویش است،» رسیدن ثواب و پاداش اعمال دیگران به انسان را نفی کرد.
نکته سوم: نقش شخص در دریافت ثواب دیگران
نیت و وضعیت شخص میّت در دریافت ثواب اعمالی که دیگران انجام میدهند، بیتأثیر نیست. آیهای که در پرسش به آن اشاره شده نیز از «عمل» سخن نگفته، بلکه «سعی» را مطرح کرده است؛ یعنی اگر نیت فرد پاک و نیکو باشد، هرچند به نتیجه عملی نرسد، باز استحقاق ثواب خواهد داشت. (4)
از سوی دیگر، رسیدن ثواب اعمال دیگران به انسان به عوامل مختلفی وابسته است، مانند:
1. مشارکت میّت در مقدمات عمل:
برای مثال، فردی فرزند صالحی تربیت کرده که برای او عباداتی انجام میدهد. بهرهمندی او از ثواب این اعمال بیتردید مطابق عدل الهی است، زیرا در شکلگیری این مسیر نقش داشته است.
2. قرار گرفتن در جایگاه اهل ایمان:
برخی از آثار اعمال دیگران، تنها به کسانی میرسد که در گروه مؤمنان قرار دارند و منکران از آن بهرهای نمیبرند. «شفاعت» یکی از این موارد است. (5) پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نیز فرمودند:
«کسی که به شفاعت کردن من ایمان نداشته باشد، خداوند شفاعت مرا به او نرساند.» (6)
یعنی اگر فرد مقدماتی مانند ایمان را ایجاد نکرده باشد، از آثار شفاعت نیز بهرهمند نخواهد شد.
نتیجه:
آیات ناظر بر اینکه «هر انسان درگرو تلاش خویش است» درصدد نفی باور نادرست و خرافیِ انتقال گناه هستند، نه اینکه هر نوع نفعرسانی از سوی دیگران را نفی کنند؛ چراکه برخی نعمتها از روی «تفضل» به انسان میرسد نه «استحقاق». ازسویدیگر نظامهای قراردادی همچون ارث، نقش انسان در ایجاد مقدمات خیر و جایگاه ایمان، همگی میتوانند اسبابی باشند که از طریق آن ثواب اعمال دیگران به فرد برسد؛ بنابراین، جمع میان دو اصل -مسؤولیت فردی از یکسو و امکان بهرهمندی از اعمال دیگران ازسویدیگر- نهتنها ناسازگار نیست، بلکه بر اساس منطق قرآن و سنت، کاملاً قابل تبیین و هماهنگ است.
پینوشتها:
1. سوره نجم، آیات 36-42: «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمَا فِی صُحُفِ مُوسَى وَإِبْرَاهِیمَ الَّذِی وَفَّى الَّذِی وَفَّى أَلَّا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَى وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَی ... .»
2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، دهم، 1371 ش، ج 22، ص 552-555.
3. انعام، آیه 160: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلَا یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ.»
4. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، دهم، 1371 ش، ج 22، ص 550.
5. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، پنجم، 1374 ش، ج 19، ص 75
6. «مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِشَفَاعَتِی فَلَا أَنَالَهُ اللَّهُ شَفَاعَتِی»؛ شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، تهران، کتابچی، ششم، 1376 ش، النص، ص 7.






