اعتراض

مشخصاً معنای شعار مذکور، ایجاد تغییرات در برخی از سیاست‌های حاکم بر کشور است ولی معنای آن، این نیست که شعار دهنده، لزوما برانداز و اغتشاشگر است.

پرسش:
یکی از شعارهای اغتشاشگران این بود که «ایران رو پس می‌گیریم». ایران دست چه کسی بوده که از دست دادند حالا می‌خواهند پس بگیرند؟
 

پاسخ:
آرمان‌های معترضین یا اعلام مواضع آنان طی بیانیه و شعار(1)  اعلام می‌گردد. یکی از شعارهای معترضین در اعتراضات اخیر (پائیز 1401)، شعار «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم» است. این شعار به چه معنا است و شعار دهندگان چه منظوری از پس گرفتن ایران دارند؟ دقیقاً ایران به‌وسیله چه کسانی اشغال‌شده است که اینک بایستی به آنان پس داده شود؟ آیا این شعار، اعلام یک جنگ مسلحانه با نظام سیاسی ایران و به معنای براندازی است؟

1. وقتی یک شعار فراگیر و پرطنین می‌شود به معنای آن است که با افکار و اهداف شعار دهندگان، ارتباط خوبی برقرار کرده است. چراکه شعار مطلوب، لزوماً شعاری زیبا و با کلمات خاص نیست، بلکه شعاری است که اثرگذار باشد. پس شعار دهندگان دل به شعاری می‌بندند که مقصود و مطلوب آنان را به نحوی بهتر اعلام کند و اصطلاحاً به‌خوبی حرف دل آنان را بزند. پس فراگیری این شعار (ایران رو پس می‌گیریم) نشان می‌دهد که بخش بزرگی از معترضین با آن ارتباط برقرار کرده‌اند.

 2. لزوماً شعار دهندگان، در بیان هر شعاری، وحدتی در تفسیر و تعیین مصادیق آن شعار ندارند. به این معنا که مثلاً وقتی شعار دهندگان شعار می‌دهند که «برادر ارتشی چرا برادرکشی»؟ به‌صورت واضح به نیروهای نظامی اعلام می‌کنند که معترضین، مانند خانواده شما هستند و نباید به روی خانواده خود سلاح بکشید؛ اما وقتی شعار دهندگان شعار بدهند «زن، زندگی، آزادی»، مشخص است که موضوع اعتراض؛ زنان و داشتن یک زندگی مطلوب و رسیدن به آزادی است، اما دقیقاً وحدتی میان شعار دهندگان وجود ندارد که تفسیر آنان از زن، زندگی و آزادی مطلوب و مورد نظرشان چیست؟ در رابطه با شعار «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم» نیز همین مطلب قابل تطبیق است که می‌توان این‌گونه تفسیر کرد که معترضین تلقی دقیقی از نحوه مبارزه و پس گرفتن ایران نداشته باشند.

3. اما به هر حال مجموعه اتفاقات ریز و درشتی که بسیاری از آن غافل بوده‌اند، دست به دست یکدیگر داده‌اند تا  از سوی رسانه‌های معاند و شبکه‌های سیاسی و البته از سوی بسیاری از منتقدین و مخالفین داخلی به‌صورت مکرر به جامعه اعلام‌ شود که هویت ایرانی و حقوق شهروندی شما از سوی حکومت ایران نادیده گرفته می‌شود. شما در آیین و مذهب و نام‌گذاری، عربی هستید. ایران باستان و افتخارات آن از شما گرفته شده است. حق خوشبختی و آسایش و استفاده از منابع عظیم از شما گرفته شده و این سرمایه‌ها غارت می‌شود. حق انتخاب ندارید و سرکوب می‌‌شوید و... . از یک‌طرف مجموعه این شبهات و القائات و از طرف دیگر رفتارهای ناصحیح برخی از مسئولین و آب ریختن به آسیاب دشمن با برخی از کج‌سلیقگی‌ها و البته ضعف‌های رسانه‌ای و تبلیغی آنان موجب شده است که بخش بزرگی از جامعه به چنین شعاری تمایل یافته و تکیه کنند.

4. آنچه در رابطه با این شعار قابل تحلیل است این است که بخشی از جامعه ایران به‌درستی یا به‌اشتباه تصور می‌کند که او و افکار و حقوق و خواسته‌هایش نادیده گرفته شده است. او تلقی یک غصب و یک تحمیل و در نتیجه یک تصرف را دارد که باید رفع شود و با به کرسی نشاندن خواسته‌هایش، حق خود را پس بگیرد.
اما نکته اساسی اینجا است که قائل شدن به اینکه معترضین، این پس گرفتن حق را صرفاً از راه براندازی و سرنگونی نظام ج.ا.ا دنبال می‌کنند، قابل تردید است. گاهی خواسته‌های اصلاحی هم در قالب رویکردهای رادیکال و انقلابی بیان می‌شود؛ یعنی اگر اتفاقات و اصلاحاتی انجام شود تا این تصویر (اشغال و غصب کشور) کنار برود، دیگر این شعار، جاذبه‌ای ندارد.

5. درنهایت بسیاری بر این اعتقاد هستند که با هر معیاری، اعم از ملی، مذهبی و اقتصادی و سیاسی، ایران بعد از انقلاب اسلامی در سال 57 آزاد گردید و پیش از آن در گروگان منافع و تحت دخالت‌های مستقیم ابرقدرت‌ها در اشغال بود.
در طول تاریخ سیاسی معاصر این سرزمین، همیشه بخشی از این آب و خاک در غارت و اشغال و تجزیه بوده است. ارتش این کشور، یا روسی یا انگلیسی و یا آمریکایی و شاهد حضور مداخله‌جویانه آنان بوده است. قراردادهای ننگین و غیرقابل دفاعی از سر ضعف و خیانت بسته می‌شد و ایران محل اجرای دکترین‌های ریز و درشت آمریکایی بوده است؛ اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی نه توطئه‌های بی‌امان داخلی و نه هشت سال جنگ و تحریم‌های گسترده خارجی نتوانست، ایران را از رشد و توسعه و قوی‌تر شدن باز بدارد.
ملت ایران نیز، کشور را در اشغال نمی‌بیند و به همین دلیل علی‌رغم نارضایتی‌های ریز و درشت خود، چه در انتخابات کشور و چه در اجتماعات عظیم، تعلق و رابطه خود با نظام ج.ا.ا را به نمایش می‌گذارد.

نتیجه
مشخصاً مخاطب شعار مذکور، برخی از سیاست‌های حاکم از سوی ج.ا.ا بر کشور و متصدیان امر است؛ اما اینکه به‌صورت مطلق تصور کنیم که هر کس شعار داد «می‌جنگیم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم»، برانداز و به دنبال سرنگونی نظام ج.ا.ا است، چندان صحیح به نظر نمی‌رسد و گاهی حتی تلقی اینکه بتوان سیاست‌های اصلاحی مورد نظر خود را به کرسی نشاند و فضای سیاسی بازتری برای تفکر و کنش سیاسی-اجتماعی خود رقم زد به معنای پس گرفتن کشور از شرایط نامطلوب معترضین است.

پی نوشت:
1. در اصطلاح مردم، شعار به معنی جملات آهنگینی است که برای بیان نظرهای جمعی (سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری، پزشکی، آشپزی) به‌وسیله جمع یا گروهی یا صنفی بیان می‌گردد؛ که درگذشته اعراب نیز در میدان‌های جنگ استفاده می‌کردند که به رجز معروف است. لغتنامه دهخدا.

انتقاد به معصومین علیهم السلام و اعتراض به عملکرد ایشان در تاریخ وجود دارد ولی درست نیست چرا که هم از نظر عقلی دارای اشکال است و هم از نظر نقلی و روایات.
نقد عملکرد و اعتراض به معصومان علیهم السلام

پرسش:
کارشناس رادیو معارف فرمودند در مواردی مسلمانان از پیامبر صلی‌الله علیه و آله می‌پرسیدند که این حکمی که فرمودید وحی بود یا نظر خود شما که اگر نظر شخصی پیامبر بود به قول معروف ان قلت می‌کردند سؤالم اینه که طبق این فرمایش مسلمانان مجوز انتقاد از نظر شخصی پیامبر صلی‌الله علیه و آله یا سایر معصومین را هم داشتند؟ یا فقط نظر مشورتی در اداره حکومت اسلامی می‌دادند؟
 

پاسخ:
ازجمله مسائلی که این روزها توسط برخی افراد مطرح می‌شود مسئله انتقاد و اعتراض به معصومین علیهم‌السلام است و برای اثبات آن به برخی نقل‌های تاریخی ارجاع می‌دهند. پرسش این است که آیا این نقل‌های تاریخی را می‌توان مجوز انتقاد از نظر شخصی پیامبر یا سایر معصومین علیهم‌السلام دانست؟

بیان چند نکته در مقام پاسخ به این پرسش ضروری است:
1. اینکه کارشناس برنامه در چه مقامی از این نقل تاریخی استفاده کرده‌اند، بررسی سخنان پیش و پس از این عبارت را می‌طلبد؛ بنابراین با چشم‌پوشی از ناقل این سخنان و هدف او از نقل، تنها به پرسش ایجاد ‌شده از مطلب نقل‌شده خواهیم پرداخت.

2. لازم است تعریفی از نقد و انتقاد ارائه کنیم. نقد در لغت به معنای جدا کردن دینار و درهم، جدا کردن کاه از گندم، به‌گزینی، خرده‌گیری و آشکار کردن زیبایی‌ها و کاستی‌های یک اثر به کار رفته است و اصطلاحاً نقد به معنای سنجش، ارزیابی و بررسی پدیده‌هاست (1)  و به تعبیر شهید مطهری، معنای انتقاد، یک شیء را در محک قرار دادن و به‌وسیله محک زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است.(2)  

3. پس از بیان دو نکته بالا، در پاسخ به سؤال طرح‌شده باید گفت که اعتراض  و انتقاد به سخن معصومان (اعم از پیامبر و امام) علیهم‌السلام به دو دلیل، مجاز نیست:
الف) دلیل عقلی: انسان کامل یا همان معصوم، کسی است که «قول، فعل و تقریرِ» خودِ او برای دیگران  (غیر معصوم) حجت است و بر این اساس، خودش ملاک، معیار و شاخص سنجش رفتار درست یا نادرست دیگران دانسته می‌شود. این نکته بدین معناست که رفتار، گفتار و کردار معصومان علیهم‌السلام حق است و متوقف بر قانون دیگری نیست تا افراد غیر معصوم، حق پرسشِ اعتراضی و انتقادی از آنان داشته باشند. به تعبیر دیگر خود معصومان منشأ دین و تشخیص قوانین الهی هستند و قوانین دیگری وجود ندارد که رفتار، کردار و گفتار آنان به آن قوانین سنجیده شود؛ بنابراین، نقد خودِ معصوم جایز نیست و معصوم قابل نقد نیست.

ب) دلیل نقلی:  به تعبیر قرآن کریم، پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه و آله، از روی هوا و هوس و امیال شخصی عمل نمی‌کند و همه اعمال و رفتار او مطابق با اوامر الهی و مورد رضایت خداوند متعال است:  ﴿ مَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَی، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحَی﴾؛ و هرگز به هوای نفس سخن نمی‌گوید. سخن او هیچ غیرِ وحی خدا نیست.(3)  
 درباره امامان معصوم علیهم‌السلام نیز همین مضمون در آیه دیگری بیان‌شده است: ﴿ لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ﴾؛(4)  که هرگز پیش از امر خدا کاری نخواهند کرد و هر چه کنند به فرمان او کنند. 
 از این‌رو امامان معصوم علیهم‌السلام نیز تنها با اراده و امر الهی و مطابق با اوامر او کار می‌کنند و خواسته‌های آن‌ها فانی در اراده و مشیت خداوند متعال است؛ بنابراین، اعتراض و انتقاد به خود معصوم علیه‌السلام با توجه به نکته‌ای که بیان شد، مجاز نیست. 
ممکن است گفته شود، پس چرا باوجود اینکه امام معصوم علیه‌السلام دچار خطا نمی‌شود و کاری یا رفتاری برخلاف خواست خداوند انجام  نمی‌دهد و سخن غیر خدایی نمی‌گوید امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام در خطبه‌ای می‌فرمایند: «لا تَکُفُّوا عَن مَقالَهٍ بِحَقٍّ، أو مَشورَهٍ بِعَدلٍ؛ فإنّی لَستُ فی نَفسِی بِفَوقِ أن اُخطِئَ و لا آمَنُ ذلکَ مِن فِعلی، إلاّ أن یَکفِیَ اللّهُ مِن نَفسِی ما هُو أملَکُ بهِ مِنّی؛ از گفتن سخن حق، یا مشورت دادن عادلانه خوددارى نکنید؛ زیرا من خود را بالاتر از اینکه خطا کنم نمی‌دانم و از اشتباه‌کارى ایمن نیستم، مگر اینکه خداى بزرگ مرا حفظ کند که اختیاردار هموست.»(5)   
در پاسخ باید گفت که به نظر می‌رسد حضرت از این سخن به دنبال چند هدف بوده‌اند: 
اول. اشاره به وجود امکانی امام که او را مثل هر موجود ممکن ‌بالذاتی خطاپذیر می‌کند، اما آنچه او را از هر خطا و لغزشی محافظت می‌کند، یاری‌ها و عنایت‌های خداوند متعال است؛ 
دوم. مهیا ساختن بستر مناسب برای بیان افکار و اندیشه‌های شهروندان درباره سیاست‌ها و رفتارهای زمامداران و رشد افراد جامعه که آثار سازنده بسیاری در جامعه دارد. از این‌رو در آموزه‌های دینی ما اصل نقد نه‌تنها زشت دانسته نشده است، بلکه بر آن تشویق و تأکید شده است؛(6)  
 سوم. تعلیم و تربیت زمامداران در دستگاه حاکمیتی خود و آیندگان؛ چراکه ممکن است معصوم با بستن باب انتقاد از خود، این تصور را در زمامداران دیگر، به‌خصوص زمامداران دستگاه حاکمیتی معصوم علیه‌السلام، ایجاد کند که از تیغ تیز نقد و اعتراض شهروندان در امان‌اند و مردم حق اعتراض و نقد آنان را ندارند. امیرالمؤمنین در این زمینه از سیره عملی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پیروی کرده است که عظمتش مانع انتقادپذیری‌اش نبود.(7)  
بنابراین، اینکه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، بزرگوارانه، باوجود عصمت، خودش را پذیرای نقد و اعتراض معرفی می‌کند، مجوز ایجاد حق برای دیگران نیست.

4. وجود برخی اعتراضات و انتقادات به معصوم علیه‌السلام، به معنای صحت و جواز آن نیست. اینکه بر اساس برخی نقل‌های تاریخی افرادی از روی جهل درباره مسئله عصمت و عدم درک درست آن، ضعف ایمان یا برای دشمنی، شخص معصوم علیه‌السلام را مورد انتقاد و اعتراض قرار داده‌اند، به معنای مهر تأیید بر این رفتار نیست؛ 
اگرچه ممکن است معصوم علیه‌السلام کریمانه با این انتقادها مواجه شده و به آن انتقاد و اعتراض با بزرگواری پاسخ داده باشد.(8)  مثلاً اینکه در تاریخ نقل‌شده است مالک اشتر، یکی از یاران باوفای حضرت علی علیه‌السلام در چند مورد به تصمیمات حضرت انتقاد می‌کند،(9)   و ایشان نیز پاسخ مالک را بزرگوارانه، به هر قصدی که باشد، می‌دهند، مجوز و مؤیدی بر درستی رفتار مالک اشتر نیست و حقی برای انتقاد و اعتراض به معصوم علیه‌السلام ایجاد نمی‌کند.

5. باید توجه داشت که میان انتقاد و اعتراض به خود معصوم و انتقاد در حکومت معصوم فرق است. در عین اینکه نمی‌توان معصوم را به دلیل‌هایی که پیش از این بیان کردیم مورد نقد قرار داد، انتقاد در درون حکومت معصوم جایز است. شواهد تاریخی بسیاری وجود دارد که مردم از دست کارگزاران حکومت حضرت علی علیه‌السلام به نزد ایشان شکایت می‌بردند و حضرت پس از بررسی با آن کارگزاران برخورد می‌کرده، برخی را عزل می‌نمودند.(10)  این شواهد، نشان می‌دهد که درهای انتقاد و اعتراض در حکومت معصوم بسته نیست.

نتیجه
با توجه به آنچه بیان شد، روشن است که به دو دلیل نمی‌توان معصوم را مورد نقد قرار داد:
1. دلیل عقلی: با این توضیح که غیر معصوم معیاری غیر از قرآن و خود معصوم علیه‌السلام ندارد تا رفتار معصوم علیه‌السلام را با آن بسنجد و به او اعتراض و انتقاد کند.
 2. دلیل نقلی: که بر اساس آن‌ها میان آنچه از معصوم علیه‌السلام سر می‌زند با آنچه خواسته خداوند متعال است تطابق وجود دارد و معصوم کار غیر خدایی نمی‌کند. پس اعتراض و انتقاد در گفتار، رفتار و کردار معصومان علیهم‌السلام راه ندارد و نقد خودِ معصوم جایز نیست. وقوع تاریخی نقد از معصوم نیز مؤید جواز انتقاد و اعتراض به معصوم علیه‌السلام نخواهد بود. حتی اگر این نقد از صحابه مشهور حضرت سر زده باشد. همچنین باید توجه داشت که جایز نبودن نقد خود معصوم علیه‌السلام، به معنای مجاز نبودن نقد در دستگاه حکومتی معصوم نیست، چنان‌که شواهد تاریخی بسیاری در تأیید این مطلب وجود دارد.

 

پی نوشت:
1. ر.ک: حق پناه، رضا، «انتقاد و انتقادپذیری»، ص 129.
2 . مطهری، مرتضی، اسلام و نیازهای زمان، ج 1، ص 171.
3 . سوره نجم، آیه 3 و 4.
4 . سوره انبیا، آیه 27. در زیارت جامعه کبیره نیز با اقتباس از همین آیه شریف قرآن، این تعبیر درباره امامان معصوم به کار رفته است: ﴿ وَعِبادِهِ الْمُکرَمینَ الَّذینَ لایسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِاَمْرِهِ یعْمَلُونَ، وَرَحْمَهُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ ﴾؛ و بندگان گرامى خدا آنان که پیشى نگیرند بر خداوند در گفتار و آنان که به دستورش عمل کنند و رحمت خدا و برکاتش (بر ایشان باد).
5 . سیدرضی، نهج‌البلاغه، ص 316 و 317، خطبه 216.
6 . ر.ک: سبحانی، جعفر، «انتقادپذیری و بدعت ستیزی در حکومت علوی»، خبر آنلاین، کد خبر:  88669، khabaronline.ir/xLWB.
7 .روزی‌ که‌ ابراهیم‌ فرزند پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله درگذشت، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله بر او اشک‌ ریخت‌ و گریه‌ کرد. عبدالرحمن بن‌ عوف‌ به‌ انتقاد از کردار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله پرداخت‌ و گفت: شما ما را از گریه‌ نهی‌ کردی‌ و چگونه‌ بر فراق‌ فرزندت‌ گریه‌ می‌کنی؟ پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله به‌ هدایت‌ او پرداخت‌ و گفت: من‌ از چنین‌ گریه‌ که‌ از عشق‌ و عاطفه‌ انسانی‌ برخیزد نهی‌ نکردم. گریه‌ من‌ رحمت‌ است‌ و آن‌ کسی‌ که‌ رحم‌ نکند مورد مرحمت‌ قرار نگیرد.
8 . ازجمله نکاتی که باید در نقل‌های تاریخی رعایت کرد، نگاه جامع به نقل‌ها درباره شخصی است که رفتاری را به او نسبت می‌دهیم. برای مثال همان‌طور که بر اساس برخی نقل‌های تاریخی مواجهه معصوم علیه‌السلام با انتقاد و اعتراض با ملاطفت و مهربانی همراه بوده است، بر اساس نقل‌های دیگر تاریخی، گاهی به دلایلی برخورد معصوم علیه‌السلام با برخی انتقادها تند و همراه با غضب بوده است. برای مثال به نقل زیر توجه کنید: وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَیْهِ السَّلام قالَهُ ‏لِلاَشْعَثِ‏ ‏بْنِ‏ ‏قَیْسٍ‏ وَ هُوَ عَلى مِنْبَرِ الْکُوفَهِ یَخْطُبُ، فَمَضى فِى بَعْضِ کَلامِهِ شَىْ‏ءٌ اعْتَرَضَهُ ‏الاَشْعَثُ‏ فَقالَ: یا أَمِیرَ الْمُؤمِنِینَ: هذِهِ عَلَیْکَ لا لَکَ، فَخَفَضَ عَلَیْهِ السَّلامُ إِلَیْهِ بَصَرَهُ ثُمَّ قالَ: ما یُدْرِیکَ ما عَلَىَّ مِمَّا لِى؟ عَلَیْکَ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ لَعْنَهُ اللَّاعِنِینَ، حائِکُ ابْنُ حائِکٍ، مُنافِقُ ابْنُ کافِرٍ، وَ اللَّهِ لَقَدْ أَسَرَکَ الْکُفْرُ مَرَّهً، وَ الْإِسْلامُ أُخْرى؛ هنگامی که علی علیه‌السلام مشغول خطبه بر منبر کوفه بود و سخنی مطرح کرد، اشعث به ایشان اعتراض کرد و گفت: این سخن علیه خود شما است نه به نفع شما. حضرت نگاهی به وی افکند و فرمود: چه کسى تو را آگاهاند که چه چیزى به سود، یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنت لعنت کنندگان، بر تو باد اى متکبر متکبر زاده، منافق پسر کافر، سوگند به خدا، تو یک‌بار در زمان کفر و بار دیگر در حکومت اسلام، اسیر شدى. (سیدرضی، نهج‌البلاغه، ص 41 و 42، خطبه 19).
9 . یکی از موارد انتقاد مالک اشتر از حضرت علی علیه‌السلام بر اساس نقل تاریخ، انتقاد در نصب فرزندان عباس (عبدالله بن عباس، عبیدالله بن عباس و قُثَم بن عباس) از سوی ایشان به استانداری برخی استان‌هاست که مالک اشتر انتقاداتی را مبنی بر عدم  شایستگی لازم از سوی آنان برای این کار را مطرح کرد و امام علیه‌السلام نیز پاسخ دادند که شما اگر بهتر از آنان را سراغ داری برای ما بیاور، ر.ک: سلیمانی امیری، جواد، «رفتارهای نهروانی علیه مالک اشتر»، خبرگزاری تسنیم،  https://tn.ai/2299549.
10 . ر.ک: رجبی دوانی، محمدحسین، «دادخواهی مردم در میان خطبه امیرالمؤمنین تا عزل حاکمان فاسد»، خبرگزاری حوزه، کد خبر: 36020 ، https://hawzahnews.com/x5538.

ماهیت نظام جمهوری اسلامی با نظام پهلوی متفاوت است. رژیم پهلوی یک دولت دست‌نشانده بود در حالی که جمهوری اسلامی به دست مردم، ایجاد و با رای آنان تثبیت شده است.
 آیا اعتراضات انقلابیون علیه دولت پهلوی اغتشاش نبود؟

پرسش:

جمهوری اسلامی اعتراضات مردم را اغتشاش می‌نامد تا از پاسخگویی به آن فرار کند. مگر امام خمینی همینگونه انقلاب نکرد؟ آیا اعتراضات انقلابیون علیه دولت پهلوی اغتشاش نبود؟

پاسخ:
این روزها و با آغاز اعتراضات مردمی علیه برخی نوسانات ارزی و افزایش تورم، عناصر خودفروخته داخلی دشمن، به دعوت و تحریک عده‌ای خارج‌نشین مزدور، شهرهای کشور را به آشوب کشیده و امنیت عمومی را خدشه‌دار کرده‌اند. در این میان، رسانه‌های مزدور، این شبهه را مطرح کرده‌اند که انقلابیون زمان پهلوی نیز علیه نظام سیاسی مشروع، شورش می‌کردند و بنابراین آنان نیز اغتشاش‌گر بودند؛ در حالی که جمهوری اسلامی آنان را مبارزان انقلابی می‌خواند و مبارزان امروز علیه خود را اغشتاش‌گر می‌داند، پاسخ این شبهه چیست؟

1. تفاوت ماهوی نظام جمهوری اسلامی و  دولت دست‌نشانده پهلوی
جمهوری اسلامی ایران، یک نظام مبتنی بر خواست و اراده مردم است که اکنون حدود 5 دهه با حمایت و پشتیبانی آنان از مشکلات مختلف عبور کرده و قدرت خود را تثبیت نموده است؛ در حالی که دولت پهلوی نه در آغاز دوره رضاخان و نه در ادامه، یعنی در دوره پهلوی دوم، یک دولت و نظام مردمی نبود، رضاخان را انگلیسی‌ها آوردند و بردند. محمدرضا را انگلیسی‌ها آوردند و سپس آمریکایی‌ها قدرت او را حمایت و تثبیت کردند. بنابراین اساسا ماهیت این دو نظام سیاسی، متفاوت است. و از این رو اعتراض علیه این دو نیز متفاوت است. اعتراض و حتی مبارزه علیه نظام سیاسی دست‌نشانده کاملا مشروع است، در حالی که اعتراض علیه نظام سیاسی مردمی، شرایطی دارد و در نظام سیاسی مبتنی بر رای مردم، نمی‌توان به هر بهانه‌ای، امنیت عمومی را خدشه‌دار کرد. 

2. ماهیت مدنی مبارزات امام خمینی و ملت ایران علیه دولت دست‌نشانده پهلوی
تاریخ مبارزات ملت ایران علیه دولت ستم‌شاهی، مسالمت‌آمیز و مبتنی بر رفتارهای کاملا مدنی بود. امام خمینی هرگز اجازه رفتارهای خشونت‌آمیز را صادر نکردند. روش‌ مبارزه ایشان، کاملا مدنی و مبتنی بر روش‌های کاملا مسالمت‌آمیز بود. در حالی که مردم انقلابی ایران تحت شدیدترین و وحشیانه‌ترین شکنجه‌های دژخیمان شاه دست‌نشانده انگلیسی آمریکایی قرار داشتند و امکان مبارزه مسلحانه و پیروزی قاطع مردم بر رژیم پهلوی وجود دشت، اما امام خمینی هرگز اجازه رفتارهای خشونت‌آمیز ندادند. روش‌های مبارزه امام خمینی، آگاهی‌بخشی عمومی، تظاهرات مسالمت‌آمیز و اعتصاب بود. ماهیت مبارزات امام خمینی با اغتشاشاتی که این روزها اموال عمومی و خصوصی را هدف تخریب خود قرار داده، آدم می‌کشد و با سلاح گرم و سرد به ماموران و مردم حمله می‌کند، متفاوت است. 

3. خاستگاه توده‌ای، کمونیستی، مائوئیستی و مجاهدین خلقی خرابکاری، بمب‌گذاری و رفتارهای خشونت‌آمیز دوره پهلوی
بر خلاف امام خمینی که روش مدنی مبارزه علیه رژیم پهلوی را در پیش گرفته بود، گروه‌های توده‌ای، مارکسیستی، مائوئیستی و مخصوصا مجاهدین خلق روش‌های خشونت‌آمیز را در دستور کار خود قرار داده بودند. تخریب اموال عمومی و خصوصی، انفجار برخی از تاسیسات شهری و خدمات عمومی و استفاده از سلاح سرد و گرم، روش‌های مورد استفاده این گروه‌ها بود. این گروه‌ها و روش‌های مبارزاتی آنان با مردم ایران متفاوت بود و نباید آن را به پای ملت ایران نوشت. آحاد ملت ایران که پیرو امام خمینی بودند، با وجود رفتارهای خشونت‌آمیز رژیم پهلوی علیه آنان از این روش‌ها استفاده نمی‌کردند و با آن همراه نبودند. 

4. تفاوت میان مقابله خشونت‌آمیز رژیم دست‌نشانده پهلوی و مواجهه مسالمت‌آمیز جمهوری اسلامی با اعتراضات
رژیم پهلوی و شخص شاه، مواجهه خشونت‌باری با معترضان داشت. از ابتدای آغاز مبارزات امام خمنی در سال 1342 تا پیروزی انقلاب اسلامی، بارها و بارها در شهرهای مختلف، مردم ایران به دست دژخیمان رژیم پهلوی به خاک و خون کشیده شدند، که از جمله آن است کشتار مردم در 15 خرداد 1342، 17 شهریور 1357، 13 آبان 1357 و .... هزاران نفر از مردم ایران، صرفا به دلیل مبارزه مدنی علیه ظلم رژیم پهلوی، سالیان دراز در زندان و زیر شکنجه قرار گرفتد. تنها در روزهای واپسین مبارزه، شاه که تا دیروز مردم را ارتجاع سرخ و سیاه و مشتی خرابکار اجیر بیگانگان می‌دانست و دیگر توان کشتار مردم را نداشت، از روی درماندگی اعلام کرد که صدای انقلاب ملت ایران را شنیده است. در حالی که هم مسئولان جمهوری اسلامی و هم شخص رهبر انقلاب، همیشه و همیشه بر حقانیت اعتراضات مردم تاکید کرده و حتی از آن حمایت کرده‌اند. رهبر انقلاب در سخنرانی اخیر خود، بازارایان را اصلی‌ترین قشر حامی انقلاب دانسته و بر رسیدگی به خواسته‌های آنان تاکید کرده‌اند. ایشان مطالبه عدالت را خواسته تاریخی شیعه دانستند و هرگونه بهانه‌جویی برای عدم اجرای عدالت را رد کردند. این دو گونه مواجهه با معترضان از زمین تا آسمان متفاوت است. 

5. دفاع مردم از خود در دوران پهلوی و خشونت اغتشاش‌گران علیه مردم و ماموران در دوره جمهوری اسلامی
رژیم پهلوی با تانک، نفربرهای ارتش و کامیون‌های سربازان مسلح ارتشی به مقابله با مردم می‌آمد. طی ماه‌های منتهی به انقلاب اسلامی، خیابان‌های شهرهای بزرگ از جمله تهران، شاهد حضور نیروهای ارتشی برای کشتار مردم بود. ارتش یک نیروی مسلح و تخصصی مبارزه علیه دشمن خارجی است و توان مهار اعتراضات شهری را ندارد، اما شاه برای مقابله با مردم از آن استفاده می‌کرد. شاه آغازکننده خشونت تمام‌عیار علیه مردمی بود که با رفتارهای کاملا مدنی، خواهان شنیده‌شدن صدای خویش بودند. در روزهای آخر دولت پهلوی، مردم ناچار شدند در برابر هجوم همه‌جانبه ارتش شاهنشاهی، سنگر بگیرند و از جان خود دفاع کنند. در حالی که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با اعتراضات همراهی می‌کنند، پلیس تخصصی مقابله با آشوب و شورش، از معترضان حمایت می‌کند و تمام تلاش خود را برای حفظ امنیت آنان در برابر آشوب‌گران به کار می‌گیرد. در نقطه مقابل، اغتشاش‌گران با سلاح سرد و گرم به جان مردم می‌افتند. رسما عملیات تروریستی علیه زن و کودک و غیرنظامی انجام می‌دهند. در نهایت، پلیس ناچار می‌شود برای مقابله با رفتارهای ضد امنیتی شورشیان، علیه آنان اقدام کند. به عبارت دیگر اقدام پلیس علیه اغتشاش‌گران اولا دفاعی است و ثانیا بعد از مماشات فراوان و در واقع آخرین اقدام است. پلیس جمهوری اسلامی، تنها زمانی اقدام به مقابله با اغتشاش‌گران می‌نماید، که تقاضای عمومی بر آن ایجاد می‌شود.

نتیجه
ماهیت نظام سیاسی جمهوری اسلامی با نظام پهلوی متفاوت است. رژیم پهلوی یک دولت دست‌نشانده نامشروع بود، در حالی که جمهوری اسلامی ایران با حمایت و به دست مردم، ایجاد و با مشارکت و رای آنان تثبیت شده است. مواجهه رژیم پهلوی با معترضان خشونت بار بود در حالی جمهوری اسلامی ایران از اعتراضات مدنی حمایت می‌کند. خاستگاه خشونت علیه رژیم پهلوی عمدتا مارکسیستی، توده‌ای و مخصوصا از طریق مجاهدین خلق بود. روش‌های مبارزاتی امام خمینی و عموم مردم ایران، مدنی از جمله تظاهرات آرام و اعتصابات عمومی بود. 
 

اعتراض و اغتشاش در ماهیت، ساختار، روش و هدف تفاوت دارند. اعتراض ماهیت مردمی واصلاح‌گرایانه دارد ولی اغتشاش ماهیت تخریب‌گرایانه و خاستگاه خارجی.
 تفاوت اعتراض و اغتشاش

پرسش:

چگونه می‌توان اعتراض را از اغتشاش و معترض را از اغتشاش‌گر تشخیص داد؟

پاسخ:

در روزهای اخیر، شاهد برخی اعتراضات و اغتشاشات در کشور بودیم. اعتراض برخی از بازاریان در تهران، که به صورت مسالمت‌آمیز برگزار و به با دیدار نمایندگان آنان با دولت انجامید، آغاز ماجرا بود. در ادامه برخی در برخی از نقاط کشور نیز شاهد اعتراضات مسالمت‌آمیز مردم به تورم و نوسانات ارزی بودیم که دولت ضمن همراهی با مردم، برخی چاره‌اندیشی‌ها را برای حل نسبی مشکلات مردم انجام داد. در این میان، هم در آغاز این حوادث و هم در چند روزه اخیر، عده‌ای اخلال‌گر و خرابکار، از این اعتراضات سوء استفاده کرده و به جان و مال و امنیت مردم ایران تعرض کردند. نتیجه این آشوب‌ها تخریب اموال عمومی و خصوصی در سطح وسیع، کشتار و زخمی‌کردن نظامیان و غیرنظامیان و اخلال در نظم عمومی و کسب و کار مردم بود. بسیاری از مردم می‌پرسند، چگونه می‌توان اعتراض را از اغتشاش و معترض را از اغتشاش‌گر تشخیص داد؟

پاسخ آن است که اعتراض و اغتشاش از نظر ماهیت، ساختار، روش و هدف، متفاوت است و در ادامه این موارد تشریح می‌شود.
1. تفاوت ماهوی اعتراض و اغتشاش
ماهیت اعتراض، مردمی، مطالبه‌گری، مسالمت‌جویانه و اصلاح‌گرایانه است. معترضان معمولا گروهی از مردم هستند، که به یک روند اقتصادی، اجتماعی و یا سیاسی اعتراض دارند، ناکارآمدی اقتصادی، مشکلات معیشتی، اختلالات اجتماعی و برخی مسائل سیاسی موضوع اصلی اعتراض است و مردم بصورت خودجوش یا با دعوت گروه‌ها و احزاب قانونی برای اصلاح این مشکلات، اعتراض خود را به گوش دولتمردان می‌رسانند. بنابراین اساسا اعتراض ماهیت قهرآمیز و خشونت‌بار ندارد و خاستگاه آن کاملا داخلی، مردمی و مبتنی بر روند مردم‌سالاری است. در نقطه مقابل اغتشاش ماهیتی کاملا ضدمردمی، ضداجتماعی، خشونت‌بار و تخریب‌گرایانه دارد. اغتشاش‌گران عمدتا گروه‌های ضد مردمی و ضداجتماعی هستند که بدنه اصلی آنان را مجرمان سابقه‌دار، اراذل و اوباش و یا عده‌ای از افراد ناآگاه هیجانی تشکیل می‌دهند. آنان هیچگونه مطالبه مسالمت‌جویانه‌ای ندارند و غالبا بصورت کاملا کور و صرفا به منظور خرابکاری، ایجاد وحشت عمومی و اختلال در نظم و امنیت عمومی به آشوب‌گری می‌پردازند. خاستگاه اغتشاش‌گران عمدتا خارجی است. دشمنان ملت، برای این گروه‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند، به آنان امکانات می‌دهند و مسیر حرکت آنان را ترسیم می‌نمایند.

2. تفاوت ساختاری اعتراض و اغتشاش
ساختار اعتراض، کاملا مردمی و برخاسته از توده‌ها، اصناف، گروه‌های و اقشار مختلف مردم است. معترضان، ساختار سازمانه‌یافته‌ای ندارند، هیچ آموزشی ندیده‌اند، مسلح به هیچ سلاحی نیستند، رفتارهای آنان کاملا عادی و صرفا بر اساس روند اصلاح‌گری صورت می‌گیرد. عده‌ای از مردم که به دلیل اشتراک در برخی مواضع و اهداف، دور هم جمع می‌شوند و عمدتا ساختار مشخصی حتی در روند اعتراض ندارند و صرفا مطالبه‌گری مشترک، آنان را گرد هم جمع کرده و با پایان اعتراض نیز، متفرق شده و اساسا بین آنان ارتباط سازمان‌یافته‌ای برقرار نمی‌شود. معترضان عمدتا همدیگر را نمی‌شناسند و آشنایی آنان با همدیگر بصورت کوتاه‌مدت و در زمان اعتراض است. در نقطه مقابل، اغتشاش‌گران ساختاری کاملا سازمان‌یافته و هدفمند دارند. آنان از گروه‌های آموزش‌دیده ساختارمند تشکیل می‌شوند. دارای لیدر و سرگروه هستند. عمده اعضای گروه، حداقل مسلح به سلاح سرد هستند. لیدرها و اعضای برجسته گروه،مسلح به سلاح گرم هستند. هسته اصلی گروه دارای پیوند محکمی هستند، از قبل همدیگر را می‌شناسند، روزها وساعت‌ها عملیات خود را تمرین کرده و هماهنگ با لیدر و با اشاره او حرکت می‌کنند. 

3. تفاوت روش‌های اعتراض و اغتشاش
روش اعتراض کاملا مسالمت‌آمیز و مبتنی بر روش‌های مردمی و مدنی است. معترضان معمولا در خیابان‌های اصلی شهرها تجمع می‌کنند، شعارهای صنفی و مدنی سر می‌دهند و تمام تلاش آنان این است که از هرگونه ایجاد مزاحمت برای دیگران خودداری کنند. معترضان از هرگونه گفتگو با حاکمیت سیاسی، استقبال می‌کنند. خواسته‌های آنان کاملا شفاف است و حاضر هستند با نمایندگان حاکمیت به اشتراک بگذارند. در نقطه مقابل، روش اغتشاش، کاملا خشونت‌بار و در مواردی تروریستی است. اغتشاش‌گران، تخریب می‌کنند، به آتش می‌کشند، مرتکب قتل و جنایت می‌شوند. برای آنان هیچگونه خط قرمزی وجود ندارد. در تخریب اموال دیگران هیچ تردیدی نمی‌کنند. روش آنان تخریب و خشونت است و تفاوتی نمی‌کند چه افرادی از این تخریب‌های آسیب ببینند، مردم یا نظام سیاسی. آنان بصورت بی‌رحمانه به وسائل و اموال عمومی مانند بانک‌ها، اتوبوس‌ها و اماکن دیگر حمله می‌کنند. اغتشاش بر محور تهاجم و تجاوز و تخریب بنا شده است. آنان هرگونه کفتکو را رد می‌کنند و اگر کسانی واسطه گفتگو بین آنان و حاکمیت شوند، ممکن است به قتل برسانند. شعارهای آنان معمولا هتاکی، ناسزاگویی و همراه با کلمات رکیک و اهانت به مسئولان، مردم و نمادهای ملی و مذهبی است. آنان اماکن امنیتی، نظامی و حساس را هدف می‌گیرند.

۴. تفاوت اهداف اعتراض و اغتشاش
اعتراض، به هدف اصلاح انجام می‌شود. هدف اعتراض در بسیاری از موارد، کاملا روشن و مشخص است. به عنوان نمونه، معلمان یا کارگران در تجمعات اعتراضی، حضور پیدا می‌کنند و خواهان افزایش حقوق و مزایا یا کاهش ساعات کار هستند. در اعتراضات عمومی، عمدتا حل معضلات اقتصادی مانند تورم، بیکاری، بی‌ثباتی اقتصادی و مانند آن به عنوان هدف اعتراض معین می‌شود. معترضان، خواسته‌های روشنی دارند و معمولا فهرستی از آن را تهیه کرده و با دولتمردان به اشتراک می‌گذارند تا درباره آن گفتگو و چاره‌اندیشی نمایند. در نقطه مقابل، هدف اغتشاش، تخریب، ایجاد ناامنی، اخلال در نظم عمومی و چنانچه بتوانند سرنگونی نظام سیاسی است. اغتشاش‌گران هیچ هدف روشن مدنی را دنبال نمی‌کنند. هدف آنان تخریب است و هرچه تخریب، بیشتر باشد، آنان به هدف خود نزدیکتر شده‌اند. نتیجه اغتشاش، تخریب اموال عمومی و خصوصی، قتل افراد بیگناه، ناامنی عمومی و ترس و وحشت است. اغتشاش‌گران هر کسی را که با آنان نیست به عنوان دشمن فرض کرده و به او آسیب زده و یا وی را به قتل می‌رسانند. آنان مردم را به زور وادار می‌کنند تا با ایشان همراهی نمایند و در صورت کوچکترین مقاومت، آنان را مورد ضرب و جرح و خشونت قرار می‌دهند.

نتیجه
اعتراض و اغتشاش در ماهیت، ساختار، روش و هدف تفاوت دارند. اعتراض ماهیت مردمی واصلاح‌گرایانه دارد، اغتشاش ماهیت تخریب‌گرایانه و خاستگاه خارجی دارد. ساختار اعتراض، مردمی و صنفی است. ساختار اغتشاش، از گروه‌های آموزش‌دیده و سازمان‌یافته تشکیل شده است. روش اعتراض مسالمت‌جویانه است و روش اغتشاش خشونت‌بار است. هدف اعتراض، اصلاح و هدف اغتشاش، تخریب و ترور است.