۱۴۰۴/۱۲/۰۴ ۲۳:۲۵ شناسه مطلب: 101205
پرسش:
عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟
بامداد شنبه سیزدهم دی 1404، دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالاتمتحده آمریکا در سومین روز سال جدید میلادی (2026)، جنگ و تجاوز نظامی جدیدی را علیه یک کشور مستقل دیگر (ونزوئلا) به راه انداخت و با بهانه مبارزه با قاچاق سازمانیافته، کاراکاس و اماکن حساس و راهبردی آن را بمباران کرد. در ادامه وی مدعی شد که نظامیان آمریکایی، مادورو رئیسجمهور ونزوئلا و همسرش را دستگیر کردهاند.
اکنون سؤال اساسی این است که عوامل سقوط دولت مادورو چه بود؟ آیا امکان تکرار این الگو در کشورهای دیگر آمریکای جنوبی و مرکزی مانند کوبا، کلمبیا و مکزیک وجود دارد؟ برای پاسخ باید این سؤال را به چند قسمت تقسیم کرد:
1. علت حمله آمریکا و سقوط دولت مادورو
این عنوان در قالب چند نکته کوتاه بیان میشود:
1 ـ 1. درباره علل و عوامل سقوط دولت مادورو، هنوز اخبار جامعی منتشر نشده است؛ آنچه مسلم است این است که یک پروژه ترکیبی پیچیده رخ داده است نه صرفاً یک حمله برقآسای نظامی! چراکه در شرایط جنگی و تنش چندین ماهه بین دو کشور، طبیعتاً کشور ونزوئلا در حالت آمادهباش قرار داشت و غافلگیری با چند بالگرد، منطقی و طبیعی نیست؛ بنابراین باید مقداری صبر کرد تا ابعاد دقیقتر مسئله (خیانت، معامله و سازش، تطمیع، جنگ سایبری و ...) مشخص شود.
2 ـ 1. باید توجه داشت که این موارد، ابزارها و واسطهها هستند؛ آنچه مهم است پروژه ترامپ و اهدافش در آمریکای لاتین است که یک نظام تحلیل ایجاد میکند و اگر برخی از ابزارهای بهکار گرفته، جواب هم نمیداد، از طریق دیگری این پروژه را عملیاتی میکردند. به همین دلیل اصل مسئله، تبیین پروژه آمریکاست.
3 ـ 1. برخی، هدف آمریکا را مدیریت بزرگترین ذخایر نفتی جهان، جایگزینی نفت خلیجفارس و فشار بر رقبایی مثل چین میدانند؛ اما این نگاه، تقلیل ماجراست؛ چراکه ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتی، اکنون روزانه 1 میلیون بشکه نفت، صادر میکند و کارشناسان معتقدند که اگر آمریکاییها در طول 9 سال، 80 میلیارد دلار هزینه کنند و زیرساختهای استخراجی نفت ونزوئلا را توسعه دهند، میتوانند به 3 میلیون بشکه در روز برسانند؛ یعنی یکدهم تولید خلیجفارس (30 میلیون بشکه در روز) آنهم بدون میعانات. بعلاوه نفت ونزوئلا سنگین و غلیظ است. این مسئله ممکن است بر نفت چین تأثیر بگذارد، اما قطعاً برای آمریکا مسئله اصلی نیست.
4 ـ 1. بررسی سند امنیت ملی آمریکا، نشان میدهد که هدف اصلی، احیای هژمونی آمریکا و بازسازی نظم آمریکایی (نظام تکقطبی) است. فرسودگی ابزارهای قدرت آمریکا، توسعه قدرت رقبایی مثل چین، روسیه، ایران و همچنین از دست دادن تسلط بر حیات خلوت خویش یعنی آمریکای لاتین و جنوبی و سرپیچی این کشورها از نظم آمریکایی، آمریکا را به این اقدام کشانده است. درواقع، کشوری که نه در مدار سیاسی واشنگتن میچرخد، نه منابع انرژیاش را در چارچوب خواست غرب مدیریت میکند و نه از پیوند با رقبای آمریکا ابایی دارد، میتواند الگویی خطرناک برای سایر کشورها باشد.
5 ـ 1. تضعیف قدرت آمریکا و مشکلات متعدد داخلی، انتخاب آنها را محدود کرده است. حضور جدی در نیمکره شرقی بهویژه غرب آسیا، با حضور رقبای قدرتمندی مثل چین، روسیه و ایران، هزینه آنها را بالا میبرد و نمیتوانند همزمان در شرق و غرب، وارد درگیری شوند. به همین جهت، در سند امنیت ملی، تمرکز را بر نیمکره غربی، با محوریت دکترین مونروئه «اروپا برای اروپا و آمریکا برای آمریکا» گذاشتند و ترامپ آن را «نئو مونروئه ترامپ» نامید. «جیمز مونروئه» در 2 دسامبر ۱۸۲۳ م، ضمن نطق سالانه خود در نشست مشترک دو مجلس قانونگذاری این کشور، اعلام کرد: «ما در قبال اختلافات اروپاییان با یکدیگر بیطرف خواهیم بود، ولی هر تلاش تازه از جانب اروپاییان به مداخله و استعمار سرزمینهای قاره آمریکا، در شمال و یا در جنوب این قاره را تعرض نظامی به ایالاتمتحده و حالت جنگ تلقی خواهیم کرد و دست به دفاع مسلحانه و حمله متقابل خواهیم زد. این اخطار مربوط به آینده است و دولت ایالاتمتحده در وضعیت موجود قاره آمریکا (امور مستعمرات وقت اروپاییان در این قاره) مداخله نخواهد کرد.» شکلگیری جنبش MAGA با شعار «اول آمریکا»، منجر به روی کار آمدن «دونالد ترامپ» شد. (1)
6 ـ 1. ازآنپس آمریکا جنایات خویش در آمریکای لاتین را با همین دکترین، مشروعیت بخشید. ازجمله؛ اعمال بیش از 430 تحریم علیه ونزوئلا از 2015 تاکنون و آسیب بیش از 130 میلیارد دلاری این کشور، تصرف 55 درصد مکزیک، تصرف بیش از 1.4 میلیون هکتار از زمینهای کاستاریکا، گواتمالا، هندوراس و پاناما و کنترل بیش از ۲۴۰۰ کیلومتر از راهآهن و گمرک، مخابرات و دیگر خدمات اساسی این کشورها، کودتای نظامی ۲۰۰۹ در هندوراس، برکناری «فرناندو لوگو» از پاراگوئه در ۲۰۱۲ و «دیلما روسف» از برزیل در ۲۰۱۶، استعفای اجباری «اوو مورالس» در بولیوی در ۲۰۱۹ و بحران سیاسی جاری در ونزوئلا... .(2)
7 ـ 1. پس مسئله بازیابی نظم آمریکایی و موجودیت ابرقدرت است؛ به همین دلیل قبل از حمله به ونزوئلا به پاناما بهعنوان یکی از 7 آبراهه مهم جهان، حمله کرد. چون این کانال برای رفتوآمد از اقیانوس آرام به اطلس به چینیها واگذار شده بود که درنتیجه آن، هم مسیر تجارت چین، بسیار کاهش پیدا میکرد و هم نفوذش بر آمریکای لاتین افزایش مییافت. بهویژه که چین در آمریکای لاتین سرمایهگذاری گسترده انجام داده است.
2. بررسی امکان تکرار الگوی ونزوئلا در کشورهای دیگر
این مسئله بسیار مهمی است که چند نکته باید برای تحلیل آن، بررسی شود:
1 ـ 2. آمریکا دیگر مثل گذشته زحمت اجماعسازی و مشروعیتسازی به خودش نمیدهد. بیاعتنایی به شورای امنیت و سازمان ملل، نشانه اقتدار نیست؛ نشانه این است که آمریکا دیگر نمیتواند مثل گذشته دیگران را پشت تصمیماتش ردیف کند. قدرتی که دستش پر است، قانون میسازد و نهاد میآفریند؛ قدرتی که دستش خالیتر میشود، قانون را دور میزند و یکجانبه عمل میکند. پیام این اقدام، حاکمیت قانون جنگل و بیاعتبار نشان دادن سازمانهای نظم آمریکایی است.
2 ـ 2. اقدام آمریکا به دزدیدن رئیسجمهور رسمی یک کشور و راه انداختن بازی رسانهای ترامپ و اسطورهسازی، دقیقاً این پیام را به کشورهای دیگر میدهد که هرکدام در زمین آمریکا بازی نکنند، سرنوشتشانهمین است. اگر قدرت خودتان را میخواهید، باید از آمریکا تبعیت کنید و آمریکای لاتین همچنان در قرق ایالاتمتحده باشد.
3 ـ 2؛ اما آمریکا یکطرف ماجراست و کنش دولت و ملت ونزوئلا و مواضع سایر کشورهای آمریکای لاتین، میتواند مانع پیشروی آمریکا شود یا همچون دومینویی، خواسته ترامپ را بر کشورها تحمیل کند. طبیعتاً چند سناریو متصور است که نتایج هرکدام متفاوت است:
- سناریو اول: تسلیم سایر کشورها و فروپاشی ونزوئلا و درنتیجه برنده شدن ترامپ.
- سناریو دوم: مقاومت منفی ونزوئلا مثل ماههای گذشته، بمباران توسط آمریکا و بعدش هرجومرج داخلی با فعال کردن هستههای گروه مخالف و درنهایت تمام شدن داستان به نفع آمریکا.
- سناریو سوم: مقاومت مثبت و زدن آمریکا؛ اینجا آمریکا دچار مشکل خواهد شد. چون از یکسو، وجود جنگلهای بزرگ آمریکای لاتین، مانع حمله زمینی است و از سوی دیگر، افکار عمومی و سیاسی داخل آمریکا بهشدت مخالف جنگ هستند. حتی جنبش ماگا یعنی طرفداران عظمت دوباره امریکا که طرفدار ترامپ هستند، مخالف جنگ هستند. بعلاوه ترامپ مجوز جنگ از کنگره را هم نگرفته است.
- سناریو چهارم: حمله هوایی آمریکا و فعال کردن گروه مخالف داخلی که درنتیجه، کار فرسایشی میشود. طبیعتاً فرسایشی شدن به نفع آمریکا نیست و ترامپ هم دنبال این مسئله نیست.
تاکنون مقامات ونزوئلا مثل وزیر خارجه و وزیر دفاع این مسئله را تجاوز خواندند. همچنین مقامات کشورهای زیادی مثل کلمبیا، کوبا، ایران، روسیه، اتحادیه اروپا، شیلی، برزیل، دانمارک، چین، یمن، فرانسه و آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، اقدام آمریکا را تجاوز آشکار و نقض تمامیت ارضی ونزوئلا خوانده و خواستار جلسه فوری شورای امنیت شدند. باید دید تا چه حدی کشورها حاضرند مقابل آمریکا بایستند.
نتیجه:
سقوط احتمالی دولت مادورو در ۱۳ دی ۱۴۰۴ (ژانویه ۲۰۲۶) نتیجه یک پروژه ترکیبی پیچیده آمریکایی با هدف اصلی بازیابی نظم تکقطبی و هژمونی در نیمکره غربی (نئو مونروئه ترامپ) است، نه صرفاً مسائل نفتی. این اقدام، پاسخی به عدم تبعیت سیاسی ونزوئلا و فروش نفت در برابر یوان بود و نشاندهنده رویآوری آمریکا به «قانون جنگل» به دلیل ناتوانی در اجماعسازی بینالمللی است. تکرار این سناریوی نظامی مستقیم در کلمبیا، کوبا و مکزیک، بستگی به واکنش ونزوئلا و این کشورهاست؛ آمریکا احتمالاً ابزارهای فشار غیرنظامی را ترجیح میدهد، مگر آنکه کشورها کاملاً وارد مدار رقبای آمریکا شوند.
پینوشتها:
1. خانعلی زاده، مهدی، تهدید ونزوئلا و طراحی دکترین مونروئه جدید از سوی ترامپ، 22 شهریور 1404، farhikhtegandaily.com، fdn.ir/213847.
2. افضل زاده، مصطفی، دکترین مونروئه مجوز جنایات آمریکا در آمریکای لاتین، irna.ir، 15 تیر 1401، کد خبر: 84812405، https://irna.ir/xjJTNr.






