پرسش وپاسخ
۱۳۹۱/۰۵/۲۸ ۰۷:۴۸ شناسه مطلب: 75180
۱۳۹۱/۰۵/۲۸ ۰۶:۱۰ شناسه مطلب: 75171
۱۳۹۱/۰۵/۲۸ ۰۱:۱۱ شناسه مطلب: 75156
۱۳۹۱/۰۵/۲۷ ۱۲:۱۲ شناسه مطلب: 75096
۱۳۹۱/۰۵/۲۷ ۱۰:۵۱ شناسه مطلب: 75085
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما دوستان و عالمان دینی عزیز و گرانقدر. می خواستم که با استدلال و منطق و پاسخ های مناسب به پرسش من جواب بدهید. اما پرسش: می خواستم بدانم برای سینه زدن باید لخت شد یا نه ؟ ایا این حرکت اشکالی دارد یا نه ؟ مگر رسول خدا نمی دانست که حسین چنین مصیبتی را در پیش دارد پس از همان موقع می گفتند که برای حسین لخت شوید و سینه بزنید ولی هرگز از چنین واژه هایی استفاده نکرده اند بلکه شیوه امامان ما گریه برحسین و معرفت حسینی بود نه این بازی های انسانی که ما برای خود درست کرده ایم و مراسم پر شعور و پر معرفت عزای حسینی را به یک بازیچه برای جوانانی که دوست دارند فلان کار را درسینه زنی انجام دهند باز کردهایم لطفا پاسخ را شرح دهید؟
با سلام و آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما و سپاس از ارتباط تان با مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی
به دو گفتار زير توجه نمائيد تا رفع شبه گردد:
1 -در زمان پيامبر و امامان(ع) در عزاي عزيزان به ويژه در شهادت حمزه سيد الشهدا و سپس در شهادت سالار شهيدان حسين بن علي(ع) و ساير شهيدان كربلا روضه مي خواندند و تا حدودي به سينه مي زدند(شبيه سينه زني امروزي) و گريه مي كردند و زنان بي تابي نشان مي دادند.
در دوره امامان(ع) از امام سجاد به بعد در مصيبت امام حسين(ع) غالباً يك نفر مصيبت و مرثيه مي خواند و خود و ديگران گريه مي كردند. لكن به شكل مرسوم فعلي نبود كه هيئت و زنجير زني برپا كنند. اما اين نحوه عزداري علاوه بر آن كه ضرري ندارد ـ البته اگر شؤون اسلامي رعايت شود ـ جزء شعائر الهي و نشان دهنده محبت افراد به اهل بيت مي باشد.
در زمان امام باقر (ع)، امام كاظم(ع)، امام سجاد(ع) نيز چنين بود. در مورد امام رضا (ع) نقل كرده اند كه حضرت از دعبل خزاعي درخواست كرد مرثيه بخواند. در تاريخ معروف است كه حضرت به شعر او جريان شهادت خود را نيز افزود.(1)
اما ديگر صورت هاي عزاداري كم كم و به مرور زمان پيدا شد. برخي از شيوه هاي عزاداري باعث توهين به مذهب مي شود( مانند قمه زني) كه مي بايست از آن دوري نمود.
شيوهاي تازه عزاداري، موجب نمي شود كه به طور كلي مطرود باشد، بلكه بايد با معيارهاي ديني سنجيده شده، اگر خارج از چهار چوب بوده يا با معيار ديني همخواني نداشت، مورد رد و انكار قرار گيرد.
عزاداري براي سالار شهيدان و بزرگداشت آن واقعه حزن انگيز و اظهار محبّت به خاندان عصمت و طهارت امري پسنديده و لازم است. به فرموده امام خميني (ره) در وضع موجود قمه نزنند. شبيه خواني اگر مشتمل بر محرمات و موجب وهن مذهب نباشد، مانع ندارد؛ اگر چه روضهخواني بهتر است. عزاداري براي سيد مظلومان از افضل قربات است.(2)
مرحوم آيه الله فاضل لنكراني در اين باره فرمود: سينه زدن و زنجير زدن براي عزاداري گرچه جاي آن سرخ شود، اشكالي ندارد. از ثواب بالايي برخوردار است، مشروط بر آن كه موجب ضرر مهم و اضرار بر نفس نباشد. اما اگر به حدي كه باعث ضرر عمده اي بر بدن باشد. (مثلاً خون جاري شود) جايز نيست.(3)
براي اظهار شادي يا حزن، در مكان هاي متفاوت و زمان هاي گوناگون ،آداب و رسوم خاصي به وجود امده كه اگر با اموزه هاي ديني در تضاد نباشد، اشكال ندارد. بلكه گاهي پسنديده نيز مي باشد. و لازم نيست ، همه چيز در زمان معصومان رخ داده باشد تا مشروعيت داشته باشد. در زمان پيامبر (ص) اطعام نمودن با خرما و نان و مانند اين ها متعارف بود. ولي در عصر ما اطعام نوعا با برنج و كباب و مرغ و شيريني و.....انجام مي شود يا لباس پوشيدن ما در اين عصر با عصر پيامبر (ص) بسيار متفاوت است ايا مي توان گفت: اين طور اطعام يا لباس پوشيدن، اشكال دارد .؟ شيوه عزاداري هم همينطور است. البته بايد حماسه كربلا به صورت منطقي و عقلي وعقل پسند تحليل و بررسي شود. كه اين كار توسط مبلغان و نويسندگان انجام مي شود. بايد با تحريك احساسات صحيح هم اين كار انجام شود كه مي شود. بديهي است برخي را فقط از راه احساسات مي توان جذب كرد.
پينوشت ها:
1. كامل الزيارات، جعفر بن محمد بن قولويه، ص326، سال چاپ 1417،ناشر مؤسسة نشر الفقاهة؛ فرهنگ عاشورا، جواد محدثي، ص252 و 312، نشر معروف.
2. استفتاءات امام، ج 2، ص28، كارهاي متفرقه، سوال 71.
3. آيت اللّه فاضل لنكراني، جامع المسائل، ج 1، ص 619، سوال 2161.
لخت شدن براي سينه زني در عزاداري:
نظر آيات عظام، امام خميني، آيت الله خامنه اي، سيستاني، شبيري زنجاني، وحيد خراساني:
لخت شدن مردان، براي سينه زني اشكال ندارد؛ ليكن زنها نبايد به بدن مرد أجنبىّ نگاه كنند.(1)
آيت الله مكارم: و آيت الله صافي. لخت شدن براي سينه زني در جايي كه در معرض ديد خانم ها باشد جايز نيست.(2)
آيت الله نوري همداني: اگر لخت شدن براي سينه زدن در مراسم عزاداري، سبب وهن به مجلس عزاداري نباشد، اشكال ندارد. چنانچه خانم ها حضور داشته باشند، برخانم ها واجب است كه از نگاه كردن به بدن مرد ها خود داري نمايند. اگر پرده اي بين مرد و زن ها وجود داشته باشد و خانم ها پشت برده باشند و بدن مرد ها ديده نشود، حضور خانم ها نيز اشكال ندارد.(3)
البته شايسته است كه عزادارى براي امام حسين (ع) با وقار و به صورت آبرومندى برگزار شود. وموجب وهن به اسلام نشود، همچنين باعث نشود كه دشمنان اسلام از ان بر عليه اسلام و اهل بيت (ع) سوء استفاده نمايند.
پي نوشت ها:
1. امام خميني، استفتائات، ج3، سؤالات متفرقه، احكام عزداري، سؤال 35؛ سؤال تلفني (7112438-0251) از دفتر آيت الله خامنه اي، آيت الله سيستاني؛ (سايت، سؤال4و6؛ سؤال تلفني از دفاتر آيات عظام شبيري زنجاني، وحيد خراساني و صافي گلپايگاني.
2. آيت الله مكارم، احكام جوانان، سؤال 494. سايت آيت الله صافي: فقه عاشورائي و احكام عزاداري.
3. سؤال تلفني (7741850-0251) از دفتر آيت الله نوري همداني.
موفق و موید باشید
۱۳۹۱/۰۵/۲۶ ۲۲:۰۹ شناسه مطلب: 75022
ثابت کنید که حضرت مسیح (ع)، پسر خدا نیست؟ لطفا از جواب های عقلی و نقلی (آیات از کتب آسمانی به جز قرآن) استفاده کنید.
پاسخ:
بايد ديد كه منظور مسيحيان از فرزند خدا بودن حضرت مسيح (ع) چيست؟ در اين مسأله دو فرض قابل تصور است: 1. اينكه مانند خداوند و به اصطلاح خداي پدر داراي مقام الوهيت و از اركان تثليث بوده و داراي ذات الهي باشد. 2. اينكه منظور صرفا به جهت شرافت و دادن لقبي براي نشان دادن مقام والاي اين پيامبر بزرگوار باشد.
در مورد اول بايد گفت كه خدا و يا هر آنچه كه جنبه الهي داشته باشد بايد جامع جميع صفات كمالي بوده و از هر عيب و نقصي مبرا باشد. مسلما با ذكر اين مقدمه اذعان مي كنيد كه حضرت عيسي نمي تواند خدا يا داراي مقام الوهيت باشد. چرا كه خدا امكان ندارد زاييده شود. زيرا براي وجود احتياج به پدر و مادري دارد و يا حداقل در مورد حضرت عيسي نياز به مادري دارد تا او را به دنيا آورد و همانطور كه گفتيم نياز و احتياج با مقام الوهيت سازگار نيست.
به علاوه با اين شرايط او مخلوق و متولد شده است. لذا چگونه يك شخص مي تواند هم خالق و خدا باشد و هم مخلوق زاييده شده؟ يك نفر داراي يك طبيعت است و نمي توان پذيرفت كه هم خدا و خالق باشد و هم زاييده شده توسط يك زن.
در اين مقام بعضي از مسيحيان مي گويند: منظور آن است كه خدا در قالب جسم تجسم يافته و به زمين آمده است. اين ادعا نيز محال است. زيرا خداوند نامحدود است و جسم محدود چگونه مي توان يك وجود نامحدود را در قالب يك قالب محدود ريخت؟ خداوند بي نياز است و جسم خاكي نيازمند به خوراك پوشاك و... و اگر خدا بخواهد در قالب جسم در بيايد نيازمند مي شود، نيازمند به خوردن غذا براي بقا و نيازمند به دفع آن چنان كه حضرت عيسي (ع) بود و آيا اعتقاد به خداي نيازمند ميسر است؟ آيا اگر او هم مانند مخلوقاتش نيازمند است، پس چه تفاوتي بين ما و او هست؟ آيا پس اين امكان براي ما هم هست كه خدا بشويم؟ خدايي كه براي بقاي خودش نياز به خوردن غذا دارد و نياز به دفع آن دارد؟
طبق گفته هاي انجيل نيز علم و توانايي و ارادۀ حضرت عيسي (ع) داراي نقصان بود و گفتيم خدا كه كمال مطلق است از هر نياز و احتياجي مبراست. براي نمونه به اين چند آيه از انجيل دقت كنيد:
الف) سپس (عيسي) قدري پيش رفته بهرويْ بر خاك افتاد و دعا كرد: «اي پدر من، اگر ممكن است اين جام از من بگذرد، امّا نه به خواست من، بلكه به ارادۀ تو.»(1)
ب) حضرت عيسي فرمود: «از خود كاري نميكنم، بلكه فقط آن را مي گويم كه پدر به من آموخته است.»(2)
ج) حضرت عيسي فرمود: «هيچكس آن روز و ساعت را نمي داند جز پدر؛ حتي فرشتگان آسمان و پسر نيز از آن آگاه نيستند.»(3)
د) حضرت عيسي فرمود: «پدر از من بزرگتر است.»(4)
آيه شماره (1) ثابت مي كند كه حضرت عيسي (ع) توانا (قدير) نيست، زيرا اگر توانا و قدير بود، از ديگري براي نجات جان خودش خواهش نمي كرد و اين چنين با تضرع در برابر ديگري خواهش نمي كرد.
آيه شماره (2) ثابت مي كند كه حضرت عيسي(ع) فاقد اراده است، زيرا هيچ كاري را از خودش انجام نمي دهد. حال آنكه خدا هر كاري را از خودش انجام مي دهد، نه اينكه تحت تأثير ديگري كارهايش انجام بدهد. البته ممكن است در مورد اين آيه مناقشه كنند كه پدر همان حضرت عيسي است!! البته اين ادعا بر اساس اعتقاد تثليث گرايان باطل است، زيرا تثليث پدر را غير از پسر مي داند. ضمن اينكه وقتي حضرت عيسي(ع) با پدر سخن مي گويد و از او خواهش و دعا مي كند، بدون شك پدر كسي غير از اوست.
آيه شماره (3) ثابت مي كند حضرت عيسي (ع) عليم (دانا به هر دانستي) نيستند، زيرا طبق فرمايش خودشان، از آن ساعت خبر ندارند و با آوردن عبارت "پسر نيز از آن آگاه نيست" به صورت مؤكّد نقصان دانش خويش را نشان مي دهند.
آيه شماره (4) ثابت مي كند كه موجودي هست كه از حضرت عيسي (ع) بزرگتر است، و اين با كمال مطلق بودن ناسازگار است. اين «بزرگتر بودن» را به هر چه كه تفسير كنيم، باز هم به وجهي موجودي عالي تر از حضرت عيسي (ع) وجود دارد و نظر به اينكه خدا كمال مطلق است، ممكن نيست كه چيزي عالي تر از او وجود داشته باشد، پس بر اساس اين سخن، حضرت عيسي (ع) پسرخدا و داراي مقام الوهي نيستند، زيرا موجودي عالي تر از ايشان وجود دارد.
اما اگر منظور از اين صفت نشان دادن شرافت و معجزه بودن تولد ايشان بدون پدر باشد، البته مشكلي وجود ندارد و اطلاق آن از اين جهت مشكل اعتقادي ايجاد نمي كند و ما هم با مسيحيان در اين امر هم عقيده ايم.
پي نوشت ها:
1. هاكس، جيمز، قاموس كتاب مقدس (انجيل متي)، انتشارات اساطير، تهران، 1383ش، 26: 39.
2. همان (انجيل يوحنا)، 8: 28 .
3. همان (انجيل متي)، 24: 36 .
4. همان (انجيل يوحنا)، 14: 28 .
موفق و موید باشید
۱۳۹۱/۰۵/۲۶ ۰۳:۲۵ شناسه مطلب: 74966
۱۳۹۱/۰۵/۲۶ ۰۰:۵۷ شناسه مطلب: 74948
۱۳۹۱/۰۵/۲۵ ۱۲:۱۴ شناسه مطلب: 74874
آیا اگر درقبیله ای عده ای گناه بزرگی مرتکب شوند همه آن قبیله مستحق لعن می شوند؟ اصلا مگر ممکن نیست درقبله بد، حتی یک انسان درستکار در کل سال ها و ادوار پیدا نشود، پس به چه جرمی آنها باید لعن شوند؟ از آنجا که می گویند وقتی کسی، کسی را لعن می کند اگر این لعن حق باشد بر آن طرف وارد می شود و گرنه به لعن کننده باز می گردد؟ در حالیکه ما در زیارت عاشورا می گوییم «اللهم العن آل ابی سفیان و آل زیاد وآل مروان».
پاسخ:
از جمع بندي آموزه هاي ديني اين گونه به دست مي آيد كه مراد از افراد مورد لعن در زيارت عاشورا افراد منسوب به يك خاندان و عشيره نيست، بلكه كساني اند كه غير از نسبت نسبي به لحاظ فكري واعتقادي نيز همفكر بزرگان خود بوده و به شهادت اهل بيت راضي بوده اند و آن را درست مي پنداشتند. لذا در اين باره گفته شده:
« منظور از بنى اميه در زيارت عاشورا كه مورد لعن قرار گرفته اند آنها هستند كه در غصب خلافت و اطفاء نور خدا و دشمنى با آل محمد (علیهم السلام) به عنوانى دست داشتند يا راضى بودند، كه در آن عصر اكثريت آنها چنين بودند، بنابراين مانعى ندارد كه اندكى از آنها از عموميت لعن استثناء شده باشند.» (1)
نكته ديگر اينكه از آنجا كه اغلب بنياميه به خاطر اينكه در تضاد با حق بودند مورد لعن واقع شده اند نه از آن جهت كه از اولاد و فرزندان اميه بودند و اين قطعي است كه اگر كسي از بنيهاشم باشد و در مسير مخالفت با ذات ربوبي قدم بردارد مورد نص الهي قرار ميگيرد همانند ابولهب كه سوره مسد در شأن او نازل شده است و اين قانون اختصاص به زمان گذشته ندارد و در تمام زمان ها جاري است.
بدين معني كه حتي در اين زمان هم اگر كسي بر عقيده بنياميه باشد و مشمول لعن الهي واقع خواهد شد و يا اگر از لحاظ عقيده با اهل بيت همراه باشد از پيروان آنان شمرده خواهد شد. و اين مطلب از فرمايش مولي الموحدين(ع) به خوبي برميآيد كه فرمودند:
«راضي بودن و ناراضي بودن، مردم را در سلك يك امت و گروه جمع ميكند، همان گونه كه در قبيلة ثمود در جريان كشتن ناقه صالح(ع) قاتل شتر يك نفر بود. ولي عذاب الهي بر همة آنان نازل شد، چون همه آنان به عمل او راضي بودند.»(2) پس ملاك خوب و بد بودن اطاعت و عصيان است نه نژاد و از فلان قوم و قبيله بودن، مثل پسر نوح كه او در واقع پسر نوح بود. اما چون از اطاعت الهي سرباز زد خداوند او را از فرزندي نوح خارج ساخت.»
قضيه برخورد حضرت رضا(ع) با برادرشان زيد بن موسي بن جعفر معروف است كه خدمت آن حضرت رسيد؛ سلام كرد، حضرت جواب سلام او را ندادند، عرض كرد: من پسر پدرتان هستم. چرا جواب سلام مرا نميدهيد؟ حضرت پاسخ دادند تا زماني برادر من هستي كه اطاعت الهي داشته باشي و چون عصيان الهي كردي ديگر بين من و تو برادري نخواهد بود.(3)
همچنين آورده اند كه فردي از بنياميه به نام سعد بن عبد الملك كه از اولاد مروان بود و امام باقر(ع) به او لقب سعدالخير دادند روزي خدمت آن حضرت وارد شد در حالي كه همچون زني كه فرزند از دست داده گريه مي كرد، حضرت از او علت گريه را جويا شدند پاسخ داد: چگونه گريه نكنم و حال اين كه من از شجره ملعونه هستم، حضرت به او فرمودند: تو از بنياميه نيستي تو از ما هستي تو مگر قرآن نخواندي كه اين آيه شريفه را از قول حضرت ابراهيم حكايت ميكند؛ «فمن تبعني فانه مني».(4) آن كه از من پيروي كند از من است.
درنتيجه اگر مراد از بنياميه يعني آن گروهي كه در جهت غصب خلافت اهل بيت حركت كردهاند باشد امثال خالد بن العاص، محمد بن ابي حذيفه و ... به اصطلاح تخصصاً از بني اميه خارج خواهند بود يعني داخل آنها نبودهاند تا گفته شود به چه دليل استثنا شدهاند و اگر خروج تخصصي را هم نپذيريم آيه شريفه و فقره زيارت عاشورا به اين روايات تخصيص خورده است.
پي نوشت ها:
1. علامه ميرزا ابوالفضل تهرانى، شفاء الصدور، نشر دار الكتب الاسلاميه تهران، بي تا، ص321.
2. مجلسي، محمدباقر، بحار الانوار، چاپ بيروت، ج 49، ص 221.
3. ابراهيم/36.
4. شيخ مفيد، اختصاص، تحقيق علياكبر غفاري، بيروت، مؤسسه الاعلمي، 1402، ص 85.
موفق و مؤید باشید.





