جايگاه انسان

ویژگی‌های راهگشای زندگی مؤمن در برابر سختی‌های بزرگ زمانه
ایمان، جنگ را آزمونی الهی می‌بیند که در آن مؤمن با امید، توکل، صبر، مقاومت و بهره‌گیری از همه توانایی‌ها برای دفاع، در پی رضایت خدا و رستگاری است.

پرسش:

 در برابر سختی‌های بزرگِ زمانه به‌ویژه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در اسفند ۱۴۰۴، چه ویژگی‌هایی از نگاه ایمانی می‌تواند راهگشای زندگی مؤمن باشد؟ انسان باایمان چگونه باید به این جنگ بنگرد و واکنش او چه باید باشد؟

پاسخ:

انسان مؤمن در برابر سختی‌های بزرگ زمانه مانند جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به سلاحی مجهز است که دیگران از آن بی‌بهره‌اند: «ایمان». ایمان فقط باوری قلبی نیست، بلکه نقشۀ راه کاملی است که نگاه انسان به حوادث، واکنش او و سرانجامش را شکل می‌دهد. قرآن کریم که کتاب هدایت برای تمام اعصار است، با بیان سنت‌های الهی و داستان‌های عبرت‌آموز، به ما می‌آموزد که چگونه در کوران حوادث، مؤمنانه زندگی کنیم و سربلند بیرون آییم. در این نوشتار بر اساس هشت اصل کلیدی، این راه‌ورسم را بررسی می‌کنیم.

نکتۀ اول: جنگ به‌مثابۀ امتحان الهی

نخستین و بنیادی‌ترین گام در مواجهه با هر سختی، تغییر زاویۀ دید است. بر اساس نگرش ایمانی، هیچ رویدادی در این عالم، بی‌هدف و تصادفی نیست. تمام فراز‌و‌نشیب‌ها به‌ویژه مصایب بزرگ، میدان آزمون الهی برای سنجش عیار واقعی انسان‌هاست. خداوند در قرآن به‌صراحت این سنت را بیان می‌کند: «شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم» (1). هدف این آزمون، فقط ایجاد رنج نیست، بلکه آشکار‌کردن بهترین عمل و زیباترین واکنش از سوی بندگان است: «آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام‌یک از شما بهتر عمل می‌کنید» (۲).

امتحان حضرت ابراهیم علیه السلام با ذبح فرزندش اسماعیل علیه السلام را می‌توان از بزرگ‌ترین آزمون‌های تاریخ دانست. این فرمان در ظاهرخود نوعی «شر» و مصیبتی تحمل‌ناپذیر بود؛ اما در باطن، آزمونی برای سنجش تسلیم محض ابراهیم علیه السلام در برابر پروردگار بود. واکنش حضرت، او را به مقامی رساند که الگوی تمام موحدان تاریخ شد. در مواجهه با جنگ نیز، نگاه اول مؤمن این است که این صحنه، میدان آزمونی برای نمایش بهترین عمل ماست.

نکتۀ دوم: بهترین واکنش، کسب رضایت خدا

وقتی دانستیم که در امتحان قرار داریم، پرسش بعدی این است که بهترین واکنش چیست؟ پاسخ در هدف غایی خلقت نهفته است: رسیدن به مقام قرب و رضایت الهی. انسان‌ها در سختی‌ها، واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند: برخی جزع‌وفزع می‌کنند، برخی تسلیم دشمن می‌شوند و برخی به دنبال منافع شخصی می‌روند؛ اما انسان مؤمن تنها به یک چیز می‌اندیشد: انجام کاری که خدا از او راضی باشد. هدف نهایی انسان مؤمن، رسیدن به آرامش و جایگاهی است که خداوند او را این‌گونه خطاب کند: «تو ای نفس مطمئن، به ‌سوی پروردگارت بازگرد؛ درحالی‌که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است» (3). رضایت دوطرفه در کوران سختی‌ها به دست می‌آید. در داستان اصحاب اخدود (4)، مؤمنان در برابر حاکمی ستمگر قرار گرفتند که آنها را میان دست‌کشیدن از ایمان و سوختن در آتش مخیر کرده بود؛ واکنش آنها می‌توانست ترس و انکار ایمان برای حفظ جان باشد؛ اما آنها «احسن عملاً» را انتخاب کردند: شهادت برای کسب رضایت خدا. این داستان به ما می‌آموزد که در برابر فشار دشمن، معیار اصلی برای هر تصمیم و واکنشی، کسب رضایت پروردگار است؛ حتی اگر به قیمت از‌دست‌دادن جان و مال باشد.

نکتۀ سوم: صبر، کلید پیروزی و بشارت الهی

هیچ امتحانی بدون صبر به سرانجام نیکو نمی‌رسد. صبر در نگاه دینی به معنای انفعال و دست‌گذاشتن روی دست نیست، بلکه به معنای پایداری، استقامت و حفظ روحیه با وجود تلاش و اقدام است. خداوند به‌صراحت پیروزی و بشارت را برای صابران تضمین کرده است: «به‌یقین همه شما را با اموری همچون ترس، گرسنگی و کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم و بشارت‌ ده به صابران» (5). حضرت ایوب علیه السلام الگوی بی‌بدیل این فضیلت است که تمام دارایی، فرزندان و سلامتی خود را در امتحانی دشوار از دست داد؛ اما هرگز از رحمت خدا ناامید نشد و زبان به شکایت نگشود. او با پایداری و استقامت، این دوران سخت را گذراند و در‌نهایت، خداوند همه چیز را به شکلی بهتر به او بازگرداند (6). در شرایط جنگی که با ترس، کمبود و از‌دست‌دادن عزیزان همراه است، داشتن صبر ایوب‌وار یعنی حفظ امید، استقامت در مسیر حق و عدم تزلزل در ایمان.

نکتۀ چهارم: پیروی از رهبری الهی، شرط نجات

در طوفان حوادث، کشتی جامعه نیاز به ناخدایی بصیر دارد. یکی از مهم‌ترین سنت‌های الهی، قراردادن رهبران و پیشوایان برای هدایت مردم است. سرپیچی از رهبری در شرایط بحرانی، سبب تفرقه و شکست می‌شود و اعتماد و اطاعت از رهبری در شرایط بحرانی، راه را برای نصرت الهی هموار می‌کند؛ حتی اگر فرمان او خوشایند یا همسو با تشخیص اولیه ما نباشد. اما ایمان به هدایت الهی او، کلید عبور از بحران است. این همان ایمانی بود که در کلام حضرت موسی علیه‌ السلام در کنار رود نیل و در مواجهه با سپاه فرعون موج می‌زد: «بی‌تردید پروردگارم با من است و به‌زودی مرا هدایت خواهد کرد» (7). وقتی بنی‌اسرائیل به رهبری حضرت موسی علیه ‌السلام از دست فرعونیان گریختند، به رود نیل رسیدند. دشمن پشت سر و رود پیش‌رو بود؛ یارانش فریاد زدند که ما در دام افتادیم (8)؛ لحظه‌ای که منطق انسانی حکم به تسلیم یا نابودی می‌داد. اما موسی علیه ‌السلام با اطمینان به وعده الهی، فرمان «دل به دریا‌زدن» را صادر کرد. نتیجه این اعتماد مطلق به رهبر الهی، شکافته‌شدن دریا و نجاتی معجزه‌آسا بود. این داستان به ما می‌آموزد که در بحبوحۀ جنگ و زمانی که همه راه‌ها بسته به نظر می‌رسد، باید با اعتماد به پیشوای زمانه و داشتن وحدت کلمه، فرامین او را اجرا کرد.

نکتۀ پنجم: مقاومت، تلاش مستمر و بهره‌گیری از اسباب

ایمان به خدا و اعتماد به رهبری هرگز به معنای نفی تلاش و استفاده از ابزار و امکانات مادی نیست. مؤمن ضمن توکل بر خدا، موظف است با تمام توان و با استفاده از علم‌ و فناوری برای دفاع از خود آماده شود. خداوند متعال در قرآن از مؤمنان می‌خواهد هر آنچه در توان دارند را برای مقابله با دشمن آماده کنند: «و در برابر آنان آنچه در قدرت و توان دارید، از نیرو [و نفرات و سازوبرگ جنگی] و اسبان ورزیده [برای جنگ] آماده کنید» (9).

داستان ذوالقرنین در قرآن نمونه بارز این رویکرد است. وقتی مردم از او برای مقابله با قوم یأجوج ‌و مأجوج یاری خواستند، او به دعا و انتظار معجزه بسنده نکرد، بلکه فرمود: «آنچه پروردگارم مرا در آن تمکّن و قدرت داده [از مزد شما] بهتر است؛ پس شما مرا با نیرویی یاری دهید [تا] میان شما و آنان سدّی سخت و استوار قرار دهم» (10). او از مردم خواست قطعات بزرگ آهن بیاورند و با استفاده از دانش مهندسی و تلاش جمعی، سدی نفوذناپذیر ساخت. این داستان نشان می‌دهد که مؤمن در برابر جنگ و تهدید، باید فعالانه به میدان بیاید و از تمام ظرفیت‌های علمی و صنعتی برای ساختن دفاعی مستحکم بهره ببرد.

نکتۀ ششم: امید به امداد غیبی

مؤمن با اینکه از تمام اسباب مادی بهره می‌برد، قلبش متصل به منبع لایزال قدرت الهی است. او می‌داند که نتیجۀ نهایی را اراده خداوند رقم می‌زند و در سخت‌ترین شرایط، نباید امید خود را به نصرت و امداد غیبی از دست بدهد. خداوند بارها در قرآن وعده داده است که اگر مؤمنان وظیفه خود را انجام دهند، او آنها را با نیروهایی یاری خواهد کرد که نمی‌بینند: «و بی‌تردید خدا در [جنگِ] بدر شما را یاری داد، درحالی‌که [از نظر سازوبرگ جنگی و شمار نفرات در برابر دشمن] ناتوان بودید ...» (11). سپاه اسلام در جنگ بدر یک‌سوم سپاه کفر بود و از نظر تجهیزات نظامی به ‌هیچ‌وجه مقایسه‌پذیر نبود؛ به همین دلیل تمام محاسبات مادی، حکم به شکست قطعی مسلمانان می‌داد؛ اما مؤمنان با توکل بر خدا و اطاعت از پیامبر صلی‌الله علیه و‌آله به میدان رفتند و خداوند با فرستادن فرشتگان و ایجاد ترس در دل دشمنان، پیروزی بزرگی را برایشان رقم زد. این واقعه تاریخی به ما یادآوری می‌کند که هرگز نباید از عظمت ظاهری دشمن مانند ناوهای هواپیمابر و تجهیزات پیشرفته ترسید؛ زیرا قدرت حقیقی از آنِ خداست و او قادر است از راه‌هایی که به محاسبه درنمی‌آید، مؤمنان را یاری کند.

نکتۀ هفتم: واگذاری نتیجه به خداوند (توکل)

تاج این بنای ایمانی، توکل است. توکل به معنای نادیده‌گرفتن اسباب نیست، بلکه نقطه اوج بهره‌گیری از آنهاست. پس از آنکه مؤمن نیت خود را خالص کرد، صبر ورزید، از رهبری اطاعت نمود، با تمام توان به میدان آمد و قلبش را به امداد غیبی امیدوار نگه داشت، به این مرحله آرامش‌بخش می‌رسد. او می‌داند که وظیفه‌اش تنها تلاش و انجام تکلیف است، نه تضمین نتیجه. اینجاست که سنت الهی معنا می‌یابد: «و هر کسی بر خدا توکّل کند، خدا امر او را کفایت می‌کند ...» (12). همان‌طور که حضرت نوح علیه ‌السلام پس از ۹۵۰ سال دعوت خستگی‌ناپذیر و تحمل تمسخرها، با دقت تمام کشتی را ساخت که اوج به‌کارگیری اسباب مادی بود؛ اما در‌نهایت، نتیجه و سرنوشت خود و اندک مؤمنان را به امواج سپرد و به خدا واگذار کرد (13). او به امر الهی، اسباب نجات را فراهم آورد و تقدیر نهایی را به مسبب‌الاسباب سپرد. این نگاه، بار سنگین و خردکننده «نگرانی برای نتیجه» را از دوش مؤمن برمی‌دارد. بنابراین نه از فتح مغرور می‌شود و نه از شکست ظاهری ناامید می‌گردد؛ زیرا می‌داند پیروزی واقعی، انجام ‌وظیفه است و پاداش او نزد پروردگار محفوظ است. این همان آرامش عمیقی است که او را در شرایط سخت جنگی، استوار و مصمم نگه می‌دارد.

نکتۀ هشتم: سنت الهی در غلبۀ اسباب کوچک

اصل راهبردی و تکمیلی در این نگاه ایمانی، درک سنت الهی در غلبه اسباب ظاهراً کوچک بر عوامل بزرگ و قدرتمند است. قرآن این قاعده شگفت‌انگیز را در داستان‌های متعددی به تصویر می‌کشد. در نبرد سپاهیان طالوت، حضرت داوود علیه ‌السلام بود که با ابزاری ساده همچون فلاخن و سنگی کوچک، جالوت قهرمان شکست‌ناپذیر دشمن را از پای درآورد. قرآن نیز برای تأکید بر منشأ اصلی قدرت، می‌فرماید: «آن‌گاه به خواست خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت واداشتند و داوود، جالوت را کشت ...» (14). نمونه اعجاب‌انگیزتر آن، داستان اصحاب فیل است. سپاه عظیم ابرهه با فیل‌های جنگی که نماد قدرت مطلق و تجهیزات برتر زمانه خود بودند، در برابر پرندگان کوچکی به نام ابابیل که سنگ‌ریزه‌هایی حمل می‌کردند، به‌کلی نابود شد (15).

در مواجهه با قدرت‌های جهانی نیز مؤمن نباید تحت تأثیر گنبد آهنین، جنگنده‌های نسل پنجم یا هیبت تکنولوژیک دشمن قرار گیرد. او با تکیه بر این سنت‌های الهی درمی‌یابد که همین خداوند، ذهن مهندسان و رزمندگان را برای طراحی پهپادهای اقتصادی و شیوه‌های جدید پرتاب رهنمون کرده است تا بر پیچیده‌ترین سامانه‌های دفاعی دشمن برتری یابند و ضربه‌های مهلکی بر آنان وارد آورند. این باور، خلاقیت مؤمن را در عرصه نبرد شکوفا می‌کند و او را از محدودیت‌های محاسبات مادی و عددی رها می‌بخشد.

نتیجه:

نگاه ایمانی چارچوبی منسجم و قدرتمند برای مواجهه با حوادث مختلف مثل جنگ ارائه می‌دهد. بر اساس این نگرش، مؤمن جنگ تحمیلی را میدان آزمون الهی برای نمایش «احسن عمل» و کسب رضایت پروردگار می‌بیند. واکنش او ترکیبی است از صبر و مقاومت فعال، وحدت کلمه ذیل رهبری الهی و بهره‌گیری از تمام اسباب مادی و علمی برای دفاع مستحکم در برابر متجاوز. با این‌ حال، قلب او به امداد غیبی امیدوار است و با توکل، نتیجه را به خداوند وامی‌گذارد و از اضطراب رها می‌شود. این نگاه با اتکا به سنت الهی در غلبه اسباب کوچک بر قدرت‌های بزرگ، مؤمن را از هراس تجهیزات دشمن می‌رهاند و به او آرامش و بصیرتی می‌بخشد که پیروزی حقیقی را در انجام تکلیف الهی می‌داند، نه صرفاً نتیجه ظاهری نبرد.

پی‌نوشت‌ها:

1. «وَنَبۡلُوکُم بِٱلشَّرِّ وَٱلۡخَیۡرِ فِتۡنَة ...» (انبیاء: 35).

2. «ٱلَّذِی خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَیَوٰةَ لِیَبۡلُوَکُمۡ أَیُّکُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلاً ...» (ملک: 2).

3. «یَأَیَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ*ٱرۡجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَة مَّرۡضِیَّة» (فجر: 27 – 28).

4. «قُتِلَ أَصۡحَٰبُ ٱلۡأُخۡدُودِ * ٱلنَّارِ ذَاتِ ٱلۡوَقُودِ * إِذۡ هُمۡ عَلَیۡهَا قُعُود ...» (بروج: 4 – 8).

5. «وَلَنَبۡلُوَنَّکُم بِشَیۡءٍ مِّنَ ٱلۡخَوۡفِ وَٱلۡجُوعِ وَنَقۡصٍ مِّنَ ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَنفُسِ وَٱلثَّمَرَٰتِۗ وَبَشِّرِ ٱلصَّابِرِینَ» (بقره: 155).

6. «وَأَیُّوبَ إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ ٱلضُّرُّ وَأَنتَ أَرۡحَمُ ٱلرَّاحِمِینَ ...» (انبیاء: 83 – 85).

7. «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی سَیَهۡدِینِ» (شعرا: 62).

8. « فَلَمَّا تَرَاءَى الْجَمْعَانِ قَالَ أَصْحَابُ مُوسَى إِنَّا لَمُدْرَكُونَ» (شعرا: 61).

9. «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ ٱلۡخَیۡلِ ...» (انفال: 60).

10. «قَالَ مَا مَکَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیۡرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجۡعَلۡ بَیۡنَکُمۡ وَبَیۡنَهُمۡ رَدۡمًا» (کهف: 95).

11. «وَلَقَدۡ نَصَرَکُمُ ٱللَّهُ بِبَدۡرٍ وَأَنتُمۡ أَذِلَّةٌ ...» (آل‌عمران: 123).

12. «وَمَن یَتَوَکَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُ ...» (طلاق: 3).

13. «إِذۡ قَالَ لِقَوۡمِهِ یَٰقَوۡمِ إِن کَانَ کَبُرَ عَلَیۡکُم مَّقَامِی وَتَذۡکِیرِی بِـَایَٰتِ ٱللَّهِ فَعَلَى ٱللَّهِ تَوَکَّلۡتُ ...» (یونس: 71).

14. «فَهَزَمُوهُم بِإِذۡنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ ...» (بقره: 251).

15. «...وَأَرۡسَلَ عَلَیۡهِمۡ طَیۡرًا أَبَابِیلَ * تَرۡمِیهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ * فَجَعَلَهُمۡ کَعَصۡفٍ مَّأۡکُولِۭ» (فیل: 1 ـ 5).

اما خداوند می دانسته و می داند كه بنده ناشكر است
هر فردي از انسانها كه تلاش كند و سعي كند و از هدايت الهي خود را برخوردار كند و به اين مقام شريف نيست،‌دست پيدا كند يقينا اشرف مخلوقات خواهد شد.

خداوند به بنده  خود ارزش بالایی  داده است و از روح خود در بنده دمیده است و او را تا خدا بودن بالا برده است و اشرف مخلوقات كرده است  اما خداوند می دانسته و می داند كه بنده ناشكر و در بعضی از موقعیت های پست بودن هم پیش می رود، این همه لطف خدا نسبت به بنده ناشی از چیست؟

دو نكته در پاسخ به اين سوال بايد مد نظر قرار بگيرد.

1- جمله « و او را تا خدا بودن بالا برده است » بهتر است به اين صورت بيان شود « و او را تا خدائي شدن بالا برده است ». انسان مي تواند موجودي خدائي شود ولي خدا نمي شود.

2- آنچه كه از ارزش و شرافت بر مخلوقات براي انسان ملاحظه مي كنيم كه خداي متعال به او عنايت كرده است ناظر به فرد فرد افراد انسان اعم از مومن و كافر نيست بلكه اين شرافت و والائي، متعلق به مقام انسانيت است كه تجلي آن به وسيله انسان كامل تحقق مي پذيرد.

به اين معني كه خداي متعال براي انسان مقامي در نظر گرفته است كه  موجودات ديگر اعم از ملائكه و غير ملائكه ،توان رسيدن به اين مقام را ندارند ولي انسان مي تواند با حركت در مسير صحيح و راهي كه خداي متعال پيش روي او مي گذارد به آن مقام دست پيدا كند.

« إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً » " ما امانت (تعهّد، تكليف، و ولايت الهيّه) را بر آسمانها و زمين و كوه‏ها عرضه داشتيم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسيدند. امّا انسان آن را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود، (چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت و به خود ستم كرد).(1)

جعل اين مقام و دادن اين امكان به همه انسانها كه در صورت خواستن و تلاش كردن ، به آن بتوانند دست پيدا كنند، نشان از ارزشي است كه خداي متعال به انسان داده است. بنابراين اين ارزش بالفعل مخصوص مقام انسانيت است و بالقوه مخصوص فرد فرد انسانها است. هر فردي از انسانها كه تلاش كند و سعي كند و از هدايت الهي خود را برخوردار كند و به اين مقام شريف و والا كه بالاتر از آن مقامي بين سائر موجودات، متصور نيست،دست پيدا كند يقينا اشرف مخلوقات خواهد شد. مانند انسانهاي كامل و در راس آنها حضرت رسول اكرم محمد بن عبدالله (ص)كه اشرف مخلوقات مي باشد و به مقام قاب قوسين او ادني رسيدن (2)كه ملائكه نيز عاجز از رسيدن به اين مقام هستند.

اما اگر قدر اين مقام را ندانست و در مسر مخالف آن حركت كرد و خود را دچار ضلالت و گمراهي نمود و به جاي رشد در مسير كمال در مسير رشد اميال حيواني و هواهاي نفساني حركت كرد به جائي مي رسد كه به تعبير قرآن «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » " به يقين، گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريديم آنها دلها [عقلها] يي دارند كه با آن (انديشه نمي‏كنند، و) نمي‏فهمند و چشماني كه با آن نمي‏بينند و گوشهايي كه با آن نمي‏شنوند آنها همچون چهارپايانند بلكه گمراهتر! اينان همان غافلانند (چرا كه با داشتن همه‏گونه امكانات هدايت، باز هم گمراهند) (3)

بنابراين خداي متعال براساس رحمت واسعه اش، همه انسانها را به خاطر اينكه توان رسيدن به مقامات بالاي شرافت را دارند، مشمول هدايت خود مي كند، او را صاحب عقل و خرد مي كند و از فطرت الهي او را برخوردار مي سازد و كتابهاي آسماني به وسيله پيامبران الهي براي او مي فرستد، اگر انسان به اين هدايت اوليه جواب دهد و آن را بپذيرد به مراحل بعدي هدايت رهنمون مي شود تا جائي كه بتواند قله هاي انسانيت را كه بالاتر از همه قلل عالم وجود است فتح كند. ولي اگر انساني با اختيار خودش به اين هدايت خداي متعال پاسخ مثبت ندهد و برعكس از وسوسه هاي شيطان و هوی و هوس هاي نفساني تبعيت كند در صحراي جهل و ناداني مانده و در دره هاي پست تر از مقام حيواني نيز سقوط مي كند و مستحق عذاب الهي مي شود.

براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به :

1-كتاب كرامت و تكریم، نوشته مصطفی دلشاد تهرانی.

2-كتاب كرامت در قرآن، نوشته آیت الله جوادی آملی .

پي نوشت ها :

1. احزاب (33)،آيه 72.

2. نجم (53)، آیه 9.

3. اعراف (7)، آيه 179.

ابتدا باید از آباد بودن آخرتمان به اندازه کافی مطمئن شویم، سپس طلب مرگ کنیم، البته اگر می توانیم آخرت را بیش از پیش آباد کنیم باید دعایمان درخواست عمر طولانی از
مرگ

آیا آرزوی مرگ گناه است؟

پاسخ اجمالی:

طلب مرگ به خودی خود گناه نیست، اما باید دقت کرد علت طلب مرگ چه می تواند باشد؟ اگر طلب مرگ برای رهایی از مشکلات و سختی های موجود است، آیا اعمال ما به گونه ای بوده که مرگ مرحله ای برای رسیدن به آرامش و رهایی از آن مشکلات باشد یا اینکه نیاز است تا جایی که می توانیم از مزرعه دنیا برای آخرتمان سود بیشتری ذخیره کنیم؟

پاسخ تفصیلی:

گاهی انسان به خاطر ضعف، ناامیدی و ناتوانی و بی‌حوصله شدن طلب مرگ می‌کند و شکیبایی و پایداری را در مقابل سختی‌ها و کشاکش‌های روزگار از دست داده است و از این جهت مرگ را کانون آرامش و رهایی خود می‌بیند، چنین کسی باید خوب دقت کند، که آیا اعمالش به گونه ای بوده است که مرگ برای او کانون آرامش و رهایی باشد؟ یا اینکه فقط تلاش می کند از چاله ای که در آن افتاده، بیرون بیاید، اگر چه خروج از چاله فرو افتادن در چاه باشد!

از این روست که مولای متقیان علی (ع) می فرمایند: «وَأَكْثِرْ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَمَا بَعْدَ الْمَوتِ، وَلاَ تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلاَّ بِشَرْط وَثِیق؛ [۱] بسیار به یاد مرگ و منزلهاى پس از آن باش، امّا هرگز آرزوى مرگ مكن مگر آنگاه كه صددرصد به رضایت الهى مطمئن باشى.»

طبیعتا مومن، با مرگ از زندان به بوستانی آباد وارد می شود. امام حسین (ع) می فرمایند: «دنیا زندان مؤمن و بهشت كافر است! مرگ براى مؤمنین یك پلى میباشد كه كه ایشان بوسیله آن وارد بهشت خود میشوند و براى كفار یك پلى میباشد كه بواسطه آن داخل جهنم خود میگردند.»[۲] بنابراین برای مومن مرگ خواستنی و دوست داشتنی است، حضرت علی (ع) می فرمایند: «پسر ابى طالب مانوس‌تر است بمرگ از كودك به پستان مادرش.»[۳]

و قرآن نیز، طلب مرگ را معیار و محکی برای اثبات ادعای جایگاه عالی در نزد خدا بیان می کند: «إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ المْوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ؛ [جمعه/۶] اگر مى‌پندارید كه شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، پس آرزوى مرگ كنید اگر راستگویید (تا به جوار رحمت و نعمت دوست برسید)»

پس با این معیار، روشن می شود که ابتدا باید از آباد بودن آخرتمان به اندازه کافی مطمئن شویم، سپس چنین ادعایی کنیم و البته اگر می توانیم آخرت را بیش از پیش آباد کنیم، باید دعایمان درخواست عمر طولانی از خدای متعال باشد. چون دنیا مانند مزرعه‌ای است که در آن کشت نمود، تا در آخرت محصولی برای برداشت داشته باشیم. و برای داشتن محصول بیشتر، باید کشت بیشتری داشته باشیم. و از همین جهت عمر طولانی برای اولیاء الهی خواستنی است:

حضرت علی (ع) می فرمایند: «دنیا محل سجده پیامبران مى‌باشد، و وحى خداوند بر زمین فرود آمده است، فرشتگان در دنیا نماز گزارده‌ اند و دوستان خداوند در زمین سكونت كرده و در آن به تجارت پرداخته‌ اند، آنها در دنیا كسب رحمت كردند و بهشت را سود بردند.»[۴] با این نوع دیدگاه نباید کم طاقتی کرد، و تا آن جا که می توان باید از این بازار سود بیشتری به دست آورد. و مذمت بی جای دنیا، و کم طاقتی عمل درستی نیست.

البته کسی که از دست دادن مطامع دنیوی و امور مادی سبب شده، که دچار ناامیدی شود و طلب مرگ کند، او مرگ را انتقال به باغ و بوستان نمی داند. بلکه مرگ را پوسیدن می داند و تصور می کند که راه نجات او در این است! اما هیهات هیهات که مرگ پوسیدن نیست. بلکه صرفا یک انتقال است. انتقالی که خوب یا بد بودنش در گرو اعمال ماست. و آن کس که از دست دادن مطامع دنیوی آنچنان او را به ناامیدی می کشاند، که طلب مرگ می کند، نمی تواند انتقال خوبی داشته باشد. و باید از مرگ گریزان باشد. چون چنین کسی دل در گرو دنیای فریبنده دارد که او را فرسنگ ها از نجات دور کرده است.

[۱]. نامه ۶۹ نهچ ابلاغه.

[۲]. بحار الأنوار، ج‌۴۴، ص: ۲۹۷.

[۳]. بحار الأنوار، ج‌۷۱، ص: ۵۷.

[۴]. بحار الأنوار، ج‌۷۰، ص: ۱۰۰.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

مطلب ارسالی شما بعد تایید مدیریت در سایت نمایش داده خواهد شد.

صفحه‌ها